رجوی و ادعای نوآوری در ایدئولوژی و دین

تحولات اساسی در طول تاریخ مولود نوآوری و بعضا تجدیدنظر طلبی در بخشی و یا بعضا در مبانی بسیاری از اندیشه های دینی و حتی غیر دینی بوده است. این رویکرد صرفنظر از مبانی دین، در سایر علوم و از جمله اندیشه های اجتماعی نیز توانسته بخشی از تاریخ تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و… را رقم بزند. نفس این رویکرد صرفنظر از هر چیز به هر حال امری ضروری و در مسیر تاریخ امری اجتناب ناپذیر است. انطباق پذیری اندیشه های کهن با دنیای امروز بخشی از این ضرورت را تشکیل می دهد. در تاریخ جدید بشری، رنساس به مثابه نقطه عطفی در موضوع نوآوری و تجدیدنظر طلبی دینی در اروپا و غرب محسوب می شود. تحولی که منشاء تمدن امروز، بخش وسیعی از جهان امروز شناخته می شود. این تحول در تمام شئون زندگی اجتماعی، اقتصادی و صنعتی و بعضا نوع نگرش فلسفی به جهان پیرامون تاثیرات تعیین کننده ای از خود به جای گذاشت. تا جایی که رنسانس به خودی خود به منشاء تاریخ جدیدی از غرب و البته تمدن بشری منجر گردید. البته نباید از این حقیقت نیز غافل شد که رنسانس(1) در مسیر تعمیق خود در اروپا پاره ای از ارزش های دینی و مبانی اخلاقی را نیز دستخوش تاثیرات خود قرار داده و در تلفیق با مبانی و اندیشه های لیبرالیستی بخشی از آسیب های موجود را باعث شده است. این تاثیرات منفی و مخرب به خصوص در موضوع اخلاقیات در غرب محسوس تر می باشد و متاسفانه تمدن غرب بابت این آسیب ها هزینه ای تقریبا غیر قابل جبرانی را متحمل شده است. اما در هر صورت تمدن امروز غرب خود را بیش از هر چیز مدیون رنسانس و به طور مشخص نهضت پروتستانیسم(2) در اروپا می داند. نهضتی که ریشه های اولیه اش با موضع گیری در مقابل کلیسا و مبانی پرویدانس(3) یا مشیت گرایی اعلام موجودیت کرد و نوآوری در همه عرصه های زندگی بشر و از جمله سیانتیسم و دنیاگرایی که البته با شعار منطقی تر آباد کردن دنیا برای رسیدن به آخرت، به انحراف کشیده شد، از محوری ترین شعارهای دینی و اجتماعی آن بود. به تناوب و ضرورت بسیاری از ادیان نیز تحت تاثیر شرایط و اقتضائات زمانی و مکانی و حضور اندیشمندان و متفکران دینی و اجتماعی توانسته اند از چنین امکانی برای احیاء اندیشه های دینی و دین باوری و زدودن زنگارهای ارتجاعی و خرافه از دین کمک شایانی به موضوعیت دین باوری بنمایند. این مقدمه شاید در ظاهر امر ارتباط چندان منطقی با موضوع رهبران فرقه ها و مقوله نوآوری در فرقه ها نداشته باشد، اما این اشاره از باب اهمیت و تاکید بر این موضوع است که اولا نوآوری فی النفسه امر مذمومی نیست و دوم اینکه رهبران فرقه ها دقیقا با مستمسک قرار دادن و سوء استفاده از چنین زمینه های تاریخی که در گذشته منشاء تحول و تاثیرات اجتماعی و پیشرفت بوده، و با قرار دادن خود در ردیف رهبران دینی نوآور و اندیشمندان و مصلحین اجتماعی سعی در سوء استفاده از این امکان و شخصیت های تاریخی به سود اهداف فرقه ای و بعضا قدرت طلبانه خود می نمایند. در این بحث تلاش می کنیم ابتدا به ساکن به اثبات این معنی بپردازیم که یکی از ابزارهای رهبران فرقه ای تمسک و ادعای نوآوری و تجدیدنظر طلبی در اندیشه های دینی و اجتماعی است و در ادامه