<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن نجات مرکز اراک</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-اراک</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Jul 2026 07:13:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>انجمن نجات مرکز اراک</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-نجات-مرکز-اراک</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69039</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69039?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2026 07:13:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد جعفر نجفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69039</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام محمد جعفر خوبی من فواد بصری هستم. حتما مرا می شناسی. چند روز پیش به ملاقات مادرت که در بیمارستان بستری بود، رفتم. وقتی به ملاقات مادرت رفتم برادرت یوسف به من گفت مادرم روی تخت بیمارستان مدام می گفت محمد جعفر پسرم و مستمر نام برادرم را تکرار می کند. زمانی که در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69039">نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام محمد جعفر</p>
<p>خوبی من فواد بصری هستم. حتما مرا می شناسی. چند روز پیش به ملاقات مادرت که در بیمارستان بستری بود، رفتم. وقتی به ملاقات مادرت رفتم برادرت یوسف به من گفت مادرم روی تخت بیمارستان مدام می گفت محمد جعفر پسرم و مستمر نام برادرم را تکرار می کند. زمانی که در عراق بودی مادرت چند بار با تمام مشکلاتی که داشت به عراق سفر کرد. هدف مادرت از سفر به عراق دیدار با تو بود. او در کنار فنس اشرف در عراق فعالیت می کرد و شما را صدا می زد که شاید به دیدار او بیایی. ولی متاسفانه سران سنگ دل رجوی به شما اجازه ندادند با مادرت دیداری داشته باشی. عناصر توجیه شده رجوی با سنگ و اشیاء فلزی از مادرت استقبال کردند. البته از فرهنگ عقب مانده رجوی و دار و دسته اش بیشتر از این نباید انتظار داشت! نزدیک به بیست سال رجوی و زنش و دار و دسته اش در پادگان اشرف در عراق، من و امثال من را بازی دادند. شما را هم در آلبانی بازی می دهند و اخبار کذب را به خورد شما می دهند و شما فکر می کنید مردم ایران فرش قرمز برای مریم رجوی و شوهرش پهن کرده اند و منتظر آنها هستند. جهت اطلاع شما رجوی و سرانش هیچ پایگاهی در ایران ندارند. مردم ایران دوست و دشمن را خوب می شناسند.</p>
<p>شما را در کمپ بسته نگه داشته اند و با شعار پوشالی سرنگونی و وعده های سر خرمن شما را به بازی گرفتند. تا به حال از خودت سئوال کردی چرا سرنگونی محقق نمی شود؟ می دانی چرا؟ چون رجوی دشمن مردم ایران است و مردم ایران تشنه به خون رجوی و سرانش هستند . رجوی فریب کار است و در پادگان اشرف به ما دروغ می گفت. ما را در نشست ها سرکوب می کرد، تحقیر می کرد، ما را تهدید به مرگ می کرد، این کار را می کرد که ما را در پادگان اشرف به عنوان سیاهی لشکر نگه دارد. رجوی در نشست های عمومی می گفت اجازه نمی دهم یک نفر از پادگان اشرف خارج شود و به عینه دیدیم که بعد از سرنگونی صدام کمپ تیف آمریکاییها از جداشده ها پر شده بود. در واقع شاخ رجوی شکسته شده بود و خفه خون گرفته بود .</p>
<p>محمد جعفر با مادرت تماس بگیر. مادرت به گردنت حق دارد. دل تنگت شده و دلش می خواهد شما را در آغوش بگیرد. دل مادرت را نشکن گناه دارد .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69039">نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69039/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69023</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69023?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2026 04:27:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[عباس گل ریزان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69023</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تاریخ 9 تیرماه 1405 اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان در روستای ساروق دیدار کردند. در این دیدار ابتدا فواد بصری وضعیت کمپ آلبانی را برای خانواده عباس گل ریزان تشریح کرد. در ادامه خواهران عباس گل ریزان گفتند ما یک برادر داشتیم آنهم عباس بود. عباس مثل یک آدم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69023">دیدار اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تاریخ 9 تیرماه 1405 اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان در روستای ساروق دیدار کردند. در این دیدار ابتدا فواد بصری وضعیت کمپ آلبانی را برای خانواده عباس گل ریزان تشریح کرد. در ادامه خواهران عباس گل ریزان گفتند ما یک برادر داشتیم آنهم عباس بود. عباس مثل یک آدم عادی در جامعه زندگی می کرد و دوران جنگ 8 ساله وظیفه خود دانست که به خدمت سربازی برود. از کجا خبر داشتیم فریب می خورد و سالها از ما دور می شود. زمانی که در جبهه جنگ بود با ما در تماس بود و نامه برای ما ارسال می کرد. از وضعیت او با خبر بودیم اما الان چند سال است که از وضعیت عباس خبری نداریم. ما نگران برادرمان هستیم.</p>
<p>آنها گفتند کسانی که برادر ما را فریب دادند را نمی بخشیم. آنها ما را داغدار کردند، خدا از آنها نگذرد. ما برای برادرمان عباس دعا می کنیم که هر چه زودتر خودش را نجات دهد و به آغوش خانواده بر گردد.</p>
<div id="attachment_69024" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69024" class="wp-image-69024" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golrizan-202606.jpg" alt="خانواده عباس گل ریزان " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golrizan-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golrizan-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golrizan-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69024" class="wp-caption-text">خانواده عباس گل ریزان</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69023">دیدار اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69023/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68957</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68957?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jun 2026 08:55:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[رضا بلالی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68957</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی برادرم رضا سلام امیدوارم که خوب باشی. چند سال است از شما خبری ندارم و نمی دانم به لحاظ جسمی مشکلی داری یا خیر. امیدوارم مشکلی نداشته باشی. چرا با برادرت تماسی نمی گیری؟ ما با هم برادریم من که به شما بدی نکردم. آیا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68957">نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی</p>
<p>برادرم رضا سلام</p>
<p>امیدوارم که خوب باشی.</p>
<p>چند سال است از شما خبری ندارم و نمی دانم به لحاظ جسمی مشکلی داری یا خیر. امیدوارم مشکلی نداشته باشی. چرا با برادرت تماسی نمی گیری؟ ما با هم برادریم من که به شما بدی نکردم. آیا برادرت را فراموش کردی؟ زنگی بزن احوال برادرت را بگیر. من به لحاظ جسمی وضعیت خوبی ندارم. کم و بیش اطلاع دارم که چگونه در آن کمپ زندگی می کنی و حق خروج از کمپ را نداری. انسان آزاد آفریده شده و آزاد هم بایستی زندگی کند. آیا شما آزاد زندگی می کنید؟ زندگی واقعی در کنار خانواده خلاصه می شود نه در زندان . کمی با خودت فکر کن ببین چه به روز خودت آوردی! در آن موقعیت هیچ پیشرفتی نکردی و مدام اخبار کذب به شما می دهند. و با اخبار دروغ شما را نگه داشتنه اند. فکر می کنی در این خبری شده؟! مردم با هر سختی و مشکلی که دارند زندگی خودشان را می کنند و در دفاع از وطن ایستادگی می کنند. خودت را از کمپ مرگ مجاهدین نجات بده و به دنبال زندگی خودت برو و ما بقی عمرت را آزاد زندگی کن .</p>
<p>برادرت مرتضی بلالی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68957">نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68957/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان عباس</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68871</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68871?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jun 2026 06:16:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[عباس گل ریزان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68871</guid>

					<description><![CDATA[<p>عباس سلام فامیل سلام به شما می رسانند . خبر داری ما چند نامه برای شما ارسال کردیم؟ اما شما هیچ جوابی به ما ندادید! تماسی هم با ما نگرفتی. ما از وضعیت کمپ آلبانی مطلعیم و می دانیم شما در چه وضعیتی هستید. نگران شما هستیم و خبری از وضعیت شما نداریم. سازمان مجاهدین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68871">نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان عباس</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عباس سلام</p>
<p>فامیل سلام به شما می رسانند . خبر داری ما چند نامه برای شما ارسال کردیم؟ اما شما هیچ جوابی به ما ندادید! تماسی هم با ما نگرفتی. ما از وضعیت کمپ آلبانی مطلعیم و می دانیم شما در چه وضعیتی هستید. نگران شما هستیم و خبری از وضعیت شما نداریم. سازمان مجاهدین آنقدر مغز تو را شستشو داده که خانواده ات را فراموش کردی. خانواده بزرگترین نعمتی است که خداوند داده است. در کمپ بسته خودت را زندانی کردی و از دنیای بیرون از خودت بی خبری! شما در کمپ آزاد نیستید و اخبار کذب در رابطه با ایران به شما می دهند.</p>
<p>چشمانت را باز کن کمی با خودت فکر کن. می دانی چند سال است که فریب چه کسانی را خوردی؟ فریب کسانی را خوردی که با مردم ایران دشمن هستند . با کسانی زندگی می کنی که مردم ایران آنها را نمی خواهند. شما واقعیت ها را نمی بینید. بهترین دوران جوانی خودت را برای هیچ و پوچ از دست دادی و ما را در نبودت داغدار کردی . ما رهبران سازمان مجاهدین را نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم . ما از شما یک درخواست داریم که خودت را نجات دهی. دنیای بیرون زیباست . زندگی آزاد زیباست .</p>
<p>خواهرانت فاطمه، معصومه، طاهره</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68871">نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان عباس</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68871/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jun 2026 04:38:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68867</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند . همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867">در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند .</p>
<p>همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی هویت ما را گرفته بود. رجوی فقط به سرانش رسیدگی می کرد و در پادگان اشرف از همه لحاظ ما محروم بودیم. رجوی بزرگترین ظلم را در پادگان اشرف به ما کرد.</p>
<div id="attachment_68868" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68868" class="wp-image-68868" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606.jpg" alt="فواد بصری" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68868" class="wp-caption-text">فواد بصری</p></div>
<p>همسرم حرف مرا قطع کرد و گفت: رهبران سازمان مجاهدین انسانها را به اسارت خودشان در می آورند اینها دشمن خدا و خلق خدا هستند اگر اینها راهشان حق بود خار و ذلیل نمی شدند و با دشمنان مردم ایران همکاری نمی کردند .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867">در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار فواد بصری با برادر رضا بلالی از اعضای گرفتار مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68825</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68825?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jun 2026 09:40:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[رضا بلالی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68825</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تاریخ 19 خرداد 1405 فواد بصری مسئول انجمن نجات استان مرکزی با آقای مرتضی بلالی برادر رضا بلالی از اعضای گرفتار مجاهدین دیدار کرد. در این دیدار فواد بصری وضعیت فعلی کمپ آلبانی را برای آقای مرتضی بلالی توضیح داد. در این دیدار مرتضی بلالی گفت: زمانی که برادرم در ایران سر راهی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68825">دیدار فواد بصری با برادر رضا بلالی از اعضای گرفتار مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تاریخ 19 خرداد 1405 فواد بصری مسئول انجمن نجات استان مرکزی با آقای مرتضی بلالی برادر رضا بلالی از اعضای گرفتار مجاهدین دیدار کرد. در این دیدار فواد بصری وضعیت فعلی کمپ آلبانی را برای آقای مرتضی بلالی توضیح داد.</p>
<p>در این دیدار مرتضی بلالی گفت: زمانی که برادرم در ایران سر راهی که انتخاب کرده بود، با هم اختلاف نظر داشتیم و به او می گفتم این راهی که در پیش گرفتی عاقبت خوبی ندارد و این راه را ادامه نده و متاسفانه گوش نکرد و عاقبت کارش این شد که چندین سال از خانواده اش دور باشد. در ایران کسی سازمان مجاهدین خلق را نمی خواهد و به مرور زمان از بین خواهند رفت. برادرم بایستی فکری به حال خودش کند و خودش را نجات دهد. امیدوارم تصمیم درستی برای آینده خودش بگیرد.</p>
<p>در پایان این دیدار فواد بصری گفت: اعضایی که در کمپ آلبانی هستند شستشوی مغزی می شوند و اخبارهای کذب در رابطه با ایران به آنها داده می شود. اعضاء از واقعیتها بدور هستند و نمی توانند به درستی و منطقی تصمیم بگیرند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68825">دیدار فواد بصری با برادر رضا بلالی از اعضای گرفتار مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68825/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دزدیهای سازمان مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام در عراق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68784</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68784?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2026 06:13:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68784</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از سرنگونی صدام در عراق آشوبی به پا بود. سازمان مجاهدین از فرصت استفاده کرده و شروع به غارت کردن اموال مردم کرد. بعد از سرنگونی صدام ما در فیلق 2 (پادگان لشکر دوم عراق) مستقر بودیم. وقتی آمریکاییها به سران رجوی ابلاغ کردند که بایستی پادگان را تخلیه کنند و به پادگان اشرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68784">دزدیهای سازمان مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام در عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از سرنگونی صدام در عراق آشوبی به پا بود. سازمان مجاهدین از فرصت استفاده کرده و شروع به غارت کردن اموال مردم کرد. بعد از سرنگونی صدام ما در فیلق 2 (پادگان لشکر دوم عراق) مستقر بودیم. وقتی آمریکاییها به سران رجوی ابلاغ کردند که بایستی پادگان را تخلیه کنند و به پادگان اشرف باز گردند، تمام تجهیزات پادگان مربوط به ارتش عراق توسط رجوی بار زده شده و به پادگان اشرف انتقال داده شد. از دستگاه تراش های بزرگ گرفته تا وسایل آشپزخانه. حتی به کابلهای برق پادگان هم رحم نکردند! وقتی داشتیم از پادگان عراقی ها خارج می شدیم، مردم عراق که ما را می دیدند به زبان عربی فریاد می زدند وسایل پادگان را کجا می برید؟ شما دزدید. چرا به کشور خودتان بر نمی گردید؟ از جان ما چی می خواهید؟</p>
<p>دستور شخص رجوی بود که به تمام مقر ها گفته بود هر چه وسیله در پادگانها می بینید جمع آوری کنید و به اشرف منتقل کنید . مردم عراق از ترس بمباران خودروهای خود را در بیابانها استتار کرده بودند و سازمان به آنها هم رحم نکرد و هر وسیله ای را در بیابان می دید، جمع می کرد.</p>
<p>وقتی در پادگان اشرف بودم جنب درب اصلی پادگان اشرف کار داشتم. یک نفر عراقی جنب درب پادگان اشرف آمده بود و با یکی از سران رجوی صحبت می کرد. به صحبتهای آن مرد گوش کردم. می گفت من دو تا لودر در این حوالی از ترس بمباران در خاک ریز مخفی کرده بودم. بمباران تمام شده رفتم لودرها را از خاک ریز بیاورم، اما نبودند. پرس و جو کردم گفتند لودرها پیش شماست. مرد عراقی به گریه افتاده بود و در ادامه گفت: لودرها مال شرکت هستند به من امانت داده بودند. اگر آنها را بر نگردانم شرکت مرا بیچاره می کند .</p>
<p>اما مسئولین مجاهدین به حرفش گوش نمی دادند. در صورتی که لودرها در پادگان اشرف بودند. کلی خودرو از بیابانها جمع کرده بودند و اگر مردم عراق خودروهایشان را پیگیری می کردند جواب منفی از سران رجوی می گرفتند . بعضی وقتها با خودروی تاسیساتی که دستم بود گشتی می زدم، پادگان اشرف پُر از خودرو های مردم عراق بود .</p>
<p>مدتی گذشت وسازمان مجاهدین به فکر افتاد که خودروها را رنگ کند و سند جعلی برای خودروها درست کند و به خود مردم عراق بفروشد. خودروها را به سوله ها منتقل کردند و نفرات زیادی را برای رنگ آمیزی خودروها بکار گرفتند. وقتی خودروها را رنگ کردند در یک محوطه باز خودروها را منتقل کردند و توسط فرد عراقی که کانال سازمان محسوب می شد، مشتری وارد پادگان اشرف می شد و خودرو ها را خریداری می کردند.</p>
<p>بعد از سرنگونی صدام رجوی و سرانش مردم عراق را غارت کردند و به روی خودشان نمی آوردند. ذره ای دلشان به حال مردم عراق نمی سوخت . تمام وسایلی که مربوط به مردم عراق بود فروختند و مدرکی از خودشان جا نگذاشتند که بعد ها مردم عراق بر علیه شان شکایتی داشته باشند .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68784">دزدیهای سازمان مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام در عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68784/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه محمد نجفی به برادرش حسن نجفی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68771</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68771?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 07:21:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[حسن نجفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68771</guid>

					<description><![CDATA[<p>حسن برادرم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. چند سال است از شما خبری نداریم و نمی دانیم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی هستید و تماسی هم از جانب شما با ما گرفته نمی شود. دلت به حال مادر پیرمان بسوزد و تماسی بگیر که بعد از چند سال صدای تو به گوش مادرمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68771">نامه محمد نجفی به برادرش حسن نجفی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حسن برادرم سلام</p>
<p>امیدوارم حال شما خوب باشد. چند سال است از شما خبری نداریم و نمی دانیم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی هستید و تماسی هم از جانب شما با ما گرفته نمی شود. دلت به حال مادر پیرمان بسوزد و تماسی بگیر که بعد از چند سال صدای تو به گوش مادرمان برسد. این چه زندگی است که بدور از وطن و بدور از خانواده هستی؟ وقتی دوستان قدیمی ات را می بینم از من سئوال می کنند از حسن خبری نداری؟ جوابی ندارم که به آنها بدهم.</p>
<p>مادر دلتنگ شماست و فکر می کند می توانی سری به او بزنی و نمی زنی! خبر ندارد که برادرم حسن سالهاست در حصار بسته بسر می برد و اراده ای از خودش ندارد. هر کجا که زندان بودی حداقل حق تماس با خانواده خود را داشتی. متاسفانه بد مسیری را طی می کنی. در این چندین سال آیا به نتیجه ای رسیدی؟ در آیینه نگاهی به خودت بینداز واقعا از انتخابت راضی هستی؟! اگر در کنار خانواده ات می ماندی به هر لحاظ وضعیتت خیلی بهتر بود. اما هنوز دیر نشده خودت را نجات بده و آزاد زندگی کن.</p>
<p>برادرت محمد</p>
