اقدامات تروریستی فرقه رجوی درمناطق کردنشین عراق

ایامی که درپیش روداریم مقارن است با جنایات جنگی مشترک صدام و رجوی درعراق خصوصا نواحی کردنشین سلیمان بک وکفری و ارتفاعات مروارید که به اقتضای وظیفه انسانی وحکم تاریخ وانقلاب خواستم دست به قلم برده تا اندک چهره های شیطانی صدام وخصوصا رجوی خائن روشن و روشن ترشود. پس بگذارید هشت سال به عقب برگشته وبه بهانه اعدام صدام جانی مطالبم را به عرض برسانم.
توی خانه در افکارم بودم که با شنیدن خبری ازتلویزیون ودرمتاثرازآن، تمام وجودم سرد شد وعرق را درپیشانی ام احساس کردم. خبرچیزی نبود الا صدورحکم اعدام برای دیکتاتورسابق عراق یعنی صدام حسین ملعون بخاطر قتل عام و کشتارمردم بیدفاع الدوجیه و بیشمارجنایات دیگر که بسا مواردی ازآن برای مجامع بین المللی وحتی برای خود مردم عراق نیز ناشناخته باقی مانده است.
هرچند خبراعدام صدام برایم غیر مترقبه نبود و انتظارش را میکشیدم و قدرمسلم بود که دادگاه بعدازچند جلسه قضاوت روی جنایات صدام که خصوصا روی کشتار مردم بی دفاع الدوجیه متمرکز شده بود، چنین حکمی را صادرکند، اما آنچه که مرا تکان داد و توجه ام را جلب کرد، همدستی سازمان مجاهدین و شخص مسعود رجوی دربخشی ازجنایا ت صدام درجنگ تحمیلی علیه مردم ایران، خصوصا سرکوب مناطق کردنشین شمال عراق درسال 1370{1990-1991} بود که برایم یادآورشد واحساس کردم هم صدام وهم آن یار بی چون و چرای دیرینه اش یعنی شخص رجوی بایستی پاسخگوی جنایات خود علیه مردم محروم و کرد مناطق شمالی عراق باشند واطمینان دارم چنانچه پرونده صدام دراین باب نیزگشوده شود، حکم اعدام علاوه برخودش، متوجه شخص مسعود رجوی نیزخواهد شد و حقایقی نیزبرای مردم عراق وهمچنین برای سایر نیروهای بازمانده درکمپ لیبرتی که هنوزدرقید و بند تشکیلات فریبنده رجوی بسرمیبرند،‌ روشن خواهد شد.
همگان درجریان هستید که بعد از تجاوز رژیم صدام به خاک کویت و متعاقب آن، حملات بسیارشدید قوای آمریکایی با همیاری 32 کشورجهان خصوصا کشور انگلیس علیه عراق که فقط مردم محروم و بیدفاع عراق قربانیان آن بودند، ‌ارتش شکننده صدام بتدریج متلاشی شد و صدام با توان نظامی ضعیف، عملا نمی توانست پاسخگوی تهاجمات هوایی آمریکا وچه بسا تهاجمات احتمالی زمینی برآید. لذا با توسل به سازمان مجاهدین، نیروهای خودرا ازمناطق شمالی کشوربه مناطق جنوبی گسیل داشت و بدین طریق ارتش آزادیبخش رجوی، جایگزین ارتش صدام در مناطق شمالی عراق به منظور سرکوب نیروهای بومی و خصوصا گروه های کردی شد و عملا درآن برهه، کمک قابل توجهی به بقای صدام داشت که امروز بایستی همراه صدام پاسخگوی آن جنایات باشد.
بی شک ابعاد سرکوب درآن منطقه بسیار گسترده ترازآن است که بشود بازگو کرد چرا که اساسا درخفا صورت گرفته و اطلاعات آن به بیرون درز نکرده است. ولیکن شخصا بدلیل حضورخود درآن منطقه، صرفا هرآنچه را شاهد بوده ام، بازگو میکنم و به خاطرهمین موارد بوده است که با شنیدن خبر حکم اعدام صدام، برایم برجسته و ذهنم را بخود مشغول کرده بود.

نمونه هایی ازعملکرد سازمان مجاهدین درمناطق کرد نشین عراق درمقطع سال 1370 (جنگ خلیج)

1- درآن مقطع درسازمان، من درموضع فرماندهی یک دسته مهندسی مین و تخریب وماشین آلات،‌مسؤلیت داشتم. یک روز صدایم زدند تا پیش فرمانده لشکر65 بنام محمد علی محتسبی با نام معروف و مستعار اسفندیار بروم. به مجرد حضور در چادر فرماندهی اش، متوجه فرمانده مستقیم خودم نیز بنام یحیی نظری با نام مستعار کریم گرگان شدم. ابتدا به ساکن به گمانم رسید شاید که یک ماموریت حفاظتی تردد به بغداد باشد،‌اما وقتی موضوع ماموریت به من ابلاغ شد،‌ بسیاری ازاعتقاداتم به سازمان شل و به عبارتی خش برداشت و فاصله اولیه وسپس جدایی نهایی خودم ازسازمان را باعث شد. اصلا باورم نمیشد که چرا سازمان صرفا به بهانه بستن مدار دفاعی حیطه استحفاظی خودش می خواهد مسیرعبور و مرور مردم روستایی شهرک کفری را مین کاری کند.
خیلی ترسیدم و احساس گناه به من دست داد که چرا بایستی به چنین کاری دست بزنم و بشدت در درونم مقاومت میکردم، اما جرات بیان آنرا نداشتم، چرا که در ان شرایط جنگی عواقب سختی میتوانست متوجه من باشد. لذا به بهانه کمبود نیرو و الزامات مین کاری و….خواستم که شانه خالی کنم که با عصبانیت اسفندیارمواجه شدم و گفت که: تومسؤل هستی. برو تضادهایش را حل کن. آن شب درآن سنگرهای حفاظتی ضعیف که به منظور دفاع وحفاظت ازبمباران احتمالی امریکا ساخته شده بود، خوابم نمی برد و وجدانم از بابت آن عملیات درعذاب بود، خلاصه تصمیم گرفتم که با توسل به تمارض ازانجام آن ماموریت فاصله بگیرم وچنین هم شد. اما ماموریت با کمک گرفتن ازیگان مهندسی هم جوار از محور4 انجام شد وعلاوه برموضع دفاعی لشکراسفندیار،‌راههای منتهی به این موضع دفاعی که عبور و مرور روزانه اهالی نیزاز راهها صورت میگرفت، ‌به مینهای ضد نفرو ضد خودرو آلوده شد.
و پس ازچندی خبر رسید که یک دستگاه تراکتوربا تریلربا 4 سرنشین ازاهالی کفری با رفتن روی مین ضد خودرو متحمل خساراتی شدند.
ازآنجائیکه شخصا دراعتراض به آن ماموریت، تن به تمارض داده و خودم را کنارکشیده بودم واسفندیارو فرمانده مستقیم خودم ازآن بوبرده بودند تا مدتها تحت برخورد تشکیلاتی قرارداشتم وحتی درآن دوران تنزل رده هم داشتم وازدادن موضع و مسؤلیت جدی به من خوداری میکردند.
2- درجریان جنگ خلیج، درمناطق کردنشین، محور3 با فرماندهی حمیده شاهرخی {افسانه} درحوالی شهرکفری مستقر بود که لشکرهای 65، 32و 91 با فرماندهی محمد علی محتسبی، محبوبه پورتولمی {عاصفه } وشهره عین الیقین را دربرمیگرفت. به انضمام یک گردان مهندسی با فرماندهی کریم گرگان جزیی ازآن محوربود که خودم نیزفرماندهی یک دسته مهندسی را به عهده داشتم.
یک روزکه مشغول سرویس فنی ماشین الات بودیم، شلیک پی درپی توپ با تانک تی 55 روسی، نظرم را جلب کرد وخودم بمنظور دسترسی به خبردقیق ازروی کنجکاوی به سمت موضع شلیک حرکت کردم. دیدم 3 تانک تی 55 روسی آماده به شلیک هستند وروی قبضه اول شهره عین الیقین { فرمانده مرکز 91}، روی قبضه دوم جمال ناطقی { فرمانده گردان لشکر91} و روی قبضه سوم نیزیکی ازفرماندهان دسته حضورداشت وبه ترتیب شماره اقدام به شلیک میکردند.
دقایقی نگذشت که فرمانده شهره که مجهز به عینک روز پیشرفته بود ومحل اصابت را دیدبانی میداد، فریاد زد وبه جمال ناطقی دستورتوقف شلیک را داد وگفت که: شلیک نکنید. مسجد شهرک کفری مورد اصابت قرارگرفته است. این برایمان زیان آوراست وتاثیر سوء اجتماعی را بدنبال خواهد داشت و… سپس دستورداد با تغییرگرا، شلیک را ازنوع شروع کنند وچنین کردند وطی چند دقیقه به بهانه ضربه زدن و نابودی پاسداران نفوذی ایران! وهمچنین گروههای کرد عراقی، مشخصا حزب دمکرات کردستان عراق، مردم بیدفاع کفری را هدف قراردادند وعملا این مردم محروم روستایی بودند که بی رحمانه مورد توپ باران دوستان صدام به رهبری مسعود رجوی قرارمیگرفتند.
چگونه است که مورداصابت قراردادن مسجد، تاثیر سوء اجتماعی دارد، اما مورد اصابت قراردادن زن و بچه مردم بیدفاع، مشروع تلقی میشود!؟ لابد نوع جدید رعایت حقوق بشراز نوع رجویسم هست.
3- سیزده بدرسال 1370، درمنطقه کفری ازفرماندهی خبررسید که امروزهمه کارها تعطیل و اجازه بدهید نیروهای محور3 درآن منطقه به گشت و گذار بروند وبا بدرکردن سیزده،‌جشن بگیرند و شاد باشند.
حالا دران بیابان جنگی وبا بمباران شدید قوای امریکایی چه جای امنی است که نیروها جشن بگیرند و شاد باشند، خدا میداند. با این حال یکان ما ازطرف یکان توپخانه دعوت شدیم که دراین جشن با هم باشیم وما نیزبا نیروهای مهندسی که به زوربه 15 نفربالغ نمی شد با لودر و بلدوزرهایمان به سمت موضع دفاعی توپخانه که فرماندهی اش با احمد وشاق بود راه افتادیم.
قبضه های آماده آتش که اصطلاحا حاضر به جنگ می گفتیم، تعجب همگان را برانگیخت.
دقایقی نگذشت که فرمانده صحنه آمد وبا استقبال از ما گفت که: امروز با آنشبازی که داریم امیدوارم که به شما خوش بگذرد.
خلاصه لحظه ها و ساعتها گذشت و با اندکی بازی جمعی منجمله فوتبال،‌ناهارجمعی با سبزی پلو ماهی صرف شد وسپس احمد وشاق به فرماندهان قبضه توپ 122 م.م  دستورآمادگی برای شروع جشن وپایکوبی با شلیک توپ ها را صادرکرد. دقایقی بعد با 5 قبضه توپ 122م.م شلیک آغازشد وپی درپی فرمان آتش به توپها صادرمیشد. راستی محل اصابت گلوله های توپ کجا بود؟ چه مختصاتی مورد هدف قرارمیگرفتند؟ آیا محل تجمع پاسداران بود و… نه. درادامه سرکوب نیروهای بومی { کرد} و مردم کفری، این شلیکها صورت میگرفت وبا این اقدامات ضد مردمی درقالب دفاع ازخود وصدامیان، به جشن و پایکوبی می پرداختند.
همانجا دراعتراض به این عمل ضدانسانی به فرمانده مستقیم خودم مراجعه کرده وگفتم که:
اصلا نمی فهمم که اینجا چه خبراست؟ وچه کارمیکنید؟ وی پاسخ داد: بهتراست تونفهمی. به نفع تواست که کاری به این کارها نداشته باشی؟
این نیزیکی دیگرازاقدامات سرکوبگرانه سازمان مجاهدین علیه مردم محروم وبیدفاع کرد عراق درسال 1370 بود که هیچگاه سازمان و شخص رجوی نمیتواند ازعواقب و پاسخگویی آن طفره برود.

پوراحمد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.