فلقه روزگار

روزگار غریبی است روزگار مجاهدین خلق. رهبری مجاهدین با اصرار در دست داشتن سکان کشتی در هم شکسته اش، کاری را با سازمانش انجام داد که دشمنانش صدها سال قادر به این همه نابودی اش نبودند. یادم است، 10 سال قبل به دلیل افول و ناکامی شورای ملی مقاومت مجاهدین، با 23 تن از صاحب نظران و فعالین سیاسی اعم از اعضای سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت، گفت و گویی در ارتباط با زمینه های شکل گیری و علل ناکامی شورای ملی مقاومت، انجام دادیم. آن ایام، فضای نقد و بحث در ارتباط با مجاهدین و رهبرانش، کیفاً با آن چه که امروز اتفاق می افتد، فرق داشت. آن روز فضا، فضای نقد در حد انحراف و وابستگی رهبران سازمان بود و حتی مابین اعضای جداشده از این سازمان نیز واژه هایی که امروز به کار می رود، استفاده نمی شد. واژه هایی از جمله تروریسم، فرقه، کیش شخصیت، اسارت، گروگانگیری، آدم ربایی، سر به نیست کردن، زندان، شکنجه، تجاوز و صدها از این نوع واژه ها به مرور در فرهنگ سیاسی و به ویژه منتقدین و معترضین این سازمان جا باز کرد و به کار گرفته شد. 10 سال قبل، به ویژه در کتاب معروف فراز و فرود شورای ملی مقاومت که در آن کتاب، مهمترین شخصیت های سیاسی و منتقدین این سازمان به ابراز نظر پرداختند، صحبت از انحراف و خیانت بود و حرفی از زندان و شکنجه و غیره در میان نبود، مگر به ندرت از زبان اعضایی که از این سازمان جدا شده بودند ولی باز هم این چنین واژه ها را با احتیاط و نگرانی به کار می بردند. امروز اما این چنین نیست. امروز روند اوضاع و طریق گفتمان در ارتباط با سازمان، بسیار فرق کرده و به حقیقت نزدیک تر شده است. چه آن هایی که در مقام اپوزیسیون و مخالف و منتقد، و چه آن هایی که از این سازمان جدا شده اند. بعد از اتفاق و درگیری که اعضای گرفتار و پیشمرگ مجاهدین با نیروهای عراقی در 19 فروردین امسال داشتند، و متعاقب آن اپوزیسیون و منتقدین و مخالفین سعی بر آن داشتند تا یکی به نعل و یکی به میخ بزنند و رهبری سازمان را مجاب به نجات جان اسرا و یا نزدیک شدن به صفوف اپوزسیون بکنند، دراین میان تعدادی از اعضای جداشده و معترض، مستقیماً عامل مرگ و میر اعضای گرفتار در اردوگاه اشرف را متوجه رهبری این سازمان دانستند. و این یعنی اوج مخالفت و اعتراض، روشنگری هایی که دارد به عین حقیقت نزدیک می شود. در ارتباط با آن چه که درون مجاهدین خلق می گذرد و آنان از هر حادثه و فرصتی به دنبال سوء استفاده از مردم و اپوزسیون هستند و به دنبال آن، اپوزسیون نیز هر از گاهی ناچار به موضع گیری هایی از نوع اما و اگر و یکی به نعل و یکی به میخ می شود، اگر منصف باشیم، آنان تقصیری ندارند. تا همین حد نقد و مخالفت نیز نتیجه مستقیم اعترافات و روشنگری های اعضای سابق این گروه است. از نگاه اپوزسیون، مجاهدین خلق بازی را باخته و کارت معتبری نیستند که بیشتر از این به آن ها پرداخته شود. شاید هم بنا به گفته تعدادی از صاحب نظران، حرف زدن و اعتراف و روشنگری در ارتباط با رهبران این سازمان، مسئولیت مهم اعضای ناراضی این گروه است که گفته ها و نوشته های شان به مثابه اسناد و مدارک در بیرون از خود عمل می کند و رسمیت می یابد. متقابلاً، اگر نگاهی به طرف مقابل یعنی عملکرد و بازی مجدد رهبران سازمان بیاندازیم، می بینیم که آن ها در مقابل این همه موج روشنگری و افشاگری، به تامل و تفکر و بازنگری راه رفته و باقی مانده نپرداخته، بلکه هم چنان راه رفته را با شتابی قانونمند و رو به تصاعد، ادامه دادند تا به پرتگاه سقوطی که در انتظارشان است، نزدیک تر شوند. بسیار عجیب به نظر می رسد. اگر این نقدها و روشنگری ها و مخالفت ها و موانع آشکار و پنهان داخلی و خارجی به ویژه از جانب اعضای رهاشده در میان نبود، کار به کجا می رسید و رهبری سازمان تا کجا در قید و بند و اسارت اعضاء و سرکوب مخالفین و فریب مردم، دست باز داشت!

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.