ژست مدرن گرایی در قالب واپسگرایی – قسمت اول

تناقض شکل و محتوای فرقه رجوی

در دنیای واقعیت ها هرجریان و یا تشکل سیاسی و یا عقیدتی اگر بخواهد با هوادارانش برخوردی صادقانه داشته باشد و ریگی درکفشش نباشد ماهیت خودرا همانطورکه هست بروز داده وعلنی می کند. برای مثال جریانی که تمایلات وخط مشی چپ و یا راست گرایانه دارد، درعالم واقع ودرموضع گیری هایش همان را تبلیغ می کند. ولی فرقه رجوی که بزرگ ترین چالشش صداقت و یکرنگی است درعصرما از این بدیهی ترین اصول وقاعده مستثنی است. درصحنه بیرون و انظار خارج از مناسبات خود را دمکراتیک، ترقی خواه معرفی کرده و ژست مدرن گرایی می گیرد ولی انچه درمناسباتش بروز پیدا می کند اوج ارتجاع و واپسگرایی و ابتذال است. بطوری که گاها انسان خودرا درقالب انسان های اولیه تجربه می کند. برای روشن شدن اذهان واینکه سخنی به گزاف نگفته باشیم به چند مورد ان اشاره ای گذرا ومختصر میکنم تا افکارعمومی که بهترین قضاوت کننده است بداند که درمناسبات فرقه ای که یکی از رهبرانش خانم مریم قجرعضدانلو از منشور حقوق بشر دم می زند وبرنامه های چندین ماده ای درستایش ازادی، پیشرفت وترقی خواهی و حمایت از نظم نوین ارائه می دهد تا کجا مناسبات وظرف تشکیلاتش را عقب مانده واعضایش را سالیان درقالب فناتیک وبیگانه با واقعیت های دنیای مدرن امروزی به اسارت گرفته است.
درخاک عراق و بر سرسفره و بساط خیانت پیشگی که صدام برایشان گسترده بود گروه نظامی کوچکی بنام ارتش ازادیبخش که تمامی ابزار لجستیکی ونظامی ومواد غذایی اش توسط صدام تامین می گردید ومستشاران ارتش صدام هم نقش طراح عملیات نظامی ان را برعهده داشتند وبدون کسب اجازه از صدام ونیروهای امنیتی قادر به خوردن یک لیوان اب هم نبودند را تشکیل دادند. درهمان دوران فعالیت شناسایی خود را درنوار مرزی بمنظور کسب اطلاعات از تحرکات و ارایش نظامی ارتش ایران شروع کردند.بخشی از کاراطلاعاتی انها بوسیله دستگاهای شنود و بیسیمی صورت می گرفت ولی عمده فعالیت انها بمنظور کسب اطلاعات با رخنه شبانه به خاک ایران ودستگیری اهالی روستاهای نوارمرزی وچوپانان محلی تامین میشد. اعضایی که برای این ماموریت ها اعزام می شدند تعریف می کردند که نفراتی که دستگیرشده اند همگی دستگاههایی شبیه بیسیم بدست داشتند که خیلی کوچک ولی قدرت انتقال صوتی بالایی دارند واین برای مامشخص می کرد که از نیروهای وزارت اطلاعات هستند. گاهی وقت ها بصورت مخفیانه این دستگاهها را که درانبار مخابرات نگهداری می شد را به ما نشان می دادند! بیسیم های کوچک ومشکی رنگ که درکف دست جا می گرفت. مدتها این دستگاها مشغله اصلی ذهنم شده بود چون برایم خیلی عجیب می امد. سال 85 که به ایران امدم دریکی از همان روزهای اول که به اتفاق دوستان بازگشتی درخیابانهای تهران قدم می زدیم درکمال شگفتی ودرمنتهای ناباوری به چشم خود می دیدیم که دردست هرشهروند تهرانی از پیر وجوان، زن و مرد، کوچک وبزرگ یکی از این بیسیم ها هست. با اهستگی خطاب به دوستانم که انها هم از تعجب داشتند شاخ درمی اوردند گفتم یعنی جمهوری اسلامی این همه نیروی اطلاعاتی دارد اینجا که از هر10نفر، نه نفراطلاعاتی هستند؟ بعدها وباگذشت زمان فهمیدیم که اولا اینها بیسیم نیستند وموبایل هستند ودوما نه وسیله جاسوسی بلکه یک امکان پیشرفته ارتباطی است و سوما نه به نیروهای وزارت اطلاعات بلکه دردسترس تمامی مردم ایران است.در ان لحظه دلم اول برای شهروندان مرزی وچوپانان محلی سوخت که به جرم داشتن موبایل بعنوان نیروی وزارت اطلاعات دستگیر وبرای تخلیه اطلاعاتی تحویل نیروهای دژخیم وشکنجه گران ضداطلاعات ارتش صدام می شدند تا وحشیانه تحت شکنجه قرار گیرند وبعد بحال خودم ودیگردوستانم دلم سوخت که بدلیل قطع از دنیای ازاد و واقعیت های ان درغار رجوی درچنان بی خبری از تحولات وپیشرفت های علمی ودستاوردهای دنیای معاصر قرار گرفتیم که هنوز موبایل را به چشم ندیده بودیم.
ادامه دارد…
اکرامی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.