همایش انجمن نجات گیلان با حضور خانواده های چشم انتظار آستانه اشرفیه – قسمت ششم

صجت های محمد باقرکشاورزدرهمایش – قسمت چهارم در ادامه پاسخ به سوالات حضار یکی از خواهران ایرج علیپور از اسیران دربند تشکیلات فریبنده رجوی ضمن تشکر و قدردانی از برگزاری چنین جلسات روشنگرایانه ای می پرسد که به وضوح میدانم برادرم دیگرازآنها خسته شده است وحتی توانست یکبار با هشیاری ازامکانات سازمان استفاده کرده وبا ما تماس تلفنی داشته باشد وعکسی هم ازخودش برایمان ایمیل کند ومشخص بود که دلش با خانواده اش است سوال من اینستکه برادرم چرا مثل شما برنمی گردد وچه موانعی سرراهش هست.
آقای محمد باقرکشاورز درپاسخ به سوال و نگرانی خانواده علیپور که اخیرا نامه ای هم ازجانب همین خانواده درسایت نجات اطلاع رسانی شده است میگوید که سوال و نگرانی شما بطور واقعی خیلی به حق است که حتما نگرانی سایرین هم هست. اگرازخودم بگویم لابد برایتان ملموس وعینی ترخواهد بود. ببینید مشخصا خودم ازسال 1370 ازآنها بریده بودم ودرگیری داشتم الان چند سال ازآن تاریخ میگذرد حدود 18 سال. پس خیلی به طول انجامید تا بالاخره تصمیم به جدایی گرفتم و بازگشتم به اصل خویش ودرنزد خانواده خودم.
این تاخیرچندین ساله دربازگشتم توام با موانعی بوده است که به قطع ویقین عزیزان شما نیزکماکان با آن دست و پنجه نرم میکنند ومتاسفانه نتوانستند که برآنها غلبه کرده وازآن مناسبات مرگبارکنده شوند. دلیل اول بواسطه مغزشویی که شده بودم برغم عدم تطابق با سازمان درعین حال تمایل نداشتم ضمن جدایی به ایران برگردم چونکه ترس داشتم که مورد مواخذه قراربگیرم وواضح تربگویم ترس داشتم که شکنجه واعدام بشوم چون همین تصویرازایران را سازمان ماهرانه به من القاء کرده بود ومن باورم شده بود تا اینکه بعدازبازگشت به عینه دیدم که نه تنها لاطائلات سازمان درست نبود بلکه با من خیلی انسانی هم برخورد کردند که جای شکرش باقی است وازهمین تریبون ازمسولان ذیربط قدردانی هم میکنم.
مورد دوم عنصرخانواده وعاطفه است که ازاین بابت نیز بدلیل القائات سازمان مطمئن نبودم و پاشل بودم که خلاصه دریک کلام خانواده ام درصورت بازگشتم پذیرای من خواهند بود یا نه؟
من که بالغ بر25 سال که ازخانواده ام هیچگونه اطلاعی نداشتم چگونه می توانستم ریسک بکنم و بعدازجدایی ازسازمان به ایران برگردم وواقعا می ترسیدم که از چاله ای به چاهی بیفتم.
دقت میکنید که چقدرسازمان برایمان پوشال ساخته بود که باعث شده بود برغم قبول نداشتن سازمان عمرمان را دردرون مناسبات تلف بکنیم.
ترس ودلهره ناشی ازذهنیت به این نظام نیزدلیل بعدی بود که ازموانع محسوب میشد بدین معنی که با خودم فکرمیکردم منی که سالیان با این نظام جنگیدم ودرصف سازمان ونقطه مقابل وطن خودم بود آیا درصورت بازگشت براحتی نزد خانواده ام خواهم رفت یا اینکه بایستی زندانی وشکنجه واعدام بشوم. نگاه کنید موانع کمی سرراهمان نبود حل وفصل هرکدام ازاینها برایم راحت نبود وهمین الان عزیزانتان هم بایستی یک به یک برذهنیات ساخته وپرداخته سازمان که با آن درگیرهستند عبوربکنند تا بتوانند درنهایت ازسازمان کنده شوند وپا به دنیای آزاد بگذارند.
یکبارهم خدمت شما عرض کردم خودم برغم جدایی ازسازمان واقامت درهتل حاضرنبودم با خانواده ام درتماس باشم درحالیکه دلم برای تک تک شان پرمیزد وبشدت آرزوی دیدارشان را داشتم.
آنگاه آقای کشاورز درخطاب به خانواده علیپورافزود که ازقضا ایرج را خوب میشناسم چونکه هم محلی ام بوده ودرآنجا نیزسالیان درکنارهم بودیم. به واقع ایرج سالیان هست که دیگرازسازمان بریده است ودلش با خانواده اش هست انشاء الله که جسارت به خرج بدهد وبا پشت پا زدن برموانع ایجاد شده ازسازمان جدا شده وبا پیوستن به نیروهای عراقی خودش را هرچه سریعتردرکانون گرم وپرمهرخانواده اش ببیند. درادامه جلسه که بسیارگرم وصمیمی پیش میرفت خانواده ای سوال کرد که واقعا بچه های ما آنجا چه کارمیکنند وشغل درست وحسابی یاد گرفتند که پس ازبازگشت ازآن بهره بگیرند وبنوعی منبع درآ مدی برایشان باشد!
آقای کشاورز که با این سوال مواجه شد با خنده گفت: بگذارید بچه های شما بیایند وبدورازمناسبات سازمان ودرکنارخانواده یک نفس راحتی بکشند آنوقت خواهید دید که دیگرشغل ومنبع درآمد فرع قضیه خواهدشد وارزش همان است که عزیزشما ازیک مناسبات فرقه ای نجات پیدا کرده وبه زندگی وبه کانون خانواده بازگشته است.
حمید حاجی پورکه تا کنون سکوت کرده بود و ه صحبتهای آقای کشاورز گوش میکرد با علاقه اجازه خواست که درپاسخ به این سوال نکته ای را متذکرشود وضمن توضیحات مفصل اززندگی جدیدش درکنارخانواده اش ضمن سلام وعرض ادب به حضارمحترم افزود. ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.