خودشیفتگی زبونانه مجاهدین…

پیر کفتار مجاهدین، بارها در نشست های درونی و پیام های منسوب بیرونی، بر این نکته تاکید داشته که در دنیای مقاومت و ایستادگی این تنها مجاهدین هستند که وجود دارند و مقاوم در برابر رژیم ایستادند!
همین چند روزپیش هم دوباره، چنین مضمونی از میان پیام های رهبر گمشده و مفقود مجاهدین آمده:
” اگر در این 30 سال گذشته گروهی یا سازمانی، مایه داشت و در صحنه بود، ما باید آثاروجودی اش را می دیدیم، پس این مجاهدین با انقلابشان هستند که در برابر رژیم صف کشیدند…”
در جواب باید گفت: اولا، حضور و ماندگاری هر پدیده ای نمی تواند دلیل بر حقانیت آن باشد، ثانیا اگر واقعا حضور مجاهدین داوطبانه و آزادانه است، چرا در کشور آلبانی که هیچ تهدید مستقیمی علیه جان اعضای سازمان وجود خارجی ندارد، دوباره شاهد زندان سازی و اشرف سازی و فنس کشی و سیم خاردار بندی و حصارکشی هستیم؟
آن زمانی که مسعود در عراق و اشرف، عربده مستانه سر می داد که دیگر خروجی نداریم و مشت آهنین، پاسخ هر بریده ای است. دکان این ادعاهای به ظاهر انقلابی بسته شد! اتفاقا این ماندگاری زبونانه که از زبان مسعود در سیمای کذابین مجاهد نما، بدان پرداخته می شود، از اوج بی مایگی فرقه مجاهدین نشات می گیرد! دکان سه نبش خود فروشی سیاسی مجاهدین، دیگر هر خریداری را به خانه راه می دهد، از اسرائیل گرفته تا عربستان و آمریکا و حتی کشورهای عرب منطقه…
فاحشه گری سیاسی، اگر نامش مایه داری وماندگاری است، پس می توان هر نتیجه ی دلخواهی از کارها و اعمال را مجاز دانست!
استقلال و روی پای خود ایستادن این فرقه، هنوز نیامده به ایران، جای سئوال و ابهام برای همه دارد، تا چه رسد در مسند قدرت که فساد را در ذات خود دارد، بتوانند استقلال داشته باشند؟!
راستی چرا سرتاسر رسانه های فرقه، مملواز اخبار دولتمردان آمریکائی شده است؟
آیا اخبار فرقه، در رسانه های آمریکائی مثل فرقه، بازتاب دارد؟
هرگز سراغ نداشتیم که آمریکائی های غیردلاری، (یعنی کسانی که از مجاهدین پول نگرفتند)، یک موضع غیرواقع گرایانه در مورد سازمان رجوی بگیرند! یا لااقل اظهار کنند که این ها، در موقعیت اپوزیسیون، هستند!
پرروئی و وقاحت بیش از حد مجاهدین در چسباندن خود به منابع قدرت، مثال زدنی است!
به قول معروف: ” طرف را به ده راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدا را می گرفت “!
ما چرا باید قبول کنیم که در صحنه سیاسی، نیروئی به جز مجاهدین وجود ندارند، اگر سری به بازار اپوزیسیون ها بزنیم، به وفور هستند گروه هائی که در خارجه نشستند و جلسه های آنچنانی هم می گذارند و مدعی رهبری و پیشتازی هم هستند! اما فقط یک گروه است که با روابط فرقه ای و قرون وسطائی خود با دروازه های بسته و دهان های بسته شده، ادعای اپوزیسیون بودن و دمکراتیک بودن را هم دارند.
با این همه سرکوب و خشونت و زندان و ترور، با انبوه جداشدگان، با منتقدین فراوان، آیا باز هم جائی از اعراب برای رهبران مجاهدین باقی مانده است که ادعاهای آنچنانی داشته باشند؟
وقاحت و پرروئی خاص رهبران مجاهدین است که پس از سالها شکنجه و سربه نیست کردن اعضای خود، ادعای انقلاب وانقلابی گری دارند!
همه ما اعضای سابق فرقه رجوی، هنوز پس از سالها جدائی از این فرقه از لطمات و آسیب های رهبران مجاهدین، خلاص نشدیم. هنوز خاطرات تلخ زندان های رجوی در کابوس های شبانه همراه ماست و وقتی می بینیم و می شنویم که سران مجاهدین هنوز بر طبل مغزشوئی و روابط فرقه ای می کوبند و به گذشته و حال سراسر ننگین خود افتخار می کنند، دلمان به درد آمده و به حال انبوه دوستان خود که در چنگال فرقه رجوی اسیر هستند، افسوس می خوریم.
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.