<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سعید شاهسوندی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سعید-شاهسوندی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 24 Feb 2021 21:03:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سعید شاهسوندی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/سعید-شاهسوندی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ادای دین به مجید شریف واقفی یا دسته گل به تقی شهرام</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15969</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15969?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 May 2014 11:17:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/05/14/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%da%af%d9%84-%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>او از کدام دستاورد وزدودن اندیشه مذهبی ازکدام سازمان می گوید؟ آیا منظور او از"دستاوردها" براه افتادن موج"جریان وار" و نه تک نمود از وادادگی، بی انگیزه گی، فرار دسته جمعی اعضای مرکزیت، معرفی کردن خود به پلیس و در موارد متعدد خیانت و همکاری با پلیس است؟ آیا چنین دستاوردهایی موجب افتخار بود و هنوز هم هست؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15969">ادای دین به مجید شریف واقفی یا دسته گل به تقی شهرام</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چندی پیش مقاله ای با عنوان&rdquo;اداء دین به مجاهد شهید مجید شریف واقفی&rdquo; ابتدا در سایت &rdquo; اندیشه و پیکار &rdquo; و سپس در شماری دیگر از سایت ها به قلم آقای تراب حق شناس منتشر شد.</p>
<p>  من،متاسفانه تراب را هرگز از نزدیک ندیده ام. اما در باره او چه در دوران مبارزه مسلحانه علیه شاه،یعنی زمانی که عضو خارج از کشورِ &ldquo;سازمان مجاهدین خلق ایران&rdquo;، بود (۴۹ تا ۵۴) و چه سال های بعد که عضو اثر گذارجریان مارکسیستی موسوم به بخش م.ل و سپس زمانی که عضو رهبری &ldquo;سازمان پیکار&hellip;&rdquo;و سرانجام زمانی که بعد از اعلام &ldquo;تعطیلی&rdquo; ویا &ldquo;انحلال&rdquo;سازمان پیکار، با شماری دیگر،&rdquo;سایت اندیشه و پیکار&rdquo; را راه انداخت ؛ بسیار خوانده و شنیده ام.</p>
<p>  من اما گرچه مدت زمان طولانی است که با تراب حق شناس اختلاف نظر سیاسی و ایدئولوژیکی دارم اما برای او به خاطر یک عمر &ldquo;تلاش و کوشش&rdquo; اش در راه آنچه که آزادی و عدالت اجتماعی می داند(ویا می نامد) و بویژه به خاطر مواضع روشن و انسانی اش درباره ستم وتجاوز تاریخی به مردم محروم فلسطین؛ &ldquo;احترام و ارزش قائلم&rdquo; واین را سوای اختلافات ذکر شده می دانم.</p>
<p>  با این پیشینه ذهنی، وقتی مقاله تراب حق شناس را،در باره یاری که خاطره سال ها رزم مشترک و به خصوص تصویر آخرین لحظه دیدارش برایم همیشه زنده و راهگشاست، دیدم بسیار علاقمند و کنجکاوشدم که آن را با دقت بخوانم.</p>
<p>  می دانستم که، تراب حق شناس زبان عربی را از دیر باز به خوبی می داند وآگاه است که کلمه &ldquo;دِین&rdquo; به معنای &ldquo;وام&rdquo; و&rdquo;اّداء دِین&rdquo; به معنای بازپرداخت بدهی و وام است. وکسی &ldquo;اَداء دین &rdquo; می کند که خود را &ldquo;مدیون&rdquo; یعنی &ldquo;وام دار&rdquo; بداند.</p>
<p>  از این روامیدوار شدم که &ldquo;تراب حق شناس&rdquo; هرچند با تاخیری بسیار بسیار طولانی(۳۹ سال) قفلِ &ldquo;سکوت و تائید &rdquo; ویا &ldquo;تائید و سکوت&rdquo; را شکسته، می خواهد با اذعان به &ldquo;حق&rdquo; ی که پایمال شده &ldquo;وام&rdquo;ی تاریخی را که سالیان دراز بردوش دارد &ldquo;باز پرداخت&rdquo;(اداء) کند و خود را از سنگینی آن وا رهد.</p>
<p>  &ldquo;وام&rdquo; و حقی که بازپرداخت آن نه به صورت بازپرداختِ &ldquo;خون بها&rdquo; به شخص &ldquo;مجید شریف واقفی&rdquo; ویا خانواده او و نه حتی به &ldquo;خانواده سیاسی&rdquo; او بلکه &rdquo; اداء دین&rdquo; و &ldquo;حق شناس&rdquo;ی نسبت به مردم و تاریخ ایران است. (تراب و رفقایش می توانند بجای &ldquo;مردم&rdquo; بخوانند،خرده بورژوازی)</p>
<p>  مردمی که در یک مقطع از تاریخ مبارزاتی خود، با آن &ldquo;جنایت سازمان یافته&rdquo; نیرو وسازمانِ سیاسی ومبارزاتی ِمحبوبِ خود را قاتلِ منفور(۱)خویش یافته وبه سرعت از آن فاصله گرفتند.</p>
<p>  انتظار داشتم که &ldquo;اداء دین&hellip;&rdquo; تراب حق شناس حداقل اذعان به &ldquo;نا به هنگام&rdquo; بودن ضربه ای باشد که مسیر انقلاب ایران را درست در بحرانی ترین و سرنوشت ساز ترین مرحله، دگرگون کرد. نیروی رادیکال،محبوب وسازمان یافته ای راکه پتانسیل رهبری وحداقل مشارکت در رهبری داشت، نابود و از صحنه خارج کرد تا نیروهایی دیگر که بسا مرحله تاریخی از مجاهدین عقب بودند،سکاندار شوند.</p>
<p>  انتظار داشتم که نوشته تراب حق شناس، گرامی داشتی باشد، نه تنها نسبت به خون بناحق ریخته شده مجید شریف واقفی، محمد یقینی (۲) و مرتضی صمدیه لباف،بلکه عذر تقصیری باشد نسبت به عبدالرضا منیری جاوید، لیلا زمردیان، فرهادصفا، محمد اکبری آهنگران،برادران الفت وبیش از صدها (۳)جانِ شیفته دیگر. کسانی که در آن&rdquo;جنایت سازمان یافته&rdquo; به فرمان پرچمدار(تقی شهرام) وبه عاملیتِ گوش به فرمان های او در خون خود غلطیدند ویا به فرمان او آواره و دربدر،رها شدند تا طعمه گرگ های ساواک و شکنجه گاه ها گردند.(۴) این ها و بسیاری انتظارات دیگر بعد از خواندن و بازخواندن نوشته تراب حق شناس بی پاسخ و بی جواب ماند.</p>
<p>  به نظر من نوشته تراب، نادقیق، ناروشن وناقص، توجیه گرانه و از همه مهم تر &ldquo;ناصادقانه &rdquo; است. من خوب می دانم که این ها ادعا و اتهامات کمی نیست. بنابراین سعی می کنیم آنها را اثبات کنم.</p>
<p>  باهم نوشته تراب حق شناس را مرور کنیم:</p>
<p>  ۱٫دراولین سطر از نوشته تراب با بی دقتی وخطای فاحشی روبرو می شویم که تا زمان نوشتن این سطور تصحیح نشده است. او می نویسد:&rdquo; اردیبهشت ۱۳۵۴ بود که دیگر از بغداد پایگاه مان را به دمشق منتقل کرده بودیم که از رادیو ایران خبر کشته شدن مجاهدی به نام مجید شریف واقفی را به دست همرزمانش شنیدیم. یکی از کسانی که دستگیر شده بود و اعتراف می کرد&hellip; مجاهد شهید محسن خاموشی بود&rdquo;</p>
<p>  تاریخ مصاحبه ای که تراب حق شناس ادعا می کند از &ldquo;رادیو ایران&rdquo; وبعد از انتقال به دمشق شنیده، نه دراردیبهشت ماه، بلکه در ۲۰ مرداد ۱۳۵۴ است. ذکر هم زمانی دو حادثه باهم یعنی انتقال تشکیلات از بغداد به دمشق و شنیدن خبر کشته شدن مجید شریف واقفی از رادیو ایران، علی القاعده بایستی امکان خطارا کاهش دهد. چون چنان انتقالی بسیار مهم است، یک بار اتفاق افتاده ونبایستی تاریخ آنرا فراموش کرد.کشته شدن مجاهدی به دست همرزمانش نیز حادثه تکان دهنده و منحصر به فردی است که از کنار آن هم نمی توان مانند خواندن اخبار صفحه حوادث سرسری گذشت و تاریخ اش را فراموش کرد. به خصوص که عضو آن سازمان هم باشی.</p>
<p>  پس چرا تراب این تاریخ ها را درست ذکر نمی کند؟ فاصله میان این دو تاریخ بیش از سه ماه می باشد. سه ماهی که سرنوشت سازمان را تغییر داد.</p>
<p>  می شود گمانه زنی نمود که تراب حق شناس آن گونه که می نویسد، ماجرا را نه از طریق رادیوی رژیم و مصاحبه محسن خاموشی،بلکه از طریق کانال های تشکیلاتی و قبل ازعلنی شدن ماجرا شنیده باشد. دراین صورت تکلیف درآمیختن دو تاریخ یکی تاریخ ترور شریف (۱۶ اردیبهشت) ومصاحبه خاموشی در تلویزیون رژیم(۲۰ مرداد) چه می شود؟</p>
<p>  بازهم می شود گمانی زنی کرد که چون تراب حق شناس قبل از اعلام این مساله از جانب رژیم از آن با خبر بوده، حالیه به خاطر کم کردن بار مسئولیت فردی خویش، آن دو تاریخ رادر هم آمیخته است. این ها البته گمانی زنی است،ولی توضیح درباره آن بر عهده تراب حق شناس است.</p>
<p>  به تاریخ های زیر توجه کنید تا در ملایم ترین حالت &ldquo;بی دقتی مفرط&rdquo; نویسنده را از همان سطر اول متوجه شوید:</p>
<p>  ۱۶ اردیبهشت ۵۴ حوالی ساعت ۳ بعداز ظهر، مجید شریف واقفی با وحید افراخته و بهرام آرام قرار داشت. مجید در این ملاقات می خواست به نمایندگی از ما اعلام موجودیت کند و خود را نماینده جریان اصیل مجاهدین خلق ایران بداند. یک ساعت پیشتر من با او در حوالی چهارراه مولوی قرار داشتم. اوقرار بود سر قرار همسرش لیلا زمردیان(آذر) برود وهمراه بااوبه قرار بهرام آرام ووحید افراخته برود.</p>
<p>  بر سرقرار، شریف واقفی توسط تیری که حسین سیاه کلاه از روبرو و وحید افراخته از پشت، به سراو شلیک می کنند،کشته می شود. عاملین ترور هنگام تجمع مردم خود را ساواکی معرفی کرده وباتهدید اسلحه از مردم می خواهند که متفرق شوند. جسد مجید در پتوی از قبل آماده شده ای پیچیده می شود ودر بیابان های اطراف جاده مسگرآباد، توسط حسین سیاه کلاه و محسن خاموشی با چندین کیلو ماده آتشزا(کلرات پتاسیم) و چندین لیتر بنزین به آتش کشیده می شود تا اثری از جنایت باقی نماند.</p>
<p>  پیش از این،مجید شریف واقفی یکی از سه عضومرکزیت و مسئول شاخه کارگری سازمان بود.</p>
<p>  ساعت ۸ شبِ همان روزی که مجید کشته وسوزانده شد، طرح مشابهی برای مرتضی صمدیه لباف به اجرا در می آید.در این جا نیز افراخته عامل اصلی است. او در حین صحبت دوتیر یکی به صورت و دیگری به شکم مرتضی شلیک می کند. اما بر خلاف مورد مجید، در این جاباعکس العمل وتیراندازی متقابل مرتضی، طرح ترور وسوزاندن او تحت عنوان &ldquo;خائن شماره ۲&Prime; شکست می خورد.</p>
<p>  مرتضی درمیان دو تیغه برنده &ldquo;نارفیقان&rdquo; قاتل و ساواک به بیمارستان مراجعه و سعی می کند باعادی سازی و طرح دعوا و چاقو کشی درمان شود. ساواک متوجه شده و همان شب مرتضی زخمی و تیر خورده در چنگال ساواک است. در حالی که رد بسیاری از خانه های پایگاهی &ldquo;نارفیقان &rdquo; رادارد. چرا که آنها با اطمینان از کشته شدن او خانه ها را تخلیه نکرده بودند. این اطلاعات تا سه ماه و نیم بعد یعنی تا دستگیری افراخته لو نمی رود.</p>
<p>  ۱۰ روز بعد،من که &ldquo;خائن شماره ۳ &rdquo; بودم در فرار از دست &ldquo;نارفیقان&rdquo; بعد از چهار سال زندگی مخفی بدام ساواک افتادم(۲۶ اردیبهشت۵۴). &ldquo;نارفیقان&rdquo; از دستگیری من هم بی خبرند با این همه کلیه رد هایشان سالم ماند.</p>
<p>  وحید افراخته، بعد از این ترور و احراز شایستگی به جای مجید به عضویت کمیته مرکزی درآمد.</p>
<p>  بعد از دستگیری،من و مرتضی را دربهداری کمیته مشترک باهم روبرو کردند وما از همان لحظه اول با طرح نقشه ای بسیار هوشیارانه و زیرکانه در تدارک فرار برآمدیم.ما، علیرغم این که اطلاعاتی از حدود خانه های پایگاهی پرچمدار، بهرام آرام و شماری دیگر داشتیم و علیرغم این که ما را کشته و ترورکرده بودند، براساس تعالیم سازمانِ خرده بورژوایی!! که بدان تعلق داشتیم و دگماتیسم مذهبی!! که بدان باور داشتیم، حتی در آن زمان نیز اختلافات را &ldquo;درون خلقی&rdquo; دانسته وحاضر به لو دادن &ldquo;نارفیقان&rdquo; به ساواک نشدیم.</p>
<p>  ششم مرداد ۵۴، افراخته همراه محسن خاموشی توسط گشتی های کمیته مشترک دستگیر شدند. شب هنگام هردو را به کمیته آوردند. در این موقع من و مرتضی در یک سلول بودیم (سلول ۲۰ بند سه،کمیته مشترک ضد خرابکاری). بعد از چند ساعت که صدای فریاد و شکنجه های آنها به گوش رسید هردو شکستند. افراخته از شکست زبونانه فراتر رفت، &rdquo; بازجو&rdquo; شد. (۵).</p>
<p>  اولین اعتراف افراخته، در مورد صمدیه وشرکت او در ترور سرتیپ زندی پوررئیس کمیته مشترک ضدخرابکاری بود. افراخته بعد ها از این که فاصله میان قرارش با بهرام آرام کوتاه بوده و او نتوانسته باعث دستگیری وی شود افسوس می خورد.</p>
<p>  شکنجه های صمدیه لباف و من از همان زمان آغازشد ومن اورا دیگرجزبا زنجیربردست وپای در فاصله میان دو بازجویی و شکنجه ندیدم. مقاومت صمدیه ووفاداری اوحتی نسبت به اسرار&rdquo; نارفیقان&rdquo; چنان بود که تهرانی (بهمن نادری) بازجوی معروف که قبل از دستگیری افراخته، بازجوی صمدیه و من بود،موقع راه رفتن صمدیه وبرخواستن صدای زنجیرهای دست و پای او با لحنی احترام آمیز به من می گفت: نگاه کن! اولیس دارد راه می رود.</p>
<p>  مهرماه ۱۳۵۴: &ldquo;بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران &rdquo; به قلم پرچمدار (تقی شهرام) منتشر شد. در این بیانیه مجید خائن شماره ۱،مرتضی صمدیه لباف خائن شماره ۲و من خائن شماره ۳هستم.</p>
<p>  درمقدمه&rdquo; بیانیه اعلام مواضع &hellip;&rdquo; پرچمدار می نویسد:&rdquo;با اعدام خائن شماره یک، او به سزای خیانت هایش رسید. در حالی که خائن شماره ۲ توانست از مهلکه جان سالم بدر ببرد، اما به چنگ پلیس افتاد&hellip;.&rdquo;</p>
<p>  بیانیه در قسمت پاورقی ها می افزاید: &ldquo;&hellip; خائن شماره ۲ مرتضی صمدیه لباف نام دارد که توانست در حین اجرای حکم اعدام، از دست ما بگریزد. اما به چنگ پلیس افتاد. وی به احتمال بسیار زیاد از طرف دشمن نیز به دلیل شرکت در یکی دو واقعه نظامی از جمله شرکت در واقعه قتل اتفاقی کشته شدن مامور ژاندارمری &hellip; که قصد بازرسی اورادر مسجد هاشمی داشته (این وقایع لو رفته است) محکوم به اعدام خواهد شد.&rdquo; پایان نقل مطلب</p>
<p>  به این ترتیب افراخته در کمیته مشترک و پرچمدار در&rdquo; بیانیه اعلام مواضع&hellip;&rdquo; به لو دادن صمدیه می پردازند. پرچمدار البته به دروغ مدعی می نویسد که(این واقعه لو رفته است) حال آن که تا قبل از آن ساواک نه از نقش صمدیه در ماجرای مسجد هاشمی خبر داشت ونه از شرکت او&rdquo;در یکی دو واقعه نظامی&rdquo;(منجمله ترورسرتیپ زندی پور رئیس کمیته مشترک ضد خرابکاری)</p>
<p>  پرچمدار درچاپ نخستِ&rdquo; بیانیه اعلام مواضع&hellip;&rdquo; افراخته را &ldquo;دژتسخیر ناپذیر&rdquo; و صمدیه لباف را &rdquo; در حا ل همکاری همه جانبه&rdquo; با رژیم معرفی می کند. در چاپ های بعدی این قسمت ها حذف وبه جای آن افزوده شد &rdquo; در چاپ های گذشته بیانیه بابراطلاعات اولیه و شواهد و قرائنی که دردست بود گفته شده بود که مرتضی صمدیه لباف با پلیس همکاری فعال داشته است. اخبار و اطلاعات بعدی که بدست ما رسیده نشان می دهد که گفته فوق درست نبوده است، بدین جهت در این چاپ آن را تصحیح کردیم &ldquo;</p>
<p>  در نشر اینترنتی ۱۳۸۴ در سایت اندیشه و پیکار هم نشانی از آن مطالب اولیه نیست. حال آن که تراب حق شناس قطعا نسخه اولیه را که در همان زمان در خارج شد، دارد. ملاحظه می فرمائید! بدون هیچ توضیح و پوزشی،ظاهرا به کمک یک پاک کن، صورت مساله را پاک کرده اند. به این می گویند: راه حل انقلابی! و صادقانه!</p>
<p>  باقی قضایا تا اعدام صمدیه در۴ بهمن ۱۳۵۴ جز داستان تلخ بی انگیزه گی و فروپاشی تمام عیار &ldquo;دژهای تسخیر ناپدیر&rdquo; و &ldquo;ببر های&rdquo; تکامل یافته یعنی همان پرورش یافته گان مکتب پرچمدار نیست. والبته در کنارآن انحطاط سیستماتیک، مقاومت کسانی که پیش از این به عنوان خائنین شماره دار ویا دگم های مذهبی طرد شده بودند.</p>
<p>  درادامه ضربات،در تیرماه ۱۳۵۵ ونیز زمستان همان سال طرح &ldquo;تعطیلی موقت سازمان&rdquo; و تخلیه تمام خانه های پایگاهی به اجرا درآمد. تا پرچمدار کبیر طبق معمول با قدرت!! و قاطعیت!! تمام عقب نشینی کند و میدان نبرد را به سوی پاریس ترک نماید. چرا که &ldquo;دوران رکود&rdquo; بود و او به عنوان کادر استراتژیک جنبش برای مرحله بعدی باید حفظ می شد. کدام مرحله معلوم نبود. یکی دو سال بعد هم توسط رفقایش از سازمان &ldquo;اخراج&rdquo; گردد.(۶)</p>
<p>  یعنی کل ماجرای تکامل ایدئولوژیک وتحولات نوین گرچه هیاهوی بسیار بود اما نه برای هیچ بلکه برای نابودی سازمان مجاهدین خلق ایران و کشته و مجروح و شکنجه شدن صدها نفر، با نتایجِ اجتماعی &ndash; سیاسی و تاریخی فاجعه بار.</p>
<p>  نوشته تراب حق شناس به هیچ کدام از موارد فوق کمترین اشاره ای نمی کند. پس ناقص و ناروشن است.</p>
<p>  ماجرای گروه الکترونیک سازمان</p>
<p>  تراب حق شناس درباره شریف واقفی می نویسد:&rdquo; یکی ازجلوه های فعالیت او انتشار &ldquo;نشریه امنیتی &ndash; نظامی &rdquo; ست &hellip;..جلوه دیگر از خدمات او دستکاری تکنیکی در رادیو ترانزیستوری عادی بود که سازمان می توانست با این وسیله معمولی پیام بی سیم های گشتی ساواک را شنود کند &hellip; درچارچوب روابط و همکاری با سازمان چریک های فدایی خلق ایران این وسیله در اختیار رفقا قرار گرفته و مورد استفاده آن ها نیز بود. متاسفانه در حمله ای که به یکی از پایگاه های رفقای فدائی صورت گرفت این وسیله شنود به دست ساواک افتاد و از آن زمان ساواک موج های بیسیم خود را به کلی عوض کرد.&rdquo;</p>
<p>  حق شناس در این مورد نیز، هم نادقیق و هم ناقص سخن می گوید. اوتنها نیمه ای از حقیقت را می گوید.</p>
<p>  &ldquo;بیانیه اعلام مواضع&hellip;&rdquo; درباره مجید می نویسد:&rdquo; نام خائن شماره یک ؛ مجید شریف واقفی فارغ التحصیل رشته برق دانشگاه صنعتی بود. &hellip; اواز همان ابتدا با نوعی انزواطلبی فردگرایانه از فعالیت های جمعی کناره می گرفت و به همین دلیل &hellip; پیشرفت های زیادی در زمینه کارهای درسی داشت &hellip; اما درکارهای تشکیلاتی چندان پیشرفتی نمی نمود&hellip;&rdquo;</p>
<p>  مجید معتقد بود که ما باید در مبارزه با ساواکِ تادندان مسلح به امکانات تکنیکی مسلح شویم. تکیه کلامی داشت که خود بارها از وی شنیدم: &rdquo; تکنیک در دست نیروهای انقلابی کاربردی دوچندان و مضاعف دارد&rdquo;</p>
<p>  با چنین نگرشی بود که بسیارزودتراز پرچمدار و دردوران رهبری رضا رضائی، تحت نظر او &ldquo;گروه الکترونیک&rdquo; سازمان شکل گرفت. این گروه شامل مجید، زنده یاد عبدالرضا منیری جاوید و من بود. توضیح دستاوردها وسرنوشت &ldquo;گروه الکترونیک&rdquo; از حوصله این نوشته خارج است فقط اشاره می کنم که به کمک ابتکارات تکنیکی &ldquo;گروه الکترونیک &rdquo; که همگی هم ساخت خود ما بود مابرساواک و سیستم پلیسی او پیشی گرفته بودیم.</p>
<p>  بیش از هزار آدرس از ساواکی ها و شکنجه گران لیست کردیم. علاوه برمکالمات گشتی های کمیته، مکالمات تیم های تعقیب و مراقبت و نیز مکالمات اعضای کابینه و حتی بخشی از مکالمات دربار ومهمتر از همه گزارشات روزانه مناطق شش گانه ساواک تهران به ساواک مرکز را که بصورت تلفن گرام ارسال میشد شنود می کردیم.</p>
<p>  بسیاری از گزارش هایی که به خارج از کشور ارسال می شد توسط گروه ما ارسال می شد و شخصا مسئولیت مخدوش کردن اطلاعات دقیق وپاک کردن رد هایی را که ممکن است ساواک متوجه شود بر عهده داشتم. سپس مطالب را میکرو فیلم می کردیم وبرای خارج از کشور می فرستادیم تا دررادیو میهن پرستان خوانده شود.</p>
<p>  ما حتی خود را برای وضعیت بعد از لو رفتن احتمالی دستگاههای شنود و تغییر سیستم مخابراتی ساواک پیشاپیش آماده کرده بودیم.</p>
<p>  وضعیت در حدی بود که به نظر می رسد مرحله &ldquo;تثبیت مبارزه در شهر&rdquo; را پشت سر گذاشته ایم</p>
<p>  اما زخم خنجر جاه طلبی و قدرت طلبی پرچمدار چنان کرد که به فاصله کمتر از یکسال همه دستاورد ها بر باد رفت. از کشته پشته ساخته شد و ساواک کشته هارا جمع می کرد.آن چنان که دیگر جایی برای یک شب خوابیدن و شب را به صبح رساندن نیز نداشتند.</p>
<p>  تراب حق شناس از لو رفتن یک نمونه از دستگاههای شنود توسط رفقای فدایی می گویدکه درست است. اما ما دستگاه های دیگری داشتیم که هنوز لو نرفته بود و ساواک را شنود می کردیم.</p>
<p>  بعد از ضربه به فدایی ها مجید مطرح می کند که نمونه های پیشرفته دستگاه شنود را به فدایی ها بدهیم. پرچمدار مخالفت می کند و می گوید، آن را که دادیم لو دادند. این راهم لو می دهند. بعد از این جلسه، مجید با طنز تلخی به خود من گفت: &rdquo; ببین!ما که خرده بورژوا هستیم حاضریم این دستگاه را به رفقای فدایی بدهیم ولی پرچمدار که نماینده پرولتاریاست حاضر نیست به سایر رفقای پرولترش کمک کند!!&rdquo; او با ذکراین مطلب استدلال کرد که مساله &ldquo;پرچمدار&rdquo; ایدئولوژی نیست بلکه قدرت طلبی و رهبری طلبی است.</p>
