روزهای انتظار مادر

دیداری با مادر رضا مرادی نسب از اسرای فرقه رجوی
از جانب دفتر انجمن نجات برای دیدار با این خانواده به منزلشان رفتیم .در بدو ورود با استقبال این خانواده مواجه شدیم مادر رضا مرادی ضمن خوش آمد گوئی گفت چه خبری از رضا دارید که مختصری برایش از انتقال به آلبانی گفتم و به ایشان توضیح دادم مدت 15 سال من هم آنجا در فرقه رجوی بودم و از نزدیک رضا را می شناسم و کمی از وضعیت وی گفتم رضا بدلیل مخالفت و نیامدن در بحث انقلاب سال 72 از پست های دروغینی که رجوی داده بود خلع شد که درون فرقه اصطلاحا به آن  آرپی چی خورده می گویند و تنزلل رده داشته ولی مجبور بودند شخصیت او را خرد کنند تا به خودش بیاید و در مقابل رجوی سر خم کند و چاکر و آستان بوس وی شود.  این مادر دل سوخته گفت رضا و این دخترم تنها یادگارهای من هستند و ای کاش رضا هم از آنها جداشده و به دامان خانواده باز می گشت .چرا آنها هیچ ارتباطی با خانواده شان ندارند . گفتم رجوی به آنها اجازه ارتباط و دیدار با خانواده ها را نمی دهد. یعنی به اعضا گفته خانواده ی شما من هستم و به نوعی خانواده را دشمن خودش می داند و می گوید عواطف و احساسات شما متعلق به من است و اگر جائی بداند برایش منافعی دارد اجازه ارتباط می دهد و الا خیر .
در ادامه صحبت گفتم رجوی به اکثر اعضاء می گوید خانواده شما در قید حیات نیستند و اینگونه می خواهد ارتباط آنها را با ایشان قطع نماید . این مادر گفت تنها آرزوی من شنیدن صدای پسرم می باشد ، عکسی از رضا را آورد که برای دوران جوانی او بود در حالی که می بوسید گفت او خیلی درس خوان و زرنگ بود من نمی دانم رجوی چطوری آنها را فریب داد و از خانواده جدا کرد. با صحبت به این مادر چشم انتظار گفتم امیدواریم دوستان ما بخودشان بیایند و از فرقه رجوی جدا شده و خانواده های خود را که سالیان سال منتظر ملاقات و دیدار با آنها هستند را خوش حال نمایند . ایشان بخاطر حضور ما بسیار تشکر نمودند و گفتند باز هم  به خانه ما تشریف بیاورید .
 

اشتراک گذاری
برچسب‌ها

دیدگاه خود را ارسال نمایید