فرقه مجاهدین خلق: حرکت به کدام سو و تا کجا؟!

وضعیت امروز فرقه رجوی چندان روشن نیست، اما روشن است که اعضای این گروه در مقایسه با روشنفکران دینی، مارکسیست‌ها، نیروهای ملی، فعالان حقوق بشر، فعالان زن و فعالان دانشجویی، کمترین حضور را در فضای گفتمان عمومی در داخل و خارج کشور دارند (به طور مثال در حوزه کتاب، مقالات و یادداشت‌ها و تولید فرهنگی و هنری).
اما این فرقه به خاطر کمپ اشرف و قدرت لابی‌گری در اروپا و آمریکا همیشه به عنوان یک بازیگر سیاسی مطرح بود؛ و برخی از گروه‌های سیاسی ذی نفوذ در اروپا و آمریکا به این فرقه به عنوان بدیلی برای حکومت ایران  نگاه می‌کرده‌اند.
نظر سنجی‌های مستقل در اواخر دهه هفتاد نشان می‌داد که در میان گروه‌های سیاسی بدیل جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق دارای کمترین محبوبیت در داخل کشور بود و جالب اینست که در همان سالها رجوی و ماشین تبلیغاتی اش دائم اطلاعیه می دادند که 90% مردم ایران و به قول خودشان خلق قهرمان ایران چشم انتظار تانک های ارتش باصطلاح آزادیبخش در تهران هستند!
با آغاز بسته شدن اردوگاه  اشرف در پایان سال ۲۰۱۱ در یک فرایند شش ماهه تا نیمه سال ۲۰۱۲، فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق)  یکی از سرمایه‌های استراتژیکی  خویش را از دست می‌دهد. اکنون پرسش آن است که این فرقه  از اینجا به کدام سو حرکت خواهد کرد؟

تاریخ تاسف بار نه چندان دور مجاهدین:
داستان "مجاهدین خلق" از سوگناک ترین و خونین ترین  بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و ترور  و زندان؛ فرقه رجوی در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص داده  است.
اعضای این فرقه که در واقع اسرای سیاست های منفعت جویانه و قدرت طلبی یک رهبر مست قدرت بوده و هستند؛  نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و حوش انقلاب سال ۱۳۵۷ هستند. باور به دوگانه‌های خلق-ضد خلق، امپریالیسم-ضد امپریالیسم، انقلابی-ضد انقلابی و مانند آنها نسلی را از نگاه به رنگین کمان زندگی محروم کرد!.

چگونه به اینجایی که هستند رسیدند؟
1-پیگیری مشی مسلحانه برای مبارزه و عدم پیروی از منطق مبارزات غیرخشونت‌آمیز حتی پس از تحویل سلاح در سال ۲۰۰۳. گروه‌هایی که مشی مسلحانه نداشته و حتی در داخل کشور تحت سرکوب بوده‌اند، هزینه انسانی کمتری نسبت به مجاهدین خلق پرداخته‌اند. متأسفانه حتی گروه‌هایی که مشی غیرمسلحانه داشته‌اند با حکومتی مواجه بوده‌اند که خود را یک فرقه انقلابی با مشی مسلحانه تلقی می‌کند.
2-پیروی از نظریه امت و امامت شیعه یا رهبری فرهمند که مستلزم شیفتگی و خودسپاری پیروان به رهبر است. برای رسیدن به این مهم هر روز نشستهای طولانی و پیچیده برای پیروان رهبری برگزار می شد و می شود و در این نشست ها در واقع ذهن و روح و روان هر عضو را شستشو داده و ریل مطیع سازی را می روند! که هم اکنون هم ادامه دارد!

 3-خودسازی انقلابی در انزوا و درون یک گروه اجتماعی بسته که از خانه‌های تیمی در دهه پنجاه شروع و به شکل بزرگ تر آن به صورت کمپ اشرف خود را متبلور ساخت. فرقه رجوی پس از کشتارهای اوایل دهه شصت، ایده جنبش توده‌ای را کنار گذاشته و چارچوب یک فرقه بسته مذهبی- سیاسی را به واسطه نوع و روش‌های مبارزه برگرفت که در 30 خرداد 64 و بحث ایدئولوژیکی طلاق و ازدواج و معرفی مریم رجوی بعنوان جانشین مسئول اول در سازمان و (انقلاب درونی مجاهدین) به اوج خود رسید و تمام بدبختی های اعضا و کادرها و حتی تشکیلات رهبری کننده، از همین انقلاب درونی شروع شد!. البته انقلاب برای ادامه مبارزه در تبعید بود ولی همه دیدیم که چگونه همین انقلاب تیشه ای بر ریشه کل تشکیلات و تاریخچه مجاهدین شد.
عملیات «مرصاد» باقی مانده مانیفست جنبش توده‌ای را تبخیر کرد. جدا افتادگی ناشی از انزوای خود خواسته اجتماعی از جوامع میزبان و ایرانیان مقیم خارج کشور علاوه بر مخاطرات عاطفی و روانی موجب فاصله‌گیری فرقه رجوی و تشکیلاتش از دنیای نسل جوان امروز ایران و مبادله و گفت‌وگو با آنان در باب تحولات داخل کشور شده است.

