• در این هنگام مادر آقا محمود را می دیدم که آنجا نشسته وآرام وآرام اشک می ریخت وگاهی با لهجه ترکی مطالبی را برای پسرش یاد آوری می کرد که به من بگوید وهمان طور اشک می ریخت. گفت به محمودم بگو ماهمه منتظر او هستیم دیگه کافیه تا کی چشم انتظاری! محمود جان پسرم برگرد من دیگه خیلی پیر شدم

  • سران جنایتکار فرقه مخرب رجوی در حدی نیستند که من بخواهم به آن ها پیام بفرستم، این نفرات قاتل ملت ایران و جوانان ایران هستند، آن ها جنایت هایی کردند که در تاریخ بشر دیده نشده، سران فرقه می دانند که ما خانواده ها همراه با جداشدگان از فرقه رجوی، دست از مقاومت و پشتکار برنخواهیم داشت، چرا که عزیزان ما را با انواع دروغ ها و نیرنگ ها در زندان های خود اسیر و گرفتار کرده اند

  • فرزندانمان درنهایت بعد ازطی کردن سالهای پرفرازونشیب درعراق به این منظور به کشورشما منتقل شدند که بتوانند دراسرع وقت تحت نظر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد بعنوان پناهنده به دیگرکشورهای اروپایی منتقل شوند تا آزادانه آنطورکه خود دوست می دارند زندگی جدیدی را برای خود انتخاب کنند.

  • نگهبانان از ما با سنگ و آهن و فحش پذیرایی می کردند و ما تنها به دنبال گم شده خودمان بودیم، با گریه، ضجه، آه، ناله و التماس که ما خانواده هستیم و می خواهیم عزیزانمان را ببینیم. ولی چه فایده، انگاری در گوش سنگ و آهن حرف می زدی.

  • برادرعزیزم عیسی طاهرخانی سلام امیدوارم که حالت خوب باشد و زیر سایه خداوند متعال سلامت باشی برادرم غرض از نوشتن این نامه برای شما اولا که دلم خیلی برایت تنگ شده ودوم اینکه تا کی باید دوریت را تحمل کنیم ما وخانواده ات اینطرف و تو در دیار غربت باشی برادر جان این همه سال از ما دور بوده ای

  • به تازگی مطلع شده ام که تمام افراد اسیر در سازمان فوق به اجبار و گروهی به کشور آلبانی انتقال پیدا کرده اند . لذا از آن مقام محترم که همواره وقت خود را صرف رسیدگی به امور حقوق بشر نموده اید عاجزانه تقاضا دارم اقداماتی را بعمل آورید تا اینجانب بتوانم فرزندم را بدون هیچگونه ممانعتی ملاقات داشته و او را از اسارت نجات بدهم .

  • آقای پوراحمد مجددا ازشما عذرخواهی وپوزش می طلبم وبهترینها روبرایتان وخانواده تون آرزومیکنم ودعا میکنم که همواره درصحت وسلامت باشید وعوضش روازخدا بگیرین

  • به انرژیش، به انگیزه اش، به تند تند حرف زدن وغذا خوردنش، به شوخی ها ولبخند هایش، به گوشیش که همیشه برای عکس گرفتن از یک دوست آماده بود. به رنگ چشمانش که حالا چه فرقی می کند آبی بود یا سبز، سبز آبی یا میشی. به تنهایی وغربت که دلیل همراهی شد، به درد دلها، به مشکلات..

  • امید دارم که با خواندن این نامه بازگردی و این امانتی را خودت بزرگ کنی و از این پس بر سر سفره عید تو نیز باشی و از محبت خانواده برخوردار شوی و همین طور نیاز خانواده ات را برطرف کنی و بدان که دخترت به تو نیاز بیشتری دارد .

  • چندین سال پيش بود كه به همت انجمن نجات گروهي ازخانواده ها براي ديدار فرزندان خود به عراق ونهايتاً به پادگان اشرف اعزام شدند.دراين گروه من به اتفاق برادرم وهمسر برادرم نيز حضورداشتيم ازاينكه چه برما گذشت تا وارد پادگان اشرف شديم خيلي حرف براي گفتن وجود دارد كه مي شود بقول معروف يك مثنوي هفتاد مني ازآن نوشت !