<div id="attachment_68775" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68775" class="wp-image-68775" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606-1.jpg" alt="محمد نجفی برادر حسن نجفی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606-1-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68775" class="wp-caption-text">محمد نجفی برادر حسن نجفی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68771">نامه محمد نجفی به برادرش حسن نجفی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68771/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68755</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68755?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:15:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[حسن نجفی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68755</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تاریخ 10 خرداد 1405 فواد بصری مسئول انجمن نجات استان مرکزی با محمد نجفی برادر حسن نجفی گرفتار در کمپ آلبانی دیدار کرد. در این دیدار فواد بصری نحوه عمل کرد مجاهدین در کنترل اعضاء را برای آقای نجفی تشریح کرد. فواد بصری از اسارتش در پادگان اشرف برای آقای نجفی مواردی عنوان کرد. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68755">دیدار فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تاریخ 10 خرداد 1405 فواد بصری مسئول انجمن نجات استان مرکزی با محمد نجفی برادر حسن نجفی گرفتار در کمپ آلبانی دیدار کرد. در این دیدار فواد بصری نحوه عمل کرد مجاهدین در کنترل اعضاء را برای آقای نجفی تشریح کرد. فواد بصری از اسارتش در پادگان اشرف برای آقای نجفی مواردی عنوان کرد.</p>
<p>در ادامه آقای نجفی گفت: برادر من با سواد بود و فریب سازمان مجاهدین را خورد. مادرم می گوید حسن چرا تماسی با من نمی گیرد؟ چرا ما را فرامش کرده است؟ خودم هم نگران برادرم هستم. چند سال است نه نامه ای داده نه تماسی با ما گرفته است. برادرم فقط خودش را تباه کرد آن زمان که ایران بود عضو گروه یا حزبی نبود و از سیاست خوشش نمی آمد. وقتی خبر به ما دادند برادر شما در پادگان اشرف در عراق است تعجب کردیم. امیدوارم در آینده نزدیک خودش را از کمپ آزاد کند و به دنبال زندگی خودش برود.</p>
<div id="attachment_68756" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68756" class="size-full wp-image-68756" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606.jpg" alt="محمد نجفی برادر حسن نجفی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Najafi-Hasan-br-202606-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68756" class="wp-caption-text">محمد نجفی برادر حسن نجفی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68755">دیدار فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68755/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 08:30:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68729</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 1380 ما را برای نشستی به مقر مخوف باقرزاده بردند. هیچ کس خبر نداشت که رجوی و دار و دسته اش چه خوابی برای ما تدارک دیدند! خبر نداشتیم چه روزهای سختی در انتظار ماست. در مقر باقرزاده مستقر شدیم و محل استراحت ما سوله هایی بود که محل زندگی کبوترها بود. سوله ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729">ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال 1380 ما را برای نشستی به مقر مخوف باقرزاده بردند. هیچ کس خبر نداشت که رجوی و دار و دسته اش چه خوابی برای ما تدارک دیدند! خبر نداشتیم چه روزهای سختی در انتظار ماست. در مقر باقرزاده مستقر شدیم و محل استراحت ما سوله هایی بود که محل زندگی کبوترها بود. سوله ها محل استراحت نبود و کبوترها روی سقف سوله رژه می رفتند. شقاوت رجوی در رابطه با ما به اوج رسیده بود و صدایمان به جایی نمی رسید. رجوی خودش را مالک ما می دانست و هر بلایی که دلش می خواست بر سر ما نازل می کرد. حق اعتراض را نداشتیم و اعتراض کردن در سازمان مجاهدین ممنوع بود.</p>
<p>در مقر مخوف باقرزاده ما را در سوله های غیر بهداشتی جا دادند و دو ساعتی به ما استراحت دادند. بعد از استراحت رفتیم برای چادر زدن در محوطه. باز هم کسی نمی دانست نصب چادر در محوطه برای چیست؟! هر مقری تعداد چادربنا کرد و بصورت یگانی در چادرها نشست برگزار می شد. نشست سرکوب و تحقیر ما توسط سران رجوی در چادرها!</p>
<p>سران رجوی نهایت برخورد فیزیکی را با ما داشتند. در نشست رجوی هم نفرات مسئله دار سوژه می شدند و نفرات توجیه شده به سوژه فحش های رکیک می دادند و برخوردهای فیزیکی داشتند. در مقر مخوف باقرزاده چند بار مرا سوژه کردند و تا توانستند مرا کوبیدند و فحش و بد و بیراه به من می گفتند. کسانی که مسئله دار بودند و محفل در مناسبات می گذاشتند با آنها به شدت برخورد می کردند.</p>
<p>یک روز در سوله دراز کشیده بودم که سراغم آمدند و گفتند بعد از ظهر در سالن میله ای نشست داری. من هم سر ساعت به سالن میله ای رفتم. وارد سالن شدم، چند نفری روی صندلی نشسته بودند. سه نفر از آنها را می شناختم. ربع ساعتی در سالن میله ای نشسته بودم که مهوش سپهری (نسرین)، مهدی ابریشمچی، احمد واقف، عباس داوری ( رحمان ) و دو سه نفر دیگر که نمی شناختم، آمدند. مهوش سپهری زنی بود که حرف درست از دهان آن بیرون نمی آمد. مدام فحش می داد و بد و بیراه می گفت. مهوش سپهری و دار و دسته اش سر جایشان نشستند. مهوش سپهری شروع به حرف زدن کرد و گفت: می دانید شما برای چی اینجا هستید؟ کسی نمی دانست. در ادامه گفت: خیلی ها مثل شما هستند که می خواهیم آنها را در سازمان تعیین تکلیف کنیم. بصورت نوبه ای آنها را صدا می زنیم.</p>
<p>فکر کنم دومین نفر مرا سوژه کردند. مهوش سپهری به من گفت از جان سازمان چه می خواهی؟ چرا مناسبات ما را شخم می زنی؟ چرا به چشم بد به خواهران ما نگاه می کنی؟ با توجه به گزارشی که به من دادند نمره تشکیلاتی تو صفر است. معلوم است در سازمان چه غلطی می کنی؟ شریف (مهدی ابریشمچی) گفت: خواهر نسرین اجازه می دهی حرفی بزنم؟ رو به من کرد و گفت: فلان فلان شده به خواهران ما نگاه چپ می کنی؟ مگر اینجا چاله میدان است؟ تکه تکه ات می کنیم و آمد سراغم. شروع کرد به برخورد فیزیکی.</p>
<p>در این رابطه مهوش سپهری که باصطلاح مسئول نشست بود هیچی به ابریشمچی نگفت، معلوم بود دار و دسته مهوش سپهری از قبل نسبت به سوژه توجیه شده بودند. پشت سر مهدی ابریشمچی، احمد واقف آمد سراغم. آن هم مرا بست به فحش های رکیک و باز هم برخوردهای فیزیکی. نسرین آنها را صدا زد و به من گفت: می بینی کارهایی در سازمان کردی که برای مسئولین قابل تحمل نیست. حرفت را بزن. چرا در سازمان خراب کاری می کنی؟ من هم گفتم کدام خراب کاری؟ عباس داوری از جایش بلند شد و هر چه از دهنش در آمد به من گفت و آمد نزدیک من. با پایش چند تا لگد به من زد و رو به مهوش سپهری کرد و گفت: خواهر نسرین اجازه بده این را سوار ماشین کنیم و ببریم در بیابانهای عراق دفنش کنیم. پرونده خیلی بدی در سازمان دارد .</p>
<p>در ادامه نسرین گفت: فکر نکن من نمی توانم باهات برخورد فیزیکی کنم. برادر به من ابلاغ کرده که می توانی با برادران برخورد فیزیکی داشته باشی. کاری نکن بیایم سراغت و یا بگم چندتا از فرماندهان خشن به سراغت بیایند. دو جلسه مرا در سالن میله ای سوژه کردند و رمق برای من نگذاشتند . در نهایت در جلسه دوم نسرین گفت: یک فرصت به تو می دهم. برو گزارش خراب کاری هایت را بنویس. گزارش که نه کتاب بنویس. اگر یک بار دیگر از تو گزارشی به دستم برسد این بار کارت را تموم می کنم.</p>