تحولات  درونی در تشکیلات و مناسبات فرقه رجوی!!
البته که در این سالیان و بدلایل ذکر شده فرقه رجوی در این سالیان تحولاتی هم درون خودش داشته که به آنها می پردازیم:
سطح اول تحول فردی اعضاست. البته آنها که در متن جوامع غربی زندگی کرده‌اند دچار تحول بیشتر و آنها که در گروه‌های بسته زندگی کرده‌اند دچار تحول کمتری شده‌اند.
تحول دوم تحول ایدئولوژیک است: فرقه رجوی  نظریه امپریالیسم و مبارزه با سرمایه‌داری را به طور کلی کنار گزارده، به نمادهای ملی توجه بیشتری یافته و مذهب را بیشتر در حد یک عنصر پیونددهنده و هویت‌بخش نگاه داشته‌اند که اینرا از سیاستهای خارجی اش در رابطه با اروپا و آمریکا بعد از سقوط صدام بوضوح می توان دید.
تحول سوم، تحول سیاسی است؛ آن دسته از اعضای فرقه رجوی (مجاهدین خلق) که درغرب زندگی کرده‌اند در دو دهه اخیر استفاده از فرایندها و رقابت‌های سیاسی در جوامع دمکراتیک برای پیشبرد اهداف و عدم جزمیت در برابر گروه‌های سیاسی غیر ایرانی را به خوبی فراگرفته‌اند و تلاش می کنند پاسخ‌های سیاسی متناسب را به تحولات اجتماعی و نگرش‌های نو در جامعه میزبان پیدا کنند.
البته رهبری فرقه آن چیزی را که از جامعه ایران برای کادرهای درونی و سمپاتهای و لابی های خارجی اش به تصویر می کشد بسیار با شرایط سیاسی ایران و نگرش مردم ایران به این فرقه متفاوت است. زیرا که آنها فکر می کنند که در قلب ملت ایران جای دارند یا حداقل اینطور دوست دارند که باشد. در اثر همین توهم است که اعضاء را در جای خودشان میخکوب کرده و شعارهای پوچ و تو خالی بسیار می دهد!

علل پیچیدگی وضعیت امروز فرقه رجوی:
غیر از تاریخ پر از فراز و نشیب و اشتباهات راهبردی رهبری فرقه (هم پیمانی با یک دیکتاتور قصاب در شرایط جنگی علیه کشور و نگرش منفی اکثریت مردم ایران به سازمان و سیاست‌هایش در دهه شصت به واسطه این اشتباه) سه عامل وضعیت امروز آنها را پیچیده ساخته است.
بازیگران متعدد: دول ایران، عراق، ایالات متحده و برخی دولت‌های اروپایی، سازمان ملل، مردم کوچه و بازار ایران، فعالان سیاسی خارج کشور، و اعضا که در نفاط مختلف دنیا پراکنده‌اند.
افکار عمومی اپوزیسیون: مخالفانی که در دو دهه اخیر در خارج از کشور رشد و نضج یافته‌اند، عموماً نگرشی منفی به فرقه رجوی دارند. رجوی هیچ تلاشی برای کاهش یا تخفیف این نگرش صورت نمی‌دهد. آنها به سخنان و ایده‌ها و دغدغه‌های خود چهره‌ انسانی نمی‌دهند تا دیگران با آنها همدلی کنند. هنوز اعضای سازمان نباید دیده شوند تا رهبران بیشتر بروز و جلوه داشته باشند.
چالشهای سیاسی و اجتماعی که راه هر نوع مشروعیتی را در قلب مردم ایران سد کرد و نام رجوی به تاریخ پیوست.
 اگر تا قبل از انقلاب مجاهدین خلق و رهبری و مشی آنها مشروعیتی هم داشته  با رفتن به عراق در دوران جنگ  و هم پیمان شدن با صدام  این مشروعیت بشدت مخدوش شد!  
رجوی و تشکیلاتش ناگزیر باید حساب خود را با نگاه کل‌گرایانه، خود حق‌پندارانه و غیرتحلیلی به ساختار سیاسی جامعه و جناح‌های سیاسی درون و برون کشور روشن سازند، نگاه‌هایی که سازمان را از درک بسیاری تحولات اجتماعی در ایران امروز ناتوان ساخته‌اند.
در حال حاضر آنها (کادرهای کنونی سازمان) هیچ تحلیل درستی از شرایط کنونی در ایران ندارند و رهبر فرقه هنوز تاکتیک مبارزه اش را بر اساس دیدگاه هایش در 34 سال پیش تنظیم میکند همانطوریکه هنوز در ذهنش اینستکه تنها راه رهایی جنگ مسلحانه است و یا 90% مردم ایران چشم براه او هستند!!! آیا با چنین رویکردی می توان رهبر صالحی بود؟ رجوی منطق اش منطق اوهام و رویاست و در واقعیات سیر نمی کند. 34 سال است که از ایران از طریق رسانه ها و گفته ها خبر دارد و بر اساس شنیده ها خط سیاسی تنظیم می کند!

