نامه خواهران چشم انتظار مجید اشگ خونی

سلام…
سلامی به گرمی تابش خورشید که سوزانده ترین شعله هایش را درسراسر گیتی پخش می کند تا همه ی مخلوقات به نوعی از گرمی آن بهره مند شوند.


سلام و صد سلام به مجید جان، به مجیدی که اگر هر روز وهر ثانیه وهر دقیقه به او سلام دهیم واحوالش را جویا شویم باز کم پرسیده ایم.
برادر عزیز جان، حالت چطور است؟ امیدواریم که حال دلت خوب باشد مجید جان، احوال ما نیز خوب است. در گذر زمان سعی کرده ایم که با نبودنت سازش کنیم ولی نمی شود گفت سازش، بلکه خود را گول می زنیم ولی احوال دلمان هر کدام به نوعی سخت می گذرد. مجید جان احوال ما نیز درگذرزمان خوب وبد بوده است، از فوت شدگانمان از عروسی ها یمان واز نوه دارشدن هایمان از همه که بگذریم.خانواده ی بزرگ تشکیل داده ایم.ولی هر روزش را با یاد تو سپری کرده ایم.
شوهر خواهرمان حیدر آقا فوت شده، پدربزرگوارمان فوت شدند، مادرعزیزتر از جان مان، امسال شهریور ماه فوت شده اند، بچه ها هر کدام عروسی کرده اند وتشکیل خانواده داده اند.
نوه ونتیجه،همه وهمه، هستند ولی تو چی، چرا خبری از خودت به ما نمی دهی.
لطف کن درهر موقعیتی هستی خبری از خود به ما برسان همه چشم به راه وگوش به زنگ تلفنت هستیم.
کاش بشود تو را دید، از هر طریقی که بگویی آماده ایم تا به تو برسیم، خواهرانت حاج اعظم و حاج منصوره و اکرم و برادرانت آقا محمد و حبیب مشتاق دیدار تازه با تو هستیم وبه انتظارت. لطف کن وخبری از خودت بده.
با سپاس و به امید دیدارت خواهرات
فاطمه و اکرم اشگ خونی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.