<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت نجات یافتگان در آلبانی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سایت-نجات-یافتگان-در-آلبانی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 05 Mar 2022 08:36:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سایت نجات یافتگان در آلبانی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سایت-نجات-یافتگان-در-آلبانی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اعلام جدایی رسمی بارانی دهقانی از فرقه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49431</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49431#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Mar 2022 06:22:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بارانی دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49431</guid>

					<description><![CDATA[<p>من بارانی دهقانی اهل شهرستان خرامه از توابع استان فارس، در سال 1366به خدمت سربازی اعزام شدم و در جبهه با تهاجم نیروهای فرقه رجوی به قسمت ما در 8. 1. 1366 به اسارت این سازمان در آمدم. بعد از مدتی با فریب و ترس ما را متقاعد کردند که بهتر است پیش آنها بمانیم، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49431">اعلام جدایی رسمی بارانی دهقانی از فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من بارانی دهقانی اهل شهرستان خرامه از توابع استان فارس، در سال 1366به خدمت سربازی اعزام شدم و در جبهه با تهاجم نیروهای فرقه رجوی به قسمت ما در 8. 1. 1366 به اسارت این سازمان در آمدم.</p>
<p>بعد از مدتی با فریب و ترس ما را متقاعد کردند که بهتر است پیش آنها بمانیم، ما را می ترساندند که اگر به ایران برگردیم حکومت ما را زندانی یا سر به نیست می کند. من فریب این حرفها را خوردم و به آنها پیوستم. در طی این سالها با نشست و بحث های طولانی ما را متقاعد می کردند که بهترین جا برای ما همان تشکیلات و سازمان مجاهدین است. این ادامه داشت تا اوضاع در عراق عوض شد و این سازمان به دامن نیروهای امریکایی چنگ زد اما دولت وقت عراق خواستار ادامه حضور آنها در عراق نبود و آمریکا هم نتوانست مشکل این سازمان در عراق را حل کند چون خودش رفتنی بود.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-49432 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Barani-Dehghani-1.jpg" alt="بارانی دهقانی " width="600" height="366" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Barani-Dehghani-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Barani-Dehghani-1-300x183.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>اوقات سختی برای ما اعضای مجاهدین در عراق ایجاد شده بود. تعدادی از کشورهای اروپایی حاضر شده بودند که گروههایی از اعضای این سازمان را بپذیرند اما سران این سازمان از اینکه افراد از سازمان جدا شوند می ترسیدند و حاضر نشدند این پیشنهادات را بپذیرند چرا که می خواستد همه با هم باشند تا بتوانند مثل قبل افراد را در اختیار داشته و از آنان بعنوان سیاهی لشکر استفاده کنند. در نهایت با کمک آمریکا و کمیساریای عالی پناهندگان قرار شد که کلیه نفرات به کشور آلبانی برده شوند.</p>
<p>من جزء گروه چهارم بودم که به آلبانی اعزام شدم. بعد از چند هفته ماندن در کمپ به جایی برده شدم که به آن پایگاه «گیتی» می گفتند. اما در اینجا یعنی کشور آلبانی هم سخت گیریهای تشکیلاتی ادامه داشت و بدتر هم شد. با اینکه بمدت 2 سال تمامی مخارج معیشت و استقرار افراد بوسیله کمیساریا پرداخت می شد ما از هرگونه امکانی محروم بودیم و حتی وسایلی که کمیساریا به افراد میداد جمع آوری و از نفرات دریغ می شد. بخاطر همین سخت گیریها من تصمیم گرفتم که از این سازمان که بدتر از هر فرقه ای بود جدا شوم. اما هنگام جدا شدن کلی کاغذ و امضاء از من گرفتند و من چون می خواستم هر طور شده از آنها جدا شوم امضاء کردم.<br />
بمن گفته شد اگر امضای هواداری بدهی و با ما باشی به تو کمک مالی می کنیم وگرنه خبری از کمک نیست! بعد از جدا شدن از من می خواستند که هر چه از بقیه می بینم به دفتر سازمان گزارش کنم. اینکه بقیه افراد جداشده چکار می کنند و با چه کسی در ارتباط هستند و حتی افراد داخل مناسبات وقتی آنها را در خیابان می بینم دقت کنم که کجا می روند و چکار می کنند! جلسات رمسا چگونه و چه کسانی شرکت و صحبت می کنند و …</p>
<p>مدتی که در تیرانا بودم از این نظر زیر فشار بودم و در سال 2018 تصمیم گرفتم که آلبانی را ترک کنم اما با اینکه به بقیه برای ترک آلبانی 3000 یورو پرداخت کرده بودند وقتی من مراجعه و قصدم را با آنان درمیان گذاشته و تقاضای کمک کردم بمن جواب منفی دادند.</p>
<p>من هر طور شده خودم را به یونان رساندم و بعد از مدتی که نتوانستم از آنجا راهی جای دیگری شوم مشکل مالی پیدا کردم. بعضی از افراد که برای مجاهدین کار می کردند بمن گفتند اگر از سازمان تقاضای کمک ماهانه کنی به تو کمک می کنند و من از همین طریق تقاضا و بعد از مدتی به من کمی کمک کردند اما شرط و شروط همان بود. این کمک انقدر کم و دیر به دیر پرداخت می شد که جان را به لب من می رساند اما چاره ای نداشتم.</p>
<p>پارسال با زحمت و از طریق کوه ها و چند ماه آوارگی خودم را به صربستان رساندم ولی آنجا هم مشکلات باقی بود. بی کسی و بی پولی گریبان گیرم بود و دوباره دست کمک بسوی این سازمان دراز کردم اما توجهی نکرد و بعد از مدتها توسط رابطی که در آنجا داشتند مقدار کمی به من کمک کردند اما هم کم بود و هم دیر.</p>
<p>در هر حال من خودم را به بوسنی رساندم و اگر اینها بمن کمک می کردند می توانستم بهمراه خانواده هایی که در آنجا با آنها آشنا شده بودم بروم اما کمک نکردند و من بعد از مدتی خودم پیاده راه افتادم و مدتها در کوه ها بودم تا به کرواسی رسیدم ولی متاسفانه پلیس آنجا مرا دستگیر و بعد مدتی زندان به بوسنی برگرداند. در این دوران من مریض هم بودم و پول دوا و درمان نداشتم. در بوسنی «سارایوو» با فروختن سیگار و جوراب کمی پول در می آوردم ولی کافی نبود.</p>
<p>الان که اینرا می نویسم در وضعیت بدی هستم و مریض شده ام. در یک کمپ هستم و با دست فروشی اموراتم را می گذرانم ولی هر چه فکر می کنم وصل بودن به این سازمان لعنتی مصیبت بیشتری است و این سازمان جز نکبت و خواری برای کسی ارمغانی ندارد و هر چه از این سازمان دورتر باشم خودم راحت ترم. چون از این امامزاده خیری بر نمی آید.</p>
<p>بدینوسیله از این تاریخ جدایی رسمی و علنی خودم را از این فرقه جهنمی اعلام می کنم و از این به بعد بین من و این فرقه هیچ رابطه و دوستی وجود ندارد. سازمانی که به مردم کشور خودش خیانت می کند و همدست دشمنان مردم ایران شده است لایق هواداری نیست.</p>
<p>بارانی دهقانی &#8211; اسفند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49431">اعلام جدایی رسمی بارانی دهقانی از فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49431/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خانواده؛ تنها راه نجات اعضای دربند فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49308</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49308#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 21 Feb 2022 07:37:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49308</guid>

					<description><![CDATA[<p>برعکس حرف آن ملعون که می گفت خانواده مانع هر حرکتی برای مبارزه است و یک فتنه است. ما جدا شدگان همیشه به امید این بودیم که یک روزی باز هم پدر و مادر و خواهر و برادرانمان را ببینیم که متأسفانه یک تعداد از همین پدر و مادر و خواهر و برادران چشم انتظار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49308">خانواده؛ تنها راه نجات اعضای دربند فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>برعکس حرف آن ملعون که می گفت خانواده مانع هر حرکتی برای مبارزه است و یک فتنه است. ما جدا شدگان همیشه به امید این بودیم که یک روزی باز هم پدر و مادر و خواهر و برادرانمان را ببینیم که متأسفانه یک تعداد از همین پدر و مادر و خواهر و برادران چشم انتظار در آرزوی دیدار عزیزانشان و با این حسرت دار فانی را وداع گفتند و این داغ تا ابد برپیشانی سران این فرقه می ماند.</p>
<p>اما فرقه رجوی که ضد خانه و خانواده است و دم از آزادی و آزادگی میزند هیچ گاه بویی از انسانیت نبرده همیشه در جنگ با خانواده بوده که این بحث نه بعد از سرنگونی صدام باشد بلکه در سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ این بحث را خود فرقه در مبحث موضوعات ایدیولوژیکی راه اندازی کرد که خوب یادم است که وقتی مهدی ابریشمچی (لمپن رجوی) در نشست گفت خانواده فتنه است! صدای خیلی از نفرات درآمد. حتی یک تعداد هم از سالن نشست در کوت که بودیم بیرون زدند. از آن زمان به بعد وضعیت فرقه در رابطه با خانواده نفرات خیلی فرق کرد ولی فقط برای کسانی بود که خانواده اش در خارج از فرقه بود .</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-39237 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Families_Liberty_11.jpg" alt="خانواده ها در مقابل کمپ لیبرتی در عراق" width="500" height="331" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Families_Liberty_11.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Families_Liberty_11-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Families_Liberty_11-300x199.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>فرقه ای که سرانش از جامعه بی طبقه توحیدی سخن مفصل میگفت در این زمینه نمی توانست ازبحث پدر فرزندی عبور کند و ظرفیت تحمل آن را نداشت. وقتی ضدیت هیستریک این فرقه باخانواده را دیدیم خوب فهمیدیم خانواده تنها راه نجات ما است و خاری در چشم خود سرکرده فرقه و مریم قجر و سران فرقه است که ضدیت مفرط با کلمه خانواده دارند. پس درود بر مادران و پدرانی که در اشرف و لیبرتی جنگیدند و این فرقه را از پا درآوردند .</p>
<p>به خاطر همین است که هر کسی از خانواده نفرات حتی از خارج کشور هم بیاید با فریب کاری تمام آن را به پلیس آلبانی تروریسم معرفی میکند بدون این که پلیس تحقیقی بکند یک سویه چون مارک امنیتی می خورد در را می بندد. این خودش بیانگر این است که خانواده چقدر حق است که فرقه در کشور امن آلبانی از آن وحشت دارد.</p>
<p>غلامرضا شکری، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49308">خانواده؛ تنها راه نجات اعضای دربند فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49308/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نجات یافتگان از مجاهدین با عشق زندگی میسازند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48940</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48940#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Jan 2022 11:11:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48940</guid>

					<description><![CDATA[<p>همه کسانی که در فرقه رجوی زندگی می کنند همیشه این چالش را دارند که زندگی بیرون از فرقه چطوری است؟ همیشه از این می ترسند که با واقعیت های زندگی عادی و بیرون روبرو شوند و مجاهدین همیشه سعی می کند این ترس را در درون نفرات تقویت کند. رهبران مجاهدین با هر روشی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48940">نجات یافتگان از مجاهدین با عشق زندگی میسازند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>همه کسانی که در فرقه رجوی زندگی می کنند همیشه این چالش را دارند که زندگی بیرون از فرقه چطوری است؟<br />
همیشه از این می ترسند که با واقعیت های زندگی عادی و بیرون روبرو شوند و مجاهدین همیشه سعی می کند این ترس را در درون نفرات تقویت کند.</p>
<p>رهبران مجاهدین با هر روشی که بتوانند نفرات و اعضای خود را از زندگی دنیای بیرون دور نگه می‌دارند. خانواده، همسر، فرزند، پدر، مادر و کلا هرچی که بوی عشق و زندگی و عاطفه بدهد رجوی با آن دشمن است. و به همین دلیل هم سعی می کند که اعضای سازمان را از این مقولات دور نگه داشته. و آنها را در ذهن اعضای گرفتار در فرقه رجوی ضد ارزش جلوه دهد.<br />
حال سوال این است رجوی چرا باید اعضای گرفتار در تشکیلات مخوف این فرقه را با چنین محدودیت ها و رفتارهای ضد انسانی کنترل کند؟</p>
<p>پاسخ روشن است. چرا که اگر هر عضوی بخواهد به ارزش های ذاتی و خدادادی خود نزدیک شود لاجرم باید از ارزش های فرقه رجوی که ضد خانواده و زن و زندگی است دوری کند.</p>
<p>بدیهی است جدا نگه داشتن فرد از جامعه اصلی ترین ویژگی فرقه ها از جمله فرقه رجوی است. تا بدین ترتیب آنها به قوانین دگم و بی چون و چرای فرقه عادت کنند. فرقه برای اعضای گرفتارش دنیای جدیدی می سازد که در تمامی ابعاد آن با جامعه و اجتماع انسان ها متفاوت است. دنیای بی عاطفه و ضد خانواده.</p>
<p>فرقه ها برای حفظ تعادل و تمکین اعضا از رهبری فرقه، نیازمند ساختن یک دشمن در ذهن اعضای گرفتار در فرقه در بیرون از حصارهای تشکیلاتی هستند. تا بدین ترتیب آنان را از دنیای بیرون ترسانده و در راستای اهداف ضد انسانی خود بیشترین بهره را ببرند.<br />
فرقه ها تمامی ابعاد و جوهره وجودی اعضا را از خصوصی ترین تا عمومی ترین مسائل شان در تشکیلات را بشکل توهین آمیزی که در هیچ جای دنیا دیده نشده کنترل کرده و سعی می کنند ارتباط آنان را از دنیای بیرون قطع کنند و کرده اند.</p>
<p>بنابراین رهبران مجاهدین قبل از اینکه بخواهند اعضای سازمان را با حصارهای فیزیکی کنترل کنند آنها را با حصارهای ذهنی به بند می کشند. بنابراین هرگونه خروج از این حصارها در ظاهر امری غیر ممکن و وحشت آفرین بنظر می رسد.</p>
<p>اما می توان با عشق به زندگی و خانواده در هر شرایطی سختی ها را کنار گذاشت و پای در دنیای خوب انسانها گذاشت.<br />
وقتی افراد جدا شده با هر سابقه حضور در فرقه، در جمع خانواده، دوستان و آشنایان و حتی هموطنان خود قرار می گیرند هرچند این حضور سختی های خاص خود را دارد اما شیرینی های آن به تمامی سختی های سالیان تنهایی و دور از خانواده می چربد. و تازه آن موقع متوجه می‌شود که رجوی چه نعمتی را در این سالیان از ما دریغ کرده است.</p>
<p>واقعیت امر این است طی سالهای گذشته چه در خاک عراق و چه اکنون در خاک آلبانی افراد زیادی با تحمل سختی های فراوان از این فرقه جدا شده و به زندگی چه در ایران و چه در خارج از کشور برگشته اند تا فصل جدیدی را آغاز کنند.<br />
در این میان ازدواج این موهبت الهی اولین ضربه به تابوت رجوی توسط هر جدا شده است که نسل کشی را در این فرقه رواج داده است.</p>
<p>دنیای بیرون از فرقه دنیای آزاد و نفس ها و حس خوب زندگی و عاطفه ها در کنار خانواده بودن است. حس دوست داشتن همسر و حس خوب پدر و مادر شدن است .<br />
بله همین عشق و عاطفه هاست که بنیان رجوی را به لرزه میاندازد و او از آن وحشت دارد.</p>
<p>موسی دامرودی، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48940">نجات یافتگان از مجاهدین با عشق زندگی میسازند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48940/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48569</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48569#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Dec 2021 08:29:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48569</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل نوشتم، فرقه نمی خواهد اعضایش هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون داشته باشند&#x200d; و برای سر پوش گذاشتن روی این زندان سازی به هر مستمسکی چنگ می زند چرا که فراتراز بی آبرویی حاصل از این انزوا، پیامدها و لطمه های ناشی از اصطحکاک بدنه سازمان با جامعه و ارتقاء سطح آگاهی افراد، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48569">تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48019">قسمت قبل</a> نوشتم، فرقه نمی خواهد اعضایش هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون داشته باشند&#x200d; و برای سر پوش گذاشتن روی این زندان سازی به هر مستمسکی چنگ می زند چرا که فراتراز بی آبرویی حاصل از این انزوا، پیامدها و لطمه های ناشی از اصطحکاک بدنه سازمان با جامعه و ارتقاء سطح آگاهی افراد، هزینه ای بسا گزاف تر برای فرقه در پی داشت.</p>
<p>***</p>
<p>گر چه تشکیلات بازوی اصلی کنترل بدنه سازمان است اما فرقه برای کنترل افراد از تکنیک های بسیار دیگری نیز استفاده می نماید یکی از اصلی ترین تکنیک هایی که سران فرقه برای کنترل اعضا به کار می برند و در قسمت های قبلی به عرض رساندم که این شیوه ها در تشکیلات ابعاد بسیار گسترده ای دارد و تمامی زندگی اعضا را دربرمی گیرد، یکی از آنها “کنترل اطلاعاتی” است که این نحوه کنترل ذهنی در درون مناسبات فرقه شباهت بی نظیری با نحوه کنترل نظامیان در ارتش آلمان نازی دارد! شیوه دیگر کنترل ذهنی افراد که اصطلاح شستشوی مغزی نیز مکانیزمی رایج در ارتش آلمان نازی بوده که در این نحوه کنترل ذهنی یا بازسازی مغزی نکته بسیار مهم اینست که در واقع تکنیکی خاص یا روش روشن و مشخصی در کار نیست یا اینکه تحت یک آموزش خاص در یک دوره زمانی مشخص بتوان آن را جاری نمود و باصطلاح اعضا را شستشوی مغزی داد، در حقیقت این شیوه مجموعه‌ای از فرآیندهای رفتاری و تکنیک های روانی است که از همان نخستین لحظات آشنایی شروع شده و همواره بدون وقفه ادامه دارد و اعضا بدون اینکه متوجه تغییر در مبانی شناختی، اخلاقی و رفتاری خود بشوند! تحت این آموزش قرار دارند، که شامل طیف وسیعی از کنش ها و واکنش ها در درون فرقه میشود.</p>
<p>در ابتدا برای کسانی که جذب شان شده اند اینگونه نشان میدهند که با منت قبولشان نموده اند و این افراد هستند که بایستی شکر گزار سازمان باشند و با این ترفند نفرات را همواره بدهکار سازمان و تشکیلات نگاه می دارند! اما به چه دلیل؟ حقیقت اینست که بدهکار بودن افراد مزایای بسیاری برای سران فرقه دربر دارد، با این حربه افراد را به راحتی در نشست ها سرکوب می کردند! به عبارت دیگر شستشوی مغزی فرآیندی است که به طور تدریجی اما بسیار کارآمد است و اثرات مخرب خود را بر روی عقل و درایت به جای می گذارد و از لحظه آشنایی شروع شده اما تکنیک خاصی برای دستکاری ذهنی یا اعتقادی افراد در کار نیست، بلکه مجموعه‌ای از شیوه های جذب و نگهداری افراد است که موجب تغییر در نگرش، عقاید ، رفتار و سیستم اخلاقی فرد می‌شود و تا آنجا پیش میرود که به نحوی افراطی فرد تسلیم افکار و ایده هایی می گردد که ازهمه جهت پمپاژ میشود! اما به صورتی غیرمستقیم ، موضوع اینست که در وهله اول این کنترل ذهنی توسط خود فرد انجام می‌شود به طوری که شخصی که داخل فرقه شد و در مقابل این پمپاژ قرار می گیرد و با قبول باورهای جدید در صدد بر می آید تا ذهن خود را مطابق با آموزه‌ها و اعتقادها و باورهای جدید این نظام اعتقادی همسو سازد و این لحظه آغاز است نقطه شروع شستشو است، از اینجا فرد به اسارت در می آید .</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-45791 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37.jpg" alt="فرقه گرایی" width="700" height="503" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37-300x216.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>همه افراد نیاز دارند که مورد توجه باشند و مهم به نظر برسند اگر کسی احساس کند که مهم به نظر نمی‌رسد و به هیچ دردی نمی خورد به زودی سرافکنده و افسرده می‌شود و از جمع و جامعه خود کنار می کشد به همین دلیل همواره به اعضا القا می کنند که چقدر مهم هستند اما این کار را برای دلسوزی و از روی حسن نیت انجام نمی‌دهند، روش های مختلفی به کار می برند تا نفرات از مورد توجه قرار گرفتن احساس خرسندی بکنند و شرایطی مطلوب برایشان ایجاد می کنند، همه ما به افرادی که به ما احترام می گذارند در مقابل احترام می‌گذاریم و مجذوب شان می‌شویم، همین مکانیزم ساده برای فرقه بسیار کارآمد است .</p>
<p>برای کنترل ذهن و تحت اختیار گرفتن افراد هیچ راهی به اندازه پاک کردن منطق قبلی فرد و نشاندن منطق شخص رهبری بجای آن کارساز نیست وقتی فردی منطق خود را درمنطق رهبر فرقه حل می‌کند تبدیل به ماشین تمام عیاری می شود برای اجرای فرمانهای تشکیلات. روش دیگر کنترل اعتراف گیری است، اعضا موظف هستند که در نشست های عمومی در جمع اعضای فرقه خطاهای خود را بازگو نمایند. در حضور جمع اعتراف کنند تا هیچ عضوی نتواند خود را از گناهان و لغزشها مبرا بداند البته در ظاهر به منظور کاهش رنج خودشان و مثلاً رسیدن رهایی، با شعارعدم حمل تناقض، سفید سفید بودن افراد را وادار می کنند تا هرچه در ذهنشان هم که گذشته باز گو نمایند چه رسد به خطا و اشتباه! به هر حال هر چه که افراد از خودشان بگویند بی‌درنگ جهت وادار کردن آنان به احساس نزدیکی بیشتر با سازمان استفاده می شود. ایجاد حس گناه، ناتوانی و سرشار از روسیاهی نتیجه ای است که سران فرقه همواره برای آن می کوشند.</p>
<p>حسن شهباز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48569">تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48569/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی &#8211; قسمت دهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48499</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48499#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Dec 2021 08:02:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رحمان محمدیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48499</guid>

					<description><![CDATA[<p>رحمان محمدیان در قسمت قبلی خاطرات خود گفت: من و رضا همسنگر هستیم. رضا اهل نوشهر است که من تا حالا نرفته ام ولی آنقدر رضا از آن برام تعریف کرده که با این شهر احساس آشنایی می کنم. رضا خیلی شوخ و سرزنده است و جلوی کسی کم نمی آورد ولی چشماش ضعیف و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48499">خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رحمان محمدیان در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47138">قسمت قبلی</a> خاطرات خود گفت: من و رضا همسنگر هستیم. رضا اهل نوشهر است که من تا حالا نرفته ام ولی آنقدر رضا از آن برام تعریف کرده که با این شهر احساس آشنایی می کنم. رضا خیلی شوخ و سرزنده است و جلوی کسی کم نمی آورد ولی چشماش ضعیف و عینک طبی استفاده می کند. کلا در این سن جسما کمی ضعیف اما سراپا انرژی است.</p>
<p>***</p>
<p>…نم نم باران مدتی است شروع شده است اما هوا آرام است. به ما آماده باش داده شده است، همه وسایلمان را جمع کرده و آماده جابجایی شده ایم. در این مدت که اینجا بودیم مقداری تجربه جنگی کسب کرده و به شرایط نامتعین جبهه تا حدودی عادت کرده ایم. امشب می رود که تجربه ای دیگر از نوع خودش داشته باشیم. در این مدت دشمن نتوانسته جلوتر بیاید و زیر ضربات ارتش ایران از همه نوعش قرار داشته است، متحمل خسارات و ضایعاتی شده است و فهمیده است که از دیوار بلندتر از قدش می خواسته است بالا برود. حالا مجبور شده است که از کناره رود فاصله بگیرد ومواضع جلویی اش را چند کیلومتر عقب تر ببرد.</p>
<p>اینکه می گویم ضربات از همه نوعش واقعیت است. تیزپروازان هوایی بارها به مواضع دشمن حمله کرده و دراین میان توپخانه و خمپاره اندازهای ما امان از دشمن بریده اند. اما تیم های شکار تانک که من هم در بیشتر آنهایی که از یکان ما بوده شرکت داشته ام خواب را از چشمان دشمن ربوده وضمن وارد کردن خساراتی آرایش او را بارها بهم ریخته اند بنابراین ناچارا بارها مواضعش را عقب تر برده است .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-28670 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadian_Abdolrahman_1.jpg" alt="عبدالرحمان محمدیان" width="600" height="389" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadian_Abdolrahman_1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadian_Abdolrahman_1-300x195.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>… با این اوصاف فرصتی پیش آمده است که ما به سمت دشمن رفته و به او امان ندهیم تا تیم ها ی شکار تانک کارشان را بهتر انجام دهند. در عین حال از دید دیدبانهای خودی پنهان نباشد و تحرکات و کارهایش در دید ما باشد و… برای همین ما بایستی که از رود عبور کرده و در کرانه دور موضع بگیرم و منطقه محرمه را کمتر کنیم.( البته با اینکه این یک تاکتیک دقیق نظامی است اما ما بعدا بیشتر فهمیدیم که برای نیروی کمی مثل ما چه ریسکی در بردارد ) چرا که ما بعد که از رود عبور کردیم فهمیدیم که نه پلی پشت سر داریم ونه امکاناتی که در مواقع ضروری از رود عبور کنیم و اگر عراق کمیت نیروی ما را می دانست با یک حمله سریع همه ما از بین رفته یا طعمه امواج می شدیم! اما به هر حال نباید به دشمن امان می دادیم و البته نباید سازوکار واستعداد نیرویی ما را می فهمید.</p>
<p>القصه دستور عبور از رود داده شده و ما توجیه شدیم. باید از وضعیت تاریکی شب و باران استفاده و با چند کیلومترحرکت به سمت پایین از نقطه ای که دشمن حدس نمی زند عبور کنیم. باران و تاریکی البته برای ما هم محدویت هایی ایجاد می کرد، حرکت گروهی در این اوضاع و احوال مشکلاتی داشت. از جمله صورت اکثر بچه ها در برخورد با تیغ درختان خراش برداشته بود و…</p>
<p>هرچه بود ما به نقطه ای که برای عبور در نظر گرفته شده بود رسیدیم و لای درختان توقف کردیم تا ترتیب عبور و شکل کار معین شود. نقطه عبور در یک پیچ رودخانه است که رود در چرخش به سمت شرق پهن تر شده و شدتش کم شده است اما سمت عمیق رود در همین کناره نزدیک ما است. قرار شد که گروهی وبا گرفتن دست همدیگر عبور کنیم اما به علت بارانهای قبلی و فعلی سطح رود بالا آمده بود و جریان هم تند بود واولین گروه که توی آب رفت فهمیدیم که این کار شدنی نیست! چون جریان آب نفرات را برد و با کلی زحمت آنها و مقداری از وسایل آنها را از آب گرفتیم.</p>
<p>گفته شد چند نفر که شناگر ماهرند یک طناب را بین دوکرانه ببندند تا بقیه با کمک این طناب عبور کنند. اولین نفرات که به آب زدند و می خواستند طناب را وصل کنند نتوانستند و بازهم شدت جریان آب مانع می شد که شنا کنان خود را به آن طرف برسانند. بعد از مدتی که همه خیس و خسته شده بودیم چند نفر بومی و با یک «کلک» (نوعی وسیله سنتی عبور از رود که با تخته چوب و تیوپ درست می کنند) به کمک ما آمدند.</p>
<p>بعد از ساعت ها تلاش و عبور چند نفر طناب بسته شد و کلک را هم به آن وصل کردیم. گفته شد که نفرات با استفاده از طناب عبور کنند. اما خستگی و باران که همه را خیس کرده بود کار را مشکل می کرد. من وعباس و حمید داوطلب شدیم که کلک را هدایت والزامات و جنگ افزارها را با آن عبور دهیم . سه بار که وسیله بردیم به یک باره در حین عبور که وسط رود رسیده بودیم توپهای عراق در اطراف ما فرود آمد. فرمانده ما فریاد زد با سرعت حرکت کنید و توقف نکنید؛ اما گلوله که نزدیکتر هم می شد وانبوه هم بود هرگونه ابتکاری را از ما گرفته بود. کسی فریاد زد همانجا بمانید ، بچسبید به کلک و زیر آب باشید و ماهم همین کار را کردیم.</p>
<p>در بیرون رود همه لای شیارها پناه گرفته بودند. چند دقیقه رعب آور به همین منوال گذشت و هیچ کس حرفی نمی زد. چند دقیقه بعد فاصله سقوط گلوله ها به سمت جنوب کشیده و دور شد و فهمیدیم که شلیک دقیق نبوده واگر صدایی شنیده اند سمت را درست اما محل را دقیق نمی دانند. کار دوباره شروع شد. ما از زمانبندی خیلی عقب بودیم و اینکه ما قرار بود تا نیمه شب عبور و مواضع جدید را اشغال کنیم تا دم صبح هنوز مقداری از تجهیزات مانده بود. بهر حال با شروع روشنایی کار ما هم تمام شد. به ما که هنوز درگیر جابجایی بودیم گفته شد لباسهای خشک بپوشید و همین کنار لای بوته ها استراحتی بکنید. نفر می فرستیم که شما را به محل گروهان بیاورد.</p>
<p>*در این اثنا اما کسانی که زودتر عبور کرده و کمی هم استراحت( البته اگر باران وسرما و صدای انفجار امان داده باشد) کرده بودند به جلو رفته و چند موضع روی تپه های جدید ایجاد کرده بودند.</p>
<p>به هر حال ما مواضع جدیدی ایجاد کرده بودیم و با چند بار جابجایی بالاخره یک محل مناسب که عبارت از سه تپه کنار هم و یک برش پشتی داشت و می شد برای شب و حفاظت در روی آن سنگر ایجاد کرد برای گروهان انتخاب شد.<br />
چندروز که گذشت با شناسایی چپ وراست محل دوباره جابجا شدیم و قرار شد برای استراحت شب همینجا سنگر بکنیم و کار شروع شد. بعد از سه یا چهار روز سنگرها آماده شد وحالا شب ناچار نبودیم که در فضای باز بخوابیم.<br />
سنگرها مختلف بود. گروهی و تک نفره اما با تراورس روی آنها را پوشانده، پلاستیک انداخته و روی بعضی از آنها تا دومتر خاک ریخته بودیم به طوری که گفته می شد که ضد خمپاره شده اند.</p>
<p>من برای خودم یک سنگر در سینه جنوبی یک تپه در میانه آن کنده بودم. دیوارهای آن را با پتو پوشانده و با استفاده از جعبه مهمات دو طاقچه نقلی هم برایش درست کرده بودم که وسایلم را در آنها می گذاشتم. در این سنگر بعد از مدتها توانستم شب زیر نور شمع ( بعد از چند روز یک فانوس گرفتم)کمی کتاب بخوانم.</p>
<p>از کار سنگر و کارهای استقرار فارغ که شدیم روزها مقداری مواضع خودمان را جلو می بردیم. اما هر چند روز مواضع را تغییر می دادیم که بعد فهمیدیم این تاکتیکی است که دشمن استعداد نیرویی ما را نفهمد و فکر کند با تعداد بیشتری روبه رو است. این همان تهدید و ریسکی بود که گفتم. و این تهدید و ریسک را بیشتر وقتی فهمیدیم که یک تیم از تکاوران به منطقه ما آمده بودند ما کلی خوشحال شده بودیم که برای ما نیروی کمکی خواهد آمد! اما بعد فهمیدیم برای شناسایی و بررسی وضعیت آمده اند که آیا دراین محل امکان عملیات هست یا نه. اگر چه ما در جریان گفتگو و کار آنها نبودیم اما جسته وگریخته شنیدیم که فرمانده آن تیم به فرمانده ما گفته است هیچ میدانی بودن شما در این جا یک خودکشی است و اگر عراق به شما حمله کند قتل عام می شوید و فرمانده ما گفته بود میدانم اما من دستور دارم این نقطه را داشته باشم. ما فهمیدیم که باید بیشتر مواظب باشیم و با درک ریسک و خطر کارمان را بکنیم تا در جاهای دیگر بچه ها کارشان را برای ضربه و حمله به دشمن بهتر پیش ببرند.</p>
<p>مدتی گذشت و یک روز که بیدار شدیم چو افتاد که یک نیروی صد نفره در سمت شمال ما موضع گرفته و همسایه ما شده است ما کلی خوشحال شدیم و با کنجکاوی دنبال این بودیم که چه نیرویی هستند. بالاخره با چند نفر از آنها آشنا شده وفهمیدیم که نیروی داوطلب از شهرهای مختلف اطراف و از دزفول اعزام شده اند. بین آنان افراد با شغل های مختلف وجود داشت اما خیلی کم آموزش دیده بودند وهمین هم در روزهای بعد برای ما دردسر شد که نه فقط کمک کار نبودند بلکه اوضاع را بهم می ریختند. بااین تفاصیل که بی مقدمه و بدون درنظر گرفتن عواقب آن و حتی بدون کسب اجازه از سلسله مراتب محل حتی فرماندهان ،خودشان می رفتند وبه سمت عراقی ها شلیک می کردند و بعد چون نمی دانستند چکارکنند قسمت ما باید قضیه را جمع وجور می کرد که همین کارها در چند روز اول باعث مجروع شدن چند نفر شد. در یکی از همین اتفاقات بعد از فروکش کردن قضیه فرمانده گردان ما سرگرد… آنقدر عصبانی شده بود که کلت را کشیده و به هوا شلیک می کرد و می گفت خدایا چکار کنم و بعد با فرماندهان آنها ساعت ها گفتگو کرد و آنها را اقناع کرد که این کار اینها تا چه حد غیر ضروری و ضایعه بار است وهرکاری اینجا باید حساب شده باشد.</p>
<p>خلاصه بعد از دو روز از آن جریان این نیرو از ما چند کیلومتر فاصله گرفت. این کار اگر چه باعث می شد که ما از خطر یک قدم دوری کنیم اما چون ما دربین آنها دوستانی پیدا کرده بودیم برای ما چندان خوشایند نبود، خصوصا اینکه آنها از نظر لجستیکی خوب تأمین می شدند وبه ما هم کمک می کردند. مثلا یکی از آنان بعد از اینکه فهمید ما نوبتی به دزفول رفته و یا با پیغام به نفر پیک غذا سیگار و … تهیه می کنیم و قیمتش هم برای ما بالا است؛ با اینکه سیگاری نبود گفت تو دیگه نیاز نیست سیگار بخری و سریع رفت و دوبکس سیکار آورد و به من داد و گفت ما این را مجانی می گیریم و هروقت خواستی فقط اشاره کن!</p>
<p>بهرحال ما بعد از مدتی به منطقه و چپ و راست آشنا شدیم و هر روز ترددات دشمن را زیر نظر داشتیم و دیدبانهای توپخانه برای اشراف بیشتر به دشمن همراه بعضی از گروههای ما اعزام می شدند. برای اینکه دشمن استعداد و محل دقیق ما را نفهمد ما صبح قبل از روشنایی حرکت می کردیم و در مواضع مستقر شده و شب به محض تاریکی هوا به نقطه تمرکز بر می گشتیم. اما برای مواضع جلویی محل ثابتی نداشتیم فقط کافی بود که روی یک تپه خودی به دشمن نشان بدهیم که هستیم و هرچند روز یکبار محل را عوض می کردیم.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48499">خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48499/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>داستان برادران دانافر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48438</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48438#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Dec 2021 10:40:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نوید دانافر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48438</guid>

					<description><![CDATA[<p>داستان نوید دانافر و برادرش شاپور به این قرار هست. من و نوید در یک مقر بودیم و به مدت شش ماه باهم در یک یگان بودیم و این نوید روزی نمی شد که با مسئول و تشکیلات، جنگ نداشته باشد. آن هم به خاطر تمرین ساز هست. نوید تنبور زن هست و دست به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48438">داستان برادران دانافر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داستان نوید دانافر و برادرش شاپور به این قرار هست. من و نوید در یک مقر بودیم و به مدت شش ماه باهم در یک یگان بودیم و این نوید روزی نمی شد که با مسئول و تشکیلات، جنگ نداشته باشد. آن هم به خاطر تمرین ساز هست. نوید تنبور زن هست و دست به موزیکش عالی است. این بنده خدا هر چی می گفت من یک جا برای تمرین می خواهم و زمان می خواهم که بتونم در برنامه های دیگر راحت شرکت کنم. ناگفته نماند اون در برنامه های سیما کلی فعال بود و مسئول به او می گفت من مطرح می کنم و جواب می گیرم. ما در یک یگان بودیم و کار هم که می رفتیم با هم بودیم. اون خیلی ناراضی از تشکیلات و مناسبات بود و به مسئولین فریاد می کرد. من تازه آمده بودم مقر شش معروف به مروارید و مدتی هم در تیم فوتسال بودیم که من دروازبان و او نوک حمله بازی می کرد. فوتبالش خیلی خوب بود و وقتی به یگان اون معرفی شدم و او من را برد که مقر را به من نشون بده که این اتاق نسشت و غیره هست. بعد یک هفته نوید باز هم این موضوع تمرین و جا را مطرح کرد که جواب ندادند. مسئول گفت این بار که رفتم نشست حتما مطرح می کنم و جواب می گیرم . نوید باز هم ساکت شد و چیزی نگفت.</p>
<p>بعد چند روز باز هم نوید گفت که جواب ندادند و مسئول در نشست یگانی گفت مطرح کردم و قرار است جواب را بدهند. و نوید چیزی نگفت بعدش من بهش گفتم چرا تو همش داری این را مطرح می کنی و جا می خواهی و وقت برای تمرین کردن میخواهی. گفت اره چون دارم برای اونها کار می کنم و هیچ مکانی یا زمانی نمی دهند که بتونم راحت کار کنم. به همه دادن فقط من الان شش ماه هستش دارم درخواست می دم از این مسئول به آن مسئول ولی جوابی نمی دهند. بعد چند روز از نفراتی که با او همکار بودن در برنامه ها، ازشون پرسیدم که مکان و جای شما چطور هستش که تمرین میکنید. و اونها گفتند ما هم زمان داریم و هم مکان. اینجا فهمیدم که نوید حق داره و اولش فکر می کردم داره بهانه می گیره ولی دیدم نه، درخواستش درسته تازه تمام خانواده اش در تشکیلات هستند.علاوه بر خودش، پدرش، عموش و پسر عموهاش و برادرش شاپور را معرفی کرد و شناختم و با آنها خیلی دوست بودم.</p>
<div id="attachment_48235" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-48235" class="size-full wp-image-48235" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Danafar-Navid.jpg" alt="نوید دانافر" width="700" height="374" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Danafar-Navid.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Danafar-Navid-300x160.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-48235" class="wp-caption-text">نوید دانافر</p></div>
<p>خلاصه نوید از بس که جنگ می کرد سر این مکان و زمان برای تمرین اینها کاری کردن که از این مقر فرار کند و به مقر دیگر رفت. بجای اون رحمت آمد مقر شش و اون هم همکار نوید در برنامه هست. وقتی رسید، به اون بنگال دادن و زمان دادن و هر روز که از بنگال رد می شد صدای ستار و سنتور به گوش می رسید. اینجا به فکر رفتم و گفتم خدایا چرا به اون بنده خدا که اینقدر فعال هم هست و خانواده ش اینجا هستند ولی به اون اصلا اهمیت نمیدادن ولی این نیامده بهش این همه امکانات دادند. اینجا فهمیدم که تبعیض در این فرقه زیاد هست.</p>
<p>خلاصه نوید از اون زمان در لیبرتی که باهم بودیم و با من خیلی دوست بود حرفاش را می زد و می گفت من میخوام برم ولی نمیذارن هم تشکیلات و هم خانوادم، موندم چکار کنم . که خلاصه ما باهم خواستیم بیایم به آلبانی از شانس خوب ما نوید و شاپور با مقر ما افتادند که از آنجا بیایم و با هم آمدیم لیبرتی وقتی رسیدیم لیبرتی و مدتی گذشت. نوید گفت بیا بریم گشتی بزنیم و گفتم باشه که هنوز هیچ جایی از آلبانی را بلد نبودیم و فقط قسمت محله ی آپارتمانی خودمون که جزکاشار اسمش هست را بلد بودیم سه یا چهار خیابان بلد بودیم. در مسیر بازهم نوید شروع کرد به گلایه کردن و وقت بیرون رفتن و از من پرسید مالک من چکار کنم برم یا نرم؟ من به اون گفتم این انتخاب فردی خودت هست نه می توانم بگویم بمان و نه می توانم بگویم جدا شو .این انتخاب خودت است.که بعداز آن من با شاپور هم صحبت می کردم و خیلی باهم رفیق بودیم و احترام همدیگر را داشتیم و اون هم می خواست جدا بشه ولی اینها نمی ذاشتند .که بعد مدتی چند وقت پیش خود زنی کرد و این خبر من را به یاد روزهای قبل که اینها ناراحت بودند انداخت .</p>
<p>خلاصه بعد مدتی نوید فراری میشه که من قبلا در شهر که می گشتم نزدیک محلشون اون دو برادر را می دیدم که دارن پیاده روی می کنند ولی با اخم و حالت غمگین داشتند و من بر حسب شناختم از اونها فهمیدم که دوباره مشکل پیدا کردند و تشکیلات اونها را اذیت می کند. که بعد مدتی نوید فرار می کند و بیرون از فرقه میاد و فرقه باز هم دست از سر این دو برادر بر نمی دارد و آنها را به موضع گیری علیه جدا شدها تحریک کرده و تهدید کرده که اگر موضع نگیرید حقوق ماهیانه ی شما را قطع می کنیم . و این بیچاره ها چون چاره ای نداشتند مجبور شدند که موضع بگیرند و حرفای تشکیلات و فرقه ای بزنند که همه و هر کس بخواند میفهمد که حرفهای تشکیلات هست .</p>
<p>ولی فرقه بداند که دیگر فایده ندارد و هر چه واق واق کند بیشتر رسوا می شود و بعد این همه سال دروغ و فریب باید تقاص پس بدهد و شکی نیست که آن روز خواهد رسید و تمام سرنوشتهای به باد رفته گردن این فرقه را خواهد شکست.</p>
<p>مالک بیت مشعل ، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48438">داستان برادران دانافر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48438/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعلام جدایی رسمی محمد رضا صدیق از فرقه رجوی در آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48238</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48238#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Dec 2021 11:21:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[جداشده ها در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا صدیق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48238</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینجانب محمد رضا صدیق متولد ۱۳۵۸از شهر تبریز استان آذربایجان شرقی در سال ۱۳۸۱ در کشور ترکیه که برای کار رفته بودم با یک رابط فرقه رجوی آشنا شدم. این رابط فرقه به من گفت تو برای اینکه بتوانی برای کار و درآمد خوب و زندگی بهتر به فرقه مجاهدین ملحق شو و بعد از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48238">اعلام جدایی رسمی محمد رضا صدیق از فرقه رجوی در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اینجانب محمد رضا صدیق متولد ۱۳۵۸از شهر تبریز استان آذربایجان شرقی در سال ۱۳۸۱ در کشور ترکیه که برای کار رفته بودم با یک رابط فرقه رجوی آشنا شدم.<br />
این رابط فرقه به من گفت تو برای اینکه بتوانی برای کار و درآمد خوب و زندگی بهتر به فرقه مجاهدین ملحق شو و بعد از مدتی همین فرقه تو را برای کار به اروپا می فرستد.</p>
<p>از آنجایی که من دنبال زندگی بهتر و کسب کار بودم حرف رابط سازمان را گوش کردم و یک روز بعد از مرز ترکیه وارد خاک عراق شدم.<br />
وقتی به بغداد رسیدم توسط افراد فرقه به اشرف رفتم.<br />
وقتی به اشرف رسیدم من را به هتلی به اسم ایران در اشرف بردند و آنجا ابتدا سوالاتی از دورانی که در ایران بودم و اینکه چرا به ترکیه رفتم کردند که من برای آنها توضیح دادم که هدفم آمدن به ترکیه برای کسب و کار بوده و اینکه دنبال زندگی بهتری باشم، آنها هم به من لباس نظامی دادند و به من گفتند که تو الان رزمنده مجاهدخلق هستی.<br />
و من هم دیگر راهی برای برگشت نمی دیدم که برگردم و مجبور شدم قبول کنم.<br />
تا اینکه جنگ عراق و نیروهای ائتلاف شروع شد.<br />
و بعد از خلع سلاح فرقه توسط نیروهای ائتلاف به مدت ۱۳سال با تمام سختی ها و فشارها از طرف فرقه در عراق با اجبار ماندگار شدم.</p>
<div id="attachment_48240" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-48240" class="size-full wp-image-48240" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Seddigh.jpg" alt="محمدرضا صدیق - عضو جدا شده از مجاهدین در آلبانی" width="600" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Seddigh.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Seddigh-300x188.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-48240" class="wp-caption-text">محمدرضا صدیق</p></div>
<p>تا اینکه تمامیت فرقه توسط کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به آلبانی آمدیم.<br />
در کشور آلبانی باز دیدم فرقه همان خط و خطوطی که در عراق پیش می برد را جاری و ساری می کرد.<br />
و با همان ضوابط و به قول خودشان با همان مرز سرخ ها که داشتند پیش می برند.<br />
و من که دیگر طاقت این همه فریب کاری فرقه را نداشتم و اینکه احساس کردم ۱۶سال از جوانی ام و حتی سلامتی جسمی و روانی ام به هدر رفته و فقط و فقط به خاطر اینکه در این مدت فریب مسعود رجوی و تشکیلات آنها را خوردم و دیگر نمی‌توانستم خودم را سرزنش کنم.</p>
<p>فرقه ای که فقط دنبال منافع تشکیلاتی و جنبش ضد مردمی و اهداف شوم بود . پس تصمیم گرفتم از این فرقه جدا بشوم.<br />
ولی جدا شدن من باعث نشد که فرقه دست از سر من بردارد.</p>
<p>و هر بار برای گرفتن مستمری ماهانه می رفتم توسط سران دفتر فرقه مثل جواد خراسان، فریدون سلیمی و عبدالله تهرانچی مورد حسابرسی قرار می‌گرفتم و از من می خواستند که برای آنها جاسوسی و خبرچینی بکنم. به طور مثال از من می خواستند که حسن حیرانی و نفرات دیگر چکار میکند و حتی از نفرات مستمری بگیران خود هم سوال می‌کردند که چکار میکند.</p>
<p>من حقیقتا از این حسابرسی در قبال پولی که می دادند خسته شده بودم که بایستی هر ماه مورد حسابرسی و بازجویی قرار بگیرم و سر نفراتی که آزادانه زندگی خود را انتخاب کردند موضع بگیرم که به نفع و منافع سازمان باشد که متأسفانه آخرین بار همین ۷ آذر ماه بود که برای گرفتن ۳۵ هزار لک رفته بودم از من خواستند سر انجمن آسیلا (انجمن حمایت از ایرانیان مقیم آلبانی) موضع بگیرم و دروغها و اباطیلی که دفتر فرقه می خواهد را تکرار کنم. من سوالم بود که چرا خود فرقه این کار را نمی کند که پس از کمی تحقیق متوجه شدم انجمن آسیلا یک انجمن قانونی و ثبت شده در یک کشور اروپایی است که دست فرقه بسته است و هرگونه اتهام بی اساس علیه این انجمن پیگرد قانونی خواهد داشت و این ترفند فرقه است که می خواهد با یک سواستفاده کثیف و رذیلانه از ما مستمری بگیران دفتر جدا شده ها را به جان هم بیندازد و ما جدا شدگان را در مقابل یکدیگر قرار بدهد که حاضر به پذیرش چنین عمل شنیعی نشدم و این موضوع را از طریق انجمن آسیلا به مقامات قضایی کشور آلبانی اطلاع دادم و خودم هم از دفتر فرقه قطع ارتباط کردم و ضمن عضویت در انجمن آسیلا اعلام جدایی رسمی از سازمان مجاهدین می کنم.</p>
<p>محمد رضا صدیق، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48238">اعلام جدایی رسمی محمد رضا صدیق از فرقه رجوی در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48238/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی ـ قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48019</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48019#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Nov 2021 06:30:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[حسن شهباز]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48019</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل نوشتم که محدودیتهایی که سران فرقه در همین آرمان شهر اشرف اعمال می نمایند حتی در بدترین زندانها هم دیده نمی شود و مهمتر از همه اینست که افراد زندانی در این حصار هیچگونه هویتی نه فردی و نه اجتماعی از خود ندارند و همه این اعمال با همان القاب مشروعیت می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48019">تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی ـ قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47060">قسمت قبل</a> نوشتم که محدودیتهایی که سران فرقه در همین آرمان شهر اشرف اعمال می نمایند حتی در بدترین زندانها هم دیده نمی شود و مهمتر از همه اینست که افراد زندانی در این حصار هیچگونه هویتی نه فردی و نه اجتماعی از خود ندارند و همه این اعمال با همان القاب مشروعیت می یابد.</p>
<p>***</p>
<p>پر واضح است که فرقه نمی خواهد اعضایش هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون داشته باشند&#x200d; و برای سر پوش گذاشتن روی این زندان سازی به هر مستمسکی چنگ می زند چرا که فراتراز بی آبرویی حاصل از این انزوا، پیامدها و لطمه های ناشی از اصطحکاک بدنه سازمان با جامعه و ارتقاء سطح آگاهی افراد، هزینه ای بسا گزاف تر برای فرقه در پی داشت که با به جان خریدن عواقب این کار، مجبور به این کار شد و به آن تن داد.</p>
<p>در واقع به انزوا کشاندن وایزوله نمودن افراد نیازهای ذاتی فرقه را برآورده ساخت و اغراق نیست اگر بگوییم ادامه حیات فرقه با همین حصارکشی و زندان سازی تضمین گردید و فرقه با رذالت لباس جامعه توحیدی و خانه آرمانی به این کار خود پوشاند و به بهانه وجود دشمن به آن مشروعیت داد و توجیحی بسیار مناسب نیز برای این انزوا به چنگ آورد. در واقع برای کنترل افراد نیاز است که اعضاء از اجتماع دور نگاه داشته شوند!</p>
<p>شیوه های مختلف کنترلی در تشکیلات ابعاد بسیار گسترده ای دارد که تمامی شؤونات زندگی اعضا را دربرمی گیرد. یکی از اصلیترین روشهای کنترل در تشکیلات”کنترل اطلاعاتی” است، زیرا با سادگی می توان آن را به طور مستقیم با دشمن در ارتباط دانست و وقتی اسم دشمن به میان بیاید دیگرهیچ اما و اگری در کار نیست و کسی نمی تواند ساز مخالف بزند! مخالفت با این کار که به اسم چارچوبهای تشکیلاتی به اعضاء خورانده می شود و به زبان ساده، مخالفت با زندان سازی یعنی صدای دشمن شدن در تشکیلات!هیچ کس حاضر نیست در مناسبات چنین مارکی بر پیشانی اش زده شود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-44821 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hasan-Shahbaz-1.jpg" alt="حسن شهباز" width="600" height="381" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hasan-Shahbaz-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hasan-Shahbaz-1-300x191.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>به خوبی روشن است که چرا در مدتی بسیار کوتاه توانستند مجتمع‌های مسکونی، سالن‌ ،بیمارستان، نانوایی، فروشگاه، رستوران، موزه، کتابخانه، فروشگاه، سالن‌ ورزشی و غیره بسازند. با این کار هر نیازی را در درون همین حصار برآورده می کنند تا بهانه ای برای خروج باقی نماند. مشخص است که کنش و واکنش با دنیای بیرون آن چنان برای سران فرقه گران می آمد و آن چنان هزینه گزافی داشت که به هرترتیبی فرقه به دنبال زودتر انجام شدن جابه جایی بود.</p>
<p>وقتیکه هنوز مجتمع های مسکونی نیمه کاره بود، در اوایل فصل سرما قرار داشتیم، اتاقها (خوابگاهها) هنوز نه آب و برق داشت نه حتی درب و پنجره ، از لحاظ بهداشتی دربدترین وضعیت ممکن قرار داشت، ولی از طرف دیگر خیلی برای این جابجایی عجله بخرج داده می شد و فشار زیادی برای هر چه زودتر به اتمام رسیدن این جابجایی در کار بود. البته توجیه این بود که صاحب آپارتمانهای منطقه کشار در تیرانا آخر سال میلادی را برای تخلیه کامل تعیین کرده بود و تاخیر در آن دادگاه و جریمه در پی داشت و اینگونه به اسم اختیار وآگاهى، به سادگی این مینیمم آزادى از افراد سلب شد.</p>
<p>قبلا به این موضوع اشاره کردیم که، کنترل اطلاعات برابر است با کنترل افراد. به عبارت ساده وقتی اطلاعات را کنترل می کنیم به راحتی می توانیم نفرات را کنترل کنیم، این کنترل قبل از هرچیز در درون ذهن صورت می گیرد،یعنی کنترل ذهنیست ! کنترل ذهنی بدین صورت است که به اعضا گفته می شود هرگونه اطلاعاتی خارج از فرقه غلط و دروغ است، خصوصا اگر در مخالفت با فرقه باشد! فقط اطلاعاتی که از بلندگوهای فرقه پخش می شود صحت دارد!</p>
<p>دستاویز قرار دادن اعتقادات و باورها حربه ای است که فرقه رجوی به نحو احسن از آن استفاده می نمایی و با سو استفاده از آن به عنوان ابزار، در واقع نشان می دهد که هدف وسیله را توجیه می کند!! ونشان می دهد که در این تشکیلات رسوا استفاده از نیرنگ و فریب برای نیل به هدف مشروع است و بدین ترتیب هربلایی می توان سر بقیه آورد.</p>
<p>اینکه چگونه نفرات به راحتی به این ظلم تن می دهند نشان از اطاعتی (اما بقول رجوی ایمان و ایمان به غیب با سوء استفاده رذیلانه از قرآن) کورکورانه دارد که نتیجه همان چارچوبهای تشکیلاتی است و از طرف دیگر خباثت سران فرقه را به تصویر میکشد.<br />
رجوی نیاز دارد به هرقیمتی نفرات ناآگاه بمانند اینگونه است که می تواند دیکتاتوری را دموکراسی نشان دهد. با وقاحت زندانی کردن نفرات را اوج آزادی جلوه دهد و بصورتی ریاکارانه اعتقادات و باورها را دستاویز قرار دهد تا بتوان در زیر آن افراد را در زیر چکمه و یوغ خود نگاه داشت.</p>
<p>این نحوه کنترل ذهنی در درون مناسبات فرقه شباهت بی نظیری با نحوه کنترل نظامیان در ارتش آلمان نازی دارد که در آن هر کس ترغیب می شود تا مراقب برادران و خواهران “مبارز” خود باشد و آنچه از همرزمان خود می بیند را، دقیقا و بدون کم وکاست گزارش بدهد.</p>
<p>مثال دیگر در مورد این شباهت استفاده از بلندگو در اشرف بود که وارانه جلوه داده می شد! در روسیه کمونیستی نیز این نحوه کنترل بروی تمامی اعضای حزب اعمال می شد. در پشت صحنه موضوع از این قرار بود که اغلب اطلاعات داده شده شخصی وخیلی خصوصی افراد، سریعا به رهبری گزارش می شد و رهبر فرقه از این اطلاعات برای متقاعد کردن افراد استفاده می کرد و غیر مستقیم به اینکه آنان ارتباطات ماوراء الطبیعه دارند اذعان می گردید وعضوی که اعتماد کرده است نسبت به مکانیزم پشت پرده این ارتباطات مشکوک نمی گردید که حاصل همان ذوب شدن در تشکیلات و اعتماد کورکورانه می باشد.!!!</p>
<p>اما فارق از هر نتیجه ای، صدمات ناشی از اینگونه ضربات جبران ناپذیر می نماید، اینکه دریابیم چگونه عمری با دروغ و دغل اعتقادات و باورهایمان به بازی گرفته شده، چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت و آن را هضم نمود و سالیان متمادی طول خواهد کشید تا اثرات ناشی از آن محو شود گاهی حتی غیر ممکن می نمایاند.</p>
<p>حسن شهباز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48019">تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی ـ قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48019/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فریاد آی دزد آی دزد رجوی و فرقه اش برای چیست؟!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48020</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48020#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Nov 2021 05:48:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48020</guid>

					<description><![CDATA[<p>در هر جایی اگر کسی متهم به کاری یا عملی خلاف می شود، اولا تا وقتی این شخص دلایلی دال بر غلط بودن این ادعا مطرح نکند این اتهام بر او می ماند و البته گذر زمان هم حقایق را بیشتر روشن کرده و این اتهام یا کمرنگ و یا پررنگ تر خواهد شد. نکته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48020">فریاد آی دزد آی دزد رجوی و فرقه اش برای چیست؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در هر جایی اگر کسی متهم به کاری یا عملی خلاف می شود، اولا تا وقتی این شخص دلایلی دال بر غلط بودن این ادعا مطرح نکند این اتهام بر او می ماند و البته گذر زمان هم حقایق را بیشتر روشن کرده و این اتهام یا کمرنگ و یا پررنگ تر خواهد شد.<br />
نکته منطقی که مرسوم است و همگان هم قبول دارند اینکه اگر شخصی مورد اتهام مشخصی واقع می شود فردی که قرار است خود را از آن مبرا کند روی همان موضوع دلیل و برهان می آورد و یا شواهدی را مطرح می کند که موضوع مثلا چگونه بوده و اگر توانست حتی کمی از مدارک را خنثی کند. بعد از این شخص اتهام زننده است که زیر ضرب افکار عمومی می رود. البته در همه جا قاعده بر این منوال است.</p>
<p>اما بعضی از افراد یا جماعات یک شیوه ضد شیوه را بکار می گیرند و افکار عمومی که همیشه قضاوت درست را خواهند کرد برایشان مهم نیست.<br />
حکایت فردی است که دزدی کرده بود وقتی دید که جماعتی در پس او میدوند و قصد گرفتن او را دارند بانگ بر می آورند آی دزد و وقتی دید امکان فرار برایش مقدور نیست، ازآنجا که آدم متقلب و در فریب کاری هم استاد بود او هم درحالیکه می دوید مثل آنان که درقفایش بودند بانگ برآورد ای دزد و مدام این را تکرار می کرد و کسانی که تازه وارد این معرکه می شدند به شبهه می افتادند که موضوع چیست و شاید به این ترتیب از معرکه دررفت.</p>
<p style="text-align: center;"><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-44028" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Spy-1.jpg" alt="مریم رجوی جاسوس" width="800" height="652" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Spy-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Spy-1-300x245.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Spy-1-768x626.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>حکایت رجوی و اذنابش هم همین است. اگر چه تمام ماجرا برای آنان که دستی در مسائل دارند و یا اندکی اهل منطق و اهل دقت هستند روشن است؛ اما خب همیشه تعدادی هستند که نمی خواهند واقعیت روشن شود و به نفع آنان نیست و فرقه رجوی هم که همین را می خواهد بیشتر آب را گل آلود می کند. این شیوه را رجوی کاملا ازبراست و تا حالاهم با این شیوه پیش رفته است. آب را گل آلود می کند؛ تهدید می کند؛ بازهم نشد تطمیع و با پول و رشوه به این و آن،سیاه لشکرجمع می کند و طرف را می ترساند و در نهایت دست به جنگ روانی و تخریب شخص می زند. در دنیا هم کم نیستند افرادی که برای پول حاضرند واقعیت ها را قلب کنند و فرقه هم که پول خوب می دهد.</p>
<p>کسی که اینقدر قوی است چرا شما بارها گفته اید واعلام کرده و اعضای خود را هم با آن فریب می دهید که این حکومت در سراشیب سرنگونی است و از درون پوسیده وفقط باید کسی باشد ضربه نهایی را به آن بزند و از این قبیل ادعاهای صدمن یک غاز؟<br />
واقعیت این است رجوی چون تحمل هیچ انتقادی را ندارد و شهامت پذیرفتن گنده کاریهایش را ندارد این حرف پوچ را اختراع کرده است که با آن دهان منتقدین را بنندد.<br />
کلام ممنوع، انتقاد ممنوع !!!</p>
<p>شیوه دیگری که رجوی از آن سود برده وناجوانمرانه از زیر بار عواقب اعمالش در می رود اینست که تا کسی حرفی می زند او را به قول خودش رژیم مالی می کند و این شیوه ناجوانمرانه را هم بخورد اطرافیانش می دهد. ساده لوحان باور می کنند وآنان هم که نفعشان دراین است به آن دامن می زنند. با این شیوه اصل ماجرا که دزدی بود و جرمی که اتفاق می افتد کنار می رود ویا در درجه بعدی اهمیت قرار می گیرد.</p>
<p>اصلا گیرم خود رژیم به شما اتهامی می زند آیا اصل این نیست که برای مردم که همیشه صاحبان اصلی حق هستند روشن کنید که این اتفاق افتاده است یا نه ؟<br />
مگر قاضی اول و آخر مسایل هر کشوری خود مردم نیستند ؟ آیا شما این حق را برای مردم قائل نیستید که بدانند که قضیه چه بود وچگونه بود؟</p>
<p>پس بااین استدلال که خودتان به آن متوسل می شوید همه حرفهای شما هم دروغ است! چرا که خودتان می گویید که دشمن رژیم هستید و حرف دشمن اعتبار ندارد. بگذریم که همه آنهایی که حتی مدت کوتاهی با شما دمخور بوده اند خوب می دانند که دشمنی شما با رژیم اصلا برای احقاق حق مرد م واین قبیل شعارهایی که می دهید نیست و برای همین هم افرادی که به نیات شما پی می برند از شما فاصله می گیرند و حتی بچه های خودتان می گفنتد و آنهایی که توانسته اند هم علنی گفته اند که شما را قبول ندارند و شما دروغکو و… هستید!</p>
<p>حالا به فرقه شما اتهامی وارد شده! بحث اینست که این حرف و یا اتهام درست است یانه ؟<br />
همه جا وقتی کسی به کسی اتهامی می زند بحث و مرافعه به دادگاه می رود وصحت وسقم ودروغ و کذب آن معلوم می شود و قاضی اول نمی گوید که حالا چون اتهام زنند فلان عیب را دارد من حرفش را نمی پذیرم و روی خود اتهام متمرکز می شود و دنبال سند و مدارک است. اگر معلوم شد که اتهام کذب بوده است فرد اتهام زننده جریمه ویا مجازات می شود.<br />
البته خود رجوی مدعی است که قانون می داند اما حالا به نفعش نیست.<br />
در مسائل سیاسی و اجتماعی هم بهترین داور وقاضی مردم هستند اگر البته رجوی که خود را صاحب زمین وحق مطلق می داند قبول داشته باشد!</p>
<p>یک نوجوان که من می شناسم و کودکی او را در اشرف بیاد دارم حرف زده و خبرنگاری فقط حرفهای او را منعکس کرده است. حالا به همان شیوه همیشگی خودتان و ناجوانمرانه به پروپای خبر نگار پیچیده اید که اصل داستان فراموش شود.<br />
اینکه این مرد در سن کم به قرارگاه شما اعزام شده است درست است یانه؟<br />
البته که شما در حاشا و انکار دست شیطان را هم از پشت بسته اید ولی عکسهای این فرد وکسان دیگر که داستانی مشابه داشته اند موجود است. این را چه می گوئید؟</p>
<p>اگر دروغ است پس هنگ به قول خودتان پارسیان چه بود؟<br />
(دراین هنگ حتی افرادی بودند که آنقدر کم سن وسال بودند که ترحم و دلسوزی همه را برمی انگیخت.)<br />
در این مثلاهنگ، شما به این بچه ها چه آموزش می دادید؟<br />
این ها همه مستند و عکس و حتی فیلم آنها موجود است! چه می گویید؟<br />
آن زمان شما حامی داشتید و زیر چتر حمایت آنها کلی هم به اینکارتان افتخارکردید و آن را دربوق وکرنا می کردید وحالا که آن فریب و تزویر فروریخته چرا از آن حاشا می کنید؟<br />
یعنی شما فکر نمی کردید که روزی یقه تان گیر می افتد؟<br />
دیوار دروغ کوتاه و سست است و خیلی زود آن طرف این دیوار لومی رود واین دیوار از بن فرو می ریزد.<br />
حالا دیوار دروغ شما فروریخته است.باش تا بیش از این رسوا شوید.<br />
چوب خدا صدا نداره اگه بزنه جواب نداره!</p>
<p>رحمان محمدیان، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48020">فریاد آی دزد آی دزد رجوی و فرقه اش برای چیست؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48020/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات غلامرضا شکری از زندان سازمان مجاهدین خلق &#8211; روزهای سیاه &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47653</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47653#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Nov 2021 07:45:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[غلامرضا شکری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47653</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مقاله قبلی تا آنجایی پیش رفتیم که نقی ارانی همه ما را تهدید کرد که شما را زیر تانک می گذاریم و ما هر چند که ترس داشتیم ولی تنها چیزی که به ذهنم می‌آمد این بود ما که بی صاحب نیستیم . سرو صدایی می‌آمد ومشخص بود که ته راهرو است ولی مشخص [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47653">خاطرات غلامرضا شکری از زندان سازمان مجاهدین خلق &#8211; روزهای سیاه &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46682">مقاله قبلی</a> تا آنجایی پیش رفتیم که نقی ارانی همه ما را تهدید کرد که شما را زیر تانک می گذاریم و ما هر چند که ترس داشتیم ولی تنها چیزی که به ذهنم می‌آمد این بود ما که بی صاحب نیستیم .</p>
<p>سرو صدایی می‌آمد ومشخص بود که ته راهرو است ولی مشخص نبود صدای چه کسی است .<br />
برای یکی دو ساعت هر کسی توی خودش بود که یکی از نفرات گفت بیایید بازی کنیم که مقداری گل یا پوچ بازی کردیم. یک دفعه درب اتاق باز شد وعادل داخل شد و گفت همه پاشید روبه دیوار بایستید .</p>
<p>وقتی که ایستادیم بازرسی بدنی شدیم بعد همه وسائل ما رو بیرون بردند و برگرداندند و همه جای اتاق را تفتیش کردند آن هم نه به آرامی بلکه با سرو صدا کردن و دشنام دادن. بعد معلوم شد قضیه چیست و مجید عالمیان برگشت گفت کلت رو کجا مخفی کردید؟ پیداش می کنیم دمار از روزگارتان در میاریم. بعد از این حرف مجید و مختار یه چیزی در گوش عادل گفتند بعد هم رفتند بیرون و درب را بستند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46626 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shekari-Gholamreza-1.jpg" alt="غلامرضا شکری" width="700" height="445" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shekari-Gholamreza-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shekari-Gholamreza-1-300x191.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>قلب یک به یک ما مثل چی میزد. در این میان چیزی به ذهنم زد و گفتم اینها همه مار را لخت کرده بودند و آوردند اینجا چطور کلت آوردیم داخل؟ همه با هم زدیم زیر خنده و هر کسی سر جایش نشست.</p>
<p>بعد از شام بازم مختار سرو کلش پیدا شد و با آن لهجه شمالیش برگشت گفت آمارگیری داریم!<br />
من از دهنم در رفت گفتم کسی از اینجا بیرون نرفته چون راهی نیست که سیاج نکشیده باشند!<br />
برگشت داد زد گفت مگه از تو سؤال کردم و هر چه لایق خودش و اقوامش بود نثار من کرد من هم ساکت شده ونشستم. همه نفرات ردیفی نشستیم، آمار گرفت و رفت .</p>
<p>آن شب تا صبح داشتم به خانواده ام فکر می کردم و بارها به خودم می گفتم چگونه فریب اینها را خوردم که حالا هم این بلا را سرم می‌آورند؟!<br />
صبح که شد توی اتاقها ولوله ای برپا شد، یک دفعه درب اتاق ما باز شد و اسم چند نفر را خواندند که گفتند وسائلتون را جمع کنید و رو به دیوار بایستید تا چشم بند را بزنیم! ظرف چند دقیقه همه ما را بخط کردند و هر کسی باید پیراهن نفر جلوی را می‌گرفت وحرکت کند. توی راهرویی که بود چندین بار ما را چرخاندند و بعد توی یک اتاق رفتیم.<br />
وقتی چشم بند را باز کردم آنچه را می دیدم باور نمی‌کردم که حتی نفرات قدیمی تر را ببینم آنهایی که در عملیات‌های سازمانی مهران و دهلران شرکت کرده بودند و به گفته خود فرقه در عملیات فروغ هم شرکت داشتند.<br />
ترس برم‌ داشت که چه بلایی سر من و بقیه می خواهند بیاورند!</p>
<p>غلامرضا شکری ، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47653">خاطرات غلامرضا شکری از زندان سازمان مجاهدین خلق &#8211; روزهای سیاه &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47653/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شیوه های کنترل و سرکوب افراد در فرقه مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47522</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47522#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Oct 2021 06:03:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[منصور براهویی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47522</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت اول خاطرات آقای براهویی خواندیم: هدف فرقه رجوی در برگزاری این نشست‌ها این بود که از این طریق افرادی که مخالف فرقه رجوی هستند را شناسایی کنند و او را زیر نظر داشته باشند و از طرفی می خواستند بدانند که در درون افراد چه چیز هایی در طول شبانه روز می گذرد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47522">شیوه های کنترل و سرکوب افراد در فرقه مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43469">قسمت اول خاطرات آقای براهویی</a> خواندیم: هدف فرقه رجوی در برگزاری این نشست‌ها این بود که از این طریق افرادی که مخالف فرقه رجوی هستند را شناسایی کنند و او را زیر نظر داشته باشند و از طرفی می خواستند بدانند که در درون افراد چه چیز هایی در طول شبانه روز می گذرد با چه کسانی در تشکیلات دوست است کجاها همدیگر را می بینند&#8230;</p>
<p>***</p>
<p>با سلام به دوستان و هموطنان عزیز</p>
<p>بعد از اینکه من تلفن خریدم که با خانواده ام تماس بگیرم فشارهای روانی از طریق عبدالله تهرانچی هر روز به بهانه‌های مختلف بر من بیشتر شد. مستمرا با من تماس می گرفت و از من می پرسید که با خانواده ام تماس گرفتم یا نه؟<br />
من که هنوز بعد از چند ماه که از فرقه رجوی جدا شده بودم و ردی هم از خانواده نداشتم شماره تلفن خانواده ام را پیدا نکرده بودم که باخانواده ام تماس بگیرم.عبدالله این را می دانست وقصدا هرروزاین را ازمن سوال می کرد، هربار چیزی می گفت. مثلا بابا خانواده به فکر تونیست ویا دیدی فقط داری خودت را اذیت می کنی ول کن به فکر خودت باش و…. و با اینکار عبدالله تهرانچی مرا تحت فشار قرار داده بود که هر طوری شده است جلو من را بگیرد که با خانواده ام تماس نگیرم!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43051 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Barahouei-Mansur.jpg" alt="منصور براهویی" width="427" height="251" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Barahouei-Mansur.jpg 427w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Barahouei-Mansur-300x176.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 427px) 100vw, 427px" /></p>
<p>تحت فشار جنگ روانی که فرقه رجوی توسط شکنجه گرانش به راه انداخته بود که من نتوانم با خانواده ام بعد از سالیان که<br />
از این فرقه جنایتکار رها شدم تماس بگیرم داشتم دیوانه می شدم و نمی دانستم چگونه خودم را از این فرقه و شکنجه گرانش خلاص کنم.</p>
<p>بعدها که فهمیدم هدف فرقه رجوی و شکنجه گرانش این است که هر طوری شده آنقدر به من فشار بیاورند که من از تماس گرفتن با خانواده ام صرفنظر کنم تا فرقه به هدفش برسد به همین خاطربرای اینکه پوزه آنها را به خاک بمالم تلاشم را بیشتر کرده و با پرس وجو و راهنمایی بقیه بچه ها از طریق یکی ازهمشهری هایم توانستم یک شماره ای ازیکی ازافراد خانواده را بدست بیاورم و با خانواده ام تماس بگیرم. فرقه رجوی و شکنجه گرانش که از طریق نفراتی که برای فرقه رجوی جاسوسی می کردند فهمیده بودند که من با خانواده ام تماس گرفته ام بشدت بهم ریخته بودند و دنبال این بودند که هر طوری شده مرا به خاطر آن اذیت کنند.</p>
<p>عبدالله تهرانچی که از اینکه من با خانواده ام تماس گرفته ام بشدت ناراحت شده بود. فردای همان روز با من تماس گرفت و بدون سلام احوالپرسی از من پرسید بالاخره با خانواده آت تماس گرفتی؟<br />
من گفتم؛ بله تماس گرفتم.<br />
به من گفت؛ پس چرا به من اطلاع ندادی؟<br />
من هم ناراحت شده وگفتم؛ مگر من با خانواده ام تماس میگیرم به شما باید گزارش بدهم این موضوع شخصی است و به هیچ کسی ربطی ندارد.</p>
<p>عبدالله تهرانچی گفت؛ باشه بعداً می فهمی! و تلفن را قطع کرد.<br />
چند روزی عبدالله تهرانچی با من تماس نگرفت. این موضوع گذشت تا اینکه چند روزی مانده بود به پرداخت پول ماهانه داشتم ناهار درست می کردم که عبدالله تهرانچی تماس گرفت و به من گفت ساعت یک بیا دفتر باهات کار دارم.<br />
به عبدالله تهرانچی گفتم؛ نمی شود فردا بیایم؟ الان دارم غذا درست می کنم.<br />
عبدالله گفت نه همین امروز باید بیایی!</p>
<p>من هم که می دانستم عبدالله تهرانچی از اینکه من با خانواده ام تماس گرفته ام بدجوری سوخته است غذا را نیمه تمام گذاشتم و گازرا خاموش کردم از خانه زدم بیرون و رفتم ایستگاه اتوبوس و سوار اتوبوس شدم که به موقع رأس ساعت آنجا باشم، چون اگر دیر می رسیدم می پرسید چرا دیر آمدی و مشاجره و… خلاصه کنم رسیدم به دفتر سازمان یا بهتر است بگویم محل بازجویی بعد از چک و بازرسی بدنی و تحویل تلفن همراه مرا بردند تو اتاق بازجویی و گفتند همینجا بشین تا برادر عبدالله بیاید.</p>
<p>بعد از بیست دقیقه که در اتاق بازجویی در انتطاربودم درب اتاق بازجویی باز شد یک مرتبه دیدم جواد خراسان همراه با یک نفر بنام بیژن (که از نفرات قدیمی اطلاعات فرقه رجوی است) و عبدالله تهرانچی داخل اتاق بازجویی شدند. جواد خراسان در حالیکه به من نگاه می کرد و سرش را تکان می داد پوشه ای را باز کرد و یک فرم چاپ شده در آورد و جلو من گذاشت و به من گفت:<br />
این را بخوان تا من بعد بگویم چکار کنی !<br />
من برداشتم و شروع به خواندن کردم.</p>
<p>در این فرم بعداز نوشتن اسم و نام خانوادگی گفته شده بود هر گونه ارتباط با مزدوران وزارت اطلاعات و مزدور غلامرضا شکری و حسن حیرانی و سایر مزدوران عبور از مرز سرخ سازمان است . در صورت ارتباط با هر یک از این مزدوران به محض اطلاع بلافاصله سازمان پول شما را قطع می کند و در آخر هم امضاء اسم و نام خانوادگی و تاریخ ذکر شده بود.</p>
<p>من بعد از اینکه خواندم به جواد خراسان گفتم این موضوع چه ربطی به من دارد؟<br />
جواد خراسان یک نگاهی به من کرد وگفت یا این فرم را پر وامضاء می کنی یا ما دیگر پولی به تو نخواهیم داد!<br />
من هم که خودم تحت فشار بودم وچند روزمانده بود که پول صاحبخانه و پول برق و پول آب را بدهم تا در سرمای زمستان بی سر پناه نشوم واز سرما بدلیل مشکلات جسمی یخ نکنم (با اینکه تمایلی به نوشتن چنین مزخرفاتی نداشتم و دستم به جای بند نبود) مجبور شدم که به خواسته فرقه رجوی تن بدهم و اوامر را اجرا کنم.</p>
<p>بعد جواد خراسان یک برگه سفید به من داد و گفت اینها را باخط خودت بنویس!<br />
من هم با کلی تناقض نوشته و به او دادم.<br />
جواد خراسان بعد از چک نوشته گفت این تمام، اماهنوز تمام نشده و بعد به عبدالله تهرانچی گفت تو هم نکاتی که می گفتی بگو همین الان بنویسد!<br />
عبدالله به من گفت صحبتهایی که دیروز با همشهریت کردی را داخل این برگه بنویس!</p>
<p>من که بعد از پنج ساعت بدون خوردن یک لیوان آب بشدت تحت فشاربودم از روی صندلی بلند شدم گفتم مگر من مرتکب چه جرمی شده‌ام که اینقدر من را سوال و جواب کرده و وادار به پر کردن فرم کردید؟ می خواهی پول بدهید یا ندهید من می روم همین الان کمیساریا و رمسا و همه چیز را به آنها می گویم و از اتاق بازجویی بیرون آمدم.</p>
<p>یکی از شکنجه گران بنام محمدرضا که داخل راهرو ایستاده بود جلو من را گرفت و گفت بیا پولت دست من است بگیر و برو! محمدرضا از ترس و وحشت حتی یادش رفت که فرم مالی را به من بدهد تا امضاء کنم.</p>
<p>من که از گرسنگی و تشنگی ضعف کرده بودم خودم را به یک رستوران رساندم و غذا خوردم و بعد با تاکسی خودم را رساندم خانه و رفتم مثل یک جسد روی تخت دراز کشیدم و دیگه نفهمیدم چه شد تا فردا دیروقت!</p>
<p>بله این هم یکی دیگر از جنایت های فرقه رجوی و شکنجه گرانش که بر سر ما جداشدگان در کشور آلبانی آورده آند.<br />
نفرین خدا و لعنت خدا بر مسعود رجوی و مریم قجر باد.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47522">شیوه های کنترل و سرکوب افراد در فرقه مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47522/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جدایی رفیق دهقان ، با سابقه تشکیلاتی هفده سال از فرقه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47182</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47182#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Oct 2021 08:06:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[جداشده ها در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفیق دهقان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47182</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینجانب رفیق دهقان از شهرستان ایرانشهر منطقه سرباز اعلام جدایی رسمی خودم از فرقه رجوی را اعلام میکنم. حدود 17 سال پیش با یک قاچاقچی به نام علی آشنا شدم. وی به من گفت من می توانم شما را به کشورهای اروپایی ببرم و من هم به خاطر رفتن به اروپا حرف آن را گوش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47182">جدایی رفیق دهقان ، با سابقه تشکیلاتی هفده سال از فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اینجانب رفیق دهقان از شهرستان ایرانشهر منطقه سرباز اعلام جدایی رسمی خودم از فرقه رجوی را اعلام میکنم.<br />
حدود 17 سال پیش با یک قاچاقچی به نام علی آشنا شدم. وی به من گفت من می توانم شما را به کشورهای اروپایی ببرم و من هم به خاطر رفتن به اروپا حرف آن را گوش دادم.</p>
<p>بعد سه روز از مرز ایران وارد پاکستان شدم در آنجا من را به فردی به نام فرید سپرد و گفت این فرید کارهای شما را برای رفتن به اروپا حل و فصل می کند. فرید که در کراچی زندگی می کرد من را به یکی از مناطق کراچی به اسم گل شهر و آنجا به یک مجتمع آپارتمانی برد.</p>
<p>در ورود به اتاق فرید با زبان بلوچی به من گفت ببین رفیق تو باید قبل رفتن به اروپا مدتی به عراق بروی و از آنجا تو به هر کشوری که دوست داری اعزام می شوی!<br />
به وی گفتم چقدر در عراق میمانم؟<br />
وی فقط گفت زیاد طول نخواهد کشید .<br />
فرید فردای آن روز برای من یک پاسپورت جعلی آورد و به من گفت فردا شب تو به عراق پرواز داری . مقداری پول روپیه به من داد و گفت از آنجایی که پاسپورت جعلی هست امکان دارد افسر پلیس در فرودگاه جلوی ترا بگیرد، این مبلغ که الان به تو می دهم به آن افسر بده تا بتوانی به عراق بروی؛ و دقیقا همین اتقاق افتاد و من مبلغ داده شده را به افسر پلیس دادم و با پروازمستقیم وارد عراق شدم.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-30926 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dehghan_Rafigh.jpg" alt="رفیق دهقان" width="600" height="415" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dehghan_Rafigh.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dehghan_Rafigh-300x208.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>در آنجا یک اکیپ سه نفره منتظر من بودند و من را با ماشین خود که یک پاترول بود به یک مجتمع تقریبا نظامی بردند. نفرات آنجا هم لباس شخصی داشتند و هم بعضی از آنها با لباس فرم نظامی بودند! کم کم شک کردم ولی به من گفتند بعدازظهر تو را به یک محل دیگرمی بریم.</p>
<p>بعدازظهر من با یک ماشین ون به مقر اشرف و مستقیم به یک اتاق بردند. فردی بنام آیدین من را تحویل گرفت و به من یک لباس فرم نظامی و یک جفت پوتین داد، و گفت الان تو یک مجاهد هستی!</p>
<p>من شوکه شدم ولی دیگر نمی توانستم به عقب برگردم اجبارا در عراق ماندم و سالیان سختی در این فرقه داشتم (که بعد میگویم ) تا اینکه به آلبانی آمدیم. در آلبانی متوجه شدم که کلا خط و استراتژی سازمان مسیری دیگر را در پیش گرفته و تمام‌ حرفهایی که خود آن ملعون و مریم قجر در نشست‌ها به ما می گفتند دروغ و لاف‌گزافی بیش نبوده است. -چون من به این دو سرکرده بیشتر اعتماد داشتم -اما دروغ های همینها که سالیان در ذهن من و امثال من کردند مغز شویی بیش نبود.</p>
<p>هر بار حرفهای تکراری و تعریف و تمجید از کسی که اصلا معلوم نیست زنده است یا مرده که حتی یک بار هم طی این سالیان که من درآن فرقه بودم او را ندیدم یا پیام او را می‌خواندند یا صدایی پخش می‌کردند و می‌گفتند این رهبری است. کسی که خودش را رهبری یک سازمان می داند اما معلوم نیست توی چه سوراخی مخفی شده چون وقتی حرف رهبری می زنند به یاد رهبرانی می افتادم که جلودار وپیشرو همه هستند ولی این یکی اصلا من ندیدم که کجا هست که فقط عکس او را دیده بودم.</p>
<p>در آلبانی توسط سرفراز رحیمی به خانواده خودم وصل شدم و دیدم که حرفهای فرقه عکس آن هست که می گویند بخصوص در رابطه با خانواده که همه را مزدور می خواند. ولی باید بگویم که مزدور اول و آخر آمریکا و اسرائیل و عربها همین فرقه و رهبرانشان هستند که باد از هر طرف بوزد به همان طرف میروند.</p>
<p>و آنجا تصمیم گرفتم از فرقه جدا بشوم&#8230;</p>
<p>وقتی از فرقه جدا شدم و هر بار برای مستمری خودم به دفتر سازمان میرفتم عبدالله از من می خواست و پیگیری می کرد که هر چی درباره نفرات جدا شده، حتی سر نفراتی مثل همان نفراتی که می گوید هوادار فرقه هستند می بینم به آنها بگویم .<br />
و کم کم من را به عنوان جاسوس بکار گرفتند و من هم به خاطر سی پنج هزار لکی که می دادند مجبور بودم به جاسوسی و خبرچینی علیه نفرات دیگر بپردازم .</p>
<p>و من را بارها به خاطر رابطه زدن با نفرات مثل غلامرضا شکری و حسن حیرانی و دیگران تهدید می کردند و فشار بیش از حد میاوردند که اگر با این نفرات ارتباط برقرار کنم پول من کامل قطع می شود .</p>
<p>لازم به یادآوری هست که من یک بار اعلام رسمی از فرقه کردم ولی فرقه توسط یک نفر مستمری بگیر سراغ من آمد و من را تهدید کرد که اگر به هواداری سازمان برنگردی عواقب بدی خواهی داشت و من را پشیمان کرد.</p>
<p>مقاله ای که در آن زمان توسط دفتر فرقه گفته نوشته شد و به من دادند که امضاء کردم و در سایتشان زدند .<br />
من در این مدت هر کاری که فرقه می گفت از قبیل خبرچینی و جاسوسی علیه نفرات جدا شده انجام میدادم!</p>
<p>تا اینکه حدود یک ماه پیش به طور تصادفی از محل کافه حسن حیرانی رد شدم دیدم جشن تولد سرفراز رحیمی هست و گفتم که سرفراز رحیمی بچه محل و همشهری من هست به جشن تولدش رفتم.</p>
<p>ولی وقتی برای گرفتن پول مستمری ماهانه خودم رفتم فرقه به من گفت تو مرز سرخ رد کردی و به جشن تولد سرفراز رحیمی و دیدن حسن حیرانی و غلامرضا شکری رفتی .آنها به من گفتند از آنجایی که تو مرزسرخ رد کردی ما نمی توانیم به تو پول مستمری بدهیم و تنها راهی که ما می توانیم به تو پول ماهانه بدهیم این هست که آنچه که ما به تو می گوییم به صورت مکتوب بنویسی و ما آن را در سایت خودمان انتشار میدهیم و غیر از این عمل، هیچ پرداختی از ما به تو نخواهد بود!</p>
<p>و من هم به خاطر اینکه به همان پول کم که سازمان می داد نیازمند بودم مجبور شدم که هر حرفی که جواد خراسان ( اسماعیل مرتضایی) و عبدالله تهرانی می گویند را باز گو کنم. عبداله تهرانی حرفی میزد که ذهن من را بهم می‌ریخت و هنوز جواب او را نداده بودم. جواد خراسان حرف میزد که گویی توی زندان زیر بازجویی هستم که مدام با چندین باز جو باید صحبت بکنم و جواب بدهم. یکی می‌گفت چرا مهمانی رفتی؟ بعد آن یکی می‌گفت چرا مرز سرخ رد کرده ای؟ پولی به تو داده نمی شود تا یک مقاله بر علیه آنها بنویسی و بگویی آنها مزدور وزارت اطلاعات هستندو! هر چند که حرف آنها را قبول نداشتم ولی مجبور بودم به خاطر پولی که باید برای کرایه خانه و آب و برق به من می دادند دست به کاری بزنم که تمایل نداشتم. در صورتی که تمام حرفهای این مقاله توسط آنها گفته شد و خود آنها آن را نوشتند.</p>
<p>گزیده متن مقاله رفیق دهقان که در سایت ایران افشاگر درج شده:<br />
«ساعت ۱۷۰۰ روز دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰ سرفراز رحیمی مزدوری که تازه به صف مزدوران در آلبانی پیوسته در یک توطئه آشکار و طراحی شده به عنوان جشن تولدش من رفیق دهقان را به محل مزدوران در محل کنت استودیو کشاند و در طبقه دوم ساختمان کافه فرانک که محل جدید استقرار مزدوران است برد. به محض اینکه من نشستم براساس اطلاعاتی که سرفراز رحیمی به آنها داد مزدوران شناخته شده در آلبانی یعنی حسن حیرانی، رضا مزگی و غلامرضا شکری حضور پیدا کردند و دوربین آوردند تا از من عکس و فیلم بگیرند. من اعتراض کردم از من عکس و فیلم نگیرند.<br />
سرفراز رحیمی و حسن حیرانی به من گفتند بیا یک مصاحبه از تو بگیریم و در ماه چند مقاله علیه سازمان بنویس ما به تو ماهانه ۵۰۰ (پانصد) یورو میدهیم و من را تشویق می کردند که به صف مزدوران رژیم در آلبانی بپیوندم. من ضمن اعتراض صحنه را ترک کردم و در حین رفتن غلامرضا شکری هم از من می خواست که فکرهایت را بکن و پول را از دست ندهم».</p>
<p>لازم به یادآوری هست که:<br />
سرفراز مرا به جشن تولد خودش دعوت نکرده بوده بلکه من بطور تصادفی از آنجا رد شدم وهیچ اطلاع قبلی از این جشن نداشتم. سرفرازرحیمی در همین جشن تولد به من تذکر داد که آمدن من باعث قطع مستمری من از فرقه می شود.<br />
من را هیچ کس به طبقه دوم ساختمان نبرد و من هنوز به آنجا نرفتم این را دفتر به من گفت و نوشت ومن هم امضاء کردم.</p>
<p>حسن حیرانی و غلامرضا شکری از من هیچ عکس و فیلمی نگرفتند و این دروغ را خود دفتر در آن اطلاعیه نوشت.<br />
آنها حتی به من اخطار دادند اینجا نیایم.<br />
آنها هیچ وقت به من نگفتند که با من همکاری بکن و اینکه 500 یورو به من بدهند.<br />
اینها همه حرفهای خودشان بود و می خواستند علیه این نفرات از طرف من مقاله نوشته شود و به من گفتند شماره تلفن خودت را عوض بکن که دیگر آنها شماره تو را نداشته باشند.</p>
<p>اینجا باید نکته ای را بگویم:<br />
من هر جا که به مشکل مالی بر می خوردم هیچ گاه فرقه کمک نکرده وحتی مستمری من و همه نفرات را همیشه خیلی دیر می دادند که برای من که غریب بودم سخت بود چون هیچ درآمدی نداشتم .اما هر بار به سرفراز مراجعه کردم همیشه به من کمک کرده و حتی از دوستان دیگرش هم برای من کمک می‌گرفت .<br />
تا اینکه مدتی بعد فهمیدم دارم به خاطر این مستمری ازفرقه هویت خودم را از دست می دهم وناچارم علیه کسانی که فقط فرقه از آنها بدش میاید مقاله دروغین بنویسم.احساس کردم این بی حرمتی به خودم هست کسانی که فقط دنبال زندگی خودشان هستند و احساس عذاب وجدان داشتم.</p>
<p>و به سرفراز رحیمی زنگ زدم و به وی گفتم که می خواهم از شر این فرقه دروغین که فقط به دنبال منافع خودش هست رها بشوم. وی در ملاقاتی که با وی داشتم به من یادآوری کرد که هدف ما فقط زندگی کردن در آرامش هست و کاری به هیچ کس نداریم و هر کس می تواند انتخاب کند که چگونه زندگی کند و به من یادآوری کرد که سازمان فقط به خاطر مقداری پولی که می دهد نفر را تبدیل به یک جاسوس خبرچین میکند.<br />
اینجا بود که تصمیم نهایی را گرفتم که آزاد و رها زندگی کنم و اینکه این فرقه را افشا کنم که چه بلایی سر من و امثال من در میاورد.</p>
<p>به امید آزادی همه اعضای فرقه از بند رجوی</p>
<p>نجات یافته از فرقه رجوی – رفیق دهقان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47182">جدایی رفیق دهقان ، با سابقه تشکیلاتی هفده سال از فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47182/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی ـ قسمت نهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47138</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47138#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 Oct 2021 08:26:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رحمان محمدیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47138</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل خواندیم:  دم صبح و در اولین روشنایی ما به دروازه شهر شوش رسیدیم و نسبت به برنامه توجیه نسبی شدیم و حالا آماده می شدیم که وارد درگیری شویم. *** صدایی مرا بیدار می کند. نگهبان پاس آخر است که نفرات سنگرها را صدا می کند. بلند شده و سرم را کمی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47138">خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی ـ قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46576">قسمت قبل</a> خواندیم:  دم صبح و در اولین روشنایی ما به دروازه شهر شوش رسیدیم و نسبت به برنامه توجیه نسبی شدیم و حالا آماده می شدیم که وارد درگیری شویم.</p>
<p>***</p>
<p>صدایی مرا بیدار می کند. نگهبان پاس آخر است که نفرات سنگرها را صدا می کند. بلند شده و سرم را کمی بالا می آورم. سپیده صبح و چند لحظه دیگر خورشید خانم با نورشفافش زمین را نیزه باران خواهد کرد. صدای امواج رود در فضا پیچیده و رطوبت را حس می کنم. بیرون می آیم به کنار رود رفته سر و صورتم را خنک وتازه و خواب را از چشمانم می شویم. به کرانه دور رود نگاه می کنم؛ آرام است اما نسیم صبحگاهی باحرکاتی آرام وموزون بوته ها و شاخه درختان را به رقصی آرام وامی دارد. «خداکند امروز روز آرامی داشته باشیم و از خمپاره و… خبری نباشد».هروقت خمپاره ها می آیند همه سراسیمه می شوند و باید سریع خود را به سنگرهای انفرادی رسانده و آماده هرگونه اتفاقی باشند. تا حالا تعدادی از نفرات کناری ما درهمین خمپاره بارانها کشته وزخمی شده اند. پریروز یک خمپاره توی سنگر دونفر از دوستان که فرصت نکردند به سنگر انفرادی بروند و درهمان سنگر خواب پناه گرفته بودند رفت و خدارحمتشان کند و …</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-28670 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadian_Abdolrahman_1.jpg" alt="عبدالرحمان محمدیان" width="600" height="389" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadian_Abdolrahman_1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammadian_Abdolrahman_1-300x195.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>اولین کسی را که می بینم رضا است که با لبخند همیشگی که تمام صورتش را می پوشاند در حال درست کردن چای است. تا بقیه گروه آماده شوند چای هم حاضر است. امروز طبق نوبت او باید چای درست کند. سلامش می کنم و طبق معمول مهربانانه جواب می دهد و می گوید تا آماده بشی چای حاضره، منکه به سنگر می رسم صداش بلند می شود که اعلام می کند چای حاضره یقلوی هاتونو بیارید و چند لحظه بعد بچه ها یقلوی به دست می آیند و چای می گیرند. من با یقلوی های پر از چای خودم و رضا به سمت سنگر می روم که رضا می گوید نانها را بیار تا تو وسایلو آماده می کنی گرمشون کنم! و من: « باشه باشه الان میارم»</p>
<p>من و رضا همسنگر هستیم. رضا اهل نوشهر است که من تاحالا نرفته ام ولی آنقدر رضا از آن برام تعریف کرده که با این شهر احساس آشنایی می کنم. رضا خیلی شوخ و سرزنده است و جلوی کسی کم نمی آورد ولی چشماش ضعیف و عینک طبی استفاده می کند. کلا در این سن جسما کمی ضعیف اما سراپا انرژی است.</p>
<p>من تیربار ژ- 3 دارم و نمی توانم هرجا که میروم با خودم ببرم به همین خاطر اگر خارج از گروهان بروم سلاح رضا را امانت می گیرم و امروز یکی از آن روزهاست. مدتی است که کار سنگر کنی تمام و عموما روزها آماده و تقریبا بیکار هستیم. پیش فرمانده دسته رفته و تقاضای رفتن به گردان کناری را دارم. امروز می خواهم به حمید که درگردان دیگر است سری بزنم و فرمانده دسته می گوید باشه برو ولی مواظب باش از پشت درختان برو.! گردان کناری که در شمال گردان ما موضع گرفته است ازپادگان قصراما از همین لشکر است ودرتقسیم بعد از آموزشی حمید سهمیه آنجا شده است.</p>
<p>پرسان پرسان سنگر حمید را پیدا می کنم و همدیگر را در آغوش می کشیم. حمید سیگار نمی کشد و من به شوخی می گویم: حمید سیگار چاق کنم و او فقط لبخند می زند. بعد از احوالپرسی کمی ورق بازی می کنیم و با هم گروه هایش آشنا می شوم. می گوید ناهار باهم می خوریم ترشی هم داریم و تا من بخواهم عذر و بهانه بیاورم سرکوبم می کند. «بعد مدتها اونهم اینجا همدیگررا دیدیم، ناز می کنی؟ و من تسلیم می شوم و دوستان جدید می زنند زیر خنده».</p>
<p>ناهار را چند نفره و در پناه یک تل که نزدیک سنگر آنها است صرف می کنیم و واقعاچقدر چسبید. توی وانفسای تیر وخمپاره این ناهار یک رفع خستگی و خاطره انگیز است.</p>
<p>… شب شده است ومن نگهبان هستم که صدای پایی می شنوم اما صدا از پشت است نه از سمت عراقیها و رودخانه. خودم را آماده می کنم ولی از لابلای درختان اورا که کمی هم نزدیک شده است پشت یک بوته می بینم و می شناسم. مدتی که اینجا بوده ایم تاحدودی به اوضاع مسلط شده و نقاط تهدید را شناسایی کرده ایم و قدرت تشخیص پیدا کرده ایم. گروهبان گروه کناری است که می خواهد هشیاری مرا چک کند. چند روز پیش به من گفته بود محمدیان شنیدم سر پست هشیار نیستی بالاخره می گیرمت! حالا که همزمان با نوبت نگهبانی من پاسبخش بود برای چک آمده بود و خیلی هم احتیاط می کرد، اما سکوت شب و شاخه های خشک حرکتش را لو می داد. کمی که جابه جا شد صداش کردم و گفتم سرگروهبان… شناختمت، تا شلوغ نشده و همه بیدار نشدن بیا بیرون، کمی مکث کرد و بیشتر لای بوته خزید و نیامد. من گلنگدن زدم وگفتم حالا که بازی است باشه و سه بار پشت سرهم ایست دادم. سریع گفت باشه سلاحتو اون ور بگیر آمدم . بعد از رسیدن به سنگر نگهبانی اول گفت ناکس اینطوری که ایست نمی دهند و خندید. گفتم وقتی من ترا دیدم و شناختم دیگه چرا می خواهی بازی کنی ؟ بازهم خنده ای کرد و پرسید خبری نیست؟ گفتم از دشمن نه، اما مهتاب و رقص امواج چه زیباست. این بار از ته دل خندید و گفت بارک الله به تو که دراین شرایط چه روحیه ای داری!</p>
<p>…تعدادی از بچه ها در پیچ رودخانه دارن شنا می کنند صدای خنده هاشون بلند است. چند روزی است کمی خمپاره باران کم شده که بعداز ظهرها این کاررامی کنیم ولی به این شرایط نمی شود اعتمادی کرد. دیروز در همین منطقه یک جنگ هوایی بین نیروی هوایی ما و عراقی در جریان بود و یکی از هواپیماهای دشمن مورد اصابت قرار گرفت ودر منطقه بین دزفول و اندیمشک سقوط کرد.<br />
بعد از شنا تعدادی از بچه ها روی تنه یک درخت که به سمت رود کج شده و جای خوبی برای نشستن دارد نشسته اند و کرکر خنده هاشون منطقه را گرفته است. در این بیابان و این اوقات سخت این کار خودش یک دلخوشی است.</p>
<p>چند دقیقه بعد خمپاره ها به ناگهان فرود آمدند و همان لحظه اول تعدادی از بچه ها که فرصت نکردند خودشان را به سنگر برسانند زخمی شدند. صدای ضجه و ناله بلند است و متوجه می شویم که رضا (اهل تهران) بازویش بدجور ترکش خورده و صداش بلند است که می گوید: ای خدا گفتیم ترکش نه اینجوری! و من شتابان در زیر رگبار خمپاره به کمک بقیه می روم و زخمی ها را به سنگر منتقل می کنیم تا چند لحظه بعد بتوانیم برای معالجه به پشت منتقل کنیم. رضا چند روز پیش به شوخی وطوری که بچه ها را بخنداند می گفت ؛ ای خدا یک ترکش ریز نقلی بفرست یه مدتی بریم پشت و استراحتی بکنیم. ولی حالا بدجوری زخمی و از خدا شاکی بود و ناله می کرد.( ترکش خواستیم و نه اینطوری)!</p>
<p>زخمی ها به پشت منتقل شده و یکی یکی معالجه و برمی گشتند ولی مدتها گذشت و رضا نیامد بعد به ما گفتند که دستش را مجبور بودند قطع کنند و مدتی بعد آمد و ضمن تصفیه حساب با گروهان بما سری زد و خداحافظی کرد و رفت. بعد از رفتنش دلم خیلی گرفته بود و حیفم آمد که چه جوانهایی دارند پر پرمی شوند و به سیاست و سیاست بازی که باعث این جنگها و کشتار است لعنت فرستادم. نسل ما هیزم این جنگ و کشتاربود و حالا باید می سوخت!</p>
<p>مدتی بود که تعدادی از سربازان منقضی 56 را به جبهه فراخوانده بودند به یگان ما تزریق کرده بودند از جمله آنها یک ستوان وظیفه بود که بسیار مهربان و خوش کنش بود و با اینکه افسر دسته بود با سربازان بسیار خودمانی رفتار می کرد مرد باشخصیتی بود و همسرش که دکترفیزیوتراپ بود با سفارش و نامه این افسر درحق بچه ها خیلی خدمت کرد و وقتی هدیه می فرستاد تقریبا همه از آن استفاده می کردند. از جمله یکی از دوستان که عباس نام داشت و اهل اراک بود متاهل و یک دختر داشت که در ناحیه پا دپار مشکل بود که ما برایش مرخصی جور کرده و با سفارش همین افسربچه اش را نزد همان خانم فیزیوتراپ برد و بعد از بازگشت از مرخصی کلی تعریف می کرد که با کارهای خانم، بچه ام کلی حالش شده و ادامه دارد.</p>
<p>امروز غروب این افسر مهربان (آقای جعفری) مهمان سنگر ما بود وماهم اقداماتی کرده بودیم و مقداری شیرینی و شکلات تهیه کرده بودیم که با یکی دیگر از دوستانش و دودرجه دار دسته پیش ما آمدند. وقتی شیرینی ها را دید اول خندید و بعد کمی عصبانی شد ولی هنوز مهربان بود. عصبانی بود که چرا پول داده وشیرینی خریدید ومنکه تو سنگرم داشتم می گفتید بیاورم، خانم اینها را درواقع برای شما می فرستد و منکه بدون شما لب نمی زنم. در هرحال آنروز خیلی خوش گذشت وبا تعریف و خاطره گویی و جوک، وقت خوبی را سپری کردیم. در جبهه که البته همه اش گلوله و درگیری و … خاک و نگهبانی است این کارها کمی به افراد روحیه می دهد و باور کنید از غذا واجب تر و اولی تر است چون غذای روح است.</p>
<p>وقتی که دید من چند جلد کتاب دارم گفت آفرین کار خوبی می کنی ومن هم اگر کتاب برام رسید برات میارم. بعد یک نامه لای کتابها دید گفت این چیه ؟ گفتم دلم برای پدرم تنگ شده براش نامه نوشتم، ولی خصوصی نیست می تونی بخونیش. گفت نه اگه می خوای خودت بخوان وما گوش می دیم که نامه را خواندم. تقریبا اشک به چشم همه نشسته بود و عواطف همه گل کرده بود.</p>
<p>… دیشب نگهبان کناری ما چند گراز را به رگبار بست و تعدادی از آنها را کشت. او حین نگهبانی متوجه چندسایه در کرانه دیگر رود می شود اما چون تاریک بود تشخیص نمی دهد که چه هستند و گروهبان را باخبرمی کند بعد چند لحظه صدای آب و عبور کسانی از آب را درپیچ بعدی می شنود و دقت می کند بازهم شبه و سایه می بیند و با فرض اینکه نفرات دشمن هستند و برای شبیخون آمده اند هردو نفر به آنها شلیک کرده که همه گروهان آماده باش و سلاح ها آماده کار شد. تا صبح در حالت آماده باش ماندیم و صبح که جستجو کردیم جسد چند گراز وحشی را درهمان نقطه پیدا کردیم( یک از بچه ها به شوخی گفت که چاق و چله هستند کل گروهان رو سیر می کنند بیا کبابشون کنیم و همه زدند زیر خنده)اما کارش درست بود و نباید ریسک می کرد اگر چه ما از عراقی ها اینطور کاری ندیدیم و بچه ها به شوخی می گفتند عراقیها …ندارند که بخوان از این کارها بکنند!</p>
<p>رحمان محمدیان، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47138">خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی ـ قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47138/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی ـ قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47060</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47060#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Sep 2021 07:59:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47060</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندان هویت برکسی پوشیده نیست که چرا سران فرقه مجاهدین خلق در مورد زندانی که در آلبانی ساخته اند چنین ادعاهایی دارند، اظهاراتی از قبیل این که : این قلعه یک جامعه توحیدیست! سر منزل مقصود است! کمال انسانیت است! در نوک پیکان تکامل،بر بام دنیا قراردارد! واعضای داخل این حصار،ساکنان حرم ستر وعفاف وغیره [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47060">تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی ـ قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>زندان هویت</strong></p>
<p>برکسی پوشیده نیست که چرا سران فرقه مجاهدین خلق در مورد زندانی که در آلبانی ساخته اند چنین ادعاهایی دارند، اظهاراتی از قبیل این که :</p>
<p>این قلعه یک جامعه توحیدیست!<br />
سر منزل مقصود است!<br />
کمال انسانیت است!</p>
<p>در نوک پیکان تکامل،بر بام دنیا قراردارد! واعضای داخل این حصار،ساکنان حرم ستر وعفاف وغیره خوانده می شوند!</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46132">قسمت چهارم تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی</a></p>
<p>اینکه چرا اینگونه القاب صد من یه غاز را زیر بغل اعضای نگون بخت می گذارند آن روی دیگر سکه ای است که در ورای آن رذالتی کثیف خوابیده است! این رذالت بلایی است که سران فرقه در پس این ادعاها بر سر اعضا می آورند و این آواریست که فقط و فقط بر سر اعضای نگون بخت فرقه خراب می شود. آن روی این سکه؛ مکانی که با حصار و سیم خار دار و نیروی امنیتی خصوصی و دوربین های مدار بسته زیر شدیدترین مانیتورینگ قراردارد و نفراتی که در درون این حصار زندانی هستند واجازه هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون از قلعه خودشان را ندارند و حتی برای چند ساعت خروج از حصار مجبورند به هر دروغی متوسل شوند! و در خیلی از اوقات با درخواستشان موافقت نمی شود.</p>
<p>محدودیتهایی که سران فرقه درهمین آرمان شهر اشرف اعمال می نمایند حتی در بدترین زندانها هم دیده نمی شود و مهمتر ازهمه اینست که افراد زندانی در این حصار هیچگونه هویتی نه فردی و نه اجتماعی از خود ندارند؛ وهمه این اعمال با همان القاب مشروعیت می یابد وقتی که جسم و روح، فکر و ذهن، چشم وگوش روی یک موضوع متمرکز باشد وطی سالیان فقط یک چیز ببینند و بشنوند، به نظر شما عاقبت این گونه اشخاص چیست و چگونه شخصیتی خواهند داشت؟<br />
حتی کارشان را خودشان نمی توانند انتخاب کنند !! آیا این انتخاب آگاهانه است؟ یا کورکورانه؟<br />
این یکی از روشهای ماکیاولیست که به آن می پردازیم، اما حال می توان به جواب این سوال رسید که چرا رجوی اینهمه القاب خیرات می کند؟</p>
<p>مسئله اصلی اینست: نداشتن هویت آنهم در برهۀ کنونی ، که واقعا تمامی عرصه های زندگی فردی و اجتماعی به صورت جدایی ناپذیری با این “هویت” عجین گردیده، چیزی نیست که بتوان بسادگی کسی را از آن محروم نمود! اما سران این فرقه نه تنها توانسته اند اعضاء را از این حق طبیعی و ابتدایی شان محروم کنند بلکه زوایای پنهان این زندان “هویت” واقعا جنایتی غیر قابل تصور و آسیب های ناشی از آن بسیار دردناک وغیر قابل انکارمی باشد. نفراتی که هیچگونه اراده ای از خود ندارند، وقتی که به راحتی خانواده را دشمن می خوانند؛ چه ارزش دیگری را می تواند پاس بدارند؟!</p>
<p>این یکی از شناخته شده ترین روشهای حکومت داری ماکیاولی است، در درون فرقه یکی از مهم ترین مسائلی که هموار بین سران متوهم فرقه و اعضای نگون بخت، مورد مجادله بوده است اینست که آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟<br />
یعنی براى رسیدن به مقصود، مى توانیم هر گونه ابزار و وسیله اى را به کار ببریم؟ به بیان دیگرگروهی که مى خواهد به قدرت و حکومت برسد؛ آیا بدین جهت مى تواند از نیرنگ و فریب استفاده کند؟ آنهم برای کسانی که بوسیله خود آنها می خواهد هدف خود را محقق نماید!</p>
<p>نظر واقعى وعملکرد بسیارى از سیاستمداران چه دیروز و چه امروزه چنین بوده و هست که، آرى، هدف وسیله را توجیه مى کند و به کار بردن هر وسیله اى هر چند هم که ضد اخلاق و دین وحتی انسانیت باشد، براى تأمین هدف رواست، که البته این نظر بسیار تأسف آور است؛ اما واقعیت تلخ اینست که عقل سلیم را در پاسخ مثبتی که به این سوال می دهند، می سنجند.<br />
(البته از دیدگاه اسلام ، وسیله نیز باید مشروع باشد چرا که تفکیک هدف و وسیله از یکدیگر دشوار است)</p>
<p>از این نمونه ها درصفحات تاریخ بسیارند. انسانها و سیاستمدارانى که شعار و ادّعاى اصول انسانى و حقوق بشر و دین و اخلاق داشته و دارند امّا اعمال و رفتارشان دقیقا بر طبق دستور ماکیاول است. این افراد زشت ترین اعمال را براى اهداف خود مرتکب مى گردند. رفتارشان نشان می دهد که بویى از انسانیّت نبرده اند.نیکولو ماکیاولی که برخی او را به اتهام حمایت از حکومتهای اقتدارگرا و ستمگر، همواره مورد حمله قرار می دادند،به طور مفصل به این موضوع پرداخته است. ماکیاولی در فصل سوم کتاب «شهریار» می‌گوید “هرکس سببِ قدرت، عظمت و بزرگی دیگری می‌شود کار خود را ساخته و باید آن را تمام شده دانست” و بلاشک هیچ‌گاه به این مسئله فکر نمی‌کنند که بر سر انسان‌های دیگر چه می‌آید!</p>
<p>حال رهبرخودخوانده ای که کارنامه نامبارکش به مزدوری برای صدام مزین است،اکنون هم به دست و پای آمریکا افتاده! آنهم امریکایی که سردمدار امپریالیسم جهانخوار بوده که با تمامی ارزشهایی که سازمان سنگش را به سینه میزد در تعارض است، چرا اینقدر ذلیل وبی مقدار شده است و دردش چیست که به این روش ها تمسک می جوید؟<br />
تنها چیزی که می ماند همان القاب صد من یک غازی است که سران فرقه نثار این اعضا می کنند( تحمیق و مسخ کردن افراد) و تمام هم وغم سران فرقه اینست که نفرات در داخل این خانه سالمندان عمرشان زودتر به پایان برسد تا رازهایشان برملا نشود!</p>
<p>حسن شهباز ، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47060">تناقض در آرمان شهر فرقه رجوی ـ قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47060/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعلام جدایی مهدی سلیمانی از فرقه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46794</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46794#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2021 09:01:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[جداشده ها در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی سلیمانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46794</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینجانب مهدی سلیمانی متولد ۱۳۵۹ از همدان بدین وسیله اعلام جدایی رسمی خودم را از سازمان مجاهدین اعلام میکنم. علت جدایی من در حقیقت این است که از زمانی که ما به آلبانی آمدیم سازمان تعهد پذیرفته بود که پرداختی ماهیانه را ثابت و بدون هر گونه مشکلی بدهد ولی سازمان از همان ابتدا بین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46794">اعلام جدایی مهدی سلیمانی از فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اینجانب مهدی سلیمانی متولد ۱۳۵۹ از همدان بدین وسیله اعلام جدایی رسمی خودم را از سازمان مجاهدین اعلام میکنم.<br />
علت جدایی من در حقیقت این است که از زمانی که ما به آلبانی آمدیم سازمان تعهد پذیرفته بود که پرداختی ماهیانه را ثابت و بدون هر گونه مشکلی بدهد ولی سازمان از همان ابتدا بین ما و بچه های خودشان فرق میگذاشت. چون به آنها هفتصد دلار می داد اما به ما پانصد دلار می داد و بعدا رفته رفته مستمری ما را کم و کمتر کرد.</p>
<p>من متوجه شدم که سازمان فکر میکند قیم ما است که هر چه میگوید ما باید حرف او را گوش کنیم .<br />
بعد از این که آمریکایی ها همان بچه های سازمان را از آلبانی بردند کم کم فشارها روی ما زیاد شد. در ابتدا مستمری ما را به تعویق میانداخت، در مرحله بعدی مستمری را به چهل و پنج هزار لک کاهش داد و کم کم فشار را بیشتر کرد که مستمری را به سی و پنج هزار لک کاهش داد فقط بخاطر این که به ما فشار بیاورد آلبانی را ترک بکنیم و یا نیازمند سازمان بشویم و هر چه میگوید را گوش بکنیم و مطیع سازمان باشیم ، بعداز گذشت چند سال که مشکلات این سازمان دررابطه با جدا شدگان بیشتر شد با تهدید و فشار از نفرات میخواست که برای سازمان مقاله بنویسند و از دیگران خبر چینی کنند تا مستمری را بدهند که من شاهد دو نمونه از این موارد بودم که حتما در جای دیگر بازگو خواهم کرد.</p>
<p>این همان سازمانی است که با فریب کاری من و امسال من را به عراق کشاند و حالا هم در آلبانی به پا بوس و به دامان امریکاه پناه اورده است که کاری برایش بکند (به قول معروف شتر در خواب بیند پنبه دانه)</p>
<p>بعد از این فشارها تصمیم گرفتم بدین وسیله اعلام جدایی خودم را اعلام بکنم و برای هرچه بهتر زندگی کردن شرافتمندانه مسیر خودم را مشخص کنم و روی پای خودم بدون هیچ مشکلی پیش بروم.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46795 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Soleimani-Mahdi.jpg" alt="مهدی سلیمانی " width="500" height="299" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Soleimani-Mahdi.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Soleimani-Mahdi-300x179.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>داستان ربودن من از ایران به عراق به شرح زیر است:<br />
من در همدان مشغول کار خیاطی بودم که دوستم امیر برای کار به ترکیه رفته بود بعد از مدتی برگشت و من هم چند ماهی بود تازه سربازی تمام کرده بودم به من گفت یک شرکت در ترکیه است برویم انجا کار بکنیم. بعد از انجام کارهای قانونی ما به ترکیه رفتیم.<br />
در ترکیه امیر رفت که با صاحب کار صحبت کند و وقتی برگشت گفت کار ما در عراق است، دو سال باید آنجا باشیم و ماهی چهار صد دلار میدهند و من اعتماد کردم. در همان ترکیه یکی از نفرات سازمان کارهای اعزام ما را درست کرد، بدون این که بدانیم چه بلایی سر ما دارد میاید.</p>
<p>بعد از اعزام به عراق درمحلی ما را تحویل دو نفرکه مسلح بودند، دادند و ما را به پایگاه طباطبایی در بغداد بردند. نزدیک به بیست روز آنجا بودیم و بعد ما را به اشرف بردند که دیگر نه راه پس داشتیم نه راه پیش.</p>
<p>بعد از مدتی فهمیدم که من چه اشتباه و چه فریب بزرگی خورده ام. نزدیک به دوازده سال توی سازمانی بودم که خودش میگفت سرلوحه آن فدا و صداقت است اما باید گفت سرلوحه این سازمان دروغ و بی صداقتی است.<br />
بعد از سرنگونی صدام تصمیم به خروج از سازمان گرفتم و نزدیک به هشت سال است که از سازمان جدا شده و زندگی خودم را دارم و میخواهم از این پس آزاد زندگی کنم.</p>
<p>مهدی سلیمانی، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46794">اعلام جدایی مهدی سلیمانی از فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46794/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
