آیا پدیده ای به نام شستشوی مغزی وجود دارد

چندروز قبل برنامه ای در تلویزیون مجاهدین به نام " مغزشوئی " پخش گردید که نتوانستم در نقد آن چیزی ننویسم. این برنامه که سعی شده بود بعنوان یک بررسی علمی بخورد بینندگان داده شود با تکنیکهای برتر تلویزیونی و با اجرای جوان خوش تیپ و خوش بیانی با شرکت اقای منوچهر هزارخانی بنمایش درآمده بود. در این نمایش تلویزیونی مجاهدین با شبیه سازی های کودکانه، تمام عیار منکر وجود چیزی به نام شستشوی مغزی شده اند. در نوشته زیر" از زوایای مختلف مقوله " شستشوی مغزی" توسط کارشناسان علمی و تجربی مورد بررسی قرار می گیرد.

 

بررسی تاریخی " شستشوی مغزی" "این کلمه در سال 1953 زمانیکه 21 نفر از آمریکائیها توسط سربازان چینی به اسارت در آمدند و پس از مدتی حاضر نشدند به آمریکا برگردند و مکتب کمونیسم را پذیرفتند، مورد بررسی ژورنالیست معروف آمریکائی به نام Edward Hunter قرار گرفت. او در کتابش برای اولین بار کلمه شستشوی مغزی را بکار برد و چینی ها را متهم کرد که آنان را با بکارگیری متدهای روانشناسانه، داده های ذهنی فبلی آمریکائی ها را پاک نموده و داده های جدیدی را جایگزین آن نمایند. این بررسی مورد تحقیق علمی و تائید محققین قرار گرفت. پس از آن زمانیکه فرقه ها مورد بررسی قرار گرفتند حقایق بیشتری آشکار گردید. بسیاری از خانواده ها نمی دانستند که چگونه می شود که فرزندانشان با احساس آنها ناگهان فاصله می گیرند و پس از مدتی تبدیل به رباطی می شوند که قدرت انتقاد و تصمیم گیری خویش را در داخل روابط فرقه ای از دست داده و گوش به فرمان و بنوعی برده رهبران فرقه می گردند." برگردان از کتاب فرهنگ لغت Wikipedia" در مقالاتی که آقای بهار ایرانی در این زمینه نوشته نمونه های تاریخی دیگری جمع آوری شده است . "در سال های پایانی قرن گذشته 53 نفر عضو یک گروه فرقه ای تحت نام محفل معبد خورشید در کانادا و سویس بر اثر آتش سوزی ناشی از انفجار جان خود را از دست داده اند. :سینگر" همچنین درباره پایان یکی دیگر از فرقه های معاصر موسوم به جونزتاون می نویسد: "در اوایل اکتبر 1994، یک گزارش سرویس تلکسی خبری چنین اعلام کرد: "یک بار دیگر، کشتار جمعی در یک سکت آخرالزمانی اتفاق افتاد. ابن بار این یک قتل بود". وقتی من این را خواندم فکر کردم که برای یک بار هم که شده درست گفتند. از آنجا که تراژدی جونزتاون در رسانه ها به عنوان خودکشی جمعی تصویر شده بود، اغلب مردم هرگز به خود زحمت ندادند تا آنچه که اتفاق افتاده بود را تجزیه و تحلیل کنند: جونز پیروان خود را به قتل رسانده بود. او ممکن است نام خودکشی انقلابی بر روی آن گذاشته باشد، ولی در واقعیت جونز یک کشتار جمعی را هدایت کرده بود. به خاطر فرمان او و قدرت او و کنترل او بود که 912 نفر جان خود را از دست دادند؛ پیروان او به مرگ رأی نداده بودند." وی همچنین درباره فرجام غمبار و تلخ فرقه کوروش می نویسد: "باز هم در سال 1993 زمانی که گروه کوروش به پایان مرگبار خود در ویکو Waco در تگزاس Texas رسیدند، در برابر استفاده از ترم "خودکشی" دافعه نشان دادم. یک بار دیگر یک رهبر فرقه یک کشتار جمعی را برنامه ریزی کرده بود." سرنوشت این سه گروه که توسط جونز، کوروش، و جورت رهبری می شدند، و همچنین سایر گروه هایی که تنها توجه عمومی مختصری جلب کرده اند، نشان می دهد رهبران فرقه ها تا چه اندازه در پدید آوردن مرگ های جمعی هدایت شده و یا قتل های فرقه ای قدرتمند و تعیین کننده هستند."

 

http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=3149

 

تکنیکهای مجاهدین برای التصاق روانشناسانه انقلاب ایدئولوزیک و تحمیل پذیرش این دیدگاه یکی از مهمترین نمونه های بارز مغزشوئی می باشد. تمامی کسانیکه این دوره را درون مناسبات مجاهدین طی نموده اند بخوبی بیاد می آورند که چگونه می بایست هویت فردی خویش را به بند کشید و از ان فاصله گرفت و خود را با نرم های دیکته شده تطبیق می دادند. بررسی علمی شستشوی مغزی سازمان به خوبی میداند که منظور از شستشوی مغزی یا التصاق روانشناسانه چیزی جز اسارت جسمی و بویژه ذهنی اعضاء نیست. منظور کسانی است که از فاز اول "جذب نیرو" گذشته اند و از محیط پیرامون خود بریده و احساسات عاطفی و خانوادگی خودشان را هم در باغچه خانه شان چال کرده اند. پدیده ای که توسط بسیاری از روانشناسان و متخصصین در دانشگاه ها و مراکز آموزشی جزو مبانی پژوهشی بررسی فعالیتهای ذهنی، قرار گرفته و سالهاست که به عنوان اصلی بنیادین در روانشناسی فردی و اجتماعی تدریس می گردد. عدم پذیرش آن به معنی رد تاثیرات محیط ، فرهنگ، سنت، هنر، ادبیات برروی افراد جامعه می باشد و یا به عبارتی رفتارها یا ناهنجاریهای اجتماعی تماما تاثیرات ذهنی می باشند که فرد از پدیده های ذکر شده گرفته است. در این موارد می شود به منابع زیر مراجعه نمود.

 

http://nl.wikipedia.org/wiki/Hersenspoelen

 

