مریم رجوی، «نمایشهای اروپایی» و «ریزش و رانش» چند ساله نیرو

چندی است در اروپا و آمریکا شاهد یک سلسله نمایش تحت عناوین مختلف «کنفرانس- کنوانسیون» از سوی مریم رجوی (قجرعضدانلو) هستیم. ظاهر این قضایا آنگونه که سران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) ذکر می کنند، گردآوری ایرانیان با دیدگاه های گوناگون پیرامون «نخ نبات»ی به نام «مقاومت» تحت رهبری «مسعود رجوی» است. اما واقعیت چیست و چه پارامترهایی باعث شده که مریم رجوی به فکر گردآوری «ایرانیان» افتاده و پشت سر هم کنفرانس و کنوانسیون برپا نماید؟ در چند سال گذشته به طور عام و در این چندماه اخیر به طور خاص چه مسائلی رخ داده که مجاهدین را به این سو سوق داده است؟ مقاله زیر تا حد امکان به این سوآلات پاسخ خواهد داد.

کنوانسیون ها- کنفرانس ها:
هجدهم فوریه برابر با بیست و نهم بهمن ماه 1392 (سالروز قیام مردم تبریز علیه رژیم پهلوی)، شاهد اولین گردهمایی پر هیاهو در شهر پاریس تحت عنوان «کنوانسیون انجمن های ایرانی» با شرکت حدود 200-300 تن از هواداران مجاهدین با حضور لابی هایی چون «استرون استیونسون، برناردکوشنر، فرانسیس تاونزند و جان بولتون» در حضور مریم رجوی بودیم:

چند روز بعد از این گردهمایی، شاهد انواع و اقسام کنفرانس ها و کنوانیسون های دیگر در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا هستیم که در زیر به مهمترین آنها اشاره شده است:
4 اسفند: «کنفرانس پارلمان اروپا» با حضور «استرون استیونسون، شیخ رافع الرفاعی، سلیم عبدالله الجبوری» در سالن اجاره ای پارلمان اروپا
5 اسفند: «کنفرانس نقض حقوق بشر» با حضور «طاهر بومدرا و پاتریک کندی» در اسلو-نروژ
6 اسفند: «کنوانسیون ایرانیان نورودیک برای دمکراسی» معروف به «کنوانسیون 60 انجمن» با حضور «پاتریک کندی و استرون استیونسون، رودی جولیانی» در نروژ
10 اسفند: «کنفرانس بین المللی روز زن» در پاریس
13 اسفند: گردهمایی «جوامع ایرانیان مقیم آمریکا در کالیفرنیا» با حضور «اد رندل، پاتریک کندی، سرهنگ لئومک کلاسکی، تام ریج، نیوت گینگریچ» در کالیفرنیا
اگر به افراد حاضر در کنوانسیون پاریس نظری داشته باشیم که تحت عنوان «300 انجمن» معرفی شد، مشاهده خواهیم کرد که مسئولین این انجمنها همگی دارای چندین سال سابقه هواداری دور و نزدیک از مجاهدین بوده و دو مشخصه مشترک را دارا می باشند.
یکم: هیچکدام سابقه کار مبارزاتی در داخل نداشته و خروج آنها از ایران صرفاً بخاطر زندگی راحت تر بوده است.
دوم: هیچکدام از این افراد دارای انجمن مستقل نیستند بلکه انجمن هایی «پوششی» را نمایندگی می کنند که به خواست و پیشنهاد مریم رجوی طی حضورش در اروپا ایجاد شده و از طرف مجاهدین ساپورت می شوند (هیچکدام از این انجمنها و تشکل ها بیش از تعداد انگشتان یک دست عضو ندارند و آنهم به دلیل قوانین موجود برای تأسیس انجمن در اروپاست و عمده اسامی هم صرفاً در مرحله تأسیس معرفی شده اند و بعد از آن همین تعداد هم تقلیل پیدا کرده و جز یک اسم برای قانونی جلوه دادن نیستند).

نکته ای که باید بدان توجه داشت اینکه بخشی از انجمن های موجود در این گردهمایی نیز متعلق به لابی های غربی مجاهدین است که سابقه تأسیس آنها از سالهای قبل از سقوط صدام تا همین اواخر را در بر می گیرد. برای نمونه باید به دهها انجمن مختلف پوششی اشاره نمود که مریم رجوی جهت واریز کردن بودجه های نجومی کمک مالی به حساب لابی های خود تأسیس نموده تا این افراد بتوانند بدون دغدغه از اتهام فساد مالی، به منابع بزرگ مالی مجاهدین متصل شده و ماهانه بودجه هنگفتی تحت عنوان «خیریه و کمک های بشردوستانه» از مریم رجوی دریافت نمایند. طبعاً این بودجه نهایتاً به حساب شخصی این افراد واریز می شود و نگران مسائل قانونی هم نخواهند بود چرا که همگی تحت عنوان خیریه و کمک بشردوستانه به حساب یک انجمن حقوق بشری واریز شده است که به ظاهر مشغول پیشبرد امور انسانی در راستای ترویج دمکراسی است. انجمن های زیر نمونه هایی از اینگونه تشکل های پوششی هستند:
الف- کمیته پارلمانی بریتانیا برای آزادی ایران با ریاست لرد کارلایل (مسئول پیشین: لرد کوربت معروف به لرد ترور)
ب- کمیته رابطه با عراق در پارلمان اروپا با ریاست استراون استیونسون
پ- کمیته پارلمانی رومانیایی ایران آزاد با ریاست خانم پوپا
ت- کمیته آلمانی همبستگی برای یک ایران آزاد
ث- انجمن دوستان ایران آزاد در پارلمان اروپا با ریاست آلخوا کوادراس
…و دهها نمونه مشابه در اروپا و عراق. همه این نمونه ها جدا از صدها نمونه انجمنی است که اعضا و هواداران ایرانی مجاهدین در اروپا تولید کرده اند که نام بردن از آنها خود بحث مجزایی را می طلبد.

لابی ها-لابیگری:
بدون هیچ مقدمه ای باید گفت استفاده گسترده مجاهدین از لابی های غربی-عربی، چیزی نیست جز نداشتن پایگاه اجتماعی در درون ایرانیان و منفوریت روز افزونی که گریبان رجوی را گرفته است. مسلماً این افراد نه از سر دلسوزی و حمایت از یک گروه شناخته شده تروریستی، که تنها برای پر کردن هرچه بیشتر جیب هایشان در ایام بازنشستگی (و نیز برای سیر و سیاحت و سرگرمی در کشورهای مختلف با استفاده از حساب های بانکی مریم رجوی) به چنین فعالیت هایی دست می زنند. کافی است به گفته های همین افراد توجه شود که بارها رو در روی رسانه های مختلف به این موضوع اقرار کرده و گفته اند که ما برای هر سخنرانی مبالغ متعارفی از سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) دریافت می کنیم.