<p>اما مهدی ابریشمچی ول کن نبود. به نسرین می گفت این فرد را نباید فرستاد در جمع. اگر اجازه دهید او را در مقر زندانی کنیم و روزی یک وعده غذا به او بدهیم تا آدم شود. نسرین در جواب ابریشمچی گفت من با او اتمام حجت کردم که اگر دست از پا خطا کند آن کار ی که نباید انجام دهیم. وبعد از دو جلسه با حالت گیجی خودم را خلاص کردم .</p>
<p>رجوی برده دار بود و ما هم برده. رجوی در عراق در پادگان اشرف خدایی می کرد و در یک حصار بسته ما را نگه داشته بود و ما را سرکوب می کرد. به ذهنش نمی زد که روزی صدام سرنگون شود و نفرات خیلی زیادی جدا شوند. رجوی کسی بود که در نشست های عمومی می گفت اجازه نمی دهم یک نفر از پادگان اشرف خارج شود، ما بریده نداریم، بریده را بایستی در پادگان اشرف دفن کنیم .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729">ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اگر تعهد ندهی و اعتراف نکنی در پادگان اشرف دفنت می کنیم </title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68696</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68696?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 May 2026 10:45:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68696</guid>

					<description><![CDATA[<p>من سعید فیروزی هستم. یکی از قربانیان تشکیلات رجوی. سه سال در پادگان اشرف  زندگی کردم. سه سال زندگی من معادل سی سال بر من گذشت. پادگان اشرف پادگان نبود زندان بود با زندانبانان شکنجه گر. این را که می گویم با گوشت و پوستم لمس کردم. در پادگان اشرف زندگی بی روح و زندگی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68696">اگر تعهد ندهی و اعتراف نکنی در پادگان اشرف دفنت می کنیم </a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من سعید فیروزی هستم. یکی از قربانیان تشکیلات رجوی. سه سال در پادگان اشرف  زندگی کردم. سه سال زندگی من معادل سی سال بر من گذشت. پادگان اشرف پادگان نبود زندان بود با زندانبانان شکنجه گر. این را که می گویم با گوشت و پوستم لمس کردم. در پادگان اشرف زندگی بی روح و زندگی تکراری حاکم بود. کسی نمی‌توانست اعتراضی داشته باشد. اگر کسی اعتراض می کرد به شدت با او برخورد می کردند. رجوی یک حکومت دیکتاتوری در پادگان اشرف داشت.</p>
<p>من قبلا&#8221; اشاره ای به خاطراتم کرده بودم. بعد از اینکه مرا از کشور ترکیه با فریب به عراق و به پادگان اشرف منتقل کردند، روزهای سختی را در پادگان اشرف پشت سر می گذاشتم. در پادگان اشرف آزادی وجود نداشت. من در ترکیه بعد از اینکه کارم تعطیل می شد، می رفتم تفریح. برای من خیلی سخت بود در حصار بسته زندگی کنم. خسته شده بودم. راه نجاتی برای من متصور نبود. اطراف اشرف را نگاه می‌کردم. تا چشم کار می کرد بیابان بود. معلوم نبود در چه جهنمی زندگی می کنم. رفتم به مسئولم گفتم من دیگر از این جا خسته شدم. می‌خواهم به ترکیه بروم. مدارک مرا بدهید بروم دنبال زندگی خودم. در جواب گفت چیزهایی را که می‌گویی بنویس به من بده من هم به مسئول بالاترم بدهم. من هم گفتم من سواد ندارم، حرفهایی که بهت گفتم برو به مسئولت بگو . و از اتاق کارش آمدم بیرون.</p>
<p>یک هفته ای گذشت. مسئولم آمد سراغم و گفت ساعت سه در سالن غذا خوری نشست است. گفتم باشه. یک ربع زودتر رفتم سالن روی صندلی نشستم. بعد از چند دقیقه‌ای مسئول مقر وارد سالن شد و رفت روی سن پشت میز نشست. سلام علیک کرد و احوال همه را پرسید. در ادامه گفت زیاد وقت ندارم. باید بروم جایی. امروز در نشست جمعی که داریم  من و جمع حاضر می خواهیم یک نفر را تعیین تکلیف کنیم. مرا صدا زد. گفت بیا پشت میکروفن ببینم حرفت چیست. من هم رفتم پشت میکروفن گفتم من در این جا خسته شدم، می خواهم بروم دنبال زندگی خودم، از جان من چی می خواهید؟ این را که گفتم نفر بود که بالا پایین می شد. سالن بهم ریخت. یکی می گفت مزدور . یکی می گفت نفوذی، پاسدار . یکی می گفت مامور رژیم و &#8230;</p>
<p>مسئول نشست گفت بچه ها یک لحظه ساکت شید! ببینم حرف خودش چیست. من هم گفتم مدارکم را بدهید بروم. مسئول نشست گفت تو مدرکی دست ما نداری. همه را سوزاندیم. تو الان بی هویت هستی. من گفتم دروغ می گویید. این را که گفتم دو نفر با من برخورد فیزیکی کردند و مسئول نشست به من فحش‌های رکیک می داد. مسئول تشکیلات برادران مقر رفت پشت میکروفن و گفت خواهر این همه خراب کاری در مقر داشتیم همش کار این مزدور است. ( خراب کاری در مقر صورت نگرفته بود حرف مفت می زد ) مسئول نشست در ادامه گفت پادگان اشرف جای زن و زندگی نیست. هر کسی در پادگان اشرف  پا می گذارد زندگی طلبی را باید کلا&#8221; فراموش کند. فقط باید به فکر جنگ باشد. اینجا را اشتباه گرفتی. اینجا چاله میدان نیست که هر کاری دلت می‌خواهد، انجام دهی. در ادامه گفت می‌خواهی چکار کنی؟ تعهد می‌دهی هر چه ما می‌گوییم انجام دهی؟ و باید اعتراف کنی طی این مدت چه خراب کاری در مقر داشتی در غیر این صورت همین الان تو را با خودرو می‌برند و سر به نیستت می‌کنند. انتخاب کن! من هم گفتم من خراب کاری نکردم. در جواب گفت خفه شو. خراب کاری کردی. . هم تعهد می دهی و در یک برگه جداگانه اعتراف می کنی و امضاء می کنی.</p>
<p>سران رجوی هم شکنجه‌گرند و هم شیاد. مسئول تشکیلات برادران مرا برد اتاق کارش. فُرم تعهد را گذاشت جلوی من که امضاء کنم و یک کاغذ که از قبل مطالبش تنظیم شده بود به من داد که امضاء کنم. به او گفتم این خرابکاری‌ها را انجام ندادم. کاری که نکردم را چرا باید قبول کنم. در جواب به من گفت هیچ کس غیر از تو این کارها را انجام نداده، حالا امضاء کن! من هم چاره ای نداشتم. امضاء کردم. مسئول تشکیلات برادران در ادامه گفت حالا شدی بچه خوب خودت اعتراف کردی که خراب کاری در مقر کار تو بوده. حالا برو هر کاری بهت دادند بگو چشم و  کار را به نحوه احسنت انجام بده! سعی کن کارت را خوب انجام بدهی که نشست جمعی برای تو برگزار  نکنند. این بار برای تو نشست برگزار کنند، مطمئن باش فاتحه خودت را باید بخوانی .</p>
<p>رجوی و سرانش انسانها را با شارلاتان بازی، فریب می‌دهند انسان‌ها را به پادگان مخوف اشرف منتقل می کنند. به گفته خودشان سر لوحه درب پادگان اشرف فدا و صداقت است که شعار پوشالی رجوی و سرانش است. در پادگان اشرف نه صداقتی وجود دارد و نه فدا. هر فردی در دام پادگان اشرف می‌افتاد خارج شدنش محال بود. خدا را شاکرم به من کمک کرد خودم را از زندان اشرف نجات دهم. به امید روزی که هیچ کس در دام رجوی و سرانش دچار نشود.</p>
<p>سعید فیروزی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68696">اگر تعهد ندهی و اعتراف نکنی در پادگان اشرف دفنت می کنیم </a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68696/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>  در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند </title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 12:05:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فاضل فرهادی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68659</guid>

