تنظیم رابطه مجاهدین با منتقدین و مخالفین جداشده

شستشوی مغزیتنظیم رابطه مجاهدین خلق با اعضای درونی، جداشدگان، منتقدان و مخالفان سازمان یکی از منحصرترین نوع رابطه در میان سازمان های سیاسی و تشکیلاتی است. محتوای این رابطه در تمام دوران حیات سازمان و حتی قبل از انقلاب به دلیل جزمیت و دگماتیسم نهفته در متدلوژی مجاهدین مبتنی بر تمامیت خواهی در مبارزه سیاسی و در نهایت کسب قدرت سیاسی و حذف تمامی جریان های موازی است که به هر دلیل یا نسبت به مولفه های ایدئولوژیک و سیاسی مجاهدین انتقاد دارند و یا یکسره به عنوان مخالف مجاهدین را به چالش می کشند. تنها نقطه قابل تعمق و امیدوارکننده در خصوص همزیستی مجاهدین با سایر جریانات سیاسی تشکیل شورای موسوم به ملی مقاومت بود. تشکلی که در کوتاه ترین زمان ممکن به دلیل بروز خصلت تمامیت خواهی، دگماتیسم و هژمونی طلبی و مرزبندی های غیر اصولی، فرجامی جز تلاشی و ریزش بهمن وار به دنبال نداشت. نگاهی گذرا به پروسه فاز سیاسی مجاهدین تا مقطع سی خرداد و کنتاک های بی وقفه مجاهدین با سایر جریانات سیاسی به خوبی فقدان توان و پتانسیل لازم برای تنظیم رابطه با فضای پیرامونی را نشان می دهد. ریشه این خصلت ارتجاعی در این توهم ریشه دارد که مجاهدین خود را تافته جدابافته از سایر مخلوقات هستی متصور هستند. نمود چنین تلقی و باوری حاصلی جز ایزولاسیون موجود برای مجاهدین به همراه نداشته است. این توهم که مجاهدین حتی حق حیات همه جریانات سیاسی و اپوزیسیون خارجی و داخلی را مرهون موجودیت و حقانیت خود می دانند، تنها بخشی از ماهیت سکتاریستی مجاهدین را نمایندگی می کند. این رابطه به نسبت در مواجهه با اعضایی که به دلایلی ناگزیر به جدایی از مجاهدین شده اند وجوه دیگری از دگماتیسم، لمپنیسم، و برخوردهای هیستریک و ضددمکراتیک را نمایندگی می کند.

رجوی درباره جداشدگان از مجاهدین تعریفی دارد که غایت اندیشه و تفکر ارتجاعی او را مورد تاکید قرار می دهد. او در توجیه دلایل ظهور پدیده جداشدگان و منتقدین خود تعبیری به این مضمون دارد: هر موجود و ارگانیسم زنده ای بر اساس فعل و انفعالات بیولوژیکی دفع و جذب دارد. جداشدگان در واقع فضولات مجاهدین خلق هستند. مجاهدین بر اساس چنین بینشی و در هر مقطعی به تناسب رشد جزمیت های خود در اشکال مختلف، سمت و سو و رابطه خود را با فضای پیرامونی از هر نوع و از جمله منتقد، مخالف و جداشده تنظیم کرده اند. اما نقطه کیفی این رابطه را الزاما باید همزمان با مولودی به نام انقلاب ایدئولوژیک مورد ارزیابی قرار داد. جایی که به زعم جداشدگان از سازمان و همچنین اظهارات نیابتی در کتاب انقلاب ایدئولوژیک این رابطه کیفا دچار تغییرات بنیادی می شود. اگر تا پیش از انقلاب ایدئولوژیک رابطه مجاهدین با بیرون بر اساس التزام به سرنگونی جمهوری اسلامی و پذیرش استراتژی این سرنگونی یعنی مشی قهرآمیز و مسلحانه تنظیم می شد، از این مقطع به بعد شاخص تنظیم رابطه با بیرون و درون مجاهدین را اعتقاد بی چون و چرا و التزام تمام عیار به رهبری عقیدتی رجوی و قبل تر از آن تعبد به مریم رجوی تعیین می کند. با این ملاک ایدئولوژیک مجاهدین ابتدا به ساکن مناسبات و تنظیم رابطه با درون خود را دچار استحاله می کنند. نیابتی در تبیین این استحاله می نویسد:

"پس از انقلاب ایدئولوژیک این تنظیم رابطه بنیادین تغییر می کند. رابطه چهارسویه پیشین تبدیل به رابطه سه سویه می شود. یک سر این رابطه سازمان مجاهدین خلق است و سر دیگر آن مسعود و سر سوم، هر آنچه در بیرون این دو جریان دارد. بین این دو سر هیچ حائلی به رسمیت شناخته نمی شود. اینجا عنصر مجاهد خلق یک شاخص بیشتر ندارد، همه چیز با این شاخص ارزیابی می شود. از این نقطه به بعد دوستی ها و دشمنی های مجاهدین هم دیگر دو سویه نیستند، سه سو دارند. دوستان مسعود، دوستان مجاهدین و دشمنان او دشمنان مجاهدینند. ص 112.

