• فرقه رجوی که هیچگاه دلش برای مردم ایران نسوخت٬ بی توجه به اینکه حوادث ناشی از ساخت بمبها و ترقه ها چه آسیب هایی میتواند به یک جوان برساند٬ با تهییج جوانان و تبلیغ بروی این موضوع ٬تلاش میکند که به این جوانان آسیب برساند. چرا که هر بچه ای میفهمد که با انفجار چند ترقه و بمب دست ساز ٬کسی قادر به تسخیر یک کلانتری هم نیست چه رسد به سرنگونی مملکت!

  • بعد از اینکه بحث های درونی هم شروع شد٬بخوبی بیاد داریم که در نشستها همواره به داشتن خانواده و حتی فکر کردن به خانواده و پدر و مادر حمله میشد و آنرا ضد ارزش بزرگ میدانستند

  • به انرژیش، به انگیزه اش، به تند تند حرف زدن وغذا خوردنش، به شوخی ها ولبخند هایش، به گوشیش که همیشه برای عکس گرفتن از یک دوست آماده بود. به رنگ چشمانش که حالا چه فرقی می کند آبی بود یا سبز، سبز آبی یا میشی. به تنهایی وغربت که دلیل همراهی شد، به درد دلها، به مشکلات..

  • این سیاستمداران خواسته یا ناخواسته ماهیت واقعی مجاهدین خلق به عنوان یک فرقه ی مخرب را نادیده می گیرند. در حالی که این گروه دستانش به خون مردم ایران ، مردم عراق و شهروندان نظامی و غیرنظامی امریکایی آلوده است. این گروه حتی آن دسته از اعضای خود که راهشان را از گروه جدا کردند و در برهه های زمانی مختلف با رویکردها و راهبردهای سازمان موافق نبودند، نیز سر به نیست کرده است.

  • مسعود رجوی در سی خرداد سال 1360 یکی از بزرگترین اشتباهات زندگی خود را مرتکب شد! او بعد از بیرون ماندن از انتخابات ریاست جمهوری و درست زمانی که مطمئن شد که دیگر شانسی برای رسیدن به قدرت در این کشور ندارد٬ به سیم آخر زد و با بدر بردن خود از نقطه خطر یعنی داخل کشور٬ به فرانسه گریخت و نیروهای خود را مسلح کرد و دستور جنگ خیابانی یا بقول خودشان چریک شهری را صادر کرد

  • زمانی که در عراق بودند می گفتند نزدیک مرز هستیم ولی الان اگر بخواهند با هواپیما هم به ایران بیایند باید دو بار هواپیما عوض کنند یعنی پرواز مستقیم هم تا ایران ندارد یعنی غیر محال.

  • همه از اوییم و به سوی او باز می‌گردیم. با نهایت تأسف و تأثر خبر جان‌سوز درگذشت خواهری دلسوز، فداکار و چشم‌انتظار، خانم فریبا سرخی را دیروز شنیدیم و سایه‌ای از غم بر دل و جانمان نشست. چه عاشقانه، در سفرهای آخر خانواده‌های اسیران فرقه‌ی دوزخی رجوی در اردیبهشت و مرداد ماه گذشته به عراق، برادرش احمد را صدا می‌زد

  • به جرات می توان گفت که محمد علی جابرزاده انصاری با نام مستعار قاسم٬مغز متفکر و تئوریسین سازمان مجاهدین بود.او طی سالیان متمادی از مسئولین ارشد سیاسی سازمان بود و مشخصا مسئولیت تبلیغات سازمان که شامل نشریه ٬ رادیو٬ تلوزیون و بولتن های خبری و ... بعهده او و ستاد تحت مسئولیت او بود! او کسی بود که هرگاه در نشستی مسعود از پس جمع و جور کردن بحث برنمی آمد یا به قول معروف حریف بحث نمیشد٬او با زیرکی پشت میکروفن می آمد و طوری که خیلی هم ضایع نباشد٬ بحث را جمع و جور می کرد ....

  • حقیقتا حیف از شما و دیگر بچه هایی که عمر و جوانی و زندگی خود را به پای کسانی خودخواه مانند مسعود و مریم رجوی هدر دادید.

  • در اساس مسعود رجوی تمام تحلیل ها و صحبتهایش نه بر پایه واقعیت بیرون از خودش٬ بلکه برپایه تمایلات و آنچه دوست داشت اتفاق بیفتد٬ بیان میکرد!