مدتی ست با نامه و تلفن پی گیر موضوع تماس خانوادگی با برادرم میر واقف در کمپ تیرانا  با صلیب سرخ شهر برن بودم نهایتا هفته گذشته صلیب سرخ به من زمان ملاقات داد تا گزارش آخرین تلاشهایشان را بصورت حضوری با من در جریان بگذارند امروز ساعت ده صبح در دفتر صلیب سرخ شهر برن با مقامات زیربط در جریان نتیجه چندین ماه تلاش آنها قرار گرفتم .
 
نا گفته نماند علت علاقه کمک صلیب سرخ به من این بود که در این ۳۵ سال گذشته  ارتباط خانوادگی اعضای مجاهدین بطور سیستماتیک با دنیای بیرون قطع است اعضای  مجاهدین بنوعی گروگان و زندانی فرقه رجوی در کمپها بحساب میایند و حتی در بسیاری موارد اعضای مجاهدین  حکم افراد گم شده را دارند .
 
خانم مسنول ……. به من گفتند  در این سال گذشته بیش از بیست خانواده ایرانی ساکن سوئیس برای پیدا کردن فرزندانشان به ما مراجعه کردند و ازما خواستند که نامه هایشان را بدست فرزندانشان در کمپ تیرانا برسانیم اما محصول تلاش ما با صلیب سرخ تیرانا این نامه است که توسط صلیب سرخ تیرانا به ما فرستاده شده است .
 
گروه مجاهدین یک فرقه بسیار سکت و بسته است امکان تماس نفرات را با ما نمیدهد طبق قانون ما حق داریم نامه های خانواده ها را مستقیما به دست فرزندانشان برسانیم اما در این مدتی که مجاهدین در تیرانا مستقر شده اند حتی با یک نفر از آنها هم تماس نداشتیم تنها کاری که در رابطه با نامه های خانوادگی کردیم این بود که نامه ها را به دست مسئولین کمپ دادیم اما میدانیم آنها موفق به تحویل دادن نامه ها نشده اند اعضای مجاهدین حتی در آلبانی اجازه و حق داشتن تلفن , اینترنت و تلویزیون را ندارند . با دنیای بیرون قطع هستند و در این رابطه کاری از دست ما برنمیآید. و نمیتوانیم کاری بکنیم .حتی گفتند نفری مادرش در حال فوت بود هر چه ما سعی کردیم تا ارتباطی بین این مادر و فرزند برقرار کنیم رهبران مجاهدین اجازه تماس ندادند ونهایتا این مادر فوت کردند ما یعنی صلیب سرخ از این مسئله در شوک هستیم و واقعا نمیدانیم چه میتوان کرد .
 
برای  خانم مسئول …… صلیب سرخ شهر برن باور کردن این موضوعات سخت بود  از آنجائیکه ایشان میدانست من عضو جدا شده مجاهدین هستم  از تجربه من با مجاهدین پرسید .
 
من در جواب گفتم واقعیت این است که رهبران مجاهدین انسان نیستند و ازانسانیت بوئی نبرده اند, از پانزده سال کمپ اشرف گفتم, گفتم  که در آن پانزده سال اجازه تماس با خانواده را نداشتم اجازه نوشتن نامه  را نداشتم پدرم بعد از بیست و پنج سال بیخبری از وضعیت برادرم میر واقف  فوت کرد در  مدتی که در کمپ اشرف بودم نمیدانستم اینترنت چیست ,نمیدانستم موبایل چیست نمیدانستم دیویدی چیست اولین بار اینها را در کمپ تیف آمریکائیها دست سربازان آمریکائی دیدم از شکنجه های روحی و روانی که در کمپ اشرف چشیده بودم گفتم و از نشستهای عملیات جاری و شستشوی مغزی گفتم و چگونه آدمها بخاطر فشارها و شکنجه های روحی روانی خودشان را در مناسبات مجاهدین به آتش میکشید از مرگ فرمان گفتم و هزاران جنایتی که رهبران مجاهدین به اسم مبارزه انجام داده اند .
 
من به ایشان  توضیح دادم که ما در جوانی بخاطر تجربه کم اجتماعی بدام مجاهدین افتادیم در ابتدا باور کرده بودیم که بخاطر آزادی مردم به عراق رفتیم اما زود فهمیدیم خودمان گرفتار و زندانی فرقه رجوی هستیم تمامی شعارهای آزادی مجاهدین  دروغ بود و هست رهبران مجاهدین جنایتکار هستند و بخاطر این همه جنایت باید در دادگاه محاکمه شوند.و در نهایت آرزو کردم تا همه گروگانها مجاهدین از دست این فرقه نجات پیدا کنند و به زندگی عادی برگردنند .
 
میر باقر صداقی

برچسب ها