قسمت اول: اندیشه های فرقه ای در سازمان مجاهدین خلق
با اکران عمومی فیلم ماجرای نیمروز در سینماهای کشور و استقبال فوق العاده تماشاگران و اختصاص جوایزی ارزنده در جشنواره فیلم فجر به این فیلم، خانواده نجات تماشای این فیلم را به خانواده های گرامی اعضای اسیر در فرقه تروریستی رجوی، افراد جداشده از این فرقه، اندیشمندان و صاحب نظران و تمامی کسانی که مطالعات تاریخی و فرقه ای دارند توصیه می نماید.
در بخشی از داستان؛ دختری به نام طاهره که دستگیر شده است، در زندان از کرده خود یعنی همراهی مسلحانه با فرقه رجوی پشیمان می شود و توبه می کند و به این باور می رسد که بهتر است دوستانش هم، همانند او قبل از این که مرتکب قتل شوند، دستگیر شده و در حقیقت نجات یابند. او برای نجات دوستان خود که عمیقاً آنان را دوست دارد با مأموران برای دستگیریشان همکاری می کند. اما در بخشی از فیلم طاهره مردد می شود و بیان می دارد که واقعاً نمی داند آیا کارش درست است یا خیر و آیا این به نفع دوستانش است یا نه؟
طاهره ملاقاتی در حیاط زندان با مادر و خواهر خود دارد. خواهرش که کاملاً مغزشویی شده و فریب شعارهای دروغین مجاهدین خلق را خورده، طاهره را به کناری می کشد و با نارنجکی که در بدن خود جاسازی کرده باعث مرگ خود و طاهره می گردد. عوامل مجاهدین خلق با تدارک کشتن طاهره به شکل انتحاری مانع لو رفتن بیشتر اطلاعاتش می شوند. ظاهراً خواهر طاهره، به گفته ی مادرش، عضو ارشد سازمان بوده اما طاهره در خصوص لو دادن او هنوز به قطعیت نرسیده و او را معرفی نکرده بود.
سؤال اصلی طاهره در ذهن تماشاگر نیز شکل می گیرد، آیا کار طاهره یعنی همکاری با مأموران برای دستگیری دوستانش درست است یا نه؟ آیا این نهایتاً به نفع خود آنان نیست که از خواب فرقه ای بیدار شوند و قبل از این که مرتکب قتل شوند و دیگر راه گریزی نداشته باشند، مصون بمانند و به زندگی عادی و طبیعی خود باز گردند؟  
این سؤال هم پیش می آید که چرا خواهر طاهره توانست با از بین بردن خود موجب مرگ خواهرش بشود؟ چرا او نتوانست تشخیص دهد که کارش یعنی کشتن افراد بی گناه اشتباه است؟ چرا احساسات انسانی و عواطف خانوادگی مانع از این کار نشد و دست به قتل خواهرش بر اساس فرمان سازمان زد؟ چه کسانی او را به این حد از بی رحمی و جنون رساندند؟ آیا او این حق را برای خواهرش قائل نبود که مسیر زندگی اش را خود انتخاب کند؟ چرا باید طاهره در صورت پشت کردن به فرقه تروریستی مجاهدین خلق، توسط آن سازمان محکوم به مرگ باشد؟ شعارهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه سران این سازمان تا چه حد شامل اعضا می شود؟  
در بخشی از "کتاب فرقه های تروریستی و مخرب" نوشته دکتر مسعود بنی صدر صفحه 221 مبحثی است که با مطالعه آن می توان به پاسخ اینگونه سؤالات رسید.

"از دست دادن قدرت درک درست یا غلط، خوب یا بد (Desensitization)"
در فرقه، فرد کم کم قدرت درک درست یا غلط و خوب یا بد خود را از دست می‏ دهد و چیزهایی که زمانی دیدن و یا انجام‏ شان می ‏توانست وی را بیآزارد کم کم برایش عادی می ‌شود. برای مثال اگر می ‏بیند که پولی که برای کمک به یتیمان و یا کودکان در خیابان جمع می‌ شود صرف زندگی تجملی رهبر فرقه می‌ شود، ممکن است دفعه اول او را بیآزارد، اما کم کم عادی می ‌شود، همین طور دروغ گفتن به مردم و بسیاری از غلط‏ ها و بدهای دیگر.
به عبارت دیگر در فرقه فرد اخلاقیات، بد یا خوب‏ ها، درست یا غلط‏ ها، و فرهنگ جامعه خود را از دست می‏ دهد و فرهنگ فرقه ‏ای به دست می ‏آورد. بعد از ترک فرقه و از دست دادن فرهنگ فرقه و درک درست یا غلط آموخته شده در فرقه، به یک ‏باره فرد دچار گیجی و یا بی‌ احساسی نسبت به درست‏ ها و خوب‏ ها یا غلط ‏ها و بدها می ‌شود و مدت ‏ها طول می ‏کشد تا به طور غریزی بفهمد چه چیز درست است و چه چیز غلط.

 

برچسب ها