نگاهی به مناسبات فرقه رجوی بعد از هشت سال فاصله گرفتن از آنها

اکنون که نزدیک به هشت سال است که از کمپ جهنمی اشرف خارج شده ام و با دید جدید و بدور از فشارهای تشکیلاتی و فرقه ای به مناسبات سازمان مجاهدین مینگرم باین نتیجه میرسم که کاری که رجوی با تاریخ ایران و مردم ایران کرد حقیقتا جنایتی بزرگ و بسیار فجیع بود! یعنی بواقع وقتی کمی عمیق میشوم به اینکه چه به ما گذشت حس میکنم از تعادل روحی و روانی خارج میشوم! مسعود رجوی این دجال بزرگ قرن به کاملترین شکل و بدون ذره ای نقص فرقه را تعریف و نمایش داد! وقتی به نشستهای خسته کننده و تکراری و من درآوردی عملیات جاری رجوی فکر میکنم که هر روز و هر روز برگزار میشد و اینکه بایستی حتی بصورت نمایشی و سوری از خود ایراد بگیری و در جمع بخوانی و بروی خودت تیغ انتقاد بکشی و اجازه دهی که جمع هر آنچه دلش میخواهد به تو بگوید و ذره های شخصیت انسانی تو را بزیر پا خرد کند. وقتی بیاد نشستهای مشمئز کننده غسل هفتگی میافتم که بایستی تناقضاتی که فقط به ذهنت زده بود را و هیچ کس جز تو و خدایت از آن خبر نداشت را در جمع میخواندیم و گاها از شدت فشار دچار سردرد های ویران کننده میشدیم و فحش ها و ناسزاهای بقیه را میشنیدیم. وقتی بیاد این می افتم که برای تردد در قرارگاه اشرف هم نیاز به اجازه مسئول بالاتر و گرفتن(ویزا) داشتیم و گاها بایستی با نفر دوم و سوم تردد انجام دهیم تا مبادا در حین تردد از این مقر به مقر دیگر فرار کنیم. وقتی بیاد نشستهای بی فایده و خسته کننده دیگ که توسط مسعود و مریم یا دیگر مسئولین سازمان برگزار میشد میافتم که ساعتها و روزها وقت و زندگیمان را در این نشستهای مسخره هدر دادیم و مجبور بودیم یا به دوستان نزدیکمان بی جهت ناسزا بگوییم یا از آنها ناسزا بشنویم. وقتی علیرغم گذراندن بیش از نیمی از عمرمان در آن سازمان و پادگان باز حس میکردیم که توسط مسئولین این سازمان مورد بی اعتمادی قرار میگیریم و پنداری ما را فقط برای پیشبرد مقاصد و رسیدن به اهداف خود میخواهند و تمامی بحث های ایدئولوژیک که میگفتند شما پاره تن رهبری هستید و امضاء خون و نفس کشک و دوغ بوده است. وقتی بیاد روابط و مناسبات کثیف مابین افراد سازمان که خصوصا در سالیان آخر بیشتر و بیشتر شده فکر میکنم که ثمره انقلاب پوشالی و کشککی مریم رجوی بود فکر میکنم و اینکه آقای رجوی همه و همه را برای خودش میخواست و باعث شد که پاکترین فرزندان ایران زمین بقول خودش به هر گناهی آلوده شوند. وقتی بیاد این می افتم که چه بچه هایی بخاطر هیچ و پوچ کشته شدند و دیگر اسمی ازشان نیست و چه مادران و پدرانی که در حسرت دیدار عزیزانشان ماندند و دیدارها به قیامت افتاد. وقتی بیاد فریادهای رجوی در نشستهای مختلف میافتم که میگفت در روز سرنگونی من و مریم پیشاپیش ارتش آزادی خواهیم بود ولی چند ماه قبل از اینکه تقی به توقی بخورد مریم و سران به فرانسه گریختند و خودش هم هنوز در زیر زمین مخفی است. وقتی بیاد حرفهای رجوی می افتم که میگفت ما با امریکا تضاد استراتژیک داریم و هرگز به تفاهم نمیرسیم ولی اکنون چطور به مزدور امریکا و اسراییل تبدیل شده است. و هزاران نمونه دیگر که برای نوشتنش هزاران ساعت وقت و بسیار بیشتر حوصله نیاز است می افتم فقط و فقط نفرتم از این فرقه کثیف که نون را به بهای مزدوری میخورند بیشتر و بیشتر میشود! ای ننگ و نفرین ملت ایران بر شما مزدوران هر کس و ناکس باد که روی هرچه خائن و مزدور را سفید کردید! مراد

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا