پسرم، تا آخر عمرم منتظرت هستم

قسمتی از مصاحبه با خانم منصوره محبوب مادر آقای محمد کشمیری (متولد 1346 – اسیر در فرقه رجوی در آلبانی)
من منصوره محبوب مادر آقای محمد کشمیری هستم. پسرم پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی رفت، قبل از عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) اسیر شد و تا یکسال و نیم بعد از اسارت برای ما نامه می داد. بعد از بازگشت اسرا به میهن، خبردار شدیم که سازمان مجاهدین خلق پسرم را فریب داده و جذب نموده است. سازمان به محمد گفته بود: “ما می خواهیم به ایران برویم و قطعاً پیروز خواهیم شد.” آنان با این وعده فرزندم را به سمت خود کشیدند ولی بعد اجازه ی بازگشت فرزندم به ایران را ندادند.

سازمان گفته بود: “اگر به ایران برگردید شکنجه و اعدام خواهید شد و بهتر است با ما بمانید.”
بعد از 22 سال، من به همراه همسرم و پسر دیگرمان به پادگان اشرف در عراق رفتیم و با آقا محمد ملاقات کردیم. مسئولان مجاهدین خلق در این ملاقات تلاش می کردند پسر دیگرم را فریب دهند که من ممانعت کردم. آن ها از ما پذیرایی کردند اما ما حتی غذایشان را هم نخوردیم. من به آن ها گفتم: “شما اجازه نمی دهید بچه ام به خانه اش بازگردد، شما مجاهد خلق نیستید شما دزد خلق هستید.”
فرزندم تحت کنترل شدید مأموران سازمان با ما ملاقات می کرد. آقا محمد جرأت نمی کرد راحت با ما صحبت کند. فرزندم پیر و نحیف شده بود، دندان هایش را از دست داده بود و تکیده و لاغر بود به حدی که ابتدا پدر و برادرش او را نشناختند. از آن زمان به بعد، فرزندم هیچ تماسی با ما نگرفته و امکان ارتباط ما با او میسر نیست، فقط از طریق جداشدگان و انجمن نجات مطلع شده ایم که در مقر مجاهدین خلق در کشور آلبانی می باشد.
پیام خانم منصوره محبوب به فرزندش محمد کشمیری: “پسر عزیزم، من و پدرت خیلی پیر شده ایم و همچنان امید داریم که یک بار دیگر تو را ببینیم و در آغوش بگیریم. پدرت سکته کرده و در گوشه ای نشسته و فقط نام تو را به زبان می آورد. من با تن بیمارم فقط آرزوی دیدار تو را دارم. خواهر و دو برادرت چشم انتظارت می باشند، فرزندان میترا و فرزند مصطفی سراغ تو را می گیرند و می گویند چرا دایی محمد (عمو محمد) از خارج برنمی گردد. محمد عزیزم تا آخر عمر منتظرت هستم. آرزویم این است اگر یک روز به آخر عمرم مانده تو را ببینم یا صدایت را بشنوم یا لااقل دست خطی از تو به دستم برسد.”

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.