معضلات دولت عراق با دولت عراق!  
از زمانیکه رجوی بساط تشکیلاتی اش از اشرف را جمع کرده و به لیبرتی آورد فعالیت های بسیاری از طرف مجامع حقوق بشری و سازمان ملل و کمیساریای پناهندگان از طرفی و دولت عراق و آمریکا از طرف دیگر؛ برای تعیین تکلیف و حل بحران وجود تشکیلات رجوی در عراق صورت گرفته و هنوز ادامه دارد! نکته ای که در این رابطه قابل توجه است؛ اینستکه اگر رهبری این فرقه تصمیم به رفتن از عراق را داشت مطمئن باشید که تا کنون رفته بود! اما او این را نمی خواهد؛ و هر کاری برای به نتیجه نرسیدن طرح خروج از عراق انجام می دهد.
البته که موضعگیریهای درونی با موضعگیریها و پیشنهاداتی که رهبری فرقه به جامعه جهانی ارائه می دهد همیشه اختلاف داشته و دارد، و این از سیاستهای خارجی لو رفته ایست که فقط ما جدا شدگان آن را لمس و حس می کنیم. مثلا در سال 86 آنها نامه ای را برای ملل متحد فرستادند که ما در صورت پذیرفته شدن توسط یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا و یا آمریکا حاضر به ترک عراق هستیم! و حتی گفتند که حاضریم تحت نظارت ملل متحد به ایران هم برویم؛ ولی در نشستهای درونی گفتند هیچکس فکر ترک اشرف و عراق را در سر نپروراند و برای جا انداختن این موضوع در ذهن اعضا و کادرها ساعت ها نشست گذاشتند! در آن زمان فقط می خواستند دهان جامعه جهانی را بسته و زمان بخرند.
بعضی از کشورها گفتند که ما می پذیریم ولی نه بعنوان سازمان و تشکیلات، که این به مزاج رجوی سازگار نبود! و او شرطی گذاشت که همه را در جای خود میخکوب کرد و باعث شد همه از قبول آنها امتناع کنند!. او گفت "هر مجاهد خلق یک سازمان است و ما در مسلک مجاهدین با تشکیلاتش از عراق می رویم!". البته بگذریم که این حرف بسیاری که منتظر بودند ببینند که می توانند بصورت قانونی از عراق و اشرف بیرون بیایند، امیدشان نقش بر آب شد و خودشان تصمیم به فرار گرفتند که البته کار ساده ای نبود.
 رجوی برای اینکه عراق را از دست ندهد تا کنون خون بسیاری از کادرهای خودش را بر زمین ریخته خونهایی که می توانست با یک تصمیم منطقی بر زمین ریخته نشود! ولی رجوی بفکر آینده خودش است و نه آرمان کذایی اش.
 او می داند اگر از عراق بیرون برود همه چیزش را از دست می دهد و کتاب و تاریخچه 36 سال ننگینش بسته می شود! همیشه گفته و می گوید که "عراق راه نفس تاریخچه ما هست" و این حرفش را با اعتقادات مذهبی ادغام می کند و می گوید "ما در سرزمین مولایمان و سالارمان و چراغ راهمان یعنی (امام حسین ع و امام علی ع و ابوالفضل العباس) هستیم".
 تشکیلات فرقه رجوی به عراق بند است و شیرازه انقلاب درونی و تشکیلات و رهبر عقیدتی و صدها بلای دیگر که بر سر اعضایش آورده با ترک عراق از هم می پاشد!. او در نشستی گفت که "اگر همه عاشورا گونه و حسینی کشته شویم بهتر است تا ننگ ترک عراق را قبول کنیم".
البته که بهای این سخنان را همیشه کادرها و اعضای از جهان بیرون بی خبر پرداخته و باز هم می پردازند و او بخوبی می داند که به محض ترک عراق تنها سرمایه اش را یعنی کادرها و اعضای فرقه اش و بعد هم شورای دست ساز و تمام رویاهای خودش را از دست می دهد و بخاک سپرده می شود.
رهبری این سازمان البته در عراق هم کم جنایت نکرده است و باز هم می کند زیرا که رجوی معتقد است بایستی با خون و فدا راه باز کرد. مدتی عشیره های عراقی را بجان دولت عراق انداخت و شورشی را سازماندهی و رهبری کرد. البته از طریق لابی هایش در عشایر و طوائف عراق، و در دولت و مجلس عراق. وی در سر داشت که این وضعیت را تا 13 اردیبهشت 1393 (روز انتخابات عراق) ادامه دهد؛ تا بلکه بتواند کاندید معرفی کرده خودش را به مخالفین دولت نوری المالکی معرفی کرده و از این طریق ماندن خود در عراق را قانونی کند. تا اینکه حمله و هجوم نیروهای تروریستی  داعش (دوله السلامیه العراق و الشام) از سوریه و زیر حمایت دولت سعودی به عراق و استان الرمادیه و شهر فلوجه در نزدیکی مرز عراق و  اردن، شرایط سیاسی را برای فرقه رجوی و تمام لابیهای او در مجلس و در عشایر عراق بغرنج و پیچیده کرد.
باید گفت که اولین بازنده درگیریهای عراق رجوی است و بس! زیرا از هدفش بسیار دور شد! و اردیبهشت ماه که انتخابات عراق است را از دست داد!. حتی دوست و لابی دیرینه او دکتر صالح مطلک و رهبر جبهه گفتگوی ملی که مشاور نخست وزیر هم هست نمی تواند مثل سابق برای رسیدن به هدفش از او استفاده کند، زیرا بعد از 7 سال مخالفت با نوری المالکی نخست وزیر عراق که توسط رجوی برنامه ریزی می شد؛ عاقبت در درگیریهای عراق در کنار نوری المالکی قرار گرفت!. و این مشت دیگری به رجوی و تشکیلات خواهد بود که بعدا صدایش را می شود شنید.
متن زیر ترجمه متنی است از اطلاعیه جبهه گفتگوی ملی. (دکتر صالح مطلک از کاندیداهای مورد نظر رجوی برای نخست وزیری عراق است):

