نگاهی به وضعیت ساکنان اردوگاه لیبرتی

در مقاله ای که از نظرتان میگذرد قصد داریم نگاهی اجمالی به یک مشکل مهم انسانی یعنی وضعیت نیروهای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه لیبرتی در عراق بیندازیم. منظور ما اینست که نگرانی های خود در این خصوص را مطرح نموده، موانع سر راه برای رفع مشکلات را مشخص ساخته، و راه حل های عملی ارائه دهیم.

ما عقیده داریم که در حال حاضر، به دلایل سیاسی روشن، اراده مشخصی برای حل و فصل این معضل و نجات ساکنان لیبرتی از وضعیتی که در آن گرفتار هستند وجود ندارد. در عین حال اعتقاد داریم که نبایستی دست روی دست گذاشت و باید صدای مظلومانه این افراد را به گوش جهانیان رساند و از همه مهمتر این واقعیت را بر همگان آشکار ساخت که رهبر فرقه ای مجاهدین خلق مسعود رجوی نه تنها نماینده و سخنگوی این افراد نیست بلکه خود تهدید اصلی می باشد.

در زیر ابتدا عناوین مهم مقاله را آورده و سپس به طرح موضوع به صورت مفصل می پردازیم:

نگرانی ها:

•خانواده های دردمند و رنج کشیده، علیرغم تحصن بیش از سه سال در عراق، هم چنان بعد از سالیان دراز از دیدار با عزیزان خود محروم هستند.

•اوضاع امنیتی، ایمنی، رفاهی، درمانی، روحی و جسمی ساکنان با توجه به کارشکنی ها و ممانعت های مسئولین فرقه فوق العاده وخیم است.

•اغلب اعضا، که گرفتار فوبیای ناشی از عملکرد سیستماتیک و طولانی مدت مانیپولاسیون ذهنی در محیطی ایزوله هستند، بر خلاف میل خود در آنجا نگاه داری میشوند.

مانع ها:

•دسترسی به افراد ساکن در اردوگاه با توجه به ممانعت های فرقه و مماشات مسئولین ذی ربط، حتی از جانب نزدیکان شان، غیرممکن است.

•کنترل شدید و مطلق رهبری فرقه بر ساکنان اردوگاه لیبرتی همچنان بعد از ده سال از سقوط صدام حسین ادامه دارد.

•ناظران و مسئولین بین المللی دست اندر کار، تصویر درستی از سازمان و متدهای کنترلی آن ندارند یا نمی خواهند داشته باشند. 

راه حل ها:

•خانواده های اعضای گرفتار در فرقه نقش کلیدی در نجات و بازپروری آنان ایفا می کنند.

•جدا کردن مسئولین از بدنه، یک راه حل عملی و ممکن برای شروع می باشد.

•فشار بین المللی بر فرقه از جانب خانواده ها و جداشدگان می تواند کارساز باشد. 

یکی از اولیه ترین حقوق شناخته شده بین المللی برای هر فرد در هر کجای دنیا، حتی برای خطرناک ترین زندانیان، حق دیدار و ارتباط با اقوام نزدیک است. این حق مسلم سالهاست که از ساکنان اردوگاه لیبرتی که همچنان تحت سلطه و سیطره مخرب روانی مسعود رجوی بسر می برند کاملا نفی شده است.

مقامات ملل متحد و سایر ارگان های بین المللی این حق را به رسمیت می شناسند، اما از طرفی می گویند که ساکنان را نمی توان در حالی که خودشان تمایلی به دیدار با والدین یا فرزندان شان ندارند به این کار مجبور کرد. حال سؤال اینست که چه شرایطی باید بر اردوگاه و بر کسانی که یک، دو، یا بعضا سه دهه است که هیچ ارتباطی با دنیای خارج نداشته اند حاکم باشد که تمایلی به دیدار با بستگان درجه یک خود که سالیان سال است از آن ها بی خبرند نداشته باشند.

این سؤال البته بنا بر مصالحی از جانب مقامات مسئول کاملا بی پاسخ باقی می ماند اما جواب در علم امروز به روشنی داده شده است. این دقیقا کارکرد مانیپولاسیون مخرب فرقه ایست که سالهاست بر روی اعضای فرقه رجوی در محیط های ایزوله ای همچون پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی (و حتی در خانه های جمعی در غرب همچون پادگان مریم در اورسورواز) اعمال می گردد.

