در جهان سياست، پارامترهاي گوناگوني در موفقيت يك سياستمدار دخيل هستند. يكي از اساسي ترين عوامل در موفقيت سياسي، واقع گرايي است. هر چه يك سياستمدار پديده هاي سياسي را واقع بينانه تر ببيند، بهتر مي تواند در موقعيت هاي سياسي عمل كند. بنابراين همواره آماده است كه راه حل هاي عملي ارائه دهد و هرگز موقعيت ها را متفاوت از آنچه كه هست در نظر نمي گيرد. روش هاي واقع گرايانه و منطقي به ندرت به شكست و ناكامي مي انجامد اما اين روش هاي عملي يكي از ويژگي هايي است كه رهبران سازمان مجاهدين خلق از آن برخوردار نيستند. مسعود رجوي به عنوان رهبر عقيدتي سازمان مجاهدين، هرگز نگاهي واقع بينانه به عرصه سياسي جهان و به ويژه ايران نداشته است و در نتيجه هرگز نتوانسته است اظهار نظر يا اقدامي منطقي درباره تحولات سياسي جهان ارائه دهد.

از دهه 70 ميلادي ، پس از اعدام بسياري از اعضاي كليدي سازمان در زندان هاي شاه، كه رجوي باقي ماند و سازمان مجاهدين، او هرگز تصميمي واقع بينانه نگرفته است. نقطه آغاز رفتارهاي غيرمنطقي وي اعلام جنگ مسلحانه عليه جمهوري اسلامي در خرداد ماه سال 60 بود. او تصور مي كرد كه مي تواند انقلاب اسلامي را كه با حمايت شديد آحاد مردم دو سال پيش پيروز شده بود شكست بدهد.
سپس وي به فرانسه گريخت و شوراي به اصطلاح ملي مقاومت را بنا گذاشت. بار ديگر رؤياي اتحاد اپوزيسيون ها عليه رژيم ايران با شكست مواجه شد و وي را به سوي گام سوم و بيهوده اش سوق داد. وي به عراق رفت و نزد ديكتاتور منفور عراق پناه گرفت. در عراق ساختار سازماني خود را بر مبناي تعليمات فرقه اي بنيان نهاد و از اوهام خود براي فريب ذهن انقلابي عده اي افراد بي گناه با استفاده از شيوه هاي شستشوي مغزي بهره برد. كيش شخصيتي خود را بر اساس پرستش رهبر و اطاعت محض از دستوراتش بنا كرد. عده اي افراد جان بركف را تربيت كرد كه همواره حاضر به فداي جان خود در راستاي دستورات رهبر عقيدتي شان هستند.
در اردوگاه اشرف، عراق، در اطراف رجوي و فرقه اش هيچ چيزي واقع بينانه به نظــر نمي رسد. اعضا در فضايي غيرواقعي در انزوا نگه داشته مي شود. فضايي كه مسعود رجوي بر مبناي بلند پروازي ها و خيال پردازي هاي خود ايجاد كرده است.
نمونه ديگري از شخصيت خيال پرداز رجوي را مي توان در عمليات فروغ جاويدان ديد. بنابه پيش بيني هاي رجوي مجاهدين مي بايست ظرف سه روز تهران را فتح مي كردند. در اين عمليات ديوانه وار، مجاهدين زره پوش هاي خود را به سمت مرز ايران راندند به اين اميد واهي كه شهرهاي ايران را يكي پس از ديگري رد كنند و به تهران برسند. و البته اين عمليات با شكست مواجه شد و هزاران نفر تلفات به جاي گذاشت. بار ديگر ذهن اوهام گراي رجوي بازي را باخت .
پس از شكست فروغ جاويدان، او تعليمات فرقه گون خود را شديدتر كرد تا بتواند اعضا را در فضاي موهوم سازمان حفظ كند. تجرد را اجباري كرد، روابط جنسي و خانوادگي ممنوع شد، فرزندان از والدينشان جدا شدند. همه اين ها ظاهراً در جهت مبارزه اي بود كه وي دائماً اعضا را به پيروزي قريب آن اميدوار مي كرد. اما حقيقت اين است كه اين به اصطلاح مبارزه هيــچ نتيجه اي مگر قرباني شدن هزاران انسان و متلاشي شدن صدها خانواده در پي نداشت.
مسعود رجوي حتي رفتار رؤيا پردازانه خود را در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري ايران نيز ادامه داد. او خود را وزنه اي مؤثر در صحنه سياسي ايران انگاشت، پيام صادر كرده پيشنهاد داد و راه حل ارائه كرد. با تصور داشتن حمايت مردمي در ايران، رؤياي رسيدن به قدرت را دنبال كرد اما در واقعيت كوچك ترين اقليت مردم ايران حتی اطلاعات بسيار كمي درباره مجاهدين و رهبرش ندارند.
در طول اين سه دهه كه مسعود رجوي خواب قدرت در ايران را مي ديده است و به دنبال گرفتار كردن افرادي براي دستيابي به هدف خويش بوده است، هيچ تحول چشمگيري در وضعيت مجاهدين خلق رخ نداده است. تنها مهارت و حقه بازي آن ها تبليغات كذب عليه حكومت ايران و برنامه هاي هسته اي آن بوده است. اما اين هم وجهي ديگر از بي چارگي مجاهدين را نشان مي دهد چرا كه غرب توجه چنداني به خودنمايي هاي مجاهدين درباره برنامه هسته ا ي ايران نشان نمي دهد زيرا ابهام در ادعاهاي قبلي آن ها راهي براي رسيدگي به ادعاهاي تازه شان نمي گذارد. دنيايي كه مسعود رجوي آفريده است بسيار دور از عقل و منطق است. امروزه در عصر تحولات دمكراتيك، در جهاني مبني بر رفتارهاي مدني و مذاكره ، بحران طلبان فرقه رجوي بسيار غريب جلوه مي كنند. آن ها در واقع در حال جنگ با حقيقت هستند و اين جنگ مطمئناً به شكست آنان مي انجامد.
مزدا پارسی