لابیگری امر جدیدی در فرقه مجاهدین نیست، از ابتدای ورود این گروه به فعالیت های تروریستی (سی خرداد سال 1360) که با ریزش شدید نیرویی و از دست دادن پایگاه اجتماعی همراه بود، و همزمان با فرار مسعود رجوی از ایران به فرانسه، مجاهدین تلاش های وسیع خود برای جذب برخی از سیاستمداران غربی را آغاز کردند، اما پس از سقوط صدام حسین (به عنوان حامی اصلی مجاهدین)، نیاز به داشتن لابی های غربی شدیدتر شد و از آن پس نه تنها شاهد رشد گام به گام جذب شخصیت های سیاسی-نظامی پیر و منفور در کنفرانس ها و گردهمایی های مجاهدین هستیم، که اجیر کردن «سیاهی لشکر»ی از پناهجویان و افراد بی خانمان اروپایی-آفریقایی-آسیایی نیز بخشی از فعالیت مجاهدین برای پر کردن سالن های سخنرانی بوده است. در این میان می توان از جان بولتون، منفورترین چهره جنگ طلب آمریکایی نام برد که برای شرکت در هر برنامه، بین 40 تا 60 هزار دلار علاوه بر هزینه های سفر از مجاهدین دریافت می کند. پاتریک کندی نیز پایه ثابت بسیاری از برنامه های این فرقه می باشد که به گفته خودش در هر سخنرانی مبلغ 25 هزار دلار دستمزد می گیرد. بجز اینها استرون استیونسون و آلخوا کوادراس را هم باید اضافه نمود که دو تن از لابی های شناخته شده رجوی ها در اروپا هستند و نقش برگزار کننده بسیاری از برنامه های نمایشی مجاهدین را برعهده دارند. سرهنگ وسلی مارتین و سرهنگ فیلیپس نیز دو جنایتکار جنگی هستند که شکنجه و آزار جمعی صدها عضو جدا شده از مجاهدین در خاک عراق (اردوگاه تیف واقع در شمال قرارگاه اشرف) بخشی از پرونده سیاه آنان در سالهای 2004-2005 است.
نمونه های ذکر شده تنها معدودی از دهها لابی ثابت مجاهدین هستند که معرفی شدند، شرح در مورد همه آنها ما را از هدف اصلی دور می کند و ضرورتی هم ندارد. با اینحال می توان از رودی جولیانی، طاهر بومدرا، سرهنگ لئومک کلاسکی، اد رندل، لی همیلتون، مایکل موکیزی، باکر، نیوت گینگریچ، تام ریج و خاخام دانیل زوکر اسرائیلی نیز نام برد که در بسیاری از گردهمایی ها و کنفرانس های مجاهدین شرکت دارند. نیاز به یادآوری است که حضور هرکدام از این شخصیت ها (با گرایش صهیونیستی) در برنامه های مجاهدین، مخارجی بین 25 تا 60 هزار دلار بودجه را بر دوش رجوی سرریز می کند، لذا می توان در یک برآورد سرانگشتی حساب و کتاب نجومی آنرا تخمین زد.
حال این پرسش بوجود می آید که چرا زوج رجوی از یک طرف در برنامه ای مانند «همیاری سیمای آزادی» کاسه گدایی به سمت هوادارانشان دراز می کنند تا آنان را سرکیسه کنند و پول بیشتری به جیب بزنند، اما از سوی دیگر با پذیرش هزینه های نجومی روی لابی گری سرمایه گذاری می کنند؟
پاسخ این سوآل چیزی نیست جز اینکه بگوییم سران مجاهدین راه دیگری در پیش ندارند. «متفرق شدن جمع کثیری از هواداران فرقه در کشورهای غربی»، «ریزش شدید درون تشکیلاتی» و همچنین «جدایی و تزلزل شدید در اراده اعضای شورای به اصطلاح ملی مقاومت مجاهدین» باعث شده که سران فرقه به فکر چاره افتاده و جای خالی ایرانیان و اعضای جداشده شان را با اجیر کردن و به خدمت گرفتن پیر بازنشستگان غربی جبران نمایند. بطور قانونمند هر حزب و گروهی که پایگاه اجتماعی خود را از دست داده باشد، لاجرم راه به سوی وابستگی خواهد برد. این اقدام خاص مجاهدین هم نیست، در طی ربع قرن گذشته شاهد بودیم که تمامی گروه های اپوزیسیون که به جنگ مسلحانه و اعمال تروریستی روی آوردند در مدت کوتاهی همگی سر از سازمان های امنیتی و استخباراتی بیگانه در آورده و به بیماری «وابستگی» دچار شدند. الان دیگر هیچ گروه مسلحی را نمی توان یافت که وابسته به یکی از کشورهای عربی-صهیونیستی و غربی نباشد.