					<description><![CDATA[<p>من فاضل فرهادی هستم جدا شده از سازمان مجاهدین خلق. زمانی که در پادگان اشرف بودم چند بار درخواست کردم که می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. هر بار که درخواست می کردم با برخوردهای نادرست از طرف سران رجوی مواجهه می شدم. در یک نشست جمعی مرا سوژه کردند مسئول نشست در نشستی به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659">  در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند </a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من فاضل فرهادی هستم جدا شده از سازمان مجاهدین خلق.</p>
<p>زمانی که در پادگان اشرف بودم چند بار درخواست کردم که می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. هر بار که درخواست می کردم با برخوردهای نادرست از طرف سران رجوی مواجهه می شدم. در یک نشست جمعی مرا سوژه کردند مسئول نشست در نشستی به من گفت فکر می کنی اینجا کجاست؟ تو چند بار درخواست کردی که می خواهی بدنبال زندگی خودت بروی! اینجا از این خبرها نیست. این جا میدان جنگ است. خانه خاله نیست .</p>
<p>در سازمان مجاهدین قبل از این که کسی را سوژه کنند یک سری نفرات را قبل از نشست توجیه می کنند و به آنها می گویند فلان کس را می خواهیم سوژه کنیم تا می توانید سوژه را بکوبید. در ادامه مسئول نشست گفت گزارش نویسی تو فضای یگان را مسموم کرده است. من هم در جواب گفتم مگر من چکار کردم؟ در مبارزه نمی کشم و می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. حرفم را که زدم افراد توجیه شده پشت میکروفن صف کشیدند و شروع کردند به اراجیف گفتن. یکی می گفت در اُردوگاه عراق شپش تو را می خورد سازمان تو را از منجلاب اُردوگاه کشید بیرون و تو را آدم کرد. من هم در جواب گفتم ای کاش در همان منجلاب می ماندم. اگر فریب نمی خوردم الان پیش خانواده ام بودم. تهاجم در نشست به من بیشتر شد. مسئول نشست همه را ساکت کرد و گفت منظورت این است که سازمان تو را فریب داده؟ مزدور خائن بریده مگر سازمان کلاه بردار است. تناقض خودت را بگو .. بگو من غرق جیم هستم. می خواهم بروم بدنبال زندگی عادی خودم تشکیل خانواده بدهم. اما شتر در خواب بیند پنبه دانه .</p>
<p>در نشست دو نفر برخورد فیزیکی با من کردند اما من سر حرفم ایستاده بودم و می خواستم خودم را از سیاه چالی بنام پادگان اشرف نجات دهم. بد و بیراه و فحش های رکیک به من در نشست ادامه داشت و در نهایت مسئول نشست گفت ببین ما تو را اخراج نمی کنیم. تو را می کشیم و همین جا دفنت می کنیم. تصمیم خودت را بگیر. بایستی تعهد مکتوب بدهی و در تعهد نامه بنویسی زندگی طلبی روی من غلبه کرده بود. زندگی طلبی را کنار می گذارم  و به مبارزه خود در سازمان مجاهدین خلق تا آخرین قطره خونم ادامه می دهم .</p>
<p>من هم گفتم بایستی بروم فکر کنم. این حرف را که زدم مسئول نشست از جای خودش بلند شد و با پرخاشگری گفت تو غلط می کنی. همین جا جلوی جمع باید تعهد بدهی. بهت اجازه نمی دهیم بروی فکر کنی. فُرم تعهد را برای من آوردند و بالاجبار از من تعهد گرفتند. تعهد اجباری را از من گرفتند و دست از سرم بر داشتند. نزدیک به چهار ساعت مرا سوژه نشست کرده بودند. در پایان مسئول نشست گفت: حالا که تعهد دادی کلا باید عوض شوی. وای به حالت اگر چوب لای چرخ ما بگذاری. نشست به اتمام رسید .</p>
<p>درونم می جوشید و به خودم روحیه می دادم و با خودم می گفتم روزنه ای پیدا می شود و خودت را از شر اینها خلاص می کنی. صبر داشته باش . کج دار و مریض خودم را در تشکیلات رجوی تنظیم کردم و با کسی کاری نداشتم. برای اینکه فضای یگان را خراب نکنم مرا به آشپزخانه می فرستادند و یا کارهای پشتیبانی را انجام می دادم. خودشان هم می دانستند تعهد من سوری بوده و هنوز بدنبال زندگی طلبی خودم هستم. نمی توانستم در فضای بی روح پادگان اشرف دوام بیاورم. مجبور بودم بسازم و بسوزم. یک گزارش برای مسئول مقر نوشتم که مرا آموزش نظامی نفرستید. کشش ندارم. هر روز مرا تحت امر پشتیبانی بدهید.</p>
<p>در آن زمان بولتن خبری  روی تابلو اعلانات سالن غذا خوری زده می شد و بوی جنگ از خبرها می آمد. آمریکا خودش را آماده می کرد که به عراق حمله کند. تهدید آمریکا علیه عراق روز به روز شدت می گرفت. شروع جنگ برای من لحظه خوشحالی داشت. جنگ شروع شد و صدام ارباب رجوی بعد از چند روزی توسط آمریکا سرنگون شد. ما در پراگندگی بودیم. بعد از این که رجوی دو دستی تمام سلاحهای سبک و سنگین خود را تحویل آمریکاییها داد در پادگان اشرف فضای بدی حاکم بود و محفل بیداد می کرد. نفرات پشت سر هم از سازمان جدا می شدند و به آمریکاییها پناهنده می شدند.</p>
<p>برای من فرصت خوبی بود که از شر رجوی و دار و دسته اش جدا شوم. برای مسئول مقر نوشتم که من می خواهم جدا شوم و به دنبال زندگی عادی خودم بروم. فردای آن روز مسئول مقر مرا صدا زد و گفت گزارشت را خواندم. تو یک مجاهدی و مسئول هستی. من هم به او گفتم مگر شما به من مسئولیتی دادید؟! به من می گویید مسئول اما مرا همیشه در نشست ها مزدور و خائن می نامید. الان شدم مجاهد؟ من نمی خوام مجاهد باشم. می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. مسئول مقر خیلی اصرار کرد جدا نشوم. ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم. بعد از دو روز مرا صدا زدند گفتند آماده باش که تو را تحویل آمریکاییها بدهیم. مرا سوار خودرو کردند و تحویل آمریکاییها دادند . رجوی و زنش مریم دیکتاتورند. آزادی را از انسانها می گیرند و هر کسی مخالف آنها باشد او را زندانی می کنند. شکنجه می کنند و در نهایت فرد را سر به نیست می کنند. شعار آزادی و برابری می دهند اما پوشالی است .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659">  در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند </a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار مسئول انجمن نجات اراک با برادر حمید رضا نوری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68643</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68643?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 06:14:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات اراک]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[حمید رضا نوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68643</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تاریخ 30 اردیبهشت ماه 1405 مسئول انجمن نجات استان مرکزی؛ فواد بصری با آقای مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری دیدار کرد. در این دیدار فواد بصری مطالبی در رابطه با وضعیت فعلی کمپ آلبانی برای آقای نوری تشریح کردند. آقای نوری در ادامه گفت: سازمان مجاهدین خلق برادرم را فریب داد. بهترین دوران [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68643">دیدار مسئول انجمن نجات اراک با برادر حمید رضا نوری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تاریخ 30 اردیبهشت ماه 1405 مسئول انجمن نجات استان مرکزی؛ فواد بصری با آقای مجتبی نوری برادر حمید رضا نوری دیدار کرد.</p>