رد چنین سوء استفاده ای را در اندیشه های رجوی به عنوان یکی از رهبران فرقه ای سیاسی در حال حاضر بازنمایی کنیم. با این اشاره ابتدایی و اجمالی که انقلاب ایدئولوژیک او را به مثابه نماد و ظرف به اصطلاح نوآوری ها و ابداعات نظری و فکری او مورد تاکید قرار بدهیم و برای اثبات این معنی بیشترین فاکت ها و تاکیدات رجوی را در همین ظرف و نماد یعنی انقلاب ایدئولوژیک و تبیین محتوای و بندهای آن جستجو می کنیم. یکی از نکات ممیزی و متفاوت بین رهبران عمیقا مصلح و متفکر با رهبران فرقه ای در موضوع نوآوری، جزمیت اندیشی و بعضا جنس و ماهیت این نوآوری ها است. رهبران فرقه ای بر خلاف دیگران در این رابطه ادعاهای منحصری از جمله انحصاری کردن دریافت ها، ارتباط متافیزیکی با مبداء و پیدایش این نوآوری ها یا به نوعی ادعای الهام شدن و اتصال به منبع وحی، اسرارآمیز بودن آنها، و فرازمینی کردن این دستاوردها دارند. در این زمینه دکتر مارگارت تالر سینگر به اجمال ضمن اشاره به این شاخص، وجوه ممیزی و متفاوت آن را در مقایسه با رهبرانی که ماهیتا و عمیقا حامل نوآوری های قاعده مند و مسبوق به ذهن انسانی و سابقه هستند، چنین می نویسد: "رهبران فرقه ها معمولا ادعا می کنند که یا دسترسی به علوم باستانی دارند که فقط آنها به تنهایی به آن دست یافته اند یا علوم جدیدی دارند که تنها آنها کشف نموده اند، یا ترکیبی از این دو، و اینکه این وضعیت آنان را برای پیش بردن مأموریتشان برای بشریت آماده کرده است. اینکه آیا این اغواء ها بر اساس دانش باستانی انجام شود یا بر پایه اسرار آوانگارد(پیشتاز) هستی فرقی نمی کند، صرفا قرار است پیروان به درون حوزه یا اجتماع یا دایره نور چشمان رهبر قدم بگذارند." (4) و به اعتقاد دکتر سینگر هدف اصلی در این رابطه این است که ابتدا به جذب مریدان و سپس متمایز کردن خود از دیگران نمایند. در این رابطه می خوانیم: "در ازای شرکت در این گروه نورچشمی ها، به پیروان گفته می شود که آنها به دانش مخصوصی دسترسی خواهند داشت." (5) به غیر از خانم سینگر، دکتر لیفتون دیگر محقق فرقه ها نیز به این ممیزه و شاخص اشاره می کند. اما لیفتون ضمن تاکید بر موضوع نوآوری، شاخص هایی دیگری نیز به عنوان مکمل مطرح می کند که همسو و در راستای ادعای نوآوری در حقیقت به تعمیق بیشتر مولفه های رهبران فرقه ای منتهی می شود. از جمله فاکتورهایی از این دست می توان به: 1- نامگذاری این یافته ها به علوم مقدس،
2- تابو کردن اندیشه های نوآور،
3- ادعای نخبه گرایی،
4- طبقه بندی خود در جرگه اندیشمندان، دانشمندان، نظریه پردازان، مخترعین و…،
5- تحریف بیوگرافی خود در راستای مجاب کردن مریدان به اینکه از جنس و خمیره دیگری هستند،
6- ادعای جهان شمول بودن و جهانی بودن دریافت ها،
7- متهم کردن مخالفان به فناتیک بودن و مرتجع بودن،
8- متهم کردن به حرمت شکنی،
9- ارجاع به زمان برای فهم نوآوری های شان و
10- ادعای اینکه اندیشه ها و نوآوری های آنها فراتر از زمان و مکان و فهم متعارف انسان ها است، و… اشاره می کند و می نویسد: "علوم مقدس. عقل رهبر به عنوان درخشش علوم او تلقی می شود، که بر نظرات مرکزی فلسفی، روانشناختی، یا سیاسی او لایه هایی از اعتبار می افزاید. لذا او می تواند اعلام نماید که فلسفه گروه باید بر تمامی نوع بشر اعمال گردد و اینکه هر کس که مخالف بوده یا نظرات دیگری دارد نه تنها بی مرامی و حرمت شکنی کرده بلکه غیر علمی هم بوده است. برای مثال بسیاری از رهبران، در سوابق خود دست می برند تا چنین وانمود کنند که گویا آنها با قدرت های بالاتر، رهبران مورد احترام تاریخی، و غیره ارتباط دارند. در بسیاری موارد رهبر یک فرقه گفته است که سنت های بزرگان – زیگموند فروید، کارل مارکس، بودا، مارتین لوتر، یا عیسی مسیح -را دنبال می نماید." (6) در حد همین نشانه ها و کدها می توان به سهولت رد پاهای عمیقی از رهبری فرقه مجاهدین پیدا و فاکت های مشخصی درباره هر یک از این شاخص ها را یادآور شد. چنانچه اشاره شد، تمامی این فاکت ها با محوریت انقلاب ایدئولوژیک رجوی به عنوان نماد، منشاء و محور نوآوری و نواندیشی های او حاصل می شود. از جمله می توان به یک نمونه از تعبیر درباره نوآوری های انقلاب ایدئولوژیک او که به یک اکتشاف و اختراع در حد مثلا کشف قانون نیوتن و… تعبیر شده و یا ادعاهایی در خصوص ادامه و تکمله نظریات امثال فروید و یا پاسکال و اریک فروم در باب مفاهیمی از جمله عشق و رهایی و آزادی که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت. اما عجالتا به یکی از نمونه ای ترین این ادعاها که از سوی یک طرفدار رجوی در عظمت انقلاب ایدئولوژیک او صورت گرفته، ارجاع می دهیم تا موارد دیگر را مورد بازخوانی قرار دهیم. وی که سلسله مقالاتی در باب تشریح عظمت انقلاب ایدئولوژیک رجوی نوشته در نهایت به این ادعا می رسد که: "ادعای من این است که سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1364 هجری شمسی، مطابق با سال 1985 میلادی، به یک اختراع و کشف ایدئولوژیک رسیده است که محمل آن ظاهراً یک طلاق بی مورد و یک ازدواج غیر ضروریست. در حالی که باطن آن، ارائه یک دیدگاه ایدئولوژیک نوین نسبت به مسئله زن، رهبری، رهائی و آگاهی است که آثار آن از قلمرو سیاست فراتر رفته و در زمینه فلسفه، عرفان، هنر، جامعه شناسی، روانشناسی، شناخت شناسی و وجودشناسی نیز تجلی خواهد یافت." (7) این جسارت قاعدتا باید بر پایه تاسی و به گونه ای الگوبردارانه باشد. به این دلیل که نفس این ادعا به هر حال تبعاتی از جمله هجو و استهزاء به همراه خواهد داشت. بر این اساس باید پیشتر بر روی یک ادعا و ایده غیر قابل تردید از سوی رهبری سوار باشد. بنابراین چنین ادعایی را می توان محصول و بازتاب اجتناب ناپذیر این ادعا از سوی رجوی تلقی کرد که می گوید: "همه اکتشافات اول آزمایشگاهی هستند بعد جهانی می شوند.." (8) قاعدتا چنین ادعایی برای تعمیق و اثبات خود منطق و ابزاری جز توسل به آینده ندارد. بعلاوه اینکه می دانیم بسیاری از رهبران از این دست نیز در مواجه با منتقدین خود از چنین موضعی به دفاع از خود پرداخته اند. رجوی در واقع پیش از هر توضیحی درباره دلایل اهمیت و فهم این نوآوری ها به آینده به عنوان تنها مرجع و منبع صحت و حقانیت انقلاب ایدئولوژیک اش احاله می دهد و می گوید: "اگر حالا نمی توانید بفهمید، صبر کنید. نمی دانم، یک سال یا پنج سال یا ده سال دیگر خواهید فهمید" (9) پیشتر بر حربه قدسی کردن مفاهیم از سوی رهبران فرقه ها تاکید کردیم. به این