آناتومی جامعه نوشته فرامرز رفیع پور Willem Teunissen Elizabet Nechson Margaret Talersiger John Clark Kathleen taylor در بسیاری از منابع ذکر شده کلمه شستشوی مغزی "Brain Washing" و به دنبال آن تزریق ایدئولوژی "Indoctrinatie" با متدهای شناخته شده کاملا توضیح داده شده است. " شستشوی مغزی متدی است که توسط ان شخص هویت و به دنبال آن چهار چوب فکری و ارزشها و ضد ارزشهای خودش را از دست می دهد و سپس داده های جدیدی در ذهنش جایگزین و برنامه ریزی می شود. کنترل ذهنی و شستشوی مغزی توسط فرقه ها با آزمایشهای زیر به اثبات رسیده است. 1- فیلی را مدتها با طنابی به طول دو متر می بندند. هربار که فیل می خواهد جلو برود بیش از دومتر نمی تواند از نقطه ای که او را بسته اند فاصله بگیرد پس از مدتی که از تلاشش برای رهائی نتیجه نمی گیرد، خودش را با همان فاصله دومتر تطبیق می دهد. در پایان مدت آزمایش طناب را از پای فیل باز می کنند. ذهن او هم اسیر همان دومتر طناب شده است و قادر نیست به او فرمان دهد و او را از اسارت برهاند. 2- "کک" ای را درون ظرف درداری می اندازند. کک طبق روش خودش سعی می کند که با جهش از ظرف دردار بیرون بپرد ولی هربار با درب ظرف تصادم می کند و پائین می افتد. پس از مدتی که درب ظرف را برمی دارند کک نمی تواند بیش از ارتفاع ظرف بپرد. ذهن او هم خودش را با ارتفاع ظرف تطبیق داده است. 3- در سطح یک آکواریوم بزرگ ماهی های کوچکی می ریزند تا دلفینها آن را بخورند پس از مدتی سطح آب را با یک درب شیشه ای می پوشانند . هربار که دلفینها برای بلعیدن ماهی های کوچک می آمدند با درب شیشه ای برخورد می کردند. آنان نیز پس از مدتی حتی پس از برداشتن درب شیشه ای و دیدن ماهی های کوچک فقط تا نزدیکی آنان می آیند و برمی گردند. 4- پرنده ای که مدتها اسیر قفس است آزاد کنید می بینید که دیگر نمی تواند از بالهایش برای پرواز استفاده کند. ذهن او به او فرمان پرواز نمی دهد در حالیکه او از بالهای سالمی هم برخوردار است. بررسی سیاسی شستشوی مغزی Brain Washing یادم آمد زمانیکه در اوایل انقلاب در دبیرستان تدریس می کردم ، شعار روز سازمان " مبارزه با شستشوی مغزی دانش آموزان برای اعزام به جبهه های جنگ" بود. در آن زمان هنوز مسئولین سازمان کشف نکرده بودند که شستشوی مغزی با شستشوی سیب زمینی متفاوت است ولی امروز که تمامی منتقدین و فعالین حقوق بشر برای آزادی جسمی و روحی ساکنین اشرف تلاش می کنند و رهبران فرقه را به شستشوی مغزی نیروهای خود متهم می نمایند، سازمان به راحتی منکر وجود چنین پدیده ای میشود و سعی می کند که با شبیه سازی های کودکانه مانند شستن مغز و سیب زمینی توسط شلنگ آب، نیروهای خویش را در اشرف که هیچگونه دسترسی به منبع علمی و آموزشی ندارند، در همان انجماد فکری بیست و چند ساله نگهدارند. جالب اینجاست که آقای منوچهر هزارخوانی در این برنامه با اشاره به اظهارات آقای موفق الربیعی که گفته بودند" مجاهدین اشرف شستشوی مغزی شده اند" با مسخره کردن ایشان چنین تفسیر می کنند که . " کسی باید مغز داشته باشد که بتوان آن را شست. آقای موفق الربیعی ازداشتن آن بی بهره است." آقای هزار خانی همان روش آقای رجوی را انتخاب نموده بود که حتی اگر یک پدیده علمی اثبات شده در جهت منافع گروهی فرقه نباشد مورد انکار قرار گیرد و کنار گذاشته شود و با سلاح "ترور شخصیتی" گوینده را ترور و با مغلطه کاری موضوع را سیاسی نماید. در واقع به نظر