<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت پرواز</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سایت-پرواز</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 15 Feb 2020 11:23:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سایت پرواز</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سایت-پرواز</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>چه کسی خائن است مجاهدین یا جداشدگان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7301</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7301?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/12/06/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d8%a6%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%a7-%d8%ac%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>حال برگردیدم به واژه خائن و خیانت آیا اطلاعات وطن فروشی در اختیار ما جداشدگان بود یا در اختیا شما. طبق اسناد موجود اطلاعات منافع ملی که سرمایه مردم یا همان خلق قهرمان بود را در اختیار صدام حسین قرار می دادید که مورد بمباران قرار گیرد آیا اموال خلق بود یا اموال سران رژیم ایران. اسناد آن موجود است آیا وقتی اخبار تجمع سربازان ایرانی را به دشمن می دادید برای بمبارانهای شیمیایی برای گرفتن تلفات بیشتر از فرزندان ایران زمین آیا آن سربازان کجایی بودند. مگر فرزندان آن خلق قهرمان نبودند همان خلقی که سنگشان را به سینه می زدید. اسناد آن موجود است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7301">چه کسی خائن است مجاهدین یا جداشدگان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در فرهنگ و ادبیات اکثر مردم دنیا واژه خائن معنی مشخص خود را دارد و بطور مشخص به افرادی این لقب داده می شود که به وطن و مردم خودش پشت و در راستای منافع دشمن و بیگانه قرار می گیرند،برای مطامع خویش، منافع ملی و اسرار مردم و وطن را به بیگانه می فروشد.</p>
<p>مدتهاست که اعضای سازمان مجاهدین خلق بخصوص بعد از سرنگونی صدام حسین در حال جداشدن از این سازمان هستند، رسانه ها و سایت های وابسته به مجاهدین، افراد جداشده را خائن می نامند!! عجبا!!</p>
<p>راستی ما خائن هستیم یا شما سران تشکیلات مجاهدین خلق؟. البته ما هم به سهم خودمان گناهکار هستیم بدلیل همکاری با وطن فروشانی مثل شما. اول اینکه بیایم بررسی خیلی کوچکی بکنیم ما فرض بگیریم که جدا شدن یا فرار از یک آرمان و عقیده و اصول هم یک نوع خیانت است. راستی زمان جنگ چه کسی فرار کرد و حتی به حرفهای خودش نیز طبق معمول پشت کرد؟. ما جدا شدگان یا خانم مریم رجوی و آقای مسعود رجوی؟ ما جداشدگانی که تا آخرین بمبارانها و آخرین تجهیزات در عراق ماندیم و بعد از آن هم به مدت چهار سال در کمپ آمریکاییها در بیابانهای بی آب و علف عراق ماندیم ولی شما قبل از هر اتفاقی از عراق فرار کردید با مسئولین بالا.</p>
<p>میدانم توان قضاوت را ندارید چون برای قضاوت ابتدا وجدان و شرف نیاز است. بگذاریم بقیه بین ما و شما قضاوت کنند.</p>
<p>حال برگردیدم به واژه خائن و خیانت آیا اطلاعات وطن فروشی در اختیار ما جداشدگان بود یا در اختیا شما. طبق اسناد موجود اطلاعات منافع ملی که سرمایه مردم یا همان خلق قهرمان بود را در اختیار صدام حسین قرار می دادید که مورد بمباران قرار گیرد آیا اموال خلق بود یا اموال سران رژیم ایران. اسناد آن موجود است آیا وقتی اخبار تجمع سربازان ایرانی را به دشمن می دادید برای بمبارانهای شیمیایی برای گرفتن تلفات بیشتر از فرزندان ایران زمین آیا آن سربازان کجایی بودند. مگر فرزندان آن خلق قهرمان نبودند همان خلقی که سنگشان را به سینه می زدید. اسناد آن موجود است.</p>
