بازار مکاره مریم رجوی

نوشته ای از الف. دال. جداشده در آلبانی
همانطور که اطلاع دارید رسم فرقه رجوی همواره بر این بوده که بر روی موج حرکت نماید و از هر نمدی، ولو شکلی و سوری، برای خود کلاهی بدوزد و با نعل وارونه اینگونه جلوه دهد که تمامی کنش و واکنشهای جامعه نشأت گرفته و هدایت شده از جانب خط و خطوط این فرقه است تا جائیکه حتی کارش به نامه نگاری و مکاتبه هم میکشد و ظاهرا در پس “اعتلای روزافزون موقعیت مقاومت” می خواهد سوار بر امواج شده تا بلکه دری برویش باز شود در حالیکه باید گفت زهی خیال باطل.
بعنوان نمونه اکنون که در تب و تاب بحث انتخابات هستیم میخواهم توجه خوانندگان را به موضوعی جلب نمایم. همان موضوعی که در محافل سیاسی اینچنین وانمود می کند که کسی اهمیتی به آن نمیدهد و هر چه هست ما هستیم ولی وقتی به داخل تشکیلات خود میرسد ساعتها و روزها با توجیه و نشست درصدد این برمی آید که پس لرزه های آنرا هرچه بیشتر در درون تشکیلات خنثی نماید در حالیکه در این سالیان برای خودمان هم سؤال بود که “اعتلای روز افزون موقعیت مقاومت” را باور کنیم یا دست و پازدنهای فرقه و به تکاپو افتادن در درون تشکیلات که هر طور شده نیروها از آن سرفصل عبور نمایند.
عکسی را میخواهم نشان دهم که آنقدر این فرقه واپسگرا و عقب افتاده است که مینیمم عرف سیاسی را هم رعایت نمی کند. یکبار همراه با موج سبز لباس سبز برتن میکند و اینچنین سبزینه میشود و وقتی که موج بنفش می آید رنگ و لباس عوض می کند و اینبار با موج بنفش همراه می شود و ظاهر را رعایت میکند و لباس بنفش به تن می نماید.
سؤال به واقع اینجاست که چرا این قسمت از اقدامات خود را هیچگاه به بدنه توضیح نمی دهد، همان نیروهای آگاه و فداکار که جزء لاینفک هر تشکیلاتی است، در حالیکه همواره فیگور و پز اینرا به نیروها می دهد که باد جهانی و اوضاع و احوال سیاسی همواره در جهت خط و خطوط درست این فرقه می باشد.
براستی درد بی درمان این فرقه چیست؟ رهبری فرقه شب و روز در چه رویائی بسر میبرد؟ نیروها را علاف و سرگردان نگاه می دارد و تا آخرین لحظه شیره جانشان را می مکد.
من به شما خواهم گفت که این فرقه تنها و تنها یک رویا بیشتر در سر ندارد. رویای کسب قدرت در ایران. مسعود رجوی حتی اگر بداند فقط چند روز از عمرش باقی مانده اما باز حرص و ولع سیری ناپذیر او از کاخ هشت بهشت اصفهان گرفته تا عمارت کلاه فرهنگی شیراز و نهایتا کاخ های نیاوران و گلستان تهران را شامل می شود. این در حالی است که با عوام فریبی و دجالگری سنگ خلق قهرمان را به سینه میزند.
مریم رجوی اکنون کارش به جایی کشیده که دیگر ظاهر را هم رعایت میکند و برای اینکه از قافله عقب نیفتد لباس بنفش به تن می نماید و کیست که نداند خرید انواع و اقسام لوازم آرایش از کرمهای مرطوب و خشبوکننده صورت گرفته تا آرایشگر شخصی و خرید انواع و اقسام لباسهای مد روز تنها حاصل خون جوانانی است که حق شان پایمال شده و اکنون نیز همچون زالو بر پیکر جامعه جداشدگان در آلبانی افتاده و با قطع کمک هزینه افراد مبالغ آنها را به حساب شخصی دفتر خود یعنی شهرزاد صدر حاج سید جوادی واریز مینماید تا او هم بتواند هزینه بزک کردن ها و مهمانی های وی را بپردازد.
باید گفت این دوران نیز می گذرد، ولی مریم رجوی باید بداند که کمک هزینه افراد جدا شده در حلقومش گیر خواهد کرد و پائین نخواهد رفت. به مسعود رجوی هم باید گفت: وعده ما در تهران، ما نه رژیم حاکم بر ایران هستیم نه دشمن خارجه نشین تو. ما اعضا و کادرهای قدیمی صادق و وفادار و فداکار خودت بودیم که حتی اگر فردا هم پایمان به داخل میهن باز شود تو را راه نخواهیم داد چراکه جایگاه تو در دامان همان اربابان خارجه نشینت است.
الف. دال.  (تیرانا – آلبانی)
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.