ناظران ملل متحد در عراق می گویند: "ساکنان اردوگاه و بستگانشان حق دارند با یکدیگر در ارتباط باشند. در عین حال افراد آزادند تا تصمیم بگیرند که آیا می خواهند چنین ارتباطی داشته باشند یا خیر. این حق انتخاب باید به خود فرد داده شود و موضوع به خودش مربوط می شود".

مشکلی که در حال حاضر وجود دارد همین "حق انتخاب" است که معلوم نیست حقیقتا وجود دارد یا نه. باید مطمئن شد که انتخابی آزادانه و مختارانه صورت می گیرد و فاکتورهای روانی، که از تکنیک های بکارگیری و اعمال آن ها در محیط های ایزوله فرقه ای به مدت طولانی آگاه هستیم، دخیل نیستند.

مقامات ملل متحد اذعان دارند که افراد در داخل اردوگاه با شنیدن نام اعضای خانواده خود وضعیت عصبی عجیبی پیدا کرده و فورا حالت تدافعی می گیرند. کاملا بر اساس کارکردهای کنترل ذهن مخرب فرقه ای مشخص است که این افراد در برابر واژه "خانواده" کاملا مغزشوئی شده و ناخودآگاه آن را مترادف با شیطان می پندارند و از آن فاصله می گیرند.

یکی از مسئولین یونامی می گفت: "حتی کسانی که به ما می گویند که می خواهند سازمان را ترک کنند، اگر موضوع ارتباط با خانواده پیش کشیده شود فورا عصبی شده و از پیشنهاد ترک اردوگاه منصرف می گردند و ما را متهم می کنند که می خواهیم به زور آنان را در ارتباط با وزارت اطلاعات ایران قرار دهیم".

در کارکردهای فرقه ای این امر واقعا محقق می شود. در ذهن افراد در داخل اردوگاه آن قدر فوبیای خانواده، بر اساس یک تکنیک کنترل ذهن مخرب فرقه ای، کاشته شده است که فورا در برابر پیشنهاد ارتباط با خانواده (مترادف با ارتباط با شیطان) واکنش نشان داده و عقب می کشند. رجوی خوب می داند که دیدار با خانواده و زنده و بیدار شدن عواطف و احساسات در فرد و مطلع شدن از اوضاع خارج از اردوگاه بلافاصله تأثیرات مغزشوئی را از بین برده و راه فراری برای ذهن مسدود و بسته فرد به سوی آزادی و رهائی فراهم می نماید.

در حال حاضر نامه های محکومیت و اتهام از جانب ساکنان لیبرتی برای ناظران بین المللی ارسال می گردد. از نظر آنان هر کس که در پشت دیوارهای لیبرتی به کمک آنان آمده از جانب وزارت اطلاعات ایران فرستاده شده است، و در عراق از نخست وزیر عراق نوری مالکی گرفته تا نماینده دبیرکل ملل متحد مارتین کوبلر تا حتی سفیر آلمان در عراق از رژیم ایران دستور می گیرند و صرفا آمده اند تا آن ها را ببندند و تحویل ایران بدهند تا بعد شکنجه و اعدام شوند. 

اطلاع داریم که هر زمان ناظران ملل متحد وارد لیبرتی می شوند با اقدامات خصمانه و شعارهای مرگ بر کوبلر و مرگ بر مالکی و همچنین انداختن آب دهان به سمت آنان مواجه می گردند. کاملا طبیعی است که این افراد رفتار شایسته و نرمالی ندارند و از قبل در یک روند مانیپولاسیون ذهنی برای چنین اقداماتی آماده گردیده اند. در چنین شرایطی فرد حتی می تواند بدون هیچ دلیل و منطقی صرفا بنا بر یک دستور از جانب مسئول اقدام به خودسوزی هم بکند.

این گونه رفتارها این فایده را برای رجوی دارد که وارد شدن ناظران به اردوگاه و دسترسی آنان به افراد را فوق العاده مشکل می سازد. تهاجم موشکی به اردوگاه نیز مزید بر علت شده و رجوی با تراشیدن دلایل امنیتی حداکثر سوء استفاده را از این بهانه به عمل می آورد و مانع ورود ناظران ملل متحد می شود.