<p>  تعجب من از این است که تراب حق شناس به عنوان یکی ازاعضای موثر سازمان در خارج کشور یا خودش مستقیما اطلاع دارد ویا از کسانی چون پوران بازرگان ودیگران باید شنیده باشد. او نقل قولی از پوران بازرگان دائر بر شل و ول نماز خواندن مجید را با جزئیات و تفصیل نقل می کند، اما ماجرای ندادن دستگاه های پیشرفته شنود به فدایی ها را یا بیاد نمی آورد! ویا فراموش می کند!</p>
<p>  در &ldquo;پیام سازمان مجاهدین خلق ایران به دانشجویان مبارز خارج از کشور&rdquo; به تاریخ دیماه۱۳۵۶ که رنگ وبوی نثر پرچمدار را دارد، از دستاوردهای تحول انقلابی!! و تکاملی!! که در سازمان مجاهدین به فاصله یکسال بعد از ترور مجید خبر می دهد:</p>
<p>  &ldquo;&hellip; نقشه های پیش گیرانه از طرف رهبری(بخوانید پرچمدار) سازمان تنظیم شد. در هسته این طرح تخلیه تمام خانه های پایگاهی، انبارهاو قطع و تغییر تمام ردهای ثابت &hellip; قرار داشت&#8230; در چنین شرایطی، لحظاتی در سازمان رسیده بود که حتی یک نفر ازرفقای ما دارای یک اطاق کوچک پایگاهی نبود و درتمام سازمان و برای همه افراد حتی یک رد ثابت وجود نداشت. در چنین وضعیتی رفقا می بایست برای هر شبی که می خواهند به صبح برسانند چاره ای بیاندیشندو راه ویژه ای انتخاب کنند.بسیاری از رفقا برای تمام کردن شب به شهرهای نزدیک و مسافرت های نیمه راهی می رفتند. در حین سفر می خوابیدند و نیمه شب مجددا راه بازگشت را درپیش می گرفتند.در این میان صدها هزار تومان وسائل خانه، ابزار ووسائل تکنیکی و چاپ و سرمایه غیر قابل انتقال سازمان اجبارا از بین رفت. و تمام برنامه هاو اقدامات در دستور سازمان تا فراهم آمدن پایگاه های جدید و حل مساله امنیت کادرها و سازمان دهی متناسب متوقف شد&hellip;&hellip;.گشتی های پلیس دیگر بطور اتفاقی عمل نمی کردند. عمده آنهادر گروه هایی سازمان یافته بودند که هریک بطور مشخص با استفاده از وسائل گوناگون، عکس، فیلم و عناصر شناسنده بدنبال یک یا دو فرد مشخص می گشتند.هرگروه از آنها اطلاعات زیادی راجع به مشخصات ظاهری و همین طور مناطق تردد و یاحتی شیوه راه رفتن افراد موردنظر دردست داشت. رفیق بهرام آرام، عضو قدیمی و برجسته مرکزیت سازمان ما به همین ترتیب به شهادت رسید.&rdquo; تاکیدات و خط کشی زیر مطالب از من است.</p>
<p>  این اعترافات را وقتی در کنارحمایت های اجتماعی، سیاسی، تشکیلاتی و مالی که پیش از این بی دریغ توسط مردم نثار &ldquo;سازمان مجاهدین خلق ایران &rdquo; می شد، قرار دهید آن وقت می توانید مقایسه کنید که کدام یک مردمی، مبارز و تکاملی بودند.</p>
<p>  تراب حق شناس در باره همین مقطع زمانی می نویسد:&rdquo;&hellip; در حالتی از جهل و سکوت رضایت آمیز دست و پامی زدیم &hellip;. ضربات فزاینده رژیم ما را به نابودی کامل تهدید می کرد&hellip; دستاوردهای سازمان به ویژه در زدودن اندیشه مذهبی از ایدئولوژی سازمان و نیز تجربه و نقد مشی مسلحانه و حفظ سازمان را نمی توانستیم دست کم بگیریم. همه این ها موجب افتخار بود و هست.&rdquo;</p>
<p>  او از کدام دستاورد وزدودن اندیشه مذهبی ازکدام سازمان می گوید؟ آیا منظور او از &ldquo;دستاوردها&rdquo; براه افتادن موج &ldquo;جریان وار&rdquo; و نه تک نمود از وادادگی، بی انگیزه گی، فرار دسته جمعی اعضای مرکزیت، معرفی کردن خود به پلیس و در موارد متعدد خیانت و همکاری با پلیس است؟ آیا چنین دستاوردهایی موجب افتخار بود و هنوز هم هست؟</p>
<p>  بنابه نوشته بیانیه اعلام مواضع &hellip;&rdquo;در طول دو سال مبارزه ایدئولوژیک قریب پنجاه درصد از کادرها مورد تصفیه قرار گرفته و بسیاری از کادرها از مواضع مسئول تا کسب صلاحیت های لازم کنار گذاشته شدند.&rdquo;. آیا این همان دستاوردی است که تراب حق شناس بدان می بالد و افتخار می کند؟</p>
<p>  تراب حق شناس می نویسد:&rdquo; منطقی که ما برای حل مشکلات درونی داشتیم &hellip; در شرایط مبارزه مخفی و بسیار خشنی که رژیم به مخالفان انقلابی خود تحمیل کرده بود اجازه هیچ کنجکاوی بیشتری نمی داد.اتهام تخریب سازمان که مرکزیت علیه افرادی که به اعدام محکوم کرده بود به حدی در نظر ما سنگین بود که اگرهم اقدام سازمان را نمی توانستیم هضم کنیم حداکثر سکوت می کردیم&rdquo;&hellip;..او می افزاید:&rdquo;عضویت در یک سازمان انقلابی برای ما حکم &ldquo;خانه خاله&rdquo; را نداشت که اگر از یک چیزی خوشمان نیامد از آن قهر کنیم &ldquo;</p>
<p>  به نظر من، بر خلاف ادعای تراب حق شناس، برای بسیاری از نرم تنان باصطلاح تکامل یافته، &ldquo;سازمان&rdquo; از قضا همان حکم &ldquo;خانه خاله&rdquo; را داشت چه در غیر این صورت به طور جدی حاضر به سئوال واعتراض می شدند و در صورت لزوم هزینه های سنگین خروج ویا اخراج از &ldquo;سازمان&rdquo; را هم می پرداختند.</p>
<p>  هر &ldquo;سازمان&rdquo; &ldquo;حزب&rdquo; و تشکیلات سیاسی و مبارزاتی، فی نفسه نه مقدس است و نه هدف، &ldquo;وسیله&rdquo; تحقق اندیشه و آرمان ودربیان مارکسیستی آن وسیله تحقق خواسته های طبقه ای معین ویا بخش معینی از جامعه است..وقتی حزب وسازمان از محتوای واقعی و تعریف شده خود تهی و از اهداف اولیه اش منحرف شود، نبود آن به از بودنش است. انتقال بین الملل اول از اروپا به امریکا با پیشنهاد مارکس و انگلس، به منظور جلوگیری از رخنه آنارشیستها به رهبری باکونین یکی از نمونه هاست.</p>
<p>  تراب حق شناس می نویسد:&rdquo; &hellip; کسانی به قصد توجیه افکار فرصت طلبانه خود خطاهای مارا که جدا از منطق جنگ ما با رژیم نبوده بزرگ می کنند و برای لجن مال کردن یکی از پاک ترین جریان های تاریخ معاصر سوء استفاده می کنند&hellip;.&rdquo;</p>
<p>  من از ایشان می پرسم:</p>
<p>  ۱٫&rdquo;منطقِ جنگ با رژیم&rdquo;چگونه اجازه می داد که برادر ورفیق سازمانی را که چه بسا بیشتر و پیشتر از شما درگیر نبرد با همان رژیم بود به صرف عدم پذیرش ایدئولوژی ای که شما بدان رسیده اید (به مکانیسم رسیدن وعمق ادراک از مارکسیسم فعلا کار نداشته باشیم) خائن به خلق و مستحق اعدام و سوزاندن بدانید؟ وآیا برملاکردن چنان اتفاقاتی &ldquo;لجن مال کردن&rdquo; سازمان است؟</p>
<p>  ۲٫ سازمانی که والاترین کادرهای خودرابدون حضور متهم،بدون هیچ محکمه ای وبدون دادن حق دفاع از خود، مخفیانه می کشد و می سوزاند چگونه می تواند &ldquo;یکی از پاک ترین جریان های تاریخ معاصر&rdquo;نامیده شود؟ عضویت در چنان سازمانی چه افتخاری دارد که تراب حق شناس هنوز هم بدان می بالد؟</p>
<p>  ۳٫ شما که درتمام دوران مبارزه مسلحانه در خارج کشوربسر بردید و به هیچ وجه در معرض شرایط مبارزه مخفی و بسیار خشنی که رژیم برما تحمیل کرد نبودید تا قادر به پرس وجو درباره اعدام کادر مرکزی نباشید.</p>
