RSS Feedسایت بنیاد خانواده سحر

سفرنامه انتظار و امید- قسمت پایانی

گرچه لبانم می خندد و ولی خدا می داند که دلم خون گریه می کند، برای مظلومیت این اسیران فرقه رجوی که سالها با خدعه و فریب و ایجاد رعب و وحشت از عشقی پاک و ناب و فرصت حضور در جمع خانواده خود محروم شده اند و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی و نشست های ایدئولوژیک مجبور بوده اند خانواده را، مادر را که پاک ترین عشق روی زمین را در سینه دارد و پدر را و خواهر را و برادر را دشمن و مزدور قلمداد کنند.... ادامه مطلب »

سفرنامه انتظار و امید- قسمت پایانی

گرچه لبانم می خندد و ولی خدا می داند که دلم خون گریه می کند، برای مظلومیت این اسیران فرقه رجوی که سالها با خدعه و فریب و ایجاد رعب و وحشت از عشقی پاک و ناب و فرصت حضور در جمع خانواده خود محروم شده اند و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی و نشست های ایدئولوژیک مجبور بوده اند خانواده را، مادر را که پاک ترین عشق روی زمین را در سینه دارد و پدر را و خواهر را و برادر را دشمن و مزدور قلمداد کنند.

ادامه مطلب »

سفرنامه انتظار و امید - قسمت چهارم

سفرنامه انتظار و امید - قسمت چهارم

نیروهای عراقی متاثر از این همه شور با ما همدل شده اند، به پایین می آیم و به پشت دیوار حایل باز می‌گردم، نیروی عراقی، نرگس بهشتی و برادرش را به نزدیک ‌ترین نقطه فرستاده، در یک قدمی مجاهدین خلق. با دیدن من به زبان عربی می‌گوید تو هم بیا. می روم و رو در رو و چشم در چشم می گویم: برادر مجاهدم، محبوبان بلند بالای شیرازیم را بیاور ببینم. اما او نه تنها توجهی نمی کند بلکه سرباز عراقی را فرا می‌خواند و به زبان عربی می گوید، این ها را عقب بران. خون در رگهای غیرتم به جوش می آید، به مقابل او می‌روم و می گویم، من ناموس احمدرضا و محمدرضا ایرانپورم، شرف و غیرت تو را چه شده است که با زبان مادری با من سخن نمی گویی

ادامه مطلب »

سفر نامه انتظار و امید - قسمت سوم

سفر نامه انتظار و امید - قسمت سوم

بر بالای بلندی می ایستم و یاران را به سکوت می خوانم، باز به ترتیب فهرست اسامی، نام هر اسیری را سه بار می خوانیم و باز مرثیه خوانی می کنیم و هماورد می طلبیم و به مناظره فرا می خوانیم: برادر مجاهدم، به مقابل من بیا، چهره مپوشان، با من سخن بگو، با من بگو پس از سی سال ماندن دربند مسعود شیطان صفت دستاورد تو چیست، نفرت و لعن را رها کن و به عاطفه و مهر سلامی دوباره کن.

ادامه مطلب »

چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی – قسمت دوم

چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی – قسمت دوم

خانواده ها برای روز دوم به اردوگاه لیبرتی مراجعه کردند. خانواده ها خیلی خوب فعالیت نمودند و همه جا بودند. خانم ها به منطقه زنان نزدیک شدند و سعی کردند با آنها صحبت کنند. عناصر فرقه رجوی اول مات شدند چون فکر نمیکردند که آنان بتوانند به آن مکان نزدیک شوند و ابتدا سخت دست پاچه شدند. بعد به سرعت نیروهایشان را به محل آوردند و سپس با یک پارچه سفید جلوی شکافی که از آن اردوگاه قابل رؤیت بود را بستند، ولی خانواده ها همچنان به تلاش خود برای کسب خبر ادامه دادند.