مسعود رجوی خوب می داند که از چه ترفندهائی استفاده نماید تا به خواسته های خود برسد. او مانند تمامی رهبران فرقه ای تاریخ هر چقدر در استراتژی کودن باشد و فراتر از نوک بینی خود را نتواند ببیند اما در عوض در تاکتیک فوق العاده استادانه و ماهرانه عمل می کند. سازمان از زمان حمله موشکی، به صورتی کاملا غیر منطقی و به بهانه نبودن امنیت، مصاحبه های ساکنان با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان را بایکوت کرده و صرفا خواهان بازگشت به اشرف می باشد.

مسئولین سازمان با توسل به هر وسیله ممکن از دیدار نمایندگان ملل متحد با ساکنان لیبرتی ممانعت به عمل می آورند. حتی یک فرد را به جای فرد دیگری برای مصاحبه می فرستند. افرادی که با ناظران ملاقات می کنند ادعا می کنند که هیچ کارت شناسائی ندارند حال آن که به هیچ عنوان چنین نیست چون هر زمان که لازم باشد حتی گذرنامه اروپائی هم رو می کنند. مواردی بوده که از گذرنامه فردی که در اشرف فوت کرده به عنوان کارت شناسائی برای انتقال فرد دیگری به لیبرتی استفاده شده است.

همچنین تمامی ساکنان لیبرتی روند درخواست حفاظت را طی کرده اند. زمانی که ناظران ملل متحد می خواهند برای انگشت نگاری یا عکس برداری و غیره وارد اردوگاه شوند سازمان عده ای را جلو انداخته و دست به شورش و اغتششاش می زنند و مانع از انجام وظیفه ناظران می گردند.

بر اساس قوانین بین المللی، صلیب سرخ جهانی مسئول رساندن نامه های بستگان به ساکنان است. اما در هیچ شرایطی افراد تنها نیستند تا این نامه ها به آن ها داده شود. در مواردی گویی که پاکت نامه حاوی باکتری آنتراکس (سیاه زخم) باشد حتی حاضر به لمس کردن آن هم نیستند که معلوم است از عواقب این کار در داخل تشکیلات به شدت واهمه دارند. واکنش ها آمیخته ای از ابراز تنفر همراه با ترس است که حالت غیر عادی فرد را به خوبی نشان می دهد.

مشکلی که ما در کارمان داریم اینست که در حال حاضر افراد بسیار کمی در میان مسئولین ذی ربط نسبت به ماهیت اصلی و واقعی این فرقه آگاه می باشند و البته آنان که آگاهند هم بر اساس مصالح و منافعی خود را کاملا به خواب زده و حاضر نیستند بیدار شوند. این میزان ملاحظه کاری و مماشات در برابر مسعود رجوی تابه حال در هیچ موردی در جهان مشاهده نشده است.

آنچه بر کسی پوشیده نیست اینست که فرقه رجوی خط قرمز مطلقی بین ساکنان لیبرتی و بیرون از اردوگاه کشیده است و این به تنهائی اثبات می کند که سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. برای همگان روشن است که ترس رجوی از دیدار اعضای فرقه اش با خانواده های شان بالاتر از ترس وی از هر چیز دیگری است. دلیل آن هم واضح است. همان طور که همه دانشمندان علوم فرقه ای متفق القول هستند این امر منجر به جداشدن های بیشتر و باز هم بیشتر و حتی دشمنی آنان با رجوی خواهد شد و لذا رجوی ترجیح می دهد که هر روز موشک و خمپاره بر سر پیروانش ببارد اما پیروانش دیداری با بستگان و اقوام شان نداشته باشند.

به هرحال این حق اساسی افراد محبوس در لیبرتی است که با دنیای خارج از جمله خانواده هایشان ارتباط داشته باشند و باید در این راه تلاش کرد و گام برداشت اگر چه حل این مسئله بسیار سخت باشد و مسئولین فرقه مانع از آن شوند و همچنان کنترل فرقه ای خود را بر اعضا اعمال نمایند و حتی از ارتباط ناظران ملل متحد هم جلوگیری بعمل آورند.

