چهل سال شکست در سه پرده نمایش مریم رجوی

بالاخره اجلاسیه ورشو نیز با تمام غوغاهای رسانه ای به پایان خود رسید. برای این کنفرانس بزرگ جهانی 2 روز اختصاص داده شده بود که سالگرد چهلمین روز اولین تسخیر سفارت آمریکا در 24-25 بهمن 1357 محسوب می شد. بعید می رسد انتخاب چنین روزهایی اتفاقی بوده باشد و بدون شک پمپئو آن روزها را به خاطر دارد. با اینحال وی به عمد 2 روز پس از سالگرد 22 بهمن را برای آن در نظر گرفته بود تا بعد از مشاهده واکنش های مردم ایران در تظاهرات، سیاست خود را جلو ببرد. پیشتر در یک مقاله مجزا در مورد آنچه در بهمن 57 گذشت نکاتی نوشته بودم.
http://www.nejatngo.org/fa/posts/29138

نقش مجاهدین خلق در تسخیر سفارت آمریکا و حضور آنان در ورشو پیوستگی عجیبی را نشان می دهد که خالی از تجربه تلخ تاریخی نیست. اما از آن عبور می کنم تا امیدهای برباد رفته مریم رجوی طی یک هفته شکست های پی در پی را نگاهی اجمالی بیندازیم. در واقع سیر چهل ساله حرکت مجاهدین از 24 بهمن 57 تا 24 بهمن 97 را می توان در سه پرده رخدادهای اخیر ایران تا لهستان جمعبندی و مورد نتیجه گیری قرار داد. از آن روزی که مجاهدین و چریک های فدائی خلق، سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند تا روزی که انشعابی از چریک های فدائی خلق (که در تشکیلات مجاهدین تحلیل رفته) به همراه مجاهدین – به عنوان سربازان خط سیاسی آمریکا در ورشو و پاریس – به شکست و بن بست رسیدند!

پرده نخست:
مریم قجرعضدانلو با فراخوان به گردهمایی در میدان “دانفر روشرو” پاریس (19 بهمن، سالگرد کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی)، از همه ایرانیان می خواهد که در این تظاهرات شرکت و علیه جمهوری اسلامی و در تأیید تحریم های ضدانسانی آمریکا علیه ایران شعار دهند تا زمینه سیاسی بیشتری برای مشروع کردن و با اهمیت جلوه دادن اجلاسیه ورشو برای پمپئو فراهم شود. با وجود چند هفته تبلیغ و اجاره کردن نیرو برای این گردهمایی، کمتر از 200 نفر از سراسر اروپا گردآوری می شوند که بیشتر آنان نیز با وعده تور رایگان پاریس، به آنجا منتقل شده بودند. در این میان، مسئول گروه چند نفره چریک های فدایی خلق (پیرو هویت!) نیز با اعضای تشکیلات خود حضور داشت. مهدی سامع و همسرش زینت میرهاشمی که از دهها سال پیش به عنوان کارمند و حقوق بگیران مسعود رجوی، مبارزه خود را محدود به گردشگاه های اروپا کرده اند، مثل همیشه جهت گرفتن عکس یادگاری در این مراسم شرکت کردند. انتظار می رفت مثل گذشته حداقل هزاران گردشگر اجاره ای در این مراسم حضور بهم رسانند، اما اولین شکست در همان پرده اول نصیب مریم رجوی شد و تنها کمتر از 200 نفر برای این شوی تبلیغی مراجعه کردند که اکثر آنها اعضای خود فرقه بودند. بدین ترتیب، همان دو گروهی که 40 سال پیش با حمله به سفارت آمریکا مطرح شدند، چهل سال بعد نیز در یک حرکت سیاسی، مشترکاً به شکست رسیدند. قبل از این گردهمایی، مقاله ای هم پیرامون 19 بهمن و دلایل بازی مریم رجوی در اروپا منتشر شده بود:
http://www.nejatngo.org/fa/posts/29183

پرده دوم:
تلاش های گسترده مجاهدین خلق و صدها سایت، تلویزیون و شبکه اجتماعی برای کم اهمیت جلوه دادن 22 بهمن و تبلیغات وسیع برای نومیدی و کمرنگ شدن حضور مردم ایران در سالگرد پیروزی انقلاب، راه به جایی نبرد و حضور گسترده مردم که پرشورتر از همه سال در سراسر کشور زیر برف و باران جلوه گر شد، تمامی نقشه های مریم و متحدین غربی-عربی-عبری آنان را با شکست مواجه نمود و آنان را به سردرگمی و یاوه گویی کشانید.