ادامه مطلب »

سفرنامه انتظار و امید - قسمت دوم

بر بالای سکوی هایل بین ما و مجاهدین می ایستم یاران را به سکوت فرا می خوانم و با رساترین فریادها می گویم که جوانان دلیر ایرانی ،نره شیران در زنجیر،مسعود کجاست،مریم کجاست رهبران پوشالی شما کجا هستند که شما را در بیغوله های عراق رها کرده اند و خود گریخته اند.برادر در بندم ،خواهر اسیرم خلق تو ماییم به سوی ما بیا ،نفرت را به رجوی وا بگذار و دمی در هوای عشق نفس بکش.

ادامه مطلب »

سفر نامه انتظار و امید - قسمت اول

سختی سفر و راه‌های دور و پر پیچ وخم جاده‌ها‌، شرمسار صبوري مادران و پدران پیر و سالخورده و خواهران و برادران دلتنگ و رنج ‌دیده یاران را در پل زائر به‌ هم رسانده است. مردان و زنان سیستانی در جامه‌های ساده‌ی زابلی و کردهای غیور کردستان در لباس‌های فاخر و زیبای کردی. از یک سو لهجه‌ی زیبای یزدی به ‌گوش می‌رسد و از دیگر سو شمیم طراوت گیلک‌ها و گرگانی‌ها و صمیمیت و خونگرمی شيرازي‌ها و خوزستانی‌ها.

ادامه مطلب »

دیدار اصغر باباپور با برادر و خواهرش بعد از ۲۸ سال

دیدار اصغر باباپور با برادر و خواهرش بعد از ۲۸ سال

اصغر باباپور، در میان عطر صلوات، برای دیدار با خواهر و برادرش، با بار بیست و هشت سال ندیدنشان بر دوش، از زمان سربازی و اسارت و انتقال سیاه به پادگان اشرف، به جمع خانواده‌های اسیران سازمان مجاهدین خلق در هتل وارد شد. خواهر و برادرش، بدون پدر و مادرشان که در فراق نبود بیست و هشت ساله اش تا هنگامه مرگ سوختند و ساختند، به دیدارش آمده بودند.

ادامه مطلب »

ملاقات آشور ورشی با برادرش بعد از ۲۸ سال

ملاقات آشور ورشی با برادرش بعد از ۲۸ سال

سالن از صدا پر بود... صدای گریه توامان با خنده... صدای زجه خواهری که با لهجه ترکی دل خود را سبک می کرد و دل خانواده ها را به آتش می کشید... صدای ناله مادری و درد دل پدری که برای دیدن عزیزش فرسنگها راه پیموده از دور ترین نقطه ایران... از صدای شوق... شوق دیدار یک تازه رسیده... یک تازه رها شده یک دوباره متولد شده.... آشور تولد دوباره ات مبارک

ادامه مطلب »

چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی

چهارمین اقدام خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی

تعداد ۱۱۱ نفر از خانواده ها از سراسر ایران و از استان های مختلف در اقدامی هماهنگ و البته ستودنی دیشب وارد بغداد شده و امروز صبح عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار در فرقه رجوی، در عراق شدند. خانواده ها امروز صبح در برابر اردوگاه لیبرتی تجمع کردند و عزیزان خود را صدا زدند. البته همچون دفعات قبل اجازه استفاده از بلندگو به خانواده ها داده نشد، اما خانواده ها از حنجره های خود مایه گذاشتند و خواست برحق شان یعنی دیدار بعد از سالیان با عزیزانشان را فریاد نمودند.

ادامه مطلب »

نامه دوم آشور ورشی به بنیاد خانواده سحر

نامه دوم آشور ورشی به بنیاد خانواده سحر

وقتی که فرار کردم و خودم را به پلیس عراق معرفی کردم، فکر می کردم جابجایی از یک زندان به زندان دیگر است و الان دست بند و پا بند خواهند زد و کتک کاری شروع خواهد شد. با خودم می گفتم قبلش که معلوم نبود سرنوشتم چه بود و الان هم معلوم نیست چه خواهد شد و چه بلایی سرم می آورند هر کس که مرا ببیند انتقام خواهد گرفت. ازکردش بگیر تا عرب و فارسش. اما بهرحال حاضر بودم تن به هر چیزی بدهم ولی دیگر به جهنم فرقه رجوی بر نگردم.

ادامه مطلب »

1 2 3 4 5  ...