قصد و هدف که راه بر هر گونه نقد و گفتمان مسدود کند. رجوی نیز کم و بیش متاثر از چنین الگوهایی تاریخی به نوعی دستاوردهای خود را مقدس تعبیر می کند و می گوید: "در یک کلام پیام این انقلاب ایدئولوژیکی مقدس و پر برکت را می توان در تعمیق مفهوم چاره ساز رهبری و رابطه مستقیم آن در رابطه با رهایی فرد در جامعه خلاصه کرد." (10) و به همین نسبت اعضاء نیز با قرار دادن رهبری در موقعیت فرا انسانی عملا امکان هر گونه چالش و نقد درباره ابداعات فکری او را سلب می کنند. در زیر یکی از نمونه اقدامات اینگونه را که تلاش شده رجوی را همچون نوآوری های او مقدس و دست نیافتنی کند، مرور می کنیم. "خدا را سپاس که تو را شناختم و گرنه به گفته پیامبر اکرم اگر امام زمان خود را نمی شناختم در جاهلیت مرده بودم. امروز خدایی را می بینم که به من احاطه دارد و من او را در انتهای مسیری یافتم که در ابتدای آن تو را (رجوی) دیده بودم. همانگونه که حضور تو را حس می کنم، هستی مطلق او را نیز با مطلق وجود خود حس می کنم." (11) به طور طبیعی منتقدین و کسانی که به هر حال در قبال این وضعیت موضع و حرف دارند، نباید انتظاری جز استهزاء و متهم شدن به جهالت و نادانی نداشته باشند. بخش دیگری از این تنظیم رابطه به اتهام زنی و در نهایت تهدید و اقدامات خشونت آمیز منجر می شود. اما مقدمتا به یک نمونه از موضع گیری های تحقیرکننده رجوی در این خصوص ارجاع می دهیم: "خیلی ها و از جمله همین آقایان (مخالفین و در اینجا به طور مشخص حکمتیست ها) از درک آن عاجز بودند." (12) و یا در موضوع تلاش رهبران فرقه ای برای همردیف کردن خود با بزرگان و حتی پیامبران که به طور مشخص می توان این همسان سازی ها را در تفسیر سوره انبیاء توسط رجوی و یا در توجیه رابطه مرید و مرادی از داستان حضرت خذر، رد یابی کرد. رجوی با تفسیر سوره انبیاء، به طور مشخص کارکردی دقیقا در همین راستا دارد. ردیابی این روش های فرقه ای در منابع درونی سازمان به وفور یافت می شود، و تنها در این مجال به نمونه هایی از باب مشت نشانه خروار اکتفا گردید. نکته دیگر اینکه تمسک به همانند سازی رهبران فرقه ای با شخصیت ها و رهبران قدسی تقریبا در بیشتر فرقه ها و به خصوص فرقه های مذهبی امری متداول و مرسوم است. به این دلیل که کارکرد و تاثیری مضاعف بر روی پیروان می گذارد. و تلاش رجوی برای باوراندن خود در این جایگاه نیز اقدامی کاملا الگوبردارانه و تقلیدی از سایر فرقه ها است. چنانچه اشاره شد این گونه تشبثات ممکن است مستقیما از سوی رهبران پیگیری نشود، اما به هر حال چنانچه در مورد بزرگ نمایی ادعاهای نوآورانه اشاره شد، پیشتر به نوعی رهبری فرقه، این گونه موضع گیری ها و مشروعیت آنها را صادر می کند. در این مورد هم به لحاظ تقدس گرایی رهبران و هم نقش عوامل جانبی از جمله نزدیکان رهبران فرقه ای در توجیه و تئوریزه کردن و همچنین تعمیق این شرایط می خوانیم: "گروه های فرقه ای معمولاً توسط یک رهبر که از سویی گروهی از پیروان وی، معبود و ملکوتی به شمار می رود پا به عرصه وجود می گذارند." (13) لازم به ذکر است یکی از دلایل توفیق چنین رویکردهایی آنگونه که محققین امور فرقه ها تاکید دارند، توان و قدرت رهبران فرقه ای از یک سو و زمینه های مساعد