از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت پنجم

در ابتدا میخواهم دلیل نقل این سرنوشت را بگویم، هم اکنون در درون این تشکیلات صدها تن مانند من وجود دارند که در یک محیط بسته، در حقیقت دریک زندان جسمى و روحى، حبس شده اند و با سخت ترین ضوابط،تحت کنترل میباشند،چارچوبهایى که روز بروز نفرات را بیشتر در درون خود فرومى برد و البته نیاز حفظ افراد،همین میحط بسته است ودر چنین محیطى است که فرقه مجاهدین میتواند، آنها را در ناآگاهى نگه دارد، و این ناآگاهى لاجرم،محکوم به مرگى تدریجیست.
آنچه که گذشت
در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق رفته بودیم، در مسیرمان طی گشت و گذارى که در شهرها ی مختلف داشتیم، متوجه شدیم که بعد از حمله آمریکا،تمامی نفرات سازمان، توسط امریکا خلق سلاح شده اند و در اشرف بسر میبرند، بعد از کمى مشورت تصمیم گرفتیم سرى به آنجا بزنیم، حس کنجکاوى وشناخت بیشتراز این افراد و آگاهى ازمواضع سیاسى آنها در آن لحظه تنها دلایلى بود که ما را به این دیدار تشویق میکرد، بدینگونه بود که ما وارد اشرف شدیم
چند روز اول، ضوابط ارتش را برایمان تشریح کردند، بعد وارد قسمت پذیرش شدیم.
در پذیرش آموزشهاى مختلفى داده میشد که در فصل هاى قبلى به آموزش تشکلیلات و تاریخچه و بریف هاى سیاسى،پرداختم.
درفصل قبلى کمى به موضوع “ تساوى بهر قیمت “ در درون تشکیلات پرداختم واشاره کردم به جمله معروف کتاب “ مزرعه حیوانات “ نوشته “ جرج اورول “که میگوید: در این مزرعه همه با هم برابرند، اما بعضى ها برابرترند.
اکنون میخواهم کمى بیشتر به این موضوع بپردازم.
این دقیقا همان شیوه ایست که نفرات را با آن کنترل میکنند و خصوصیت اصلى این روش این است که افراد را ازهویت انسانى خود، تهى میکند، در این شیوه از رشد هرگونه تفکر و اندیشه اى که در تعارض با اهداف فرقه باشد جلوگیرى میشود،این موضوع به حدى برایشان جدى است که حتى اگر کسى خودش بدنبال یادگیرى و یا آگاهى از موضوعى باشد، با انواع برچسب هاى بورژوازى و یا بریده گى از مبارزه، که به آن فرد زده مى شود، مانع از تلاش او میشوند، و این تشخیص سازمان است و خودشان مشخص میکنند که، چه کسى،در کجا و چه کارى انجام بدهد، و یا چه آموزشى ببیند.
اما حقیقتى که در پشت این ماجرا قرار دارد چیست؟
این نحوه کنترل، نشان از یک حاشیه امن در درون این تشکیلات دارد، یک اشرافیت منحصر به فرد در طبقه حاکم این فرقه وجود دارد که نیاز وجودى و تضمین بقاى فرقه مجاهدین است و این طبقه است که به اسم اختیار وآگاهى، آزادى افراد را سلب نموده و نفرات مانند ربات،دقیقا همان چیزى را تکرار میکنند و همان حرفى را میزنند که به آنها دیکته شده، روح وجسم افراد درون فرقه را توسط این حاشیه امن در کنترل خود دارند، براى این تشکیلات و طبقه برابرترهاى این فرقه، افراد مهم نیستند، خون وجان افراد در این تشکیلات فرقه مجاهدین کمترین ارزشی نداشته و ندارد،نگاهى به درگیرى هاى پادگان اشرف در عراق بوضوح نشان میدهد،که البته خودش بحث دیگرى دال برهمین موضوع است که انسانها برایشان هیچ ارزشى ندارند، اما حفظ تشکیلات از اوجب واجبات است، تشکیلات مانند مزرعه حیوانات،و دقیقا مانند جمله: بعضى ها با هم برابرترند، با تهدید وتطمیع،هرکس را به نوعى،مجبور به تمکین و اطاعت کورکورانه از ضوابط وچهارچوبها می نماید و بدینگونه تمامى اعمال نفرات را زیر نظر دارند و براحتى نفرات را در نآگاهى نگه میدارند.حال براحتى میتوان ظالم و مظلوم را در درون این تشکیلات تشخیص داد و دریافت که چگونه افراد مسخ میشوند، تا جایىِ که خانواده خود را دشمن مینامند و موضوع به این ختم نمیشود و تا آنجا پیش میرود که، فکر کردن جز به رهبر فرقه و مسیرى که او مشخص نموده،انحراف محسوب شده و این انحراف ازمسیر، عین کفر است و هرکسى باید ناباورى خود را ببیند و مسخره تر اینکه در این مسیر، وقتى به نوک قله تکامل میرسند که توهین، تحقیر و اهانت برایش تبدیل به ارزشهاى والاى انسانى میشود.
حسن شهباز

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.