• از اولین حامیان این عقب افتادگان و متحجرین دنیای وحشی ،همین مجاهدین مدعی دمکراسی در ایران و آزادی دروغین ، به رهبری مریم رجوی بودند که از آنان به عنوان « عشایر انقلابی عرب » نام برده و تمام قد به حمایت از آنان برآمدند تا شاید آنکه در امتداد ارتباطات گروهی و سازمانی و همکاری اطلاعاتی و عملیاتی بتواند با بهره جویی از آنان خود را از باتلاق عراق نجات دهد .

  • تفاوت استراتژی در عراق و استراتژی پلاک آلبانی در این است که رجوی آنموقع هارت و پورت سرنگونی می کرد ولی اکنون مریم می گوید مجاهدین فقط آرزویشان مردن با پلاک مجاهد بودنشان است . خط کنونی و شعار کنونی مبنی بر مجاهد مردن ته خط است وهیچ گونه مسئولیتی برای مریم قجر ندارد وقول پیروزی نمی دهد ونقطه ضعفی دست اسیران در فرقه نمی دهد وهمه را به استراتژی ماندن ومردن در فرقه وعده می دهد .

  • در طی ارتباط های تلفنی اعضای جداشدۀ فرقه در آلبانی با خانواده هایشان بعد از مدت ها اسارت وعدم هرگونه تماس حاکی از این می باشد که شرایط بسیار نگران کننده و بدور از رعایت حقوق انسانی با حضور مریم قجر در تیرانا پایتخت کشور آلبانی در تشکیلات فرقه حاکم است

  • بعد از آنکه عناصر فرقه رجوی با همکاری برخی جیره خواران در روزهای عزیز محرم ان گستاخی را انجام داده و به ساحت مقدس اسلام و مسلمین انگونه بی حرمتی نمودند ، امت شهیدپرور و همیشه در صحنه کشور عزیزمان در روز 9 دی ماه همان سال بطور خود جوش به خیابانها ریخته

  • منظور باند رجوی این است که مثلا دولت سوریه محاکمه خواهد شد که درجوابش باید گفت : زمان اینگونه محاکمات ، دوران پس از فروپاشی شوروی و یک قطبی شدن جهان بود واین کارها دریوگسلاوی وعراق اتفاق افتاد، با سرعت زیاد سپری میشود!!

  • رجوی که با رفتن به عراق و سوار کردن استراتژی اش روی جنگ ایران و عراق می خواست بقول خودش سرنگونی را محقق بکند ؛ اکنون با از دست دادن حمایتهای همه جانبه صدام حسین و خلع سلاح و از دست دادن پایگاه استراتژیکی اشرف و نهایتا هم با خروج خفت بار از عراق و رفتن به کمپ پناهندگی تیرانا عملا دیگر این تشکیلات به مرده متحرک تبدیل گشته است و نه تنها دیگر هیچ کارایی ندارد بلکه بی آیندگی و فروپاشی اش در چشم انداز بسیار نزدیکی قرار گرفته است

  • آنچه از اخبار عناصر جداشده مجاهدین برمی آید این است که بیش از صد نفر از اعضای ناراضی تا کنون از تشکیلات از هم گسیخته فرقه در آلبانی جدا شده و جدایی همچنان ادامه دارد.

  • بعد از سی و چند سال که از شروع فاز نظامی مجاهدین در سی خرداد سال 1360 میگذشت٬ سرانجام کار رهبری "بی مثال" رجوی برای این فرقه٬ باین جایی رسیده است که می بینیم! نه تشکیلات منسجم٬ نه قدرت نظامی ٬نه حمایت مردمی ٬نه محبوبیت داخلی و بین المللی و در یک کلام هیچ! و این وضعیت محصول رهبری مسعود رجوی است! رهبری بی خردانه که در یک کلام نام مجاهدین را با کلمه تباهی پیوند میدهد! در یک کلام میتوان سازمان را مجاهدین را اینگونه جمعبندی کرد. تکیه کردن به قدرت خارجی و مزدروی برای آنها بزرگترین اشتباه سازمان طی سی و چند سال گذشته بوده است!

  • در هنگام حمله امریکا به عراق و سرنگونی صدام علیرغم همه شعارهای بظاهر انقلابی ضد امریکایی سازمان مجاهدین و رهبر آنان ، با چرخش 180 درجه بر تز ضد امپریالستی و شعار های استراتژیک نقطه پایانی گذاشت و بطور علنی و رسمی به آمریکایی ها در عراق پناه بردند و تا آخرین نقطه جاسوسی و وطن فروشی پیش رفت .

  • قبل از اینکه به حرفهای معدوم موسی خیابانی بپردازیم ، بهتر است قدری به ایدئولوژیی که سران فرقه آن را برای سرنگونی شاه در نظر گرفته بودند دقت کنیم چون اساس و بنیاد این فرقه روی موجی از فرصت طلبی و خیانت و کشتن افراد ناراضی که بعدا رجوی جنایت کار هدایت آنرا به عهده گرفت سوار بوده است . نقطه اوج این خیانت همکاری آشکار رجوی با ساواک برای جاسوسی و لو دادن اعضای مرکزی فرقه بود تا او خودش را از خطر اعدام برهاند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این خیانت و همکاری با سازمانهای اطلاعاتی خارجی ادامه داشت که می توان به سفرهای مخیفانه رجوی به ترکیه و ... اشاره نمود.