در میان پیروان فرقه ها است. دو محقق دیگر فرقه ها در این خصوص اعتقاد دارند: "این رهبران دارای قدرت فوق العاده ای در ابراز عقاید خود و دست یافتن به نیازهای پیروان خود و وعده تحقق این نیازها را دادن، هستند." (14) یکی دیگر از نکات و فاکتورهای موثر جهت باوراندن و تعمیق(نوآوری) تمسک رهبران فرقه ها به زبان و ادبیات غیر متعارف است. اکثر فرقه ها برای متفاوت کردن خود با جهان خارج از یک سو و در عین حال مادی کردن این مرزها و به هر حال تاثیر مضاعف جهت باوراندن ادعاهای بزرگ غالبا به نوآوری در زبان و واژه ها نیز متوسل می شوند. ابداع واژه های تازه و یا بار معنایی دادن به واژه های متعارف به طوری که از اساس در تعارض و تفاوت با بار فرهنگ نامه ای آن باشد، یکی دیگر از فاکتورهایی است که رهبران فرقه ای بکار می گیرند. این ممیزه نیز تقریبا از سوی عموم کسانی که در موضوع فرقه ها مطالعه و تحقیق نموده اند، مورد تاکید قرار گرفته است. از جمله توسط چارلز لیندهولم که در این رابطه می نویسد: "در واقع رهبر فرقه باید به زبانی استعاری حرف بزند تا به دل عوام بنشیند. همواره باید از اغراق، تکرار و تصریح استفاده کند و هرگز چیزی را با منطق و دلیل اثبات نکند." (15) و اینکه چنین رویکردی از سوی رجوی تبدیل به یکی از نشانه ها و مولفه های او و تشکیلات اش شده است. به خصوص رجوی پس از اعلام انقلاب ایدئولوژیک حجم قابل ملاحظه ای واژه ابداع و آنها را در فرهنگ گفتاری و نوشتاری سازمان نهادینه کرد. برای شناخت کمیت و کیفیت و حجم این واژه ها کافی است به کتابی که در همین خصوص تدوین شده مراجعه کنیم.(16) و جالب تر اینکه چنین لغت نامه ای توسط سازمان نیز تدوین شده که بیشتر در مناسبات درونی مورد استفاده و به طور دستنویس مورد استفاده قرار می گیرد. اهرم و ابزار دیگر برای تعمیق نوآوری توسط رهبران فرقه ها، تلفیق این ادعاها با مضامین و دغدغه های همیشگی انسان از جمله میل به رستگاری در انسان است. و اتفاقا این گرایش درونی محرک و مکانیزمی است که رهبران فرقه ها با تمسک به ادعای رستگار کردن مریدان آنها را به هر گونه کنش و رفتار مورد دلخواه شان، مجاب می کنند. در نمونه زیر شاهد این ترفند از سوی یک رهبر فرقه سیاسی هستیم. در اینجا اهرم اصلی برای اغوا، رمز گشایی از یک ادعای توهم آمیز است. که با تلفیق روش های مجاب سازی و کنترل ذهنی با داعیه های نوآورانه در نهایت به اقدام خودکشی جمعی مریدان یک فرقه منتهی می شود. در اینجا متفاوت با نمونه انقلاب ایدئولوژیک رجوی رهبر فرقه ادعاهای نوآورانه و بدیع خود را بر پایه رابطه با موجودات سیارات دیگر و رمزگشایی برای فراانسانی شدن مریدان اش بنا می کند و در نهایت اقدام به خودکشی جمعی را رمز و راز اصلی پیوستن به موجودات فضایی و ابدی شدن زندگی متصور است: "مخفی کردن واقعیت و استفاده از تاکتیک های روانشناسانه اهرم اصلی فرقه هاست. به گفته ال میر " همین امر در فرقه Gate Heaven’s موجودات فضایی اتفاق افتاد. رهبر این فرقه، مارشال اپل وایت، به افراد قبولاند که بیگانگانی با ستاره دنباله دار هیل باپ به زمین می آیند و به آنها وعده داد تا سر زندگی ابدی را برایشان بگوید. چه کسی از این وعده بدش می آید؟ او به اعضاء گفت این آخرین شانس فراانسان شدن است و باید خودکشی کنند تا به این بیگانگان، موجودات فضایی پیوسته و زندگی ابدی دست بیابند." (17) شاید در ظاهر امر بتوان مرزبندی و تفاوتی میان این گونه نوآوران با امثال رجوی قائل شد. اما واقعیت امر این است که هر رهبر فرقه ای به تناسب و قابلیت های موجود مریدان و اهداف اش ظرف این رابطه را بر اساس محتوای و جهت گیری های خاص خودش تنظیم می کند. مثلا در خصوص ادعای رستگاری مریدان، با کمی تفاوت همان تعابیر و باورمندی و القائات را می توان در فاکت زیر مشاهده کرد: "ایده رجوی از دموکراسی همیشه این بوده که هر کسی یک بار در زندگی شانس انتخاب یک رهبر را دارد. تا آنجا که به او مربوط بود، مردم یا او را انتخاب می کنند یا آقای خمینی را. پس از آن، مسئولیت فقط به عهده رهبر بود نه فرد. افراد اگر کاملا مطیع رهبر باشند نباید گناه روحی داشته باشند. بنابراین، تصمیم گیری درباره خوب و بد به عهده فرد نیست. اعضاء حتی در پیشگاه خدا هم مسئول نیستند چون رهبر فداکاری کرده و همه مسئولیت در قبال خداوند را پذیرفته است. بعدا، رجوی در سخنانش ذکر کرد که اگر چنین رهبری کارش را خوب انجام داده باشد، با امام زمان ارتباط برقرار می کند و بنابراین در ارتباط مستقیم با خدا خواهد بود. او مثال هایی از حضرت محمد(ص) می آورد و خودش را با امامان شیعه مقایسه می کند." (18) یا در موارد دیگر و به خصوص موضوع عملیات انتحاری به شکل خودسوزی های اعتراضی و یا تروریستی در میان مجاهدین می تواند به تاکیدات و کدها و نشانه ها از سوی رجوی به عنوان یکی از پیامدهای انقلاب ایدئولوژیک اش که قبلا اشاره کردیم، نماد نوآوری های او محسوب شود. در این مورد کم و بیش شباهت های گریزناپذیری با مورد مارشال اپل وایت را می توان، مشاهده کرد: "هر مجاهد خلقی که جدیدا متولد شده است (یعنی بعد از بدعت انقلاب ایدئولوژیک) رمزها و کدهای اختصاری دارد. هر که را دیدم، هر نامه و یا گزارشی که از آن روز دریافت کردم، چند کد و چند رمز در تمامش مشترک بود در داخل و خارج کشور – داوطلب عملیات انتحاری، بلا استثنا همه می گفتند من باید نفر اول باشم هر مجاهدی را دیدم و هر نامه و گزارشی را که خواندم این کد(خودسوزی) را داشت." (19) یا در جایی دیگر رجوی در همین راستا می گوید: "باز هم تاکید می کنم، باور کنید بخدا خودسوزی و عمل انتحاری به نسبت آن فدیه و فدا چیزی نبود. کما اینکه حالا برای همه مجاهدین نثار جان کمترین فدا است. از آن روز هیچ مجاهدی را ندیدم و هیچ گزارشی را نخواندم که کمترین درخواست و تقاضای او عمل مقدس انتحاری نباشد. البته این انتحار نیست بلکه احیاء و رهایی است. ما پیام آور شور هستیم ولو اینکه صدها هزار دیگر از این جان های پاک را هم برای مردم ایران فدا کنیم." (20). این مثال ها و نمونه ها را به لحاظ کمیت و کیفیت می توان تا ده ها صفحه ادامه داد. نتیجه و فرایند همه این نمونه ها در نهایت اثبات این ادعا را به دنبال خواهد داشت که رجوی همچون سایر رهبران فرقه ای به هر روی از چنین ابزاری(ادعای نوآوری و تجدید نظر طلبی در مبانی دینی) در جهت تعمیق و تثبیت خود در جایگاه رهبری فرقه اش استفاده می کند. منابع
1- نهضت اصلاحی، اجتماعی، فرهنگی و… اروپا در آغاز قرن 15.
