نامه خانم باقرزاده به فرزندش حسن باقرزاده اسیر در فرقه رجوی

سلام پسرم!
سال جدید را به شما تبریک می گویم امیدوارم حال شما خوب باشد. چندین سال است از شما بی خبرم و دلتنگ شما شده ام. به نظر شما این حق من مادر است که طی این چند سال تماسی با من نمی گیری و احوالی از من نپرسی! مگر من چه بدی به شما کرده ام؟ من مادرم. مگر می شود مادر فرزندش را فراموش کند. شما در کجا زندگی می کنید که دسترسی به تلفن ندارید جهت اطلاع شما الان در دور افتاده ترین روستای ایران به تلفن دسترسی دارند. من که سواد ندارم خبرها را برای من و پدرت می خوانند. واقعا شما در چه چاهی افتاده ای که از دنیای بیرون از خود اطلاعی نداری! دنیا خیلی بزرگ و پر از شادی است چرا خودت را زندان کردی. من و پدرت خیلی نگران شما هستیم چرا خودت را داری به تباهی می کشی چرا خودت را تسلیم یک سری کردی؟ قدرت تصمیم گیری را از شما گرفته اند برای چی و به چه دلیل؟! چرا خودت را نجات نمی دهی و ما را از نگرانی در بیاوری. من و پدرت پیر شدیم دلمان می خواهد تا در قید حیات هستیم شما را ببینیم نمی دانی چندین سالی که نبودی من و پدرت در نبود شما چه غصه ها خوردیم چشم انتظار شما هستیم نفرین می کنم کسانی که این بلا را بر سر ما آوردند امیدوارم نابود شوند. هنوز هم دیر نشده می توانی تصمیم بگیری و خودت را نجات دهی و یک زندگی آزاد داشته باشی. ما همچنان منتظر شما هستیم. من و پدرت آرزو داریم تا زنده هستیم شما را در آغوش بگیریم.
دوست دار شما.. مادرت.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.