<p>  ۴٫دیگر آن که سنی از شما رفته بود، حنیف و سعید و بدیع زاده گان و بسیاری ازرهبران اولیه سازمان را دیده وبا روش و منش آنان آشنا بودید. آیا وقتی که عبدی (عبدالرضا نیک بین) ویا افراد دیگربه هردلیل موجه و غیر موجهی حاضر به ادامه راه نبودند آنهم در شرایطی که هنوز سازمان اعلام موجودیت نکرده و باصطلاح در نطفه بود ومیزان ضربه پذیری آن بسیار بالابود، آنها دست به اعدام زدند یا به عکس در مراسم جشن عروسی او هم شرکت کردند؟ اگر یک هوادار تازه پیوسته به سازمان این را نمی دانست شما که می دانستید.</p>
<p>  ۴٫مقصود شما از &rdquo; پاک ترین جریان های تاریخ معاصر &rdquo; کدام جریان است؟ اگر مقصود جریان پرچمدار است در این صورت چه احتیاجی به &ldquo;اداء دین به شریف واقفی &rdquo; دارید&rdquo;؟ وچرا هنوزخاطره آن همچون خوره روح ووجدان شمارا در انزوا می خورد؟</p>
<p>  از حق نباید گذشت که، تراب حق شناس برای اداء دین به شریف واقفی یک گام به پیش می نهد ولی از آنجا که ادامه طبیعی گام های بعدی برای او مشکل آفرین است در حالتی برزخی دو گام به عقب می نشیند.ریشه تناقضات نوشته او در این جاست.</p>
<p>  متلاشی کردن سازمانی مبارز، حتی سازمانی با پایگاه طبقاتی خرده بورژوایی در شرائط سلطه امپریالیزم و سرمایه داری وابسته، نامی جز فرصت طلبی و اپورتونیسم ندارد. هم چنان که نابود کردن چنان نیروئی در راستای جاه طلبی و رهبری طلبی فردی، هیچ ربطی به &ldquo;مبارزه پرشور طبقاتی &rdquo; ندارد. این دعاوی دهان پرکن و تو خالی را بگذارید برای همان نویسنده مقاله پرچم وبیانیه اعلام مواضع اش.</p>
<p>  تراب حق شناس می نویسد:&rdquo; &hellip;ضربات فزاینده رژیم مارا به نابودی کامل تهدید می کرد&hellip;&rdquo; ومن چاره ای ندارم جز این که متواضعانه داستانی را برای ایشان حکایت کنم.</p>
<p>  در حکایت است که مردی زشت صورت شروع به نوازش کودکی کرد. کودک از وحشت شروع به گریستن کرد.</p>
<p>  مرد زشت صورت سعی کرد با نوازش بیشتر کودک را آرام کند. به او می گفت: نترس عزیزم چه کسی ترا ترسانده؟ تو از کی می ترسی؟ من این جا هستم!از هیچ کس نترس!</p>
<p>  عاقلی عبور کرد و چون وضعیت را دید خطاب به مرد گفت: عموجان! اواز خود تو می ترسد. رهایش کن تا آرام گیرد.</p>
<p>  حکایت ما نیز چنین است، رفیق عزیز! اگر هیچ کس نداند شما باید بدانید که زمینه ساز وفراهم کننده بستر &ldquo;ضرباتی که شمارا به نابودی کامل تهدید کرد&rdquo; و درواقع نابود هم کرد. پرچمداری بود که هنوز هم او را &ldquo;رفیق&rdquo; می نامید.</p>
<p>  پرچمدار کبیری که بعد از رسیدن به درک محضر مارکسیسم(بگذریم که چه مارکسیسمی) به جای خروج از سازمان مجاهدین و پیوستن به دیگر جریان های مبارزاتی آن ایام (نظیر چریک های فدایی) و یا تاسیس جریان و سازمانی دیگر به تصاحب غاصبانه و خونبار سازمانی کمر بست که بدلیل ماهیت تاریخی و ایدئولوژیکی اش بسیاری موارد چتری بود اجتماعی- سیاسی- مالی- نظامی- و تشکیلاتی برای سایر نیروهای مبارز.</p>
<p>  رفقایی همچون شکرالله پاک نژاد در زندان و حمید اشرف در&rdquo; گفت و گوها&rdquo; بارها براین نکته تاکید داشتند. تا نظر شما چه باشد!</p>
<p>  باهمکاری کامل افراخته و محمد توکلی خواه وشکست تمام عیار بسیاری از تکامل یافته گان یک سال بعد بهرام آرام، قدیمی ترین عضو کمیته مرکزی و فرمانده نظامی سازمان نیز کشته شد.(۲۵ آبان ۱۳۵۵)</p>
<p>  درآخرین نامه ای که از او به جای مانده و در روزنامه های آن زمان کلیشه آن منتشر شد عمق بحران های روحی ودرون تشکیلاتی نشان داده می شود. بهرام آرام در یادداشت مورخ ۱۵ بهمن ۵۴ خود می&zwnj;نویسد:</p>
<p>  &laquo;مطالبی در مورد جمع&zwnj;بندی مسئله انحراف شریف&zwnj;واقفی و اعدام انقلابی او &hellip;فقط گاهاً در این مورد به فکر فرومی&zwnj;روم که آیا طرح گرایشات نامطلوب خودم در جلسات گروهی انتقاد از خود، چنین سرنوشتی را برای شخص من در برنخواهد داشت؟&rdquo;</p>
<p>  ملاحظه می فرمائید! فرمانده اصلی عملیات نظامی سازمان(طی سال های ۵۰ تا ۵۵) کسی که در بسیاری مقاطع حساس و سرنوشت&zwnj;ساز حضور داشت، دچار چنان بحران درونی است که می&zwnj;ترسد طرح گرایش&zwnj;های نامطلوب&zwnj;(اش) در جلسات گروهی انتقاد از خود، سرنوشتی مشابه شریف&zwnj;واقفی را برای او رقم زند.</p>
<p>  وقتی در قدیمی&zwnj;ترین و فعال&zwnj;ترین عضو رهبری چنان دل&zwnj;نگرانی و ترسی وجود داشته باشد تکلیف اعضا وهواداران بسیار روشن است.</p>
<p>  در این ایام همزاد تاریخی &laquo;استبداد و دیکتاتوری&raquo;، یعنی &laquo;ترس&raquo; هم به درون سازمان رخنه کرده است.</p>
<p>  بعد تر، دو عضو مرکزیت با برجای&zwnj;گذاشتن یک نامه کوتاه حاکی از اختلاف&zwnj; نظر با تقی شهرام و ترس از ترورشدن خود و همچنین پس از تحویل&zwnj;دادن سلاح&zwnj;ها و نارنجک&zwnj;ها و مهمات انفرادی خود، پا به فرار می&zwnj;گذارند و مدتی بعد سر از خارج کشور در می&zwnj;آورند.(محسن طریقت و محمد قاسم عبدالله زاده)</p>
<p>  همین کار توسط حسین سیاه کلاه دیگرعضو مرکزیت و قاتل شریف واقفی و محمد یقینی تکرار می شود.</p>
<p>  خلاصه کنم: تقی شهرام در مقطعی به&zwnj;ناشایست در موضع رهبری سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت.او با تکیه بر جای، &laquo;جان&raquo;&zwnj;های شیفته&zwnj;ای چون حنیف و سعید و بدیع&zwnj;زادگان، تحت&zwnj;تأثیر سلطه&zwnj;طلبی&zwnj;های فردی و توهمات و رؤیاهای کودکی چپ (چپی&zwnj;که ظاهراً قصد بزرگ&zwnj;شدن و بلوغ نداشت) موجب ریختن خون&zwnj;های بسیار و موجد عکس&zwnj;العمل&zwnj;های راست&zwnj;&zwnj;روانه&zwnj;ای اجتماعی شد که کمی بعد سر خود او را نیز بر باد داد.</p>
<p>  سخن آخر! از نظر ما خائنین شماره دار آن روز،هر عضو وحتی کادر رهبری مجاهدین و از جمله تقی شهرام می توانست و این حق را داشت که براساس انتخاب آزاد خود تغییر ایدئولوژی و تغییر مشی سیاسی ودرنتیجه تغییر تشکیلات بدهد.</p>
<p>  اما این که با شدید ترین نوع قهر و خشونت،یک تشکیلات سیاسی شناخته شده را که حتی بر اساس تعالیم مارکسیستی نماینده طبقه اجتماعی مشخصی است غصب کرده،رهبری ونیروهای وفادار به آن را کشته و سوزانده و آواره کوی و بیابان و گرفتار ساواک کنند و آن وقت کسی سی و نه سال بعد از آن فاجعه برآن حرکت نام &ldquo;دستاوردی که موجب افتخارما بود و هست&rdquo; بنهند. چیزی بیش از تراژدی است، کمدی است.</p>
<p>  &hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;..</p>
<p>  پی نوشت ها:</p>
<p>  ۱). نفرتی که به فاصله کوتاهی دامن کل سازمان تا مرحله کشته شدن بهرام آرام و انزوای مفرط و سرانجام چهار سال بعد گریبان خود شهرام را هم گرفت.</p>
<p>  (۲). نحوه ترور زنده&zwnj;یاد محمد یقینی، به نقل از قاسم عابدینی:یک روز از روزهای پائیز ۱۳۵۵، به بهانه جعل پاسپورت اورا به خانه تکنیکی (واقع در خارج محدوده) می برند. کاظم(حسین سیاهکلاه) با شلیک یک گلوله در مغز او را به شهادت می رساند. بنا به همان روایت جسد او با ناپالم آتش زده ودربیابان های اطراف جاده خاوران دفن می کنند.</p>