شکوه حضور مردم در این تظاهرات گسترده به حدی بود که مجاهدین خلق به ترفندهای کودکانه ای جهت لاپوشانی آن روی آوردند. آنان با تولید برنامه های تلویزیونی مدعی شدند که مردم به تظاهرات نرفته اند و در تأیید سخنان بی پایه خویش، عکس و کلیپ های مختلفی از کوچه پس کوچه های شهر به نمایش گذاشتند که صرف چنین عمل کودکانه ای نشان از شکست مفتضحانه داشت. یادآوری می شود حتی جان بولتون لابی مجاهدین در کاخ سفید هم که سال 2017 ادعا کرده بود 22 بهمن 2019 در کنار مریم رجوی در تهران سخنرانی خواهد کرد، با دیدن صحنه های سالگرد انقلاب در شهرهای ایران، مستی از سرش پرید و با دستپاچگی و درماندگی گفت که جمهوری اسلامی سالگردهای زیادی در پیش رو نخواهد داشت. یعنی نه تنها ادعای گذشته را فراموش کرد که حتی برای سالیان آینده هم با شک و شبهه سخن گفت. ناگفته نماند که مجاهدین خلق نیز از دوسال قبل مدام همین پیش بینی را داشتند.

با این حال، سران کشورهای جهان با دیدن تظاهرات گسترده ایرانیان در سالروز انقلاب، و بخصوص واکنش مردم به مثلث شیطانی “پمپئو-ترامپ-بولتون”، دریافتند که اپوزیسیون خارجه نشین دیگر حتی به اندازه اسب پاشکسته هم کارآیی ندارد، قابل شرطبندی نیست و بیشتر از یکسال سرمایه گذاری روی شورش و آشوب در ایران، باز هم به شکست انجامیده است. همانطور که طی سه دهه گذشته نیز جز شکست نصیبی نداشت.

پرده سوم:
ماهها هیاهو و تبلیغ جهانی برای “اجلاسیه ورشو” که از سوی تمامی رسانه های صهیونیستی-عربی صورت می گرفت (و آب از دهان شخصیتها و گروهک های برانداز سرازیر کرده بود که شاید از این نمد کلاهی نصیب شان شود)، باز هم این نشست بدون دستاورد مادی و بدون هیچ بیانیه یا نتیجه نهایی، و تنها با تکرار شعارهای همیشگی ایران هراسانه به پایان رسید. هزینه سنگین این کنفرانس از جیب شیوخ عربستان و امارات باید پرداخت می شد و طبعاً برای دولتمردان فقرزده لهستان و چند کشور دیگر اروپای شرقی نیز می توانست کاسبی خوبی باشد، اما برای مجاهدین و سران آمریکا چیزی جز یک تقلای شکست خورده سیاسی به دنبال نداشت و اقتدار ایران را بیش از پیش به نمایش گذاشت. مایک پنس در سخنرانی پرطمطراق خود زیرآب حرفهای قبلی ترامپ و جان بولتون که از “شکست چهل ساله” گفته بودند را زد و ضمن اینکه ایران را خطر و تهدید بزرگی برای منطقه خواند که موفق شده اسد را در قدرت نگه دارد و از خاورمیانه تا آمریکایی جنوبی را تحت نفوذ قرار دهد، گفت که جمهوری اسلامی حزب الله لبنان را به صدهزار موشک مجهز کرده و به حوثی ها در یمن نیز موشک ارسال می کند و در صدد احیای امپراتوری کهن است!. چنین سخنانی عملاً لگد محکمی به یاوه های ترامپ و بولتون بود که در این مدت می خواستند ضعف و شکست چهل ساله ایران را به نمایش بگذارند.
اجلاسیه نشان داد که اختلاف نظر بین آمریکا و اتحادیه اروپا شدیدتر از آن است که بخواهند از درون این اجلاس بیانیه مشترکی بیرون بدهند. مایک پنس با اینکه دولتمردان اروپا را تهدید کرد که باید از برجام خارج شوند اما حتی موفق نشد لهستان را ترغیب به همسویی در قبال برجام نماید. درست در همان زمان برایان هوک (مسئول امور ایران در کاخ سفید) نیز سرگشتگی خود را به نمایش گذاشت و در پاسخ به این سوآل که “چرا آمریکا تا چندی قبل، از باقی ماندن اروپا در برجام نگرانی نداشت و آنرا به اراده خودشان گذشته بود اما امروز اروپایی ها را تهدید می کند که باید از آن خارج شوند”، با تناقض گویی مدعی شد که مایک پنس چنین سخنی بر زبان نیاورده و از سخنانش برداشت اشتباه شده است!.
این سردرگمی بخوبی نشان داد که آمریکا نتوانسته به هیچکدام از اهداف اولیه خود که روی آنها سرمایه گذاری کلان کرده بود برسد. البته پیشاپیش هم شکست چنین کنفرانسی حدس زده می شد چرا که عمده شرکت کنندگان این اجلاسیه را وزرای امور خارجه کشورهای فقیر اروپای شرقی و دول عربی تشکیل می دادند که همگی تحت سلطه و نفوذ اقتصادی آمریکا قرار داشتند. مهمترین افراد حاضر در جلسه معاون رئیس جمهور آمریکا، معاون رئیس جمهور لهستان و رئیس دولت جعلی اسرائیل بودند و مابقی از افراد ناشناخته و غیر مطرح کشورهای کوچک تشکیل شده بودند که جز گوش دادن به سخنان پمپئو و مایک پنس کاری نداشتند. حتی عربستان هم جز عادل الجبیر که مدتهاست از صدارت وزارت امور خارجه بیرون انداخته شده کسی برای اعزام نداشت. و وزیر امور خارجه انگلیس نیز تنها در جلسه مربوط به اوضاع یمن شرکت داشت. شکست این اجلاس، واگرایی کشورهای جهان را به خوبی به نمایش کشید!

