مرور

انجمن نجات مرکز قزوین

خطاب به معصومه اولادی عمه عزیز و محنت کشیده این روزگار

از پدر ومادرم شنیدم وقتی رفتی من طفلی دوساله بودم. با خاطراتی که ازشما شنیدم بسیار مشتاق به دیدنت شدم. عمه جان پدرم بهروز چندین بار تا یک قدمی ات آمد اما آدم هایی که بویی از انسانیت نبرده اند اجازه ندادند ؛ که پدرم تورا ببیند.عمه جان اینجا…

من منیره شهریاری ندا تنها فرزند آقای جعفر شهریاری ندا هستم و این نامه چندمم می باشد

کافی نیست این همه سال زندگی اسیران وخانواده هایشان را تباه کردی 20 سال، سی سال کافی نیست! حالا که دیگر در عراق محاصره شده ای واز طرف دیگر خودت نیز فراری هستی ومعلوم نیست درکدام سوراخ موش مخفی شده ای واعضای خود را زندانی کرده ای تو روی تمام…

بیانیه گروهی از خانواده های استان قزوین در خصوص محکومیت فرقه رجوی

ما خانواده های استان قزوین ضمن محکوم کردن حمله های وحشیانه گذشته واخیر که توسط جیش المختار صورت گرفته وتعداد زیادی از فرزندانمان کشته وزخمی شده با توجه به هشدار سریع جیش المختارواحتمال تکرار آن در آینده نزدیک هم زیاد می باشد از مجامع حقوقی…

وحشت رجوی از ارتباط خانواده ها با اسیران

درسال 1382 سران سازمان در یک لاف سیاسی عنوان کردند که درهای سازمان برای ملاقات به روی خانواده ها باز است. به دنبال این خبر تعداد زیادی از خانواده ها به جلوی درب قرارگاه اشرف جهت ملاقات مراجعه نمودند و سازمان نیز به اجبار با این امر موافقت…

نامه محمد اکبرزاده به برادر اسیرش

عیسی جان برادرمن خوشحالم که یک قدم به سوی آزادی وشاید تولدی دیگر نزدیک شدی بعد از فوت پدرومادرمان خبر انتقال شما از اسارتگاه لیبرتی به کشور آلبانی خوشایندترین خبر بود واز اینکه یک قدم به آزادی نزدیک تر شده ای به شما تبریک می گویم.…

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده تعالی

انجمن نجات استان قزوین این ضایعه اسفناک را به خانواده آن مرحوم و بخصوص مادر دلسوز و چشم انتظارش و همچنین خواهرگرامیشان که یکی از خانواده های فعال انجمن بودند تسلیت عرض نموده وبرای آن مرحوم از درگاه خداوند متعال طلب مغفرت و برای سایر…

پایان تعبیر یک رویای خیالی

درموقع عقب نشینی شاهد بودیم که چگونه براثر ندانم کاری وخیره سری افراد کشته شدند تعداد کمی به اشرف بازگشتند لعنت بر رجوی ها که اینگونه با دانستن این شکست عملیات افراد خودش را به کشتن داد. آیا استراتژی جنگ مسلحانه از خاک عراق درست بود؟ مسعود…

خدایا من فقط پدرم را می خواهم

درآن زمان من فقط یک سالم بود. پدرجان یک تابستان یک پائیز، زمستان و بهار کنارم بودی ومرا دیدی. پدرم دقیقا ً چهره ی آن زمان شما یادم نیست مهر ومحبت شمارا که مادرهمیشه از آن تعریف می کند احساس نکردم.وقتی کسی را در قلبت بی اندازه دوست داشته…

درخواست کمک دختری بعد از 29 سال چشم انتظاری

سلام من دختر جعفر شهریاری ندا هستم پدرم در سال 1366 برای ادای دین خود به کشورش، به خدمت مقدس سربازی رفت آن زمان من فقط یک سال ونیم داشتم من پدرم را اصلا ً ندیدم ودر این مدت خودم را با عکسهای پدرم سرگرم می کردم درهمان سال های اول بی خبری از…