آقای رجوی می بایست مبانی علمی هم در چهارچوب مکتب ایشان بگنجد وگرنه چیز پوچ و بی معنی خواهد بود. مجاهدین در این برنامه تمامی کسانی را که در رابطه با اعزام ساکنان اشرف به نقطه امنی تلاش می کنند متهم به دروغپردازی نموده و آنان را با گوبلز مقایسه می نمایند. تکنیکهای مجاهدین برای التصاق روانشناسانه انقلاب ایدئولوزیک و تحمیل پذیرش این دیدگاه یکی از مهمترین نمونه های بارز مغزشوئی می باشد. تمامی کسانیکه این دوره را درون مناسبات مجاهدین طی نموده اند بخوبی بیاد می آورند که چگونه می بایست هویت فردی خویش را به بند کشید و از ان فاصله گرفت و خود را با نرم های دیکته شده تطبیق می دادند. پس از انقلاب موسوم به "انقلاب ایدئولوژیک" که در واقع اوج تحمیل و تعمیق متدهای روانشناسانه برای به اسارت ذهنی درآوردن نیروها بود، بندهای دیگری هم به آن اضافه شد که از جوانب مختلف برای درهم شکستن قدرت انتقاد و مقاومت ذهنی در مقابل نیازهای پایه ای نیروها بکار برده شد. پرداختن به تک تک این موضوعات از بحث امروز ما خارج است و نیاز به بررسی عمیقتری دارد ولی می توان تیتروار این متدهای مغزشوئی را برای روشنتر شدن موضوع در اینجا آورد. سلسله عملیات مغز شویی به نام انقلاب ایدئولوژیک و بندهای آن به ترتیب زیر است: سال 1364 توجیه ازدواج مسعود رجوی با همسر نزدیکترین دوستش به اسم شروع یک انقلاب ایدئولوژیک عملی که گفته شد فقط در سطح رهبری قابل انجام است و برای رهبری مجاهدین حلال و واجب و تکرار آن برای بقیه حرام است. سال 1368 مریم رجوی که اکنون به سطح رهبری ارتقا پیدا کرده بود بند الف را اعلام کرد این بند در ادامه انقلاب ایدئولوژیک برای همه اعضا واجب و لازم میدانست که همسران خود را طلاق دهند ؛ مریم رجوی معتقد بود که عشق به همسر باعث میشود که عشق به رهبری با همسر دیگر تقسیم شود؛ واین شروع طلاق اجباری در سازمان بود سال 1370 بحث انقلاب در سازمان عمومی شد و بند "ب" اعلام شد که طبق آن همه زنها در حریم رهبری قرار داشتند و هیچ کس نمی بایست به زن سابقش به عنوان یک زن بی شوهر نگاه کند بلکه همه زنان در حریم رهبری بودند و خود زنان نیز نمی بایست خود را بدون صاحب بپندارند به این ترتیب رهبری مجاهدین وارد خصوصی ترین بخش زندگی هر فرد شده بود. بنده "ج" اعلام کرد که هر گرایش یا تمایل جنسی در اعضا حرام و مانع وصل به رهبری میشود بنابراین باید با این تمایلات مبارزه کرد ؛ همچنین اعلام شد که همه زنان جهان ناموس رهبری هستند و نباید به هیچ زنی حتی عکسهای روی لوازم بهداشتی چشم داشت این بند اعلام میکرد که باید هرکس این تمایلات ضد انقلابی را در خودش دستگیر و بازگو کند ؛ همچنین بطور عملی نیز دست به سانسور عکس زنان روی جلد شامپو و غیره زده شد بند "د" اعلام کرد که همه مردان باید زیر دست زنان قرار گیرند ؛ اینکار برای سرکوب حس سلطه جویی مردان عنوان شد اما بدلیل تفکیک زن و مرد در ارتش آزادیبخش مدت زیادی امکان تداوم پیدا نکرد و عملا زنان در قرارگاههای مجزا تحت کنترل تشکیلاتی همدیگر قرار گرفتند. بند "ش" در واقع برای تغییر شکل بند "د" صورت گرفت و عنوان شد که شورای رهبری متشکل از زنان برای کنترل سلطه جویی مردان کافی است و لازم نیست همه زنان درسمت فرمانده قرار گیرند. بند "ر" مریم به عنوان ریاست جمهور ایران بعد از تسلط مجاهدین بر آن انتخاب شد ؛ اینکار برای اعضا نه سیاسی بلکه یک بند از انقلاب ایدئولوژیک محسوب میشد که برای همه