<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت بولتن نیوز</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d9%88%d9%84%d8%aa%d9%86-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سایت-بولتن-نیوز</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 12 Feb 2022 11:28:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سایت بولتن نیوز</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سایت-بولتن-نیوز</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49198</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49198#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Feb 2022 10:28:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود خدابنده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49198</guid>

					<description><![CDATA[<p>نادر کیانی خبرنگار بین الملل بولتن نیوز، مصاحبه ای اختصاصی با مسعود خدابنده فرمانده پیشین ارتش آزادیبخش، مسئول تیم حفاظت استقرار و تردد مسعود و مریم رجوی و عضو سابق شورای ملی مقاومت، انجام داد. به گزارش بولتن نیوز، بخش اول این مصاحبه به سمع و نظر خوانندگان عزیز بولتن نیوز رسید، بخش دوم و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49198">مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نادر کیانی خبرنگار بین الملل بولتن نیوز، مصاحبه ای اختصاصی با مسعود خدابنده فرمانده پیشین ارتش آزادیبخش، مسئول تیم حفاظت استقرار و تردد مسعود و مریم رجوی و عضو سابق شورای ملی مقاومت، انجام داد.</p>
<p>به گزارش بولتن نیوز، <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49155">بخش اول این مصاحبه</a> به سمع و نظر خوانندگان عزیز بولتن نیوز رسید، بخش دوم و پایانی این مصاحبه که به ارتباطات گروهکهای کردی با سازمان مجاهدین خلق اختصاص دارد را ملاحظه می فرمائید.</p>
<p><strong>سوال: آقای خدابنده، عبدالله مهتدی سرکرده گروهک تروریستی کومله در کتاب 5 سال با عبدالله مهتدی که به زبان کردی منتشر شده به صراحت می گوید، مجاهدین خلق با حزب منحله دمکرات کردستان ایران و خبات کردستان ارتباط و دوستی عمیقی داشت، نظر شما در این باره چیست؟</strong></p>
<p>همکاری سازمان با حزب دمکرات ایران به همان اوایل انقلاب برمی گردد ولی بعد از شکست کودتای سی خرداد و فرار رجوی به فرانسه این نزدیکی عملی تر شد. حزب تا جایی که توانست به مجاهدین کمک کرد که از جمله میشود یاد کرد از جا دادن به آنها در دفتر سیاسی حزب برای جمع کردن افراد، تسهیل انتقال افراد از داخل به اروپا از طریق منطقه (چه از غرب و مسیر عراق و اردن و چه از شمال و و مسیر ترکیه). حتی رادیوی کوچک هفتاد واتی خودش را در اختیار سازمان گذاشت که البته بعد از این که ما رادیوی ده کیلوواتی را نصب کردیم نوارهای حزب را روزانه می گرفتیم و برنامه آنها را هم پخش می کردیم. سوخت ژنراتور و غذای ما را حزب تامین میکرد. روزهای اول حتی سلاح هم نداشتیم و حزب چند کلاشینکف به امانت به ما داده بود. اساس این رابطه ها واقعا اعتمادی بود که شخص قاسملو به رجوی داشت.</p>
<p>یعنی فکر می کرد واقعا در کنار هم خواهند ماند ولی طبق معمول وقتی رجوی توانست پای خودش را در غرب و رابطه مستقیمش با سرویسهای غربی را محکم کند دیگر نیازی به حزب نمیدید و عملا آنها را دور کرد. همان کاری که البته با ابوالحسن بنی صدر کرد. همان کاری را که با بسیاری دیگر انجام داد و بعد از استفاده به فراموشی سپرد. در ظاهر مشکل رجوی با قاسملو این بود که چرا حزب با نمایندگان ایران در کردستان دیدار کرده ولی من می دانستم که واقعا خود رجوی از همین کانال بارها و بارها استفاده کرده بود و قاسملو بسیاری از مسائل رجوی را از همین کانال حل کرده بود. بعدها هم که قاسملو ترور شد سناریویی نوشته شد که این کار توسط ایران انجام شده است در صورتیکه اگر دقیق تر نگاه کنیم و اگر حرف خودشان را قبول کنیم که قاسملو میخواسته با حکومت ایران مذاکره کند، تنها دشمنان ثبات در ایران می توانستند در این قتل منفعتی داشته باشند و نه حکومت ایران.</p>
<p>این سناریو بعد ها هم بارها و بارها تکرار شده که وقتی دقت می کنید می بینید قتل هایی را به ایران نسبت می دهند که واقعا هیچ منفعتی که برای ایران نداشته، ضرر هم داشته و از طرف دیگر هم &#8220;انگیزه&#8221; ، هم &#8220;وسیله&#8221; و هم &#8220;دسترسی به اطلاعات و امکان عمل&#8221; نشان می دهد که مظنون قاعدتا باید سازمان مجاهدین خلق باشد و نه حکومت ایران. این شاید الان جایش نباشد و داستانی است که واقعا باید در جای خودش بیشتر به آن پرداخت.</p>
<p>در هر حال شخصا فکر می کنم ضرباتی که حزب دمکرات ایران از رجوی خورد از حکومت ایران نخورده است یعنی خنجر از پشت بود.<br />
بعدها هم که کردکشی به نیابت از طرف صدام حسین این ضربه را به اوج رساند. وقتی ما در تهران شکست خوردیم و رجوی به فرانسه فرار کرد این حزب بود که محور بانه سردشت و دفتر سیاسی را در اختیار ما گذاشت تا نفرات (از جمله مسعود کشمیری و محمد رضا کلاهی ها) بتوانند فرار کنند. وقتی ما از ایران توسط سپاه به عراق پس رانده شدیم این حزب بود که جلوی جبهه مقاومت می کرد تا ما وقت برای تخلیه داشته باشیم.</p>
<p>اصلا بسیاری از کانالهای اطلاعاتی و سیاسی که بعدا رجوی به آنها وصل شد بواسطه شخص قاسملو بود (قاسملو بعنوان رئیس حزب سالها قبل از خروج رجوی حتی در تمامی کنفرانسهای بین المللی و یا حزبی در لندن و پاریس و واشنگتن شرکت می کرد و هم شناخته شده و هم معتمد بود) . دوستان کرد من (چه ایرانی، چه عراقی و چه ترک یا سوری) همیشه این مسئله را مطرح می کنند که ملت کرد در تاریخ این منطقه بیشتر ازهر اقلیتی مورد سوء استفاده و ایضا کلابرداری دولتهای منطقه و نیروهای بین المللی قرار گرفته اند.</p>
<p>اگر چه این مطلب درستی است ولی به نظر من ضرباتی که اکراد در کل از سازمان مجاهدین خوردند بسیار دردناکتر از همه اینها بوده. فراموش نکنیم که کردها باعث نجات سازمان مجاهدین شدند (والا همین کسانی که الان در آلبانی در سنین کهولت رجز میخوانند بدون اکراد الان هفت کفن پوسانده بودند) ولی همین سازمان مجاهدین، سوار بر زرهی های ارتش صدام، با قبول سرکوب نیروهای کرد نه تنها هزاران نفر را در کردستان به خاک و خون کشید که باعث شد نیروهای کرد بعد از جنگ اول خلیج فارس نتوانند خودشان را از زیر یوغ صدام حسین خارج کنند و این تا سال 2003 و جنگ دوم خلیج فارس به طول انجامید. درد زخم از دوست بسیار دردناکتر از درد زخم از دشمن است. همیشه همینطور بوده.</p>
<p><strong>سوال: در مورد خبات کردستان نظر شما چیست؟</strong></p>
<p>ببینید آقای کیانی، خبات قضیه متفاوتی دارد. حزب دمکرات (یا کومله که شما یاد می کنید) یا سازماندهی و فرماندهی و حساب و کتاب مینیممی برای خودش دارد ولی خبات را واقعا نمی شود یک حزب یا گروه سیاسی دانست. این گروه هم برای مجاهدین کار کرده و آدم کشته و هم برای دیگران کار کرده و از پیشمرگه های مجاهدین کشته است. من هم در درون حزب دموکرات رفت و آمد داشته ام، هم در کومله (مهتدی) و هم در پژاک در قندیل. هر کدام شکل و قیافه خودشان را دارند ولی واقعا هیچکدام به صورت خبات بی ریشه و بی حساب و کتاب و به قولی ارزان نیستند. حداقل الان یک مورد مشخص یادم هست که همین خبات که امروز هم با قیمتهایی بسیار پایین اطلاعیه در پشتیبانی از مجاهدین آلبانی صادر می کند چهار نفر از پیشمرگه های مجاهد خلق را که بی خبر تردد می کردند را در کمین انداخته و به قتل رساندند و تا جایی که می دانم مزدشان را هم سرانه دریافت کرده اند.</p>
<p>خبات نیرویی نیست که بشود دوست یا دشمن حسابش کرد. پشه و مگس و عقرب هم همینطور هستند. نه دوستند و نه دشمن. مزاحمند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-49199 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mek-Khebat-1.jpg" alt="مجاهدین و خبات" width="700" height="525" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mek-Khebat-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mek-Khebat-1-400x300.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mek-Khebat-1-300x225.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p><strong>سوال: به نظر شما دلیل حمایت سازمان از خبات کردستان چیست؟</strong></p>
<p>بنظرم به قیمت بر میگردد. مثلا من آقای مهتدی را می شناسم و بنظرم بیشترین ضربه ای که می شود به وی وارد کرد &#8220;حمایت رجوی&#8221; از اوست. یا حزب دموکرات یا گروههای کردی ایرانی یا غیر ایرانی و حتی پژاک.</p>
<p>به جرأت می توانم بگویم که اگر روزی رجوی از این گروهها حتی تلویحا حمایت کند تو دهنی خواهد خورد. هر چه باشد اکراد چه موافق، چه مخالف، چه دانشمند و چه قاچاقچی روی کرد بودنشان تعصب دارند و قاتلین کردها (بخصوص که اول از در دوستی هم وارد شده باشند) حتما جذابیتی ندارند. خبات اما فرق می کند. خبات نه ایرانی است، نه عراقی است و نه واقعا بجز صرف جغرافیاییش &#8220;کرد&#8221; است. هر کردی کردی صحبت میکند ولی هر که کردی حرف زد &#8220;کرد&#8221; نیست.<br />
شخصا من به جرئت خودم را &#8220;کرد&#8221; تر از سران &#8220;خبات&#8221; می دانم. بواسطه دوستانم در کردستان، بواسطه علاقه ای که بوجود آمده و بواسطه نان و نمکی که با آنها خورده ام (از هر گروه و دسته ای و با هر مخالفت و موافقتی که با کشورهای منطقه داشته اند).<br />
خبات ارزان است و خبات مشکلی با کردکش ها ندارد و بنابراین این امکان را به رجوی میدهد که بالاخره بگوید از یک گروهی در کردستان حمایت میکند. شما یک گروه دیگر کرد نشان بدهید که رجوی بتواند از آنها حمایت کند؟ امکان ندارند. چون کرد هستند. چه خوب و چه بد اول کرد هستند و بنابراین دست دوستی قاتلین اکراد را نمی توانند رد نکنند.</p>
<p><strong>سوال: آیا خبات کردستان توسط سازمان حمایت می شود؟ هم از لحاظ مالی و هم در گذشته از لحاظ نظامی؟</strong></p>
<p>سوال خوبی مطرح کردید، خبات این روزها بصورت سریالی اطلاعیه تبریک و تهنیت برای رجوی و سازمانش در آلبانی میفرستد. این که فکر کنیم سران خبات کردستان فکر می کنند سازمان مجاهدین جایگاهی در کردستان داشته یا خواهد داشت بچه گانه است. این که فکر کنیم سازمان مجاهدین فکر میکند خبات وزنه جدی ای در کردستان باشد هم بچه گانه است. خبات نشان داده که مقطعی کار می کند یعنی استراتژی مشخصی ندارد و بقولی کنتراتی کار می کند (برعکس حزب دموکرات یا کومله که البته نیاز مالی هم دارند ولی هدف گذاری کرده و دستگاهی استراتژیک تر دارند). سازمان مجاهدین امروز هم نشان داده که مقطعی کار میکند و استراتژی مشخصی ندارد و کنتراتی کار میکند (بر عکس سالهای اول انقلاب که هدف گذاری کرده بود و واقعا به دنبال سرنگونی و جانشینی حکومت ایران بود). این دو سازمان الان هر دو در نقطه ای به داد همدیگر میرسند که هر دو قبول کرده اند که دیگر آینده ای برایشان متصور نیست (خبات در میان اکراد و مجاهدین در میان ایرانیان). در این نقظه حمایت مالی یا سیاسی و یا نظام هر کدام از دیگری صرفا میتواند با دستور اربابان باشد. تصمیمات و خطوط مجاهدین خلق و ایضا خبات در نقطه ای بالاتر گرفته می شوند. البته طبیعی است که برخی اوقات برخی وسیله و کانال ارتباطی، مالی و یا تسلیحاتی دیگری بشوند.</p>
<p><strong>سوال: آیا سرکردگان کومله و دمکرات و خبات کردستان با مسعود رجوی و یا در کل با سازمان ارتباطی داشتند؟</strong></p>
<p>حزب دموکرات بعد از خروج از شورای ملی مقاومت و بخصوص بعد از این که متوجه شدند سازمان چطور دستی را که به آنها غذا داده است را گاز گرفته اند فاصله جدی گرفتند. یادم هست وقتی در بغداد بودم و درگیر نقل و انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی (بخشی از کارم در زمانی که برای دولت عراق کار می کردم) امریکایی ها خیلی اصرار می کردند که حکومت کردستان اجازه بدهد یک مقری داشته باشند. باز یادم هست که آقای بارزانی از گروههای کرد ایرانی مشورت خواست و بعد جواب رد داد. همه متفق القول بودند که نه تنها امکان بازگشایی قرارگاه نیست که اگر هم خودشان بیایند امکان حفاظت از آنها وجود ندارد (بخاطر کرد کشی و سابقه ذهنی مردم از آنها). مجاهدین طی سالهای اخیر خیلی سعی کردند با حزب یا کومله ارتباط برقرار کنند و خلاصه گذشته را از خاطره ها پاک کنند ولی موفق نشده اند و واقعیتش این است که سران حزب یا کومله اگر بخواهند هم برایشان مشکل است که به این زودی خاطره همکاری رجوی و صدام در سرکوب اکراد را از خاطره ها محو کنند.</p>
<p>خیر. تا جایی که می دانم و برخی را (از جمله آقای مهتدی را) از نزدیک می شناسم چنین ارتباطی حداقل به صورت علنی وجود نداشته و در آینده نزدیک هم وجود نخواهد داشت. البته رابطه روی مسائل خاص و بصورت مخفی همیشه ممکن است.<br />
در حال حاضر نیروهای سازمان در اربیل و سلیمانیه هستند ولی تحت کنترل آسایش و به صورت بسیار محدود عمل میکنند. هم نیروهای کرد و هم حکومت خودمختار روی آنها حساس هستند و نمی خواهند دوباره به چاهی بیفتند که قبلا یک بار نه چند بار در آن افتاده اند.</p>
<div id="attachment_49200" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-49200" class="wp-image-49200 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis-46.jpg" alt="رجوی ها" width="700" height="460" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis-46.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis-46-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis-46-300x197.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-49200" class="wp-caption-text">مسعود و مریم رجوی</p></div>
<p><strong>سوال: به نظر شما مسعود رجوی زنده ست؟ و اگر زنده ست دلیل اختفای او و پنهان کاری سازمان در خصوص سرنوشت رجوی چیست؟</strong></p>
<p>یک بار از مهندس میثمی پرسیدند. گفت &#8220;رجوی را نمی دانم ولی سازمان مجاهدین خلق مرده است&#8221;.</p>
<p>من صحنه را اینطور میبینم که دستگاه و سازمانی بود &#8220;نظامی، تروریستی&#8221; که بر محور &#8220;صدام، مسعود&#8221; ساخته شده بود. بعد از سقوط صدام این دستگاه بواسطه رابطه ای که قبلا هم داشت به عربستان وصل شد (و هنوز هم هست). و با توجه به این که دستگاه عربستان با عراق سابق متفاوت است این دستگاه و سازمان از &#8220;نظامی، تروریستی&#8221; به &#8220;اطلاعاتی، تبلیغاتی&#8221; تغییر کاربردی داده شد و به دستگاه &#8220;مریم، ترکی الفیصل&#8221; تبدیل شد.</p>
<p>ترکی الفیصل (رئیس سابق مخابرات عربستان که یک هفته قبل از تراژدی یازدهم سپتامبر استعفا داد و هنوز هم برخی به صورتی وی را در برنامه ریزی این حمله تروریست موثر می دانند) را نسبتا خوب میشناسم. افسر قابل اطلاعاتی و شخصی خلاق و فکور است. ملک ترکی افسار این سازمان را بدست گرفت و تغییرات را هم ایجاد کرد.</p>
<p>شخصا فکر می کنم تله هایی که این سالهای اخیر علیه دیپلماتهای ایرانی گذاشته شده و اکثرا هم مجاهدین خلق به صورتی در آن دخیل بوده اند (مثل دیپلمات ایرانی، اسدی، که در آلمان دستگیر کردند یا مشابه آن) نوع کارش به روش های پرنس ترکی میخواند. دستگاه &#8220;مریم، ترکی&#8221; ترور نمی کند، از مرز حمله نمی کند (برخلاف دستگاه &#8220;رجوی، صدام&#8221;). کار اطلاعاتی می کند، پاپوش می سازد و قس علی ذلک.<br />
در این دستگاه شخص مسعود رجوی (بخصوص با روحیه خود محور بین و عصبی ای که دارد) مزاحم است. باید کنترل شود.</p>
<p>ترکی الفیصل در نشست مجاهدین بدون اطلاع قبلی (با حفاظت خودش و بدون کوچکترین اعتماد به دستگاه مجاهدین) وارد شد. مرگ مسعود رجوی را اعلام کرد و تکرار هم کرد که شبهه نباشد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-49201 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Turki-Faisal.jpg" alt="ترکی فیصل و مریم رجوی" width="700" height="415" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Turki-Faisal.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Turki-Faisal-300x178.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>در دستگاه اطلاعاتی اگر نگاه کنید دو چیز واضح است و پرنس ترکی الفیصل اعلام می کند که:<br />
اولا، این سازمان مجاهین خلق موجود، امروز رسما تغییر صاحب داد (صدام مرد و سازمان مجاهدین یتیم نیست و ولینعمت خودش را دارد)<br />
دوما، مسعود رجوی مرد. یعنی اگر چه زنده ای ولی بدان که جانت در دست من است. یا حرف گوش میکنی و کاملا تحت کنترل هستی (کما این که مسعود رجوی الان چنین میکند) و وقتی میگویم میزنی و وقتی میگویم میرقصی و وقتی بکشن میزنم خفقان میگیری، و یا این که دیدی امروز من فاتحه ات را هم خوانده ام. هر وقت هم سر به نیست شوی از قبل مرثیه ای برایت سروده شده. قبری نیاز نیست و آب هم از آب تکان نخواهد خور. (رجوی هم البته میدانید که بلحاظ شجاعت یک مقدار پایین تر از آدم های معمولی جامعه است و بنابراین بسیار حرف شنو).</p>
<p>می شود گفت که مسعود رجوی به لحاظ جسمی زنده و احتمالا در یکی از همین مخفیگاههای متعدد عربستان نگهداری می شود (اتفاقا عربستان در این زمینه شهرت خاصی دارد. ادی امین را راضی کردند که از قدرت کناره گیری کند و در عربستان در قصری نگهداری شود. به صدام هم پیشنهاد کردند که او قبول نکرد) و البته میشود گفت که بلحاظ سازمانی و سیاسی مرده محسوب میشود و حتی ظاهر هم بشود دیگر قادر به بدست گرفتن افسار باقی مانده سازمان را نخواهد داشت</p>
<p>اگر حوصله تان سر نرفته این را هم اضافه کنم که اگر دقت کنید کودتای خزنده ای هم در داخل بقایای سازمان در حال شکل گرفتن است. خود مسعود رجوی که عملا زندانی است. برادرانش را هم یکی یکی از دور خارج کرده و حتی پسرش را هم عملا از &#8220;ارث ایدئولوژیک&#8221; پدر محروم و به اسکاندیناوی تبعید کرده اند. مریم قجر عضدانلو امسال دخترش (اشرف ابریشمچی) و دختر برادرش (نرگس عضدانلو) که هر دو فرانسوی هستند و ایران را نمیشناسند را در بوق و کرنا کرده و به سطح رهبری سازمان نزدیک کرد. این طبعا قدم اول است ولی بنظرم اینها همه زمینه سازی است برای آینده که این دو زن از تبار قجر عضدانلو (طایفه عضدانلو از ایل قاجار آذربایجان) در آینده رهبری فرقه را به عهده گرفته و مرکز آن را در فرانسه ایجاد کنند و البته مثل بسیاری از فرقه ها مسئله سیاسی را کنار گذاشته و بصورت یک فرقه بین المللی ادامه بدهند.<br />
اتفاقا این روزها نشریات مجاهدین بشدت بدنبال این هستند که نگویید &#8220;فرقه رجوی&#8221; . شاید در وحله اول چنین بنظر برسد که مریم عضدانلو با کلمه &#8220;فرقه&#8221; مشکل داشته باشد ولی بنده در بین خطوط میخوانم که مشکل اصلی او با کلمه &#8220;رجوی&#8221; است.</p>
<p><strong>سوال: آقای مسعود خدابنده، از اینکه وقتتان را در اختیار من گذاشتید از شما تشکر می کنم، و در پایان اگر صحبتی برای خوانندگان ما دارید بفرمایید.</strong></p>
<p>آقای کیانی من هم از شما تشکر می کنم و برای شما و خوانندگان تان آرزوی سلامتی می کنم و خوشحالم در افشای این گروهکها، فعالیت می کنید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49198">مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49198/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49155</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49155#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Feb 2022 11:09:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود خدابنده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49155</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مصاحبه اختصاصی نادر کیانی خبرنگار بین الملل با مسئول سابق تیم حفاظت استقرار و تردد مسعود رجوی و مریم رجوی و فرمانده پیشین ارتش آزادیبخش، ارتباطات گروهکهای خبات، کومله و دمکرات با مجاهدین فاش شد. نادر کیانی، خبرنگار بین الملل بولتن نیوز، در ادامه مصاحبه های جنجالی خود، این بار مصاحبه ای اختصاصی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49155">مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مصاحبه اختصاصی نادر کیانی خبرنگار بین الملل با مسئول سابق تیم حفاظت استقرار و تردد مسعود رجوی و مریم رجوی و فرمانده پیشین ارتش آزادیبخش، ارتباطات گروهکهای خبات، کومله و دمکرات با مجاهدین فاش شد.</p>
<p>نادر کیانی، خبرنگار بین الملل بولتن نیوز، در ادامه مصاحبه های جنجالی خود، این بار مصاحبه ای اختصاصی و جذاب با مسعود خدابنده عضو سابق شورای ملی مقاومت، مسئول تیم حفاظت استقرار و تردد مسعود رجوی و مریم رجوی و همچنین فرمانده پیشین ارتش آزادیبخش، انجام داده است.</p>
<p>به گزارش بولتن نیوز، این مصاحبه به دلیل طولانی بودن، در 2 بخش تقدیم حضور خوانندگان عزیز می شود.</p>
<p><strong>سوال: آقای مسعود خدابنده از اینکه وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید از شما تشکر می کنم.</strong><br />
<strong>برای شروع و به عنوان پرسش اول از شما، برای خوانندگانی که شما را نمی شناسند، می خواهم از زبان خودتان، یک معرفی بفرمایید و از چه زمانی وارد سازمان شدید و چه مسئولیت هایی داشتید؟</strong></p>
<p>جواب: سلام و با تشکر از شما آقای کیانی و سپاس از اینکه این فرصت را به بنده دادید.<br />
در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که، من قبل از انقلاب با مجاهدین آشنا شدم. آن زمان گروههای مخالف با هم همکاری نزدیک داشتند. در انگلستان هم با کنفدراسیون و هم با انجمن اسلامی همکاری داشتم. همزمان با ورود آیت الله خمینی به پاریس برای دو هفته ای به نوفل لوشاتو فرانسه رفتم و از آن به بعد بیشتر فعال شدم و تقریبا ادامه تحصیل متوقف شد (آن زمان دانشجوی دکترای الکترونیک بودم). در انگلستان با تشکیل &#8220;کمیته حمایت از مجاهدین خلق&#8221; که مؤسس آن دکتر رضا رئیسی طوسی (از دوستان نزدیک حنیف نژاد که اکنون در ایران هستند ایشان) به آن پیوستم. دکتر بعد از انقلاب به تهران رفت و از آنجا اختلافش با سران مجاهدین بالا گرفت و از سازمان خارج شد ولی کمیته باقی ماند، به تهران وصل شد و بعد ها همان پایه انجمن دانشجویان مسلمان و بعد ها &#8220;اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان&#8221; (کپی انجمن های داخل) شد که کمی بعد از ورود مسعود رجوی و ابوالحسن بنی صدر به پاریس به کارش پایان داد و نشریه آن هم شکل نشریه مجاهد را به خود گرفت.</p>
<div id="attachment_30516" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-30516" class="size-full wp-image-30516" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/khodabandeh_M_5.png" alt="مسعود خدابنده" width="600" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/khodabandeh_M_5.png 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/khodabandeh_M_5-300x200.png 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/khodabandeh_M_5-150x100.png 150w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-30516" class="wp-caption-text">مسعود خدابنده</p></div>
<p>زمانی که رجوی و بنی صدر به پاریس آمدند من در انگلستان در زندان بودم (بخاطر اشغال سفارت در لندن) و بعد از خروج مستقیم به پاریس رفتم. آنجا مدتی کارها و مسئولیت های خارج کشوری را منتقل کردم و با آقای سعید شاهسوندی که مأموریت پشت جبهه مجاهدین در کردستان را به عهده داشت به آلمان رفتم. آنجا به صورت فشره دستگاه رادیویی ده کیلوواتی زیمنس را که خریده بودیم را آموزش دیدم و با باری بزرگ از انواع فرستنده های دو کیلو واتی و دستی و کد سازها و تجهیزات دیگر (همراه این رادیوی ده کیلوواتی) عازم بغداد شدم.<br />
یادم هست شبی که صبح آن پرواز داشتیم در یک هتل در مونیخ خبر کشته شدن موسی خیابانی به دستمان رسید. روبروی هم نشستیم، گریه کردیم، نماز خواندیم، شب را صبح کردیم و رفتیم (انتخاب من برای این مأموریت در آن زمان به خاطر تحصیلات و سابقه من در امر مخابرات بود)</p>
<p>آن زمان رابطه با بغداد علنی نبود. ما تحت پوش &#8220;حزب دموکرات کردستان&#8221; (که رابطه آنها نیمه علنی بود) رفتیم و بار ما را ارتش عراق تا سلیمانیه حمل کرد و از آنجا بار را با قاطر و عبور از رود زاب (با لتکه) و از آنجا به دره زیر سردشت (محل دفتر حزب) منتقل کردیم. رادیو شروع به کار کرد و هم برنامه رادیو مجاهد و هم رادیوی حزب را پخش می کردیم. این هم زمان با شروع تشکیل &#8220;پیشمرگه مجاهد خلق&#8221; در کردستان بود که مسئول آن مسعود عدل تازه از تهران رسیده بود و در منطقه ای نزدیک شروع به تشکیل و تعلیم داده بود.</p>
<p>بعد از دو سال سپاه و ارتش ایران ما (و حزب دموکرات و دیگران) را عملا در عملیاتی زمینی از کردستان ایران بیرون کرد ولی ما توانستیم رادیو را باز کرده و از رود زاب رد کنیم و به عراق ببریم. البته از آنجا به بعد این رادیو دیگر استفاده مهمی نداشت و برای کار مخابراتی بیشتر استفاده داشت (چون از فرستنده های عراق استفاده می کردیم). بنابراین الزامی هم برای ماندن من باقی نمانده بود و نفرات فنی عراقی کارها را انجام می دادند.<br />
من به سفارش کاک صالح (ابراهیم ذاکری که در عملیات فروغ جاویدان زخمی و بعدها ار اثر سرطان مغز مرحوم شد) که مسئولیت و سابقه کار امنیتی در سازمان داشت و مسئول کمیته امنیت &#8220;شورای ملی مقاومت&#8221; بود و در کردستان با من آشنا شده بود به پاریس برگشتم.</p>
<p>در پاریس به خانه ای مخفی منتقل شدم (خانه صادقی) که مسئولیت آن با بیژن رحیمی (باز از نفرات با سابقه امنیتی) بود. مسئولیت این خانه تعقیب مراقبت و اطلاعات بود. آنجا توانستم با توجه به سابقه فنی دو وانت با وسائل استراق سمع و دوربین و غیره تولید کنم و آموزش بدهم. بخش اصلی کار گروهها (سه گروه چهار نفره در آن زمان) تعقیب مراقبت و کسب اطلاعات از افراد دیگر آپوزیسیون خارج کشور و یا دیپلماتهای ایرانی بود. خود من بعد از آموزشهای اولیه به عنوان سرگروه جدا شده و مسئولیت تخصصی ام با بیژن ماند ولی کارها و دستوراتم به مریم عضدانلو منتقل شد. اولین بار مریم را در نزدیکی پایگاه اصلی سازمان در ورسورواز فرانسه ملاقات کردم که از آن پس با توضیحات و بریف مشخص مسئولیت تعقیب مراقبت فیروزه بنی صدر (یا فیروزه رجوی) را به عهده گرفتم. تیم مریم رجوی شامل خودش، مهرداد (حسین رحیمی برادر بیژن رحیمی که باز به خاطر سرطان فوت کرده) و شهرزاد صدر حاج سید جوادی (با دو نفر زیر دستش) بود و من هم اضافه شدم. مهرداد مسائل آشپزخانه و خرید و غیره، شهرزاد مسائل خانگی و رتق و فتق امور دفتری و مریم (با تیتر سر دفتر رجوی) هم عملا همه کاره خانه مسعود و فیروز بود. نقش من با یک تیم، دو ماشین و پشتیبانی پایگاه صادقی در صورت نیاز، عملات تعقیب مراقبت فیروزه (که دانشجوی دکترا در پاریس بود) بود که البته توضیح آن این بود که به خاطر حفاظت از وی است (نه فیروزه می دانست و نه پدرش البته). گزارش ترددات، وضعیت همکلاسی های فیروزه، ارتباطات با خانواده، دوستان و الی آخر که به مریم می دادم ولی مشخص بود برای مسعود رجوی (و احتمالا علیه فیروزه) تهیه می شود.</p>
<p>بعد از طلاق فیروزه، من علنی شدم (ریخت و قیافه فرانسوی و موی بلند به سبیل مجاهدینی و ریش تراشیده تغییر کرد) و در خود اورسورواز مستقر شدم. آنجا وارد تیم حفاظت مسعود (آن زمان مریم هنوز همسر ابریشمچی بود) شدم که مسئولیت آن با وحید (علیرضا باباخانی) بود. با توجه به آشنایی به زبان انگلیسی (تحصیل در انگلیس) و مقداری هم فرانسه (بخاطره دوره ای که در تعقیب مراقبت فیروزه بودم) مسئولیت ارتباطات با امنیت فرانسه را تحویل گرفتم و البته باز به خاطر سابقه مخابرات مسئولیت حفاظت فیزیکی مقر یعنی پروژه دوربینها و حصارها و ایضا پاس بخشی نگهبانی را به عهده گرفتم.</p>
<p>با شروع انقلاب ایدئولوژیک به خاطر نزدیکی به مسعود و مریم ( و نه بالا بودن رده) در اولین جلسات نشستها شرکت کردم. آن زمان ماهها بود که مریم دیگر به خانه نمیرفت و در خانه مسعود می خوابید. من هم بعنوان محافظ عملا آنجابودم و گاهی پشت درب اطاقش. و مشخص بود که رابطه بیش از رابطه کاری است. یک بار هم بصورت مخفی مریم را همراه برادر مسعود (صالح رجوی که دکتر بود و در بیمارستان شناخته شده بود) به بیمارستان بردیم و آنجا عمل کورتاژ انجام داد (فکر می کنم نطفه آنقدر بزرگ شده بود که از روی لباس کاملا قابل تشخیص بود و بعدها هم برخی از زنان در نشتسهای اقرار گفتند که متوجه شده بودند).</p>
<p>در زمان انتقال سازمان به عراق قبل از پرواز مسعود به بغداد، با مریم و تیمی حفاظتی، تدارکاتی به بغداد رفتیم و شرایط را برای ورود وی آماده کردیم. بعد از جا افتادن در بغداد جزو تیم تحویل گیری قرارگاه اشرف (معسکر خالص در استان دیالی) بودم و بعد از آموزشهای نظامی در سیستم مخابرات صدام عملا حفاظت سازمان را که پلیسی و فرانسوی بود را به حفاظت نظامی و عراقی تبدیل کردم و از آن به بعد تقریبا هم مسئولیت حفاظت را به عهده داشتم و هم مسئولیت هر کار خاص دیگری را که خواسته میشد. مثلا خرید بنز های ضد گلوله و انتقال به عراق ، ساختن اطاقک ضد گلوله در داخل کامیون ده تن، قایق های مشخص برای خانه های ساحلی کنار دجله، خرید لباس و دیگر نیازهای مسعود و مریم از فرانسه، آوردن خیاط، سفارش مبل و صندلی مثلا لوئی شانزدهم، لوازم آرایش خاص، لیمو شیرین ایرانی، پنیر فرانسوی، سیگار کوبائی مارک مشخص و حتی سفارش قطعات اسلحه کمری کوچکی که برای مسعود پیدا کرده بودم از امریکا به فرانسه و از فرانسه به عراق (چون می خواست مثل صدام اسلحه اش از فانوسقه آویزان دیده شود ولی قدش به حدکافی بلند نبود).</p>
<p>جنگ اول خلیج فارس آمد و رفت و در سال 1994 بعد از دوسال کشمکش شورایی های باقی مانده را قانع کردیم که قبول کنند مریم رجوی بنام رئیس جمهور اعلام شود (هدف مسعود این بود که مریم بتواند خارج شود و کار سیاسی کند و جای پای مسعود را باز کند چون صدام به مسعود اجازه خروج نمی داد ولی مریم برایش مهم نبود). من مسئول انتقال شدم و مریم را به صورت مخفی به پاریس آوردم که قرار بود به امریکا برویم ولی امریکایی ها فهمیدند و جلویش را گرفتند. مریم با بودجه ای عظیم و حدود دویست نفر همراهی که انتخاب کرده بود در پاریس ماند و النهایه سال 1997 دست از پا درازتر به عراق برگشت. من آن زمان از سازمان جدا شدم و برنگشتم. زمان خروج مسئول حفاظت رهبری ، فرمانده ارتش آزادیبخش در عراق و عضو شورای ملی مقاومت ایران بودم. چند پاسپورت، تعدادی کارتهای اعتباری، اجازه حمل سلاح در عراق و اردن و رابط امنیت با فرانسه بودم که البته امریکا، انگلیس و آلمان هم عملا من را به عنوان رابط می شناختند.</p>
<p><strong>سوال: آقای خدابنده، چرا جدا شدید؟</strong></p>
<p>جواب: فکر می کنم جداشدن من بیشتر سیاسی بوده باشد تا حقوق بشری. یعنی به هر حال من قبول کرده بودم که به عراق صدام بروم. آنجا هم بخاطر کارم دیده بودم که حکومت صدام خیلی حقوق بشری نیست و ایضا در جنگ با ایران است. در داخل سازمان هم تا حدودی قبول کرده بودم که زندان داشته باشیم (البته نمیدانستم زندان برای کسانی است که جرمی انجام نداده اند) چون زندانهای صدام را دیده بودم و بهتر می دانستم که فردی که جرمی انجام داده است در همین دستگاه خودمان محکومیتش را طی کند. مثلا یادم هست فردی را که به زنی در کمپ تجاوز کرده و بعد او را کشته بود را خودم رفتم و دستگیر کردم و البته اگر دست نیروهای استخبارات می دادیم همان روز کشته می شد و به دادگاه نمی رسید بنابراین در ذهنم ترجیح می دادم که خودمان دادگاه بگذاریم و مجازات کنیم.</p>
<p>یادم هست دو سه سال طول کشید تا بالاخره همه را (بخصوص دکتر هزارخانی و دکتر متین دفتری که به هزار دلیل واقعی قبول نمی کردند) را مجاب کنیم که مریم به عنوان &#8220;رئیس جمهور&#8221; اعلام شود. هدف هم این بود که او بتواند با این لقب برود و راه را در دوائر سیاسی غربی باز کند. سال 1994 با این هدف مریم را آوردم به پاریس و بودجه عظیمی از سازمان همراه با بهترین نفراتی که می توانستند در خارج کار کنند را اختصاص دادیم (یا بهتر است بگویم مسعود رجوی اختصاص داد). در پاریس مریم شروع کرد جلسات زنانه و فمینیست گذاشتن و تبلیغ برای رهبری ایدئولوژیک و خلاصه کار سیاسی فراموش شد و من می دیدم که مثلا جلسه پر خرجی گذاشته می شود، زنان سوئدی یا امریکایی فمنیست دعوت می شوند و بعد مریم رجوی با حجاب اسلامی می رود بالای منبر به این زنان توضیح میدهد که فمنیسم واقعی یعنی قبول رهبری خاص الخاص مسعود رجوی. اینها هم می خوردند و دستمزدشان را می گرفتند و به ریش ما می خندیدند و میرفتند. این مسئله به جایی رسید که یک سال بعد مسعود من را خواست و من به عراق برگشتم و آنجا متوجه شدم که تحت چک هستم و دارد من را بررسی می کند. مقداری خودم را نگه داشتم که اوکی برگشت بگیرم و از عراق خارج شوم. وقتی خارج شدم به لندن رفتم و به سرویس آنجا (که من را طبعا می شناختند) اعلام کردم که دیگر با مجاهدین نیستم. مدارک جعلی و دیگر مدارک را هم تحویل دادم و برای گرفتن مدارک به اسم اصلی اقدام کردم. البته سرویس انگلیس و فرانسه آن زمان چندان خوششان نیامد ولی کار زیادی هم نمی توانستند بکنند و به قولی من را تحمل کردند. امروز طبعا قضیه فرق می کند و مصرف آن روز سازمان به پایان رسیده و دیگر نگرانی ای از بابت پشتیبانان سازمان وجود ندارد.</p>
<p>کوتاه بگویم جدایی من به این خاطر بود که واقعا ته این قضیه را حتی رسیدن به هدفی که رجوی دنبالش بود نمی دیدم. یعنی معلوم بود که سرنگونی از این مسیر و با این سازمان و این کارها عملی نخواهد شد. البته وقتی بیرون آمدم تازه چشمم به بسیاری مقولات باز شد که البته تأییدی بودند بر انتخابی که کرده بودم. مشخصا یادم هست که به خاطر خود سانسوری که در سازمان داشتم (مثلا در مأموریت و تنهایی در هتل به خودم اجازه نمی دادم که تلویزیون را روشن کنم) اطلاعاتم ازجریانات بسیار کم و در مواردی کاملا غلط بود. تا مدتها بعد از خروج هنوز تصور من این بود که ایران علیه عراق از گاز شیمیایی استفاده کرده است. یادم هست آن زمان برای شرکت الکتل در اشتوتگارت آلمان کار می کردم (راه انداز خطوط نوری بین شهری اروپایی) و دوستی دست من را گرفت و به بیمارستان برد و به من افراد ایرانی را که شیمیایی شده بودند را نشان داد که برای معالجه آمده بودند و تازه من به قول معروف دوزاریم افتاد که صدام علیه ایران از مواد شیمیایی استفاده کرده.</p>
<p>البته بخش دیگرش هم دیدن تغییرات در خود سازمان و دیدن وابستگی به صدام و جایگاه مجاهدین در بده بستان های بین المللی بود. یعنی نمی توانستم از روی این مسئله بگذرم که فرضاً اگر با همه قانون شکنی ها و عرف شکنی ها و جرم و جنایتهایی که انجام میشود روزی رجوی به حکومت دست پیدا کند، وضعیت ایران به چه شکل در خواهد آمد؟ مسعود رجوی و دیدگاهش هیچ قرابتی با دیدگاه محمد حنیف نژاد (یا حتی یک انسان معقول معمولی) نداشت. در بهترین شکلش هم باز ایران حتما به یک کشور وابسته با دیکتاتوری به شدت غیر متعارف تبدیل می شد که صد بار بدتر از دیکتاتوری شاه می بود و این چیزی نبود که بخاطرش وارد سازمان شده بودم (یا شده بودیم).<br />
البته بعضی از دوستان هستند که اینها را بهانه می دانند و بیشتر معتقدند که دعای مادر باعث جدا شدن بنده شده که دلنشین تر است و البته من هم متوجه لطف خداوند به خانواده ما هستم.</p>
<p><strong>سوال: در هشتم شهریور 1360، در جریان انفجار نخست وزیری، مسعود کشمیری بعنوان عامل نفوذی سازمان معرفی شد، گفته می شود شما مسئول انتقال کشمیری از ایران بودید، از نحوه انتقال کشمیری برای خوانندگان ما، توضیح دهید؟</strong></p>
<p>جواب: من زمانی که به مقر حزب دموکرات در دره زیر سردشت (بالای دره گلابی ها) رسیدم مجاهدین سه غار بالاتر از ساختمانهای حزب در کوه گرفته بودند و من هم به آنها ملحق شدم. برنامه رادیو مجاهد توسط دستگاه هفتاد واتی حزب (بیسیمی که از ژاندارمری به غنیمت گرفته شده بود) پخش می شد و کار من نصب و راه اندازی دستگاه جدید بود. مقر ما همچنین مقر سر راه برای بردن افراد از داخل به اروپا بود. افراد را از محور بانه سردشت از قاچاقچی تحویل می گرفتیم و از طریق کردستان عراق به اردن و از آنجا به پاریس می فرستادیم. خیلی ها را من خودم می آوردم (یک جیپ امریکایی غنیمتی ارتشی قدیمی داشتم). مهدی ابریشمچی، جلال گنجه ای و خیلی های دیگر از این مسیر رفتند (البته مسیر دیگر هم از شمال کردستان و ترکیه بود که برای افراد با سطوح پایین تر استفاده می شد و به راحتی عراق و اردن نبود). یکی از کسانی که من آوردم مسعود کشمیری بود (البته محمدرضا کلاهی هم آنجا بود که قبل از ورود من آمده بود). کشمیری بر خلاف کلاهی هیچ اطلاعی از سازمان نداشت. یعنی در خانه های تیمی زندگی نکرده بود (کلاهی در تهران مسئول شنود خانه های تیمی بود و دانشجوی الکترونیک بود که به درد کار رادیو هم می خورد). یادم هست یکی از اولیه ترین کارهای من با کشمیری یاد دادن دعاهای بعد از نماز به روش مجاهدین بود و ایضا سرودهایی که مثلا در صبحگاه می خواندیم.</p>
<p>همیشه گفته ام کشمیری از نظر من &#8220;نفوذی&#8221; مجاهدین نبود بلکه &#8220;کلاهبرداری مجاهدین&#8221; او را از چیزی که بود به چیزی که شد تغییر داد. کشمیری که بعد ها هم با نام مستعار باقر در بغداد مسئول ترجمه و رابطه با استخبارات عراق بود هیچوقت هم خلق و خوی مجاهدینی پیدا نکرد. سازمان او را تحمل می کرد و کشمیری هم جای دیگری برای رفتن نداشت. هیچوقت یادم نمی رود که یک بار در جلسات عمومی سرش ریختند و فحاشی و داد و فریاد که چرا &#8220;طلاق نمیدهد&#8221; و او واقعا اصلا اصل موضوع برایش قابل درک نبود که اینها اصلا چه می گویند؟ ولی چاره ای نداشت. باز یادم هست که بعد از پیشرفت مراحل انقلاب ایدئولوژیک کتاب خواندن ممنوع شد و حتی قرآن و نهج البلاغه ها را هم جمع کرده بودند (فقط حق داشتیم نوارهای انقلاب ایدئولوژیک را آن هم به صورت جمعی با گزارش نویسی ببینیم و در واقع وصل مستقیم به خدا امکان نداشت و ما باید وصل به مریم می شدیم که او به مسعود وصل بود و مسعود به خداوند. یک شبیه سازی اسکولستیکی از جایگاه امامان و بخصوص امام زمان). مسعود کشمیری را شب پیدا کرده بودند که یک قرآن کوچک داشت و زیر لحاف با چراغ قوه قرآن می خوانده. که وا مصیبتا و وا انقلابنا بلایی نبود که سر این بیچاره در نیاورند. بعدها هم البته کلاهی در هلند کشته شد (که به جد معتقدم کار خود مجاهدین بود چون از سازمان جداشده بود و رجوی ها نمی خواستند این فرد یک روز آنچه میداند را بیرونی کند) و آخرین خبری هم که از کشمیری بیرون آمده دیده شدنش در آلمان (کار روی تاکسی) بوده که باز نمی دانم هنوز زنده باشد یا مجاهدین سر او را هم زیر آب کرده باشند.</p>
<p><strong>سوال: آقای خدابنده همانطوریکه مستحضر هستید، سازمان مجاهدین خلق علاوه بر اقدامات تروریستی خصوصا در دهه ها 60 و 70، در انفال کردهای عراق هم نقش مهمی ایفا کرد، شما در این باره اطلاعاتی دارید؟</strong></p>
<p>جواب: سوال خوبی مطرح کردید، من یادم هست در جنگ اول خلیج مسعود و مریم را جابجا می کردیم و در مرحله ای برده بودیم به کربلا. من صبح رفتم حرم و دیدم که وضع عادی نیست. برگشتم و اعلام خروج کردم. قطار خودروی ما که در حال خروج از شهر بود شیعیان ریختند و شهر را گرفتند و اتفاقا سه نفر را هم که برای جمع کردن وسائل گذاشته بودیم (در خانه فرماندار که خالی شده و به ما داده شده بود) را هم در درگیری کشتند.</p>
<p>من قطار را به خانه جدیدی در بغداد رساندم و استقرار که تمام شد دو نفر برداشتم و رفتم به شمال چون شنیده بودم که منطقه کفری به هم ریخته و یک محلی که ما داشتیم احتمالا بدست نیروهای کرد بیفتد. من رفتم که آنجا را از مدرک و غیره پاکسازی کنم.<br />
از خالص و سه راهی قرارگاه اشرف که رد شدم در مسیر بطرف شمال در منطقه طوز خورماتو (که شهرک کوچکی سر راه بود) دیدم که نیروهای سازمان در حال موضع گیری هستند. سلام و علیکی و رد شدم – قبلا هم البته در جلسه ای در نفربر زرهی بین مسعود رجوی و طاها یاسین رمضان حضور داشتم که ارتش برای سرکوب جنوب فرستاده شده بود و شمال به رجوی سپرده شده بود که جلوی اکراد را بگیرند (اکراد اگر به خالص می رسیدند عملا بغداد هم سقوط می کرد و این طبعا برای صدام قابل قبول نبود ولی ارتش شکست خورده عراق نیروی لازم برای دو جبهه شمال و جنوب را نداشت بنابراین شمال را به مجاهدین سپردند که البته بعدا هم صدام شخصا قدردانی کرد و گفت که نیروهای جماعت رجوی از نیروهای خود عراق بیشتر خدمت کردند) – بله من رد شدم و رفتم کفری و در راه برگشت دیدم که طوز با خاک یکسان شده. پیاده شدم و پرس و جو کردم گفتند رضا کرم علی (از نفرات سازمان که میشناختم) روی تانک نشسته بود که از یک جایی با تک تیرانداز هدف قرار گرفته و کشته شده است. این مسئله باعث شده که &#8220;بچه ها عصبانی شوند&#8221; و با تانک رفته اند روی خانه های شهرک.</p>
<p>صحنه بدی بود. خون و خاک و وسائل منازل و گوشت و پوست به در و دیوار و زنجیرهای تانکها و نفربرها آویزان بود و بوی کثافت و خون در فضا. البته بعدها شنیدم (و نوار ضبط شده آن هم هست) که مریم رجوی پشت بیسیم میگوید گلوله ها را هدر ندهید و با شنی بانکهایتان له کنید آنها را.</p>
<p>بعد از پایان این داستان و سرکوب شیعیان جنوب و اکراد شمال عراق سازمان مجاهدین شاهد ریزش شدید نیرو شد. خیلی از کسانی که در این درگیریها بودند بعدا دیگر حاضر به ماندن نشدند و کمپ رمادی عراق (که چیزی شبیه کمپ پناهندگی محسوب میشد) پر شده بود از فرمانده های تانک و نفرات توپخانه ارتش رجوی. به اینها گفته بودند که سپاه پاسداران وارد شده و می خواهد بیاید کمپ اشرف را بگیرد ولی لباسهایشان را عوض کرده و لباس کردی پوشیده اند و نفرات مجاهدین با این خیال که در حال دفاع از کمپشان هستند وارد شده بودند ولی واقعیت این بود که این نیروهی کرد عراقی بودند که بدون زرهی و تقریبا با دست خالی در حال پیشروی به سمت سه راهی خالص بودند (که این هم البته با حساب روی پشتیبانی امریکایی ها که قول داده بودند انجام شده بود ولی امریکا نیروهای کرد را فرستاد تا کشته شوند ولی به قولش عمل نکردند و نیروهای کرد شکست خوردند. امریکا به این نتیجه رسیده بود که فعلا بهتر از صدام ندارد و از سرنگونی حکومتش منصرف شده بود).</p>
<p>بولتن نیوز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49155">مصاحبه بولتن نیوز با مسئول سابق تیم حفاظت مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49155/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
