• فرزندان ما نمی توانند برای خودشان تصميم بگيرند سازمان تروريستی مجاهدين برای آنها تصميم می گيرد چکاری را انجام دهند و چه کاری را انجام ندهند . ما مادران اين حق را داريم فرزندان خود را در آغوش بگيريم. حق مسلم هر مادری است .

  • اميدوارم حال شما خوب باشد من برادرت حسين هستم. سال جديد را به شما تبريک می گويم اميدوارم سال جديد سال خوبی برای شما باشد و خبر به من برسد يک زندگی آزاد برای خودت انتخاب کرده باشی .

  • امیدوارم هر جاهستی ، خوب و خوش و خرم باشی .می دونم فاصله بین من و تو زیاد است ، مسافت را نمی گویم که مسافت ها را می شود خیلی زود طی کرد ، اما این فاصله ها پرشدنی نیستند

  • چند وقت پيش پدرم برای شما نامه ای نوشت که شايد بعد از چندين سال جوابی به اين پيرمرد بدهی و آن را از نگرانی در بياوری ولی متاسفانه هيچ جوابی به آن ندادی من برادرت مصطفی هستم طاقت نياوردم و تصميم گرفتم چند خط نامه برای شما بنويسم و ارسال کنم. چندين سال است که از شما خبری نداريم پدر و مادرمان پير شده اند و آرزوی ديدن شما را دارند

  • چند سال است که از شما خبری نداريم همه نگران حال شما هستند از زمانی که به آلبانی منتقل شده ای دنبال اين بوديم که شماره تلفنی از شما بدست آوريم که با شما تماسی داشته باشيم تا به حال متاسفانه موفق نشده ايم نگران شما هستيم بخصوص مادر که از نبود شما قصه می خورد! خيلی دوست دارد يک بار هم که شده شما را ببيند

  • بهترين گزينه در حال حاضر برای افراد در فرقه در آلبانی جدا شدن از فرقه است چون کاری در فرقه ندارند فقط فرقه از افراد حاضر سوء استفاده سياسی می کند و يا ژست سياسی می گيرد در جيب خودش می ريزد . ريزش نيرو در فرقه ادامه دارد و ادامه خواهد داشت .

  • فعاليت و تلاش و کوشش خانواده ها در گرما و در سرمای عراق باعث شد پادگان نفرت انگيز اشرف را تعطيل و بعد ازآن کمپ ليبرتی را تعطيل کنند .

  • چند سال است که از شما خبر ندارم شماره تماسی هم از شما ندارم که با شما تماس بگيرم من و مادرت هر چند ايام پيری خودمان را طی می کنيم از طرفی نگران حال شما هستيم و مادرت از من می پرسد يعنی روزی می شود که ما بتوانيم حميد را ببينيم مدتی است که به آلبانی رفته ای حالا ديگر چرا با ما تماس نمی گيری ناسلامتی ما پدر و مادر تو هستيم من و مادرت روز شماری می کنيم که شما به آغوش گرم ما برگردی

  • زمانی که رجوی در پادگان اشرف نشست عمومی برگزار می کرد به افراد ناراضی تيکه می پراند می گفت فکر کرديد ما شما می فرستيم خارجه در دل بورژوازی که به ما بخنديد کور خوانديد مواظب باشيد النگوهايتان نشکند .

  • تير ماه 1367 بود رجوی ما را فرا خواند وقتی وارد سالن اجتماعات شديم با چهره های جديدی مواجه می شدم کمی پرس و جو کردم فهميدم نفرات را از خارج به عراق منتقل کرده اند بگذريم! بعد از آمدن رجوی و شروع نشست و توضيح رجوی در رابطه با عمليات و فتح تهران برای آنتراکت بيرون سالن می آمدم بيرون از سالن چه خبر بود اکثر افراد جديد بيرون از سالن با هم محفل گذاشته بودند از کشورهای مختلف آمده بودند به آنها نزديک شدم و حرفهای آنها را گوش می کردم دو نفری که به گفته خودشان از کانادا آمده بودند به يکديگر می گفتند فقط دعا کنيم بلايی سر ما نيايد