<p>وقتی واحدها برای ماموریت به داخل ایران می رفتند آیا جداشدگان به آنها </span>GPS</span><span style="  <span>هایی را که مربوط به بخش اطلاعات ارتش صدام بود را همراه داشتند و در آنها اطلاعات ثبت می شد و در پایان ماموریت تحویل افسران مخابرات داده میشد. مگر آن اطلاعات آورده شده مربوط به سرزمین آریایی ایران زمین و خلق قهرمان نبود. وقتی جعبه های مخصوص که در آن دو شیشه استوانه ای قرار داشت و توسط افسران استخبارات به واحدهای مجاهد خلق داده میشد و توجیه میشدند که از مناطق نفت خیز ایران نمونه برداری کنند و پس از پایان ماموریت افسران استخبارات منتظر تحویل گیری آنها می شدند مگر منافع ملی (خلق قهرمان) نبود؟ و&#8230;</p>
<p>قضاوت را می گذاریم که مردم ایران و گروههای سیاسی ایران انجام دهند. من با آقای خزائی موافقم باید سر و کله خائنین را تراشید و در خیابانها گرداند. البته این حرف از یک افسر بلندقد ساواکی استان لرستان (بروجرد) بعید بود. ولی بنده به گذشته ایشان کاری ندارم حرفش را قبول دارم و باید حرف حق را تایید کرد.</p>
<p>شاید بعد از سالها که با شما بودم این اولین باری است که احساس افتخار و سربلندی می کنم که به وطن فروشان و خائنین خیانت کردم و پشت کردم.</p>
<p>نادر نادری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7301">چه کسی خائن است مجاهدین یا جداشدگان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7301/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>من انقلاب کردم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6246</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6246?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Feb 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/02/21/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>یادم افتاد که خودم نیز انقلاب کردم. اونم چه انقلابی انقلاب یعنی دگرگونی. یعنی تغیرات اساسی که در یک: فرد، جامعه، سیستم و یا حکومت به وجود میاید. انقلاب یک جهش به جلو است. اینطور نیست که الزاما انقلاب در جوامع عقب افتاده به وقوع بپیوندد. انقلاب میتواند شامل یک جامعه مدرن و دموکرات نیز بشود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6246">من انقلاب کردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<div>
<p><img decoding="async" height="95" alt="سایت پرواز" width="232" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/WebSite/Parvaz.jpg" />من بازنشست شدم!! چه زود گذشت. اصلا فکرش را هم نمیکردم که زمان به این سرعت بگذرد. دوست دارم که مثل گذشته ها: فریاد بزنم، با دیکتاتورها بجنگم، عشق بورزم، در ورزش و کوهنوردی نیز از دیگران پیشی بگیرم. اما این ها خودشان بازنشسته ام کردند. دولت هلند را میگویم. قانونشان این است. شصت و پنج سال آخر خط است و بعدش استراحت</span><span  Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt; >. </span>این ها فکر میکنند که حالا من مثل خودشان در حال استراحتم. از چند سال قبل از بازنشستگی دائما میپرسیدند که برنامه ات برای این دوران چیست؟ آخه خودشان بعد از بازنشستگی با دمشان گردو میشکنند.این ها که نیازی نداشتند تا به یک کشور دیگر فرار کنند. پناهندگی برایشان معنی ندارد. تمام عمر را زیر پوشش قانون و در امن و امان کار کردند و دولت برای چنین روزی برایشان پس انداز کرده است. فقط کافی است که خودشان برنامه ریزی خوبی برای گردش و تفریح بنمایند. این ها مجبور نیستند که مثل ما ایرانی ها با دلهره از این کشور به آن کشور برای پیدا کردن مکان امنی فرار کنند. این ها بعد از بازنشستگی بدنبال هتل های لوکس میگردند تا هرچه بیشتر از زندگی لذت ببرند. پیر زن و پیر مرد هستند اما بیا و ببین چه عشقی با یگدیگر میکنند<span ></span><span><span ><font size="3">.</font></span>به این هلندی ها هزاربار گفتم که ما با شما فرق داریم. این فرق داشتن که یکی دوتا نیست. این فرق از نوک پام تا فرق سرم است. آخه از کدومش براتون بگم که قابل فهم باشه بهشون میگم که پانزده سال است که همسرم و من بچه هامون را ندیدیم. دلمون براشون خون شده اما اونا که درد مارو نمیفهمن.</p>
<p>میگویند: خوب ندیدی که ندیدی، خوب منم چند ساله که بچه هام را ندیدم. نه تنها بچه هام بلکه بقیه فامیلم را هم ندیدم </span><span  Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt; ></p>
<p>راست میگن. اینها وقتی بچشون 18 ساله میشه مثل جوجه کبوتر پروازش میدند. بعضا دیگر از او خبر ندارند بچشون هرجاکه باشه در امن و امان و زیر پوشش دولت و تحت نظارت قانون زندگی میکنه. من سعی میکنم که یک جوری حالیشون کنم که وضعیت بچه های من با شما فرق میکنه. بهشون میگم که بچه های ما در اشرف هستند. خودشون به اونجا اشرف سیتی میگن. تو تا به حال اسم چنین شهری را شنیدی؟ اونجا مقر یک فرقه است. فرقه مجاهدین وقتی برای یکی از آنها توضیح میدادم که چطور در داخل فرقه مجاهدین اعضاء را مجبور به انجام و پذیرفتن انفلاب ایدئولوژیکی میکنند و بدین ترتیب راه برگشت به جامعه را بروی او میبندند به یادم افتاد که خودم نیز انقلاب کردم. اونم چه انقلابی انقلاب یعنی دگرگونی. یعنی تغیرات اساسی که در یک: فرد، جامعه، سیستم و یا حکومت به وجود میاید. انقلاب یک جهش به جلو است. اینطور نیست که الزاما انقلاب در جوامع عقب افتاده به وقوع بپیوندد. انقلاب میتواند شامل یک جامعه مدرن و دموکرات نیز بشود. انقلاب یعنی بهبود و رشد روابط: خانوادگی، ملیتی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و غیرو <span ></span><span><span ><font size="3">.</font></span><span>Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt; > <span >ا</p>
<p>نقلاب دست مایع گسترش دموکراسی و از بین برنده فرد گرائی و فرد پرستی است. انقلاب با خشونت و دشمن ستیزی بیگانه است و سرشار از محبت و دوستی میباشد ما مجاهدان نیز انقلاب کردیم. ماهها به گرد هم مینشستیم. آنقدر از مضرات روابط فامیلی و خانوادگی حرف میزدیم که از یاد آوری اسم آن ها حالت تهوع به ما دست میداد. به میزانی راجع به خشونت و تنفر از دیگران تمرین میکردیم که از آن پس هر عنصر غیر مجاهد در این دنیا به نظرمان یک هیولا میامد که باید به هر قیمتی نابودش کنیم. تمامی وجودمان باید از آن چه در این دنیا دست آورد مثبت نامیده میشد تخلیه میشد. هرآنچه مربوطه به گدشته بود منحوس بود و باید فراموشش میکردیم. هر آنچه مربوط به آینده بود در دسترس قرار نداشت. وصل ارتباطات که یک الزام طبیعی هر انسان است ممنوع و تابو بود. فقط یک چیز مجاز بود آن هم فرد پرستی. وقتی که یک عضو مجاهد مثل یک حیوانی میشد که فقط صاحبش را میشناسد آنوقت فریاد میزد و میگفت که &quot; من انقلاب کردم من از یاد آوری آن انقلاب ایدئولژیک شرمم میاید. انقلابی که در برابر فردی به نام رجوی انجام دادم. به درستی میتوان گفت که مسعود رجوی فردی غیر انقلابی و سمبل نابخردی، کینه، خشونت و ناصادق است بله شرمم میشود که به انسان های دیگر بگویم که فرزندانم را با دست خودم به عضویت فرقه منحوس مجاهدین درآوردم</p>
<p>رضا اسدی، سایت &quot;پرواز&quot;، بیستم فوریه 2008</p>
</p>
<p> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6246">من انقلاب کردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6246/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دق مرگ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5210</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5210?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Jul 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جلوگیری از ملاقات خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/07/02/%d8%af%d9%82-%d9%85%d8%b1%da%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در آن روز از برادرم شنیدم که مادرمان در بیمارستان بستری است. من باید به او تلفن میزدم.   فکر کردم که چه چیزهائی در جواب سواً لاتش بگویم. اگر از من بخواهد که برای دیدارش به ایران بروم، باید جواب مثبت و یا منفی بدهم؟  من به بیمارستان زنگ زدم و سراغ مادرم را گرفتم. او به سختی حرف میزد و خیلی خوشحال بود که صدایم را میشنود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5210">دق مرگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="color: #800000;">داستان کوتاهی از رضا اسدی، سایت پرواز، اول ژوئیه 2007</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #800000;">با انگیزه از: &#8221; نامه مادری نگران به فرزندش&#8221; و قابل توجه بهمن عابدی ها</span></strong></p>
<p>در آن روز، وقتی سرم را به پنجره تکیّه داده بودم آن اتّفاق افتاد. سبکبال و آزاد در یک ثانیه شش هزار کیلومتر مسافت را بطرف وطنم پیمودم. در یک کوچه در روستای محلّ زادگاهم فرود آمدم. کوچه به کوچه را گشتم. به همه محلّات تردّد میکردم. درب هر خانه ای که اراده میکردم تا وارد آن بشوم برویم باز میشد. هیچکس نمیتوانست مانع ورودم شود. بعد از بیست سال دوری از وطن هنوز همه اهالی را میشناختم. گاهاً چهره های بشّاشی میدیدم و بعضاً هم میدیدم که غم سراسر وجود بعضی از هم ولایتی هایم را گرفته است. در یک خانه عروس و داماد و در خانه ای دیگر بیماری در حال مرگ دیدم. در کلبه ای یک بچّه تازه متولد شده توجّه ام را جلب کرد. او از آینده و سرنوشت خودش بی خبر بود. او هنوز نمیفهمید که پناهندگی و تبعید چه معنائی دارد. من همچنین متوجّه محل خالی افراد سالخورده شدم که فوت کرده بودند و بعضی از آشنایان را دیگر نمیدیدم. خیلی مادرهای گریان را میدیدم که فرزندانشان را از دست داده بودند.</p>
<p>وارد خانه پدریم شدم، خانه ایکه دوران کودکیم را در آن گذرانده بودم. من در آن خانه بدنبال مادرم میگشتم. امّا نتوانستم او را پیدا کنم. خانه کاملاً خالی بود. بطرف درخت تنومند گردوئی رفتم. درختی که حدود صد سال در جلوی بالکن خانه ما قرار داشت. هنوز آن کلاغ در بالای ان لانه داشت. من و کلاغ از دیدن مجدد یکدیگر خوشحال بودیم. در کشور ما مرسوم است که کلاغ خبر چین و فاش کننده اسرار است. فکر کردم که شاید او خبری از مادرم داشته باشد.</p>
<p>از او پرسیدم: میدانی که مادرم کجا است؟</p>
<p>جواب داد: آخرین باری که او را دیدم تابستان سال گذشته بود. او یک ماه در این خانه مشغول دعا و گریه بود، یه این امید بود که تو روزی باز گردی. بعد از آن او به خانه پدر بزرگت در ده پائین رفت.</p>
<p>من به طرف خانه پدر بزرگم دویدم. از آن فامیل پر جمعیّت دیگر اثری نبود. قبل از اینکه من بخارج از وطنم فرار کنم، ده ها فرزند، نوه و نتیجه در اطراف پدر و مادر بزرگم بودند. امّا وقتی وارد خانه آنها شدم نه فرزندی دیدم و نه نوه و نتیجه ای. بطرف پستوی خانه در جستجوی ماری رفتم که دوست مادربزرگم بود. وقتی که من کوچک بودم آن مار در سقف پستوی خانه آنها زندگی میکرد. همه از آن مار میترسیدند بجز مادر بزرگ. او هر روز به مار و بچه هایش غذا میداد. بعضی وقتها من با اشتیاق در فا صله ای دورتر میاستادم و بآنها نگاه میکردم.</p>
<p>در آنروز مار را تنها در گوشه ای از پستو پیدا کردم. چمبادمه زده بود و به من نگاه میکرد. او من را شناخته بود.</p>
<p>من از مار سراغ پدربزرگ و مادربزرگم را گرفتم.</p>
<p>جواب داد و گفت: جوان، تو خیلی دیر آمدی. وقتی که بچه ها و نوه ها آنها را تنها در پشت سر باقی گذاشتند و رفتند، غم وجودشان را فرا گرفته بود. مادر بزرگت هر روز تنها در گوشه ای از اطاق گریان مینشست و به درب ورودی چشم میدوخت. او برای همه شما دلتنگی میکرد. عاقبت کور شد. پدر بزرگت تنها کسی بود که از او نگهداری میکرد. یک ماه پس از فوت پدربزرگت مادربزرگ نیز مرحوم شد.</p>
<p>از مار پرسیدم که از مادرم چه خبر دارد؟</p>
<p>جواب داد: یکسال قبل او به اینجا آمد و گریان در کنار من نشست. آنقدر گریه کرد که او هم تقریباً کور شده بود. عاقبت به طرف خانه دیگرتان در پایتخت – جائی که برادران و خواهرت زندگی میکنند – رفت.</p>
<p>از مار جدا شدم و به طرف پایتخت حرکت کردم. وارد خانه پدریم شدم. آنجا خواهر و برادرانم را دیدم. به مکانی نگاه کردم که مادرم مینشست. آنجا را خالی یافتم. جویای حالش شدم. وقتی جوابی نشنیدم چنان شوکی بوجودم وارد شد که مجدداً خودم را تنها در اطاقم در کشور هلند یافتم. از شدّت عرق خیس شده بودم.</p>
<p>تلفن بصدا در آمد. او برادرم بود. برادرم دل ناگران و ناراحت گفت: مادرمان در بیمارستان بستری است. بهتر است که با او تماس بگیری.</p>
<p>مادرم کسی بود که من را بدنیا آورده، زبان مادری آموخته، تغذیه کرده و با فرهنگ خودش و جامعه آشنا نموده بود. امّا دنیای مادرم با مال من تفاوت داشت. او مادری مهربان با اعتقادات خودش بود.</p>
<p>وقتی که من به خارج از ایران فرار کردم، مادرم ازکارم راضی نبود. نگرانی اش بطور روزانه افزایش میافت. عاقبت بشدّت بیمار شد.</p>
<p><strong><span style="color: #008080;">در آن روز از برادرم شنیدم که مادرمان در بیمارستان بستری است. من باید به او تلفن میزدم. </span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #008080;">فکر کردم که چه چیزهائی در جواب سواً لاتش بگویم. اگر از من بخواهد که برای دیدارش به ایران بروم، باید جواب مثبت و یا منفی بدهم؟ </span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #008080;">من به بیمارستان زنگ زدم و سراغ مادرم را گرفتم. او به سختی حرف میزد و خیلی خوشحال بود که صدایم را میشنود.</span></strong></p>
<p>مادرم گفت: پسر جان، من دارم میمیرم. آخرین آرزویم این است که در لحظات آخر عمرم تو را ببینم. قول میدهی که به ایران به دیدنم برگردی؟</p>
<p>به او گفتم: آرزوی من هم همین است مادر. امّا اکنون امکان آن نیست.</p>
<p>بعد از چند ساعت از حرفی که زده بودم پشیمان شدم. چرا او را نا امید کرده بودم؟</p>
<p>مجدداً به بیمارستان زنگ زدم و سراغ مادرم را گرفتم.</p>
<p>پرستار گفت: میبخشید آقا، ما در این بخش مریضی بنام خدیجه نداریم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5210">دق مرگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5210/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه و علائم مشخصه فرقه گرائی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4873</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4873?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 May 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ویژگی های فرقه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/05/07/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d9%88-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d8%a6%d9%85-%d9%85%d8%b4%d8%ae%d8%b5%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%da%af%d8%b1%d8%a7%d8%a6%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در رابطه با فرقه ها صحبت از مغز شوئی هم میشود. بدون شک روش هائی از جمله: مصرف مواد مخدر، کم غذائی، بی خوابی، تحرکات نا موزون بخصوص حرکت سر در بوجود آوردن عدم تعادل در فرد بی تاثیر نیست. در مجموع میزان بکار گیری نکات 1تا 9هستند که درآلودگی یک فرد به روابط فرقه ای تعین کننده میباشند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4873">فرقه و علائم مشخصه فرقه گرائی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="قابل توجه آقای دکتر هزارخانی</p>
<p> <span style="نویسنده: پرفسور فرمیرسخ </p>
<p> <span style="با توجه به گسترش دگماتیسم در فرقه ها و گروه های ایدئوژیکی بهتر است که به چند نکته زیرین توجه شود که باعث تفکیک کننده اعمال فردی از عملکردهای فرقه ای میشوند.</p>
<p> <span style="علائم مشخصه فرقه گرائی</p>
<p> <span style="1 ــ جذب شدن: به هر میزانی که یک فرد اجازه بدهد تا قسمتی از زندگی او، اعم از نحوه فکر کردن و اعمال دیگرش توسط گروه یا فرد دیگری کنترل و برایش تکلیف مشخص شود.</p>
<p> <span style="2 ــ زندگی گروهی(جمعی): به هر میزانی که افراد در یک جمع قادر به کنترل رفتار یکدیگر باشند. مثلا در یک خانه و یا محیطی بسته باشند.</p>
<p> <span style="3 ــ سلسله مراتب: به هر میزان قدرتی که یک رهبر و یا رهبران گروه میتوانند در امور اعضاء اعمال کنند. این حالت شامل میزان داشتن قدرت برای تنبیه یک عضو نیز میشود.</p>
<p> <span style="4 ــ خصوصیات یک رهبر(توان تاثیر گذاری رهبر روی افراد): تمامی قدرت در دست یک فردی قرار میگیرد که توسط همه افراد به عنوان &quot; آرامبخش و یا ناجی در نظر گرفته میشود.</p>
<p> <span style="5 ــ کناره گیری از جامعه: به هر میزانی که یک فرد از جامعه و استفاده از امکانات موجود کناره گیری کند و یا منع شود مثل: استفاده از غذا، پوشاک، کار... و یا فرد از گذشته خودش دوری کند که شامل دوری از فامیل، دوستان، همکاران و غیره میشود.</p>
<p> <span style="6 ــ خود بزرگ بینی(استثناء قائل شدن): اعضای گروه بر این عقیده هستند که آن ها از دیگران مستثنی هستند. آن ها فکر میکنند که اطلاعات و توانائی های برای انجام کارهائی دارند که دیگران ندارند و یا دیگران توانائی داشتن آن را ندارند. </p>
<p> <span style="7 ــ ارتباطات بسته: ارتباط با رسانه های خبری و هر نوع ارتباط با منتقدین و دیگر اندیشان قطع خواهد شد.</p>
<p> <span style="8 ــ غیر واقع گرائی: به هر میزانی که اعضای گروه عقاید خاص خودشان را داشته باشند که مخالف با عقاید عموم مردم میباشد و یا برخلاف نظرات علمی است که به اثبات رسیده است. از آن جمله اعتقاد به موجودات نامرئی و بی اثر بودن داروها.</p>
<p> <span style="9 ــ تاثیر گرائی: به هر میزانی که اعضاء قدیمی سعی در تاثیر گذاری روی عضو جدید بنمایند.</p>
<p> <span style="بطور عام میتوان با در نظر گرفتن تاثیر و میزان موارد فوق فهمید که یک گروه فرقه نامیده میشود و تا چه میزان در دگماتیسم کردن اعضایش اثر دارد. در حالت های شدید بسیار مشکل خواهد بود تا بشود نظر فرد و یا عضو را تغیر داد. نه تنها دیگر فرد با رویاهای خودش زنده است بلکه یک مهر باطل به تمامی آزادی ها و واقعیت ها میزند.</p>
<p> <span style="در رابطه با فرقه ها صحبت از مغز شوئی هم میشود. بدون شک روش هائی از جمله: مصرف مواد مخدر، کم غذائی، بی خوابی، تحرکات نا موزون بخصوص حرکت سر در بوجود آوردن عدم تعادل در فرد بی تاثیر نیست. در مجموع میزان بکار گیری نکات 1تا 9هستند که درآلودگی یک فرد به روابط فرقه ای تعین کننده میباشند. </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4873">فرقه و علائم مشخصه فرقه گرائی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4873/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