در چنین وضعیتی، دو جریان عمده خارجه نشین بشدت تکاپو می کردند و خواب و آرامش از دست داده و “بر در ارباب بی مروت دنیا به دریوزگی نشسته بودند” به این امید که شاید آمریکا “گوشه چشمی” هم به آنها بیندازد. در صدر این دو گروه، تشکل نابسامان مجاهدین بود که رهبران آن طی چند هفته تبلیغات برای حضور هرچه گسترده تر هوادارانشان در تلاش بودند و بیشترین امید آنان به شرکت مریم قجرعضدانلو در این اجلاسیه بود اما حتی تا صدمتری اجلاسیه هم راه داده نشدند. محمد محدثین وزیر امور خارجه شورای دستساز رجوی، با ابراز خوشحالی از اینکه آمریکا به آنان گوشه چشم نشان داده است، علناً نه تنها چهل سال شکست خود از بهمن 57 تا 97 را به نمایش گذاشت، که به وضوح دگردیسی سازمان مجاهدین خلق از تسخیر سفارت آمریکا تا ابراز عجز و دریوزگی از کاخ سفید را به تصویر کشید و نشان داد که سالها خودسپاری و خیانت به ایران تنها برای گوشه چشم نشان دادن امپریالیسم به آنان بوده است!.
نکته مهم در جریان این اجلاسیه، عدم شرکت دادن مجاهدین به درون سالن کنفرانس بود. مریم رجوی هفته ها تکاپو داشت تا بلکه بتواند با جلب نظر لابی هایی چون جان بولتون و رودی جولیانی در درون کاخ سفید، خود را به عنوان یک شخصیت اثرگذار ایرانی به درون جلسه راه دهد، اما مثل همیشه موفق نشد و آن “گوشه چشم” هم که محمد محدثین از آن دم زده بود محقق نگردید. نه تنها مریم، که حتی یک تن از اعضای شورای رهبری مجاهدین هم نتوانست مخفیانه خود را در گوشه ای از سالن پنهان کند و چنین اجازه ای داده نشد که خفت زیادی برای این گروه مافیایی داشت. آنچه مریم رجوی از درک آن بازمانده، این است که آمریکایی ها با وجود انبوهی شعار که در حمایت ایشان می دهند، جز به دریافت دستمزدهای نجومی که از وی دریافت می کنند به چیزی نمی اندیشند. لابی های آمریکایی مجاهدین به خوبی می دانند که وارد کردن حتی یک عضو مجاهدین به درون چنین اجلاسیه ای، خشم دیگر جریانات ایرانی خارجه نشین را برخواهد افروخت و شکاف موجود بین اپوزیسیون وابسته را به جنگ گرگها مبدل خواهد کرد که در این شرایط آمریکا به دنبال آن نیست و به همه این جریانات به عنوان بازیچه های سیاسی نیازمند است. لذا همه این جریانات از مجاهد و فدائی گرفته تا شازده پرستان و دسته های بشدت پراکنده اخیراً تولید شده حقوق بشری-استارت آپی، تنها اجازه دارند در گوشه خیابان متوقف شوند تا کدخدا و روسای آنان از سالن خارج شوند.
شکست این پروژه به حدی بود که حتی کارمندان بی بی سی از شکست آن خبر دادند. کسری ناجی گزارشگر این شبکه که از داخل کنفرانس گزارش می داد، ضمن گفتگو با برایان هوک، با افسوس از این واقعیت که اجلاس هیچ بیانیه ای نداشته سخن می گفت. مسعود بهنود از دیگر کارمندان این بنگاه سخنپراکنی، در توئیت خود از شکست خوردن اجتماع ورشو از همان ابتدای کار نوشته است!. در شبکه های تلویزیونی ضدایرانی دیگر از جمله در شبکه سعودی ایران اینترنشنال نیز تحلیلگران حاضر جز در مورد تکراری بودن شعارهای ضدایرانی چیزی برای گفتن نداشتند و در بهترین حالت، سکوت شرکت کنندگان در اجلاس حین سخنرانی مایک پنس علیه ایران را تنها دستاورد مهم این اجلاس برمی شمردند و آنرا نشانه یک همگرایی با آمریکا قلمداد می کردند!. تحلیلی بسیار سطحی که البته ناشی از خالی بودن عریضه و یا عدم توجه به کیفیت شرکت کنندگان در جلسه و نوع کشورهای موجود بود!

