|
چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۹
فرقه مجاهدین پس از اشغال عراق
این جنگ (یا به اصطلاح اشغال عراق) ، جنگی بود كه پیش بینی شده بود لذا یك سال قبل از جنگ و نشست های بزرگ با حضور رجوی همه ی ذهن ها برای روبرو شدن با آن ساخته شد و زمینه برای مقابله با مشكلات تشكیلاتی فراهم گردید نام این نشست ها معروف بود به طعمه یعنی كسی كه از سازمان خارج می شود و بر علیه سازمان درخارج از كشور مشغول فعالیت می شود . در نشست ها راه نفوذ و یا خارج شدن یكی از اعضاء به خارج به صورت مطلق بسته شد كه البته این نشست ها حاوی گزارش خوانی در جمع و یورش جمع به اصطلاح موارد غیر تشكیلاتی فرد همراه بود كه اصطلاحاً اسم این نشست ها را نشست های دیگ گذاشته اند . ( دیگ یعنی نشستی كه جمع آتش آن است و با تهاجم به سوژه ی مورد نظر بخارات غیر تشكیلاتی و زندگی طلبانه را با تهاجمی كه جمع دارد از سرفرد خارج می كند ) كه البته به لحاظ روحی و روانی بسیار مخرب بود و فرد را به نقطه ضعیفگی در عملكرد و چهارچوب دادن ذهن در یك فضای بسته مثل اشرف می كشاند . به همین دلیل و از سر همین نشست ها بود كه انبوهی از اعضاء می گفتند كه ما چرا نسبت به مردان و زنان كه در جامعه هستند ذهنمان كوچك تر است و احساس می كنیم كه از پس زندگی در جامعه بر نمی آئیم .
این یك ذهنیت و سئوال درست بود كه از خودمان می پرسیدیم زیرا كه قدرت تفكر و اندیشه و قدم برداشتن در حل مشكلات منوط به اردوگاه اشرف بود و مشكلاتی كه با آن روبرو بودیم و خارج از آن مشكلات راه حل مشكلات دیگر را اشراف نداشتیم . همیشه نشست های دیگ با یك نوع استرس و اضطراب و فكر كردن به تهاجم جمع همراه بود كه خیلی از اعضاء رغبت شركت در آن را نداشتند . به خصوص كه گاهی اوقات این نشست ها با گریه ، فریاد ، ناسزاگویی ، پرخاشگری و درگیری های فیزیكی هم كشیده می شد كه ین هم بستگی به قطر دیوار مقاومت هر فرد درون خودش را داشت . ( یعنی فرد زیر بار حرف جمع نمی رود ) . نشست هایی كه در سال 81 بعد از ساختمان تجارت جهانی در 11 سپتامبر 2001 شكل گرفت ، نشست هایی كه تحت عنوان پرچم ( منظور پرچم هیهات حسینی است ) . زیرا كه به خوبی معلوم بود با تغییر سیاست های جهانی و گزینه جنگ علیه تروریزم ازسوی كشورهای جهان دیگر آن آرامشی كه در سازمان وجود داشت امكان پذیر نبـود بـه همیـن دلیـل بـا استعانـت از پرچـم هیـأت عاشورا می خواستند نیروها را مقید به ایستادگی و پایداری كنند كه البته این هم یكی از شیوه های فریبكاری درنگه داشتن اعضاء بود كه در مجموع این نشست ها 3 ماه طول كشید . هدف از برقراری این نشست ها مقاومت در مقابل مشكلات جنگی بود كه در راه بود زیرا رجوی به خوبی می دانست كه تركش این جنگ نصیب اشرف هم خواهد شد و ایـن چیـزی بـود كـه به اعضای پائین تر گفته نشد . محتوای این نشست ها اما دفاع از ارزش ها و هویت رجوی ساخته ی به اصطلاح مجاهدین بود كه از بحث پرچم به عنوان حربه ای برای مقابله با تهاجمات بورژوازی به روح ، ذهن و روان اعضاء بود كه خلاصه مقهور تعادل قوا و ارزش های غیرمبارزاتی نشوند از آن پس گزارش خوانی در نشست های كوچك تر روی همین پایه و عمود نباشد و هركس كه دچار مشكلی می شد به او می گفتند كه چرا پرچمت را زمین گذاشتی؟ در یك كلام هر روز به یك بهانه و شیوه ای فرد را از رسیدن به واقعیت های صحنه منع می كردند . حتی نشست های غسل را هم بر همین مبنا اجراء می كردند و بودند كسانی كه در همین نشست ها از سازمان اخراج شدند و یا با مقاومتی كه از خودشان در مقابل تهاجم جمع نشان دادند بـه درخواسـت خودشان آن ها را از مناسبات تشكیلاتی خارج كرده و به عراقی ها تحویل دادند . این نشست ها هنوز هم ادامه دارد و باعث مخالفت های زیادی از طرف كادرها می باشد و گاهاً علناً هم گفته می شود كه البته برخورد تندی با چنین مواردی می شود .