رجوی ادعا می کند که این بستگان واقعی نیستند و همگی مأموران وزارت اطلاعات ایران می باشند. خانواده هاdی که در اینجا هستند همگی مدارکی در دست دارند که وابستگی خود با فرد داخل اردوگاه را به اثبات می رساند. همچنین افراد فرقه رجوی نزد صلیب سرخ ثبت نام شده اند و حتی برخی از آنان اسرای جنگی بوده اند که هویت آن ها مشخص است. در حال حاضر حدود نزدیک به 100 خانواده از نقاط مختلف جهان همراه با مدارک شناسائی شان که نشان می دهد با فردی در داخل اردوگاه نسبت فامیلی نزدیک دارند آماده دیدار می باشند. این خانواده ها به شدت نگران سلامت جسمی و روحی عزیزان شان هستند. آنان از زمان سقوط صدام حسین یعنی به مدت 10 سال است که در تلاشند تا خبری از عزیزان خود بدست آورند. آیا باید نشست و منتظر ماند تا رجوی آنان را یک به یک به کشتن دهد؟ 

اطلاع داریم که مواردی هست که ساکنان اردوگاه از دسترسی به امکانات درمانی و پزشکی محروم می شوند. ساکنان با بیماری های مختلف دست به گریبانند اما مسئولین فرقه مانع از دسترسی آنان به پزشک و بیمارستان می گردند. این کار به این علت صورت می گیرد که رهبری فرقه می خواهد کشته بدهد و گناه را به گردن دولت عراق بیندازد و به این شکل باج خواهی کند. بسیاری از انواع نقض شدید پایه ای ترین حقوق انسانی در داخل اردوگاه رخ می دهد که اطلاعات آنها را داریم و به اطلاع مسئولین ذی ربط رسانده ایم و متأسفانه پاسخی نگرفته ایم. در ملاقات هاdی که با وزارت حقوق بشر عراق داشتیم آنان نیز به جد نگران وضعیت داخل اردوگاه هستند.

هر یک از جداشدگانی که در هتل در بغداد بسر می برند داستان های فراوانی از سوء رفتار از جانب مسئولین سازمان در داخل اردوگاه دارند. همگی آنان متفق القول می گویند که در داخل اردوگاه کوچکترین تصویر واقعی از دنیای بیرون نداشته اند. برخی حتی با پذیرش خطر شکنجه و اعدام اقدام به فرار کرده اند. کنترل شدید حرکات، اعمال محدودیت ها و ممنوعیت های روابط و ارتباطات شخصی، تحقیر و توهین و وارد کردن اتهامات واهی، و سرکوب های جسمی و روانی در داخل اردوگاه لیبرتی توسط مسئولین فرقه همچنان ادامه دارد. ساکنان تحت ضوابط فوق العاده شدیدی که در هیچ پادگان نظامی اعمال نمیشود زندگی میکنند به صورتی که بعضی علنا آرزوی مرگ دارند.

یک نگرانی خیلی جدی درخصوص وضعیت ساکنان اردوگاه لیبرتی و تأمین اولیه ترین حقوق انسانی آنان وجود دارد. بسیاری از این افراد مغایر با اراده آزاد خود در آنجا و تحت سلطه فرقه نگاه داشته می شوند. اگر چه خود این افراد صحبت از اراده آزاد می کنند اما معنی حق انتخاب آزاد در یک سازمان فرقه ای بسته کاملا روشن است. این واقعیت در گزارش روزنامه آمریکائی نیویورک تایمز به قلم الیزابت روبین با عنوان "فرقه رجوی" به تاریخ 13 ژوئیه 2003 آمده و در گزارش سال 2009 RAND(انستیتوی تحقیقات دفاع ملی آمریکا وابسته به وزارت دفاع این کشور) با عنوان "مجاهدین خلق در عراق، یک معمای سیاسی" هم به آن اشاره شده است.

برخی افراد داخل اردوگاه برای مصاحبه حاضر نشده و طی نامه هایی مخالفت خود با رفتن به یک کشور ثالث را ابراز داشته اند. این موارد چه چیزی را نشان می دهد؟ آیا کسی می تواند اطمینان کامل بدهد که آنان با اراده و اختیار آزاد چنین نامه هایی را نوشته اند؟ آیا آن ها همان هائی نیستند که رجوی از دیدار آنان با ناظران ملل متحد وحشت دارد؟

زمانی که افراد برای مصاحبه با ناظران ملل متحد فرستاده می شوند به آن ها دیکته می شود که چه بگویند و چه نگویند و این افراد که تحت مانیپولاسیون ذهنی شدیدی قرار دارند جرأت نمی کنند حرف های خودشان را بزنند. نگرانی اصلی رجوی در حال حاضر جداشدن های بیشتر و از هم پاشیدن سازمانش است. از زمان حمله موشکی 9 فوریه 2013 رجوی مانع از ورود ناظران به داخل اردوگاه شده و حتی تظاهرات خصومت آمیز علیه آنان به راه انداخته است. آیا همین امر، قضیه حمله موشکی را مشکوک جلوه نمی دهد؟

اخبار رسیده حاکی است که رجوی علیرغم مانورهایی که میدهد و رجز هائی که می خواند در حال از دست دادن کنترل بر بخش قابل توجهی از افراد مستقر در لیبرتی است. او صراحتا گفته است که اجازه نخواهد داد آنان عراق را ترک کنند و تاکنون عمدا تمامی امکانات جابجایی به کشور ثالث را از بین برده است که همین امر موجب نارضایتی در داخل اردوگاه شده است.