دومین گروهی که به هوای گرفتن دستمزد بیشتر از کاخ سفید ایفای نقش “سیاهی لشکر سیاسی” آمریکا می کردند، حامیان پیر و بازنشسته رضا پهلوی بودند که در قالب چند اتوبوس اجاره ای به محل ارسال شدند، ولی بخاطر زیاد نشدن هزینه سفر، حتی منتظر روز دوم هم نماندند و بلافاصله به مبدأ رجوع داده شدند بدون اینکه حتی فرصت ناهار خوردن به آنان داده شود و عمدتاً حین بازگشت، از گرسنگی ناله می کردند. گروهی از همین سلطنت طلب های حامی رضا پهلوی، روز 22 بهمن علیه سالگرد انقلاب ایران با پرچم اسرائیل به تظاهرات آمده بودند که علناً وابستگی خود به صهیونیست ها را به نمایش گذاشتند. مجموع نفرات این گروه به 100 نفر هم نمی رسید.

بدین ترتیب، همه گروه ها و جریانات ضدایرانی شکست چهل ساله خود در بهمن ماه 97 را به نمایش گذاشتند که در این میان بیش از همه مریم رجوی بود که سه شکست بزرگ را در یک هفته تجربه می کرد که نمادی از چهل سال شکست آنان در عرصه کار تروریستی و سیاسی بود. باید دید از این پس مریم رجوی با چه سناریوی دیگری می خواهد وارد بازی آمریکا شود آنهم در حالی که طی چند دوره زمانی، وزارت خارجه آمریکا آنان را بکلی طرد کرده و رسماً این گروه را فاقد پایگاه اجتماعی در داخل ایران نامیده است. کاندولیزا رایس مدتی پس از سقوط صدام حسین علناً گفته بود که: “از نظر ما این گروه هیچ تغییر بنیادین نکرده است مگر اینکه دست از کیش شخصیت و طلاق های اجباری در درون مناسبات خود بردارد.”
معنای سخن رایس، دست برداشتن سران مجاهدین از بازی “رهبری عقیدتی و انقلاب ایدئولوژیک” بود. چیزی که بدون آن مجاهدین خلق هویتی نخواهند داشت. مدتی بعد نیز سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا به صراحت گفت که: “ما گفتیم و الان می گوییم که مجاهدین خلق جایگاهی نزد مردم ایران ندارند. کسانی که با این گروه صحبت می کنند کارمند وزارت خارجه یا دولت آمریکا نیستند.”

در اینصورت تا کی مریم رجوی و وزیر امور خارجه ایشان (محمد محدثین) می خواهند بازیچه قدرتهای خارجی باشند که شاید گوشه چشمی به آنان بیندازند؟ آیا از سر استیصال دست به دامان کسانی هستند که بارها برایشان تف سر بالا شده اند؟
حامد صرافپور

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.