"صالح المطلک رئیس جبهه گفت‌وگوی ملی و مشاور نخست وزیر عراق، از همه مردم عراق خواست که به مسئولیت ملی خود در رویارویی با تهدیدها و رساندن کشور به ثبات عمل کنند. او در بیانیه‌ای رسمی از همه عشایر جنوب عراق خواست که برای جلوگیری از ریخته شدن خون بی گناهان به عشایر مناطق غربی در مبارزه با گروه‌های تروریستی بپیوندند و مانع فرقه‌ای شدن جنگ با تروریسم شوند"
بنابراین رجوی در بد مخمصه ای گیر کرده است! و بدتر از همه اینکه ابتدا آنها گروه تروریستی داعش را انقلابی و مردمی می خواندند! که این هم افتضاح سیاسی دیگری برایشان ببار خواهد آورد. رجوی یک راه بیشتر ندارد که البته دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد و آنهم نوشیدن جام زهر ترک عراق است که البته این زهر با سرعت بسیار زیادی در تشکیلاتش عمل می کند! و این واقعیتی انکار ناپذیر برای رهبری است که خودش را در مدار و همردیف ائمه اطهار و امامان می دانست و معرفی می کرد، و همچنین سرنوشت رهبر نا لایقی است که خودش را حجت خدا روی زمین و پرچمدار عاشورای حسینی می دانست.
 رها آذری زاده

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.