ازآنجا می شناسمت که با هم در یگان آر-پی-جی خورده ها با هم سازماندهی شده بودیم حتمأ به یاد داری منظورم سال 74 مخابرات پی جی مرکز12 و به یاد داری که آرپی جی خورده منظورم همان یگانی است که از تمامی فرمانده تیپ ها وفرمانده گردان های خلع رده شده و جمع شده دریگان مخابرات است و تو هم تحت مسئول محمود ولی پور بودی .
درواقع آن رده بالایی ها به دلیل مقاومت درمقابل طلاق های اجباری و هژمونی اعضای زنانه خواست رجوی وخلاصه کودتای رخ داده شده خلع رده وهمگی دریک یگان دپو شده بودند .
بگذریم میدانی که کاردرجه یک و اولویت مهم کاری این آرپی جی خورده  ها در طول هفته این بود که برویم روی تانک ها و چند میله آنتن بی سیم را دستمال بکشیم وبس . شبها هم بلااجبار و از سر استیصال به هم گیر دهند که فلانی میله ها را خوب دستمال نکشید ویا خوب وقانونمند جمع آوری نکرد .
این تا سال 74 بود و من دیگر نبودم ومی دانی که از سقوط ولی نعمت (صدام) نیز نه سلاحی ونه میله آنتنی در کار نبود که با آن وقت و جوانی و عمر تلف گردد . نمی دانم چطوری و با چه محملی و بهانه ای این دوران را گذراندی . البته تایک پروسه ای می شنیدم که بساط پذیرایی ومهمانی وسور دادن به شیوخ بعث وباقی مانده صدام در اشرف وقت آرپی جی خورده را پر می کردند .
اینک وقتی خبر جدایی ونجات تو را از فرقه ضد انسان رجوی شنیدم بسیار خوشحال شدم و ازخداوند برایت زندگی بی دغدغه و سرشاراز آزادی وبرای خانواده ات هم تبریک ویژه دارم .
ازطرف دوست قدیمی عباس
 

برچسب ها