در تعطیلات نوروزی سال نو سرکار خانم رمضانی که تا کنون هیچ ارتباط موفق و دیداری با دفاتر انجمن نجات نداشته ، با حضور در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی پل ارتباطی را پیدا و به صورت حقیقی به دفتر انجمن مراجعه نموده و جویای فرزندی می شوند که از روزهای اول جنگ تحمیلی تا کنون هرگز او را ندیده اند . این دیدار چند ساعته با خواهری دلسوز و مادری سالخورده و چشم انتطار و سرشار از امید با حضور دو تن از جداشدگان از فرقه رجوی در دفتر انجمن کرج انجام گردید و با رویت تصویر خرم رمضانی ، یکی از جداشده ها که حدود 14 سال فرزند دلبند خانواده را از نزدیک میشناخته و مستمر با وی بوده فضای ملاقات مهیج شد و دیده ها گریان و دلها روشن گردید و کلام مادر در مورد اسارت  فرزند و رنج های دوری از او باز و عنوان نمود : در سال 1359 ارتش سابق متجاوزعراق به شهر خرمشهر حمله و وارد شهر شد و افراد ناتوان که زن ها و بچه ها بودند به استان های مجاور فقط با لباس تن و استفاده از تریلرهای رهگذر مهاجرت کرده و افراد جوان و دلیر خرمشهری در برابر متجاوزین مقاومت نموده که خرم رمضانی و پسرخاله اش ایرج رمضانی نیز از نیروهای مردمی و مقاومت بودند و وقتی خانواده رمضانی صحیح و سالم در استان همدان مستقر می شوند با خرم ارتباط برقرار کرده و پس از اطلاع از سلامتی درخواست ارسال موارد ضروری در منزلشان در خرمشهر می گردند اما هرگز هیچ وسیله و خبری دریافت نکرده که با تلاش های پدر و مادر در اواخر سال 1359 از طریق جمعیت هلال احمر و کمیته بین المللی صلیب سرخ مطلع می شوند خرم به همراه ایرج اسیر نیروهای بعثی گردیده و به اردوگاه های عراق منتقل شده ودر پیگیریهای پدر و مادر موفق میشوند تا سال 1364 با وی مکاتبات داشته و از آن به بعد دیگر هیچ ... و مادر خرم ، شجاعانه در زمان بازگشت هر سرباز و یا اسیری به وطن ، برای کسب خبر از فرزندش فرسنگ ها مسیر را طی و به استان های دیگر سفر کرده که سرانجام بعد از اتمام تبادل اسرا و سالهای طولانی بی خبری و انتظار متوجه گرفتاری وی در اردوگاه های فرقه میشوند و تا کنون هیچگونه ارتباط و خبر دقیق از وی نداشته البته خوشبختانه رضا رمضانی برادر محترم خرم که همچنان ساکن خرمشهر بوده اخیرا میتواند از طریق انجمن نجات با یکی از جداشدگان فرقه در اهواز ملاقات نماید و آخرین اخبار فرقه و فضای حاکم در آنجا را دریافت نماید ، خواهر خرم رمضانی که از افراد سرشناس و یکی از فرهنگیان با سابقه کرج می باشد همواره مادر را دلداری و از آنجاییکه مادر ساکن استان همدان است برای خشنودی وی که شفاهی خبری از آخرین فرزند خود بگیرد با سعی و تلاش بی وقفه موفق گردید با جداشده ای که ساکن کرج است و خرم را از نزدیک می شناخته در دفتر انجمن حضور بعمل آورد و مادرش را که میتوان یکی از قربانیان فراموش شده این قرن نام برد با فرد مذکور روبرو نماید. خانم مهناز رمضانی در پایان از دفتر انجمن جهت رهایی برادرش درخواست نمود که راهنمایی های لازم به آنها اعلام گردید. دفتر انجمن با احترامات کامل برای خانواده رمضانی توضیح داد که تنها موتور محرک برای نجات اسیران از فرقه مخوف رجوی فقط و فقط مکاتبات شخصی به مقامات بین المللی و نهاد های حقوق بشری است و هیچ دولت وقدرت و اراده ای بجز اراده و خواسته خانواده مورد اثر واقع نمیگردد و از آنجاییکه رجوی ملعون همواره میگفت "راضی هستم صدها موشک کروز به قرارگاهایم بخورد ولی خانواده ای وارد قرارگاه هایم نشود ." پاشنه آشیل و به عبارتی نقطه ضعف فرقه برای خانواده روشن گردید تا بتوانند هدف مشخص و مسیر مناسبی را طی نمایند .

باشد که دلهای مادران شاد گردد.

بیژن

برچسب ها