<p>  عابدینی اعتراف می&zwnj;کند: &laquo;کاظم می&zwnj;گفت: او گویا از ماجرا بو برده بود. دوبار وارد اتاق شدم و بالای سرش رفتم، ولی او سرش را بلند کرد، تا بالاخره سومین&zwnj;بار که رفتم، کار او را تمام کردم.&raquo;</p>
<p>  سیاه&zwnj;کلاه سپس با کمک محمدقاسم عبدالله&zwnj;زاده، جسد را به بیرون شهر برده و روی آن &laquo;ناپالم&raquo; ریخته و آتش می&zwnj;زند..</p>
<p>  درباره شهادت محمد یقینی گفته شده که وقتی از خارج کشور تلفنی با تقی شهرام صحبت می&zwnj;شود و می&zwnj;پرسند که: &laquo;کار حسین به کجا کشید؟&raquo; (حسین نام تشکیلاتی محمد یقینی بود) شهرام در جواب می&zwnj;گوید: &laquo;در ایران سازماندهی شد!&raquo; وقتی می&zwnj;گویند: اطلاعات زیادی داشت، او می&zwnj;گوید: &laquo;جایی سازماندهی&zwnj;اش کردیم که اطلاعاتش درز نکند.&rdquo;</p>
<p>  ۳٫ کلمه &ldquo;صد ها&rdquo; به هیچ وجه اغراق نیست اگر تنها بدانیم که اعترافات وحید افراخته یکی از تکامل یافته گان مکتب تقی شهرام و یکی از عاملین اصلی ترور مجید، در کمیته مشترک ضد خرابکاری بیش از دو هزار صفحه می شد.</p>
<p>  (۴). بیانیه اعلام مواضع&hellip;&rdquo; در طول دو سال مبارزه ایدئولوژیک قریب پنجاه درصد از کادرها مورد تصفیه قرار گرفته و بسیاری از کادرها از مواضع مسئول تا کسب صلاحیت های لازم کنار گذاشته شدند.&rdquo;</p>
<p>  (۵). توضیح این مطلب و مستندات آن به مقالات متعدد نیاز دارد.</p>
<p>  (۶) &rdquo; پس از شکستن مقاومت ها و کارشکنی های رهبری&hellip; و پس از دریافت این واقعیت که رهبری به طور کامل راه خویش را از راه جریان سالم توده ای جدا نموده است، با تائید قاطع اکثریت، عناصر اصلی این جریان (یعنی رهبری سابق) از سازمان اخراج گردیدند&rdquo;.&rdquo;تحلیلی بر تغییر و تحولات درونی سازمان مجاهدین خلق ایران&rdquo;،نوشته سازمان پیکاردرراه آزادی طبقه کارگر.چاپ اول فروردین ۱۳۵۸٫ نشر اینترنتی اندیشه و پیکار اردیبهشت ۱۳۸۶</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15969">ادای دین به مجید شریف واقفی یا دسته گل به تقی شهرام</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15969/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیانیه&#8221;به نام حقیقت&#8221; از آقای شاهسوندی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7182</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7182?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Nov 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/11/08/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بودجه باصطلاح ارتش آزادیبخش شما از کجا تهیه می شود؟ بهای توپ ها و تانک های اهدایی صدام حسین چگونه پرداخت می شود؟ آیا شرکت در سرکوب مردم کردستان عراق بازپرداخت بخشی از این بدهی نبوده؟ کارتن کارتن دینارهای نو عراقی که توسط مأمورین استخبارات عراق مستقیماً از مصرف الرافدین (بانک مرکزی عراق) به شما تحویل داده می شد، به دنبال کدام توافق و قرارداد پنهانی بود؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7182">بیانیه&#8221;به نام حقیقت&#8221; از آقای شاهسوندی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حقیقت همچون نیکی مبلغ خود می باشد </p>
<p>حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. </p>
<p>اومبرتو اِکو </p>
<p>&quot; نام گل سرخ &quot; </p>
<p><img decoding="async" alt="آقای سعید شاهسوندی" hspace="10" align="left" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Shahsavandi/Shahsavandi_2.jpg" />این بیانیه توسط من تهیه و به خط همسرم منصوره بیات که او نیز زمانی در سازمان مجاهدین سمت &quot;معاونت مرکزیت&quot; داشت، منتشر شد، ما با امکانات محدودی که داشتیم آن را کپی نموده به آدرس های گوناگون شخصیت ها، احزاب و مطبوعات فرستادیم. </p>
<p>در این بیانیه که آگاهانه و دردمندانه، صرفاً با &quot;به نام حقیقت&quot; آغاز شده بود من ضمن رد کلیه اتهامات مسعود رجوی،او و یا نمایندگانی از جانب او را به یک مناظره و رویارویی علنی دعوت کردم. </p>
<p>یادآوری این نکته ضروری است که پاورقی ها جهت روشن شدن ابهامات و یا اطلاعات تکمیلی است که هنگام چاپ اضافه شده است. </p>
<p>بیانیه سعید شاهسوندی در رد اتهامات و اکاذیب منتشره علیه وی </p>
<p>دعوت از مسعود رجوی برای شرکت در دادگاه علنی و محاکمه علنی</p>
<p><b><span style=" &quot; به نام حقیقت &quot; <b><span  style=" </b></p>
<p>&bull; هم میهنان عزیز مقیم خارج از کشور </p>
<p>&bull; مردم شریف و آزاد ایران </p>
<p>&bull; نیروها، هواداران و اعضای گروه ها و سازمان های سیاسی </p>
<p>&bull; هواداران و اعضای سازمان مجاهدین </p>
<p>نزدیک به سه سال پیش و بعد از مدت ها گفتگو و نامه نگاری متقابل میان من و مسعود رجوی و پس از طرح سؤالات و &quot; چرا &quot; های بسیار در مورد سیاست، ایدئولوژی و استراتژی سازمان و نیز استالینیزم اعمال شده از جانب وی (ماجرای به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک) در آخرین نامه ای که پس از قبول قطعنامه 598 از طرف ایران، برای شخص مسعود رجوی نوشته و توسط حسین مهدوی نماینده آن موقع وی در پاریس برایش فرستادم، از جمله نوشتم: </p>
<p>&quot;وضعیت امروز محصول سیاست ها و اشتباهات دیروز است.&quot; پس از آن اضافه کرده بودم که در آن شرائط و به دلیل عملکردهای گذشته اش امکان انتخاب های متعدد در پیش روی ندارد. </p>
<p>در همان نامه کوتاه نوشتم که علیرغم وجود سؤالات و چراهای استراتژیک بسیار دعوت مستقیم او را برای رفتن به بغداد و مذاکره حول مسائل مطروحه و همین طور عنداللزوم کمک به سازمان می پذیرم. </p>
<p>و اضافه کردم:&quot; اگر کشته شدم که هیچ، اما اگر زنده ماندم حق پیگیری چراها را برای خود محفوظ می دارم &quot;. </p>
<p>رجوی بعد از دریافت آن نامه از طریق محمد سید المحمدثین و حسین مهدوی پیغام داد که:&quot; بیا قدمت مبارک&quot;. بعد از ان نامه که در واقع اعلام آمادگی برای کمک به سازمان باحفظ کلیه مواضع انتقادی و مرزبندی هایم اعم از سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولوژیک بود و پس از دعوت مکرر و مجدد مسعود رجوی دو شب قبل از عملیات موسوم به &quot;فروغ&quot; به بغداد رفتم. </p>
<p>شرح جزئیات آن روز و شب و روزها و شب های بعد از آن در حوصله این نوشته نیست و احتیاج به تشریحات مفصل دارد، همین قدر بگویم که در گفتگو با محسن تدینی و تعدادی دیگر بر امکان ناپذیر بودن طرح تأکید کردم. </p>
<p>صبح روز حرکت برای عملیات هم به تعدادی از افراد از جمله به مهران صادق (هاشم) که مدتی در رادیوی سازمان با هم کار می کردیم، گفتم که اگر کشته شدم نگوئید فلانی سرباز مسعود و مریم بود. صادق پرسید چه بگوئیم؟ گفتم بگویید یک &quot;میلیتان آزادی &quot; بود، همین و بس. </p>
<p>پس از آن به انتخاب خود و علیرغم اصرار محسن تدینی و دیگران رانندگی کامیون حامل مهمات را به عهده گرفتم، این کامیون در روز دوم درگیری در دشت حسن آباد (میان تنگه حسن آباد و تنگه چهارزبر) مورد اصابت بمباران هوائی قرار گرفت و منفجر شد و من پیش از انفجار کامل توانستم از آن خارج شوم. </p>
<p>بعد از آن و بعد از جمع آمدن باقیمانده نیروهای سرگردان و شدیداً روحیه باخته که هر دم نیز بر تلفاتشان افزوده می شد، در همان دشت بودم تا این که از ناحیه کمر و لگن مورد اصابت قرار گرفته و به شدت مجروح شدم (توسط کاتیوشا و یا احتمالاً توسط هلیکوپتر) </p>
<p>از شرح آنچه که شاهد آن بودم فعلاً در می گذرم و تنها به این نکته بسنده می کنم که حداقل طی سه نوبت، کسانی که من را به خوبی می شناختند، می خواستند من را رها کرده و خود مهلکه را ترک کنند. </p>
<p>بدین ترتیب بعد از زخمی شدن و خونریزی شدید و شکسته شدن سرتاسری لگن با تحمل درد و رنج بسیار و تحمل گرسنگی و تشنگی که به خوردن لجن، نفت و حتی ادرار انجامید و زمانی که جمع ناجمع در تاریکی شب من را رها کرده و در حالی که هیچ وسیله دفاعی نداشتم به توصیه فرمانده آن گروه که همشهری، دوست، همرده و همکار سابق تشکیلاتی ام بود (1) روانه دهکده ای در حوالی اسلام آباد شدم. </p>
<p>او که سالم بود با دیگر افراد من را رها کردند و این در حالی بود که من با بدنی مجروح به شرحی که گذشت سه شبانه روز در ارتفاعات پا به پای آنها حرکت کرده بودم. </p>
<p>در روستای مذکور پس از آن هیچ یک از اهالی درِ خانه شان را به رویم نگشود به مخروبه ای در اطراف ده پناه بردم و صبح زود نیز محل توسط نیروهای ارتشی در محاصره قرار گرفت. </p>
<p>در این محل بود که برای بار دوم و این بار از ناحیه ساق دو پا مورد اصابت گلوله قرار گرفته و بیهوش شدم (در اثر شوک ناشی از اصابت گلوله ها به پا و یا در اثر خونریزی شدید). </p>
<p>بعداً فهمیدم که سربازی که همشهری من بوده و در جریان آزادی من از زندان در هنگام انقلاب و نیز در جریان انتخابات مجلس و سایر فعالیت های سیاسی نام من را شنیده بوده، در جستجوی بدنی به مدارک شناسایی من دست یافته و مانع پایان یافتن عمر من شده است. </p>
<p>هم چنین بعداً فهمیدم که این ماجرا در میدان مرکزی شهر اسلام آباد در حالی که من بیهوش و بی رمق افتاده بودم تکرار شده است و آشنایی از آشنایان دوران زندان باعث نجات من شده بود. </p>
<p>از آن واقعه و وقایع بسیار دیگر اکنون نزدیک به سه سال می گذرد، سه سالی که من، رجوی و سازمان، ایران و منطقه هر کدام تغییر و تحولاتی را متحمل شده ایم، طی این مدت مسعود رجوی در راستای ماکیاولیسم و پراگماتیسم خویش به منظور چیدن میوه قدرت به هر کاری تن داد و آخرین آن شرکت مستقیم در کشتار مردم کرستان عراق و سرکوب نهضت مردم آن سامان است. </p>
<p>او در رابطه با من در همان ماه های اول که گمان می کرد کشته شده ام به خانواده و به خصوص همسرم پیغام تسلیت داد، اما همین که از زنده بودن من از طریق تلفنی که به همسرم زدم، با خبر شد با حیله و نیرنگ و با استفاده از ضعف نفس بعضی از افراد (2)به نوار مکالمه تلفنی من و همسرم (و نه هیچ کس دیگر) که ضمناً طبیعی ترین حق هر زندانی می باشد دست یافت. </p>
<p>و آن را در قرارگاه های سازمان پخش کرد و بلافاصله از رادیوی دروغ پرداز خویش اعلام کرد که این نوار را از داخل کشور به دست آورده ایم، (کاری که همیشه و با همه افراد دیگر انجام داده) و اطلاعیه ای منتشر نمود با مضمون هشدار به هسته های مقاومت در شیراز و در آن گفت که من با تلفن زدن به پایگاه های مقاومت! در صدد لو دادن هسته های مقاومت می باشم! </p>
<p>این اطلاعیه سراپا کذب در شرائطی منتشر شد که نه هنوز مصاحبه ای از من منتشر شده بود و نه حتی مصاحبه ای انجام گرفته بود. </p>
<p>زمانی دیگر به لومپنیسم سیاسی متوسل شد و به دروغ و تحریف و سر هم بندی کردن این مسئله و آن مسئله و تهی کردن هر کدام از ظرف زمان و مکان به مداخله در خصوصی ترین زوایای زندگی من پرداخت. </p>
<p>این روش در روزها و ماه های بعد نیز ادامه یافت، سه سالی که من در زندان بودم سازمان و شخص رجوی از هیچ گونه تهمت، افترا و لجن پراکنی علیه من خودداری نکرد: </p>
<p>&#8211; زمانی گفت که من هسته های مقاومت در شیراز را لو می دهم، در حالی که سال ها بود که دیگر هسته ای وجود نداشت. </p>
<p>&#8211; زمانی گفت که &quot; ماه هاست که در قتل و شکنجه زندانیان قهرمان مجاهد دست دارم.&quot; </p>
<p>&#8211; زمانی گفت به بازجویی و شکنجه زندانیان می پردازم. </p>
<p>&#8211; زمانی گفت که به زدن تیر خلاص به زندانیان مشغول هستم. </p>
<p>&#8211; زمانی گفت که آخرین نامه علی زرکش به همسرش را من نوشته، یا من خط داده ام. </p>
<p>&#8211; زمانی با خائن نامیدن گالیندوپل و توطئه نامیدن اقدامات وی جهت تحقیق، من را در خیانت همدست و همکار او دانست، حال آن که آمدن این فرد علی القاعده می بایستی مورد استقبال قرار می گرفت و در عمل هم مزایایی برای زندانیان در بر داشت. </p>
<p>البته تمام هیاهو و لجن پراکنی های سازمان علیه من برای این بود که اصل قضیه اختلاف، در گرد و غبار هیاهو و افترا محو و یا کمرنگ شود. آن هم در شرائطی که من در زندان بودم و زندان محدودیت های خاص خود را دارد. </p>
<p>با این همه افترا و لجن پراکنی های رجوی و سازمان بیش از هر چیز دیگر آزار دهنده بود. اما من با خود عهد کرده بودم که بر اصول و پرنسیپ های انسانی و مردمی و نه از آن گونه که رجوی و سازمان مدعی آنند، استوار باشم و خوشبختانه توانستم به عهد خود وفادار بمانم، (در این زمینه گفتنی های بسیار دارم) </p>
<p>رجوی گر چه لحظه و روزی از لجن پراکنی و فرافکنی خودداری نکرد، اما من در اوج اختلاف نیز از هرزه گی های خاص او و سازمان و از فحاشی خودداری کردم. در آغاز تجاوز صدام حسین به کویت و اشغال آن کشور نیز به نوشتن نامه و اشاره به بعضی مسائل اکتفا کردم و پیگیری آن را در صورت زنده ماندن به بعد از بیرون آمدن از زندان موکول کردم. </p>
<p>اکنون سه سال از آخرین نامه من به رجوی می گذرد، اعلام می کنم که من از زندان بیرون آمده و اکنون نیز در خارج از کشور هستم. من به خارج کشور آمده ام تا پاسخگوی کلیه اتهامات و لجن پراکنی هایی که یک طرفه به من وارد شده باشم. </p>
<p>به عبارت دیگر آمده ام تا در یک دادگاه علنی و یا در دادگاه به اصطلاح خلقی که رجوی بر حسب عادت معمول، غیاباً تشکیل می دهد، مستقیماً شرکت کنم و البته رجوی و سیاست هایش را نیز به محاکمه و نقادی افکار عمومی بکشانم. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. </p>