از طرفی اطلاعاتی در دست است که فرقه رجوی نفرات خود در آمریکا و اروپا و استرالیا را تحت عنوان خانواده به مجامعی مانند دفاتر ملل متحد یا پارلمان ها می فرستد تا خود را به جای خانواده کسانی که در لیبرتی هستند جا بزنند و مسئله امنیت آنان را مطرح نمایند و بعد خواهان بازگشت آنان به اشرف شوند. آیا خانواده های واقعی خواهان خروج عزیزان خود از عراق می گردند یا خواهان بازگرداندن آنان به اشرف که در نتیجه بیشتر قربانی شوند؟ کدامیک؟

اعضای زن سابق این فرقه در مجامع اروپا لب به سخن باز کرده و شمه ای از کنترل فرقه ای درون تشکیلات را برملا ساخته اند. آیا هنوز ثابت نشده است که این یک فرقه مخرب کنترل ذهن است؟ آیا نسبت به نقض شدید اولیه ترین حقوق انسانی در داخل اردوگاه توسط رهبران فرقه رجوی تردیدی وجود دارد؟ آیا تجربه ده سال تعامل ملل متحد و سایر ارگان های بین المللی با فرقه رجوی هنوز ماهیت ضد بشری رهبری این فرقه را روشن نساخته است؟

موارد متعددی بوده است که فردی که یک روز به ناظران ملل متحد مراجعه کرده و خواهان خروج شده است دیگر پیدایش نشده و حتی بعدا طرح درخواست از جانب خودش را انکار کرده و به خاطر چنین ادعایی خمشگین شده و تهاجم هم نموده است. اطلاع داریم که در موارد بسیاری ناظران ملل متحد بلافاصله درخواست های خروج را اجابت نکرده و پیگیری موضوع را به بعد موکول کرده اند که نشان می دهد یا فاقد کمترین اطلاع و شناخت از یک دستگاه کنترل فرقه ای هستند و یا اینکه اساسا تمایلی به جداشدن افراد ندارند. سابقه این امر حتی به زمان کنترل نیروهای آمریکایی بر پادگان اشرف بر می گردد که در برابر درخواست خروج افراد موضوع را به بعد موکول کرده و آنان را دچار مشکلات باز هم بیشتری می کردند.

ناظران ملل متحد خود بهتر از هر کس دیگری می دانند که از زمان ورود به اردوگاه تا زمان خروج توسط مسئولین فرقه اسکورت و مراقبت می شوند و خوب می دانند که رهبری فرقه مانع خروج افراد از اردوگاه و ارتباط آنان با ناظران می شود. مسئولین ملل متحد دل شان را به این خوش کرده اند که عده ای از ساکنان اردوگاه مراجعه کرده و ابراز می دارند که چقدر از بودن با فرقه رجوی رضایت دارند و چقدر از خانواده های مزدور خود متنفرند. کمترین مطالعه در خصوص عملکرد کنترل ذهن مخرب فرقه ای به خوبی علت این امر را روشن می سازد.

افراد داخل اردوگاه تحت نظارت شدید جسمی و روانی هستند. ارتباطات حتی در میان خود افراد آزاد نیست و به شدت محدود می شود. دسترسی به اطلاعات و وسایل ارتباط جمعی مطلقا وجود ندارد. برخی افراد به عنوان تنبیه در اتاق هایی که برای این کار معین شده است زندانی می شوند یا توسط یکی دو نفر دیگر تحت کنترل شدید 24 ساعته قرار می گیرند. نشست های سرکوب روانی و تفتیش عقاید با عنوان "عملیات جاری" همچنان برگزار می شوند که در آن رفتار های تهدید آمیز و توهین و تحقیر و متهم کردن فرد به انواع جرائم به صورت سیستماتیک و روزمره ادامه دارند.

