• در این میان واکاوی و بازنمایی نقش دارودسته رجوی و مواضع درونی فرقه ی خشونت طلب مجاهدین در روز یازده سپتامبر و شادی بی پایان رهبرعقیدتی آن مسعود رجوی در تماشای صحنه های برخورد هواپیماها به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نشست عمومی باقرزاده حکایت تلخ و درخوری از ذهن بیمار رهبرعقیدتی مجاهدین است.

  • اعلام خصوصی تغییر ایدئولوژی نزد برخی از روحانیون مرتبط با سازمان موجب ایجاد موجی از مخالفت در بین مبارزان مذهبی و قطع کمک‌ها‌ی مردمی گردید که تا آن زمان با تصوّر اینکه سازمان یک گروه مذهبی است به صورت حمایت‌ها‌ی گسترده مالی بعضی از بازاری‌ها‌ی مبارز و روحانیان، تداوم حیات سازمان را امکان‎پذیر ساخته بود.

  • بعد از تخلیه اشرف و ماندگاری ۱۰۰ نفر آنهم در مقر کوچک فرماندهی اصلی اشرف نیاز به راهنما و یا هر هرکس دیگر نداشت اصلا فضا و مساحت مورد نظر برای هر نیروی نظامی مورد مداخله پیچیدگی خاصی را نمی توانست داشته باشد. ضمن اینکه تیم های نظامی ترور اعزامی سالهای ۷۸ تا ۸۰ که بارها بعد از عملیات و قبل از آن دستگیر شده بودند هم اکنون در جای جای کشور ایران آزادانه در مسیر زندگی خود قدم بر می دارند و مورد اذیت واقع نشده اند.

  • بعد از تمام شدن مصاحبه ات میدونی بچه خواهرت ، همان بچه ای که بغلت عکس انداختی چی گفت؟ گفت مامانی ، دائی خیلی عصبانی بود از چشماش فهمیدم که تند تند پلک میزد و مطلبی که براش نوشته بودند یادش میرفت و به کاغذی که جلوی دائی روی میز بود نگاه میکرد و حرف میزد معلوم بود دائی خیلی زحمت کشیده بود تا مطالبی که براش نوشتند را حفظ کنه.

  • نمیدانی امیرم زمانی علی روی دوش پرویزعمو بود ، عمو چه میکرد وداد میزد : ای نامرد امیر این رسم مردانگی بود این بود غیرت و شرف تو … علی اقا تا لحظه جان دادن فقط گفت: امیراصلان ولی توحتی یک زنگ هم نزدی که علی بابا صدای تو رو بشنود و در آرامش بمیرد و وقتی پرویزعمو رفت توی قبر که علی بابا رو تو قبر بزارن باز پرویزعمو گفت: عیبی نداره امیراصلان ، من بازم برای علی بابات اصلان میشم

  • اعتصاب غذا به این خاطر شروع شد که مسئولین سازمان می گفتند اگر ما بر سر ۷ گروگان خود کوتاه بیایم و اشرف را هم از دست دادیم پس قدم بعدی در همین لیبرتی است و بزودی نوبت ما مسئولین سازمان خواهد رسید و اعتصاب غذا بعنوان یک سلاح در برابر حمله بعدی در نظر گرفته شد و از همه اعضای سازمان خواسته شد در اعتصاب غذا فعالانه شرکت کنند و تعداد زیادی از اعضای سازمان که تعهد برای اعتصاب غذا نداده بودند را در یک نشست جمعی که گذاشتند آنان را وادار کردند تعهد را امضاء کنند و از همه دوباره خواسته شد هر مشکل یا هر تضادی که در لیبرتی دارند را کنار بگذارند.

  • یکی از دوستان جدا شده مان که محل سکونتش نزدیک پایگاه آشپزخانۀ اور در پاریس می باشد خودش دیده (است) که محمد سید المحدثین (بهنام) رئیس کمیسیون امور خارجی شورا (مجاهدین خلق) الآن (هم اکنون) روپوش سفید می پوشد و در آشپزخانه کار می کند و دیده (است) که در بیرون درب مقر آشپزخانه با روپوش مشغول بار زدن غذا به ماشین برای تحویل به اور بوده که بعد به آشپزخانه برگشته است و این یعنی تمام کارهایش را ازش گرفته و ”کار سیاه به اصطلاح سازمان” بهش داده اند.

  • راستی امیرجان حتما” شب یلدا یادته ، علی بابا رو که فراموش نکردی؟ چقدر تورو دوست داشت و صدایت میکرد: اصلان بی یال ودم بیا بریم ، توهم از خداخواسته با تمام وجودخنده کنان سوار جیپ (ماشین جیپ) میشدی. و وقتی کنارعلی بابا می نشستی خنده کنان نگاه می کردی که انگار همه مهربونیهای دنیا نصیب تو شده.

  • برادرم شعبانی هرچند تو خسته شدی و چشم به این دنیای ناکسان بستی ولی بدان تا نابودی این فرقه وطن فروش رجوی لحظه ای از پانخواهم نشست تا انتقام مادران و برادران و پدران که حسرت لحظه ای دیدار با عزیزانشان را با خود به منزل ابدیشان بردند، آری شعبانی صدایت خاموش شد ولی بدان صدای ثریا باز گوش عرشیان وفرشیان را کر خواهد کرد واین داد و انتقام این بیدادی را از دادگاه عدل الهی خواهم گرفت.

  • پسرم علیرضا در سال ۸۹-۸۸ برای دیدار و ملاقات برادرش و فرزندم با آن همه مشکلات به اشرف در عراق رفت ولی سردمداران سازمان چنین ملاقاتی به وی ندادند و در آخر هم مارک مزدوری زدند. ۱۵ روز پشت درهای اشرف ماند تا بعد از ۲۶ سال با فرزندم ملاقاتی داشته باشد ولی سران مجاهدین و رجوی حتی نگذاشتند لااقل چهره اش را ببیند.