به یاد حرف های گزاف مسعود

مسعود رجوی هنگام اخراجش در سال 1365 از فرانسه و عزیمت اش به عراق،  در پیامی به هواداران سازمان این جمله را بیان کرد که " میروم تادرکوهستانها آتش ها برافروزم" !!
این شعار  ازیک ترانه ی معروف دهه ی  1330که بنام "مراببوس" است وتوسط مرحوم گل نراقی خوانده شده وخیلی مورد خوشآیند مردم واقع شده وگفته می شود زبان حال یکی ازاعدام شدگان بعد ازکودتای ننگین آمریکائی- انگلیس 28 مرداد 1332 است که ملاحظه میکنیم فرق محتوای این ترانه ی ساده باادعاها وعملکرد های مسعود رجوی، باندازه ی زمین وآسمان فرق دارد:
ستاره مرد
سپیده دم
چویک سرشک ماتم…
ایشان درآن زمان با یک هواپیمای عراقی از فرانسه به بغداد آمد و  توسط دوستان آن مقطع  رجوی که جملگی از روسا ورهبران حزب بعث عراق بودند درفرودگاه مورد استقبال قرار گرفت.
 رجوی بلافاصله برای دیدار با سیدالرئیس یعنی رئس جمهور عراق (صدام حسین) به کاخ او رفت وچه حرف ها وقول قرارهایی گذاشته شد که نمیدانم وفقط اینرا میدانم که از آن موقع وی دیگر هرگز یادی از  کوهستان نکرد!
  بعد ازآن بود که که با  پول های مردم فقیر عراق ساختن کاخ های مجلل برای رجوی و همسرش،  تحقق یافت!
 او دیگر از برافروختن آتشها درکوهستانها ترسید و راحت طلبی  را با سردادن شعارهای هیچ و پوچ  برگزید.
درسال 1366 پیام آزادسازی تمام کشور آنهم توسط نیروهای آزادی را داد.
وی در سی خرداد همان سال گفت ارتش آزادی برای پاکسازی بقایای حکومت و ایجاد آرامش وامنیت درآینده ای  نه چندان دور وارد خاک وطن می شود . واقعیت اش من نمی دانم که برای رجوی خاک وطن کدام کشور محسوب میشود ,  عراق، ایران، اسرائیل، فرانسه ویا آمریکا.
  به هرحال بازی با کلمات عادت همیشگی آقای رجوی است. بعنوان مثال درسال 1370 و در زمان رژه چندباره زرهی های سازمان  درقرارگاه اشرف، به خبرنگاران اعلام نمود:
" آنچه که شما منتظراتفاق  افتادن آن هستید، زودتر ازآن که فکر میکنید، دست یافتنی خواهد شد و ما حکومت ایران را بزودی سرنگون خواهیم کرد.!
 آقای رجوی اززمان خروج ازایران تا لحظه  رسیدن به کاخ های عراق مدام به رویاهای خیالی خودفکر میکرد و با دادن پیام آتش به نیروهای فریب خورده، فقط هیزم آتشی برای پرپر شدن آنان فراهم نمود.
 او با استفاده از احساسات فریب خوردگان، اول مسئله حذف ازدواج و نابودی خانواده را حل کرد وبعد بااستفاده از این امر سعی نمود  تا بدترین نیرنگ ها را برای سرکوب مخالفان داخلی خود بکار ببندد.
او سپس تعدادی از هم پیمانان خود در شورای به اصطلاح مقاومت را که می توانستند بعدها برایش مشکلی ایجاد کنند را بتدریج ایزوله نموده و کنار گذاشت.   پیام های آتشین وجمله های توخالی و فرمی وی با متدهای جدید در تیتر خبرهای سازمان برای ایجاد های و هوی ادامه داشت.
از سال 1376 بتدریج  مسئله ی مریم برای مسعود رجوی یک سرگرمی تازه با هدف به پیش بردن امیال منفعت طلبانه  قرارگرفت.
  همه این ها نشانگر ریشه دارنبودن اصالت این گروه بود چرا که رجوی در یک معامله پنهان و کثیف فقط به فکر کسب منافع ضد ملی خود بوده ودر صدد بود به هر نحوی و هر وسیله ای خود را به نیروهای زجر کشیده سازمان و ملت ایران بقبولاند و همین چرخش ایدئولوژی بود که خود به خود به فرقه گری رسید.
 می خواهم درستی این مسئله  را با طرح دوسئوال برای دوستان به  اثبات برسانم:
–    اگررجوی دارای اهداف و ایدئولوژی انسانی وانقلابی مشخصی  بود نه کاخ نیشن می شد و نه خیانت کار.
–    اگررجوی سمت سوی  شعارش  را می دانست یعنی از شکل به محتوا می آمد مثل امروز بی آبرو،بی حیثیت نمیشد..
وضعیت فعلی
نفرات را درلیبرتی زندانی ویک سری کم تعداد تر را نیز در آلبانی زندانی کرده وشعار سرنگونی می دهد که این نشان میدهد که او ابدا درباغ نیست ونمیتواند بداندکه با دوگروه زندانی وشبه زندانی وآنهم درخارح ازکشور نمیتواند رژیم را سرنگون کند که کاری است بسیار سخت واحتیاح به حمایت اقشار وسیع مردم ایران دارد که این امر شامل حال رجوی وگروهش نمیشود!
بعضی ازدوستان تاکید دارند که رجوی ازنداشتن حمایت مردم آگاه است وبر روی آنها حساب بازنکرده، بلکه براین تصور است که  درزدوبند با قدرت های جهانی ضد مردمی، قدرت را درایران بدست خواهد گرفت وتمام سازهایش را تنها دراین مسیر هماهنگ کرده است!
سعید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.