ناظران بارها اذعان کرده اند که افرادی که برای مصاحبه می آیند مشخص است که تحت فشار عصبی هستند و رفتار عادی ندارند و طبق آن چه که برای شان دیکته شده عمل می کنند و حرف می ز نند و همه تقریبا یک سری جملات کلیشه ای را تکرار می کنند. در برخی جلسات افراد در برابر دریافت نامه ای از بستگان رفتار منطقی داشته و آن را خوانده و خوشحال بوده اند اما بعد از بازگشت به اردوگاه نامه های تند و تیزی نوشته و فرستاده اند که چرا نامه جاسوسان ایران را به دست شان داده اند.

اشتباهی که هنوز تکرار می شود اینست که تصور می گردد فرقه رجوی دارای یک سیستم اعتقادی است. همه متخصصین میگویند که عضویت در یک فرقه ربطی به پذیرش یک سیستم اعتقادی ندارد بلکه موضوع به رابطه ظالمانه و برده وار رهبری فرقه با قربانیان آن بر اساس کارکردهای روانی بر می گردد. رهبران فرقه ها خوب می دانند که چگونه ذهن افراد را کنترل کنند و از تکنیک های روانی و حتی فیزیکی برای مانیپولاسیون آنان استفاده می نمایند.

یک قربانی فرقه، زمانی که روابط نرمال قبلی اش با رابطه ای خاص با رهبر فرقه جایگزین میشود عضو فرقه میگردد. رابطه این افراد با دوستان و عزیزانشان قطع میشود تا روند مغزشوئی کامل گردد. لذا اگر خانواده بتواند عشق خود را نشان داده و رابطه قبلی را احیا نماید قربانی به خویشتن خود بازگشته و قادر خواهد بود منطقی و درست تصمیم بگیرد. چیزی که هیچ رهبر فرقه ای تمایلی به آن ندارد. به همین دلیل رجوی خانواده را لانه فساد و دشمن اصلی و بمب مخرب می نامد چرا که عواطف خانوادگی، مناسبات به غایت ارتجاعی که رجوی برقرار نموده است را برهم میزند. به همین دلیل وی تحت هیچ شرایطی اجازه ارتباط با خانواده را نمیدهد.

ناظران ملل متحد متأسفانه ناآگاهی مطلق ساکنان لیبرتی نسبت به دنیای خارج را نادیده میگیرند. بسیاری سالیان سال است که در ایزولاسیون مطلق بسر می برند و هیچگونه دسترسی به دنیای بیرون نداشته اند و همه اطلاعات آنان از فیلتر فرقه گذشته است. بسیاری تحت کارکردهای روانی فرقه ای آنقدر با کارکردهای تفکر صحیح بیگانه شده اند که قادر نیستند منطقی فکر کنند و شرایط پیرامون خود را تجزیه و تحلیل نموده و تصمیم بگیرند. به آنان یک احساس مصنوعی قوی مانند تمامی پیروان فرقه ها داده شده است که از همه برتر و بالاترند و این نعمت را از رجوی دارند و باید تا ابد شاکر او باشند. اعمال تکنیک های مغزشوئی از قواعد روزمره داخل اردوگاه است که در نشست های روزانه عملیات جاری صورت میگیرد.

همیشه گفته و میگوییم که ه (البته اگر کسی به دنبال راه حل باشد)

به هرصورت در حال حاضر تعداد زیادی از خانواده ها که در عراق مستقر شده و منتظر دیدار با عزیزان شان هستند مصرند تا اجازه داده شود خود وارد شده و با عزیزانشان دیدار نمایند. تاکنون به بهانه های امنیتی از ورود آنان به اردوگاه جلوگیری به عمل آمده است. مسئولین عراقی می گویند که نمی توانندامنیت  جانی آنان را وقتی وارد اردوگاه می شوند تضمین کنند. این خانواده ها داوطلبانه مایلند هر خطری را پذیرفته و برای نجات فرزندان و بستگان شان دست به هر کاری بزنند. از نظر ما هیچ راه حل مسالمت آمیز دیگری وجود ندارد و از طرفی کاملا مشخص است که رجوی تلاش می کند تا به هر شکل ممکن باز هم درگیری ایجاد کند و کار را به خشونت بکشاند تا بهره سیاسی لازم را از آن ببرد. از نظر ما این قفل به شکلی که امروزه تلاش می شود هرگز باز نخواهد شد و باید تغییر رویه داد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.