خاطرات علی امانی(جدا شده از فرقه ی رجوی)- قسمت هفتم

نشریه 380 سال 76
بعد از این مرحله رسیدیم به نشریه 380 در سال 76. حدودا اسامی 70 الی 80 نفر را ذکر کرده بودند. آن روز که می خواندیم فهمیدیم که خیلی از نفرات بارها و بارها درخواست جدایی کرده بودند سازمان چاره ای نداشت جز اینکه بگوید اینها نفوذی هستند. نمی خواست بگوید علت جدا شدن نفرات چیست؟ بعدا من با یکی از بچه های جدا شده صحبت می کردم. می گفت بارها و بارها مرا کتک زدند. لیلا دشتی بلائی بر سرم می آورد که بگویم بله من هم نفوذی هستم. وی می گفت با زور کاغذی جلوی من گذاشته و می گفتند امضا کن که نفوذی هستی. این بدرفتاری ها را برای هشدار به نیروهای درون سازمان میکردند. این برای همه واضح و روشن بود که دروغ است و از ترس جدا شدن نفرات باقی چنین کارهایی را انجام می دهند.

نشست آب بندی… با مارک نفوذی
جدا کردن نفرات و نگه داشتن 6 ماهه آنها در اسکانها
نشست های آب بندی وقتی شروع شد که افراد جدا شده و فراری زیاد شده بود. و رجوی با ترفند دیگری به فریب آدم ها برخاست: مارک نفوذی زدن برای تعدادی! کسی باور نداشت که متهم مورد نظر رجوی نفوذی باشد. فقط آنها آدمهایی بودند که جدا شده و نمی خواستند در عراق بمانند یا درخواست جدایی کرده بودند. همه برادران جدا شده از این گروه فرقه خوب می دانند این سازمان به نفرات جدا شده که بیرون رفته و چه در زندانهای خودشان بوده اند چه مارک هایی می زدند.مسئله ی همسر فهیمه اروانی را طوری بیان می کردند که انگار این آقا همین فرمانده و شخصی نبود که در پیش سازمان و رجوی خدمت کرده است؟ حالا همین آقا بریده طعمه است. نفوذی هست. خائن هست. بلادرنگ به همه نفرات جدا شده وخواستاران جدایی، مارک های ضد اخلاقی می زدند. دراصل با بدنام کردن جدا شده ها، سعی در تعهد گرفتن چند باره از نفرات باقی مانده داشتند!

مصاحبه برای نفرات در سالن اجتماعات
بعد از چندین روز از خلع سلاح گفتند آمریکاییها می گویند با تک به تک نفرات باید مصاحبه کنیم. شرایط را برای مصاحبه فراهم کردند. خلاصه روزی رسید رفتیم برای مصاحبه به سالن اجتماعات در اشرف. در این مصاحبه یک چیزی همیشه در فکر و ذهن بنده باقی مانده. نمی دانم چه طرح و نقشه ای داشتند!
هنگامیکه در صف مصاحبه بودم محمود…. و محمد مشایخی داشتند درمورد من درگوشی حرف می زدند. نمی دانم چه می گفتند و چه احتیاطی داشتند. با ترس از این که در آن لحظه کسی یا بنده بگوییم من می خواهم بروم پیش آمریکاییها. خلاصه درستش را 2 نفر فوق می دانند. خلاصه بعد از یک دوره دوباره یک بار هم گفتند باید مصاحبه بکنیم. آمریکا قبول نمی کند می گویند دوباره باید مصاحبه بکنید. خلاصه این بار با نفس باز و در درون خوشحال به سمت مصاحبه رفتیم چون راه امید را در این کارها می دیدیم.

خلع سلاح
شب وقتی متوجه شدیم صدام سرنگون شده ارتش آمریکا و انگلیس شروع کردند به بمباران مواضع و زاغه های مهمات وتا فردای همان روز تا شب بمباران کردند. یک چیزی برای آدم واضح بود. این بود که انگار دنبال کشتن آدمها نیستند و فقط دنبال بمباران امکانات و توپ و تانک ها و زاغه و مهمات این گروه هستند.
خلاصه بعد از یک شب و روز بمباران، روز بعد صبح دیدیم هواپیماهای آمریکا گشت می زنند و هشدار می دهند.
خلاصه بعد از چند ساعت مسعود رجوی پیام فرستاد. ما در قرارگاه 89 بودیم. پیام این بود همه به اشرف برگردید و سلاح های خودتان را تحویل بدهیم.
همه نفرات به اشرف برگشته و خلع سلاح شدیم. هیچ سلاحی باقی نماند. راستی همه ما خوشحال بودیم که انگار آزادی در کار هست و هر کسی تو دل خودش بی نهایت خوشحال بود.

بند “ر”: رئیس جمهور شدن مریم
بعد از مانورهای مختلف و نشست های مختلف در سازمان، انتخاب مریم بعنوان رئیس جمهور آینده برای همه سوال بود که مگر یک نفر چطور می تواند همسر سوم خودش برای یک کشور رئیس جمهور انتخاب کند؟ بعد از این بود که اعتراضات شروع شد. و همه دیدند و خوب لمس کردند که همه کارهای این گروه هیچ و پوشالی است. چطور بدون انتخابات و در نظر گرفتن بقیه مسئولین خودشان مریم را انتخاب کردند. این زن هیچ گونه برتری نسبت به زن های دیگری نداشت. فقط و فقط همسر مسعود رجوی بود. یک نوع بازی سیاسی برای سرگرم نگه داشتن نفرات بود. حتی پوشیده از شوخی و حرفهای نفرات پایین سازمان می شد حس و لمس کرد که کار و انتخاب مریم رجوی بعنوان رئیس جمهور آینده کشور مسخره است و هیچ کسی از این کار رجوی خوشنود نیست.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.