واجب ایدئولوژیکی شد که برای تحقق این انتخاب تلاش کنند و رساندن مریم به تهران مثل نماز و روزه برای اعضا واجب شد. بند "ف " بمعنی انست که برهمه اعضا حرام است خود را به حساب بیاورند ؛هرکس باید فردیت خود را زیر پا میگذاشت و غرور و اعتبار خود را می شکست؛ این کار در نشست های بزرگ با تحقیر نفرات و فحاشی انجام گرفت؛ هرکس می باید راست یا دروغ خود را بد سابقه، بد کارو پلید نشان میداد که به لطف رهبری اجازه زندگی پیدا کرده وگرنه شایسته مرگ بوده است. نشست های بند "ف" مدتها طول کشید و اسامی مختلفی مثل حوض و دیگ و این قبیل چیزها پیدا کرد که بعدها این نشست ها روزانه شد و عملیات جاری نام گرفت. درکل دو نشست ثابت برای له کردن فردیت و جنسیت در افراد در سازمان برقرار شد که یکی همین عملیات جاری و دیگری نشست غسل هفتگی بود. اصطلاحات "طعمه" و "شکاف" نیز بعدها به انقلاب ایدئولوژیک اضافه شد که بر طبق آن هرکس اگر سرسپاری به رهبری نداشته باشد یک طعمه برای دشمن است و بستن کامل شکاف ها در این زمینه هر بهایی هم داشته باشد برای سازمان و اشخاص ضروری که پرداخته شود. عدم پذیرش این پدیده علمی تنها به یک بحث علمی ختم نمی شود بلکه ریشه آن به دیدگاه های خشونت آمیز مجاهدین راه می برد. از طرفی سازمان برای کنترل نیرو هایش در درون مناسبات تمام عیار متدهای التصاق روانشناسانه را استفاده می نماید و از طرف دیگر عملکردهای انسان را جدا از تاثیرات اجتماعی ، سیاسی ،تربیتی و فرهنگی بررسی می نماید. چیزی که کاملا با یکدیگر مغایرت پیدا می کند. این طرز تفکر در عملیاتی که موسوم به " زدن و ترور سرانگشتان رژیم " بود، کاملا برجسته می شود. افرادی که اکثرا خود قربانی شرایط موجود بوده و متاثر از جو خشونت و ترور به عکس العمل های نا متعارف اجتماعی دامن می زدند دشمن محسوب شده و ترور می شدند. البته تمامی کسانیکه خشونت و ترور را وسیله رسیدن به اهدافشان می دانند در قدم اول منکر وجود سیاسی-اجتماعی " مخالفین خود" می گردند و می کوشند تا وجود او را " ندیده" بگیرند زیرا پذیرش افراد و سازمانها و یا هر پدیده ای در قدم بعدی راه به پذیرش حقوقی و اجتماعی آن پدیده، می برد. انکار نا بهنگام مجاهدین در پذیرش پدیده ای به نام " شستشوی مغزی" به معنی عدم قبول تمامی فجایعی است که بویژه درون مناسبات فرقه تحت تاثیر پروسه های التصاق روانشناسانه به اعضاء اعمال شده است. بالاترین کاربرد این روش ها سوق دادن و جهت دادن نیازهای نیروها " روحی ، جسمی و ذهنی" به اهداف فرقه ای و تعویض کردن داده های ذهنی آنان طی پروسه شستشوی مغزی می باشد. در داده های جدید ذهنی نیاز به خانواده و عشق تبدیل به عشق و احساس به رهبری می گردد. عشق و نیازهای جنسی تبدیل به نفرت و سرکوب می گردد و…. کانالیزه کردن و سمت و سو دادن شور و احساسات و نیازهای طبیعی انسانی به خوی خشونت طلبی و حذف و ترورو قدرت طلبی که با منزوی کردن فرد از جامعه همراه است، تعریف و بیان دیگری از مغزشوئی می باشد. هانا آنت یکی از برجسته ترین متفکران سیاسی قرن بیستم و یکی از منابع تحقیقی دکتر شریعتی، جامعه را به جامعه باز و جامعه بسته تقسیم می کند و متذکر می شود که تو در جامعه بسته " سیستم فرقه ای " هر ارزشی را می توانی به ضد ارزش تبدیل کنی چونکه هیچ معیاری برای سنجش ارزش وجود ندارد. در این نوع نگرش خانواده ضد ارزش می شود و نهادهای اجتماعی و نرمهای معمول، ارتجاعی، خوانده می شوند.

 

برچسب ها