ریزش نیرویی در مقاطع مختلف
نگاهی اجمالی به موقعیت و شرایط درون و برون تشکیلاتی مجاهدین بخوبی نمایانگر این واقعیت است که رهبران این فرقه بشدت با پدیده «ریزش نیرو» مواجه بوده اند که به موازات آن، تلفات شدید ناشی از حمله به اشرف و لیبرتی نیز به طور مضاعف ضربات سنگینی را به پیکر مجاهدین وارد کرده است. در زیر خلاصه تاریخچه ای از ریزش نیرو در مجاهدین آورده شده است:
1- سال 1380 دو عامل مهم باعث شد تا زمینه های یک ریزش شدید فراهم گردد: یکم آغاز دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی، و دوم حمله بزرگ موشکی جمهوری اسلامی به سه قرارگاه مهم مجاهدین در شهرهای بصره، خالص و جلولاء (قرارگاه حبیب شطی، قرارگاه اشرف، قرارگاه انزلی)
این دو پارامتر، تناقضات شدید استراتژیکی-سیاسی را در درون مناسبات مجاهدین دامن زد و زمینه را برای یک سلسله نشست های سرکوب مسعود رجوی موسوم به «طعمه» فراهم آورد. وی موفق شد با برگزاری دادگاه هایی جمعی (با الگو برداری استالینی)، جلوی ریزش را گرفته و آنرا تا مدتی به تأخیر اندازد. با اینحال تعدادی از نیروها در همان ایام سختی زندان را به جان خریده و راهی «ابوغریب» شدند.
2- یکسال پس از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف (تابستان 1383) که استاتوی مجاهدین اعلام شد، صدها نفر از اعضای فرقه به صورت دسته جمعی از مجاهدین جدا و به بازداشتگاه آمریکایی ها منتقل شدند. این مسئله شوک سنگینی به تشکل مجاهدین وارد نمود، اما نه شروع ماجرا بود و نه پایان آن، چرا که از ابتدای سال 1382 تا تیرماه 1383 نیز همین تعداد نیرو به مرور جدا شده و در بازداشت نیروهای آمریکایی بسر می برند. همچنین، از پاییز 1383 تا بهار 1387 که نیروهای آمریکایی از خاک عراق خارج شدند بیش از 200 نفر دیگر به این آمار اضافه شده بود که مجموعاً چیزی بالای 700 نفر را در بر می گرفت.
3- درگیریهای مختلف در قرارگاه اشرف (هفتم و هشتم مرداد 1388، نوزدهم فروردین 1390 و دهم شهریور 1392)، و همچنین چند حمله موشکی-خمپاره ای به لیبرتی (از بیست و یکم بهمن 1391 تا ششم دیماه 1392)، در مجموع تلفات سنگینی روی دست مجاهدین گذاشت. تلفات مجاهدین در اولین درگیری اشرف 12 نفر، درگیری دوم 43 نفر و آخرین درگیری 53 نفر را شامل می شد و در حمله به لیبرتی نیز علاوه بر تلفات ناشی از زخمی شدن نیروها، در مجموع 9 کشته را می توان شمارش نمود. در همین فاصله باید به فرار دهها نفر از مجاهدین اشاره نمود که به مرور از اشرف و لیبرتی فرار کرده و خود را به نیروهای عراقی تسلیم کردند.
4- سهمگین ترین ریزش در عرصه سیاسی، پس از رسیدن تعدادی از جداشدگان به کشورهای اروپایی و افشاگری وسیع آنان رخ داد. از زمره این افشاگری های دهشتناک می توان به مثله کردن بیش از صد زن مجاهد (با خارج کردن رحم و تخمدان آنان) و برگزاری مراسم عقد صدها زن برای مسعود رجوی، و نیز موارد متعدد سرکوب و قتل مخفیانه اعضای معترض اشاره نمود. این سلسله افشاگری ها توسط پرسابقه ترین کادرهای جداشده مجاهدین انجام گرفت و منجر به خشم روز افزون سران مجاهدین و در رأس آنها شخص مسعود رجوی و همسرش مریم شد که در چند سخنرانی طی دو سال گذشته می توان مشاهده کرد.
افشاگری خانم ها «نسرین ابراهیمی، بتول سلطانی، مریم سنجابی، زهرا سادات میرباقری و اخیراً زهرا معینی» در کنار بیشمار مطالب نوشته شده توسط آقایان «محمد کرمی، محمدحسین سبحانی، محمد رزاقی، حامد صرافپور، مسعود خدابنده، نادر نادری، بهمن راستگو، جواد فیروزمند و دهها تن دیگر از کادرهای باسابقه مجاهدین»، به حدی تشکل مافیایی رجوی را دچار چالش کرد که مسعود رجوی را از پناهگاه ضداتمی خویش (که به مدت ده سال در آن مخفی بود) بیرون کشانید و وادار به گفتن سخنانی ضددمکراتیک، غیرحقوقی و غیرسیاسی با لحنی انزجار آور کرد، بنحوی که عملاً ادعاهای دهساله مریم قجرعضدانلو برای معرفی کردن خود به عنوان یک آلترناتیو دمکراتیک را بکلی نفی و منهدم می کرد.

