از پیوستگی تا جدایی حسن شهباز از مجاهدین خلق – قسمت سوم

پینگ پنگ بازی خواهران مجاهد با برادران آمریکایی

خدمت خوانندگان گرامی عرض میکنم، تنها دلیلى که باعث شد این سرگذشت را در این غالب ارائه کنم، وجود صدها تن مانند من در درون حصاریست که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود.
آنچه که گذشت:
در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق رفته بودیم، در شهر نجف بودیم همینطور که از حرم خارج میشدیم متوجه شدیم،راننده های تاکسى که گویا از ظاهر ما متوجه ایرانى بودنمان شده بودند با گفتن اشرف اشرف به سمت ماشین هایشان اشاره میکردند ما هم طی گشت و گذارى که در شهرها ی مختلف عراق داشتیم، متوجه شدیم که بعد از حمله آمریکا،تمامی نفرات ارتش، توسط امریکا خلق سلاح شده اند و در اشرف بسر میبرند، بعد از کمى مشورت تصمیم گرفتیم سرى به آنجا بزنیم، حس کنجکاوى وشناخت بیشتراز این افراد و آگاهى از مواضع سیاسى آنها در آن لحظه دلایلى بود که ما را به این دیدار تشویق میکرد.و بدینگونه بود که ما وارد اشرف شدیم.
چند روز اول را در قسمتى بودیم که به آن ورودى گفته میشد چندین نوار و فیلم دیده بودیم، براى نشست صدایم کردند در آنجا از شرایط و ضوابط ارتش صحبت شد و بعد وارد قسمت پذیرش شدیم.
در فصل قبل در مورد آموزشهایى که در پذیرش داده میشد و مهمترین آنها که تشکیلات بود،توضیح دادم،کلاس دیگرى هم که هم عرض آموزش داده میشد، تاریخچه بود که نادر رفیعی برای ما می‌گذاشت وعبارت بود از رویدادهاى مربوط به کودتاى 28 مرداد سال 1342و دلایل شکل گیرى آن و جریانها سیاسی آن زمان که میتوان به نضهت آزادى اشاره کرد، اتفاقاتی که منجر به انقلاب سپید شد(که خود شاه آن را انقلاب شاه و مردم مینامید) وقایع بعد از، دستگیرى و اعدام بنیانگذاران این سازمان و ضربه اپورتونیستى و…تا انقلاب درونى در سال 1364 وهمین طور الى آخر،البته مراحل بعد از انقلاب اسلامی که به فاز سیاسی و فاز نظامى و همین انقلاب درونى، دلایل رفتن به عراق و وقایعِى که منجر به تشکیل ارتش شد، البته هم این رویدادها طورى نشان داده میشد که گویا همه این اتفاقات، بدنبال خود پیروزیهایى درپی داشته که باعث صعود بیش از پیش جایگاه این فرقه گردیده و در سطح بسیار وسیع تاثیرگذار بوده است.
در زمانیکه آمریکایی ها به مقرات سر کشى میکردند بر روىِ درب ورودى پذیرش نوشته شده بود که: مقدم مهمانان وهواداران و خانواده هاى محترم گرامى باد، گفته بودند که اگر امریکایى ها سرزده وارد شدند و خواستند سوالى بکنند، بگویید براى دیدار آمده اید و میتوانید اسم یک مسئولى را هم که میشناسیم به عنوان فامیل و آشنا به اونها بدهیم.
حتی الامکان لباس نظامى نمى پوشیدیم و بیشتر اوقات روزها را در بیرون از مقر میگذراندیم بطوریکه اگر با امریکایى ها برخورد کردیم درقالب مهمانى و گردش در اشرف خود را نشان بدهیم، بعد از مصاحبه هاى ارگان هاى امریکایى با کلیه نفرات، و به موازات آن سران فرقه که آنها هم بخوبى توانسته بودند با ارتش آمریکا در اشرف رابطه برقرار کنند و با خوش رقصى براى آنان، که از جمله میتوان به اطلاع رسانى به آنان در مورد منطقه اى که اشرف در آن واقع شده بود،اشاره کرد استان دیالى میباشد که یک استان سنی نشین میباشد که آنجا عملیات هاى ضد آمریکایی بسیارى همواره در جریان بود.
این سرکشى ها به مرور تبدیل به مهمانى هایی شد که براى ارتشیان امریکا تدارک دیده میشد که در اساس به محلى براى سور چرانى افسران امریکایی شده بود، البته همین افسران در مقر خواهران به راحتى با آنان پینگ پونگ هم بازی میکردند در حالیکه اگر برادرى میخواست با یک خواهر صحبتى داشته باشد حتما میبایست یک نفرهمراه میداشت البته منظورم از اشاره به این موضوع و اینگونه سختگیریها نسبت به نفرات درون مناسبات اینست که عقب ماندگى از نوع دینى در درون لایه هاى این سازمان به خوبى نمایان بود و در هر کنش و واکنشی موج میزند، که از این تعصب در دورن فرقه بعنوان اصول یاد میکنند در حالیکه اداى متمدن بودن داشته وخود را درجایگاه نوک پیکان تکامل میدانستند و نام پیشتاز و انقلابى را برخود نهاده بودند و ما هم با دیدگاهى کوته بینانه که ناشى از خوش باورى نسبت به مسائل فوق،به این باور رسیده بودیم که این امر واقعى بوده و مسیر درست همین است، بگذریم.
هفته اى یک بار بریف سیاسی داشتیم که در مورد وضعیت رژیم از لحاظ داخلى، منطقه اى و بین المللى بود و در مورد آنها بحث وبصورت سوال وجواب پرداخته میشد در نقطه مقابل هم بیلانى از پیشرفت سازمان دراین زمینه ها داده میشد و در نهایت با دوربین چشم انداز نوک قله سرنگونى رویت میشد.
حسن شهباز

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.