نشست خانواده های آذربایجانغربی با حضور محمود دشتستانی ـ قسمت چهارم

آقای محمود دشتستانی: ضمنا شما خانواده های محترم فقط مشکلات و سختی های خودتان را نبینید. فشارهای روانی، روحی و ذهنی که به بچه ها در اشرف از طرف مسئولین سازمان وارد می شود فشارهایی است طاقت فرسا که برای شما توضیح دادم تا کسی در اشرف نباشد و حصارهای ذهنی و روانی که رهبران مجاهدین به دور بچه ها در اشرف کشیده اند را از نزدیک لمس نکند شاید عمق فاجعه را در نیابد. ما چه تعریفی از حصارهای ذهنی مجاهدین داریم؟
اعتقاد داریم مجاهدین مثل یک فرقه هستند و عمل می کنند. فرقه به معنای واقعی کلمه که تمام عواطف، روح، احساس، روان و هر چی که در وجودت هست باید معطوف به رهبر (مسعود رجوی) باشد. هر چیزی به غیر از رهبری زیر پایت باید له شود. رهبر مجاهدین می گوید انسان برتر تویی؟ انسانی که هیچگونه آزادی و حق انتخاب در اشرف را ندارد!! مسعود رجوی این شکلی می گوید از نظر او خواهر، مادر، پدر، همه ی بستگان و اعضای فامیل، همه ی آنها باهم مزدور وزارت اطلاعات هستند. این را در ذهن بچه ها وارد میکند. با فشارهایی که در اشرف روی بچه ها است به خاطر خانواده هایی که دم درب اشرف حاضر هستند همه ی فشارها باهم یعنی تو هم ضرب می شود و بچه ها را وادار می کنند به حرف زدن علیرغم میل باطنی شان.
آنها را را وادار می کنند به تصمیم گیری. خب من و سایر دوستان که طی این مدت فرار کردیم برای فرار شرایط خوبی نداشتیم مثلاً من چهارم آذرماه پارسال فرار کردم نصف شب بود هوا بشدت سرد و واقعا سردم بود از تو کانال های آب هم رد شدم از دوربین مخفی آنها هم رد شدم. خب همه ی این کارها را کردم ولی یک چیز تو ذهنم بود به خودم گفتم خدایا یا به بیرون از اشرف میرسم یا نمیرسم. یعنی باید این شجاعت را داد به نفر که از اشرف کنده شود. این شجاعت را چه کسی باید به بچه ها بدهد تا از اشرف فرار کنند؟ تنها راهش همین حضور خانواده ها در درب اشرف و رساندن پیام هایشان و امید دادنهایشان از طریق بلندگوهاست. اغلب شما خانواده ها طی این ماهها در درب ورودی اشرف بودید از نزدیک بچه هایی را که داخل اشرف بودند را دیدید یا سی دی تصویری اعضای مجاهدین را دارید افرادی که داخل اشرف و در پانصد متری شما ایستادند از کادرهای بالای مجاهدین هستند و به بچه هایی که رده های تشکیلاتی پایینی دارند اصلا اجازه نمی دهند نزدیک شما بیایند.

آقای منصور محمد زاده: منظورتان آنهائی است که دورادور جلوی خانواده ها صف می کشند؟
آقای محمود دشتستانی: بله، کسی که نزدیک شما خانواده ها می آید و فحش به خانواده میدهد او از کادرهای بالای سازمان است از فرماندهان و مسئولین مجاهدین می باشد به اصطلاح در طبقه یا سطح پایین تشکیلات نیست. اغلب آنها از کادرهای سی و پنج سال به بالا هستند آنها کسانی هستند که با مجاهدین عجین شدند، ذوب شدند. به هیچوجه رهبران مجاهدین هم لایه ی من یا رده های پایین را نزدیک خانواده ها دم در اشرف نمی آورند تا خانواده ها را از نزدیک ببیند و با آنها حرف بزنند یا فحش بدهند. چون رهبران مجاهدین می دانند وقتی نفرات رده های پایین همینکه خانواده ها را ببینند، میشکنند و به خانواده ها خواهند پیوست. خیلی از شما از من سوال می کنید در تهران هم خانواده ها شبیه سوالات شما را می کردند که چرا بچه هایمان از اشرف فرار نمی کنند ما که به درب اشرف رفتیم و پیام دادیم. خانمی با من صحبت کرد او مادر یکی از بچه هایی بود که در اشرف است به من گفت: این پسر من خیلی نامرد و بی غیرت است. به آن خانم گفتم: خانم فحش به پسرت نده، پسرت اصلاً نمی تواند با شما تماس بگیرد او این اختیار را ندارد تا به شما مثلا نامه بنویسد یا به پیش شما بیاید.

آقای جمشید تقی نِژاد: آقای دشتستانی، شما با برادر من رشید در یک مقر بودید؟ آقای محمود دشتستانی: بله، ما از همان اوایل اسارتمان با هم بودیم اردوگاه موصل، بعد رومادیه و سپس با هم تحت تاثیر تبلیغات مجاهدین به اشرف آمدیم یعنی تقریباً بیش از بیست سال با هم بودیم شناخت کاملی از برادرتان دارم. برادر شما رشید راهی پیدا کند حتما به ایران باز می گردد. آدم تشکیلاتی و پایبندی به مجاهدین نیست ولی خب می دانید که وضعیت در اشرف چه جوری است بعضی ها ناامید شدند و به اصطلاح زندگی می کنند مثلا ً برخی از بچه ها به خودشان می گویند بیست و پنج سال در اشرف هستم حالا از اینجا بروم چکار کنم؟ اما باید به آنها نیز امید داد. بهترین راه امید دادن همین رفتن خانواده ها به درب اشرف و رساندن پیام هایشان به آنان است.
ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.