ناگفته نماند که طی ده سال گذشته، به فرمان مریم رجوی دهها حمله مسلحانه (با سلاح سرد) به آکسیونهای افشاگرانه منتقدین در قلب اروپا انجام گرفته که نتیجه ای جز بی آبرویی هرچه بیشتر این گروه تروریستی، و جراحت شدید منتقدان به دنبال نداشته است. و این در حالی است که مریم رجوی طی ده سال گذشته تلاش می کرد با عنوان کردن راه حل سوم (دمکراتیک)، مجاهدین را از لیست تروریستی بیرون بکشد و وانمود کند روش های خشونتبار را کنار گذاشته و در پی دمکراسی است. اعمال تروریستی در خاک اروپا بخوبی نشان داد که مجاهدین با رهبری مسعود و مریم رجوی قادر نیستند هیچگونه تغییری در روش های تروریستی خود ایجاد نمایند و تا هنگامی که این گروه قادر نیست در قلب اروپا با منتقدان خود به شیوه دمکراتیک برخورد کند، در صورت به قدرت رسیدن هم جز ارعاب و کشتار مخالفان چاره ای نخواهد داشت.

 با اینحال، موضعگیری خصمانه رجوی و «تهدید و تهمت و توهین» به منتقدان هم نتوانست جلوی ریزش روزافزون نیروهای خارجه نشین او را بگیرد و بخش قابل توجهی از هواداران اروپا نشین مجاهدین (با نقش سیاهی لشکر در گردهمایی و تظاهرات)، دچار ریزش شده و از گرد مجاهدین پراکنده گشتند، بنحوی که از دهها هزار نفر شرکت کننده در برنامه های مجاهدین تا قبل از سقوط صدام، تنها چند صد نفر در این اواخر باقی ماندند و سران فرقه ناچار شدند برای برنامه های خویش از افراد بی خانمان و پناهجوهای افغانی، رومانیایی و آفریقایی استفاده نمایند که تصاویر آنها در اینترنت فراوان یافت می شود.