<p>در این دیدار فواد بصری مطالبی در رابطه با وضعیت فعلی کمپ آلبانی برای آقای نوری تشریح کردند.</p>
<p>آقای نوری در ادامه گفت: سازمان مجاهدین خلق برادرم را فریب داد. بهترین دوران زندگی برادرم که دوران جوانی او بود را سازمان مجاهدین از او گرفت و خانواده او را متلاشی کرد. در نبود برادرم خانواده او سختی های بسیاری را متحمل شدند. زمانی که برادرم در عراق بود من چند بار به عراق سفر کردم و در کنار پادگان اشرف مستقر شدم و تلاش زیادی کردم برادرم را از پادگان اشرف نجات دهم ولی متاسفانه سران رجوی به برادرم اجازه ندادند با او دیداری داشته باشم. امیدوارم برادرم خودش را از کمپ آلبانی نجات دهد و به آغوش خانواده برگردد.</p>
<div id="attachment_68647" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68647" class="wp-image-68647" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Nuri-Basri-202605.jpg" alt="برادر حمید رضا نوری " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Nuri-Basri-202605.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Nuri-Basri-202605-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Nuri-Basri-202605-768x432.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68647" class="wp-caption-text">دیدار مسئول انجمن نجات اراک با برادر حمید رضا نوری</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68643">دیدار مسئول انجمن نجات اراک با برادر حمید رضا نوری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68643/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 May 2026 11:15:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[طاها حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68585</guid>

					<description><![CDATA[<p>من طاها حسینی هستم. قبلا خاطرات تلخ و سیاه خودم را در پادگان اشرف مکتوب کرده بودم. این بار هم می خواهم کمی به گذشته خودم برگردم و بخشی از خاطراتم از زمان اسارت در تشکیلات مجاهدین خلق را بازگو کنم. من برای کاریابی به ترکیه رفته بودم. در ترکیه مشغول کار شدم. به لحاظ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585">اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من طاها حسینی هستم. قبلا خاطرات تلخ و سیاه خودم را در پادگان اشرف مکتوب کرده بودم. این بار هم می خواهم کمی به گذشته خودم برگردم و بخشی از خاطراتم از زمان اسارت در تشکیلات مجاهدین خلق را بازگو کنم.</p>
<p>من برای کاریابی به ترکیه رفته بودم. در ترکیه مشغول کار شدم. به لحاظ مالی در آمدم خوب بود تا اینکه یک گروه آدم ربا مربوط به سازمان رجوی مرا فریب دادند و به عراق و پادگان اشرف منتقل کردند.</p>
<h3>ورودم به پادگان اشرف</h3>
<p>وقتی وارد پادگان اشرف شدم، شوکه شدم. از یکی از مسئولین پادگان اشرف پرسیدم این جا کجاست؟ در ترکیه به من گفتند در عراق در کارخانه کار می کنی، پس توپ و تانک اینجا چکار می کنند؟ در جواب گفت این جا کارخانه آدم سازی است، این کارخانه یک انسان واقعی را می‌سازد. تو تازه آمدی کمی بمان متوجه خواهی شد.<br />
مرا به محلی بنام پذیرش بردند. چندین نفر در پذیرش بودند. وقتی وارد پذیرش شدم به اطراف نگاه می‌کردم. دور تا دور دیوارهای پذیرش سیم خاردار کشیده بودند. یک درب دو لنگه بزرگ هم داشت. یکی از مردها آمد سراغم. گفت بیا بریم اتاق کار خواهر فرشته شجاع مسئول پذیرش. با آن مرد به اتاق فرشته شجاع رفتم. وارد اتاق شدیم. سلام و احوال پرسی کردیم. او از من سئوال کرد از کجا آمدی؟ گفتم از ترکیه. در ادامه گفت به پادگان اشرف خوش آمدی! گفتم پادگان اشرف!؟ من قرار نبود به پادگان بیام. در ترکیه به من گفتند در عراق کارخانه داریم. من برای کار آمدم. در جواب گفت کارخانه‌ای در کار نیست. اینجا مقر مجاهدین است و مجاهدین دارند با رژیم (جمهوری اسلامی) می جنگند. به او گفتم من نمی توانم اینجا بمانم. مرا برگردانید ترکیه. در جواب گفت نمی شود. در پادگان اشرف ورود آزاد است وخروج ممنوع است! در جواب به او گفتم من فرار می‌کنم. گفت نمی توانی، دولت عراق در بیرون از پادگان اشرف تو را دستگیر می‌کند و به عنوان جاسوس تو را اعدام می کند. اگر هم فرار کنی و دولت عراق تو را دستگیر کند و تو به آنها بگویی از پادگان اشرف فرار کردم ما تو را تایید نمی‌کنیم و در جا اعدامت می کنند. پس حواست را جمع کن! فکر فرار به سرت نزند! حالا هم با برادر حمید برو وسایل تدارکاتی را بهت تحویل بدهد.</p>
<p>از اتاق بیرون آمدم. مرا به یک اتاق بزرگ بردند و لباس نظامی و پوتین و یک سری اقلام به من دادند. آسایشگاه مرا مشخص کردند. در آسایشگاه دو سه نفری نشسته بودند. تا مرا دیدند سلام علیک کردند. یکی از آنها به من گفت تو را هم فریب دادند. همه نفراتی که اینجا هستند را فریب دادند.</p>
<p>با شنیدن این حرف بهم ریختم. نمی دانستم چکار کنم تمام مدارکم را گرفته بودند. شب بعد از شام همه نفرات را در محوطه پذیرش جمع کردند. گفتند خواهر فرشته با شما کار دارد. در محوطه جمع شدیم. طولی نکشید فرشته شجاع آمد. سلام و احوال پرسی کرد. در ادامه گفت از فردا یک سری کلاسهای آموزشی برای شما برگزار می شود. این کلاسها را بایستی خوب یاد بگیرید. بعد از آن وارد کلاسهای آموزش نظامی می شوید. الان هم بروید استراحت!</p>
<h3>تثبیت حضورم در اردوگاه اشرف</h3>
<p>فردای آن روز ما را به یک اتاق نسبتا بزرگ بردند. چهار تا تلویزیون در آن گذاشته بودند. روی صندلی نشستیم. فرشته شجاع باز هم آمد. گفت از امروز نوارهای نشست خواهر و برادر برای شما گذاشته می‌شود. خوب گوش کنید!</p>
<p>تلویزیونها را روشن کردند. رجوی در رابطه با انقلاب مریم صحبت می‌کرد. نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. فکر و ذهنم دنبال این بود که روزنه‌ای پیدا کنم و از پادگان اشرف بیرون بزنم. جلسه بعدی در کلاس شرکت نکردم. جلسه بعد از آن هم همینطور. در آسایشگاه دراز کشیده بودم که یکی از نفراتشان آمد سراغم. گفت خواهر فرشته کارت دارد. با همان مرد به اتاق فرشته رفتم. بی مقدمه گفت چرا در کلاس شرکت نمی کنی؟ از بس بهم ریخته بودم گفتم دلم می‌خواهد! مگر زور است؟ در اتاق فرشته جر و بحثم شد. در پایان به من گفت از اتاق من برو بیرون تا تو را تعیین تکلیف کنیم.</p>
<p>یک هفته‌ای هیچ کاری را انجام نمی‌دادم. بعد از یک هفته به سراغم آمدند. گفتند بعد از ظهر با خواهر فهیمه نشست دارید. من خواهر فهیمه را نمی‌شناختم. بعد از ظهر از شیشه پنجره بیرون را نگاه می‌کردم. درب پذیرش باز شد. سر ساعت در محل نشست، دو سه تا زن و نزدیک به بیست مرد وارد پذیرش شدند. من و مابقی حاضر شدیم. فهمیمه با دار و دسته‌ای که با خودش آورده بود در محل نشست حاضر شدند. اول با ما احوال پرسی کرد. در ادامه گفت کلاسها چگونه پیش می رود؟ همه در کلاسها شرکت می کنید؟ چه کسانی در کلاسها شرکت نمی‌کنند؟ من دستم را بلند کردم. گفت بلند شو! گفت چرا در کلاسها شرکت نمی کنی؟ گفتم دوست ندارم. خوشم نمی آید. گفت تو غلط می‌کنی! مگر دست خودت است؟ کسی که از بحث های رهبری ما خوشش نیاید به رهبری ما دهن کجی کرده و دشمن ما محسوب می شود. با پای خودت برای مبارزه آمدی. هر چی بهت می‌گویند باید بگویی چشم! من هم گفتم در ترکیه سر من کلاه گذاشتند و مرا به عراق کشاندند.<br />
