وضعیت پارادوکسیکال مجاهدین

مجاهدین خلق هم اکنون در وضعیت پارادوکسیکالی قرار دارند بیش از چهار دهه ستیزه جویی و بکارگیری خشونت و ترور برای کسب قدرت راه به جایی نبرده است. سرانجام مجاهدین در باتلاق بیابان اشرف زمین گیر شدند. این یک واقعیت آشکار است که در معادلات سیاسی منطقه ای و فرا منطقه ای مجاهدین به بازی گرفته نمی شوند. دولت عراق تلاش همه جانبه ای را برای اخراج افراد مستقر در قرارگاه اشرف آغاز کرده است. آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق تاکید دارد به علت همکاری تنگاتنگ مجاهدین با رژیم استبدادی صدام در سرکوب ملت و مبارزان عراقی در دهه هشتاد و نود میلادی مجاهدین دیگر جایی درعراق ندارند و از نظر ملت عراق دارودسته رجوی می بایست هر چه زودتر خاک عراق را ترک کنند. رهبری عقیدتی مجاهدین و خانم مریم عضدانلو می بایست با در نظر گرفتن واقعیت های سیاسی و تحولات شتابنده اخیر در جستجوی راهکارهای عینی و معقول برای خروج از " بن بستی " باشند که خود آن را بوجود آورده اند.به نظر می رسد دولت امریکا و پرزیدنت باراک اوباما در شرایط کنونی به این نتیجه ی مشخص رسیده اند که تاریخ مصرف مجاهدین به مثابه اهرمی برای فشار بر ایران نیز گذشته است و بازی با ورق مجاهدین به لحاظ سیاسی و دیپلماتیک ارزش چندانی برای سیاستمداران پراگماتیست امریکایی ندارد. رهبری عقیدتی مجاهدین مسعود رجوی همچنان سعی دارد علیرغم واقعیت های موجود و بدون در نظر گرفتن آرایش سیاسی کنونی منطقه ای قرارگاه اشرف را حفظ کند. چرا که در هیچ جای دنیا نمی تواند همچون قرارگاه اشرف، کادرهای تشکیلاتی مجاهدین را بدور از نگاه افکار عمومی جهانی در حصارهای فیزیکی و ذهنی تحت سیطره ی همه جانبه قرار دهد و از آنان تروریست های خشن و بیرحمی بسازد که برای اهداف ایدئولوژِیک و فرقه ای به کشتار بیگناهان و شهروندان غیر مسلح بیندیشند. خانم مریم عضدانلو، همه تلاش های خود را انجام داد تا شاید مجاهدین در معادلات سیاسی منطقه ای و جهانی تاثیر هر چند اندکی داشته باشند اما واقعیت این است که مجاهدین به هیچ گرفته شده اند و چون گروه تروریستی و دردسر آفرین برای دولت های اروپایی قلمداد می گردند.
وحشت و هراس از تفکر فرقه ای و تروریسم به همراه درک شرایط نخستین دموکراسی و معنای راستین آزادی در جوامع انسانی و عصر تحولات دموکراتیک به فراموشی سپرده نشده است، بدین خاطر شعارهای حقوق بشری مجاهدین و هیاهو وغوغاسالاری رهبران آن جدی گرفته نمی شوند زیرا که مجاهدین تاریخی ازخشونت و ترور را طی چهار دهه به تصویر کشیدند و مناسبات فاشیستی و بازدارنده ای را در قرارگاه اشرف به اعتراف نهادهای حقوق بشری و غیر دولتی چون دیدبان حقوق بشر و تعداد زیادی از جدا شدگان مجاهدین، پدید آورده اند که مایه هراس، شگفتی و حیرت اندیشمندان و سیاستمداران جهانی است. از دیدگاه تفکر انتقادی، مفهوم ترور و تروریسم، ستیزه جویی و تفکر فرقه ای و ایدئولوژیک، امری موهوم و بیهوده به نظر می رسد و یگانگی و همسازی نیروهای متعارض و خشونت طلب با خرد گرایی دنیای مدرن نابخردانه و امری محال است. شاید این دلیل روشنی باشد که کشورهای توسعه یافته و دارای نظام ها سیاسی دموکراتیک از پذیرش کادرهای تشکیلاتی مجاهدین واهمه دارند. رهبری عقیدتی مجاهدین و خانم مریم عضدانلو می بایست با در نظر گرفتن واقعیت های سیاسی و تحولات شتابنده اخیر در جستجوی راهکارهای عینی و معقول برای خروج از " بن بستی " باشند که خود آن را بوجود آورده اند. در این میان مسئولیت رهبری عقیدتی مجاهدین و خانم مریم عضدانلو در برابر سرنوشت بیش از سه هزار نفر از نیروهای مستقر در بیابان اشرف بوضوح روشن و مشخص است تا با اتخاذ روش های ماکیاولیستی و واکنش های بیمارگونه آنان را سپر انسانی قرار ندهند و سوژه تبلیغاتی برای برنامه های تلویزیونی و خبری خود درست نکنند. ایده ی بهره گیری از کمیته بین المللی صلیب سرخ برای ارتباط گیری خانواده ها با فرزندان و بستگانشان در قرارگاه اشرف جهت تبادل نظر برای تعیین سرنوشت خویش می تواند راهگشای منطقی برای برون رفتی از " بن بستی " باشد که رهبری عقیدتی مجاهدین برای افراد مستقردر اشرف پدید آورده اند. آرش رضایی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا