<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حامد صرافپور</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%BE%D9%88%D8%B1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/حامد-صرافپور</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 16 Oct 2021 10:38:23 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>حامد صرافپور</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/حامد-صرافپور</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نگاهی به مواضع متناقض مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20635</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20635#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Aug 2016 07:49:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/08/24/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b6%d8%b9-%d9%85%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>البته رهبری سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) نیز از این قضیه بهره برداری گسترده ای کرد که نیازی به پرداختن به آن نیست. در همان بحبوحه، بناگاه خبر حمله زنجیره ای به دختران جهرم توسط یک جوان بحران دیگری را داشت رقم می زد که با دستگیر شدن او غائله فروکش کرد. این رخداد خوراک تبلیغی گسترده ای را برای رجوی فراهم نمود و همانطور که در چند خبر زیر مشاهده می شود از آن در سایت های مجاهدین به عنوان"حمله جنایتکارانه بسیجیان به شماری از زنان" نام برده شد و فرد مزبور را هم یک بسیجی معرفی کردند که از مضروب کردن زنان کم حجاب احساس آرامش می کند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20635">نگاهی به مواضع متناقض مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span dir="RTL">از بسیجی جنایتکار تا اعدام ضدبشری یک زندانی! </p>
<p>  دو روز قبل فردی که چندین دختر جوان شهرستان جهرم را به ضرب چاقو زخمی کرده بود، پس از نزدیک به دوسال محاکمه، به جرم ایجاد ارعاب و وحشت در جامعه به دار مجازات آویخته شد. پرداختن به کم و کیف قضیه اتلاف وقت است اما بد نیست از همین یک نمونه به شناخت بیشتری از نیروهایی برسیم که خود را مدافع زنان و مخالف سیاست های جمهوری اسلامی در رابطه با زنان می دانند. یکی از مهمترین این جریانات سازمان مجاهدین به رهبری مریم رجوی است که به مدت چند دهه داعیه برابری و حمایت از زنان داشته است و همچنان خود را در صدر مدافعین حقوق زنان معرفی می کند.<br /> &nbsp;دوسال قبل، یک سلسله اسیدپاشی در داخل ایران، بسیاری را در بهت فروبرد که همچنان بخشی از تبلیغات مریم رجوی در مجموعه سخنرانی هایش می باشد. این رخداد در زمانی بوقوع پیوست که تضادهای جناحی بر سر پروژه اتمی به اوج خود رسیده بود و در خارج ایران نیز صهیونیست ها به همراهی عربستان سعودی با تمام قوا تلاش می کردند ایران را در مخمصه قرار دهند و با مطرح کردن مسائل حقوق بشری، در مسیر اجرای برجام مانع تراشی کنند و لذا ایجاد بحران های حقوق بشری، منافع مشترکی برای دشمنان خارجی و داخلی به همراه داشت. در این رابطه برخی از آگاهان اسیدپاشی را به فرقه رجوی نسبت دادند که می خواهد از این قضیه علیه پیشبرد برجام در عرصه سیاسی استفاده کند.<br /> &nbsp;البته رهبری سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) نیز از این قضیه بهره برداری گسترده ای کرد که نیازی به پرداختن به آن نیست. در همان بحبوحه، بناگاه خبر حمله زنجیره ای به دختران جهرم توسط یک جوان بحران دیگری را داشت رقم می زد که با دستگیر شدن او غائله فروکش کرد. این رخداد خوراک تبلیغی گسترده ای را برای رجوی فراهم نمود و همانطور که در چند خبر زیر مشاهده می شود از آن در سایت های مجاهدین به عنوان &ldquo;حمله جنایتکارانه بسیجیان به شماری از زنان&rdquo; نام برده شد و فرد مزبور را هم یک بسیجی معرفی کردند که از مضروب کردن زنان کم حجاب احساس آرامش می کند:<br /> پس از گذشت دوسال، این شخص به اعدام محکوم و حکم او دو روز قبل (۳۱ مرداد ۱۳۹۵) به اجرا درآمد. اما نگاهی دوباره به سایت های این فرقه تروریستی که خود را تنها منادی حقوق زنان در جهان معرفی می کند، نشان می دهد که تا چه حد اپوزیسیون نماهای جمهوری اسلامی در دروغگویی گوی سبقت را از همدیگر می ربایند و مسئله آنان نه تنها حقوق زنان نیست بلکه هرکجا نیاز باشد بزرگترین آسیب را به زنان می رسانند تا از آن بهره برداری کنند و منافع خود را تأمین کنند. البته مبحث نقض شدید حقوق زنان در این فرقه خطرناک تروریستی، چیز تازه ای نیست و پیش از این نیز برخی از زنان رها شده از این باند مافیایی صحنه هایی از آنرا افشا کرده بودند که چگونه مسعود رجوی صدها زن را به عقد خود درآورده و ده ها زن معترض را نیز در طی سالیان به قتل رسانیده است.<br /> &nbsp;در هرصورت، خبر زیر بعد از اعلام اعدام این جوان شرور که چندین دختر جوان را مورد حمله قرار داده بود، در سایت مجاهدین انتشار یافته است. همانطور که مشاهده می شود، مریم رجوی (به عنوان مدافع حقوق زنان) از این مسئله به خشم آمده و اعدام این جنایتکار زن ستیز را به عنوان یک عمل ضدبشری مورد حمله قرار داده است. پیشاپیش باید یادآوری کنم که مریم و مسعود رجوی هیچ مشکلی با نفس اعدام ندارند و طی چندین سال ابتدای انقلاب، هزاران نفر را تحت عنوان &ldquo;اعدام انقلابی&rdquo; در خیابان شهرهای مختلف ایران ترور کردند، پس صورت مسئله در اینجا نفس اعدام نیست.<br /> نکته دیگری که در خبر فوق به چشم می خورد اینکه هیچ اشاره ای به جنایت های این شخص نشده و تنها از وی به عنوان &ldquo;یک زندانی&rdquo; نام برده شده که گویی بدون هیچ گناهی توسط عده ای ضدبشر اعدام شده است!.<br /> البته این اولین بار نیست که فرقه رجوی چنین مواضع متناقضی را بیان می کند. طی سالیان گذشته ده ها بار شاهد حمایت مریم رجوی از تروریست های تکفیری و تجزیه طلبان بوده ایم به نحوی که داعش نیز از حمایت معنوی و مشورتی وی بی نصیب نمانده است. اما مضحک تر از همه همکاری و همراهی مریم رجوی (به عنوان بزرگترین مدعی حقوق زنان) با آل سعود است. همگان می دانند که عربستان بزرگترین ناقض حقوق زنان در جهان است که نه تنها در کشتار ده ها هزار زن در یمن، عراق و سوریه نقش کلیدی داشته که در خود عربستان نیز بانوان حق رانندگی ندارند و بزرگترین حمایتی که در این کشور از زنان به عمل آمده است، ارتقاء آنان در حد رمه بوده است. در چنین شرایطی، دفاع مریم قجرعضدانلو از زنان ایرانی، مضحکه ای بیش نیست که البته می توان در موضعگیری وی نسبت به اعدام کسی دید که چندین دختر را در یک شهر به ضرب چاقو از پای درآورده است و اگر در شهر رها می شد آماده بود که صدها زن دیگر را سلاخی کند.<br /> &nbsp;حامد صرافپور<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20635">نگاهی به مواضع متناقض مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20635/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20388</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20388#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Jul 2016 08:39:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/07/14/%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%ac%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%81%db%8c%d8%b5%d9%84%d8%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d8%ad%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>البته مهر همیشه بی تاب ریاست جمهوری، برای لحظاتی خود را در برابر هزاران هوادار نادان مشاهده کرد به صورت بلاهت وار با شنیدن کلمه"مرحوم مسعود رجوی" از دهان شیخ فاسد و تبهکار آل سعود به وجد آمده و کف و دف می زدند! و این مسئله البته مریم قجر را بیش از پیش شوکه کرد که آخر با این نابخردان چطور می شود به تهران رسید وقتی که از نوشیدن ریق رحمت ایشان اینطور به هیجان می آیند و پایکوبی می کنند…</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20388">حدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از نمایش بورژه مریم رجوی و حمایت شیخک تروریست عربستان از این رئیس جمهور مادام العمر، که در نهایت داغ دل او را تازه کرد، جا دارد اثر همین چند قطره مسکن &ldquo;حمایت از مقاومت!&rdquo; که فیصل السقوط به دهان مریم خانم ریخت را هم بی اثر، و یادآوری کنیم سخنان آن شیر همیشه خفته مرحوم شده که یک عمر منتظر ماند تا بلکه ارتش آزادیبخش ملی تکانی به خود بدهد و مهر همیشه بی تاب را بر دوش خود به تهران برساند و آخرالامر هم شیخک سعودی او را مرحوم ساخت.<br /> البته مهر همیشه بی تاب ریاست جمهوری، برای لحظاتی خود را در برابر هزاران هوادار نادان مشاهده کرد به صورت بلاهت وار با شنیدن کلمه &ldquo;مرحوم مسعود رجوی&rdquo; از دهان شیخ فاسد و تبهکار آل سعود به وجد آمده و کف و دف می زدند! و این مسئله البته مریم قجر را بیش از پیش شوکه کرد که آخر با این نابخردان چطور می شود به تهران رسید وقتی که از نوشیدن ریق رحمت ایشان اینطور به هیجان می آیند و پایکوبی می کنند&hellip;<br /> الغرض، باید به بانوی محترم آن مرحوم شده توسط آل سعود یادآوری کنم سخنان گهربار مسعود رجوی را در نشست عمومی دهه هفتاد که القضا دوران ریاست همین شیخک الفیصل بر امنیت عربستان هم بود. زمانی که آلبرایت (وزیر خارجه آمریکا) به عربستان سفر کرده بود و مسعود رجوی از اینکه کسی در جهان به مهرتابان اهمیتی نمی دهد اما امثال آلبرایت مورد استقبال شیوخ سعودی قرار می گیرند به خشم آمده بود و خطاب به جمعیت گفت:<br /> &ldquo;شیوخ سعودی اهمیتی برای زنان قائل نیستند و در نتیجه (خانم آلبرایت) را جدی نمی گیرند&rdquo;<br /> این گفته خود مسعود خان بود در مقابل سفر رسمی وزیر خارجه ایالات متحده به عربستان سعودی. در حالی که می دانیم این شیوخ فاسد از او بخوبی استقبال کردند و جدی هم گرفتند چون بحث زن و مرد بودن آلبرایت نبود بلکه او را وزیر خارجه ارباب خود می دانستند.<br /> حالا خانم مریم رجوی باید حساب کار دستش باشد که به قول شیر تمام خفته، این شیوخ تبهکار او را جدی نمی گیرند و اگر جدی می گرفتند اول از همه برای زنان حرمسرای خود ارزش انسانی قائل بودند. تنها وجه تشابه این شیوخ سعودی با مسعود رجوی، داشتن حرمسرا است. لذا خانم رجوی بیشتر از آن نباید به ایشان دل ببندد. هرچند که مسعود رجوی از سال ۱۳۶۶ به آل سعود تعهد داده بود که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، جزایر سه گانه را به ایشان تحویل دهد. احتمالاً خانم رئیس جمهور یادشان هست که مسعود رجوی در نشست عمومی سالن اجتماعات در مورد این سه جزیره چه گفت؟ اگر یادشان رفته باید از شیخک الفیصل بپرسد. مسعود رجوی از جزایر سه گانه تحت عنوان سه نقطه کوچک یاد می کرد که چندان ارزشی ندارد بخاطر آن با عربستان دشمنی کنیم!<br /> البته صدام حسین که به اروند رود نرسید و مسعود رجوی از زیر دین ایشان درآمد چون به او هم قول اروند رود را داده بود. اما ظاهراً در این مرحله به جای مرحوم شدن شیوخ عربستان، ایشان است که جام رحمت را به دست آل سعود سرکشیده است. اما دین او به گردن رئیس جمهور بی کشور همچنان باقی است و گویا آل سعود می خواهد هرطور شده این مهر بی تاب را به رسالت ایران فروشی یادآوری کند.<br /> حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20388">حدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20388/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندانیان ابزارهای رجوی برای کشتار و تبلیغات</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20300</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20300#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Jul 2016 07:50:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/07/02/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در هرصورت رجوی از زندانیان خودش هم سوء استفاده می کند تا با به خطر انداختن جانشان خوراک تبلیغی برای سخنرانی مریم رجوی تهیه کند. مریم رجوی می خواهد به به کشتن دادن این افراد، به سخنرانی خود در نمایش سالن بورژه سس فلفل بزند و مدعی شود که مردم ایران بخاطر دفاع از وی اعدام می شوند. لذا باید جلوی این جنایتکاری مریم رجوی را گرفت و به محاکمه کشانید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20300">زندانیان ابزارهای رجوی برای کشتار و تبلیغات</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سایت فرقه رجوی مطلبی انتشار داده که بسیار سوآل برانگیز است. آنها از قول ارژنگ داوودی نوشته اند که باید از سخنرانی مریم رجوی در سالن بورژه پاریس حمایت کرد و در آن شرکت کرد و&hellip;</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Press/MKO/Davoodi_Arjang.jpg" style="margin: 10px; width: 500px; height: 396px;" /></p>
<p>  &nbsp;نکته قابل توجه اینکه وی مدعی شده از درون &ldquo;سلولهای تنگ و تاریک&rdquo; رژیم این مطلب را نوشته است!!!<br /> &nbsp;اولاً این چه سلول تنگ و تاریکی است که در آن هواداران فرقه &ldquo;تروریستی!&rdquo; رجوی آزادانه مطلب می نویسند و فیلم تهیه می کنند و مستقیماً برای تلویزیون و سایت های مریم قجرعضدانلو ارسال می کنند؟ خودتان را مسخره کرده اید یا مردم را احمق تصور کرده اید؟<br /> &nbsp;دومین سوال اینجاست که این شخص در سلول تنگ و تاریک چگونه موفق شده که تبلیغات رجوی را در تلویزیون و سایتهای ایشان نگاه کند و از تاریخ دقیق میلادی و شمسی آن هم خبر داشته باشد؟<br /> &nbsp;سومین سوآل را باید مستقیم از خود رجوی پرسید که آیا این نامه واقعاً از شخصی به اسم ارژنگ داوودی به ایشان رسیده و یا خودشان جعل کرده اند؟<br /> -اگر نامه جعلی است باز هم رجوی باید پاسخ دهد که چرا با جان زندانیان هوادار خودش هم بازی می کند؟ چرا با این کارها می خواهد این زندانی را به جوخه اعدام بسپارد؟<br /> -اگر نامه جعلی نیست باز همان ابهام های اولیه بوجود می آید که آیا در زندانهای جمهوری اسلامی زندانیان از کشورهای اروپایی هم آزادتر هستند که براحتی برای تروریستها نامه نگاری می کنند؟ آیا در کشورهای دمکراتیک غربی اجازه می دهند که یک داعشی یا القاعده ای براحتی برای اربابان تروریست خودش نامه بنویسد و از آنها حمایت کند؟<br /> &nbsp;-اگر نامه جعلی نیست آیا اعضای فرقه مجاهدین در درون تشکیلات قادر هستند برای اقوام و آشنایان خود نامه بنویسند؟<br /> &nbsp;-اگر نامه جعلی نیست چرا اینقدر با ادبیات درون تشکیلات رجوی همخوانی دارد در حالی که داوودی هیچوقت در اشرف و لیبرتی نبوده که اینطور با ادبیات آنها نامه بنویسد؟ در اینصورت نامه را چه کسی نوشته است؟<br /> &nbsp;در هرصورت رجوی از زندانیان خودش هم سوء استفاده می کند تا با به خطر انداختن جانشان خوراک تبلیغی برای سخنرانی مریم رجوی تهیه کند. مریم رجوی می خواهد به به کشتن دادن این افراد، به سخنرانی خود در نمایش سالن بورژه سس فلفل بزند و مدعی شود که مردم ایران بخاطر دفاع از وی اعدام می شوند. لذا باید جلوی این جنایتکاری مریم رجوی را گرفت و به محاکمه کشانید.<br /> &nbsp;+++نکته پایانی هم اینکه: مدعیان حقوق بشر که اینهمه از زندانیان &ldquo;سیاسی&rdquo; دم میزنند آیا مراقب اینگونه افراد هم هستند که به اسم زندانی سیاسی، هوادار یک گروه بشدت خطرناک و تروریستی هستند؟ آیا دفاع از تروریسم و تروریستها بخودی خود یک جرم بزرگ به حساب نمی آید؟<br /> حامد صرافپور<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20300">زندانیان ابزارهای رجوی برای کشتار و تبلیغات</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20300/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تهدید به قتل دوباره جداشدگان منتقد توسط مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19276</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19276#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2016 08:53:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تلاشهای ضد جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/02/%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b3/</guid>

					<description><![CDATA[<p>دو هفته قبل خانم زهرا میرباقری به مناسبت جدایی فرشته هدایتی از مجاهدین، طی نامه ای سرگشاده به افشای برخی جنایت ها در درون فرقه مبادرت نمود که خشم مریم قجر را (که در هفته های گذشته تلاش می کرد چهره ای حقوق بشری از خود به نمایش بگذارد) برافروخت. وی برای آرامش دادن به خود، و برای پوشاندن صورت مسئله که همانا جنایتهای دهشتناک همسرش مسعود رجوی می باشد، چنگال های خود را به صورت زهرا میرباقری فرو کرده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19276">تهدید به قتل دوباره جداشدگان منتقد توسط مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;سایت ایران افشاگر فرقه رجوی باز هم حملات خود به تعدادی از جداشدگان منتقد را آغاز نمود. اینبار طی حمله ای به آقای محمدرضا اسکاردی و چندتن دیگر از اعضای سابق فرقه، خانم زهرا میرباقری را نیز زیر ضرب برده که نشانگر اوج خشم مریم قجرعضدانلو از ضربه محکمی است که با افشای بخش دیگری از مناسبات سرکوبگرانه این فرقه توسط ایشان دریافت کرده است.<br /> &nbsp;دو هفته قبل خانم زهرا میرباقری به مناسبت جدایی فرشته هدایتی از مجاهدین، طی نامه ای سرگشاده به افشای برخی جنایت ها در درون فرقه مبادرت نمود که خشم مریم قجر را (که در هفته های گذشته تلاش می کرد چهره ای حقوق بشری از خود به نمایش بگذارد) برافروخت. وی برای آرامش دادن به خود، و برای پوشاندن صورت مسئله که همانا جنایتهای دهشتناک همسرش مسعود رجوی می باشد، چنگال های خود را به صورت زهرا میرباقری فرو کرده است.<br /> &nbsp;این حرکت ها البته طبیعی است و انتظاری کمتر از آن نمی رود. اما نکته اینجاست که باز هم مریم رجوی در پایان این حملات، به تهدید منتقدان خود پرداخته و به آنان هشدار محاکمه شدن داده است که با توجه به جنایتکار خواندن منتقدان واضح است که منظور مریم رجوی اعدام آنان می باشد.<br /> &nbsp;یادآوری می کنم که مسعود رجوی در زمستان ۷۴ رسماً از نیروهای خود خواسته بود که در صورت شکست خوردن، همه منتقدان جداشده از فرقه اش را در هرکجا که هستند ترور کنند. ادعای محاکمه منتقدان جداشده از سازمان مافیایی رجوی، آنهم به جرم همکاری در جنایت (با توجه به دستور تشکیلاتی مسعود رجوی به اعضای خود جهت اقدامات تروریستی علیه منتقدان)، به معنای اعدام خیابانی آنان می باشد که مفهوم آن در جهان امروز چیزی جز اقدامات تروریستی نیست.<br /> &nbsp;بار دیگر به مسئولین کشورهای اروپایی و بخصوص دولت فرانسه هشدار می دهم که اگر جلوی تحرکات این فرقه خطرناک تروریستی در اروپا گرفته نشود، باز هم شاهد موج دیگری از ترور خواهیم بود. دولت فرانسه باید چنین تهدیداتی را جدی گرفته و برای مریم رجوی و سران فرقه اش محدودیت های جدی اعمال نماید.<br /> &nbsp;به نظر می رسد که شکست های پی در پی، سران فرقه مجاهدین را هر روز برای کشتار منتقدان جری تر می کند اما رجوی باید بداند که با اینگونه تهدیدات نمی تواند خللی در اراده منتقدان در افشاگری و روشنگری هرچه بیشتر آنان وارد آورد. رجوی یک تشکل در حال فروپاشی را نمایندگی می کند که خود عامل اصلی قتل عام بازماندگان در عراق و متلاشی شدن تشکیلات خویش است.<br /> &nbsp;سازمان ملل و مجامع حقوق بشری باید این تشکل مافیایی و تروریستی را زیر نظر داشته و از دولت فرانسه بخواهند که رهبری آن را بخاطر جنایت جنگی در دادگاهی علنی محاکمه نمایند.<br /> &nbsp;حامد صرافپور<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19276">تهدید به قتل دوباره جداشدگان منتقد توسط مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19276/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مریم قجرعضدانلو (رجوی) و علت حمله وی به ابراهیم محمد رحیمی!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19240</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19240#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2015 09:24:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تلاشهای ضد جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/12/26/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%ac%d8%b1%d8%b9%d8%b6%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>همانطور که مشاهده می کنید رجوی ایشان را متهم به"عدم صلاحیت اخلاقی و مبارزاتی" نموده و در عین حال ادعا کرده که ایشان بعد از"جنگ و بمباران در سال ۱۳۸۲ و سخت شدن شرایط نتوانست شرایط اشرف را تحمل کند" و لذا توسط مجاهدین"اخراج شده" و به تیف رفته است. چنانکه در نامه قید شده ایشان"با دیدگاه ارتجاعی" زن را مایملک خود دانسته و از طریق نیروهای آمریکایی خواستار دیدار با همسرش شده است!!!.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19240">مریم قجرعضدانلو (رجوی) و علت حمله وی به ابراهیم محمد رحیمی!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطلع شدم در زمانی که آقای ابراهیم محمدرحیمی در شرایط سخت بیماری بسر می برد، زوج رجوی بگونه ای غیرانسانی و غیراخلاقی به وی حمله نموده اند. حملاتی که تنها استیصال این زوج تبهکار در ترور فیزیکی منتقدان را به نمایش می گذارد (مسعود رجوی در زمستان ۱۳۷۴ به جداشدگان منتتقد هشدار داده بود که در صورت شکست تشکیلات، آنان را هرکجا باشند ترور خواهد کرد و امروز که پی درپی با شکست های سیاسی-نظامی مواجه هستند و تشکیلات مافیایی آنان نیز در حال متلاشی شدن است، امکان ترور فیزیکی منتقدان را نداشته و با تمام توان به ترور شخصیتی و سیاسی روی آورده است).<br /> اما براستی گناه ابراهیم، این مرد شریف و وطنپرست چیست که سران فرقه تروریستی مجاهدین عنان از کف داده و او را به بی اخلاقی متهم می کنند؟ و براستی بی اخلاق تر و بی وجدان تر از مسعود رجوی و سران فرقه مافیایی او چه کسی می تواند باشد؟ آیا صرف همین اقدام بشدت ضدانسانی که یک خانواده را به جان همدیگر بیندازد نشان از حضیض ذلت و فرومایگی یک رهبر پر مدعا نیست؟<br /> برای ما که رجوی را به طور دقیق می شناسیم کاملاً واضح است که این اقدام زشت و ضداخلاقی از کجا سرچشمه می گیرد و چرا این فرقه بدین کار مبادرت ورزیده است و در ادامه هم به آن اشاره خواهم کرد. پیش از آن ترجیح می دهم از شناخت خود نسبت به ابراهیم چند جمله ای بگویم.<br /> &mdash;&mdash;&mdash;&mdash;</p>
<p>  بعد از فرار از پادگان اشرف و استقرار در بازداشتگاه نیروهای آمریکایی که با تبانی رجوی چند سال به طول انجامید، با ابراهیم آشنا شدم. وی چندین سال از بهترین سالهای زندگی خویش را به خاطر انتخاب راهی که برحق و در راه میهن و مردم خودش تشخیص داده بود در زندان گذرانید و آنگاه با شعارهای فریبکارانه سازمان مجاهدین در مورد &ldquo;آزادی و دمکراسی&rdquo; به عراق کشانیده و به مدت چندین سال اسیر سیاستهای ضدایرانی رجوی گردید. ابراهیم بعد از تعیین استاتوی مجاهدین به امید یافتن راهی برای رسیدن به یک منطقه امن در اروپا از مجاهدین جدا گردید و به مدت چهار سال نیز در اسارت نیروهای آمریکایی بسر برد و بدین ترتیب بیشتر عمر خود را در زندان های مخلتف سپری کرد با این انگیزه که برای مردم و کشور خویش خدمت می کند. غافل از اینکه رجوی با خیانت به اعتماد یک خلق، به خدمت دشمن ترین دشمنان مردم ایران درآمده و یک روز در پیشگاه صدام و روزی دیگر در خدمت موساد و سیا و آل سعود است.<br /> ابراهیم که در تیف (بازداشتگاه نیروهای آمریکایی) به نام سپهر (نام فرزندش) شناخته می شد، انسانی شریف و زحمتکش بود که در این مدت نه هیچ نمونه بی اخلاقی و نه هیچ نمونه آزاری از وی به دیگری وارد گشت. شخصیتی آرام و مهربان، توأم با خوشرویی داشت. همیشه با لبخندی که همچنان در چهره اش دیده می شود روزگار را می گذرانید و برای آزادی از اسارت نیروهای آمریکایی روزشماری می کرد. وی (برخلاف چند تن از جداشدگان که با هزینه مجاهدین از کمپ تیف به اروپا رفته و همچنان در خدمت رجوی قرار دارند و در آنجا -تیف- با بی اخلاقی تمام از مواد غذایی عمومی می دزدیدند و به مصرف شخصی می رسانیدند و در عین حال با مجاهدین مراوده اطلاعاتی داشتند)، هرگز به خلافکاری آلوده نشد و با کار و تلاش و مطالعه زبان انگلیسی زمان را می گذرانید تا لحظه آزادی برسد.<br /> بارها و بارها به چادر این بزرگمرد مراجعه و با وی دمخور می شدم و برایم صحبت می کرد. سخنانی که از عمق دل برمی آمد و به دل می نشست. ابراهیم در آنجا گاه برایم شعری را می خواند که همچنان در یادم حک شده است.<br /> ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده باشد صیاد رفته باشد<br /> او گاه از آزادی ناامید می شد و می گفت آمریکایی ها هرگز ما را آزاد نخواهند کرد و همینجا دفن خواهیم شد. غمی عمیق در چهره خندان او دیده می شد. غمی که می شد آنرا در برق نگاهش دید. مسعود رجوی حقیقتاً به او نیز همچون به تمام خلق ایران خیانت بزرگی کرده بود. ابراهیم اعتماد خود را در کف او نهاده و رجوی برباد داده بود. این بزرگمرد همیشه به یاد فرزندش بود که رجوی سالها قبل از آنان جدا کرده بود و نمی دانست سرنوشت برایش چه رقم زده است. همزمان نگران همسرش بود که به دستور رجوی از هم طلاق گرفته و اینک در نقطه ای از تشکیلات در اسارت بود. خودش را نسبت به وی متعهد می دانست، بارها درخواست ملاقات با همسر را داشت اما متاسفانه مسعود رجوی این اجازه را نمی داد چرا که بخوبی می دانست این ملاقات به جدایی دیگری هم منجر خواهد شد. بوی عشق و نسیم عاطفه ها همانا شیشه عمر رجوی بود که اگر می وزید همه چیز را فرومی پاشید.<br /> به هرحال ابراهیم این غم عمیق را با خود حمل می کرد. غم دوری از فرزند و اسارت همسر چیزی نبود که این مرد شریف را در آرامش و آسایش تنها بگذارد و صرفاً به خود فکر کند. بعد از چهار سال از اسارت آمریکایی ها آزاد و به کردستان رفت و از آنجا موفق شد خود را به انگلستان رسانیده و پناهنده شود. همه افرادی که در تیف حضور داشتند بخوبی او را می شناختند و به وی احترام می گذاشتند. انسانی خاکی و خودمانی بود. صحبت از هرآنچه گذشت و می گذرد ممکن نیست، همین چند جمله کافی است که رجوی بداند که دوران ریاکاری و تبهکاری امثال او به پایان رسیده و نمی تواند با ترور شخصیتی، مردانی از این دست را زیر پا له کند. بزرگمنشی او و از خودگذشتی او طی سالهایی بسیار طولانی چیزی نیست که با لجن پراکنی یک موجود سنگدل و فاسد فراموش شود.<br /> در همینجا به ابراهیم باید بگویم که ضمن آرزوی تندرستی ات، هرگز نباید از این یاوه ها دلگیر شوی. روسیاهی برای کسانی است که از مزدوری آل سعود، موساد، میت و سیا (بعد از مزدوری استخبارات صدام) با افتخار یاد می کنند و تمام عیار علیه کشور خود به خیانت و خودفروشی مشغول هستند. تو انسانی با شرافت هستی که سختی های زندگی هم نتوانست از پای بیندازدت&hellip; اگر تو را وابسته به این و آن وزارتخانه امنیتی وطن معرفی کنند، صد شرافت به این دارد که مزدوری صدام و سعود و سیا در پرونده ات حک شده باشد.<br /> &mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;</p>
<p>  آنچه شرح دادم مختصر شناختی بود که از ابراهیم محمدرحیمی داشتم و به عنوان یک وظیفه می باید در برابر نامه پراکنی فرقه رجوی علیه این انسان شریف می نوشتم. اما موضوع چیست؟ و چرا در این روزها مریم قجر به فکر ترور این شخص افتاده است؟ چرا در این ۷-۸ سال گذشته کاری به ابراهیم نداشت؟<br /> در سه چهار سال گذشته، مریم قجرعضدانلو نهایت تلاش خود را برای درگیر کردن خانواده ها و اعضای خود به عمل آورده است که نمونه فوق اولین آن نیست. پیش از آن نیز علیه خانم ها عاطفه اقبال، زهرا میرباقری، بتول سلطانی، زهرا معینی و آقایان کامبیز باقرزاده، شمس حائری (مرحوم)، اسماعیل وفایغمایی و&hellip; که خویشاوندانی در درون مناسبات دارند حملاتی قبیح و زشت در یک دستگاه لمپنی صورت گرفته بود. در آخرین اقدام از این دست، خانم پروین فیروزان (همسر ابراهیم محمدرحیمی) به دستور مریم قجرعضدانلو، وادار به نوشتن نامه ای شده که در آن می توان دستگاه فکری مسعود و مریم رجوی را به زشت ترین وجه مشاهده نمود که چطور خانواده ها را به جان هم انداخته و به نفرت افکنی وادار می کنند.<br /> همانطور که مشاهده می کنید رجوی ایشان را متهم به &ldquo;عدم صلاحیت اخلاقی و مبارزاتی&rdquo; نموده و در عین حال ادعا کرده که ایشان بعد از &ldquo;جنگ و بمباران در سال ۱۳۸۲ و سخت شدن شرایط نتوانست شرایط اشرف را تحمل کند&rdquo; و لذا توسط مجاهدین &ldquo;اخراج شده&rdquo; و به تیف رفته است. چنانکه در نامه قید شده ایشان &ldquo;با دیدگاه ارتجاعی&rdquo; زن را مایملک خود دانسته و از طریق نیروهای آمریکایی خواستار دیدار با همسرش شده است!!!.<br /> البته مریم قجرعضدانلو و مسعود رجوی بهتر است به این سوآلات پاسخ دهند که:<br /> ۱- شما در یک اشتباه محاسباتی عمدی گفته اید که ایشان در سال ۱۳۸۳ بخاطر بمباران و شرایط سخت نتوانسته شرایط را تحمل کند، اما در سال ۱۳۸۳ هیچ بمبارانی وجود نداشت و همه مجاهدین در پناه حفاظت نیروهای آمریکایی مشغول تناول غذاهایی با کیفیتی بودند که پنتاگون برایشان ارسال می کرد. غذاهایی که سالها بود از افراد دریغ کرده بودید. بهترین مرغ، ماهی، برنج، روغن و سس آمریکایی وارد انبارهای آشپزخانه می شد که روی آن پرچم آمریکا نقش بسته و غیر قابل فروش بود. به نظر می رسد که به عمد فراموش کرده اید بمباران ها در اواخر ۱۳۸۱ و اوایل ۱۳۸۲ آغاز شد، یعنی دقیقاً زمانی که شما مخفیانه به فرانسه گریخته و یا در پناهگاه ضدبمب اتمی خود مخفی شده بودید و کسانی چون ابراهیم تا پایان در زیر بمباران ها ایستادگی کردند. به نظر می رسد که شما نتوانستید بمباران و شرایط سخت را طاقت بیاورید و به کشوری امن فرار کردید. آیا چنین نیست؟<br /> ۲- ایشان به هیچوجه اخراج نشده و خود داوطلبانه درخواست خروج از فرقه داشتند. گویا خودتان هم فراموش کرده اید از سال ۱۳۷۴ به بعد هرگونه خروج از سازمان را ممنوع و مشمول ۱۰ سال زندان در اشرف و ابوغریب کرده بودید و در سال ۱۳۸۰ رسماً کسانی که خواهان خروج بودند را زیر سرکوب و شکنجه قرار داده و نهایتاً به ابوغریب اعزام می کردید. لذا پیش از سقوط صدام کسی جرأت درخواست جدایی نداشت جز با پذیرش ریسک ابوغریب و شکنجه و سربه نیست شدن. یادتان که نرفته حدود ۷۰۰ نفر طی کمتر از دوسال به تیف رفتند. آیا همگی اخراجی بودند؟<br /> ۳- از کی نگرانی برای همسر و مادر فرزند خود، یک دیدگاه ارتجاعی به حساب می آید؟ آیا مردی که نگران همسر خودش باشد که در یک اسارتگاه قرار دارد دیدگاهی ارتجاعی دارد؟ در اینصورت تشکیل حرمسرا مشمول کدام دیدگاه مترقی می شود؟ آیا رقص رهایی با گروهی از زنان شورای رهبری یک دیدگاه مترقی است که در آن زن را یک عنصر غیرتملکی می داند و نگاهی جنسی بر وی ندارد؟ آیا خارج کردن رحم و تخمدان زنان برای اینکه احساسات جنسی و عاطفی خود را از دست بدهند و در حرمسرای شما باقی بمانند یک دیدگاه غیر ارتجاعی است که زن را ملک شخصی خود نمی داند؟<br /> شما در مورد خانم زهرا معینی (که بارها خواهان ملاقات با همسرش که از او جدا کردید شده بود) چه نظری دارید؟ آیا خانم معینی هم دیدگاه ارتجاعی نسبت به خودش دارد و آیا شوهرش را ملک شخصی خود می داند؟<br /> در ارتباط با خانم بتول سلطانی چه می گویید؟ آیا وقتی که ایشان خواهان ملاقات با همسرش شده بود و شما شوهرش را گسیل داشتید که در برابر چشمان سربازان عراقی و آمریکایی ایشان را زیر ضرب و شتم ببرند،&zwnj; بخشی از دیدگاه مترقی خود را از زن به نمایش گذاشتید؟ آیا کتک زدن ایشان توسط شوهرش دیدگاهی غیرتملکی بود؟<br /> آیا عقد کردن صدها زن شوهردار و آمیزش با آنان به صورت تکی و گروهی بخشی از دیدگاه مترقی شما نسبت به زنان است و مغایر با تملک شخصی بوده است؟<br /> ۴- شما ایشان را متهم به بی اخلاقی کرده اید!، لازم است بدانیم از دیدگاه شما چه چیزی اخلاق است؟ آیا همین نمونه های ذکر شده فوق همگی نموداری از فروپاشی اخلاق در وجود شما نیست؟ آیا مثله کردن زنان و عقد کردن آنان که همسران اعضای موجود در تشکیلات خودتان بودند و تشکیل حرمسرای قجری با آنان، بی اخلاقی مفرط شما را نمایان نمی سازد؟ تنها گذاشتن نیروها و فرار به فرانسه و نقشه برای نابودی ۹۰ درصد ارتش به اصطلاح آزادیبخش را چه نام می نهید؟ کسی که برای نجات از یک بازداشت چند روزه خودش در زندان های فرانسه، دهها تن از نیروهای وفادار خویش را به خودسوزی می کشاند چطور می تواند دم از اخلاق بزند؟<br /> سوآلات زیادی است که شما طبق معمول پاسخگوی هیچکدام نیستید و در مقام شیطانی که قرار گرفته اید ادعا می کنید که تنها به خدا پاسخگو هستید، لذا به همین سوآلات بسنده می کنم تا مردم بیش از پیش هویت زشت و شیطانی شما را بشناسند. اما لازم است متذکر شوم که شما هرگز نمی توانید جز هواداران ساده و ناآگاه خود را بفریبید. علت اینهمه دنائت علیه اعضای منتقد چیزی جز هراس شما از فاجعه ای که گام به گام به شما نزدیک می شود نیست. ما می دانیم که چرا اینقدر شکننده هستید که علارغم شعارهای پوشالی سرنگونی رژیم، از یک عضو سابق منتقد خود هم وحشت دارید و از وجودش احساس امنیت نمی کنید و از هم فرومی پاشید.<br /> شما باید بدانید که این حرکت ها محکوم به شکست هستند. علت وادار کردن امثال پروین ها به نامه نگاری علیه شوهر، خواهر و برادر خود چیزی جز این نیست که از فردا در وحشت هستید. شما می خواهید با نفرت افکنی یک نفر علیه خویشاوند خود، رابطه ها را به گونه ای مخدوش کنید که امکان تأثیرگذاری آنان روی هم کم شود. این را در آغاز مباحث &ldquo;انقلاب ایدئولوژیک&rdquo; هم گفته بودید که گویا فراموشتان شده است. به یادآورید که چطور زن ها و شوهرها را در نشست ها پشت تریبون می آوردید و وادار می کردید که به همدیگر فحش و ناسزا بدهند. به یادمان هست که از آنان می خواستید همدیگر را &ldquo;استفراغ خشک شده، عفریته، ملعون، نرینه وحشی، مادینه و شیطان و&hellip;&rdquo; صدا بزنند، و به صراحت می گفتید که این کار باعث می شود که دیگر به سمت هم گرایش پیدا نکنید و از هم دچار نفرت شوید و تنها به رهبر عقیدتی خود عشق بورزید!.<br /> امروز هم گام های دیگری در ادامه همان نشست های ضدانسانی است که برمی دارید. در واقع شما از اعضای خود که می دانید در خارج کشور (یا حتی در داخل ایران) اقوامی دارند که برای دیدار عزیزانشان روزشماری و تلاش می کنند، می خواهید که با یک نامه اهانت بار و سراسر توهین و افترا و تهدید، ارتباط خود را به طور کامل از آنان به صورت ناخواسته قطع کنند. با اینکار آنان را در کاری انجام شده قرار می دهید که از یک سو خانواده آنان را مأیوس و سرخورده نمایید که دیگر امیدی به دیدار عزیزان نداشته باشند، از سوی دیگر شخص نویسنده را به مرحله ای می رسانید که دیگر در برابر خانواده شرمسار از توهین ها و اهانت ها باشد و در صورت تمایل هم دیگر توان دیدار از سر شرمندگی نداشته باشد، و از یک سو هم می خواهید روی افکار عمومی و سازمان های حقوق بشری اثر بگذارید تا رذالت خود علیه خانواده ها (و عواطف و احساسات) را مشروع و قانونی نمایید.<br /> طبعاً این ترفندها روز به روز بیشتر لو می رود. خانواده ها می دانند که نباید به همین بسنده کنند و همچنان عزیزان خود را دوست می دارند. آنها نیز بالاخره در نقطه ای به خیانت شما بیشتر و بیشتر پی می برند و یکروز جرقه جدایی در ذهنشان شکل می گیرد همانطور که روز شاهد هستیم. سازمان های حقوق بشری نیز با روشنگری جداشدگان آگاه می شوند. آنچه می ماند روسیاهی است که نثار شما خواهد شد.<br /> پروین فیروزان نیز یکی از این قربانیان است. زنی که می دانیم در مناسبات بسیار ساده و مهربان بود و یکروز از قید و بند شما آزاد خواهد گشت و رسوایی بیشتری برای شما رقم خواهد زد. شب یلدا هم گذشت و زمستان سرد و تاریک شما نیز خواهد گذشت و بهاران رهایی برای همه اسیران در راه است. شما نیز نخواهید توانست جلوی رویش گل ها را بگیرید.<br /> با امید به سلامتی ابراهیم محمدرحیمی و ادامه تلاش های وی برای افشای چهره ضدبشری مریم و مسعود رجوی، و به امید رهایی پروین فیروزان و بازگشت او به دامان گرم خانواده.<br /> حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19240">مریم قجرعضدانلو (رجوی) و علت حمله وی به ابراهیم محمد رحیمی!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19240/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>علت جعل بیانیه توسط مریم قجر عضدانلو در شرایط فعلی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18957</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18957#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2015 10:07:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/11/08/%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d8%ac%d8%b9%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%ac%d8%b1-%d8%b9%d8%b6%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88-%d8%af%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>امروز مریم رجوی به همان چیزی چنگ انداخته و جعل می کند که نیاز واقعی اوست و در رویاهای خود بدان می پردازد. این الهه جنگ ۲۲ سال است خود را رئیس جمهور برگزیده مقاومت مردم ایران می خواند، رئیس جمهوری که قادر نیست در کل ایران ۱۰۰ نفر را به خیابان بکشاند و به داشتن چنین نیرویی فخر کند. لذا دلخوش به بیانیه هایی است که از قول آنان جعل می کند. سازمانی که با یک اشاره رهبری آن، صدها هزار نفر در سراسر ایران به خیابان ها می آمدند و جانفشانی می کردند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18957">علت جعل بیانیه توسط مریم قجر عضدانلو در شرایط فعلی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در روزهای اخیر شاهد نشر انواع بیانیه های جعلی به اسم اقشار مختلف مردم ایران از سوی مسئولین فرقه مجاهدین هستیم. این بیانیه ها همگی در محکومیت حمله به لیبرتی بوده و به صورت روزانه در سایت های مجاهدین انتشار می یابد. این اولین بار نیست که مجاهدین دست به انتشار چنین بیانیه های بی پایه و اساس می زنند و در طی چند سال گذشته در سرفصل های مختلف از برنامه های انتخاباتی در ایران گرفته تا روز دانشجو و سیزده بدر، و همچنین بر سر برخی پیام های رهبری این فرقه مثل تشکیل گردان های رزمی در ایران و موسسین چهارم و الی آخر&hellip; نیز شاهد جعل نویسی های رجوی بودیم.<br /> &nbsp;واقعاً هدف رجوی از این کار چیست و چرا در این برهه از زمان نیازمند چنین اقدامات کودکانه و دروغ سرایی شده است؟<br /> &nbsp;نگاهی به تاریخ جعل سند مجاهدین<br /> اگر چند دهه به عقب باز گردیم، روزگاری مجاهدین برای نقل و انتقال اعضای خود از داخل ایران به خارج و یا برای اعزام نیروهای پیوسته از پاکستان، ترکیه و امارات به داخل خاک عراق، انبوهی گذرنامه و کارت شناسایی جعل می کردند و با هزینه کردن مقادیری پول کار را جلو می بردند. دهه ۶۰ اوج این گونه اقدامات غیرقانونی مجاهدین در خاورمیانه بود.<br /> &nbsp;در دهه ۷۰، بعد از حمله صدام به کویت، مرحله دیگری در تاریخ مجاهدین آغاز شد که نوع دیگری از جعل مدرک را در برمی گرفت. مجاهدین به رهبری زوج رجوی، برای پولشویی در کشورهای اروپایی، انواع مدارک مختلف را جعل می کردند تا به انجمن های خیریه و سایر نهادهای حقوق بشری مراجعه و به اسم یاری رسانیدن به کودکان و زنان بی سرپرست، میلیون ها دلار کلاهبرداری و پولشویی را در کارنامه خود ثبت کنند. مریم قجرعضدانلو و چند تن دیگر از اعضای شورای رهبری این فرقه همچنان درگیر پرونده قضایی خود در این زمینه می باشند. البته در جریان قاچاق نفت از عراق به کشورهای همسایه نیز مجاهدین ید طولایی در جعل مدرک داشتند که عمدتاً با کمک صدام حسین صورت می گرفت. تمام این اقدامات غیرقانونی توسط مجاهدین به رهبری رجوی در اروپا و آمریکا و حتی خاورمیانه به انجام می رسید.<br /> در دهه ۸۰، بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین روش دیگری را در پیش گرفتند و آن جعل هویت برخی مسئولین سازمان برای فرار از عراق و پناهندگی در کشورهای اروپایی بود. رجوی برای فراری دادن برخی از سران و مسئولین مدار اول فرقه خود که جنایت بیشماری انجام داده و انتقال آنان به اروپا ممکن نبود و احتمال دستگیری آنان توسط آمریکایی ها بعد از محاصره قرارگاه اشرف هم وجود داشت، برای آنان هویت های جعلی تولید و ایشان را به مرور به صورت قاچاق به کشورهای اروپایی منتقل کردند. از زمره این افراد می توان مهدی ابریشمچی را نام برد که با نام جعلی &ldquo;بهمن تهرانی&rdquo; در فرانسه سکونت دارد.<br /> &nbsp;از آغاز دهه ۹۰ مجاهدین دست به اقدامات مشابهی در فضای مجازی زده اند که یک اقدام گسترده و همه جانبه را شامل می شود. رجوی در شبکه های اجتماعی هزاران آیدی جعلی با عناوین مختلف تولید کرده که هرکدام وظایفی را به صورت تکی یا جمعی بردوش دارند که بیشترین نقش آنها &ldquo;سیاهی لشکر&rdquo; و برخی دیگر نیز برای جذب نیرو با فریب جوانان در زیر پوشش چهره های کاذب حقوق بشری، زنانه، دانشجویی، فرهنگی و ورزشی و&hellip; است. در همین سال ها همچنین شاهد جعل انواع کلیپ هستیم که مجاهدین به اسم مردم در داخل کشور علیه جمهوری اسلامی تولید کرده و در یوتیوب انتشار داده اند. از دیگر اقدامات مجاهدین در سال های اخیر، گردآوری گسترده افراد پناهجو و رنگین پوست خارجی است که در پس پلاکاردهای انبوه و در لابلای اندک هواداران خود مخفی کرده و به اسم &ldquo;ایرانی&rdquo; به خورد رسانه های می دهد که البته این شارلاتانیزم مریم رجوی نیز چندسال قبل توسط جداشدگان افشا گردید که رسوایی زیادی برای وی به همراه داشت.<br /> &nbsp;جعل بیانیه آخرین گامی است که در سال های اخیر مجاهدین برداشته اند که خود حکایت مفصلی دارد. اگر به آرشیوهای مجاهدین در همین دوسه سال گذشته مراجعه شود، شاهد ده ها نمونه از این دست هستیم که در مناسبت های مختلف انتشار یافته و چنین وانمود شده که اقشار مختلف مردم در شهرهای مختلف ایران از مجاهدین حمایت می کنند. این کار البته بیشتر بازخورد درونی برای رجوی دارد صرفاً بخاطر روحیه دادن به نیروهایی است که مستأصل و درمانده منتظر خروج از عراق هستند تا از جهنم مناسبات فرقه ای خلاص شده و چند صباحی را در یک شرایط ایمن زندگی نمایند.<br /> &nbsp;اهداف جعل سند در فرقه رجوی<br /> &nbsp;نگاهی گذرا به تاریخ جعل در فرقه رجوی ما را تا حد زیادی به واقعیت نزدیک می کند. اگر به عمق رخدادهای گذشته برویم تاریخ مجاهدین را در این سرفصل ها می توان چنین برشمرد که در آغاز راه، رجوی به جعل گذرنامه و کارت شناسایی نیازمند بود تا نیروهای خود را به خاک عراق منتقل کند. در آن زمان رجوی نیازی به جعل بیانیه از سوی مردم ایران نداشت چون به طور واقعی انبوهی از اعضای خودش در انتظار پیوست بودند.<br /> در گام بعدی ریزش نیروها آغاز شده و رجوی نیازمند جمع آوری ثروت های افسانه ای جهت برنامه های آینده ی خودش بود به همین علت به پولشویی و قاچاق نفت نیاز داشت که برای اینکار سند جعل نماید.<br /> &nbsp;اما در سال های بعد از سقوط صدام که رجوی دچار ریزش نیرو از یکسو و بسته شدن منابع مالی از سوی دیگر شده بود، می بایست برای حفظ بقای خود و جلوگیری از فروپاشی دست به اقداماتی دیگر می زد. در این دوران لابی گری و سیاهی لشکر حرف اول را می زد تا نیروهای گیرافتاده در عراق را با این بهانه که هنوز پایگاه اجتماعی گسترده ای دارد، به امید جنگ مسلحانه نهایی!، سرپا نگهداشته و به مرور قتل عام نماید. در چنین شرایطی می بینیم که یکروز به اسم موسسین چهارم و گردان های رزمی موجود در داخل ایران بیانیه صادر می کند و یکروز دیگر اقشار مختلف مردم ایران را در بیانیه خود خرج می کند تا چنین جلوه دهد که خلقی در انتظار ارتش منهدم شده آزادیبخش رجوی است!.<br /> &nbsp;بله، امروز مریم رجوی به همان چیزی چنگ انداخته و جعل می کند که نیاز واقعی اوست و در رویاهای خود بدان می پردازد. این الهه جنگ ۲۲ سال است خود را رئیس جمهور برگزیده مقاومت مردم ایران می خواند، رئیس جمهوری که قادر نیست در کل ایران ۱۰۰ نفر را به خیابان بکشاند و به داشتن چنین نیرویی فخر کند. لذا دلخوش به بیانیه هایی است که از قول آنان جعل می کند. سازمانی که با یک اشاره رهبری آن، صدها هزار نفر در سراسر ایران به خیابان ها می آمدند و جانفشانی می کردند امروز آنچنان در هزیز ذلت فروافتاده که برای سالگرد بنیانگزاری سازمان مجاهدین، دست به دامان چند قاچاقچی می شود تا چند بروشور در گوشه های خلوت نصب کرده و از آن عکس تبلیغاتی تهیه کنند. وی به شدت نیازمند جعل چنین بیانیه هایی است که به لابی های خود و رسانه های مختلف، از پایگاه اجتماعی &ldquo;جعلی&rdquo; خود سخن بگوید و شکست های خود را در این دوران (بویژه بعد از حمله سنگینی که لیبرتی را منهدم نمود و انتقادات بسیار وسیعی را علیه رهبری مجاهدین برانگیخت)، بپوشاند. در یک کلام، مریم قجرعضدانلو رئیس جمهوری بدون جمهور (مردم) است که این کمبود (پایگاه اجتماعی) خود را با بیانیه های جعلی می پوشاند که حکایت همان با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن است.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18957">علت جعل بیانیه توسط مریم قجر عضدانلو در شرایط فعلی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18957/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سخنرانی مهدی ابریشمچی، نشانگر اراده برای کشتار بازماندگان لیبرتی بعد از پیام زوج رجوی است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18911</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18911#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2015 09:20:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کمپ موقت ترانزیت لیبرتی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/11/02/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85%da%86%db%8c%d8%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهدی ابریشمچی که بعد از کشته شدن موسی خیابانی و کنارگذاشته شدن علی زرکش به عنوان سومین فرد کلیدی فرقه رجوی شناخته شده و هم اکنون نیز نقش مهمی در تصمیم گیری ها دارد، ضمن تعریف و تمجید از برادرش حسین ابریشمچی که از کشته شدگان حادثه اخیر است، بر این نکته تأکید دارد که ساکنان لیبرتی باید حفاظت! شده و این کمپ به عنوان کمپ پناهندگی شناخته شود!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18911">سخنرانی مهدی ابریشمچی، نشانگر اراده برای کشتار بازماندگان لیبرتی بعد از پیام زوج رجوی است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از کشتار لیبرتی شاهد موضعگیری های مفتضح و ضدانسانی یکی بعد از دیگری سران تبهکار مجاهدین هستیم. ابتدا مریم قجرعضدانلو پیامی بشدت آبکی ارسال نمود که در آن هیچ غم و اندوهی از کشته شدن نیروهایش دیده نمی شد و صرفاً تلاش کرده بود از این آب گل الود ماهیگیری کند و مسئله موشکی ایران را مطرح کرده و در عین حال یک کلام از سرعت گرفتن انتقال افراد نگفته بود و تنها روی حفاظت لیبرتی تاکید داشت و انتقاد کردن از سازمان ملل و دولت عراق&hellip;.<br /> آنگاه مسعود رجوی را از مخفیگاه بیرون کشیده و یک پیام به اسم او منتشر کردند. در این پیام که تنها بوی مرگ و جنایت هرچه بیشتر میداد، او به طرز بسیار ضدانسانی و ضدبشری و جنگ طلبانه از نیروهایش خواسته بود ضمن حفظ آرامش! اگر سنگرهایشان آبگیر نیست همانجا بمانند و &ldquo;منتظر کارزار بعدی&rdquo; باشند!. به نظر می رسد که مسعود رجوی طرح دیگری هم برای کشتار بازماندگان داشته باشد که به افراد خود که در میان آتش و خون هستند نوید کارزار! بعدی می دهد.<br /> &nbsp;و امروز هم شاهد به میدان آمدن یکی دیگر از آمران اصلی سی و شش سال ترور و سرکوب که از بانیان اصلی فساد و انحراف بزرگ مسعود رجوی تحت عنوان &ldquo;انقلاب ایدئولوژیک&rdquo; است هستیم که او نیز به شکلی ناموجه و ضدانسانی به تنها چیزی که اهمیت نداده است انتقال افراد بازمانده در جهنم عراق به کشوری امن است.<br /> &nbsp;مهدی ابریشمچی که بعد از کشته شدن موسی خیابانی و کنارگذاشته شدن علی زرکش به عنوان سومین فرد کلیدی فرقه رجوی شناخته شده و هم اکنون نیز نقش مهمی در تصمیم گیری ها دارد، ضمن تعریف و تمجید از برادرش حسین ابریشمچی که از کشته شدگان حادثه اخیر است، بر این نکته تأکید دارد که ساکنان لیبرتی باید حفاظت! شده و این کمپ به عنوان کمپ پناهندگی شناخته شود!<br /> کاملاً واضح است که علت اینهمه پافشاری بر ماندن در لیبرتی چیزی جز به کشتن دادن بقیه افراد نیست. اما تا به این حد ضدبشری بودن و پاگذاشتن بر خون و رنج هزاران انسان و نادیده گرفتن حقوق انسانی آنان شگفت انگیز و تنها ناشی از دنائت و خوی خونخواری سران این فرقه خطرناک و تروریستی است. دولت فرانسه و اتحادیه اروپا باید این جانیان خطرناک را هرچه زودتر دستگیر و روانه دادگاهی بین المللی کنند تا به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شوند. در غیر اینصورت شاهد هجوم خیل دیگری از سران تروریست ها به مقر فرماندهی مریم قجر در فرانسه خواهیم بود.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18911">سخنرانی مهدی ابریشمچی، نشانگر اراده برای کشتار بازماندگان لیبرتی بعد از پیام زوج رجوی است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18911/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>موشکباران لیبرتی و فرافکنی مریم قجرعضدانلو</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18890</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18890#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2015 06:43:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کمپ موقت ترانزیت لیبرتی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/10/31/%d9%85%d9%88%d8%b4%da%a9%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%84%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%81%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%ac%d8%b1%d8%b9%d8%b6/</guid>

					<description><![CDATA[<p>با توجه به این واقعیت تلخ، و با توجه به پیام بسیار ضعیف مریم رجوی (که البته زبونی و استیصال او را در برابر اعتراض درونی در آینده نشان می دهد)، می توان حدس زد که این زن سنگدل تا چه حد از کشته شدن نیروهایش به وجد آمده و احساس می کند که برای مدتی خوراک تبلیغاتی-انگیزشی وی تأمین شده و می تواند با فریبکاری همیشگی خود، اوضاع را به نفع سیاست های حقوق بشری و درون تشکیلاتی بچرخاند."حقوق بشری" از این بابت که وی بعد از به جریان افتادن توافق هسته ای بین ایران و غرب، بشدت نیازمند بازی دیگری بود که علیه ایران براه اندازد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18890">موشکباران لیبرتی و فرافکنی مریم قجرعضدانلو</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با ابراز تأسف، روز پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵ (۷ آبان ۱۳۹۴) در ساعت ۷ و ۴۰ دقیقه بعد از ظهر ده ها موشک کاتیوشا به سمت پایگاه لیبرتی مجاهدین در عراق پرتاب گردید که طی آن تاکنون ۲۳ تن از اعضای مجاهدین کشته و در همین حدود زخمی شده اند که گفته می شود حال سه تن از آنان بشدت وخیم است. در میان کشته شدگان نام حسین ابریشمچی (برادر مهدی ابریشمچی و از مسئولین رده بالای مجاهدین)، منوچهر براتی (از فرماندهان بسیار مجرب جنگ نامنظم با ده ها عملیات تروریستی درون مرزی)، حمید دهقان (از نیروهای عملیاتی جنگ نامنظم)، جاسم قصیر (مترجم زبان عربی) و همچنین نیره ربیعی (عضو شورای رهبری مجاهدین-مدار پایین) به چشم می خورد. بقیه جان باختگان نیز عمدتاً از نیروهای قدیمی و باسابقه مجاهدین می باشند.<br /> بعد از این حمله که طی ماه های اخیر به دلیل وضعیت وخیم عراق چندان دور از انتظار نبود، مریم رجوی پیامی بسیار ضعیف و در عین حال فرافکنانه انتشار داده که بسیار شبهه برانگیز، شرم آور و قبیح است.<br /> وی بدون هیچ مقدمه ای به طلبکاری از سازمان ملل و دولت عراق پرداخته و بدون اینکه کوچکترین اشاره به مانع تراشی چند ساله خود جلوی اقدامات سازمان ملل در مسیر انتقال قربانیان به کشورهای امن و اصرار بر حفظ نیروهایش در عراق بنماید، و بدون اینکه کمترین اشاره به شعارهای مفتضح و جنایتکارنه &ldquo;اشرف حفظ شرف &ndash; هزار اشرف می سازیم &ndash; ما زن و مرد رزمیم، بجنگ تا بجنگیم &ndash; بیا بیا&rdquo; و نمونه های مشابه داشته باشد، سازمان ملل و دولت عراق را خطاب قرار داده که باید یادداشت تفاهم خود در سال ۲۰۱۱ را بیاد آورند!. این زن جنگ افروز که به همراه شوهرش مسعود رجوی، مسبب اصلی همه کشتارهای اخیر در اشرف و لیبرتی است، فراموش کرده که همین دوهفته پیش سازمان ملل را زیر فشار قرار داده بود که کار انتقال را متوقف نماید تا ایشان با برگزاری نمایش و خیمه شب بازی به بهانه ماه محرم، دوباره قربانیان خود را به &ldquo;حرکت عاشورایی و عملیات انتحاری&rdquo; تشویق نماید.<br /> مثل همیشه باید این بانوی متخصص ترور و &ldquo;اعدام انقلابی&rdquo; را مورد بازپرسی و محاکمه قرار داد که چرا در این چند سال جز مانع تراشی بر سر انتقال افراد به خارج عراق هیچ اقدامی به عمل نیاورده و بعکس، هزاران وکیل را بکار گرفته تا به سازمان ملل و دولت عراق فشار آورند که اشرف را به آنها مسترد کرده و یا لیبرتی را به عنوان کمپ دائمی ایشان حفظ کنند تا کسی به خارج عراق نرود؟<br /> بر هیچکسی پوشیده نیست که فرقه مجاهدین یک تشکل تروریستی است که ده ها سال با جمهوری اسلامی در جنگ مسلحانه بوده و هزاران عمل تروریستی را در داخل خاک ایران به انجام رسانیده است. و برکسی هم پوشیده نیست که مسعود رجوی طی چند دهه همکاری با استخبارات صدام، استخبارات آل سعود، موساد و پنتاگون، و همچنین رابطه داشتن با گروه های مختلف تروریستی خاورمیانه، خیانت و جنایت بسیاری علیه مردم ایران، عراق و سوریه مرتکب شده و لذا مورد خشم و انزجار اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشورهاست. لذا جمهوری اسلامی تنها دشمن این گروه تروریستی نیست چرا که بسیاری از مردم عراق، سوریه، یمن و کردستان هم نسبت به این گروه خشم و انزجار شدیدی دارند. در این صورت باز هم باید از مریم قجرعضدانلو پرسید که با چنین پرونده سیاه و دشمنی هایی که در دل مردم منطقه پرورانیده، چطور می توان پذیرفت که حضور آنان در عراق خطری در پیش نداشته باشد و ایشان بتواند در امن و امان فرانسه، نفهمد که هر آن امکان حمله وجود دارد و تنها کار وی باید انتقال سریع افراد به اروپا باشد نه حفظ اشرف و لیبرتی؟<br /> با توجه به واقعیت های ذکر شده، آیا قبل از نقد سازمان ملل و دولت عراق که بارها گوشزد کرده اند که مجاهدین نباید در این مسیر سنگ اندازی کنند، خود مریم رجوی نباید مورد نقد و محکومیت قرار گرفته و به محاکمه کشیده شود؟<br /> آیا مریم رجوی که همه روزه مشغول برگزاری کنفرانس و لابی گری برای جنگ با جمهوری اسلامی و تشدید تحریم ها علیه ملت ایران است نباید انتظار داشته باشد که طرف مقابل نیز ساکت ننشسته و ضربات خود را در هر زمان که ضرورت ببیند فرود بیاورد؟<br /> آیا نباید انتظار داشته باشد که جمهوری اسلامی و گروه های مختلف عراقی و سوری (که همچنان داغدار عزیزان خود در سرکوب های وحشیانه صدام و داعش هستند، و می بینند که ایشان مدام در حال توطئه علیه کشورشان است و در عرض مدت کوتاهی ده ها کنفرانس برای ایجاد خلل در توافق هسته ای و تخریب رابطه ایران و غرب برگزار کرده و مدام خواهان تشدید تحریم ها و ایجاد جنگ نظامی با ایران است و با گروه های مختلف تروریستی در عراق، سوریه، یمن، پاکستان و عربستان همکاری نزدیک داشته و علیه منافع و مصالح ملی ایران و عراق و سوریه فعالیت دارد)، مقابله به مثل کرده و آنان را هدف قرار دهند؟<br /> آیا نباید انتظار داشته باشد که وقتی قدرتهای جهانی می خواهند با ایران بر سر مسئله سوریه نشست داشته باشند و ایشان در صدد برهم زدن آن با کمک لابی های خویش است، جمهوری اسلامی از خود حرکتی نشان دهد؟<br /> آیا وقتی ایشان به آل سعود و آل خلیفه مشاوره تروریستی علیه ایران می دهد، نباید منتظر واکنش باشد؟<br /> در کجای جهان گروهی مسلح یا مدافع جنگ مسلحانه و تروریستی علیه یک کشور فعالیت می کنند و دولت مربوطه ساکت می نشیند و نظاره می کند؟ آیا دولت آمریکا، فرانسه، آلمان و انگلیس اجازه حضور چنین گروهی را در کشورشان می دهند؟ مگر نه اینکه آمریکا و فرانسه و&hellip; از هزاران کیلومتر آنطرفتر به بهانه امنیت ملی شان به خاورمیانه حمله نظامی می کنند؟ پس چگونه می توان پذیرفت که رجوی با این همه توطئه علیه ایران، از طرف مقابل هیچ انتظار مقابله به مثل نداشته باشد؟<br /> در اینصورت، باید یقین کرد که رجوی نه تنها نگران چنین حملاتی نیست که خود خواهان کشتار نیروهایش در عراق است. اینرا بارها و بارها جداشدگان و منتقدان مجاهدین هشدار داده اند. رجوی همیشه تکرار کرده که با خون راه گشایی می کند و در این رخداد هم رجوی از حمله استقبال کرده است و تردیدی نباید در آن داشت. در حوادث سال ۸۸ و ۹۰ اشرف مسعود رجوی به صراحت از کشته شدن ده ها عضو مجاهدین شادمانی کرد و گفت اگر به جای ۴۰ نفر ۴۰۰ نفر هم کشته می شدند ما از آن استقبال می کردیم چون این خون ها به نفع ماست!&hellip;<br /> با توجه به این واقعیت تلخ، و با توجه به پیام بسیار ضعیف مریم رجوی (که البته زبونی و استیصال او را در برابر اعتراض درونی در آینده نشان می دهد)، می توان حدس زد که این زن سنگدل تا چه حد از کشته شدن نیروهایش به وجد آمده و احساس می کند که برای مدتی خوراک تبلیغاتی-انگیزشی وی تأمین شده و می تواند با فریبکاری همیشگی خود، اوضاع را به نفع سیاست های حقوق بشری و درون تشکیلاتی بچرخاند. &ldquo;حقوق بشری&rdquo; از این بابت که وی بعد از به جریان افتادن توافق هسته ای بین ایران و غرب، بشدت نیازمند بازی دیگری بود که علیه ایران براه اندازد (آنهم کسی که هزاران تن از نیروهای خودش را نیز مورد سرکوب و کشتار قرار داده است)، و &ldquo;درون تشکیلاتی&rdquo; برای اینکه از یکسو انگیزه دیگر افراد را برای ماندن در فرقه تقویت می کند، و از آنسو بخشی از نیروهایی که احتمال می رفت برایش در آینده خطر داشته باشند را قربانی می کند. برای نمونه منوچهر براتی اگرچه از فرماندهان بسیار مجرب جنگ های نامنظم بود ولی یکی از نیروهای متناقض محسوب می شد که از سال ۱۳۸۰ زیر ضرب قرار داشت، حضور چنین فردی تنها در زمان جنگ به درد رجوی می خورد اما در خارج کشور چنین کسی هیچ کارآیی برای تشکیلات رجوی نخواهد داشت و با گذر زمان می تواند علیه تشکیلات باشد چرا که به مرور افرادی جایگزین می شوند که در خارج کشور بتوانند کار سیاسی و تبلیغی کرده و به زبان بیگانه و کار دیپلماتیک آشنایی داشته باشند، و چون امثال منوچهر براتی و حمید دهقان نمی توانند خواسته رجوی در خارج را برآورده کنند به مرور کنار گذاشته می شوند و بر تناقض آنان افزوده خواهد شد و خطر جدایی زیاد است.<br /> البته این موضوع چیز جدیدی نیست، از سال ۱۳۸۰ که هرگونه عملیات نامنظم مجاهدین به بن بست خورد و رجوی سرکوب های خود را آغاز کرد، برخی از افراد که سابقه کار دیپلماتیک در خارج کشور داشتند جایگزین نیروهای نظامی و قدیمی مجاهدین شدند و این مسئله تناقض تشکیلاتی افراد باسابقه را تشدید نمود. فقط یک نمونه ذکر می کنم تا صورت مسئله روشن شود:<br /> در ماه های پایانی سال ۷۹ خورشیدی حسین مدنی، از دانشجویان تحصیل کرده در آمریکا، بعد از چند سال فعالیت دیپلماتیک به عراق منتقل و چندی بعد به عنوان فرمانده مقر قرارگاه حبیب انتخاب شد. از آن سو محمد گرجی از فرماندهان قدیمی بخش نظامی که سابقه تشکیلاتی بسیار بیشتری نسبت به حسین در تشکیلات مجاهدین داشت و از قضا هر دو در مقر فرماندهی قرارگاه حبیب مسئولیت داشتند از اینکه حسین مدنی مسئول این ستاد گردید، بشدت دچار سرخوردگی شد و در نشست های سرکوب سال ۱۳۸۰ که رجوی در قرارگاه باقرزاده برگزار کرده بود به این مسئله اعتراف و اعتراض کرد. وی در نشست محدودی که توسط فائزه محبتکار برگزار شد (در یک بنگال با حضور کمتر از ۳۰ نفر) برخاست و به فائزه محبتکار گفت از اینکه به جای او یک &ldquo;بچه دانشجوی خارج کشوری&rdquo; مسئول مقر فرماندهی قرارگاه حبیب شده متناقض است و آنرا قبول ندارد&hellip; پس از این سخنان، محمد گرجی مورد هجوم منتقدانه تعدادی از افراد از جمله فائزه محبتکار قرار گرفت. اما مدتی بعد مجبور شدند او را از این مقر خارج و یک مسئولیت جانبی (اردنانس) به او بسپارند و از تحت مسئولیت حسین مدنی که می دانستند با او سازگاری نخواهد داشت کنار بگذارند.<br /> در واقع این نمونه تناقضی بود که بسیاری دیگر هم با آن دست به گریبان بودند، جایگزینی افرادی که در کار دیپلماتیک قرار داشتند به صورت تدریجی با افرادی که در عملیات های نظامی مجرب بودند برآمده از پایان یافتن اقدامات نظامی و محدود شدن رجوی توسط صدام حسین بود. این عمل از یکسو افراد &ldquo;سیاسی کار&rdquo; که به عراق منتقل شده بودند را فعال می کرد ولی از آن سو &ldquo;نظامی کاران&rdquo; را سرخورده می کرد. البته جنگ آمریکا و صدام تا چند ماه این مسئله را تحت الشعاع قرار داد ولی بعد از جنگ و استقرار نیروهای آمریکایی در کنار اشرف، دوباره این غده چرکین سرباز کرد و افراد بیشتری را سرخورده نمود. همچنانکه شاهد بال گشودن زنانی چون فهمیه اروانی و مژگان پارسایی در برابر زنان مجربی چون فاطمه طهوری و عذرا علوی طالقانی بودیم.<br /> امروز قضیه انتقال همه نیروها به خارج کشور، آغاز بحران دیگری است که گریبان رجوی را خواهد گرفت. در آلبانی با نیروهایی مواجه خواهیم بود که &ldquo;بدون چشیدن طعم حضور در کنار خانواده بیشترین عملیات نظامی را طی دو دهه بردوش داشته و بزرگترین خدمت&rdquo; را به رجوی کرده اند و اکنون در محیطی غیرنظامی، محصور در چند پایگاه شهری، باید کسانی را در امور مختلف به رسمیت بشناسند که سال ها در خارج کشور &ldquo;کنار خانواده خود از دسترنج و خون ساکنان اشرف ارتزاق کرده، خود را انقلابی و معاند جمهوری اسلامی جلوه داده و از حقوق پناهندگی&rdquo; برخوردار بوده اند. نکته مهم اینکه همین افراد هوادار خارجه نشین تا دیروز از طرف مسعود رجوی با القاب &ldquo;انگل، الدنگ، پفیوز، مفتخور، دم فروغی (کسی که فقط هنگام جنگ نهایی حاضر به همکاری باشد)، زنباره، جیمی (کسی که دنبال مسائل جنسی است)، لاشه سیاسی و&hellip;&rdquo; معرفی شده اند که فقط سربار و نانخور مجاهدین هستند!&hellip; باید توجه داشت که این مسئله در آینده گلوی رجوی را خواهد فشرد، هرچند که در این مرحله، خروج از عراق یک حیات تازه است اما در ماه های بعد کم کم اثرات خود را می گذارد و رجوی باید به آن پاسخ دهد. کسانی چون منوچهر براتی که در مناسبات کم نیستند، هرگز نمی توانند چنین چیزی را تحمل کرده و با آرامش امور را بگذرانند. لذا طبیعی است که بگوییم مریم قجرعضدانلو -در این دوره زمانی- از کشته شدن این افراد بیشتر از حیات آنان بهره می برد.<br /> ضمن محکوم شمردن اینگونه حملات به افرادی که خود قربانی سیاست های خیانتکارانه رجوی بوده و هیچ اطلاعی از وضعیت بیرون ندارند و ضمن ابراز اینکه نگارنده چنین حرکتی را بسیار اشتباه و تنها به نفع سران باند رجوی می دانم، باید عرض کنم که بیانیه دادن و ابراز محکومیت های این و آن شخصیت آمریکایی هیچ دردی از مجاهدین دوا نخواهد کرد همانطور که طی ۱۲ سال گذشته آمریکایی ها نتوانستند با همه خدماتی که رجوی به آنان کرد، سلاح و مهمات و قرارگاه های آنان را بازگردانیده و یا به حفاظت از آنان بپردازند. اگر ارتش آمریکا توان نگهداری از یک گروه محصور شده در عراق را داشت ابتدا برای حفاظت سربازان خود کاری انجام می داد. کما اینکه همین امروز هم قاضی بازنشسته و لابی فرقه رجوی (تدپو) صراحتاً اعلام کرد که محکوم کردن این اقدام توسط جان کری به هیچ دردی نمی خورد (البته جیب خودش و ایلیانا را پر می کند). از آن طرف، دولت عراق نیز خود درگیر شدیدترین نبرد با تروریست های داعش و بعثی است و قادر نخواهد بود بیش از این مجاهدین را تحت حمایت و حفاظت قرار دهد. این واقعیت را باید پذیرفت و زوج رجوی نیز از آن بخوبی آگاه است. اشک ریاکارانه مریم قجر تنها پوششی است برای شور و شعف درونی این بانوی ترور و سرکوب و ما بخوبی آنرا می شناسیم.<br /> با توجه به این رخداد تلخ، به جای ابراز احساسات باید هرچه بیشتر مریم رجوی را مورد هدف و در معرض حسابرسی قرار داد و از مجامع حقوق بشری خواست که این تشکل را به خاطر نقض شدید حقوق هزاران انسان، محکوم نموده و وادار کنند تا دست از سرکوب درون تشکیلاتی خود برداشته، آنان را در انتخاب حق زندگی آزاد بگذارد. اگر موانع مختلف چندین ساله بر سر راه این افراد توسط زوج رجوی نبود، هم اکنون تمامی این نیروها در کشورهای اروپایی مشغول زندگی معمولی خود بودند. این نکته مهمی است که نمایندگان سازمان ملل باید مد نظر داشته باشند و به جای پرداختن به حاشیه ها، انتقال افراد را سرعت بخشند. متاسفانه مریم قجر عضدانلو به جای پرداختن به این نکته مهم،&zwnj; باز هم در پیام خود به &ldquo;حفاظت لیبرتی&rdquo; اشاره دارد و نه به سرعت دادن به جابجایی نیروها از عراق به آلبانی. و این همان نکته قابل توجهی است که باید روی آن متمرکز شد و مریم رجوی را مسبب اصلی این حوادث تلخ دانست. وی با حیله گری همیشگی خود به جای اینکه فرمولی برای خروج هرچه سریعتر نیروهایش از عراق ارائه دهد، تلاش کرد در پیام خود مسئله &ldquo;موشکی&rdquo; را برجسته نماید تا از این نمد موشکی هم برای خود کلاهی دست و پا کند. پیام او از این رو شبهه برانگیز است که هیچ ابراز یأس و نگرانی بابت کشته شدن بخشی از نیروهایش در آن مشاهده نمی شود و بعکس به تنها مسئله ای که پرداخته همان برجسته سازی مسئله موشکی (برای تهدید نشان دادن پیشرفت موشکی ایران) و برجسته کردن حفاظت بیشتر از ساکنان لیبرتی است. در اینصورت آیا این عمل توسط موساد و عوامل آل سعود و بازماندگان حزب بعث صدام در هماهنگی با مریم قجرعضدانلو برای خطرناک جلوه دادن پیشرفت های موشکی ایران (درست در آستانه مذاکرات وین و آغاز تعهدات برجام) انجام نگرفته است؟ در آینده واقعیت ها بیشتر آشکار خواهد شد اما امروز شناخت ترفندهای این بانوی مکار و تروریست، می تواند راه نجات قربانیان این فرقه را بگشاید و از کشتار بیشتر جلوگیری نماید.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18890">موشکباران لیبرتی و فرافکنی مریم قجرعضدانلو</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18890/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روزهای پرآشوب&#8221;تیف&#8221; و نبردهای سعید جمالی (هادی افشار) با امپریالیسم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18665</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18665#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2015 08:09:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/09/22/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%a2%d8%b4%d9%88%d8%a8-%d8%aa%db%8c%d9%81-%d9%88-%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%ac%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>شما در کجای تاریخ دیده اید که دو هم بند که ده ها سال با هم در یک جبهه بوده اند، بدون هیچ بینه و دلیل موجهی که در عرف مردم جهان ارزش معنوی و مادی داشته باشد، به جای پاسخ به نامه دوستانه و محترمانه وی، او را به انواع مشعشعات ذهنی خود بیالاید؟ در کجای مذهبی که خود را بدان پایبند می دانی این آموزه یافت می شود؟ شرم بر رجوی که تا اعماق اندیشه شما نفوذ کرده و حداقل پرنسیب های اخلاقی و اجتماعی را هم از شما ربوده است…</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18665">روزهای پرآشوب&#8221;تیف&#8221; و نبردهای سعید جمالی (هادی افشار) با امپریالیسم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در روزهای اخیر نوشته های زیادی از دوستان در پاسخ به نامه نگاری یکی از همرزمان سابق (هادی افشار با نام مستعار سعید جمالی) خوانده ام. هرکدام از دوستان زوایایی از نوشتار ایشان را به نقد کشیده اند که قابل توجه بود و جا دارد سعید عزیز نیز از برج عاج خودساخته پایین آمده و به جای نگاه عاقل اندر سفیه به دیگران (که دقیقاً مشابه دیدگاه مسعود رجوی و سایر مستبدین به مردم است)، از “سر نیاز” به بازخوانی خویش بپردازد. برای بازخوانی نیاز نیست به چند دهه قبل بازگردیم، کافی است نگاهی اجمالی به چند سال اخیر و مقداری هم به سال های پایان حضور در عراق بیندازیم و مقایسه ای داشته باشیم.<br />
راستش به محض دیدن نامه هادی افشار قصد نوشتن این مقاله را داشتم که متأسفانه مشغله ها و مشکلات جسمانی ناشی از عمل جراحی اجازه چنین کاری نمی داد. به هر صورت فرصتی شد تا چند نکته متفاوت را بیان کنم. مسلماً تکرار نوشته های دوستان مسئله ای را حل نخواهد کرد و اگر “گوش شنوایی” باشد یک اشاره کافی است. به همین خاطر ضمن تأیید همه نوشته های دیگر دوستان، به صورت کوتاه چند مطلب را به آقای هادی افشار یادآور می شوم. همچنین در همین جا از دوست گرامی سهراب اعظمی (عادل) تقدیر می کنم که سخنان خود را بی پرده (و در عین حال محترمانه) بیان نمود و آنها را در لفافه نپیچید. و امید که سهراب نیز بدانچه خود به زیبایی و دلنشینی نوشته است (به همان نسبت زیبانویسی) پایبند و باورمند باشد.</p>
<p>هادی افشار را از سال ۱۳۶۵ می شناسم. زمانی که برای شناسایی مناطق مرزی لرستان می رفتیم و ایشان در آن هنگام به همراه تنی چند از مسئولین و فرماندهان مجرب برای بررسی نقشه ها و طرح های عملیاتی به آنجا می آمد تا تجارب خود را روی طرح ها پیاده نماید. در آن زمان که اولین بار ایشان را می دیدم چهره ای نسبتاً گرفته و جدی داشت. به همین ترتیب تا سال های طولانی کم و بیش ایشان را از دور و نزدیک می دیدم تا وقتی که به همراه تنی چند از دوستان از قرارگاه اشرف گریخته و به بازداشتگاه نیروهای آمریکایی منتقل شدیم. چند روز بعد از فرار ما حدود ۲۰۰-۳۰۰ نفر دیگر طی مدت دو ماه به این مقر که “تیف” نامیده می شد منتقل شدند که سعید نیز در میان آنها بود. از دیدن وی متعجب شدم چون از قدیمی ترین اعضای مجاهدین به شمار می رفت و حضور او در این شرایط کمی شگفت بود. شب قبل از اینکه فرار کنیم با مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله از مسئولین و فرماندهان رده بالای مورد خشم رجوی) نیز دیداری داشتیم و دوستان از او نیز خواستند که با ما فرار کند اما مهدی افتخاری که بزرگترین خار چشم رجوی بود قبول نکرد و گفت که من هنوز کارهایی دارم که باید انجام دهم. از این نظر مخالفت هادی افشار با رجوی هم چندان شگفت آور نبود ولی انتظار نداشتم به تیف بیاید.</p>
<p>در هرصورت ایشان به تیف منتقل شد و از همان روزهای اول تلاش وسیعی داشت تا افراد قدیمی تر را به چادر آورده و با آنان مثل یک مسئول تشکیلات صحبت کند. من البته زمانی در جریان قرار گرفتم که به دیدن او رفتم و باب صحبت را گشود. البته گفتگویی در کار نبود و بیشتر جنبه سوالی داشت و ایشان مدام سوالاتی را می پرسید تا بداند مخاطب در چه وضعیتی است و چرا از تشکیلات جدا شده است. وقتی متوجه شد که من یک فرد بریده از ترس یا به خاطر زندگی طلبی نیستم و بخاطر ناصداقتی و انحراف مسعود رجوی از اصول اولیه سازمان جدا شده ام، توضیحاتی داد و گفت: پس قبول داری که رجوی سازمان را به انحراف کشیده است؟ و من پاسخ مثبت دادم… در این دیدار چیزی که ذهنم را گرفت اینکه تا از خودم همه چیز را گفتم اما سعید هیچ چیزی از خودش نگفت. انگار که همه افراد باید نزد او از مسائل مختلف بگویند و او به عنوان یک “مسئول” فقط گوش کند و اسرار خود را برای خود نگه دارد. تنها چیزی که شرح می داد نکاتی حول تشکیلات و کار توضیحی بود.<br />
از این پس هرچند سعید برایم مورد احترام زیادی بود اما چندان علاقه ای به ایجاد رابطه نزدیک نداشتم. احساسم این بود که مثل من قربانی یک تشکل مافیایی است و جدایی او بهایی است که هرکسی نمی تواند براحتی در آن شرایط بپذیرد ولو اینکه خودش را برتر از دیگران می انگارد و همین او را برایم قابل احترام می کرد. با اینحال این انتظار را از او داشتم که به عنوان یک فرد قدیمی و تشکیلاتی بتواند با یک رابطه دیپلماتیک مناسب با نیروهای آمریکایی، وضعیت نابسامان تیف را تغییر داده و فضایی که مجاهدین علیه تیف براه انداخته بودند را خنثی سازد و برخلاف خواسته رجوی، به تیف آرامش ببخشد. اما گذر زمان متأسفانه خلاف آنرا ثابت کرد و چند ماه بعد شاهد حوادثی پر آشوب در این کمپ دهشتناک بودیم که لحظه ای برایمان آرامش نمی گذاشت. انتظار معجزه از هادی افشار نداشتم اما این حداقل انتظار بود که تأثیرگذار باشد و از یک سو نظر آمریکایی ها نسبت به فضای لمپنی تیف را تغییر دهد و از سوی دیگر بر اتحاد و دوستی اسیران این کمپ بیفزاید (متأسفانه فضای اولیه تیف بسیار متشنج و خراب بود چرا که این محل بدست عده ای معدود از خلافکاران فراری از ایران افتاده بود که مجاهدین آنها را از ترکیه و دیگر کشورهای پیرامون ایران دزدیده و به عراق کشانیده بودند و طی چند سال فریبکاری و فشار رجوی دچار انزجار و خشم شده و با آمدن به تیف نیز بسیاری امکانات حقوقی و قانونی آنها زیر پا لگدمال شده و همگی دچار آسیب های روحی شده بودند). اما سعید به جای آرامش دادن به افرادی که به او و کمک فکری و معنوی او دل بسته بودند، مدام بر فضای ضدآمریکایی می افزود و این عمل بر بسیاری افراد که هیچ سررشته ای از مسائل سیاسی و حقوقی نداشتند موثر می افتاد و واکنش های منفی علیه آمریکایی ها ایجاد می کرد که نتیجه آن سختگیری هرچه بیشتر بود. البته سعید تنها نبود و چند نفر دیگر نیز به این فضای متشنج کمک می کردند که پرداختن به آنها در حوصله بحث نیست هرچند که باید اذعان نمود همین ۴-۵ نفر که ادعای مبارزه با امپریالیسم داشتند، به محض رسیدن به اروپا همه چیز را فراموش کرده و نه تنها به زندگی خود چسبیده اند که هنوز به تفکرات رجوی هم آویزان هستند و به جای مبارزه با امپریالیسم مورد ادعای خود، به منتقدان رجوی حمله می برند و می دانیم که برخی هم از این تشکل ارتزاق می کنند. از این بخش چون دوستان شرح مفصل داده اند در می گذرم و به سراغ نوشته های هادی افشار می روم تا نکاتی را به ایشان یادآور شوم.<br />
آقای سعید جمالی (هادی افشار)، شما لطف کرده در کنار مبارزه بی امان خود با “آخوندهای جنایتکار” کمی هم به نکات زیر بپردازید، چون ظاهراً اینجانب هم بنا به نظرگاه شما به دامان ایشان آویخته ام!. لذا کمی هم به خود فرصت داده مطالب زیر را در آینه خویشتن ببینید:<br />
۱- سخنان توهین آمیز و لحن زشت و زننده شما خطاب به کسی که ده ها سال در کنارش به اصطلاح با رژیم مبارزه می کردید و حداقل طی چهار سال حضور در تیف نیز به مدت یکی دوسال در ایزولاسیون هم بند بوده اید، حقیقتاً نشان از یک عقب ماندگی فهم و درک مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی دارد که شما بشدت خود را بدان مقید می دانستید و یا لااقل اینگونه وانمود می کردید. (و البته شاید تا بحال فهمیده باشی که این مبارزه تنها نیازهای مادی و معنوی شخص رجوی را برای رسیدن به قدرت تأمین می کرد و هرگز یک مبارزه مردمی و میهنی برای رسیدن به “دمکراسی” نبود که امروز واضح است جز تأخیر در زمان رسیدن به آن و جز تخریب راه رسیدن به آن در پی نداشت). شما در کجای تاریخ دیده اید که دو هم بند که ده ها سال با هم در یک جبهه بوده اند، بدون هیچ بینه و دلیل موجهی که در عرف مردم جهان ارزش معنوی و مادی داشته باشد، به جای پاسخ به نامه دوستانه و محترمانه وی، او را به انواع مشعشعات ذهنی خود بیالاید؟ در کجای مذهبی که خود را بدان پایبند می دانی این آموزه یافت می شود؟ شرم بر رجوی که تا اعماق اندیشه شما نفوذ کرده و حداقل پرنسیب های اخلاقی و اجتماعی را هم از شما ربوده است… تصور من بر این است که آقای غلام حسین نژاد به اندازه کافی به آن پرداخته باشد و سهراب هم بخوبی توضیح داد و من دیگر به آن نمی پردازم. کاش در این چند سال که در اروپا و جدا از حصار فیزیکی مجاهدین بسر برده بودی با برون رفت از خودگرایی، مطالعات خود را در زمینه های مختلف افزایش داده و می اندیشیدی و از حصار فکری مجاهدین نیز ازاد می شدی. اما مغزهای منجمد و بسته که تارهای تعصب پیرامون آنرا گرفته و مبدل به پیله کرده باشد، نمی تواند فراتر از نوک بینی را ببیند و لاجرم این پیله هرگز شکافته نخواهد شد که لااقل پروانه ای از آن به بیرون پرواز کند.</p>
<p>2- شما در نامه بیش از حد از مبارزه با رژیم و فراموش کردن رجوی دم زده اید! لذا قبل از ادامه مطلب پیشنهاد می کنم مقاله حسین زندگی (بریده از تشکل رجوی که هم اکنون در اروپا از مجاهدین دستمزد می گیرد تا در آکسیون ها شرکت کند)‌ را هم یکبار دیگر مطالعه کنید. چون به نکات قابل توجهی اشاره کرده که شاید در توهم مبارزاتی خود آنرا فراموش کرده باشید. تعجب می کنم که چرا هرکسی به اروپا می رسد دم از مبارزه با رژیم می زند؟ بخصوص کسانی که در عراق از مبارزه با امپرالیسم دم می زدند!<br />
اگر نکاتی برایتان یادآور شد، لطفاً بفرمایید در طی سه سال و نیم حضور در تیف مشغول چه مبارزه ای با رژیم بودید؟ آیا از تاریخ ۱۰ و ۲۰ شهریور سال ۱۳۷۸ که به مسئولین سازمان نامه نوشته و گفته اید: “اجازه دهید بدنبال کار و زندگی خودم بروم” و “اینجانب هادی افشار با توجه به انتخاب نهایی که کرده ام یعنی بازگشتن به زندگی عادی، صلاحیت بعهده گرفتن مسئولیت در سازمان را ندارم، خواهشمندم از این پس مرا یک هوادار سازمان مجاهدین محسوب کنید”، تا امروز چه چیزی در وجود شما شعله ور شده که دوباره به مبارزه با رژیم تشویق شده و بدان بازگشته اید؟ آیا آب و هوای فرنگ انگیزه مبارزه را افزایش می دهد؟<br />
شما از کی به این نتیجه رسیدید که رجوی دیگر مرده و لاشه او را باید رها کرد؟ مگر شما در تیف ادعای انحراف رجوی از اصول سازمان مجاهدین را نداشتید و تصمیم به تغییر در آن نداشتید؟ از کی به این نتیجه رسیدید که رجوی دیگر لاشه است و باید کنارش گذاشت؟<br />
۳- آیا شما در نامه های رد و بدل شده اشاره ای به مبارزات ضدآمریکایی-ضدامپریالیستی خود در تیف کرده اید؟ آیا جز این است که در آن اسارتگاه تمام تلاش شما بر این استوار بود که با ایجاد تنش، فضای کمپ را علیه آمریکایی ها برهم بزنید؟<br />
شما بایستی بخوبی بیاد داشته باشید که در دومین سال حضور در تیف از ایزولاسیون خارج شده و چون بخاطر کارهای عجیب و غریبی که انجام می دادید هیچکسی حاضر نبود شما را در چادر خودش بپذیرد با لبخند از من درخواست کردی که برایت یک جا در چادرم نگه دارم و من با وجود اینکه چندان علاقه ای به این حضور که می توانست مشکل آفرین باشد، بخاطر دلسوزی شما را به چادرم در بلوک ۶ قدیم بردم که آن زمان بلوک ۱ نام گرفته بود. در آنجا همان روز اول به من گفتید که: “من آدم آرامی نیستم و با آمریکایی ها درگیر می شوم اگر مشکلی داری همین الان بگو که بروم جای دیگری برای خودم پیدا کنم”. و من در پاسخ گفتم مشکلی نیست همینجا بمانید… و شما برای مدتی کوتاه نزد من زندگی می کردید.<br />
هنوز چند هفته نگذشته بود که دعوای شما با نیروهای امپریالیسم! آغاز شد و یکروز بالاخره به چادر ریخته و شما را به ایزولاسیون منتقل نمودند. از آنجا به من پیام دادید که از وسایل شما نگهداری کنم تا بعد برایتان بفرستم و خواستید که برخی وسایل شما را در صورت نیاز پنهان کنم که آمریکایی ها با خود نبرند. بعد از این ماجرا بلافاصله به چادر رفتم و همه وسایل شما را چک کردم تا اگر چیزی علیه شما در وسایل باشد پنهان کنم که آمریکایی ها برندارند. در میان وسایل شما نامه ای دیدم که توجهم را جلب کرد. به خاطر اینکه مسئولیت حفاظت از وسایل خودتان را به من داده بودید به خودم اجازه دادم نامه را بخوانم که اگر چیز محرمانه ای نوشته باشید پنهان سازم. آیا بیاد دارید در نامه چه چیزی نوشته بودید و برای چه کسی بود؟<br />
پیش از آنکه از محتوای نامه چیزی بگویم ترجیح می دهم یکسال قبل از این رخداد را یادآور شوم که آمریکایی ها به بلوک ۲ ریخته و شما را به همراه جلال پاکستان (داوود باقروند) به ایزولاسیون بردند. بسیاری از بچه ها به اعتراض به جلوی بلوک آمده و خواستار رفتن به ایزولاسیون شدند که از جمله اینجانب نیز در بین آنها بودم. حدود ۱۰۰ نفر می شدیم. آیا می دانید چرا بچه ها به اعتراض برخاستند؟ چون آن روزهای اولیه هنوز به شما اعتماد داشتند و تصور می کردند که شما با آن مبارزات ضدامپریالیستی که براه انداخته و ادعاهای حقوقی برای خروج از تیف دارید از سر نگرانی برای همه افرادی است که در تیف اسیر بودند و اکثراً حداقل مسائل حقوقی و قانونی را نمی شناختند که از حق خود دفاع کنند. و در نتیجه از شما انتظار داشتند برایشان کاری بکنید و کمک کار آنها باشید. هرچه بود برای بسیاری افراد حکم مسئول و موسفید داشتید. اما شما چی؟ آیا حقیقتاً نگران خودتان بودید یا نگران دیگران؟ در ادامه مطلب پاسخ شما را خواهم داد.<br />
۴- جناب سعید، فراموش نکنید که در نامه پراکنی های شما و جلال پاکستان (داوود) مدعی مبارزه با رژیم شده و در عین حال ایشان و امثال مرا متهم به “آویختن به دامان آخوندهای جنایتکار” کرده اید. فراموش نکنید که در تیف یکی از سردمداران مبارزه با امپریالیسم بودید و کمپ را از آرامش خارج نموده و هر روز دچار یک تنش جدید می کردید. طبعاً در این کار تنها نبوده و یک جبهه ۵-۶ نفره را شکل داده بودید که البته هیچکدام همدیگر را هم قبول نداشتید و هرکدام خود را رهبر می دانستید. متأسفانه یکی از آنان دیگر در قید حیات نیست و حین خروج از عراق کشته شد اما بقیه هنوز وجود دارند اما به محض رسیدن به اروپا از بیخ مبارزه با امپریالیسم را رها کرده و دقیقاً مثل شما در کنار دریا و سواحل آرام رودخانه کشورهای مختلف به فکر مبارزه با رژیم افتاده اند! که اینهم از معجزات حضور در فرنگ است. نمی خواهم به بقیه بپردازم اما از قضا باید عرض کنم همه شما عزیزان که امروز رجوی را به فراموشی سپرده اید، بدون کمک رجوی هرگز موفق به خروج از عراق نمی شدید لذا بخوبی می دانیم و می دانم که چرا همگی امروز سکوت پیشه کرده و مدعی مبارزه با رژیم شده اید و به سر و روی منتقدان رجوی می کوبید. در لینک زیر سخنان شما در تیف علیه آمریکایی هاست اما حتی در اینجا هم شرح نمی دهید که رجوی چه نقشی در اسارت اینهمه انسان دارد چون ظاهراً اراده کرده اید که رجوی به فراموشی سپرده شود و برای خالی نبودن عریضه فقط به امپریالیسم بپردازید تا پای شما به فرنگ رسیده و از آن نقطه هم امپریالیسم به فراموشی سپرده شود و نوبت به رژیمی برسد که پیش از آن به مبارزه با آنهم (بنا به گفته خودتان در سال ۱۳۷۸) مهر پایان نهاده بودید!.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-18665-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Documentary/Afshar-Hadi-TIPF.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Documentary/Afshar-Hadi-TIPF.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Documentary/Afshar-Hadi-TIPF.mp4</a></video></div>
<p>سعید جان، آیا بهتر نبود به جای حمله به داوود باقروند، کمی هم به گذشته خود می پرداختید و با این جملات زننده و برآمده از عدم درک و فهم مفهوم دمکراسی و آزادی، خیلی از مسائل دیگر را نمی پوشاندید؟ تصور نکنید که من با جلال پاکستان مشکل نداشتم، خیر! بنده به مدت ۵ سال رابطه ام را بخاطر برخوردهای زننده ای که در نشست های سرکوب عملیات جاری داشت قطع کرده بودم اما وقتی متوجه فرار او از فرقه شدم، تمام گذشته ها را به فراموشی سپرده و او را بوسیدم و تا قبل از انتقال به ایزولاسیون آمریکایی ها در یک چادر زندگی می کردیم و رابطه خوبی هم با هم داشتیم، چرا که می دانستم او هم قربانی رجوی است، همانطور که امروز هم از نظر من شما قربانی و اسیر فکری و ذهنی رجوی باقی مانده اید و آنچه می نویسم نه ناشی از نفرت و انزجار از شما که صرفاً تلاشی برای فهم شما و برون رفت از این دستگاه اسارتبار است که می توانید نام این کار مرا هم گنده گویی بگذارید که مهم نیست.<br />
۵- از نامه ای که در وسایل شما یافتم می گفتم. به عمد خواستم پیش از پرداختن به آن نکاتی را به عرض برسانم که تصور نکنید دیگران متوجه برخی بازی ها نمی شوند و شما را نمی شناسند و به یاد نمی آورند. من مثل خیلی ها پت و پهن حرف نمی زنم و رک هستم. به شما هم تیز و روشن می گویم که بیش از این خود را به بازی نگیرید.<br />
شما در حالی که جلوی صدها نفر از اعضای جداشده در تیف ادعای مبارزه با امپریالیسم داشتید و هر روز به شکلی خود را درگیر چند سرباز بدبخت آمریکایی (که بخاطر فقر به ارتش پیوسته بودند تا با مقداری پول به خانه خود برگردند) می کردید، در خفا برای کاندولیزا رایس (وزیر امور خارجه آمریکا) نامه ای بشدت ضعیف و دریوزانه نوشته و با ذکر سوابق پناهندگی خود در انگلیس، از وی خواسته بودید که کمک کند تا دنبال “زندگی” تان بروید!… بله دقیقاً در نامه خود از زندگی دم زده بودید و صحبتی از مبارزه با رژیم در نامه شما نبود.<br />
جهت یادآوری به شما عرض کنم که کاندولیزا رایس از مهره های اصلی جنگ افروزی و سرکوب بود به حدی که وقتی جنایت آمریکایی ها رسوایی جهانی به بار آورد، اولین کار برای تلطیف فضای جهانی کنار گذاشتن این زن بدطینت بود. یادتان باشد که شما هر روز درگیر چند سرباز بودید تا برای خود در بین نفرات تیف وجهه بخرید اما به چنین شخصیت منفوری که دست اندر کار انبوه جنایت ها در خاورمیانه بود نامه می نوشتید و آزادی و پناهندگی خود را از وی دریوزگی می کردید.<br />
بله آقا هادی، من و داوود و صدها تن دیگر از جداشدگان فرقه تروریستی رجوی را “آویختگان به دامان آخوندهای جنایتکار” معرفی می کنید و یا متهم به “درهم شکستن مرزبندی با رژیم” می کنید که از نظر من هیچ ایرادی ندارد و باز هم هرچقدر می خواهید نثار ما کنید. پیش از شما رجوی مرا مأمور وزارت اطلاعات خوانده بود و شما امروز آویخته به دامان آخوندها صدا بزنید. از نظر شما و مسعود رجوی ده ها میلیون ایرانی به “ننگ” وابستگی به آخوندها دچار هستند. اما ما مرد نام و ننگیم!، فقط لطف کرده بگویید به قول سهراب اعظمی (عادل) و غلام حسین نژاد شما چه کسی هستید؟ شما به دامان چه کسی آویخته بودید وقتی ادعای مبارزه ضدامپریالیستی داشتید؟ آیا آویختن به دامان رژیم ننگین به حساب می آمد و آویختن به دامان جنایتکاران جهانی مثل کاندولیزا رایس نشان از ترقی و پیشرفت داشت؟ مگر شما به رجوی ایراد نمی گیرید که به مک کین و جان بولتون آویخته است؟ چطور برای شما خیلی چیزها مشروعیت دارد؟<br />
سعید جان! می دانی با خواندن آن نامه چقدر شوکه شدم؟ هرگز تصور نمی کردم سعید جمالی که اینهمه در ظاهر هیاهوی مبارزه با آمریکایی ها دارد، در خفا از خانم رایس دریوزگی آزادی شخصی خودش را داشته باشد بدون اینکه نگران صدها نفری باشد که در تیف اسیر هستند و برایشان درس تشکیلات و از خودگذشتگی می دهد. یادتان که نرفته وقتی نماز عید فطر برپا می شد چکار می کردید؟ یادتان هست ده ها نفر در یک گوشه نماز می خواندند و شما آنها را رژیمی می خواندید و برای خود یک نماز دیگر چند نفره برپا می کردید؟!. این بازی های مختلف یادآور چه دستگاهی است؟ آیا یادآور یک دستگاه دمکراتیک است یا تفکری بشدت منقبض و کهنه و ارتجاعی؟ بجز رجوی چه کسی از این کارها می کند که ظاهر و باطن دوگانه داشته باشد؟<br />
۶- آیا بازی هایی که دیگر در ایران هیچ خریداری ندارد بس نیست؟ فرنگ جای مبارزه نیست آقا هادی! و شما هم دنبال زندگی خود هستید اما برای خودنمایی و گرانفروشی از جیب دیگران هزینه می کنید و تصور می کنید با پا گذاشتن روی دیگران می توانید برای خود هویت انقلابی و مبارز بسازید. اگر جز این است چه نیازی بود برای پاسخگویی به “یکی دو نفر از دوستان که راجع به جلال پاکستان سوال کرده اند” مقاله بنویسید و در سایت انتشار دهید؟ آیا نمی توانستید به همان یکی دو نفر از دوستان خود به همان شکل که پرسیده بودند جواب بدهید؟ می دانید این شیوه دقیقاً همان روش کار رجوی است که گزارش “پروژه نویسی” مجاهدینی که صادقانه به وی و تشکیلات اش اعتماد کرده و خصوصی ترین مسائل خود را به وی گفته بودند را با رذالت تمام بایگانی می کرد تا در سال های بعد اگر اعتراضی به جنایت هایش داشتند، علیه خودشان بکار گیرد؟ آیا در مورد خودت از این کارها نکرده بود؟ آیا علیه بسیاری جداشدگان از جمله همین جلال پاکستان چنین عملی را مرتکب نشده بود؟ می بینی که جنابعالی نیز همان روش را در پیش گرفته و در عمل پیاده می کنید اما به دیگران می تازید که رجوی مرده است، خیر رجوی در افکار شمایان زنده است و زاد و ولد می کند. به همین علت ما اراده کرده ایم تا برای ریشه کنی این اندیشه ضدانسانی و ضددمکراتیک هر روز نکات جدید را افشا و در معرض قضاوت نسل های جدید قرار دهیم. ما برخلاف خواسته شما که مدعی شده اید به هر حیطه ای پا می گذاریم تا دیگر اجازه ندهیم تروریست های ریاکاری چون رجوی چندین نسل کشورمان را به قربانگاه قدرت طلبی خود کشانیده و مسیر دمکراسی را ده ها سال دیگر به انحراف بکشانند. ما اگر به گفته شما “آویخته به دامان رژیم” باشیم بهتر از این است که به دامان کاندولیزا رایس و جان مک کین و رجوی بیاویزیم. بله، ترجیح می دهم در کنار مردم خودم باشم و هرگونه دوست دارید خطابم کنید ولی در فرنگ به دشمنان کشور و مردم خودم دل خوش نکنم و برای چند صباح زندگی رنگین و ننگین، نزدیک ترین یاران سابق خودم را قربانی چهره سازی برای خود نکنم.<br />
سعید جان، وقت آن رسیده که بعد از چند سال در خلوت فرنگ به مبارزات خیالی اندیشیدن، از خودت مایه بگذاری و به جای کلی گویی و مبهم نویسی و از شازده داستان گفتن، چند فاکت جدی از خود، مناسبات درون فرقه و برخوردهای رجوی بگویی. هرچه تاکنون نوشته ای عطف به فلان نوشته و گفته دیگران است که گویی جنابعالی چهل سال با مجاهدین بیگانه بوده و مکتوبات دیگران را مطالعه کرده ای!<br />
برایت آرزوی بیداری دارم، البته اگر بخواهی!<br />
حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18665">روزهای پرآشوب&#8221;تیف&#8221; و نبردهای سعید جمالی (هادی افشار) با امپریالیسم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18665/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Documentary/Afshar-Hadi-TIPF.mp4" length="27570520" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>&#8220;مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!&#8221;</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18565</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18565#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2015 07:07:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نرگس قجر عضدانلو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/09/06/%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a3%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سال ۱۳۷۰ مریم رجوی طی یک همه پرسی نیمه مخفی وی را به جانشینی خود برگزید و از آن پس نام فهیمه بر صدر مجالس نشست. در این دوران عکس های فهمیه اروانی در کنار عکس مریم و مسعود جلوه بخش سالن های مختلف غذاخوری و نشست شده بود و هر از مدتی چند عکس رنگی وی به عنوان هدیه به اعضای سازمان داده می شد و شوق آنان برای داشتن عکس بیشتر می گشت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18565">&#8220;مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پنجاهمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین است. طی چند دهه این سازمان مسیر پرپیچ و خمی برای مبدل شدن به یک فرقه تروریستی طی نموده است. شش سال اول حیات مجاهدین به رهبری مشترک محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان طی شد و نام نیکی از مجاهدین بر دل ها افتاد. اما پس از اعدام بنیانگذاران اولیه سازمان، مسعود رجوی رهبری مادام العمر این تشکل را برعهده گرفت. وی پس از گذشت نزدیک به ۱۸ سال استبداد تشکیلاتی، برای تغییر چهره سازمان، زنان مختلفی را در طی ربع قرن به عنوان مسئول اول سازمان برگزید که هربار افرادی ضعیف تر را می توان در این رده تشکیلاتی مشاهده نمود. به نظر می رسد در روزهای آینده شاهد انتصاب فرد دیگری باشیم که از همه مسئولین پیشین انتصابی ضعیف تر و جدیدتر باشد. کسی که بتواند در این شرایط مرگبار و متزلزل مثل موم در دست رجوی تغییر شکل یافته و کمترین خطر برای مخالفت و جدایی داشته باشد و در عین حال به صورت نمادین بتواند توجه نسل های جوان تر را به خود جلب کند. بنا به گفته برخی کارشناسان فرقه، این شخص احتمالاً نرگس عضدانلو برادرزاده مریم قجرعضدانلو (دختر محمود عضدانلو و شهرزاد صدر) باشد. همان دختری که در مراسم ویلپنت برای اولین بار دیده شد و به سخنرانی پرداخت. البته به طور طبیعی این دختر خود را رسماً “کاندید آزمایشی” شورای مرکزی سازمان مجاهدین معرفی نموده و طبعاً با این تعریف اعضای شورای مرکزی (و بدون شک اعضای شورای رهبری پیشین) بایستی بر این دختر اولویت صد در صد داشته باشند اما در فرقه رجوی هیچ تحولی ناممکن نیست و بنا به تشخیص شخص رجوی افراد یکشبه جهش می کنند همانطور که فهیمه اروانی از هواداری مجاهدین به پست مسئول اول مجاهدین جهش کرد بدون اینکه درک چندانی از تشکیلات و سیاست داشته باشد. باید دید رجوی چه خوابی برای مجاهدین دیده است.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 234px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Azedanlu_Narges.jpg" /></p>
<p> در پاییز ۱۳۶۸ قرعه دبیرکلی به نام مریم قجرعضدانلو افتاده بود و پس از او به ترتیب “فهیمه اروانی، شهرزاد صدر حاج سید جوادی، مهوش سپهری، فرشته شادلو، مژگان پارسایی، صدیقه حسینی و زهره اخیانی” به این پست منصوب شدند. نکته قابل توجه اینجاست که از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۰ پنج نفر و هرکدام به مدت ۲ سال مسئول اول شده و از این تاریخ تا سال ۱۳۹۴ تنها سه نفر به رهبری سنبلیک مجاهدین منصوب می شوند که در این میان مژگان پارسایی و زهره اخیانی هرکدام چهارسال و صدیقه حسینی ۶ سال این کرسی پوشالی را اشغال می کنند. بهانه چهارساله شدن پست مژگان پارسایی، اشغال خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی عنوان شد (هرچند که ما می دانستیم علت اصلی نه اشغال عراق که سابقه حضور مژگان در آمریکا است که به واسطه این موضوع رجوی می خواست یک نقطه اشتراک بین مجاهدین و نیروهایی آمریکایی در دست داشته باشد، بخصوص که در این دوران فهیمه اروانی نیز به دلیل سابقه زندگی در آمریکا فعالیت چشمگیری در ارتباط با نیروهای آمریکایی در عراق پیدا کرده بود). بجز مژگان برای بقیه بهانه ای مطرح نگردید. بیشترین مدت زمان حضور در این پست به صدیقه حسینی تعلق دارد که از قضا بی سوادترین شخص به لحاظ “تشکیلاتی، نظامی، سیاسی و ایدئولوژیکی” است، اما به دلیل سردرگمی و استیصال مسعود رجوی در طی این شش سال (۱۳۸۴-۱۳۹۰)،‌ وی قادر نیست شخص دیگری را جایگزین این زن ساده و ناآگاه نماید در حالیکه زنان بسیار توانا و پرسابقه تر از صدیقه، مثل “عذرا علوی طالقانی، ثریا شهری، فاطمه طهوری، فاطمه رمضانی و…” در کنار ایشان وجود و حضور داشتند اما هرگز به این منصب نرسیدند چون رجوی بیش از هر چیز به زنانی نیازمند بود که از خود هیچ توانایی نداشته و عروسکی در دست وی باشند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 400px; height: 333px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Leadership_Council.jpg" /></p>
<p> انتخاب مریم رجوی به عنوان مسئول اول سرآغازی بر جدایی اجباری زن و شوهرها از یکدیگر در فرقه مجاهدین بود. در نشست های انقلاب ایدئولوژیک که توسط مسعود رجوی برگزار می شد یک چهره گمنام به مرور شاخص شد و شهرت یافت. این زن فهیمه اروانی از دانشجویان پیشین ساکن آمریکا بود. وی در همه نشست های مرتبط به انقلاب ایدئولوژیک از اهمیت و نقش بی بدیل مریم برای زنان سخن می گفت و او را می ستود و از رهایی خویش در انقلاب یاد می کرد و لذا الگویی شد برای دیگران که خود را هرچه بیشتر در انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک مریم حل کنند. این حل شدگی چیزی نبود جز فهم طلاق از همسر و ازدواج با مسعود رجوی…<br />
در آن روزها که گرم نشست های انقلاب بودیم، حرکت های عجیبی از برخی مسئولین سازمان به چشم می خورد که گاه تأثربرانگیز و گاه شوکه آور بود. کسانی که وارد اینگونه نشست ها می شدند به صورت اسرارآمیزی نباید راجع به آنچه در نشست می گذشت به دیگران چیزی می گفتند. تأکید بر این بود که آنچه شنیده می شود یک “راز ایدئولوژیک” است که باید با هر مجاهده انقلاب کرده به گور برود. به همین خاطر برای افرادی که دورادور شاهد این تحولات بودند رخدادهای اسرارآمیزی به وقوع می پیوست که توجهشان را جلب می کرد اما به لحاظ تشکیلاتی مجاز به سوآل کردن حول آن نبودند. برای برخی سوآل می شد که چرا فلان فرمانده گردان و تیپ مدتی است به خانه نمی رود؟ برای برخی دیگر سوآل می شد که چرا فرماندهان رده بالا به رده های پایین تر یا بالاتر تنزل و یا ارتقاء درجه داده شده اند و چرا برخی قبلاً خوش برخورد بودند و امروز درخود فرورفته اند؟ و…<br />
یکی از روزهای زمستانی از کنار یک بنگال (اتاق پیش ساخته پنلی) عبور می کردم که صدای گریه ای توجهم را جلب کرد. مردی تنها در بنگال اشک می ریخت و هق هق گریه های آرام او فضا را می شکست. کنجکاو شدم و به صورت نامحسوس به داخل اتاق سرک کشیدم و دیدم یکی از مسئولین مشغول گوش دادن به نوار کاست یکی از نشست های انقلاب است و همچنان که بخش هایی از آنرا گوش می داد، اشک می ریخت و مطالبی را روی کاغذ می نوشت…. تنها این مرد نبود که گریه می کرد. چند روز بعد برای کاری وارد اتاق کار یکی از زنان مجاهد شدم. چشمانش قرمز بود، با دیدن من لبخندی زد که می دانستم برای پنهان کردن اشکهایش است. او نیز مشغول نوشتن پروژه انقلاب درونی خودش بود…<br />
(نوشتن گزارش، بخشی از پروژه هایی بود که هرفرد باید از آن عبور می کرد. بعد از هر نشست افراد بایستی تنها و بدور از دیگران از آنچه گرفته بودند گزارش تهیه می کردند. این نوشتن ها و نشست ها آنقدر تکرار می شد که بالاخره هر شخص اقرار کند که پاشنه آشیل یا مانع او برای وصل کامل به رهبر عقیدتی اش (مسعود) همانا “همسر” بوده است. بعد از این پروسه، باید اراده طلاق در او رشد می کرد و از همسر خویش “به صورت مخفیانه و بدون اطلاع وی” جدا می شد. در این مرحله اگر جمع افراد حاضر بر انقلاب وی تأکید می کردند، او به عنوان یک فرد انقلاب کرده به عضویت سازمان پذیرفته می شد.)<br />
گریه های این زن و مرد بی تردید از سادگی و صداقت شان برمی آمد ولی نمی دانم در دل شان چه می گذشت. آیا از اینکه برای همیشه باید همسر خود را از دست بدهند می گریستند یا از تحولی رو به جلو و از سر شوق بود؟<br />
بعید می دانم آن گریه ها از شوق بوده باشد… در آن لحظات سنگین و پر تلاطم، چیزی در درون به من می گفت که آنها دچار نوعی یأس و درماندگی هستند. درماندگی از پایان عشق ورزیدن به همسر. هرچند تلاش می کردم به خود بقبولانم که گریه ها از صمیم قلب برای متحول شدن شان است.<br />
ماه ها و سال ها گذشت، فهیمه مبدل به سمبل حل شدگی در رهبر عقیدتی و “همجنس شدن” با مریم رجوی شده بود و همه افراد می بایست داوطلبانه او را الگوی یگانگی با رهبر عقیدتی خود می کردند. فهیمه چهره ای زیبا و جذاب داشت. زنی که همسر خود را در خارج کشور طلاق داده و به عراق آمده بود. شاید به همین دلیل مسعود رجوی از او خوشش آمده و فهیمه را به خود نزدیک و نزدیکتر می کرد. وی در آن زمان زنی به ظاهر جدی، دارای شرم و سربزیر می آمد (حالتی که ده سال بعد در او به چشم نمی خورد و مبدل به زنی شوخ طبع و بذله گو و در عین حال پرخاشگر و خشن شده بود و براحتی مسئولین متناقض اما پرسابقه سازمان را مورد حمله و اهانت قرار می داد).<br />
در سال ۱۳۷۰ مریم رجوی طی یک همه پرسی نیمه مخفی وی را به جانشینی خود برگزید و از آن پس نام فهیمه بر صدر مجالس نشست. در این دوران عکس های فهمیه اروانی در کنار عکس مریم و مسعود جلوه بخش سالن های مختلف غذاخوری و نشست شده بود و هر از مدتی چند عکس رنگی وی به عنوان هدیه به اعضای سازمان داده می شد و شوق آنان برای داشتن عکس بیشتر می گشت. در مدت زمانی کوتاه فهیمه به حدی بزر گ شد که حتی مسئولین نیز دچار سوء برداشت شده بودند و می رفت که عکس های فهیمه جایگزین عکس های مسعود رجوی شود. در برخی سالن های غذاخوری عکس مسعود رجوی را برداشته و عکس های فهیمه و مریم قجر در دوطرف سالن برجسته بود. سال ۱۳۷۱ دو ریالی دستگاه رهبری افتاد که گویی فهیمه (این زن زیبا) در حال جایگزین شدن با مسعود رجوی است!. به همین خاطر دستور داده شد که عکس های فهیمه به مرور جمع آوری و مجدداً عکس مسعود و مریم در کنار هم برافراشته باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 431px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Arvani_Rajavi.jpg" /></p>
<p> فهیمه هرچه بود پس از مریم قجر دومین قربانی مسعود رجوی در مباحث انقلاب درونی شد. وی اولین زنی بود که به صورت مخفیانه به عقد مسعود رجوی درآمد و راه برای گشایش باب “صیغه شدن” بخش زیادی از زنان شورای رهبری مجاهدین با مسعود رجوی باز شد. وی از زمره (و یا معدود) زنانی بود که از مریم و مسعود رجوی مجوز آرایش کردن داشت.<br />
(یادآوری: باید بگویم که در نیمه دوم سال ۷۰ خورشیدی، حق آرایش از زنان مجاهد سلب گردید و از آن پس تنها زنانی که به رده شورای رهبری رسیده و – به دلیل مورد اعتماد بودن از سوی مریم قجر- به عقد مسعود رجوی در‌آمده بودند حق آرایش داشتند. رقیه عباسی از این دست زنان بود که بدون ملاحظه و بدون محدودیت صورت خود را آرایش می کرد. در حالی که بخش زیادی از زنان مجاهد در رده های پایین، و حتی بالاتر، مجبور می شدند دست از آرایش شسته و صورت خود را بدون اصلاح حفظ کنند.<br />
تابستان ۱۳۷۷ جهت تحویل گرفتن ارتباط داخلی چند تانک به همراه یکی از زنان فرمانده به مقر “خواهران” رفتیم. زنی تحت عنوان مسئول مخابرات بخش مراجعه کرد و من از دیدن او وحشت کردم. زنی بود نسبتاً جوان اما بشدت متکبر، پرخاشگر و عصبی با حالت مردانه که صورتش پر از موهای بلند بود. هنگام صحبت کردن به سبک پادشاهان و نجیب زادگان به سمت دیگری می ایستاد و حرف می زد. در همین مدت کوتاه شاهد صحنه هایی بشدت منزجر کننده بودم که مرا دچار وحشت می کرد. زن دیگری که مسئول سرویسگاه خودرو این مقر بود نیز حالتی مردانه داشت و صورت خود را سال ها آرایش نکرده و بر لبان وی موهای زیادی روییده بود. این زن با یک کارگر عراقی کار می کرد که برایم عجیب بود. در مجموع تعداد نسبتاً زیادی از این زنان را در آنجا مشاهده کردم. نکته ای را باید اشاره کنم که شاید کمتر کسانی به این موضوع پرداخته و یا حتی توجه کرده باشند و آن اینکه اکثر زنانی که دارای زیبایی طبیعی کمتری بودند بیش از دیگران از آرایش منع شده بودند اما زنان زیباتر چندان این قانون را رعایت نکرده بودند. علت آنرا شاید باید در این یافت که مسعود رجوی نظر بیشتری به زنان زیبا داشت همانطور که به مریم و فهیمه و بسیاری از این دست زنان توجه داشت…<br />
(علت تعجب من از وجود کارگر عراقی این بود که رجوی زنان را از دیدن مردان مجاهد که به طور طبیعی می باید بسیار نزدیکتر به آنان باشند محروم کرده بود در عوض برای کمک به آن ها از مردان عرب عراقی استفاده می کرد. یعنی در این مقر ورود مردان مجاهد ممنوع بود اما مردان عراقی در آنجا کار می کردند. پیش از این نیز ورود کارگران عراقی به آسایشگاه زنان مجاز بود اما مردان مجاهد را برای کارهای تعمیراتی به آنجا نمی بردند مگر ضرورت آن بیش از حد باشد. بعدها که صدام حسین سقوط کرد همین رخداد را در مورد آمریکایی ها مشاهده می کردیم. دختران مجاهد سربازان آمریکایی را سوار بر نفربرهای خود کرده و یا برایشان میهمانی برگزار می کردند اما مجاز نبودند با مردان مجاهد صحبت کرده و یا به آنها نزدیک شوند. چیزی که باعث شگفتی و تناقض بسیاری از مردان مجاهد شده و در محفل هایشان می گفتند “ما که انقلاب کرده ایم نباید با خواهران خودمان رابطه بزنیم اما سربازان آمریکایی که انقلاب نکرده اند می توانند با آنها گپ بزنند”.<br />
به این ترتیب تناقضی بزرگ روی خود را نشان می داد و آن اینکه مسعود و مریم رجوی برخلاف گفته های پیشین خودشان که مبنی بر رهاییبخشی انقلاب ایدئولوژیک، قادر نبودند مردان و زنان مجاهد را در کنار هم جای بدهند و به ناچار برای کارهای ضروری زنان باز هم از مردان غیرمجاهد استفاده می شد. در واقع مردانی که از انقلاب ایدئولوژیک هیچ نمی دانستند و به گفته رجوی در مسائل جنسی غرق بودند را خود مسعود رجوی به نزد دختران می برد تا برایشان لحظات سرگرمی بوجود آورد.)</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 405px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Shahri_Sadr.jpg" /></p>
<p> ربع قرن از انتصاب مریم قجرعضدانلو می گذرد و جانشینان وی نیز یکی بعد از دیگری به سن کهولت رسیده اند. بیش از ۳۰ سال از شروع استبداد مطلقه رجوی و نشستن بر کرسی رهبری عقیدتی و به کمال رسیدن مسیر فرقه ای شدن مجاهدین می گذرد. نه از ارتش آزادیبخش رجوی خبری هست، نه از کاخ های صدام حسین اثری باقی مانده و نه سرسپردگی به پنتاگون و موساد چاره ساز درد فروپاشی تشکل فرقه رجوی بود و نه خدمت به آل سعود و جان مک کین توانست قرارگاه اشرف و لیبرتی را برایش حفظ نماید. امروز هم هیاهوی رسانه های این فرقه برای تبلیغ سالگرد تأسیس سازمان و تولید بیانیه های جعلی تبریک و تهنیت به اسم دانشجویان این و آن شهر اثری بر آینده این تشکل مافیایی نخواهد داشت. چه یک دختر جوان و بی تجربه مثل نرگس عضدانلو را به این کرسی بگمارند، چه اعضای شورای رهبری مدار اول و دوم برای اینکار در نظر گرفته شده باشند و چه خود مریم رجوی بخواهد عقب گرد کرده و سکان این کرسی بی مسما را بدست گیرد. اگر ریاست جمهوری! مادام العمر بر “نقشه!” ایران توانست او را نجات بخشد، این بازی جدید هم خواهد توانست به سرانجام برسد. اما این انتصاب نشانگر این واقعیت است که مریم قجر بخوبی متوجه شکست پروژه های تثبیت در عراق و تخریب توافق هسته ای شده است و می داند که تشکیلات عراق بکلی در هم شکسته شده و جز شکسته بندی پیکره فرتوت خارج کشوری خود راهی در پیش رو ندارد که آن هم از عهده هیچ چینی بندزنی برنمی آید. این مسیر نیز با تضادهای بسیار همراه خواهد بود و بحران درونی فرقه تروریستی-مافیایی او باز هم بیش از پیش سر باز خواهد کرد.<br />
حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18565">&#8220;مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18565/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فروغ خاموش جاویدان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18339</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18339#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2015 08:16:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ جاویدان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/08/01/%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d8%ac%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>دیگر اثری از اهالی نبود اما صدای انفجار همه جا را پر کرده بود. از این پس آنچه به سمت ما می آمد کامیون هایی بود که زخمی ها را بار زده و به عقب بازمی گشت. نگران شده بودم. قرار نبود توقفی در مسیر داشته باشیم و حرکت ما تا تهران یکنواخت بود. اما ساعتها در گردنه معطل بودیم و حالا هم نه تنها اثری از حرکت نبود که مدام کشته ها و مجروحین را منتقل می کردند. بالاخره فرمانده تیپ ما (فاطمه رمضانی) آمد و توضیح داد که بچه های جلودار درگیر شده و نیازمند کمک هستند. تنگه بسته شده و ما باید مسیر را باز کنیم…</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18339">فروغ خاموش جاویدان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بیشتر از دو کیلومتر از دشت به موازات جاده سراسر پوشیده از اجساد متلاشی شده، خودروهای منهدم شده و گندمزارهای سوخته است. از کنار انبوه پیکرهای بی جان عبور می کنم در حالی که هر چند ثانیه یک موشک یا خمپاره در اطراف من به فواصل مختلف ده تا ۱۰۰ متری اصابت می کند. هر بار صدای سوت موشک ها مرا ترغیب می کند تا روی زمین دراز بکشم و دوباره حرکت کنم. اینجا دشت حسن آباد محدوده ای ۷ کیلومتری بین گردنه حسن آباد تا تنگه چارزبر است…</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 318px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_6.jpg"  /></p>
<p>به همراه تعداد دیگری از فرماندهان تانک جهت آموزش ارتباط داخلی تانک چرخدار کاسکاول به محل آموزش واقع در شمال اشرف رفته بودیم. یک آموزش بسیار فوری دوساعته زیر نظر یک افسر عراقی بود که به صورت میدانی نحوه کار با بیسیم RT353 را به ما آموزش داد. تقریباً هیچ سر در نیاورده بودم چون چنین آموزشی یک هفته وقت نیاز داشت و پیش از این هم با ارتباط داخلی و بیسیم زرهی ها آشنایی کلاسیک نداشتم. هنوز آموزش به اتمام نرسیده بود که یکی از مسئولین به محل آمد و گفت یک کار فوری پیش آمده و باید به سالن اجتماعات برویم. باعجله به مقر برگشته و برای برنامه ای که در پیش بود آماده شدیم.</p>
<p>روز جمعه ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ است و مسعود رجوی همه افراد را به سالن نشست در جنوب قرارگاه فراخوانده بود. دو سه روزی بود که به ما آماده باش داده بودند و تقریباً بدون استراحت و بی وقفه به آماده سازی سلاح ها و تجهیزات مشغول بودیم. کاری طاقت فرسا که عملاً در شبانه روز ۲۰ ساعت کار و تنها بین ۳-۴ ساعت استراحت برای نفرات مختلف از آن در می آمد و می دانستم که برخی افراد در همین حد هم فرصت ندارند. در عرض همین چند روز تعداد زیادی از اسیران جنگی عملیات های پیشین و نیز گروه هایی از ایرانیان از سراسر اروپا و آمریکا (و حتی از هند و پاکستان) به اشرف منتقل و در گردان های رزمی سازماندهی می شدند. این افراد عمدتاً هیچگونه آموزش نظامی نداشتند و لذا همگی مشغول آموزش های فشرده برای یادگیری کلاشینکوف بودند. زن و مرد به صورت گروهی از صبح تا شب برای تیراندازی به میدان تیر اشرف که به تازگی جهت همین کار ایجاد شده بود رفته و بعد از شلیک چند تیر بعنوان رزمنده ثبت می شدند. شرایط به حدی اضطراری بود که نه تنها تیربارها و موشک های سبک که حتی سلاح های سنگین مانند هویتزرهای ۱۲۰ میلی متری نیز در همان قرارگاه جهت تمرین بکار گرفته می شد که کاری بسیار خطرناک بود. تا چندی قبل از آن حتی برای تمرین با تفنگ کلاش نیز به مناطق دوردست می رفتیم و بازمی گشتیم اما شرایط بیش از حد فوری بود.</p>
<p>سازماندهی این افراد تازه کار در گردان های رزمی عملاً دستگاه را فلج می کرد و شیرازه گروه ها را از هم می گسست. نیروهای قدیمی ماه ها و گاه سال ها با هم کار کرده و افرادی تشکیلاتی بودند و با این وجود در عملیات ها مشکلاتی پیش می آمد که جبران ناپذیر بود. حال با دستگاه جدید می شد تضادهای سنگینی را پیش بینی کرد. به هرصورت ورود انبوه افراد که هر کدام از گوشه ای و با خصلت های متفاوت بودند مشکلات زیادی را به همراه داشت.</p>
<p>نشست توجیهی مسعود رجوی برای آغاز یک عملیات بزرگ کمتر از یکماه بعد از حمله به مهران در عملیات موسوم به چلچراغ بود. محتوای بحث رجوی در این خلاصه می شد که رژیم آتش بس را پذیرفته و می خواهد با اینکار صلح را بر سر ارتش آزادیبخش بکوبد و ما را در داخل خاک عراق قفل نماید، و اگر مجاهدین امروز حرکت نکنند همانند بی عملی حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برای همیشه منفور تاریخ و ملت ایران خواهند شد!. لذا بر همه مجاهدین است که چه پیروز شوند یا شکست بخورند،‌ و یا چه آماده باشند یا نباشند برای عملیاتی بزرگ آماده اعلام آمادگی کنند… سالن اجتماعات مملو از جمعیت بود به نحوی که گروه هایی از افراد داخل سالن جا نمی شدند و در محوطه بیرون نشسته بودند. افرادی بشدت خسته از کارهای شبانه روزی که تعدادی از آنان در همان حیاط دراز کشیده و به خواب رفته بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_7.jpg"  /></p>
<p>نشست ساعت ها به طول انجامید و افراد زیادی مسعود را هدف سوالات خود قرار داده بودند. مسعود هم به شیوه خود به آنان پاسخ می داد. برخی افراد تازه وارد با شگفتی به جمعیت موجود نگاه می کردند و گاه از هم می پرسیدند که با این تعداد کم می خواهیم تهران را فتح کنیم؟ کاملاً واضح بود که هیچ امیدی به پیروزی ندارند. البته برای اعضای اصلی سازمان شکست و پیروزی مطرح نبود چون آنها به مسئله ایدئولوژیک نگاه می کردند و تنها به انجام کاری که به تصورشان خواسته&#8221;رهبر عقیدتی&#8221; است می اندیشیدند که باید به هرقیمت به انجام رسد. مسعود نقشه کلی عملیات را روی تابلو نشان داد و جزئیات آنرا به نشست های کوچکتر هر ستاد و تیپ محول نمود و گفت منتظر باشید تا فرماندهان شما را توجیه کنند. در انتها از همه افراد موجود در سالن تأییدیه گرفت تا به انجام عملیات مبادرت کند. تأییدیه ای که در یک محیط هیجانی و با بلند کردن دست صورت می گرفت. در محوطه بیرونی سالن اجتماعات انبوهی جمعیت قدم می زدند. بسیاری را می شد دید که با حالتی چشم براه به دنبال خانواده خود هستند، خانواده هایی که چند روز بعد برای همیشه از هم جدا و یا متلاشی می شدند. شهناز سلیمانی فر، نیلوفر بلورچی دانشجوی رشته پزشکی از آمریکا را می توانم نام ببرم که در بخش امداد و بیمارستان کار می کردند. ده ها زن یا شوهر مشابه این دو در این لحظه دنبال همسرانشان بودند تا برای آخرین بار یکدیگر را تماشا کنند. در این میان باید از زنی به اسم مریم یاد کنم که با استیصال در میان جمعیت می گشت تا همسرش را بیابد و تا مرا دید و با هیجان پرسید:&#8221;مرتضی را ندیدی؟&#8221; به او پاسخ منفی دادم. همانطور که چشمانش اطراف را می پایید دوبار با تأثر به من گفت:&#8221;اگر او را دید به او بگو اینقدر دنبالت گشتم… اینقدر دنبالت گشتم&#8221;. خداحافظی کرد و رفت. همسر وی مرتضی نام داشت که با هم یک پسر ۸ ساله به نام حسین داشتند. دوسال قبل از آن در پایگاه بزرگ شهری به اسم شفائی با مریم آشنا شده بودم، وی مسئول این پایگاه بود. نمی دانم بالاخره همسرش را دید یا نه اما چندماه بعد از این، پسرشان را در همان سالن اجتماعات دیدم که با لبخندی ناشی از عالم کودکانه به آغوشم پرید. پرسیدم مامان و بابا کجا هستند؟ جواب داد که:&#8221;مامان و بابا رفتن تهران!&#8221;. این جمله مثل پتکی بر سرم فرود آمد. هر دو کشته شده بودند و رجوی به او گفته بود که پدر و مادرش به تهران رفته اند…</p>
<p>کمی آن طرف تر فرح (عصمت نامدار) را دیدم که کنار خواهر و مادر خود (عفت نامدار و زهرا فتحیان) ایستاده بود. تا مرا دید با لبخند به نزد خودشان برد. دختری ۲۱ ساله که با مادر و یک خواهر و دو برادر خویش به عراق آمده بود. خیلی مرا دوست داشت به نحوی که بیشتر نفرات تصور می کردند با هم خواهر و برادر هستیم. مادر او همینکه مرا دید با سادگی مادرانه خویش به من گفت: به ایران رفتیم باید دو هفته به خانه ما در اراک بیایی. به او پاسخ مثبت دادم. این آخرین دیدار ما بود. نه او و دخترانش به اراک رسیدند و نه رجوی به تهران رسید. این مادر سالخورده به همراه دخترانش در آتشی که مسعود رجوی برافروخته بود جان باختند. مادری که بدون هیچ آموزش نظامی با یک اسلحه به جنگی بزرگ و ضدمیهنی فرستاده شده بود…</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 118px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/MEK_Victim/Members/Eternal_Light_MKO_1.jpg"  /></p>
<p>کارها دوباره با شدت هرچه بیشتر آغاز گردید. عصر روز یکشنبه ۲ تیرماه، فاطمه رمضانی (سرور) برای نفرات تیپ ۹۱۰ که بعدها لشکر۹۱ نامیده شد نشست همگانی برگزار نمود. در این نشست وی مأموریت تیپ خود را&#8221;فتح جماران&#8221; اعلام کرد و نکات دیگری را هم مطرح کرد که در آن جزئیات مشخص نبود و صرفاً جایگاه ما را در ستون به نمایش می گذاشت. مسیر حرکت از مرز خسروی به سمت کرمانشاه، همدان، قزوین، کرج تا تهران بود.</p>
<p>کمتر از یکماه پیش از آن، عملیات موسوم به چلچراغ به انجام رسیده بود. تعداد زیادی از افراد کشته و زخمی بودند و هنوز بخشی از افراد بهبودی کامل خود را بازنیافته بودند. فرمانده یگان ما در چلچراغ پرویز (محمدرضا یوسف پور) بود که به همراه دو فرمانده دسته اش: صفر (غلامرضا زنگویی) و کریم گرگان (یحیی نظری) و دو سه نفر دیگر با انفجار یک خمپاره ۶۰ کشته و زخمی شدند. کریم گرگان تا یکسال پیش از آن مافوق پرویز بود که به دلایلی رجوی او را خلع رده نمود و در این عملیات به عنوان فرمانده دسته زیر دست پرویز قرار داد. وی از ناحیه آرنج بشدت زخمی شد و از زمره کسانی بود که با همان دست شکسته و گچ گرفته وارد عملیات شد. وی سه سال قبل در خمپاره باران کمپ لیبرتی کشته شد. زخم من چندان عمیق نبود و درست صبح روز دوشنبه که برای آخرین پانسمان رفتم امدادگر گفت خوشبختانه دیگر پانسمان نیازی ندارد که باعث خوشحالی من شد چرا که در میدان جنگ دیگر امکان تعویض پانسمان نبود.</p>
<p>بعد از اتمام توجیه عملیات توسط فاطمه رمضانی بقیه کارهای آماده سازی به هرشکل بود سرهم بندی شد و افراد برای چند ساعت باقیمانده جهت استراحت به آسایشگاه رفتند. باید صبح زود حرکت می کردیم و من بعد از چند شبانه روز کم خوابی مفرط تنها چهار ساعت برای استراحت وقت داشتم که از این فرصت برای دوش گرفتن استفاده کردم چون بهترین آرامش را به همراه داشت. ستون عظیمی از اشرف تا مرز خسروی در حال حرکت بود. نرسیده به درب قرارگاه اشرف، مسعود و مریم روی خودرویی ایستاده و برای خودروهایی که از جلوی آنها عبور می کردند دست تکان می دادند. چشمان مریم قجر اشک آلود بود، شاید خودش هم می دانست که بسیاری از این افراد را دیگر هرگز نخواهد دید و آنان را بخاطر حفظ مسعود رجوی و مسیر اشتباهی که تا آن نقطه طی کرده به قتلگاه می فرستد… در میانه راه یک اردوگاه پشتیبانی برای دادن ناهار و نیازهای صنفی تشکیل شده و آماده خدمات رسانی بود. چند ساعت در این نقطه بودیم و عصر همان روز در مرز ایران عراق از قصرشیرین و سرپل ذهاب گذشتیم. سربازان عراقی در نقاط مختلف با تعجب ما را نگاه می کردند و برخی هم سوال داشتند که کجا می روید و به آنها می گفتم: تهران!</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="margin: 10px; width: 500px; height: 326px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_8.jpg"  /></p>
<p>نیروهای عراقی که از چند هفته قبل حملات خود را آغاز کرده بودند پیشروی هایی به داخل ایران داشتند که در این جبهه به خوبی نمایان بود. آنها از سرپل ذهاب عبور کرده و در دشتی نرسیده به گردنه پاتاق سیطره داشتند. در این نقطه ده توپ ۱۳۰ میلیمتری مستقر شده و هر از چندی به سمت ایران شلیک می کردند. ستون ما از آنجا گذشت و وارد پاتاق شد. گردنه ای صعب العبور برای نیروهای نظامی که به عنوان سدی در برابر پیشروی های عراق عمل کرده و آنها جرأت عبور از این نقطه را نداشتند. در طول مسیر تا رسیدن به شهر کرند آثار درگیری ها به چشم می خورد. نیروهای جلودار که دو تیپ را شامل می شد، مجهز به تانک های T55 و نفربرهای MTLB بودند. این تیپ ها برای شکستن خط دفاعی ایجاد و سازماندهی شده بودند و قصد رفتن به عمق ایران را نداشتند. ماکزیمم پیشروی آنها تا کرند و اسلام آباد غرب بود. بقیه تیپ های رزمی عملاً مجهز به تانک های چرخدار و پیشرفته کاسکاول بودند و اساس کار آنها روی حداکثر سرعت بود. به همین دلیل دارای خودروهای شنی دار نبودند تا با حداکثر سرعت به تهران برسند.</p>
<p>تیپ ۹۱۰ دارای چهار کاسکاول بود که من به عنوان جلودار ستون انتخاب شده بودم. حمیدرضا طاهرزاده (طاهر) یکی از هواداران مجاهدین در فرانسه (که به گفته خودش دکترای اقتصاد و موسیقی داشت و چندین ترانه هم برای مجاهدین اجرا کرده بود) اخیراً به اشرف منتقل شده بود. فاطمه رمضانی از وی پرسید که رانندگی بلد هست یا خیر؟ و چون جواب مثبت بود او را به یگان ما (به فرماندهی فرهاد) منتقل کرده و به عنوان راننده تانک، با مقداری آموزش سطحی روانه عملیات سرنگونی کرده بودند، آموزش رانندگی او در همان حدی بود که من به عنوان فرمانده، آموزش بیسیم RT353 دیده بودم. فرقش این بود که درست لحظه حرکت گفتند امکان استفاده از بیسیم و ارتباط داخلی تانک نیست و یک بیسیم دستی تمپو به من تحویل دادند که از آن استفاده کنم. کاری که در هیچ ارتشی در جهان انجام نمی گیرد و از معجزات مسعود رجوی بود. طاهر هم ساز خود را کنار گذاشته و با یک آموزش چند ساعته می خواست تانک کاسکاول را هدایت کند. از آنجا که فاطمه رمضانی پیش از آن در بخش روابط خارجه کار می کرد و از مسئولین بالای ستاد خارجی بود، اکثر کسانی که از اروپا و آمریکا آمده بودند در تیپ وی سازماندهی شدند. از جمله دوسه نفر از خانم هایی که تبعه ایران نبودند و به زبان فارسی هم آشنایی نداشتند و با همسران ایرانی مجاهد خود به اشرف منتقل شده بودند. در میانه راه متوجه شدم که تانک طاهر جوش آورده و او قادر به حرکت نیست و منتظر بود تا خودروی تعمیراتی از راه برسد. لذا یکی از تانک های ما از همان آغاز از رده استفاده خارج و خدمه آن به یگان ادوات منتقل شدند. من، ذبیح، فرهاد و دیگر خدمه بدون تانک چهارم براه خود ادامه دادیم.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 292px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_9.jpg"  /></p>
<p> حین عبور از کرند چند جوان مشغول رقص کردی بودند و ما از شهر گذشتیم. ساعاتی از صبح گذشته بود. تمام شب را در راه بودیم و اسلام آباد هم در گوشه گوشه اش آثار درگیری به چشم می خورد و دودهای مختلف ناشی از سوختن علفزارها و خودروهای نظامی فضا را پر کرده بود. بعد از گذار از سه راهی کارخانه قند مجدداً ارتفاعات را بالا رفتیم و از سیاهخور گذشته به گردنه حسن آباد رسیدیم. فرمان توقف داده شد. تصور کردم موقت است و بزودی حرکت می کنیم اما از حرکت خبری نبود. هواپیماها مدام بر بالای دشت حسن آباد پرواز می کردند و صدای مستمر انفجار بگوش می رسید. به دلیل اینکه ما در ارتفاع قرار داشته و در یک گردنه بودیم خطر مستقیم حمله هواپیما و هلی کوپتر کمتر بود چون آنها تمرکز روی دشت و تنگه چارزبر داشتند که از مسافتی بسیار دورتر همچون چهار دیوار مرتفع مشاهده می شد. زمان می گذشت و از حرکت خبری نبود. از مدتی قبل که هنوز هوا تاریک بود انبوهی خودرو متعلق به اهالی بناگاه از سمت دشت حسن آباد به سمت اسلام آباد برگشت خوردند که خود باعث بند آوردن مسیر شده بود و علاوه بر آن خانواده هایی هم که خودرو نداشتند به صورت پیاده به خانه بازمی گشتند. بسیاری دست تکان می دادند. زنان مجاهد با شوق و ذوق بچه های خردسال را در آغوش می فشردند. سه روز پیش از آن همه مادران از کودکان خود خداحافظی کرده بودند. گویی که دیگر آنها را نخواهند دید. صحنه هایی تأثرانگیز و غمناک که رجوی برای والدین و بخصوص مادران رقم زده بود. ده ها مادر برای آخرین بار کودکان خویش را با اندوه در آغوش فشرده بودند و دیگر امیدی به دیدن آنها نداشتند. اینک با دیدن این کودکان گویی به یاد فرزندان خود افتاده و در آغوش می گرفتند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 233px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/MEK_Victim/Members/Eternal_Light_MKO_2.jpg"  /></p>
<p>دیگر اثری از اهالی نبود اما صدای انفجار همه جا را پر کرده بود. از این پس آنچه به سمت ما می آمد کامیون هایی بود که زخمی ها را بار زده و به عقب بازمی گشت. نگران شده بودم. قرار نبود توقفی در مسیر داشته باشیم و حرکت ما تا تهران یکنواخت بود. اما ساعتها در گردنه معطل بودیم و حالا هم نه تنها اثری از حرکت نبود که مدام کشته ها و مجروحین را منتقل می کردند. بالاخره فرمانده تیپ ما (فاطمه رمضانی) آمد و توضیح داد که بچه های جلودار درگیر شده و نیازمند کمک هستند. تنگه بسته شده و ما باید مسیر را باز کنیم…</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="margin: 10px; width: 500px; height: 165px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_10.jpg"  /></p>
<p>فرهاد به من دستور پیشروی را داد و من (تانک جلودار) حرکت کرده و از گردنه سرازیر و وارد دشت شدم. دشتی که از میانه راه تا ورودی تنگه چارزیر غرق آتش و خون بود و صدها خودرو که اکثراً سوخته بودند در وسط جاده مسیر را به حدی بند آورده بودند که ناچار وارد کشتزارها شده و از این طریق به جلو حرکت کردم. چهارصد متری چارزبر فرمان توقف داده شد. جلوی من نیروهای پیاده درازکش به سمت تنگه خوابیده بودند. در دل تنگه کامیونی دیده می شد و وسط تنگه نیز خاکریزی کشیده شده و از پشت آن هر از مدتی موشک های مینی کاتیوشا شلیک می شد. فرمان حمله صادر شد و من بدون دوربین قادر به تشخیص وضعیت داخل تنگه نبودم. چیزی مشاهده نمی شد و فقط در راستای شلیک موشک های مینی کاتیوشا شلیک می کردیم ولی مشخص نبود که گلوله ها به کجا اصابت می کند. با اولین شلیک تیربار ناتو (کالیبر ۳۰ هم محور با توپ کاسکاول) بشدت کج شد و دیگر امکان هدفگیری با آن نبود. به توپچی گفتم با تیربار شلیک نکند چون ممکن بود به نفرات خودی اصابت کند. تیربار برونینگ (کالیبر ۵۰) روی برجک نیز چون درست تنظیم نبود با شلیک آن هم مشکل داشتیم و لذا فقط توپ قابل استفاده بود. تمامی دشت را دود فراگرفته بود. به یاد فیلم های جنگی که دیده بودم افتادم. مهمات توپ تمام شده بود و نیروهای پیاده به سمت تنگه پیشروی کرده و به بالای یال سمت راست نیز رفته بودند. ذبیح گفت که توپ ما گیرکرده و مهمات قابل استفاده نیست و به همین خاطر مهمات تانک او را به داخل تانک خود منتقل کردیم که حدود نیم ساعت به طول انجامید. وقتی داخل برجک تانک ذبیح را دیدم متوجه شدم که توپ او با اولین شلیک عقب نشینی کرده و دیگر جلو نیامده است. به این معنا بود که دستگاه عقبی نشینی آن خوب عمل نمی کند. آن زمان هیچ سر در نمی آوردم. تانک فرهاد هم کلاً شلیک نکرده بود و مهمات کاملی داشت. در این نوع تانک فرمانده وظیفه گلوله گذاری هم برعهده دارد و من همزمان ضمن دیدبانی و گرفتن دستورات از بالا و کنترل خدمه تانک می بایستی گلوله گذاری هم می کردم که کار طاقت فرسایی بود. احساس ضعف شدید داشتم. تنگه چارزبر با یک حمله دیگر تحت کنترل قرار گرفته بود.</p>
<p>فرهاد گفت باید سریع پیاده شده و کمک کنیم تا زخمی ها منتقل شوند. سلاح و مهمات شخصی خود را برداشته و از تانک پیاده شدم. توپچی هم پیاده شد و فقط راننده ها در تانک باقی ماندند. راننده من محمد بود، کسی که تا چند ماه قبل در جبهه مقابل برای کشورش می جنگید. در عملیات (چلچراغ) اسیر شده و با وعده های رجوی برای آزادی و زندگی بهتر در آخرین روزها به ارتش پیوسته بود. جوانی ساده، فروتن و مهربان که چندساعته به او آموزش رانندگی کاسکاول داده بودند تا در بزرگترین عملیات مجاهدین نقش ایفا کند. از او خداحافظی کردم و با&#8221;رحیم.م&#8221; به سمت دهانه تنگه دویدم. یک هینو (کامیون ژاپنی) در سمت چپ جاده با موج انفجار دچار آسیب شده و نفرات آن جان خود را از دست داده بودند. کامیون متعلق به زنان مجاهد بود و دو نفر از انان روی صندلی های عقب آرام خفته و به سمت زانو خم شده بودند و سومین سرنشین آن روی زمین افتاده و دستهایش را صلیب وار به طرفین پهن کرده بود. بر لبان او یک لبخند مرده نقش بسته بود که مرا دچار تأثری شدید کرد. از کنارشان دور شده و به سمت راست جاده حرکت کردم، هیچ زخمی به چشم نمی خورد. در این نقطه یگان پیاده تحت فرماندهی سعید اسدی طاری مستقر شده و به سمت داخل تنگه موضع گرفته بودند. از درون درخت های یال سمت چپ به سمت ما شلیک می شد ولی فاصله دور بود و امکان هدفگیری دقیق نداشتند. سعید و چند نفر از نیروهایش پشت تخته سنگی موضع داشتند. به وی گفتم که برای زخمی ها آمده ایم ولی کسی در آنجا زخمی نبود. (سعید اسدی یکسال پیش از این جریان در یک تیم ۱۱ نفره توسط دولت فرانسه دستگیر و به گابون تبعید شد. این اقدام رجوی را به خشم آورد و صد نفر اعضای خویش را به اعتصاب غذا کشانید و به مدت چهل شبانه روز ادامه داد تا بالاخره دولت فرانسه تسلیم شد و این افراد را به فرانسه بازگردانید. پیش از این عملیات، سعید به همراه تعدادی دیگر به عراق منتقل گردید و اینک به عنوان فرمانده گردان وارد جنگ شده بود. از دیگر همراهان وی&#8221;میترا آریافر&#8221; فرزند ناخدا آریافر بود که در همین عملیات کشته شد).</p>
<p>در این حین متوجه یک نوجوان ۱۲-۱۳ ساله بسیجی شدم که در آنجا گیر افتاده و گاه گریه می کرد. رحیم.م را مشغول کتک زدن وی مشاهده کردم و کودک نیز متقابلاً به او ناسزا می گفت. با عصبانیت به آنها نزدیک شده و به رحیم تشر زدم که داری چکار می کنی؟ گفت پدرسوخته شلیک کرده و حالا هم فحش می دهد. گفتم باشه این بچه است و اینکار شکنجه دادن است. رحیم با نگاهی معنادار او را رها کرد و رفت. پسرک همانجا نشست و من هم به سمت تنگه بازگشتم. در همین لحظات هواپیمایی در آسمان آشکار شد و در چند لحظه بمب های خود را رها کرد. فوراً دراز کشیدیم. صدای انفجاری آمد اما قطع نشد و بعد از آن صدای صدها انفجار کوچک و پی در پی به گوش رسید. بمب فروریخته شده خوشه ای بود که مثل صدها نارنجک عمل می کرد. گرد و خاکی بزرگ محوطه را فرا گرفت. فرصتی برای خروج از زیر رگبارهایی بود که از لای درختان به سمت ما شلیک می شد. سعید هم دستور عقبی نشینی داد و ما به سمت عقب دویدیم. به دلیل گرد و خاک و دود شدید توانستیم از زیر آتش عقب بکشیم. آنها از بالا به ما مسلط بودند.</p>
<p>در واپسین دقایق روز دستور بازگشت داده شد. دوان دوان هفت کیلومتر را طی کرده و دوباره به گردنه حسن آباد رسیدیم در حالی که از تانک های ما اثری نبود. کم کم همه افراد بازگشتند و در این میان چند ساعت دیگر هم گذشت. زخمی های زیادی به عقب منتقل می شدند و در این بین متوجه یکی از مجروحین شدم که سرتاسر بدنش خون آلود و سوراخ سوراخ بود به سمت او رفتم و با دیدن چهره اش غمی عمیق وجودم را گرفت و شوکه شدم. وی محمد راننده تانک من بود که در نزدیکی تنگه با SPG9 هدف قرار گرفته و به همراه تانک دچار آسیب شده بود. کمک خواستم و او را سوار یک وانت کردیم تا به عقب فرستاده شود. آخرین دیدار من با محمد، سربازی که کمتر از یکماه قبل از خاک خود دفاع می کرد و امروز در جبهه مقابل به خاک و خون غلطیده بود به این تصور که رجوی او را بعد از عملیات آزاد می کند. به این ترتیب رجوی ده ها اسیر جنگی که منتظر خانواده خود بودند و نمی خواستند سال های طولانی در خاک دشمن اسیر بمانند را به امید آزادی به بیگاری جنگی کشانید و انبوهی از آنان را فدای مطامع خویش نمود. تا مدتی پس از عملیات به دنبال او بودم تا اینکه متوجه جان باختن او شدم. در کربلا بود که مزارش را دیدم و از مرگ او آگاه شدم…</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="margin: 10px; width: 500px; height: 233px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_11.jpg"  /></p>
<p>صبح روز چهارشنبه مجدداً دستور پیشروی داده شد. دیگر از تانک های ما خبری نبود همچنانکه برخی از خدمه نیز کشته شدن بودند. فرهاد و ذبیح و چندنفر دیگر که باقی بودیم به عنوان یک دسته پیاده عازم تنگه شدیم. از ظهر دوشنبه تا صبح چهارشنبه هیچ چیزی برای خوردن نداشتم جز مقداری آب و یک قوطی آبمیوه. طی هفته گذشته هم استراحت نداشتیم و دو روز هم از درگیری ما می گذشت. ضعف شدید داشت مرا از پای در می آورد. از گردنه سرازیر شدیم. مهدی افتخاری (فرمانده عملیات فرار رجوی و بنی صدر از ایران که لقب فرمانده فتح الله گرفته بود و در این عملیات به عنوان فرمانده محور حضور داشت ولی مدتی بعد از عملیات فروغ جاویدان به خاطر اعتراض مورد غضب رجوی واقع شد و ضمن خلع رده تا بیست سال تحت شکنجه های روانی و سرکوب های شدید رجوی قرار گرفت و چند سال قبل فوت نمود) به افراد مسیر را نشان می داد ولی مشخص بود که بشدت متناقض است. در نشست جمعبندی چلچراغ وی مسعود را بخاطر خواسته های غیرعادی از نیروها مورد نقد قرار داد که به نوعی زیرآب زدن طراحی های او بود. یکی دو کیلومتر جلوتر وارد منطقه آتش شدیم. در سمت چپ هویتزرهای ۱۲۰ میلیمتری دیده می شد که به همراه کامیون هایشان منهدم شده بودند و در سمت راست جاده یک آبراه به موازات جاده قرار داشت که از ابتدا تا انتهای آن می شد اجساد زیادی را مشاهده کرد. در وسط جاده و کناره آن هم مثل روز قبل ده ها خودروی سوخته به چشم می خورد. موشک ها پی در پی فرود می آمد و بسیاری از اجساد متلاشی شده بودند. هرچه جلوتر می رفتیم بر شدت آن افزوده می شد. هواپیماها نیز هر از مدتی منطقه را بمباران می کردند که البته شدت آن چندان زیاد نبود.</p>
<p>در زمان توجیه این عملیات، مسعود رجوی وعده پشتیبانی هوایی داده بود ولی عملاً حتی یک هواپیما هم برای کمک نیامده بود. بچه های قدیمی با تمام قوا می جنگیدند و پیشروی می کردند و از هیچ تلاشی فروگذار نبودند. تنها در همین منطقه سه بار تک انجام شده بود و هر بار ده ها و صدها نفر جان باختند بدون اینکه غر بزنند و نافرمانی کنند و یا نقدی به فرماندهی داشته باشند. در واقع همه افراد قدیمی وارد یک عملیات انتحاری شده بودند که پایان آن متصور نبود. از سوی رجوی فقط دستور پیشروی می آمد و خودش بعدها به ما گفت که شرایط به حدی خطرناک و بغرنج بود که صدام حسین سه بار از ما خواست تا عقب نشینی کنیم ولی من (مسعود) قبول نکردم. با اینحال نکته اینجاست که:&#8221;بعد از شکست در این عملیات، مسعود رجوی تقصیر را به گردن همان افرادی انداخت که در این راه انحرافی همه چیز خود را صادقانه فدا کرده بودند&#8221;. مسعود رجوی علت شکست را نه اشتباه استراتژیکی و تاکتیکی خودش که قصور نیروهایش در&#8221;جانبازی حداکثر&#8221; جستجو می کرد و صراحتاً به همه ما گفت که علت شکست شما این بود که:&#8221;تمام عیار خواسته رهبری عقیدتی خودتان را برآورده نکردید و یک حائل داشتید و آن حائل چیزی جز همسر شما نبود که بخش زیادی از عشق خود را نثار او کرده بودید و به همان نسبت از عشق به رهبری خود کوتاهی نمودید، لذا شما برای اینکه دین خود را به رهبری و به خلق ادا کنید باید این حائل را کنار بزنید و از این به بعد فقط به من عشق بورزید&#8221;. به این ترتیب بود که یکسال بعد از عملیات، زمینه را برای طلاق همه زن و شوهرها و آنگاه جدایی از فرزندان و منهدم کردن خانواده ها فراهم کرد.</p>
<p>در میانه راه به دلیل ضعف مفرط سرعتم کم شده بود، فرهاد گفت تو آرامتر بیا ما می رویم. وارد شیار شده بودم همینطور که به صورت خیز به خیز جلو می رفتم متوجه شدم که فاطمه رمضانی (فرمانده تیپ) به همراه کریم گرگان (یحیی نظری) که با آرنج گچ گرفته در عملیات شرکت کرده بود و خانمی به اسم&#8221;نزهت&#8221; از اهالی شیراز که رجوی بعدها او را به طعنه&#8221;خانم هیئتی&#8221; نامید (کسی که در ایران در هیئت های مذهبی شرکت می کرد) و یک خانم دیگر در مسیر هستند. با آنها همراه شدم. فاطمه بشدت خسته و صورتش کاملا زرد و خاک آلوده بود. یک هفته بی خوابی و کم غذایی او را بشدت ضعیف کرده بود، بخصوص که تا چندماه قبل وی در آمریکا زندگی می کرد و از مسائل نظامی بکلی دور و فاقد دانش نظامی و صرفاً یک عنصر ایدئولوژیک بود. (همینجا اشاره کنم: در عملیات چلچراغ وی فرمانده یک تیپ رزمی و در واقع از انگشت شمار زنانی بود که به مسئولیت های بالا دست یافت. اما همین زن چند ماه پس از عملیات بخاطر مشکلات تشکیلاتی از کار برکنار و تا همین اواخر در رده های پایین مشغول بکار بود و برخلاف بسیاری از زنان که جزء شورای رهبری اولیه شدند، وی تا مدت ها به عضویت شورای رهبری مجاهدین انتخاب نشد و از افراد متناقض در تشکیلات رجوی به حساب می آمد.</p>
<p>موشک ها همچنان پیرامون ما بر زمین می خورد، نگران فاطمه بودم که ترکش به او اصابت نکند و از این نقطه به بعد مراقب و محافظ او شدم و با هر انفجاری خود را سپر می کردم تا آسیبی نبیند و دوباره با او به جلو می دویدم. کم کم ضعف شدید روی فاطمه اثر کرد و دیگر قادر به پاسخگویی با بیسیم نبود. کریم گرگان بیسیم وی را تحویل گرفت و به جای او جواب می داد. حالت تهوع داشت و خانمی که کنارش بود با مقداری آب او را سرپا کرد و دوباره به سمت جلو حرکت کردیم. بالاخره به نقطه ای رسیدیم که دیگر قادر به دویدن نبود. نزهت و کریم گرگان رفته بودند و او تنها ماند. دست های او را گرفته و به جلو بردم تا از زیر آتشباری خارج شویم. کلت خود را از کمر باز کرد و چون دیگر سنگینی آنرا هم نمی توانست تحمل کند به من سپرد و به حرکت ادامه دادیم. کشان کشان او را به زیر اولین پل رسانیده و به داخل هل دادم. کریم و نزهت و تعدادی دیگر هم آنجا نشسته بودند. مقداری که گذشت حال فاطمه بهتر شد و کلت خودش را از من خواست. نیروها در جلو کمک می خواستند. کریم به من گفت خسته نیستی؟ گفتم خسته هستم اما می روم و به همراه دوتا دیگر از افرادی که آنجا بودند به سمت تنگه حرکت کردم. به پل دوم که رسیدم حدود ۲۰ نفر از جمله خانمی که در عملیات چلچراغ فرمانده دسته بود زیر آن پناه گرفته بودند. یک نفر داشت با صدای بلند اعتراض می کرد که چرا سه بار شکست خوردیم و باز هم می گویند حمله کنید؟ احساس کردم شرایط خوبی نیست، تاکنون با چنین اعتراضی در میان مجاهدین مواجه نشده بودم به همین علت حدس زدم که این افراد بایستی همان نیروهای پیوسته جدید باشند که نه تشکیلاتی و نه ایدئولوژیک می باشند و تنها علت حضور آنان در این میدان رها شدن از اسارت و دوری از خانواده است و برخی هم تنها تحت تأثیر شعارها و وعده های رجوی بودند…</p>
<p>این محل را هم رها کرده و به حرکت خود به سمت تنگه ادامه دادم. از شدت انفجارها کم شده بود ولی در نقطه ای بودم که در تیرس سلاح های سبک قرار داشت. اصل نظامی می گوید که در زیر آتشباری بهترین راه پیشروی و نزدیک شدن به صفوف طرف مقابل جنگ است. به پایان شیار رسیده بودم و از این نقطه به فاصله حدود ۳۰۰ متر تا پایین ارتفاعات دشت بود و امکان مخفی شدن وجود نداشت. ظاهر چندین جسد که در این نقطه افتاده بود نشان می داد که به خاطر موج انفجار کشته شده اند. بشدت تشنه و خسته بودم و آب قمقمه من تمام شده بود. قمقمه آب یکی از اجساد را برداشتم و چند ثانیه نفس گرفتم و با سرعت به سمت پایین یال دویدم. در اطرافم گلوله ها بر زمین می خورد ولی چون از راه دور شلیک می شد هدفگیری دقیق نبود. به نقطه کور رسیدم و دیگر خبری از انفجار و یا تیر نبود. هوا گرم بود و تشنگی و گرسنگی بر من غلبه کرده بود. یک قاچ هندوانه را روی زمین دیدم که یک لایه خاک روی آنرا پوشانده بود. با دستم خاک را کنار زده و تکه ای از آنرا خوردم. لذت بسیاری به من دست داد که تا امروز هم با یادآوری آن ادامه دارد. گویی شیرین ترین و لذیذترین هندوانه ای بود که خورده بودم. چندتا از بچه ها در پایین یال و تعدادی هم در بالا قرار داشتند. از یال بالا رفتم. درگیری کم شده بود. افرادی که می دیدم برایم آشنا نبودند و در آنجا شیرازه امور در دست فرماندهی نبود. هرکسی در گوشه ای نشسته و با تفنگ و جنگ افزار خود مشغول بود. درست در بالاترین نقطه یال خانمی جوان با یک تیربار بی کی سی دراز کشیده و به یال مقابل که هنوز در دست سربازان ایرانی بود شلیک می کرد ولی خودش هم نمی دانست باید چکار کند. توضیحاتی به من داد و من در همانجا نشستم. کمی آن طرف تر یک جوان مشغول شلیک با خمپاره ۶۰ بود. او هم خودش نمی دانست به کجا و چگونه باید شلیک کند. در یک لحظه سه گلوله پشت سر هم به نقطه ای کور در میان تنگه شلیک کرد که صدای یک نفر بلند شد که بر سر او داد می زد که چکار می کنی گلوله ها را به هدر نده. کمی به سمت راست یال حرکت کردم تا شاید فرمانده ای را ببینم و به او وصل شوم اما مشخص نبود چه کسی فرمانده آنجاست. در میان بوته های بلند کوهستانی سه خانم را دیدم که نشسته بودند و بعد از این نقطه محمد مهابادی را دیدم که با دست زخمی نشسته بود. محمد را از دوسال قبل می شناختم و با هم چندین ماموریت مرزی انجام داده بودیم. به او سلام کردم گفت کجا می روی؟ گفتم به جلو می روم به من گفته اند برو کمک نیروها. به من گفت جلوتر نرو چون آنجا در دست ما نیست، پاسدارها هستند. (محمد قبلاً هم مجروح شده بود. در آخرین جراحت وی در ناحیه شکم بخشی از روده اش را از دست داد. وی کشتی گیر و برنده چند مسابقه استانی شده بود چندان تشکیلاتی نبود و تا به امروز هم به وی مسئولیت نیرویی داده نشده است. زیر بار کسی نمی رفت و جلوی چند صد نفر که او را هو می کردند هم می ایستاد. آخرین نفری بود که پیش از فرار از قرارگاه اشرف دیدم و با وی خداحافظی کردم. مسئول دژبانی مقر ستاد اجتماعی بود و هنگامی که داشتم از این محل با تانکر آب خارج می شدم برایش دست تکان داده و خداحافظی کردم).</p>
<p>بعد از ظهر روز چهارشنبه ۵ مرداد ماه زنی که به نظر می رسید فرمانده صحنه در بالای یال باشد، از نفرات حاضر درخواست کرد تا به پایین رفته و با خود مهمات بیاورند. اینکار برای کسی چون من با یک هفته کم خوابی و بخصوص دو شبانه روز بی خوابی کامل و گرسنگی چند روزه کار ساده ای نبود. ۲۳ ساله بودم و شرایط سخت بسیاری را در طی دوسال تجربه کرده و بارها با مرگ مواجه شده بودم اما با این وجود ضعف زیادی داشتم، کاری نمی شد کرد. برای جنگیدن به جلو فرستاده شده بودم و جز این کاری از من برنمی آمد. به همراه دو سه نفر پایین رفته و بسختی یک خشاب دویست تایی تیربار با خود به بالا حمل کردم. تاریکی کم کم داشت همه جا را فرا می گرفت. صدای انفجارها دیگر چندان به گوش نمی رسید. زن فرمانده همچنان با بیسیم مشغول صحبت بود و نیمه های شب زمزمه های عقب نشینی به گوش رسید. وی به نیروهایش گفت که آماده بازگشت باشند. چند نفر را روی یال باقی گذاشت و خودش به همراه بقیه به سمت پایین حرکت کرد. از طرف مسعود رجوی گفته شده بود به هرشکلی که می توانید خود را به عقب برسانید. نزدیکی های سحر به گردنه حسن آباد رسیده و دوباره به نیروهای خودمان وصل شدم ولی فرمانده یگان زخمی و به بیمارستان منتقل شده بود و هیچکدام از نفرات یگان کاسکاول مشاهده نمی شدند. ناهید صراف (معاون تیپ) نیز جزء کشته شدگان این نبرد بود. افراد موجود وضعیت خوبی نداشته و بشدت خسته و اندوهگین و روحیه باخته به نظر می رسیدند. هوا که از گرگ و میش گذشت فاطمه رمضانی دستور بازگشت به عقب را صادر نمود و همگی به سمت اسلام آباد حرکت کردند.</p>
<p>در منطقه سیاهخور وارد کمین بزرگی شدیم که از سمت چپ ما را هدف قرار دادند. رگبار مسلسل و موشک های RPG7 به سمت ما می بارید و از روی خودرو امکان شلیک چندان موفقی نداشتیم. برخی از خودروها آسیب می دیدند ولی از سرعت خودروها کم نشد. در سمت راست جاده برخی افراد در حال فرار به سوی بلندی ها بودند و در همین حین خودروی من هم مورد اصابت یک آرپی جی واقع شد و بشدت آتش گرفت. خودم را از خودرو به پایین پرت کرده و به حاشیه راست جاده که مقداری از جاده کم ارتفاع تر بود رفته و به مانند بسیاری دیگر شروع به دویدن کردم. دیگر هیچ توانی برای دویدن نداشتم و هر چند قدم از شدت خستگی راه می رفتم. گویی همه آرزوهایی که داشتیم برباد رفته بود. دیگر هیچ چیزی برایم مهم نبود، آرام راه می رفتم با این آرزو که گلوله ای به من اصابت کرده و کشته شوم. هنوز کلاش و نارنجک هایم را با خود داشتم. در اطرافم رگبارها می آمد و می رفت و گاه جلو یا عقب من هم موشکی منفجر می شد. نفهمیدم چند دقیقه گذشت اما کمین تمام شده بود و جلوی من نیروهای خودی بودند. چند خودروی زره دار از سمت اسلام آباد به این نقطه اعزام شده بود تا با کمین مقابله کند. اکثر خودروها منهدم شده بودند و افراد بی تفاوت و بی خیال داشتند به عقب بازمی گشتند. انگار این عقب نشینی برایشان غیرمنتظره بود. هرکسی خودرویی می دید سوار می شد تا زودتر به عقب برگردد. یک هینو مشغول سوار کردن بود که من هم سوار و در اسلام آباد پیاده شدم. کنار درمانگاه شهر حمیدرضا طاهرزاده را دیدم که با گردن بسته شده روی برانکارد خوابیده بود البته مشکلی نداشت. اهل کرمانشاه بود. بعدها در جریان انقلاب ایدئولوژیک به مسعود رجوی گفت که من با ساز خودم ازدواج کرده ام. البته رجوی چند سال بعد که حمیدرضا نتوانست مناسبات داخل عراق مجاهدین را تحمل کند و به اروپا منتقل شد، با تمسخر می گفت که این طاهر به من گفت با سازم ازدواج کرده ام ولی الان توی فرنگ به جای ساز دوتا همسر دیگر برای خودش انتخاب کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 149px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/MEK_Victim/Members/Eternal_Light_MKO_3.jpg"  /></p>
<p>از دیگر زخمی ها باید به علی صفوی اشاره کنم که هم اکنون در کمیسیون خارجه مجاهدین اشتغال دارد و مدتی هم مترجم مخصوص مریم رجوی بود و تلاش داشت خود را مخالف مبارزه مسلحانه جلوه دهد که گویی همیشه در کارهای سیاسی بوده است. وی تا یکسال و نیم بعد از عملیات فروغ جاویدان به کارهای فرهنگی اشتغال داشت و بعد از آن به عنوان فرمانده یگان تانک سازماندهی شد و آنگاه از انتقال مریم رجوی، به همراه وی به فرانسه رفت… از اسلام آباد سوار یک کامیون به سمت کرند رفتم. این شهر همچنان زیر آتشباری قرار داشت و هر از چندی یک موشک کاتیوشا به نقاط مختلف اصابت می کرد. از کرند خارج و به اولین پاسگاه خارج شهر رسیدم که مبدل به سرپل شده بود. هیچ مواد غذایی برای خوردن یافت نکردم. تنها چیزی که مورد استفاده من قرار گرفت یک تیغ دست دوم بود که با آن صورتم را اصلاح کردم. فرمانده مقر (فرهاد منانی) با دلواپسی جریانات را دنبال می کرد. یک جیب لندکروز به آنجا آمد که چند مسافر داشت که به نظر بیشتر آنها افراد جدید بودند. سوار شدم و خودرو با سرعت به سمت مرز حرکت کرد. از گردنه پاتاق که رد می شدیم یک کامیون پر از جسدهای بادکرده در مسیر ایستاده بود. از راننده جیب برای انتقال جسدها به خودروی دیگر کمک خواست ولی قبول نکرده و به سرعت براه خود ادامه دادند. از سرپل ذهاب و قصر شیرین گذشته و در جاده های عراق با سرعت به سمت اشرف می رفتیم. یک خانم هم در خودرو نشسته بود. افراد بشدت عصبی بودند و توی مسیر با همدیگر دعوایشان شد و به هم فحش دادند و حتی رعایت وجود آن خانم هم نداشتند. او هم بکلی ساکت و نگران بود. هوا تاریک شد و ساعت به نیمه های شب رسیده وارد اشرف شدیم.</p>
<p>مقر تیپ ۹۱۰ سوت و کور بود. سلاح خود را در آسایشگاه و نارنجک ها را هم در کنار درب ورودی گذاشتم که تا چند روز بعد همانجا باقی مانده بود. بعد از گرفتن دوش به اطراف نگاهی کردم. جز چند نفر کسی نمانده بود. تا صبح به مرور افراد مختلفی به مقر وارد می شدند. قبل از عملیات این جا از نیرو غلغله بود چون بجز تیپ سرور یک تیپ دیگر هم به فرماندهی جلیل به طور موقت در آنجا مستقر شده بود. روز بعد فاطمه رمضانی و تعدادی از فرماندهان هم به مقر رسیدند. جمعیت تیپ بسیار کم شده بود. افراد باقیمانده اگر چه با دیدن بازماندگان همدیگر را در آغوش می کشیدند اما در برق چشمان همگی جز یأس و سرخوردگی نبود و در لبخند تلخی که بر لب داشتند می شد خیلی حرف ها را شنید. اکثر آنها نگران همسران و خانواده های خود بودند. یکی از خانم ها با تأثر می گفت مدام خبرهای بدی به من می رسد. تیپ سرور (۹۱۰) ده ها کشته داده بود اما تیپ کناری ما تقریباً به طور کامل متلاشی شده و فرماندهی آنان تماماً از بین رفته بود. نیروهای بازمانده این بخش به فاطمه رمضانی وصل شده و نام&#8221;تیپ جلیل&#8221; برای همیشه محو گردید. در این حرکت نابخردانه رجوی علاوه بر بسیاری از فرماندهان و معاونین تیپ ها و ستادها، چندین تن از اتباع خارجی نیز جان باختند که در این میان می توان از آنی ازبرت، هارون هاشمی، سمیرا اقبال میرزا و سو هان چان نام برد که هرکدام متعلق به کشوری بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 253px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/MEK_Victim/Members/Eternal_Light_MKO_4.jpg"  /></p>
<p>از آن روز تا ماه ها تنها می توانستم در نشست های عمومی زنان و مردان زیادی را ببینم که همچنان چشم براه خانواده خود بودند. اما هرگز آنها را نیافتند. نرگس زنی جوان از کردستان نمونه این افراد بود که همچنان بعد از یکماه به دنبال شوهرش عبدالفتاح صدیقی می گشت. یک زوج کرد با کودکی خردسال به اسم نسرین که اینک یتیم شده و پدرش را از دست داده بود. با این خانواده نیز در کرکوک آشنا شده بودم. نسرین ۸ ساله مرا بسیار دوست داشت و مادرش نرگس نیز فقط به من اجازه می داد او را با خود برای بازی و گردش ببرم. در یکی از برنامه های جمعی این مادر و دختر را دیدم. نرگس از من سراغ شوهرش را گرفت، هنوز از وی خبری نداشتم و تنها از زبان یک نفر شنیده بودم که مجروح و در بیمارستان بستری است. لذا به او همین خبر را نقل کردم که بسیار ذوق زده شد و گفت نمی دانی کجاست. پاسخ منفی دادم ولی کمی او را دلگرم کردم که او را خواهد دید، اما خبر نادرست بود و چندی بعد خبر کشته شدن عبدالفتاح دردی دیگر به ما افزون نمود. خانواده دیگری از هم پاشیده شده بود که قربانی آن جز یک دختر ۱۰ ساله نبود… در این دید و بازدید با دختر دیگری هم مواجه شدم که با خانواده اش یکرنگ و یگانه بودیم. رویا برسته دختری ۱۶ ساله که به همراه تمام خانواده اش آنجا بود و به مدرسه می رفت. از وی سراغ مادرش (زهره) را گرفتم و با تأثر تنها دو کلمه گفت:&#8221;شهید شد!&#8221;. وی بزرگترین فرزند خانواده به حساب می آمد که پس از وی دو برادر کوچکتر ۳ و ۱۰ ساله هم قرار داشتند. پدرش مراد نیز بشدت غمگین بود. پدری که اینک باید نقش مادر هم برای فرزندان بازی می کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="margin: 10px; width: 500px; height: 224px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_12.jpg"  /></p>
<p>قصه اینهمه درد و شرح داستان هزاران خانواده متلاشی شده در&#8221;جنگ قدرت&#8221; رجوی در این مختصر نمی گنجد. داستان تنها به نابودی خانواده های مجاهدین به اتمام نمی رسد، در آن سوی مرزها نیز هزاران جوان ایرانی قربانی این خیانت و قدرت پرستی شده بودند و خانواده های بیشماری داغدار این حرکت نابخردانه شدند. همان ها که گناهی جز دفاع از وطن در برابر حملات صدام و همکارش رجوی او نداشتند. جا دارد در اینجا از یک شهید وطن یاد کنم، مردی که مسعود رجوی را به عجز درآورد و باعث شد که وی برای همیشه بغض و کینه اش را در دل بپروراند و کمر به قتل وی ببندد و عاقبت نیز این ابرمرد را جلوی چشمان وحشت زده فرزندش در کنار خانه و خانواده اش در تهران ترور کند. این مرد کسی جز سرهنگ صیاد شیرازی نیست. مردی که با وجود حملات پی در پی صدام به سراسر مرز و اشغال چندین شهرک مرزی، باز هم از پای ننشست و با تمام قوا حملات مشترک صدام-رجوی را سد نمود و به شکست کشانید. مسعود رجوی سال های طولانی کینه او را به دل داشت و بارها و بارها از حضور او در جبهه و فرماندهی نبرد از بالای آسمان توسط بالگردها سخن گفت و برایش رجزخوانی کرد… یادش گرامی باد!</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 500px; height: 333px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO_13.jpg"  /></p>
<p>در اولین نشست عمومی که رجوی بعد از این شکست برگزار کرد سخن از&#8221;بیمه نامه! ارتش آزادیبخش&#8221; بود. وی ادعا داشت که عملیات فروغ جاویدان یک بیمه نامه برای مجاهدین است تا کسی در آینده نگوید این سازمان به صدام وابسته بوده است!. سخنی هزل که چند سال بعد خلاف آن ثابت شد و صدام حسین اجازه هیچ تحرکی جز با اجازه خود به رجوی نداد و عاقبت هم با سقوط وی همه چیز فروپاشید و امروز درست ۲۷ سال از این حرکت ضدایرانی و بیش از ۱۱ سال از اختفای رجوی در پناهگاه ها می گذرد و ارتش پوشالی او از هم فروپاشیده و عمده توان همسرش مریم قجرعضدانلو صرف جلوگیری از ریزش نیروها و آویزان شدن به دامان خیل لابی های صهیونیست و آل سعود می شود تا بلکه ارزش و اعتباری برای خود کسب کرده و از فروپاشی سریع در امان بماند. بعد از سقوط صدام نیز تنها راه برای وی خدمت کردن به ارتش آمریکا علیه ملت ایران و عراق و شراکت در ترور دانشمندان هسته ای با کمک اسرائیل بود. اقدامی که برخی از آمریکایی ها را هم به ابراز انزجار کشانید. امروز سالروز شکست توهمات رجوی برای استقرار در تهران و رسیدن به قدرت مطلقه است. روزی که هیچگاه از ذهن مردم ایران پاک نخواهد شد و رجوی باید بخاطر آن به محاکمه کشیده شود.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18339">فروغ خاموش جاویدان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18339/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از مریم تا مینا: بده بستان های آق مهدی و مسعود خان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18294</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18294#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Jul 2015 08:18:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/07/23/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%88-%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آخرین روزهایی که مینا را دیدم زمانی بود که طلاق های ایدئولوژیک! زن و شوهرها در خفا آغاز شده بود، و مینا و مهدی نیز به همین علت از هم جدا شده بودند. البته به دلیل محرمانه بودن این عمل در سال های اول"انقلاب ایدئولوژیک مریم" کسی از این مسئله خبر نداشت جز افرادی که وارد این مباحث شده بودند. عبرت روزگار اینکه مهدی با لقب پهلوان! توسط مسعود به عقد مینا خواهر موسی خیابانی در آمد و همسر خود مریم را به مسعود اهدا کرد، اما در عرض چهار سال با تحقیر مسعود مواجه شد که بخاطر اقدام"تجاری" اش بر سر مسئله ازدواج، وی را مورد حمله قرار داده و مینا را دوباره از او گرفت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18294">از مریم تا مینا: بده بستان های آق مهدی و مسعود خان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حدود سی سال قبل (۳۰ خرداد ۱۳۶۴) که صحنه ایران غرق در خون و آتش ناشی از جنگ خارجی و تروریسم داخلی قرار داشت، در نقطه ای هزاران کیلومتر دور از وطن، قراردادهای دو ازدواج در حال انعقاد بود. ازدواج هایی که در پی یک طلاق نامتعارف (و شاید ناموزون و ناهنجار به لحاظ عرفی) بوجود آمد و مسعود رجوی آنرا &ldquo;انقلاب ایدئولوژیک&rdquo; نامید که سرآغازی بر &ldquo;خلافت مطلقه&rdquo; اش در سازمان مجاهدین بود. سازمانی که از این پس می باید مسیر ناموزون فرقه شدن را با شتاب بیشتری طی می کرد.<br /> هنوز در ایران بودم و گوش دادن به رادیو &ldquo;صدای مجاهد&rdquo; که چندین روز پی در پی این مراسم را پوشش می داد از مشغله های من بود. صدای سخنرانی مریم قجر و مسعود رجوی و صدای هلهله جمعیتی که در اور-سور-اواز کف و دف می زدند مدام طنین افکن بود. اگر چه در رادیو صدای مجاهد امکان دیدن چهره افراد ممکن نبود اما بعدها که (در خارج ایران) موفق به دیدن فیلم این مراسم شدم، آنچه در چهره ها برجسته به نظر می آمد، برق غمناک چشمان برخی از افراد بود که در عین حال با تناقض مشغول هلهله و شادی بودند. یکی از این افراد که در جلوی صفوف ایستاده، به مسعود و مریم زل زده و کف می زد، مهدی ابریشمچی بود که بیش از هرکسی خود را هیجان زده نشان می داد اما برق چشمان او از رخداد دیگری حکایت داشت. واضح بود که از اعماق وجود به شور و شادی نیامده، و مبهوت و محسور این جو حاکم است. شاید مسعود رجوی هم این برق را گرفته بود وگرنه در این میانه حاضر نبود کسی جز خودش را پهلوان معرفی کند.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Rajavi_Mas/Rajavi_Wive.jpg" style="width: 500px; height: 184px; margin: 10px;" /></p>
<p>  مریم قجرعضدانلو، همسر مهدی، بعد از طلاق از وی به عقد مسعود درآمده بود. پیش از خروج از ایران تصور می کردم مهدی بنا به دلایلی ناموجه از وی متارکه کرده و مسعود از سر خیرخواهی او را به عقد خویشتن درآورده تا آغازی باشد بر ازدواج دیگر مردان با بیوه زنان مجاهد که همسرانشان را از دست داده اند&hellip; تصوری باطل که بعدها در عراق متوجه آن شدم.<br /> یکسال بعد از این جریان (عید فطر ۱۳۶۵) از ایران خارج و به پاکستان رسیدم بدون اطلاع از اینکه همزمان مسعود رجوی هم به عراق رفته و خشم بسیاری از ایرانیان خارج از وطن را برانگیخته است (بسیاری از پناهجویان اعم از چپ و مذهبی از این موضوع با ناراحتی یاد می کردند). دو ماه بعد (اوایل مردادماه) سازمان مرا به همراه یک تیم ۹ نفره از کراچی به بغداد فرستاد و در عرض چند روز به کردستان منتقل شدم. یکی از برنامه های ما در پایگاه، تماشای نوار ویدیویی مراسم ازدواج بود. آنروزها در محفل های داخلی مجاهدین زمزمه هایی از نشست های برگزار شده انقلاب بود و من با شگفتی و گاه دلهره به آن گوش داده و با کنجکاوی دنبال می کردم که در این نشست های محرمانه چه رخ می دهد؟ یکی از بچه ها یواشکی به من گفت توی نشست همه باید جلوی جمع &ldquo;بالا بیاورند&rdquo;!. و من با شگفتی پرسیدم یعنی چی بالا بیاورند؟ با خنده گفت باید هرچه توی ذهنشان هست را استفراغ کنند و بگویند که چکاره بوده و چه فکری راجع به ازدواج داشته اند و&hellip;<br /> آن روزها برایم تصور چنین حالتی بسیار دشوار بود. مگر می شود به اجبار جلوی جمع آمد و بالا آورد؟! و از گذشته و حال خود که در ذهن و ضمیر داریم سخن گفت؟ نمی دانستم که چندین و چند سال بعد حوادثی بسیار دهشتناک تر و سرکوب گرانه تر رخ خواهد داد که این نشست ها در برابر آن جز تفریحی بیش نیست. از نشست های &ldquo;عملیات جاری، دیگچه و دیگ&rdquo; گرفته تا نشست های بشدت انزجار آور &ldquo;غسل هفتگی و طعمه&rdquo; که کسی را از آنها گریزی نبود و پرداختن به آن در این مقاله ممکن نیست.<br /> در ازدواج های سال ۱۳۶۴ سه نفر مطرح بودند: مسعود رجوی، مریم قجر و مهدی ابریشمچی. ناسزاهای زیادی نثار مسعود رجوی شده بود که بعدها سازمان برای آن یک کتاب هم انتشار داد. کتابی که در سال های آخر دیگر چندان اثری از آن در کتابخانه ها کوچک فرقه نبود. مریم رجوی چندان در این جریان روی آکران نبود هرچند که نام او از این زمان به صورت گسترده ای بر سر زبان ها افتاد ولی آنکس که درون مناسبات خیلی برو بیا داشت مهدی ابریشمچی بود که بعد از گرفتن لقب پهلوان به یکه تازی خاص خود مشغول شده بود. بخصوص چندسال بعد که فرمانده مقر اشرف بزرگ شده و در این قرارگاه برای خود جولان می داد و به گسترش اسکان برای خانواده ها، برگزاری فوق برنامه های شام و ناهار جمعی مشغول بود که البته با استقبال همگانی همراه می شد. وی به شکلی آشکار خصلت &ldquo;داش مشتی&rdquo; داشت و بخصوص جلوی خانم ها بیش از حد تکه پرانی و متلک گویی داشت که عمدتاً با لهجه ترکی همراه بود. مهدی مرد دوم تشکیلات بعد از مسعود به حساب می آمد. چند سال قبل از وی موسی خیابانی معاونت مسعود رجوی را برعهده داشت و شخصیت او بسیار با مهدی تفاوت داشت. شخصیتی آرام، فروتن و متدین که سخنرانی هایش تا حد زیادی به دل می نشست. شوخ بود اما مثل مهدی هزل، تکه پران، متملق و خودشیرین نبود و صدای خود را بالا نمی برد.<br /> موسی خیابانی در بهمن ۶۰ کشته شد و چند سال پس از آن مهدی بخاطر طلاق از مریم قجرعضدانلو (که در صدد ازدواج با مسعود بود) لقب قهرمان گرفت و یکه بزن محله اشرف شد. همانطور که گفتم مسعود او را بزرگترین پهلوان زمانه نامید، پهلوانی که هنرش &ldquo;هدیه همسر به مسعود رجوی&rdquo; بود. چهارسال بعد این لقب توسط مسعود از مهدی گرفته شد چرا که می بایست از این پس او را به پایین کشیده و مریم را بزرگنمایی می کرد. این بزرگنمایی نه اعطای حقوق به زنان که در راستای تشکیل حرمسرا و انهدام خانواده در درون مناسبات مجاهدین جهت جلوگیری از ریزش نیرو بود. از این نقطه، مهدی ابریشمچی یک متهم به حساب آمد، متهمی که &ldquo;اهدای همسر&rdquo; به رجوی را نه &ldquo;ایدئولوژیک&rdquo; که از موضع &ldquo;تجارت&rdquo; به انجام رسانیده بود. قضیه از چه قرار بود؟<br /> مهدی ابریشمچی بعد از اهدای همسرش به رجوی، مورد عنایت و محبت مسعود قرار گرفته و به رسم شاهان قدیم، دختری جوان از وی هدیه گرفته بود. دختری که برادرش موسی خیابانی در سنین نوجوانی به مسعود رجوی سپرده بود تا به رسم امانت در زیر پر و بال خود گرفته و بزرگ کند و اینک به پاس این پهلوانی! مسعود او را به عقد مردی درآورده بود که ۱۷ سال بزرگتر از خودش بود (واژه هدیه گرفتن که در اینجا بکار بردم یک شوخی نیست و در گذر زمان به اثبات رسید که مسعود نیازمند این بذل و بخشش بود تا مهدی را به یکباره دچار تزلزل و وارفتگی نکند.<br /> در تصویر زیر مینا خیابانی بعد از پیشکش شدن دیده می شود. به شوق و ذوق &ldquo;مهدی، مسعود، مریم&rdquo; و عمق غم در نگاه و چهره مینا بنگرید!. لبخندهای همیشگی او نیز همین حالت را داشت. شرم و حیای مینا در کنار مهدی در وسط تصویر گویای خیلی سخن هاست. سخنانی که مینا در دل خود حبس کرده بود تا مبادا دل نازک رهبری عقیدتی که بخاطر خدا و خلق بهای ازدواج سه باره را پرداخته بود! بشکند&hellip;</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Abrishamchi/Abrishamchi_2.jpg" style="width: 500px; height: 390px; margin: 10px;" /></p>
<p>  &nbsp;سال ۱۳۶۷ با مینا در یک مقر بودم. دختری مهربان و آرام که با وجود دارا بودن لبخندی همیشگی، در اعماق چشمانش غمی بزرگ یافت می شد. در دفتر فرمانده لشکر (فاطمه رمضانی) و تحت مسئولیت لیلا دشتی کار می کرد. مسئولیت چندانی نداشت و من نیز آن زمان)بعنوان فرمانده دسته تانک(روزانه دو ساعت به عنوان شیفت جایگزین او می شدم. دوست داشتم بدانم به چه چیزی فکر می کند. هنوز نمی دانستم وی همسر مهدی ابریشمچی است و به ظاهر او هم نمی آمد که مردی به سن و سال مهدی همسرش باشد. ۲۳ ساله بودم و برایم وی بسیار جوان تر از آن می آمد که حتی ازدواج کرده باشد چه رسد به اینکه با کسی که آن زمان برایم پدر بود همخوابه باشد. شاید اگر چنین چیزی را می فهمیدم شوکه می شدم چرا که بسیاری از جوانان مجاهد در همان زمان مجرد بوده و گاه و بیگاه به آنان درس مجرد ماندن در مسیر مبارزه داده می شد.<br /> به یاد دارم که همان روزها (بین سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷) چندین نفر از دوستان خودم در آرزوی ازدواج بودند ولی هرگز به این آرزو نرسیدند چون رجوی ازدواج ها را گزینشی کرده بود. برای نمونه یکی از بچه های خنج از استان فارس که در عملیات موسوم به آفتاب کشته شد، بارها درخواست ازدواج داد و مسئولین قبول نکردند. وی که لکنت زبان داشت با همان لحن همیشه قبل از رفتن به عملیات می گفت اینبار دیگر برگردم ازدواج می کنم&hellip; ولی به آرزوی خود نرسید و بالاخره او را به کشتن دادند. هنگام بازگشت از عملیات سوار بر یک تانک غنیمت گرفته شده سرش به لوله تانک دیگر برخورد و متلاشی شد. نمونه دیگر با نام مستعار جاسم از اهالی شوشه دانیال بود که همیشه با هم شوخی می کردیم. وی نیز بدنبال ازدواج بود و چندین بار به طور غیرمستقیم مشکل خود را مطرح کرد و می گفت که من دیگر سنم خیلی بالا رفته و کسی نیست به من بابا بگوید&hellip; درخواست هم داده بود ولی اهمیتی داده نمی شد. جاسم در عملیات موسوم به فروغ جاویدان کشته شد. نمونه ها کم نبود. در نشست های داخلی و کوچک چندین بار سر همین مسئله بحث می شد که مجاهد خلق نباید دنبال ازدواج باشد چون هدف مهمتری در پیش روست و تنها باید به سرنگونی و شهادت اندیشید. حتی کار به جایی رسید که در یک نشست (با مسئولیت پرویز کریمیان-فرمانده تیپ) راجع به گزارشاتی که برخی افراد برای وی نوشته و مشکلات جنسی خود را مطرح کرده بودند بحث شد. در همان نشست کوچک که تصور می کنم زمستان ۱۳۶۶ برگزار شد یکی از بچه ها به صراحت گفت که دوست دارد ازدواج کند و نیاز جنسی خود را برجسته کرد. پرویز کریمیان (جهانگیر) مقداری برافروخته شد و (بطور ضمنی) گفت ما خواهران مجاهد خود را نمی توانیم به شما بدهیم. مگر آنها برای امور جنسی شما هستند؟!. وی این نقد را در زمانی مطرح کرد که زن و شوهرها در درون مناسبات مجاهدین با همدیگر زندگی نمی کردند و به طور مجزا در مقرهای مختلف مشغول به کار بودند و تنها یک روز در هفته مجوز ملاقات داشتند و در نتیجه هیچ فرصتی برای ابراز عشق و علاقه به همدیگر نداشتند. رجوی هفته ای یکبار آنها را به هم نزدیک می کرد تا صرفاً امور جنسی خود را حل و فصل کنند. به زبان دیگر، دستگاه به گونه ای چیده شده بود که زن و شوهر جز برای ارضاء نیازهای جنسی همدیگر را نبینند و فرصتی برای عشق ورزیدن و زندگی کردن به مفهوم طبیعی نداشته باشند. در چنین شرایطی به افراد مجرد که نیاز خود برای امور جنسی و عاطفی را مطرح می کردند گفته می شد که ما خواهران خود را برای امور جنسی به کسی نمی دهیم! که تناقض آشکاری با آنچه در مناسبات می گذشت داشت.<br /> این خاطرات را شرح دادم تا به این واقعیت تلخ اشاره داشته باشم که وقتی اعضای کادر رهبری همگی ازدواج می کردند و شخص رهبر نیز چندین ازدواج در چند طول چند سال داشت، اعضای پایین سازمان مجوز ازدواج بنا به خواست و نیاز خود نداشتند و به آنها درس مبارزه داده می شد. در این سو افرادی که با آرزوی ازدواج به جنگ فرستاده می شدند و جان می باختند و در آن سو: مسعود رجوی حتی نگذاشت مهدی ابریشمچی چند روز بدون همسر بماند و بلافاصله بعد از طلاق مریم،&zwnj; دختری که به امانت در کنار خود داشت را به ازدواج او درآورد و مهدی هم فوراً کمبود همسر خود را مرتفع کرد. از یاد هم نباید ببریم که همین مهدی ابریشمچی و مریم قجرعضدانلو درست در زمانی باردار شده و نطفه فرزندشان بسته شد (پاییز ۱۳۶۰) که هزاران میلیشیای نگونبخت مجاهد در کوچه و خیابان سرگردان بوده و یا داخل زندان می پوسیدند و اعدام می شدند. شاید صدها دختر نوجوان و جوان مجاهد به اعتماد اینکه رهبران شان به مبارزه مشغول هستند دل به دریای آتش و خون سپرده و جان باختند غافل از اینکه مسعود رجوی از یک طرف و مهدی و مریم از سوی دیگر مشغول عشقبازی و رفع حوائج خود هستند.<br /> به هرحال،&zwnj; فروردین ۱۳۶۹ به قرارگاه بدیع زادگان که محل سکونت مسعود و مریم رجوی (و مقر ستادهای سیاسی-تبلیغی) بود منتقل شدم. هنگام رفتن بدنبال بردن سلاح انفرادی خودم (یادگاری یکی از کشته های عملیات فروغ جاویدان) بودم که مینا با لبخند به من گفت سلاح با خودت نبر. گفتم این تفنگ را به کسی نمی دهم. بهم گفت اونجایی که می روی سلاح نیاز ندارد، خودت بعداً متوجه می شوی&hellip;<br /> به خاطر علاقه ای که به آن کلاشینکوف داشتم حرفش را قبول نکرده و آنرا با خودم بردم. به نظرم رسید که تردد زیادی به این محل باید داشته باشد که اینطور با یقین سخن می گوید. در قرارگاه بدیع متوجه شدم به خاطر حضور رهبری سازمان، امکان بردن سلاح به داخل نیست و در دژبانی آنرا از همه تحویل می گیرند. با اینحال سلاح خودم بود و نزد خودم می ماند. چندی بعد در همانجا به عنوان یکی از تیم های حفاظتی مسعود رجوی بکار مشغول شدم. حفاظت این مقر بسیار شدید بود و همه مسئولین موظف بودند سلاح خود را تحویل دهند و بعد وارد شوند. خانه مسعود در انتهای ضلع غربی بدیع قرار داشت. از جمله کسانی که مستمر به این قرارگاه تردد داشتند ابراهیم ذاکری، مهدی ابریشمچی، محمد محدثین و فهیمه اروانی (جانشین وقت مریم قجر) بودند. البته مسئولین ستاد سیاسی (ثریا شهری) و ستاد تبلیغات (سهیلا صادق) نیز در این مقر زندگی می کردند ولی هنوز چیزی به اسم شورای رهبری وجود خارجی نداشت و مردان بیشتر پست های کلیدی فرقه را برعهده داشتند. فهیمه اروانی بتازگی در حال رشد و ارتقاء تشکیلاتی بود و به همین علت با حفاظت خاصی به بدیع زادگان تردد می کرد. حتی این افراد مسئول نیز اجازه بردن سلاح بداخل نداشته و هنگام ورود آنرا تحویل می دادند. به این ترتیب متوجه علت و اهمیت گفته های مینا شدم. داستان آنچه در بدیع زادگان می گذشت و کارهایی که به عنوان تیم های حفاظتی انجام می دادیم شرح دیگری دارد که در حوصله بحث نیست. هنگام تردد مسعود رجوی به این مقر، کلیه خیابان های بدیع زادگان منتهی به جاده بغداد-اردن توسط استخبارات و افسران مربوطه کنترل می شد و چون حساس ترین نقطه این مسیر تقاطع خیابان بدیع زادگان به جاده اصلی بود، هنگام نزدیک شدن خودروی ضدگلوله رجوی، افسران عراقی جاده اصلی را بند آورده و پس از عبور رجوی باز می کردند. ورود رجوی به داخل بدیع زادگان نیز با بستن خیابان این مقر صورت می گرفت که تیم های حافظت از عبور افراد جلوگیری کرده و بعد از رسیدن مسعود به داخل خانه اش، دوباره شرایط به حالت عادی بازمی گشت.<br /> آخرین روزهایی که مینا را دیدم زمانی بود که طلاق های ایدئولوژیک! زن و شوهرها در خفا آغاز شده بود، و مینا و مهدی نیز به همین علت از هم جدا شده بودند. البته به دلیل محرمانه بودن این عمل در سال های اول &ldquo;انقلاب ایدئولوژیک مریم&rdquo; کسی از این مسئله خبر نداشت جز افرادی که وارد این مباحث شده بودند. عبرت روزگار اینکه مهدی با لقب پهلوان! توسط مسعود به عقد مینا خواهر موسی خیابانی در آمد و همسر خود مریم را به مسعود اهدا کرد، اما در عرض چهار سال با تحقیر مسعود مواجه شد که بخاطر اقدام &ldquo;تجاری&rdquo; اش بر سر مسئله ازدواج، وی را مورد حمله قرار داده و مینا را دوباره از او گرفت. و اینک بیش از ۳۰ سال از انقلاب ایدئولوژیک! می گذرد و می توان شکست سنگین همه زوایای این انقلاب را دید: مسعود رجوی بیش از ده سال در مخفیگاه بسر می برد و تنها امید او دختر صدام و گروه های تروریستی داعش و حزب بعث است، مهدی و مریم دوباره در کنار هم به گذران امور مشغول هستند. یاد و نامی از مینا که قربانی این طلاق و ازدواج شد نیست،&zwnj; و کلیت ساختار فرقه رجوی در حال فروپاشی است و چشم اندازی جز یک تشکل مافیایی-اقتصادی در پیش رو نمانده است.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18294">از مریم تا مینا: بده بستان های آق مهدی و مسعود خان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18294/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18152</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18152#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jun 2015 08:04:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/06/30/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%aa%db%8c%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d8%ae%d9%84%d9%82-%db%8c%d8%a7-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>هفت تیر نقطه عطف دیگری بود. حدود دو ماه بعد هم دفتر نخست وزیری منفجر شد. از آن پس همه شهرها و خیابان های ایران صحنه انفجار و حرکت های تروریستی بود. نه خانه ها امن بود و نه مساجد و خیابان. موسی خیابانی از آن به عنوان"انفجار خشم خلق" یاد کرد. بعدها مسعود رجوی در نشست های مختلف از آن با افتخار یاد می کرد… سی سال و اندی بعد از این حوادث تروریستی شاهد کشتارهایی مشابه در همه جای خاورمیانه هستیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18152">هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>درست ۳۴ سال قبل در چنین روزی، تحولی عظیم در ایران رخ داد که آغازی بود بر ده ها سال کشتار و جنگ و ترور&hellip;مسعود رجوی بعد از به هرج و مرج کشیدن خیابان های تهران و سایر شهرها، دست به اقدامی خطرناک و بدعتی نامیمون زد که آثار منفی آن تا به امروز ادامه دارد و سرانجام آن ناپیداست و هنوز هم بدنبال خون و خونریزی است.در همان روزها ۱۶ ساله بودم و چند هفته ای بود در خانه خواهرم در ونک سکونت داشتم. تازه از خانه خارج شده بود که فوراً برگشت و به ما گفت که حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرده اند. من از جا پریدم و سوار اتوبوس خط ونک راه آهن شدم و به آن سمت حرکت کردم. در میانه راه دخترانی را می دیدم که سوار اتوبوس شده و بشدت گریه می کردند. نمی دانم از سر سادگی و بی ریایی آنان بود که به بهشتی و بقیه جان باختگان اعتقاد قلبی داشتند و یا از روی علاقه سیاسی آنان بود. به نوعی درد آنان را حس می کردم اما من به اصطلاح مجاهد بودم و آنها در نقطه مقابل من قرار داشتند. دردشان را حس می کردم چون اگر رجوی کشته شده بود من هم مثل آنها میگریستم. آن زمان در دلم حسی دیگر بود. یک حس شادی!. اتوبوس به محل حادثه نزدیک شده بود. فریاد هزاران نفر به هوا بلند بود که از ته دل ناله می کردند. پاهای قطع شده بر دوش شان بود. لحظاتی دلم گرفت. برایم خوشایند نبود. دیگر آن احساس شادی اولیه را نداشتم. تلاش میکردم شاد باشم اما نمی توانستم. چیزی در دلم اجازه نمی داد&hellip;<br /> ماه ها پیش از آن تشکیلات به ما گفته بود که بزودی جنگی بزرگ خواهیم داشت و رجوی چند روز قبل بدون اینکه به ما گفته باشد و یا از کسی نظرخواهی کرده باشد مبارزه مسلحانه (تروریستی) را آغاز کرده بود. هزاران هزار دختر و پسر نوجوان و جوان را بدون اینکه در آن تصمیم نقشی داشته باشند آواره خیابان و روانه زندان و قتلگاه کرده بود&hellip;<br /> هفت تیر نقطه عطف دیگری بود. حدود دو ماه بعد هم دفتر نخست وزیری منفجر شد. از آن پس همه شهرها و خیابان های ایران صحنه انفجار و حرکت های تروریستی بود. نه خانه ها امن بود و نه مساجد و خیابان. موسی خیابانی از آن به عنوان &ldquo;انفجار خشم خلق&rdquo; یاد کرد. بعدها مسعود رجوی در نشست های مختلف از آن با افتخار یاد می کرد&hellip; سی سال و اندی بعد از این حوادث تروریستی شاهد کشتارهایی مشابه در همه جای خاورمیانه هستیم. سردمدار اصلی آن عملیات های تروریستی (مسعود رجوی) امروز مدعی است که جمهوری اسلامی مسبب و عامل وضعیت و شرایط بحرانی خاورمیانه است!. به نظر می آید که مریم قجرعضدانلو که امروز چهره ای دمکراتیک به خود گرفته به یاد نمی آورد که اولین بمبگذاری ها و اولین عملیات های تروریستی و انتحاری توسط شوهرش بنیاد گذاشته شد و او بود که هر روز در جایی از این سرزمین بمبگذاری می کرد و به جوانان درس ساختن انواع بمب ها می داد تا خودروها را بمبگذاری کرده و یا هرکسی را که مورد شک واقع می شد مورد اصابت گلوله قرار دهند.<br /> آیا ارتباطی بین سکوت مریم رجوی در قبال جنایت های داعش و آغاز چنین حرکت هایی در ایران یافت نمی شود؟ آیا تاکنون شده این زن یک عملیات تروریستی را محکوم کرده باشد؟&zwnj; آیا شده که داعش را تروریست خطاب کنند؟ آیا شده که به کنیزی بردن هزاران زن ایزدی توسط داعش و حزب بعث توسط او محکوم شده باشد؟<br /> محکوم کردن اینگونه جنایت های تروریستی چه در مرزهای شرقی کشورمان و چه در مرزهای غربی باشد یا در کشورهای یمن و سوریه و عراق، نیازمند یک تفکر دمکراتیک است. چیزی که در فرقه رجوی نمیتواند باشد. لذا اگر می بینیم که در این سالها هر حرکت تروریستی مورد حمایت مستقیم و آشکار مریم رجوی قرار گرفته عبث نیست. این جانیان مردم فریب همیشه از &ldquo;جیش العدل، جیش النصر، داعش، حزب بعث، گروه های ترویستی وابسته به عربستان در خوزستان و کردستان، جبهه النصره، ارتش آزاد و&hellip;&rdquo; حمایت کرده و آنان را جوانان انقلابی و نیروهای مردمی یا عشایر انقلابی خوانده اند.<br /> جامعه جهانی و بخصوص دولت فرانسه امروز باید از این فرقه تروریستی بپرسد که چه اختلاف ماهوی با داعش و القاعده دارند؟ مریم و مسعود رجوی در ۱۱ سپتامبر از کشته شدگان القاعده به نام شهید یاد می کردند. اینها تصادفی نیست. از یک ماهیت سرچشمه می گیرد. همراهی دولت فرانسه با آل سعود و فرقه رجوی نیز نمی تواند اندیشه ما را به خود مشغول نکند که اینها همگی از یک قماش هستند. ولی مردم کشورهای مختلف جهان نباید در این رابطه دولت های خود را مورد سوآل قرار ندهند چرا که نتیجه آن همین اقدامات تروریستی در فرانسه و تونس و کویت و&hellip; خواهد بود و خاک آن به چشم همه ملت ها پاشیده خواهد شد.<br /> حامد صرافپور<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18152">هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18152/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سخنرانی مریم قجرعضدانلو برای جنگ افروزان کنگره آمریکا</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17780</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17780#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 May 2015 06:23:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین بازیچه ای برای غرب]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/05/03/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%82%d8%ac%d8%b1%d8%b9%d8%b6%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>وی ادعا کرده که اهل تسنن عراق باید در قدرت شراکت کامل داشته باشند و عشایر سنی باید مسلح شوند!!! منظور مریم رجوی از عشایر سنی همان بازماندگان حزب بعث عراق است که سال گذشته با همکاری و همراهی داعش، عراق را به نابودی کشانیدند. مریم در ادامه خواهان کمک به تروریست ها در سرنگونی دولت قانونی سوریه شده است. مواضع این زن تبهکار در دفاع از آل سعود و قتل عام زنان و کودکان یمن هم پیش از این شاهد بودیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17780">سخنرانی مریم قجرعضدانلو برای جنگ افروزان کنگره آمریکا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در روزهای اخیر سخنرانی مریم رجوی (ویدیو کنفرانس) برای اعضای کنگره آمریکا از موضوعات دست چندمی است که در برخی خبرگزاری ها مطرح می شود و البته مورد خشم و انزجار و یا تمسخر مردم ایران قرار گرفته است. کافی است به هزاران کامنت که از سوی هموطنان، در زیر این پست های شبکه های اجتماعی آورده شده توجه کنیم تا بازتاب این خشم و نفرت که از سوی مردم ایران نثار این پیربانوی جنگ و ترور شده را ببینیم&hellip; پرداختن به سخنان بی ارزش و تکراری مریم قجر چندان چنگی به دل نمی زند اما بد نیست به چند جمله کلیدی این شخص (که در سال های اخیر به استخدام نتانیاهو و آل سعود درآمده) نگاهی داشته باشیم.</p>
<p>  ۱- <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Rajavi_M/Rajavi_Maryam_12.jpg" style="width: 240px; height: 170px; margin: 10px; float: left;" />وی در کمال وقاحت، نام &ldquo;داعش&rdquo; را در کنار &ldquo;گروه های شیعی&rdquo; می گذارد (و این در حالی است که این گروه های مردمی، در اوج متانت و ازخودگذشتگی، به یاری مردم اعم از شیعه، سنی، ایزدی، مسیحی با قومیت های کرد، ترکمن و عرب شتافته و تروریست های وابسته به عربستان و اسرائیل را از خاک خود پاکسازی می کنند). در عین حال مریم رجوی همچنان حاضر نیست به آدمخواران داعش صفت &ldquo;ترویست&rdquo; اضافه کند، چرا که این جنایتکاران نیز در ماهیت هیچ تفاوتی با &ldquo;ولایت کذاب مریم و مسعود رجوی&rdquo; ندارند و هر دو گروه عملاً در خدمت صهیونیسم و آل سعود به همکاری نامحسوس و گاه آشکار با همدگیر مشغول می باشند، با این تفاوت که تکفیری های داعش با اینکه ادعای وطنپرستی ندارند با اینحال تمام عیار به خاستگاه معنوی خود (عربستان) دلبستگی داشته و در راستای پیشبرد سیاست های آل سعود کار می کنند اما سران فرقه رجوی از یکسو خود را ایرانی می خوانند و از سوی دیگر به طور کامل در خدمت نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بیگانه قرار گرفته اند.<br /> ۲- مریم قجر مدعی شده که سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) یک نیروی دمکراتیک و آنتی تز بنیادگرایی است که به جدایی دین از سیاست و برابری جنسی اعتقاد دارد خواهان یک ایران غیر اتمی! است.<br /> این زن جنگ افروز که مرزهای وقاحت را درهم شکسته، نمی گوید که اگر به جدایی دین از سیاست اعتقاد دارد چرا هنگام معرفی شدن به عنوان رئیس جمهور مادام العمر! توسط شوهرش، ادعا کرد که این مسئولیت را به اتکای رهبری عقیدتی خود مسعود رجوی پذیرا می شود و توان خود را از او می گیرد؟ و چرا تا به الان خود را رهبر عقیدتی مجاهدین به حساب آورده و هزاران نفر را تحت همین عنوان به اسارت کشیده است؟ و اگر به دمکراسی معتقد است چرا با وجود خشم و نفرت مردم، باز هم خود را رئیس جمهور منتخب می داند؟ و اگر به ایران غیراتمی معتقد است چرا مسعود رجوی در نشست های عمومی دهه هفتاد که صدام حسین را پشت خود داشت ادعا می کرد که در آینده باید ناو هواپیمابر و بمب اتمی داشته باشد؟ و اگر به برابری جنسی معتقد است چرا در شورای رهبری تولیدی ایشان حتی یک مرد مشاهده نمی شود و همه زنان هم باید به یک مرد به اسم مسعود رجوی اقتدا کنند؟ و چرا زنان نگونبخت در این فرقه خطرناک به مدت پانزده سال در حصارهای تو در توی قرارگاه اشرف محبوس بوده و صدها زن به ازدواج مسعود رجوی درآمده و بیش از صد زن مقطوع النسل شده اند؟<br /> ۳- وی ادعا کرده که اهل تسنن عراق باید در قدرت شراکت کامل داشته باشند و عشایر سنی باید مسلح شوند!!! منظور مریم رجوی از عشایر سنی همان بازماندگان حزب بعث عراق است که سال گذشته با همکاری و همراهی داعش، عراق را به نابودی کشانیدند. مریم در ادامه خواهان کمک به تروریست ها در سرنگونی دولت قانونی سوریه شده است. مواضع این زن تبهکار در دفاع از آل سعود و قتل عام زنان و کودکان یمن هم پیش از این شاهد بودیم. وی با وجود اینهمه سخنان بشدت دخالت جویانه در امور عراق، سوریه و یمن، مدعی است که جمهوری اسلامی در این کشورها دخالت می کند.<br /> او همچنین خواهان تقویت اسلام حقیقی، دمکراتیک و بردبار شده است. البته منظور ایشان از اسلام بردار هم در سخنان چندماه گذشته وی مشهود است، زمانی که در مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان، ضمن تمجید وی را نقطه مقابل بنیادگرایی اسلامی خوانده بود!.<br /> ۴- اوج خیانت و ضدیت مریم رجوی نسبت به مردم ایران را می توان در آخرین کلام او یافت، همان چیزی که سال های طولانی از صدام حسین طلب می کرد و بعد از سقوط این دیکتاتور، به دامان پنتاگون پناه آورد تا بلکه آنان این آرزوی دیرینه را برایش برآورده سازند. وی به صورت تلویحی از صهیونیست های جنگ افروز حاضر در سخنرانی ویدیویی خود می خواهد که بدون هراس و با تمام قوا به ایران حمله کنند، و دلگرمی شان می دهد که اگر چه نبرد با ایران سخت و دشوار است اما در صورت پیروزی لقمه بسیار چرب و پرسودی برایشان خواهد بود. کافی است به این جمله پایانی نگاهی بیندازید که می گوید:<br /> (((اجازه بدهید با یک نقل قول از اولین رئیس جمهور آمریکا جورج واشینگتن صحبت هایم را تمام کنم: &ldquo;نبرد هرچه سخت تر، پیروزی عظیم تر خواهد بود&rdquo;.))<br /> همانطور که مشاهده می شود وی از نمایندگان کنگره به صورت تلویحی می خواهد که از سختی جنگ با ایران ترسی نداشته باشند چون پیروزی بزرگی در انتظار آنان است!<br /> آیا با این سخنان می توان درک کرد که چرا مریم رجوی از رئیس جمهوری فراری یمن و مزدوران سوری که نام شورای ملی برای خود نهاده اند دفاع می کند؟ به این دلیل که آن خیانت پیشگان نیز در کنار دشمنا کشورشان به کشتار مردم خود مشغول هستند. بدون تردید مردم ایران پاسخ مناسبی به این خیانتکاران خواهند داد و فراموش نخواهند کرد که چه کسانی همه عمر در خدمت دشمنان وطن به خودفروشی و اطلاعات فروشی مشغول بودند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17780">سخنرانی مریم قجرعضدانلو برای جنگ افروزان کنگره آمریکا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17780/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از ادعای&#8221;تغییر نظم جهانی&#8221; تا پیروزی خواندن&#8221;آزادی با وثیقه&#8221; یک بازداشتی تصادف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17698</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17698#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Apr 2015 09:38:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/04/18/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%af%d8%b9%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%ae/</guid>

					<description><![CDATA[<p>به هرحال، طی بیش از سه هفته شاهد حرکت های فزاینده سران مجاهدین برای بازگردانیدن صفر ذاکری به لیبرتی بودیم. این مسئله با گذر زمان برای مسعود و مریم رجوی حیاتی تر و بااهمیت تر شد به نحوی که صدها هزار دلار هزینه ده ها اکسیون مختلف تبلیغی و همچنین لابی گری و رشوه دهی کردند تا هرچه زودتر این"غائله"‌ را بسر آورده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17698">از ادعای&#8221;تغییر نظم جهانی&#8221; تا پیروزی خواندن&#8221;آزادی با وثیقه&#8221; یک بازداشتی تصادف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز چهارشنبه ۲۶ فروردین، مسئولین فرقه رجوی موفق شدند با گذاشتن ده ها هزار دلار وثیقه و رشوه، صفر ذاکری (بازداشتی تصادف رانندگی) را به لیبرتی بازگردانند. در این رخداد یک جشن بزرگ برپا و همگی افراد را موظف نمودند تا به رقص و پایکوبی مشغول شوند و بازگشت ایشان را ناشی از &ldquo;پیروزی در یک کارزار بین المللی&rdquo; جلوه دهند که در تبلیغات که به همراه یک کلیپ انتشار داده شده می توان این نمایش عجیب را مشاهده نمود.</p>
<p>  چنانکه مشاهده می شود، کلیه مسئولین فرقه رجوی در لیبرتی در این نمایش پیروزی شرکت کرده اند که خود نشانگر اهمیت این مسئله برای سران مجاهدین است. مشابه همین در روزهایی قابل مشاهده بود که وزارت خارجه آمریکا می خواست با تک تک اعضای مجاهدین ملاقات و مصاحبه داشته باشد. در آن زمان به یاد دارم که همه سران فرقه دست به دست هم در همه مصاحبه ها حضور داشته و تلاش می کردند قبل از مصاحبه هر فرد، او را با انواع ترفندها به خود جذب کنند تا از جدایی او جلوگیری کنند و با بازگشت هرکدام از افراد، همه را به دست زدن موظف می کردند تا بازگشت را یک پیروزی بزرگ جلوه دهند. هراس آنان این بود که مبادا یک نفر به نزد آمریکایی ها رفته و بازنگردد چون این باعث تشویق دیگران به گریز از مناسبات می گردید. این نمایش ها در دوره های مختلف تکرار شد و امروز نیز به وضوح آشکار است که رجوی تا چه حد نیازمند بازگشت صفر ذاکری بوده است. اما چند نکته قابل توجه است:<br /> الف- رجوی بازگشت صفر ذاکری را یک پیروزی در کارزار بین المللی خوانده است، و این در حالی است که به گفته خود مجاهدین، ده ها هزار دلار رشوه و وثیقه برای خروج وی از بازداشت پرداخت شده است.<br /> ب- ده ها اکسیون تبلیغی و لابی گری در این راستا انجام گرفته تا صفر ذاکری به فوریت به لیبرتی بازگردد در حالی که این یک موضوع حقوقی بود که با گرفتن یک وکیل ساده حل می شد.<br /> ج- رجوی تلاش کرده که این مسئله را به ملاقات اوباما و نخست وزیر عراق مرتبط کرده و آنرا با اهمیت جلوه دهد به گونه ای که گویا رئیس جمهور آمریکا بخاطر یک بازداشت ناشی از تصادف وارد مذاکره شده است!. البته از این دست توهمات در پرونده رجوی ها کم نیست.<br /> از توهمات تمسخر برانگیز رجوی راجع به &ldquo;ملاقات اوباما با نخست وزیر عراق جهت آزادی یک عضو نگونبخت مجاهدین و همچنین از اعلام پیروزی برای بازگشت یک بازداشتی آنهم با ده ها هزار دلار رشوه &rdquo; که بگذریم، باید به این موضوع اشاره و یادآور شد که مریم رجوی حدود سه سال قبل مدعی شد که مجاهدین در نظم جهانی اثر گذار هستند و صدها بار هم این ادعا را مطرح کرده اند که تنها آلترناتیو (جایگزین) دمکراتیک جمهوری اسلامی می باشند که دارای بزرگترین و وسیع ترین پایگاه اجتماعی در داخل و خارج کشور است. البته باید گفت که مجاهدین در ابتدای انقلاب به دلایلی که قابل بحث و بررسی است پایگاه اجتماعی وسیعی داشتند اما سیاست های تروریستی و خیانتبار رجوی باعث دافعه و تنفر مردم ایران گردید و هر روز بر شدت ریزش هواداران این فرقه افزود. و امروز کار به جایی رسیده که مدعیان تغییر نظم جهانی!، از بازگشت یک بازداشتی خود، آنهم با قید وثیقه های چند ده هزار دلاری، به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد می کنند!. آلترناتیوی که در صدد سرنگونی جمهوری اسلامی و تغییر در نظم جهانی بود، امروز به چنان ذلت و تزلزلی دچار شده که جدایی یک نفر را فاجعه ای بزرگ تلقی کرده و تمام انرژی خود را معطوف به بازگردانیدن وی می کند و برای آن هزینه های سنگین می پردازد.<br /> جهت اطلاع هموطنانی که از این موضوع مطلع نیستند عرض کنم که چند هفته قبل یکی از اعضای رده پایین و قدیمی مجاهدین به نام صفر ذاکری، حین تردد در خارج کمپ لیبرتی با یک هاموی پلیس عراق تصادف کرده و چند روز بعد برای بررسی حادثه بازداشت می شود. از کم و کیف قضایا اطلاعی در دست نیست که چرا بازداشت به طول انجامیده اما آنچه مسلم است اینکه وی به هیچوجه مورد بدرفتاری قرار نگرفته و اتفاقاً به دلایل سیاسی-تبلیغی مختلف تلاش دولت عراق این است که حداکثر برخورد محترمانه را با اینگونه افراد داشته باشد و امکانات مختلفی در اختیار آنان قرار دهد تا هرچه زودتر بتوانند با دنیای آزاد آشنا شده و در صورت امکان از اسارت فکری-فیزیکی فرقه رجوی کنده شده و به رهایی دست یابند. این مسئله چیز جدیدی نیست و طی چندسال اخیر (بخصوص از زمانی که جداشدگان از فرقه تلاش کردند با دولت عراق رابطه نزدیک تری ایجاد نموده و آنان را از واقعیت های تلخ مناسبات درونی مجاهدین و اسیر بودن افراد آگاهی دهند)، بارها تجربه شده و دولت عراق نهایت همکاری را به عمل آورده تا حوادث ۱۹ فروردین و ۷-۸ مرداد (سال ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰) تکرار نگردد.<br /> به هرحال، طی بیش از سه هفته شاهد حرکت های فزاینده سران مجاهدین برای بازگردانیدن صفر ذاکری به لیبرتی بودیم. این مسئله با گذر زمان برای مسعود و مریم رجوی حیاتی تر و بااهمیت تر شد به نحوی که صدها هزار دلار هزینه ده ها اکسیون مختلف تبلیغی و همچنین لابی گری و رشوه دهی کردند تا هرچه زودتر این &ldquo;غائله&rdquo;&zwnj; را بسر آورده و از یک &ldquo;فاجعه&rdquo; احتمالی جلوگیری کنند. این فاجعه البته آسیب رسیدن به صفر ذاکری نبود (و از قضا کشته شدن وی منفعت بیشتری از نگهداری او برای زوج رجوی داشت که تصور می کنم همگان امروز دلیل آنرا بدانند)، بلکه هراس از این مسئله بود که صفر ذاکری در همانجا اعلام جدایی کرده و رسوایی بزرگی برای مریم قجر ایجاد نماید که در این شرایط حساس ضربه بزرگی برای مجاهدین بود.<br /> یادآور شوم که صفر ذاکری را از نزدیک می شناسم از اعضای چندان پایبند به تشکل رجوی به حساب نمی آمد و ماندگاری امثال ایشان در لیبرتی ناشی از کهولت سن، نداشتن امید به آینده، انتظار برای انتقال به کشورهای اروپایی از طریق کمیساریا، احساس شرم از جدایی کسانی که با آنان زندگی کرده و همچنین مسائلی است که ذهن آنان را برای تصمیم گیری قفل نموده است. بنابراین، گذر زمان می توانست صفر را از بازگشت منصرف نموده و اعلام جدایی کند. این یک فاجعه برای تشکلی بود که در سه چهار ماه گذشته تبلیغات وسیعی برای تبدیل لیبرتی به کمپ مستقل از دولت عراق آغاز نموده تا سرکوب درونی را شدت بخشد و هزینه های سیاسی زیادی را در حال پرداختن است. اگر صفر ذاکری از مجاهدین جدا می شد، به نوعی مشروعیت بخشیدن به دولت عراق و ضربه بزرگی به &ldquo;پلیس هراسی&rdquo; از سوی رجوی داشت که طی چندسال گذشته تلاش کرده بود دولت و پلیس عراق را خطرناک و آدمکش جلوه دهد و این مسئله تأثیر جدی روی بازماندگان کمپ می گذاشت و آنان را بیشتر از همیشه تشویق به خروج از کمپ می نمود که تبعات بعدی خود را داشت.<br /> حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17698">از ادعای&#8221;تغییر نظم جهانی&#8221; تا پیروزی خواندن&#8221;آزادی با وثیقه&#8221; یک بازداشتی تصادف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17698/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