با سقوط صدام و آمدن آمریكا به عراق همه ی معادلاتی كه رجوی روی آن ها حساب كرده بود به هم خورد و معادله جدیدی به اسم آمریكا درصحنه سیاسی عراق به وجود آمد از آن جائی كه اسم سازمان در لیست تروریستی آمریكا بود آمریكائی ها گفتند باید سلاح هایتان را تحویل دهید . ما كه با زرهی هایی كه در دست داشتیم خیلی انس گرفته بودیم راضی به دادن سلاح ها نبودیم . زیرا كه سلاح ها و زرهی ها پركننده حفره ای به نام بلاتكلیفی بود و با آن ها زندگی می كردیم . در اواسـط سـال 82 كـه بحث خلع سلاح پیش آمد به تنها چیزی كه فكر می كردیم این بود كه چه بلائی سرمان خواهد آمد زیرا كه یك تناقض بین كلمه ی ارتش و عدم وجود سلاح وجود داشت كه این تناقض بدون پاسخ مانده است . خلاصه اینكه سلاح ها را دادیم ولی كمبودش هر روز در بحث ها و نشست ها احسـاس می شـد . بعـد از خلع سلاح سوال و جوابها شروع شد . یعنی بازجوئی ها توسط 16 ارگان امنیتی و اطلاعاتی آمریكا كه بفهمند آیا خواستار ماندن در عراق هستیم یا نه ؟ ! عملیات تروریستی كرده ایم یا خیر ؟ خواستار خشونت هستیم یا خیر ؟ ! و چند مورد دیگر . در همین مصاحبه ها تعداد بسیار زیادی از سازمان رفتند .
مسئولین وقتی كه دیدند تعداد زیادی در حال رفتن و ریزش هستند نشست های طولانی و ایدئولوژیكی را شروع كردند و هر روز نشست بود و اینقدر فشار روحی ، ذهنی ، روانی آوردند كه هیچ كس تمایلی به رفتن به این نشست ها نداشت . زیرا كه این نشست ها اجازه هیچ فكر كردنی را نمی داد . ضوابط ها و چهارچوب ها بدتر شد و در رابطه با مسائل امنیتی تدابیر شدیدتری اتخاذ شد و در رابطه با آمریكائی ها كه مقرشان چسبیده به مرز ضلع شمالی قرارگاه بود سیاست هم ارز را پیش بردند یعنی كه هیچ برخورد یا عملكردی تحریك آمیز كه منجر به تخاصم بین آمریكائی ها با اردوگاه اشرف بشود نبایستی به وجود بیاید . این سیاست امكان یك رابطه ی دوستانه را با آمریكائی ها می داد زیرا كه به لحاظ سیاسی در حفظ و نگهداری اشرف پایشان در گل آمریكائی ها گیر بود و از طرفی اگر آمریكائی ها نبودند دولت عراق به راحتی آن ها را از عراق بیرون می كرد . در سال 85 موقعیت اردوگاه اشرف از نظر فرماندهان نیروهای ائتلاف در عراق یك موقعیت قانونی و مشروع شناخته شد و راه اخراج منافقین از عراق به روی دولت عراق بست . این روند ادامه داشت تا 11 ژانویه 2008 كه توافقنامه امنیتی بین عراق و آمریكا به امضاء رسید . در این توافقنامه ، حفاظت تمامی كارخانه ها ، شركت ها ، ارگان های دولتی ، اماكن خصوصی كه متعلق به خارجیان بود ،كنسول گری ها ، سفارت ها ، شهرها و درصدر همه ی آن ها اشرف به نیروهای امنیتی عراق منتقل می شود و آمریكائی ها ناظر بر این حفاظت بودند . بنابراین عراقی ها در 15 ژانویه 2008 حفاظت اشرف را به دست گرفتند . ما به جز تعریف و تمجید از این توافقنامه از طرف مسئولین اردوگاه چیز دیگری نشنیدیم . زیرا كه سیاست رجوی در این بحث این بود كه از آب گل آلود سیاست بازی در عراق ماهی بگیرد . به این صورت كه با نزدیك شدن نیروهای امنیتی به اشرف راهی را برای رسیدن به دولت عراق برای خود پیدا كند . به همین دلیل برای همه ی اعضاء در اردوگاه اشرف مقررات و قوانین خاصی قرار دادند . مبنی بر اینكه هرگونه تهدید ، عكس العمل در رابطه با عملكردهای خصمانه نیروهای عراقی و یا هرچیزی كه این سیاست را یعنی سیاست عدم خصم را خدشه دار كند مرز سرخ است و ضد مصالح اشرف است . دو ماه بعد راه ورود اهالی عراق و روستاهای اطراف اشرف كه روزها و هفته ها به اشرف می آمدند توسط عراقی ها بسته شد و دیگر عراقی ها به اشرف نمی آمدند . سپس دولت عراق با صدور بیانیه ای اعلام كرد كه وجود منافقین در عراق نامشروع و ضد مواد قانون اساسی عراق است كه این خود باعث یك جنگ تبلیغاتی دولت عراق و منافقین شد .
این جنگ ها هر روز شدت تازه ای به خود می گرفت تا روزی كه عراقی ها گفتنـد كـه می خواهیم در شهر اشرف پاسگاه پلیس بزنیم و مثل هر شهر دیگری در عراق حفاظت و امنیت با نیروهای انتظامی و ارتش است . البته كه این حرف به طور قانونی حرف غلطی نیست زیرا كه عراق حق حاكمیت مطلق خودش را بر تمامیت ارضی عراق داشت .
از طرف مسئولین اردوگاه مخالفت شده و این مخالفت ها ادامه داشت و هرروز شدیدتر می شد . هر روز تنش سیاسی بین مسئولین اشرف با دولت عراق بیشتر می شد و بعد از ( دو درگیری سبك ) در ششم و هفتم و هشت مرداد 88 یعنی روز یورش و تهاجم پلیس عراق به اشرف و درگیری باساكنین اشرف كه منجر به كشته شدن یازده نفر و مجروح شدن 860 نفر و دستگیری 36 نفر و ورود ارتش و پلیس عراق به اشرف و زدن ایستگاه پلیس در اشرف و شروع شدن محدودیت های سیاسی ، ارتباط لوجستیكی ، اجتماعی شد اشرف در دولت عراق وارد فاز جدیدی از تنش های سیاسی شدند و مسئولین اشرف با اتخاذ مواضع دفاعی در كار سیاسی شان كه برای حفظ اشرف و قانونی كردن وجودشان در اشرف بود هر روز فشار بیشتری به اعضای پائین تر می آوردند . زیرا كه همه ی ما احساس نوعی شكست و عدول از اصولی را می كردیم كه سال ها به آن عادت داده بودند .
حال واقعیت چه بود ؟ بعد از امضای توافق نامه امنیتی بین آمریكا و عراق در ژانویه 2008 وضعیت سیاسی اشرف با دولت عراق در یك حالت معلق و بلاتكلیفی بود و به اصطلاح در یك حالت كجدار و مریز قرار داشت . زیرا كه اشرف در یك دفاع سرسخت بود و عراق هم حرف قانونی خودش را داشت . ششم و هفتم مرداد درگیری ها و كشتار آن كه مسبب اصلی آن مسئولین خود اردوگاه اشرف بود و امكان این وجود داشت كه بدون درگیری پلیس عراق به اشرف بیاید . این حالت كجدار و مریز را و عدم مطرح بودن اشرف در دنیا را حداقل برای یك پروسه چند ماهه ( از بین برد ) و دگر بار اشرف را در جامعه بین المللی مطرح كرد و این دقیقاً نقشه ای بود كه رجوی به آن فكر كرده و آن را به اجرا در آورد .
من در آن موقع در درگیری ها نبودم دو سئوال جدی داشتم :
سئوال 1 : به چه دلیل به پلیس عراق كه طبق قانون و طبق وكلای خود منافقین در اروپا حق دولت عراق است كه اشرف را تحت كنترل بگیرد اجازه ورود و برقرار كردن ایستگاه پلیس در اشرف را ندادید ؟ زیرا كه خودتان می دانید كه حقشان است .
سئوال 2 : لحطه ای كه متوجه شدید زد و خورد شده و تیراندازی هم می كنید چرا فرمان عقب نشینی ندادید ؟
سئوال 3 : به چه دلیل رجوی در نشست بزرگ گفت من انتظار 400 كشته را داشتم . هرچند به سئوالاتی كه من داشتم جواب های سیاسی و قانع كننده ای ندادند . اما این سئوالات فقط در ذهن من نبود در ذهن هر آن كسی بود كه صحنه را از نزدیك دیده بود هرچند كه بعداز درگیری ها بیش از 600 ساعت نشست بود تا این كه هركس بتواند مسئله را در ذهن خودش هضم كند .
به دلیل ابهاماتی كه داشتند و پاسخ های غیر منطقی و خستگی ذهن در رابطه با نشست های مستمر ایدئولوژیكی و تشكیلاتی و قوانین وضوابط كه در تشكیلات گذاشته بودند و اعلام كمك و تسهیل امور در خارج شدن از اشرف و بازگشتن به ایران از طرف نیروهای عراقی در اشرف كه بصورت روزانه ادامه داشت تصمیم به خارج شدن از اردوگاه را گرفته و چون تجربه اعلان علنی را مبنی بر تمایل رفتن از اشرف را داشتم كه چقدر صحبت و بحث و نشست را به همراه دارد لذا تصمیم گرفتم كه به طور مخفیانه خودم را به نیروهای عراقی در اطراف اشرف معرفی كنم ، لذا در صبح روز چهارشنبه ساعت 4 صبح روز 4 آذر ماه 88 حین نگهبانی اقدام به فرار كرده وخودم را به نیروهای عراقی معرفی كردم و به هتلی در بغداد منتقل شدم كه با برادران سفارت دیدار كرده و خواهان آمدن به ایران شدم . بعداز 22 روز به تهران منتقل شده و بعد از 48 روز به خانواده ام ملحق شدم .
|