این را که گفتم فهیمه حرف مرا قطع کرد. هر چه بد و بیراه بود نصیب من کرد.</p>
<p>فهمیمه ساکت شد. نفراتی که با خودش آورده بود شروع کردند به بد و بیراه گفتن به من. یکی از آنها به من فحش ناموسی داد. من هم به او گفتم خودتی! فهیمه همه را ساکت کرد. گفت تو مجبوری با ما کنار بیایی و هر چه بهت می گوییم را انجام دهی! در غیر این صورت با دولت عراق تماس می گیریم. به آنها می گوییم یک جاسوس را در کنار پادگان اشرف دستگیر کردیم. اول تو را شکنجه می‌کنند بعد از شکنجه اعدامت می‌‎کنند. در ادامه گفت با همه شما هستم هر چی ما به شما می‌گوییم بایستی انجام دهید. خطاب به من گفت باید تعهد بدهی و امضاء کنی که من تا آخرین قطره خونم با سازمان هستم اگر امضاء نکنی و تعهد ندهی تو را تحویل دولت عراق می دهیم. چاره‌ای نداشتم. تعهد اجباری و امضای اجباری را از من گرفتند.</p>
<p>سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی و فریبکار است. چند سالی که در پادگان اشرف بودم یک فضای بی روحی حاکم بود. زندگی تکراری، سرکوب و تحقیر در نشست‌ها، بد و بیراه گفتن به نفرات شکنجه هر روزه در سازمان بود. در سازمان مجاهدین دوست داشتن ممنوع بود. نمی توانستم با کسی دوست شوم. آیا چنین سازمانی می‌تواند از آزادی و برابری حرف بزند؟ امیدوارم در آینده نزدیک مریم رجوی و مسعود رجوی را پشت میله‌های زندان منتظر محاکمه ببینم. به امید آن روز.</p>
<p>طاها حسینی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585">اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نشست های تحقیر آمیز درون تشکیلات مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68561</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68561?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 May 2026 07:36:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68561</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که در تشکیلات مجاهدین بودم در سال 1370 چند روزی مرا در بنگال زندانی کردند. علت زندانی کردن من در بنگال شرکت نکردن در نشست های انقلاب مریم رجوی بود. روزی نبود که توسط مسئولین مجاهدین برای من نشست برگزار نشود. نشست های تهدید آمیز و تحقیر آمیز. حرفشان با من این بود که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68561">نشست های تحقیر آمیز درون تشکیلات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که در تشکیلات مجاهدین بودم در سال 1370 چند روزی مرا در بنگال زندانی کردند. علت زندانی کردن من در بنگال شرکت نکردن در نشست های انقلاب مریم رجوی بود. روزی نبود که توسط مسئولین مجاهدین برای من نشست برگزار نشود. نشست های تهدید آمیز و تحقیر آمیز. حرفشان با من این بود که چرا در نشست های انقلاب مریم شرکت نمی کنی! من هم در جواب می گفتم: من که در تشکیلات شما زن ندارم و طلاقهای شما معنی ندارد و هیچ مشکلی را حل نمی کند. با این کارتان همه را طلبکار می کنید. به من بد و بی راه می گفتند و به من فحاشی می کردند و می گفتند: این حرفها ضد انقلاب است و کارت رژیم ( جمهوری اسلامی ) را داری بازی می کنی.</p>
<p>یک روز در بنگال (کانکس) یکی از سران آمد سراغم و گفت: آماده باش بعد از ظهر می خواهیم جایی برویم. همان لحظه به ذهنم زد که می خواهند نشست بزرگتری را برای من برگزار کنند. بعد از ظهر آمدند سراغم مرا سوار خودرو کردند و به سالن غذا خوری بردند. آن زمان مسئول مقر هفتم زنی بود بنام زهرا گرابیان با نام مستعار (سارا) و معاونش فردی بود بنام محمد رضا مرادی نصب با نام مستعار (رسول) که مقر را مدیریت می کردند. وارد سالن غذا خوری شدم همه به من چپ چپ نگاه می کردند روی یک صندلی مرا نشاندند. سارا گفت: خب کجای انقلابید؟ با تناقضاتتان چکار می کنید؟ طبق معمول همیشه در نشست ها که یک سری کاسه داغ تر آش بودند که سریع می رفتند پشت میکروفن و شروع می کردند به چرت و پرت گفتن، دو سه نفری پشت میکروفن صحبت کردند. بعد سارا مرا صدا زد و گفت خب تو بگو فواد. تو در چه نقطه ای هستی؟</p>
<p>من هم گفتم در هیچ نقطه ای نیستم. رسول آمد کنارم میکروفن را دستش گرفت و گفت: خواهر، من و چند تا از مسئولین مقر در بنگال خیلی با او صحبت کردیم، فایده ای نداشت. انقلاب خواهر مریم را قبول ندارد و می گوید هیچ تضادی را حل نمی کند. این را که گفت مثل مور و ملخ ریختن پشت میکروفن و یک صف طویلی درست شد که فقط مرا بکوبند و بد و بیرا بگویند . یکی می گفت این چه غلطی در سازمان می کند، یکی می گفت ما با خواهر مریم زنده ایم، انقلاب خواهر مریم ما را زنده تر کرد . یک سری ها بد و بیرا و فحش های رکیک به من می دادند که لایق خودشان بود و &#8230;</p>
<p>سارا یک لحظه ای همه را ساکت کرد و گفت: احمق تو می دانی چی گفتی؟ وقتی انقلاب خواهر مریم را قبول نداری یعنی رهبری ما را قبول نداری. در کدام جبهه کار می کنی؟ تو دشمن ما هستی، مجاهدین اجازه نمی دهند دشمنشان در کنارنشان زندگی کند. یا انقلاب خواهر مریم را قبول می کنی یا آنقدر در کانکس نگهت می داریم تا بپوسی. فکر نکن در کانکس بهت خوش می گذرد! خیر، کاری باهات می کنم که از زندگیت سیر شوی.</p>
<p>من هم در جواب گفتم: شاید من از یک غذایی خوشم نیاید نباید که آن غذا را بزور به خورد من بدهید! گفت: بله انقلاب خواهر مریم باید اجرا شود. به رسول گفت: فُرم براش بیاور تا امضاء کند. اگر امضاء نکرد او را برگردانید در کانکس و روزی یک وعده غذا به او بدهید و هر دو سه روز نشست بزرگ برای او برگزار می کنم. آنقدر نشست برای او برگزار می کنم که از بین برود. سارا به همه گفت یک ربع زمان استراحت دارید که بروید و برگردید. یک دستشویی پشت سالن غذا خوری بود، رفتم دست و صورتم را بشورم که با یک فرمانده دسته که قبلا هم محفل داشتم، روبرو شدم. گفت تو دیوانه ای فُرم را امضاء کن خودت را راحت کن کسانی که در نشست به تو بد و بیرا می گفتند و بر سرت عربده می کشیدند پنجاه درصد آنها انقلاب را قبول ندارند. اگر فکر می کنی با امضاء نکردن فرم انقلاب تو را اخراج می کنند، در اشتباهی. این ها کسی را اخراج نمی کنند خیلی راحت تو را از بین می برند.</p>
<p>زمانی که برگشتم سالن، همه که نشستند سارا گفت: فواد می خواهی چکار کنی؟ وقت ما را نگیر کارهایمان مانده. در جواب گفتم باشه فرم را امضاء می کنم. رسول فرم را به من داد. در فُرم نوشته بودند انقلاب خواهرمریم را با گوشت و پوست می پذیرم و &#8230;.. بالاجبار انقلاب مریم را به من تحمیل کردند و تا روزی که از مجاهدین جدا شدم اعتقادی به انقلاب مریم نداشتم. سوری خودم را تنظیم می کردم و منتظر روزنه ای بودم که خودم را از پادگان اشرف خلاص کنم . و این اتفاق افتاد .</p>
<p>زنده باد آزادی</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68561">نشست های تحقیر آمیز درون تشکیلات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68561/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
