• مصداق وخیم تر سرسپردگی به رهبر فرقه و گاهی هدف فرقه ، خودکشی و خودسوزی است که در این مورد سازمان مجاهدین خلق چند قدم پیش تر از دروایش گنابادی است و البته انتهای این مسیر اقدامات تروریستی قرار دارد که سازمان یک مرتبه این مسیر را تا انتها رفته ، عقب نشینی کرده و مجدد قصد تجربه آن را دارد. در فرقه رجوی "خود سوزی" سوپاپ اطمینان سران فرقه در صورت دستگیری شان است.این موضوع به عنوان کلید آزادی رهبران فرقه از پیش طرح شده بود

  • چه شده که جان این دو اینقدر برایتان مهم شده که در رابطه با آن پیام میدهید !؟ در جنگ هشت ساله یکی از بانیان و مسببین کشتار سربازان ایرانی در همکاری و گرا دادنها و مختصات دادنها به ارتش عراق بودید آنها ایرانی نبودند ؟؟ یا برای رسیدن به قدرت در ایران که در رویایتان بود باید ایرانیها را هم سر میبریدید !؟ حال از آنسوی جهان و در ناز و نعمت بفکر زندانیان در اعتصاب غذا هستید ؟

  • از همان روزهای اول بهار می بینیم که رسانه های خبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بی وقفه و پی در پی خبرهایی در مورد دراویش گنابادی انتشار می دهند و روی آن مانور تبلیغی می کنند. یکروز مریم رجوی پیام می دهد و یکروز دیگر شورای ملی مقاومت و روز بعد دیگر سران فرقه و دست اندرکاران سایتها و آیدیهای فیسبوکی آنان مشغول بکار می شوند. بنا به تجارب چند دهه اخیر به جرأت می توان گفت که سران فرقه مجاهدین جز به تخریب دیگر گروهها و جریانات نپرداخته اند و به هیچوجه نمی توان نمونه ای یافت که این فرقه بی چشمداشت از آن حمایت نموده باشد

  • آنچه در این کتاب آمده است گوشه ای کوچک از مجموعه خیانت های فرقه ی منافقین به تاریخ سیاسی ایران زمین است ، که در آن همکاری اطلاعاتی فرقه ی منافقین و ارتش بعثی عراق با استناد به مشاهدات و تجربیات " صمد نظری " یکی از کادرهای اطلاعاتی فرقه ی منافقین مستند شده و کوشش شده یکی از موارد مهمی که دفاع مقدس 8 ساله با آن درگیر بوده و تا کنون در تاریخ نگاری جنگ تحمیلی مغفول مانده است ، برای آگاهی نسل های آتی به نگارش در آید .

  • ترک فرقه و بریدن از ایدئولوژی فرقه ای بسته شدن آخرین درهاست . گذشته پشت سرگذاشته شده است و ما باید راه خود را البته به تنهایی بدست آینده با بوجود آوردن روابط جدید و دوستان جدید از نو شروع کنیم . واقعیت اینست که از کنار بزرگترین واقعه عمر خود نمی شود براحتی گذشت ولی زندگی مسیری طولانی دارد و گذشته ها باید در گذشته بماند . باید عضویت خود در فرقه را تجزیه و تحلیل کرده و در حالیکه با فریب و برنامۀ گام به گام نفوذ به کار گرفته شده که ما را بدرون گروه کشانده آشنا شویم و نسبت بخودمان کمتر سخت گیری کنیم و از چیزهای ساده لذت ببریم.

  • جداشدگان از فرقه عملاً فاقد الگویی برای تصمیم گیری هستند و در خصوص فقدان دانش زندگی در بیرون فرقه رنج می برند ! تعداد زیادی از اعضای فرقه در درون فرقه رجوی تجربه زندانهای انفرادی از چند روزه تا چند ساله را دارند و صدمات روانی شدیدی را تجربه کردند و اغلب از بازگو کردن خاطرات دوران بردگی خود در اشرف رنج می بریم و سختمان است . درست است که دوران بردگی در اشرف در شرف بپایان رسیدن است و جای صدها تبریک دارد اما باید بفکر فردای این بریدگان از رجوی بود.

  • در لغت فرقه بمعنی گروه یا سازمانیست که افراد آن برای رسیدن به اهدافی که رهبر مشخص میکند دست به کارهای خاص و تا حدود زیادی غیرعادی و البته خطرناک برای جامعه میزنند و همین مسئله آنان را از گروهای سیاسی و اجتماعی دیگر متمایز و حساب آنان را جدا میسازد. فرقه ها اساسا توسط شخصی که خود را رهبر معرفی کرده است هدایت میشوند که آن شخص قدرت برتر و بلا منازع میباشد که همه افراد بایستی نسبت به او سرسپردگی مطلق داشته باشند. که دقیقا این مثال مسعود رجوی در سازمان مجاهدین است.

  • . به بچه‌ها چیزهایی در خصوص زندگی آموخته بودند که دکتر پری آنها را «داستانهای نفرت انگیز» می‌خواند که هیچ وجهی از خانواده و روابط خانوادگی آن طور که بچه‌ها در دنیای بیرونی با آنها آشنا می‌شوند، در آنها نبود. در‌این داستان‌ها به کوروش به عنوان پدرشان اشاره می‌شد، زیرا زوج‌ها در فرقه تماما از یکدیگر جدا شده بودند، خانواده‌ها از هم پاشیده بودند، و کوروش خود را به جای پدر تمامی ‌فرقه قرار داده بود.

  • بچه‌های فرقه معبد خلق‌ها پیوسته مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گرفتند. در حالی ‌که گروه هنوز در کالیفرنیا بود، دختران نوجوان در سنین پانزده سال مجبور بودند با افراد با نفوذی که جونز تعیین می‌کرد روابط جنسی برقرار نمایند. یک مربی کودکان در جونزتاون دارای سوابق سوء استفاده از کودکان بود، و جونز خودش به برخی از بچه‌ها تجاوز می‌كرد.

  • در مقر فرقه در جنگل‌های گویان، بچه‌ها به لحاظ فیزیکی در شرایطی فشرده زندگی می‌کردند؛ به طوری که یاد آور وضعیت بردگان در کشتی‌های قدیمی‌ بود. غذا به سختی قابل خوردن و مراقبت‌های پزشکی و لباس غیر کافی بود. بچه‌ها از والدین و خواهر و برادر خود جدا شده بودند و تحت مراقبت مربیان و معلمان کودکستان و والدین مشخص شده قرار داشتند، که آنها را در گروه‌های حدود دوازده نفره هدایت می‌کردند.