با چنین شاخصی الزاما معیارهای گذشته که بر پایه آن مشروعیت و صلاحیت تشکیلاتی افراد و اعضاء محرز می شده، به بوته فراموشی سپرده می شود و در مقابل ارزیابی رده و مسئولیت های درون تشکیلاتی که پیش از این بر اساس سوابق مبارزاتی، قابلیت های تئوریک و پراتیکی محک می خورد یک شبه جای خود را به تبعیت پذیری محض و میزان نزدیکی به شاخص انقلاب ایدئولوژیک یعنی رهبری عقیدتی می دهد. نیابتی در تبیین این شاخص می نویسد:

"او (مستحیل در انقلاب) هیچ کسی است که هیچ ارزش فردی را نمایندگی نمی کند. اعتبارش را نه از زندانهای شاه و شیخ آورده و نه از میدانهای خون و آتش در داخل کشور. نه سخنور قهاری است و نه یک دوجین عنوان و مدارک تحصیلی در خورجین دارد. او حتی مرد هم نیست! در یک کلام هیچ کدام از ارزشهای گذشته را بر جبین ندارد. یعنی بعضا همان ارزش هایی که مجاهدین به دنبال انقلاب ضد سلطنتی خود را بدلیل برخورداری از آن ارزشها شایسته رهبری می دانستند." ص115.

با چنین دگردیسی بنیادینی بالطبع صلاحیت های فردی و تشکیلاتی اعضاء نیز دستخوش یک تحول و جابجایی کیفی می شود. از این پس دیگر نمی توان ملاک صلاحیت را میزان تحمل و به دوش کشیدن سختی ها و مصائب انقلاب متصور و مفروض داشت، همه شروط و الزام های گذشته عطف به شرط لازم یعنی تعبد به رهبری می شود. در این رابطه به نقل از نیابتی می خوانیم:

"از آن پس دیگر فاصله میان یک کاندیدای عضویت با یک عضو ساده بسیار بیشتر از فاصله همان عضو مذکور با یکی از اعضای هئیت اجرایی است. از آن پس تفاوت ها در درون تشکیلات مجاهدین تنها در کادر مسئولیت های اجرایی است و لاغیر. از آن پس دیگر گرفتن رده و ارتقاء موضع نه بر اساس صلاحیت های سیاسی و تشکیلاتی که از کانال به خاک افکندن خود در مقابل یک زن محقق می گردد. زنی که برای اولین بار در تاریخ شیعه در جایگاه امام قرار می گیرد. زنی که قرار است ایدئولوژی خود را به جای ایدئولوژی حنیف بگذارد." ص 55.

نیابتی شکل هندسی این تنظیم رابطه را این گونه توصیف می کند:

"از این نقطه به بعد تنظیم رابطه مجاهدین (تمامی مجاهدین) دچار یک تغییر کیفی می شود. تا پیش از انقلاب ایدئولوژیک توان ایدئولوژیک در میان تشکیلات مجاهدین در قالب توان تنظیم رابطه با بالا (مسئول) با پائین (تحت مسئول) و با همرده تعریف می شود." ص 116

این رویکرد بطور اجتناب ناپذیر و بواسطه قابلیت های شدید در سمت و سوی یافتن مناسبات به سوی نهادینه کردن یک اتوریته شخصی بر مناسبات منجر به ریزش و جدایی در سازمان می شود. نیابتی با درک این مهم اما نگاهش را معطوف به جهات کیفی نموده و در توجیه این شرایط بحرانی می نویسد:

"سیاست دفع مستمر نیرو که نتیجه و حاصل طبیعی برخورد ماکزیمالیستی با نیرو می باشد را جایگزین ضرورت بی قید و شرط جذب مدام نیرو در پروسه انقلاب کردن، تنها حاصل و نتیجه منطقی این تحول ارزشی بوده است. این تحول نیروهای خلق و انقلاب را به خودی و غیر خودی تقسیم کرد و تمامی هم و غم خود را متوجه ساختن جامعه کوچک طراز مکتب نمود." ص 116.

نیابتی با اذعان به بروز اعتراضات و واکنش نیروهای درونی نسبت به این مناسبات ضرورت استفاده از مکانیزم هایی برای نهادینه کردن این رابطه را مورد تاکید قرار می دهد و در این خصوص می نویسد:

"در این هم تردیدی نیست که بدون آن انقلاب درونی و بدون استفاده از مکانیزم های ویژه هدایت و کنترل نیرویی آن، تاکنون مجاهدین در زیر بار فشارهای طاقت فرسای سال های اخیر هفت پارچه شده بودند." ص 116.

مجاهدین برای تثبیت هژمونی خود بر سایر نیروهای مخالف و منتقد اما ابزارها و اهرم هایی دیگری را مورد استفاده قرار می دهند. این اقدامات را می توان به اشکال فیزیکی و از جمله حمله به تجمعات، تحریف و جعل اخبار، اتهامات گوناگون و در نهایت تهدید و ارعاب دسته بندی کرد. بارزترین نوع این تنظیم رابطه را می توان در پیام 12 تیر مسعود رجوی مورد اشاره قرار داد. لحن و محتوای این پیام بیش از هر چیز حاکی از تمامیت خواهی و تلاش در به انقیاد کشیدن کلیت اپوزیسیون است. مرز سرخ مورد تاکید رجوی بر خلاف آنچه ادعا می کند، دوری و نزدیکی با جمهوری اسلامی نیست. مرز واقعی به زعم رجوی پذیرش و عدم پذیرش مشروعیت و هژمونی مجاهدین خلق است. پیام رجوی حتی تاکید دارد، حق پناهجویی و پناهندگی سایر اپوزیسیون نیز مرهون مجاهدین است. چنین تصوری خواسته یا ناخواسته مجاهدین را به این توهم دچار می کند که مشروعیت تنظیم هر گونه رابطه با بیرون را او تعیین می کند.

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، پنجم اوت 2007

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع

همه نقل قول ها از کتاب نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین، اندکی از درون، اندکی از برون. نوشته بیژن نیابتی. انتشارات خاوران خارج از کشور.

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا