مناسبات فرقه ای رجوی، قاتل پنهان اعضا

تنها در فاصله دو روز دو تن از نیروهای فرقه (فریده ونایی عضو شورای رهبری فرقه و میر یعقوب ترابی) بر اثر ایست قلبی در آلبانی و فرانسه درگذشتند. پیشتر نیز در کمتر از چهار ماه و نیم یعنی از 8 اردیبهشت تا 27 شهریور امسال نیز 4 نفر دیگر به نام های محمد بابایی، راضیه کرمانشاهی (از اعضای شورای رهبری فرقه)، حبیب آزاده و تقی عباسیان در لیبرتی (عراق)، آلبانی و آلمان بر اثر بیماری و ایست قلبی فوت کردند.

در تمامی این موارد رجوی ها دولت عراق را مقصر معرفی کرده و مدعی شدند که چون نیروهای‌شان در محاصره پزشکی قرار دارند فوت نموده اند!!

همانطور که ذکر شده تنها 2 نفر از 6 نفر فوق در هنگام مرگ در عراق بودند و بقیه یا بیش از یک سال بود که به آلبانی انتقال یافته و یا آن که سال ها بود در کشورهای غربی بوده اند.

آمار طویل نفرات فرقه همچون ابراهیم ذاکری، محمود مهدوی، نادر رفیع نژاد، رضا شیر محمدی، حسین رحیمی، صادق سبزی خباز، حمیده گوزه گر، جبیب آزاده، فریده ونایی، لادن حق شناس، راضیه کرمانشاهی و دهها نفر دیگر که بر اثر بیماری در زمان حاکمیت صدام یا در زمانی که آمریکایی ها کنترل اشرف را بر عهده داشتند فوت شدند و یا اینکه در زمان مرگ در اروپا بوده اند، چیزی خلاف ادعای رجوی ها را نشان می دهد.

سوالات زیر می تواند ما را در رسیدن به پاسخ درست رهنمون شود:

چرا نفرات بیمار که برخی از آنها از مسئولین فرقه نیز بودند در زمان صدام و یا در اروپا مورد رسیدگی مناسب پزشکی قرار نگرفتند؟ چه کسی در آن شرایط مانع بود؟

آیا تعداد قبر کسانی که بر اثر بیماری در زمان صدام مرده اند در قبرستان قرارگاه اشرف کم بوده است؟

چرا بیماران در زمان حاکمیت صدام به خارج فرستاده نمی شدند؟ خارج پیشکش چرا مورد رسیدگی درست قرار نمی گرفتند و آنقدر آنها را در عراق نگه می‌داشتند تا بمیرند؟ مسئول این کارها چه کسانی بوده و هستند؟

اگر رجوی ها در آن سال ها باندازه یک هزارم سنگی که این سال ها برای بردن نفرات غربی حامی خود به عراق به سینه می زنند، به تلاش برای بردن چند دکتر متخصص به اشرف اختصاص می‌دادند، آیا بسیاری از این بیماران الان زنده نبودند؟

آیا دستور العمل رجوی ها مبنی بر اینکه «برادر بیمار افتاده در آسایشگاه نداریم» موجب نشده بود که بیماری افراد «تمارض» نامیده شده و در نتیجه بیماری شان نادیده گرفته شده و وضعیت شان رو به وخامت برود؟ آیا اینگونه محدودیت ها زمینه ساز مرگ اعضا نبودند؟

آیا در این تشکیلات بیماران به تشخیص خودشان می توانستند به دکتر مراجعه کنند یا آنکه مجبور بودند تنها بعد از آنکه بیماری شان توسط مسئولین تشکیلاتی تایید شد!! به پزشک مراجعه کنند؟ آنهم نه هر پزشک متخصصی بلکه اولویت با امدادگر یگان بود تا وی طبق توجیه تا جایی که می‌تواند به فرد بقبولاند که مشکلش جدی نیست.

آیا تشکیلاتی که به استناد مطالب مندرج در نشریاتش مدعی است که بر اثر انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک بیمارانش شفا یافته اند!! بصورت سیستماتیک افرادی که می گفتند بیمار هستند را مخالف تشکیلات و انقلاب ایدئولوژیک معرفی نمی کند و از این طریق راه را بر ابراز بیماری از سوی اعضا نمی بندد؟

آیا مجبور کردن بیماران به بلند شدن از تخت و شرکت اجباری در نشست های پر استرس که یک روش ثابت و ابلاغ شده در تشکیلات بود، زمینه ساز مرگ و میرهای ناشی از سکته و ایست های قلبی نیست؟

آیا فشارها واسترس های ناشی از نشست هایی با القاب گوناگون همچون «دیگ»، «حوض»، «عملیات جاری»، «غسل هفتگی»، «طعمه» و… که از سوی رجوی ها شرکت در آنها برای اعضا اجباری بود، نقش موثری در دچار شدن اعضا به سکته و ایست قلبی ندارد؟

آیا تمام حرف های امروز رجوی ها در مورد محاصره پزشکی و ربط دادن هر مرگ و میری به اوضاع عراق، جز ترفندی برای فرار از پاسخگویی است؟

و….

نگاهی به صحبت رجوی در مورد بیماری یکی از مسئولین فرقه که در سایت فرقه درج شده است به بهترین وجه گویای ریشه بیماری ها و مرگ و میر روزافزون افراد فرقه می باشد.

سایت فرقه در قسمتی از مطلبی در مورد مرگ حسین رحیمی، به نقل از رجوی نوشته بود: «یادی بکنیم از مهرداد (حسین رحیمی)…. در سال 73 که شروع بیماریش بود من ازش پرسیدم که رفتی دکتر چی بود، گفت هیچی چیزی نبود به همین سادگی، 6 سال بعد در سال 79روزی برگشت گفتم چی شد گفت تمومش کردم، گفتم چی رو تموم کردی گفت دکتر جراح تمام روده بزرگ رو برداشت»

ملاحظه کردید که رجوی چه فرد سنگدلی است. بیماری، درد کشیدن و مرگ انسان ها حتی نزدیک‌ترین افرادش آنقدر برای او بی ارزش هستند که تنها در حد چند لحظه به آنان توجه نموده و از کسی که در دفتر شخصی اش کار می کرده نیز علیرغم بیماری سنگین، 6 سال یکبار در مورد بیماری‌اش خبرگیری می نمود!! و او را آنقدر در عراق نگه داشت تا ذره ذره آب شد و مرد.

آمار ذکر شده در بالا و پاسخ به سوالات فوق بخوبی نشان می دهد که این مرگ و میرها نه بدلیل دولت فعلی عراق یا نبود امکانات بلکه بدلیل سیستم فرقه ای حاکم بر این تشکیلات است. تشکیلاتی که اعضا را فقط وسیله و ابزاری برای خدمت به رهبر فرقه می بیند. رهبری که برای جان اعضا ارزشی قائل نیست.

بنابراین مسبب مرگ اعضا رجوی ها هستند و بس، و البته دور نیست روزی که آنها باید پاسخ تمام جنایات خود در حق مردم ایران، عراق و حتی اعضای فرقه خود را پس بدهند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.