• دریکی ازجلسات اهانت آمیز و تحقیر اعضای منتقد و ناراضی خودم سوژه شدم . مسول جلسه راضیه کرمانشاهی چاک دهن بود که دربکارگیری الفاظ رکیک وبی ناموسی گوی سبقت را از سایرین ربوده بود. برغم فحش وفضیحت بسیار که نثارم کردند تنها سلاحم سکوت بود و سکوت . با تحریک مسول جلسه ومحاکمه ؛ جماعت سرخپوست که خود ازقربانیان مناسبات فرقه ای بودند کاربه درگیری فیزیکی کشیده شد و ناگزیر روانه آسایشگاه شدم تا کمی بیاسایم .

  • من به آن ها گفتم : زماني كه شما خودتان کتک مي‏زنيد ، دشنام مي‏دهيد ، نشست تفتيش عقايد مي‏گذاريد ، زنداني مي‏کنيد ، دشنام ناموسي مي‏دهيد ، اجازه حرف زدن به افراد را نمي‏دهيد , مي‏توانيد به دیگران بگوييد که اين کارها را نکنيد. در پاسخ به من گفتند : ما فرق مي‏کنيم ، ما نوک پيکان تکامل و ترقي هستيم

  • در اساس مسعود رجوی تمام تحلیل ها و صحبتهایش نه بر پایه واقعیت بیرون از خودش٬ بلکه برپایه تمایلات و آنچه دوست داشت اتفاق بیفتد٬ بیان میکرد!

  • شاید هم همکاری با ساواک و در بردن جانش جزء هنرهای رهبری پوشالی او بود چون من که در آن سالها چیزی جز فرار در سربزنگاه ها از او ندیدم. در 30 خرداد، در بمباران اشرف و عراق و همه برهه های حساس فرار کرد و این هواداران بودند که زیر بمباران ماندند.

  • اکنون بعد از گذشت سالیان جدایی از فرقه مجاهدین و آشنایی خیلی بیشتر با کارکرد فرقه ها و شیوه تسخیر ذهن نیروهای خود٬ خیلی خوب و خیلی بیشتر میفهمیم که آنها چگونه به جوانان این مملکت ظلم میکردند و برای خودشان و با حمایت صدام٬امپراطوری براه انداخته بودند.

  • رجوی درآن سالها منکر هرگونه زندان و زندانی بود و بعد از سرنگونی صدام وباز شدن درب زندان ابوغریب وتبادل این زندانیان از طرف عراق با اسیران جنگ ایران قضایا لو رفت و با افشاگری این اعضای زندانی رجوی افشا و رسوا گردید.

  • اکنون رجوی سکان سرنگونی را به مریم سپرده و او هم سال به سال با وعید و وعده همین حرف را می زند. چند وقت پیش شنیدم که گفته بود بعد از سرنگونی دولت سوریه نوبت رژیم جمهوری اسلامی است. به او باید گفت چه شد که سریال آمادگیها برای سرنگونی از همان بسیج «آ ۷۷» تا کنون تبدیل شد به سرنگونی نظام بشار اسد نکند همان موقع هم منظورتان سرنگونی دولت سوریه بوده ما نمی دانستیم؟؟!!!!!

  • عصر همان روز زهره قانمی فرمانده قرارگاه موزرمی برای محمد علی آبادیان ,امین مکوندی , جلال و نفر چهارم که در مرز توسط تک تیرانداز کشته شده بود مراسم باشکوهی ترتیب داد و به مادر و برادر محمد علی آبادیان و امین مکوندی گفتند که آنها مجاهد وار به صحنه جنگ رفتند و مجاهد وار جنگیدند و مجاهد وار شهید شدند .

  • در طی سالها اینطور تبلیغات کرده اند که شماها در جامعه بیرون کسی را ندارید و نفراتی که درسازمان هستند بدون صاحب اند و تنها سازمان صاحب شما شده است . این کار را از این بابت می کردند که نفرات فکر کنند دیگر از طرف پدر و مادر و خانواده فراموش شده اند و یا فکر می کنند که دیگر وجود ندارند و اینگونه افراد را در ناامیدی در مورد آینده قرار می دادند .

  • علی در اثر فشارهای روزمره و نشستهای سخت و طاقت فرسا علیه او تعادل روانی خود را از دست داده بود بطوری که دیگر با هیچ کسی صحبت نمی کرد. علی که بسیار خوش اخلاق، مهربان و دوست داشتنی بود بعد از دو سال ان چنان روانی شده بود که بدون نفر همراه هم نمی توانست به سالن غذا خوری برود و راه را گم می کرد.