سلام بر پدر بدرود یافته حاج عبدالحسین عطار

مطابق اطلاع رسانی سایت نجات متاسفانه مطلع شدم که حاج عبدالحسین عطار پدردردمند و چشم انتظار مصطفی عطار عضو اسیر رجوی در آلبانی در پی نزدیک به دو دهه فعالیت بی حاصل بی آنکه فرزند دلبندش را درآغوش بگیرد، بدرود حیات گفت و به آرامش رسید.
یکدهه پیشتر در کادر فعالیتهای انسانی و بشردوستانه دراعزام به عراق و اشرف بمنظور دیدار با اسرای اشرف مضمحل شده با آقای عطار و همسرگرامی بدرودیافته شان سفری مشترک داشتم.
ایشان دریک ارتباط بسیارگرم وصمیمی به من گفتند: ” بیش از20 سال است که فرزندم را ندیدم وحتی صدایش را نشنیدم.مادرش بیش ازمن نگران جگرگوشه اش است و مطلق آرام وقرارندارد و با وجود تنی رنجور با من همسفر شده است. شاید که ولو یکبار هم که شده بتوانیم مصطفی را ببینیم و در آغوش بگیریم.”

نه اینکه مصطفی را از نزدیک می شناختم برایش ازحال وهوای مصطفی ناراضی درمناسبات فرقه ای رجوی صحبت کردم و آرزو کردم که انشاءالله بتواند سفر موفق داشته باشد.
مابعد تلاشهای فراوان درهماهنگی با حفاظت ورودی اشرف که بطورمشترک توسط نیروهای ارتش عراق و امریکا کنترل می شد، پدر و مادر مصطفی عطار در تاریخ 18/11/1387 به اتفاق ده خانواده چشم انتظار دیگربه جانب اسارتگاه اشرف حرکت کردند و بمجرد حضور درمقابل درب ورودی اشرف از حفاظت مذکور درخواست ملاقات و دیدار حضور با فرزندش را کردند.
رجویها با مشاهده شماری ازخانواده های دردمند و چشم انتظار و در عین حال مقاوم به وحشت افتادند و سراسیمه به امریکایی ها آویختند وملتمسانه خواستند که مانع از تحصن خانواده ها شده وانان را با بکارگیری اهرم زور از اهداف انساندوستانه شان منصرف کنند.
صحنه بشدت متشنج شد ولیکن مقاومت جانانه خانواده ها که خواسته ای جز دیدارمشروع با عزیزان اسیرخود نداشتند، به ثمر نشست و رجویها را به عقب نشینی وادار کرد.
رجویها با یک گام عقب نشینی درصدد بکارگیری ترفند دیگری برآمدند و گفتند: مشکلی نیست ملاقات حق شماست ولیکن شما مهمان ما هستید وباید ملاقات نه دربیرون مقراشرف، بلکه باید در داخل مقر صورت بگیرد. که خانواده های مرتبط، هوشیارانه زیربار نرفتند ودریافتند که کلکی درکار است و رجویها میخواهند ضمن کنترل ملاقات چنددقیقه ای از برای بهره وری از دیدارشان عکس و فیلم تهیه کنند وتبلیغات شومی داشته باشند.
درگیر و دار فراوان بالاخره کارزار تحسین برانگیز خانواده ها به گل نشست. طوریکه با دخالت نیروهای حفاظتی عراقی، رجویها مجبورشدند به خواسته های بحق خانواده ها تن بدهند وسیکل ملاقات با حضور اسیران در بیرون اشرف ومقابل درب ورودی به جریان بیفتد.
خوشحالی و شادمانی خانواده های عزیز حد و حصری نداشت و با شور و ذوق وافر با چشمانی گریان درانتظار دیدارعزیزان اسیرشان بودند.
در سری اول اسامی 5 اسیرب توسط حفاظت اشرف قرائت شد تا خانواده ها به جهت دیدار با آنان روانه کانکس شوند.
حاج عبدالحسین عطاروهمسرگرامی شان بسیاربسیار نگران وناراحت بودند چراکه اسم مصطفی عطار در بین 5 اسیر مذکور خوانده نشده بود ومطابق قول و قرار انجام گرفته قرار بود درسیکل بعدی اقدام شود.
داخل کانکس غوغایی بود وگریه وشادی درهم آمیخته بود. دراین وانفسا دل تو دل کسی نبود. استرس واضطراب وانتظارحرف اول وآخر را میزد.
ناگهان یکی ازاسیران بنام حمید حاجی پور از داخل کانکس بیرون آمد وبشدت برادرش هادی که با وی دوقلو بود را درآغوش گرفت و فریاد زد: ” من دیگربه داخل اشرف برنمیگردم. من خانواده ام را پیداکردم. برادرم بدنبال من آمده ومن میخواهم با وی به ایران نزد پدرومادرم برگردم.”
نیروهای عراقی حمید حاجی پور را تحویل گرفتند تا مابعد انجام مراحل قانونی و اداری به خانواده اش تحویل بدهند.
جدایی حمید حاجی پور برگ برنده کارزار خانواده ها بود ولیکن رجویها ازاین بابت هار شده بودند وتا توانستند به خانواده ها تهمت وافترا بستند و تحقیرکردند.
درفرآیند جدایی یکی ازاسیران درهنگامه ملاقات خانوادگی این شد که رجویها ازملاقات سایراسیران با خانواده هایشان امتناع بورزند و نه تنها 5 اسیربعدی را نیاوردند بلکه همین 5 اسیرداخل کانکس را با زور و کشان کشان سوار ماشینهای خود کردند وازخانواده ها دور کردند.
همان شب خانواده ها دربرگشت ازاشرف به زیارت حرمین کاظمین رفتند ودیدم که پدرومادرمصطفی عطاردرصحن حرم نشستند وگریه میکنند.

حاج عبدالحسین عطاررا درآغوش گرفتم و دلداریش دادم ولی گریه امانش نمیداد و با حاجیه خانم هم اندک صحبت کردم شاید که بتوانم آرامشان کنم.
پدرو مادرمصطفی عطارمهربانانه با صحبت کردند و گفتند: ” از شما هم ممنونیم که بخاطر ما رنج سفر را به جان خریدید و درغم وشادی مان شریک شدید و خاطرنشان کردند که رنجهای ما بی حاصل نمی ماند و دودمان رجوی و رجویها را خواهد سوزاند وما امشب برای تحقق امید وآرزوهایمان کنارحرم امامین کاظمین به بست نشستیم تا اندک آرام بگیریم.”
روح وروان شان شاد
پوراحمد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.