خبر جدا شدن خانم علیزاده از فرقه رجوی، نویدبخش رهایی تمام زنان دربند فرقه رجوی است. زنانی که نزدیک به رأس هرم فرقه بوده و از اسرار فرقه باخبرند و ظاهرا از عنوان "عضو شورای رهبری" احساس غرور می کنند، اینک به پوچ بودن این عنوان ها و دروغ بودن ایدئولوژی فرقه پی برده اند. انسان هایی که تمام عمر و جوانیشان را بیهوده به پای مسعود رجوی و افکار مالیخولیای او ریختند و بدون هیچگونه ثمره ای به انتهای خط رسیدند.
 فرقه ها ساختار هرمی دارند و به طور لایه لایه اداره می شوند. هر طبقه از هرم وظایف مخصوصی دارد و فقط بخشی از اطلاعات فرقه را می داند. همچنین هر طبقه، از اطلاعات طبقه ی مافوق خود خبر ندارد. قدرت در همه طبقات یکسان نیست. هرچه به سمت رأس هرم حرکت می کند قدرت بیشتر و نظارت کمتر می شود. بنابراین در تشکیلات فرقه ای جدایی اعضای نزدیک به رأس هرم، زنگ خطر بزرگی برای سران فرقه محسوب می شود.
خبر جدا شدن خانم علیزاده و دو تن دیگر از زنان اسیر در فرقه (در آلبانی) را شنیدیم ولی این سه نفر همچنان در زندان فرقه اسیرند. جدایی این ها خبر مسرت بخشی برای خانواده های اعضا و جداشده های فرقه رجوی می باشد.
در گذشته نیز تعدادی از زنان عضو شورای رهبری از این فرقه جدا شده و نسبت به عملکرد مسعود رجوی اعلام انزجار نمودند و سال هاست که شاهد افشاگری ها و تلاش های مستمرشان در جهت رهایی اعضای مغزشویی شده فرقه رجوی می باشیم.
در سال های قبل، خانم ها بتول سلطانی، زهراسادت میرباقری، زهرا معینی، نسرین ابراهیمی، مریم سنجابی و ... خود را از اسارت فرقه رها نموده اند و زندگی جدیدی را در فضای خارج از فرقه تدارک دیده اند و اینک فارغ از دغدغه هایی که فرقه درباره ی دنیای بیرون از تشکیلات به آنان تلقین کرده بود، در اندیشه و تلاش برای رهایی دوستانشان از زنجیرهای جسمی و ذهنی فرقه می باشند و تنها دل نگرانی شان اسارت سایر اعضای فرقه است زیرا که با روند مغزشویی فرقه ای، قدرت تصمیم گیری در مورد زندگیشان را ندارند.
جدایی خانم علیزاده و سایرین که عضو شورای رهبری فرقه رجوی بوده اند و "اسرار مگو" های فرقه را به خوبی می دانند نقطه عطفی برای ایجاد شکاف در سطوح بالای هرم فرقه است و جدایی اعضای شورای رهبری، موجب وحشت سران فرقه می باشد. زیرا با در نظر گرفتن تدابیر بسیار، روزگاری خانم ها را در رأس و آقایان را مادون آنان قرار دادند زیرا که سلطه پذیری و حرف شنوی زنان را بیشتر از مردان می پنداشتند و از این طریق ظاهراً خطر عناد و مخالفت مردان در مقابل سران فرقه کاهش می یافت. قانون نانوشته عموم فرقه ها، آیین رازداری است. اعضایی که به عقاید فرقه و تعالیم آن ایمان دارند و برای پیشبرد اهداف فرقه، دست به هر کاری می زنند محرم شمرده می شوند و میزان محرمیت افراد بستگی به میزان اطاعت آن ها دارد. ویژگی محرم بودن است که فرقه را به شکل طبقاتی و لایه لایه درمی آورد و در هر طبقه اسراری وجود دارد که اعضای طبقات پایین تر باید از آن بی خبر باشند. این "اسرار مگو" در مورد مسائلی است که در عرف اجتماعی و مسائل مذهبی مجاز نمی باشد  .
رجوی تصور می کرد زنان نسبت به مردان راحت تر تحت سلطه قرار می گیرند، به همین دلیل یقین داشت که آنان به خود اجازه نمی دهند افکار و عملکردش را به چالش بکشند و حتی اگر با یکدیگر در رقابت باشند، رقابتی با رجوی نخواهند داشت. رجوی به خیال باطل خود با اهدای رده های کاذب، زنان را در رأس تشکیلات و شورای رهبری قرار داد چرا که فرمان پذیری و مطیع بودن مبنای رده بندی افراد بود و معیارهای تحصیلات، توانمندی، مدیریت و یا سابقه مطرح نبود. اینک جدایی هر یک از آنان ضربه سنگینی برای فرقه و زمینه ساز فروپاشی هرچه بیشر فرقه رجوی می باشد. رسوایی جدایی بیشتر نفرات از فرقه رجوی در آلبانی به حدی است که غیرقابل کتمان است و سران فرقه با همه تلاشی که می کنند نمی توانند مانند گذشته مناسبات فرقه ای را در پایگاه های خود اجرا نمایند و هراسشان از این است که با فضای نسبتاً آزادی که در آلبانی به وجود آمده است با ریزش زیاد نیروها روبه رو شوند. اگر شرایط مناسبی برای نیروهای مستقر در آلبانی فراهم شود و برای گذران زندگیشان نگرانی نداشته باشند، بی شک بیشتر آنان از قرارگاه های فرقه در آلبانی جدا خواهند شد. لذا سران فرقه همچنان با توسل به دروغ و صحنه سازی های کاذب سعی دارند از بحران درونی و تمایل افراد به جدایی جلوگیری نمایند.
زنان عضو شورای رهبری که از دید رجوی سمبل اطاعت محض بودند و از حوض ها و دیگ ها گذشته و به این درجه از تقرب رسیده بودند، در حال حاضر طغیان نموده اند و این زنگ خطر دیگری برای سران فرقه و حامیانش می باشد. گویا ناقوس فروپاشی به صدا در آمده است و شوریدن اعضای شورای رهبری را نمی توان ساده انگاشت. روند تدریجی جداشدن اعضا در طی سال های گذشته و تلاش خانواده ها برای رهایی عزیزان دربندشان، اینک به ثمر نشسته است و ما شاهد شورش اعضای شورای رهبری در برابر آرمان ها و وعده های دروغین فرقه می باشیم و این نمودی از بیدارشدن ضمیر سرکوب شده اعضای رده بالای فرقه است.
در این شرایط، رهبر مفقود فرقه، جدایی صنف معتمدین را چگونه توجیه می کند؟ و در برابراعضای فرقه که سال ها با وعده های پیروزی فریبشان داده و جان و مال و ناموسشان را به بازی گرفته، چه پاسخی خواهد داشت؟
محمدی
 

برچسب ها