• ما خانواده رضا حسن زاده هستیم. نمی دانیم این چندمین نامه است که می نویسیم. اما باز هم می نویسیم چون امیدواریم که شاید یک روزی موفق شویم و حتی اگر شده یک بار رضای عزیزمان را در جمع خانواده ببینیم.

  • خانم سمیرا دولتپورکه به اتفاق همسرخود در دفترانجمن نجات گیلان حضور پیدا کردند دردیداربا مسول انجمن گفتند " مصیبت بزرگتراززلزله که یک بلای طبیعی بود ؛ اسارت برادرنازنینم جواد هست

  • آقای پوراحمد مجددا ازشما عذرخواهی وپوزش می طلبم وبهترینها روبرایتان وخانواده تون آرزومیکنم ودعا میکنم که همواره درصحت وسلامت باشید وعوضش روازخدا بگیرین

  • تو روخدا بجنبین سال نو هم داره می رسه. سی سال زندگی کردن بدون برخورداری ازحس پدر شدن وهمسر دار شدن! به جایی رسیدین! و اون رجوی همه چیزتونو ازتون گرفت. نذارین تو سال های آینده مثل همون سی سال با چشم انتظاری که پدرومادرتونو رجوی گرفت ؛ خواهر و بردارا و خواهر زادها وبرادرزادها رو ازتون بگیره با چشم انتظاری.

  • همه اینها به خاطردیدن شما بود. به خاطردلتنگیهای مادربود. بخاطرگریه های شبانه ى خواهر بود.هروقت آلبوم راورق زدیم پرازخاطره بود.حالابا کوله باری ازخاطره چیزی جز اشک و آه و افسوس برایمان باقی نمانده است . ما امسال منتظرعیدی از شما عزیزان هستیم

  • ؟ آيا به ما هم فکر ميکنى؟ حتما فکر ميکنى. به آخرين بازمانده ها، به برادرانت که پير شدند به فروزان که روى قلم دوشت بزرگ شده وحالا دوتا پسراش سربازن. به دخترا ونوه هاى من. به بچه هاى فرشاد ومهرناز ومينا که ازته دل دايى وعمو بهت ميگن ولى هنوز نديدنت. به خدا دل همه تنگه

  • چرا به فکر افراد خانواده ات نیستی؟ دستکم به فکر مامان باش.. که میدانی چقدر زحمت برایت کشیده است . این درخواست عجیب و قریبی نیست که نتوانی انجام بدهی. یعنی رجویها همین یک تماس با خانواده را هم ازشما آنهم در کشور آلبانی سلب کرده اند!؟

  • خانواده ایشان خاصه مرتضی پورحسن ازاعضای فعال واکتیوانجمن نجات گیلان طی سالیان گذشته بمنظوررهایی عزیزشان ازهیچ کوششی دریغ نکردند وحتی برای دیدارو نجات دلبندشان ازچنگال رجوی به کرات با تقبل سختیهای فراوان به عراق ناامن مسافرت نمودند

  • ابراهیم کفایتی اهل پایین رودپشت لنگرود ازجمله افرادی است که بواسطه رجویها اغفال شد ودرسال 1364 به اتفاق همسروفرزند خردسالش روانه ناکجاآباد عراق شد وشروع یک زندگی فرقه ای را ناگزیراستارت زد. این زوج اغفال شده وقتی به خودشان آمدند که رجویها زیرقولشان زدند وآنان را که درخواست شان اعزام به اروپا بود؛ درپایگاههای کاراجباری وقت عراق (سلیمانیه – کرکوک ) ونهایتا اسارتگاه مضمحل شده اشرف به اسارت کشاند

  • اینجانب فهیمه وحیدی سپهر دلنوشته ای برای عمویم محمود وحیدی سپهر مینویسم و خواستار این هستم که بتوانم ارتباط تلفنی با وی داشته باشم،عموی عزیزم اکنون که این نامه را برایت مینویسم ۳۳ ساله هستم و سخت دلتنگ شما..... سالیان با یک عکس یادگاری که توبغل شما هستم با گریه وغصه روزگارمیگذارنم .....