مجموع این «تلفات و ریزش ها» در عرصه سیاسی و نظامی، ضربه ای سخت و جبران ناپذیر به تمامیت فرقه رجوی وارد نموده است. با چنین آمار و ارقام بسیار بالا می توان بخوبی دریافت که علت تقلای شدید مریم رجوی و دیگر سران فرقه برای برپایی انواع و اقسام کنفرانس ها و کنوانسیون ها از کجا ناشی می شود. بنابراین، باید به صراحت گفت که مریم رجوی برای رفع این معضل بنیان برانداز دست به دامان انجمن هایی شده که طی سال های گذشته عملاً به حاشیه رفته و کارآیی حداقل برای جذب هیچ نیروی جدیدی نداشته و نیازمند «دم مسیحایی مریم قجرعضدانلو» بوده اند تا آنان را دوباره از حالت رکود خارج و در عرصه اجتماعی فعال نماید تا بلکه بتوانند نیروهای از دست رفته خود به عنوان سیاهی لشکر را جبران کنند.

فضای مجازی-شبکه های اجتماعی
به موازات حرکتهای گسترده در خارج کشور، شاهد تحرکات جدید اعضای مجاهدین در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی نیز هستیم. سال گذشته، در جریان انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1392 در ایران، بسیج گسترده ای برای برهم زدن و به آشوب کشیدن فضای اجتماعی (در راستای تحریم انتخابات) در شبکه مجازی فیسبوک توسط مجاهدین در جریان بود که با شکست کامل مواجه گردید و علارغم خواست زوج رجوی مردم بیش از همیشه در انتخابات شرکت کرده و دسیسه های این گروه وابسته تروریستی را به بن بست رسانیدند. برای اینکار، تعدادی از اعضای ثابت مجاهدین با تولید صدها و هزاران آیدی جعلی (عمدتاً با اسامی و عکسهای دخترانه، حقوق بشری، خبرنگاری و…) تلاش می کردند یک لشکر مجازی براه بیندازند تا افراد بیشتری را فریب داده و به سمت خویش جذب نموده و از آنان به عنوان طعمه استفاده کنند. این حرکت همانطور که گفته شد با افشاگری صدها تن از جداشدگان به شکست کامل رسید و از آن پس حرکت قابل توجهی جز در چند مقطع کوتاه مشاهده نشد.
اما با شروع نمایش های اروپایی مریم رجوی که تحت عنوان «کنوانسیون-کنفرانس» از آنها یاد می شود و رو به خارج کشور دارد، فعالیت گسترده ای هم در فضای مجازی آغاز شده و نیروهای فرقه دوباره شروع به تولید و بازتولید انواع آیدی های جعلی کرده اند. این حرکت نیز بخشی از تقلای نهایی مریم و مسعود رجوی برای صید طعمه جدید، و شکستن بن بست نیرویی گروه مافیایی شان است. نمونه های زیر «انگشت شمار»ی از هزاران آیدی جعلی است که برخی اعضای دست چین شده برای ارتباط برقرار کردن با دانشجویان و دانشگاهیان تولید نموده اند.  

نکته مهم در این رابطه، استفاده از تصاویر و نام های عمدتاً دخترانه در آیدی ها است. ناگفته نماند که پس از انتخابات سال 1388 که سران فرقه متوجه منفوریت خود در بین مردم ایران شدند، حداکثر تلاش بر این بوده که از سنبل ها و لوگوهای مربوط به مجاهدین استفاده نشود و از نشانه هایی استفاده گردد که محبوب مردم ایران است. این واقعیت نشان می دهد که سران فرقه بخوبی از نفرت مردم ایران نسبت به خود و فرقه تروریستی-مافیایی خویش اطلاع دارند و می دانند که دیگر نمی توان به شیوه های سابق (نام مجاهدین و رهبرانشان) جوانان ایران را به دام انداخت، لذا تمام تلاش مجاهدین بر این است که تحت عنوان خبرنگار، فعال زنان، فعال حقوق بشر، جامعه ورزشکاری، هنری و از این قبیل عناوین وارد شوند. بدون تردید هوشیاری جوانان و دانشجویان و دانشگاهیان در این زمینه، باز هم دسیسه این فرقه خطرناک را نقش برآب خواهد کرد.
م.افتخاری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.