2- نهضت دینی، اجتماعی شاخه ای از مسیحیت(پروتستان ها) بر علیه کلیسا در قرون وسطی که باعث بروز رنسانس در اروپا گردید.
3- پرویدانس به مشیت گرایی تعبیر شده است. فلسفه کلیسا در قرون وسطی تعریف و توجیه هر اتفاقی بر اراده و مشیت الهی بدون قائل بودن به رابطه علت و معلولی متصور است و هر گونه تلاش برای شناخت علیت جهان را تاب نمی آورد. پرویدانس آنچه هست را مولود اراده خلق الساعه خداوندی می داند و هر گونه تلاش برای شناخت جهان و پی بردن به اسرار هستی به شیوه علت و معلولی و تکاملی را شرک محسوب می کرد.
4- کتاب فرقه ها در میان ما. نوشته مارگارت تالر سینگر. بخش تاریخ مختصر فرقه ها.
5- همان.
6- همان. بخش بخش هشت تم لیفتون درباره شناخت فرقه ها.
7- نشریه شماره 252 مجاهد. تاریخ 30 خرداد 1364. مقالات محمد حسین حبیبی، درباره انقلاب ایدئولوژیک.
8- نشریه مجاهد شماره 254 عید فطر سال 1364. سخنرانی رجوی در مراسم ازدواج با مریم عضدانلو.
9- نشریه شماره 241. فروردین سال 1364. سخنرانی مسعود رجوی در اعلام انقلاب ایدئولوژیک.
10- نشریه مجاهد شماره 254 عید فطر سال 1364. سخنرانی رجوی در مراسم ازدواج با مریم عضدانلو.
11- نشریه مجاهد شماره 241. ص 20، نامه های انقلاب ایدئولوژیک.
12- نشریه مجاهد شماره 254 عید فطر سال 1364. سخنرانی رجوی در مراسم ازدواج با مریم عضدانلو.
13- برگرفته از کتاب دلها و ذهن های اسیر. نوشته توبیاس مادلین و جانیا لالیچ. انتشارات هالتر هاوس، 1994
14- همان.
15- برگرفته از کتاب کاریزما – نوشته چارلز لیند هولم – سال 2002 نسخه PDF.
16- ر.ک. به کتاب واژه ها و اصطلاحات رایج در تشکیلات منافقین (سازمان مجاهدین خلق) از انتشارات روزنامه اطلاعات در داخل ایران.
17- توضیحات یک رهبر فرقه. مصاحبه با ال میر، فرقه شناس و رهبر پاره وقت فرقه ای.
18- ارتش خصوصی صدام. نوشته آن سینگلتون. انتشارات خارج کشور.
19- نشریه مجاهد شماره 253. سخنرانی مسعود رجوی در مراسم ازدواج ایدئولوژیک با مریم عضدانلو. خرداد 1364
20- همان.

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا