ماجرای انقلاب ایدئولوژیک یا طنز روزگار

به اسم انقلاب درونی مسعود رجوی، مریم قجر را از مهدی ابریشم چی جدا کرد و به عقد خودش در آورد مهدی نزدیک ترین دوست مسعود بود بعدها مریم به الگوئی برای تمامی زنان فرقه تبدیل شد.
گرچه خیلی روشن است انقلاب ایدئولوژیک نه از روی ضرورت مبارزه، بلکه از روی اجبارات خطی و استراتژیک رجوی دست به چنین قماری زد بعد از سالیان روشن شد چه هدفی پشت این ماجرا وجود داشت.
رجوی عهد کرده بود به هر قیمتی به قدرت برسد در این راستا قربانی های زیادی گرفت.
در رابطه با انقلاب درونی از بالاترین لایه تا پایین ترین هیچکس نفهمید بار این انقلاب چیست؟ و ضرورتش چیست؟ چه مساله ای از اعضای و تشکیلات حل می کند؟ اما در پروسه ثابت شد تک تک اعضای با پوست و گوشت خود لمس کرده اند انقلاب درونی خود ساخته رجوی جز جنگ و دعوا به قول مسئولین فرقه (دعوا) و سرگرم نمودن اعضای و کنترل جسم و روح افراد چیزی دیگری را به همراه نداشت.
انقلاب درونی به عبارتی با سس ایدئولوژیک حاوی بندهای مختلفی بود از شروع بند الف جدائی خانواده ها و سپس ب، دال، شین، و… ادامه یافت اگر از فرد فرد اعضاء سئوال شود دستاورد انقلاب چه بود؟ مطمئناٌ پاسخی ندارند حتی توی نشست های داخلی شاهد بودیم بعضی از بچه ها جرات می کردند سئوالاتی در زمینه انقلاب بکنند اما در لحظه سرکوب و مورد حسابرسی قرار می گرفتند آنچنان آتشی از جانب جمعی بر علیه آن فرد بلند می کردند که دیگر کسی جرات نداشت انقلاب باسمه ای رجوی را زیر سئوال ببرد در واقع هرگز جواب درستی نگرفتند.
واقعیت این بود بعد از این که ارباب رجوی صدام سرنگون شد دیگر باقی ماندن در عراق خریت محض بود، رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده در اشرف و لیبرتی را بدهد براستی آنهمه اصرار برای ماندن در عراق برای چه؟ با به کشتن دادن صدها نفر چه مسله ای را می خواست رجوی حل کند؟ و این که رجوی چه استراتژی را می خواست دنبال نماید؟
رجوی برای این که مخ اعضایش را کار بگیرد می گفت انقلاب = با فرمول معروف انیشتن
می گفت اگر در تک تک شما این توان عمل کند می توانید کون و مکان را بهم بریزید وی اشاره داشت از توان ابرقدرت هم بیشتر خواهد بود، حالا مریم قجر از سر دولت خودش مجبور است برای مهار اوضاع از پاریس به آلبانی بیاید تا بتواند اعضای انقلاب کرده اش را جمع و جور کند تا یک وقتی آن توان اتمی روی سر خودش خراب نشود این است نتیجه بی مقدار و پوشالی انقلاب ایدئولوژیک رجوی.
دوستان بنگرید نتیجه انقلاب را، حالا که به کشور آلبانی رفته اند خود مسئولین به تقاضای خودشان افرادی که قصد جدا شدن از تشکیلات را دارند به آنها پیشنهاد می کنند اگر مشکل زن دارید ما حاضریم به شما کمک کنیم خودمان خطبه عقد را رسماٌ برای شما به جا می آوریم فقط به شرط اینکه علیه فرقه موضع نگیرید مسئولین سازمان می خواهند حتی با سوراخ کردن انقلاب هم شده اعضای نگون بخت را در تشکیلات نگهدارند.
سازمانی که روزگاری با شعار نفی استثمار و سرمایه داری و با نگرش ضد امپریالیستی و صهیونیستی پا به عرصه مبارزه گذاشته بود این سازمان حالا کارش به جای رسیده که مریم قجر افتخار می کند حمایت جنگ طلب های آمریکائی را داراست و می بالد که با عناصری مثل جان بولتون و مک کین و… سر یک سفره می نشیند، راستش از روز اول هم رهبری فرقه بدنبال کسب قدرت بود به هر قیمت به قول خودش اگر لازم باشد دامن هم می پوشد،
یکی دیگر از محصولات انقلاب پیوند به آمریکا و صهیونیسم است آن شعارهای مقاومت و فلسطین و محرومین از صفحه روزگار به فراموشی سپرده شد در یک کلام نان را به نرخ روز خوردن از تاکتیک های ثابت رجوی شده است.
رهبری فرقه ادعا می کرد انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد حالا مریم در آلبانی تلاش می کند که با کمک آمریکائی ها هم شده رهبری انقلاب را به مسعود مرده یا زنده باز گرداند اما زهی خیال باطل، هرگز از گندم ری نخواهید خورد.
خلاصه کلام انقلاب پوشالی یک هدف را دنبال میکرد آن هم روش کنترل ذهن با نشست های تفتیش عقاید، عملیات جاری، و غسل هفتگی، و… روزمره همه اعضای را مجاب می کردند تا اذهان خویش را جلوی جمع تخلیه و سپس شخصیت آدم ها را مچاله نموده تا رمقی برای اظهار تناقض از عملکردهای غلط رجوی در ذهن کسی باقی نماند و کسی هم جرات انتقاد به رهبری را نداشته باشد.
اکنون شرایط فرقه در آلبانی به غایت خراب و در بن بست کامل بسر می برند روز به روز ریزش نیروها بیشتر می شود در پایان راه آینده ای بسیار تاریکی برای فرقه در پیش است دیر یا زود مثل یک آوار بر سر تشکیلات و مسئولین خراب خواهد شد.
گلی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.