<p>اعلام می کنم که: </p>
<p>1. حاضرم در چنین دادگاهی با حضور نمایندگان رسانه های خبری بین المللی شرکت کنم. دادگاهی که یک طرف آن باید شخص رجوی و یا حداقل نمایندگان یا نماینده وی از هیات اجرائی سازمان باشند. </p>
<p>2. چنین دادگاهی که من با اشتیاق تمام برای تشکیل آن روز و لحظه شماری می کنم، می تواند در هر گوشه از جهان تشکیل شود. </p>
<p>3. این دعوت مناطقی از عراق که خارج از کنترل رژیم صدام حسین باشد (مناطق آزاد شده) را هم شامل می شود. </p>
<p>در مورد عراق تحت کنترل صدام حسین با توجه به جنایتکاری او از جمله، در قضیه خبرنگار ایرانی فرزاد بازُفت و نیز همدستی آشکار و عریان مسعود رجوی با وی، تنها با نظارت بین المللی و با تضمین سازمان های بین المللی نظیر صلیب سرخ و حقوق بشر امکان پذیر است. واضح است که عراق صدام حسین پایگاه های باصطلاح ارتش آزادیبخش را نیز شامل می شود. </p>
<p>4. بنابراین با اعلام آمادگی رجوی من حتی حاضرم در قرارگاه های ارتش خصوصی او نیز حاضر شوم و به اتهامات و لجن پراکنی های وی طی مدت سه سال که در زندان بودم و نیز هر گونه سؤال و اشکال مطروحه دیگر و بسیاری مسائل سر به مُهر سازمان پاسخ دهم. </p>
<p>البته در صورت محکوم شدن حاضر به قبول عواقب و عقوبت های آن نیز می باشم، همان طور که رجوی باید آماده پذیرش عقوبت محکوم شدن خویش و سیاست هایش باشد. </p>
<p>5. بدیهی است در چنین دادگاهی که در صورت تشکیل شدن در بغداد شخص مسعود رجوی هیچ گونه مانع شرعی و عرفی برای حضور در آن ندارد، می تواند عیان کننده بسیاری مسائل و حوادث ناگفته و مستور در سازمان تحت رهبری او باشد. </p>
<p>یعنی آقای مسعود رجوی نیز باید به بیشمار سؤالات پاسخ داده نشده جواب دهد، تا هواداران دور و نزدیک، تا اعضاء و بسیاری از کادرهای سازمان، تا انسان های شریف و بالاخره مردم ایران بدانند که طی سال های گذشته در سازمان چه گذشته ؛ نیروهای مؤمن و فداکار آن توسط چه کسی و چگونه و با کدام توجیه و در یک کلام چرا به ورطه کنونی افتاده اند؟ ورطه ای که آنها را در ردیف سربازان گارد ریاست جمهوری صدام حسین در آورده و در سرکوب مردم کردستان عراق گوی سبقت از آنها ربودند، (به گواه صدها شاهد عینی از این مردم) (3) </p>
<p>6. در چنین دادگاه علنی که تکرار می کنم برای تشکیل آن روز شماری می کنم مسعود رجوی نیز باید به سؤالات زیر به عنوان مشتی از خروار جواب روشن بدهد: </p>
<p>الف &#8211; سیاست زندانی کردن، بازجوئی، شکنجه و اعدام افراد درون سازمان </p>
<p>آن هم در هنگامی که آقای رجوی خود را تنها مدافع راستین حقوق بشر می داند. </p>
<p>1 &#8211; مسئول قتل مجتبی میرمیران (شاعر، عضو تحریریه نشریه و رادیو، با نام تشکیلاتی م &#8211; بارون) در بغداد در ساختمان رادیو و نشریه که مطابق اسناد مکتوب سازمانی مدتی نیز رده مسئول نهاد داشت، کیست؟ و او چرا خود را به دار آویخت. </p>
<p>به افراد استخبارات عراق (سازمان امنیت عراق) در این باره چه گفته شد؟(4) </p>
<p>2 &#8211; مسئول قتل خواهری به نام ژاله (مرضیه، پ) که در حومه شمالی پاریس با خوابیدن روی ریل قطار خودکشی کرد چه کسی است؟ کدام فشارها باعث این خودکشی شد؟ چرا تا کنون خبری در این زمینه منتشر نشده؟ </p>
<p>3 &#8211; مسئول صدور حکم اعدام علی زرکش در سال 64 یعنی چند ماه بعد از خیمه شب بازی باصطلاح انقلاب ایدئولوژیک که به گفته خودتان به پیشنهاد و توصیه علی زرکش انجام گرفت، کیست؟ </p>
<p>چرا حکم اعدام صادر شد؟ مبانی حقوقی صدور حکم و شرایط باصطلاح دادگاه وی چگونه بود؟ وکیل یا وکلای مدافع او چه کسانی بودند؟ دادستان و قاضی ها چه کسانی بودند؟ جرم او چه بود؟ </p>
<p>چرا تا کنون صورت جلسه چنین محاکمه ای که در یک طرف تنها علی زرکش بود، بدون وکیل مدافع و در طرف دیگر تمامی افراد حاضر در جلسه (از جمله مسعود رجوی و مریم عضدانلو) منتشر نشده؟ </p>
<p>4- مسئول قتل های متعدد درون سازمانی از سال 60 به بعد چه در کردستان شمالی و چه در جاهای دیگر کیست؟ </p>
<p>5 &#8211; گناه فردی که از ترکیه برای اعدام درون تشکیلات به بغداد برده شد، چه بود؟ چرا تا کنون حتی اعضاء و کادرهای سازمان نیز از این موضوع بی خبرند؟ افراد دیگری که اعدام شدند چه کسانی بودند؟ </p>
<p>6 &#8211; چرا تا کنون اسم و مشخصات و لیست کامل افراد اعدام شده توسط سازمان منتشر نشده؟ </p>
<p>به راستی چند درصد از افراد سازمان از صدور و اجرای چنین احکامی باخبرند؟ چطور است که حتی بغل دستی فرد مزبور نیز نمی فهمد که بر سر همکار تشکیلاتی اش چه آمده؟ </p>
<p>7 &#8211; علت صدور حکم اعدام برای حسن محمدی (از اعضای قدیمی سازمان که در عملیات قبل از فروغ کشته شد) چه بود؟ </p>
<p>8 _ معیار صدور حکم اعدام چه بود؟ در این صورت و اگر بخواهید به دعاوی خود وفادار باشید، سرنوشت افرادی نظیر ن -الف (از اعضای هیات اجرائی) و نیز الف &#8211; الف (از مرکزیت سابق و از مسئولین کنونی) و بالاخره محمد طریقت منفرد با نام تشکیلاتی یاسر مالی (از اعضای هیات اجرئی و مسئول بخش مالی سازمان) و&#8230;. سایر افراد مطابق اظهارات خودشان چه می تواند باشد؟ </p>
<p>آیا تنها معیار وفاداری و سرسپاری به مسعود رجوی و چشم پوشی از اعمال وی برای برائت و بالاتر از آن اشغال رده های مسئول کافی است؟ و اگر یک یا چند نفر از این لیست بالا بلند سر به اعتراض برداشت یک دفعه پرونده وی از بایگانی مسعود رجوی بیرون کشیده نمی شود؟ </p>
<p>9- اسامی افرادی که در شکنجه منجر به قتل تعدادی از افراد جمهوری اسلامی در تهران دست داشتند جه بود؟ (5) وآنها به دستور کدام مسئول سازمانی اقدام به شکنجه و بعد هم تزریق آمپول سیانور کردند؟ </p>
<p>گیریم دشمنان ما بودند، که بودند، مگر خود ما شکنجه را محکوم نمی کردیم و مگر برای جلوگیری از آن تلاش نمی کردیم. </p>
<p>آیا شکنجه را با شکنجه می توان متوقف کرد؟ </p>
<p>10- طرح موسوم به </span>Z</span><span style="  (رفع ابهام) که در آن تعدادی از افراد سازمان در عراق دستگیر و به سلول انداخته شدند و مدتها تحت بازجویی بودند، چه بود؟ و چرا لیستی از افراد دستگیر و زندان شده انتشار نیافته است؟ از سال 64 تا کنون طرح های مشابه طرح </span>Z</span><span style="  <span>چند تا و در کجاها به مرحله اجرا در آمده است؟ </p>
<p>هم اکنون چه تعداد از افراد سازمان در زندان های رجوی بسر می برند؟ اسم، مشخصات، سوابق، جرائم و دلیل زندانی شدن آنها چیست؟ اسم و مشخصات مسئول و مسئولین زندان کنونی سازمان در بغداد صدام حسین چیست؟ </p>
<p>در همین رابطه محسن رضایی (عضو هیات اجرایی) به کدام شغل شریف! مشغول است؟ آیا به راستی ادامه دهنده راه احمد، رضا، مهدی و صدیقه است؟ یا&#8230; چه تعداد از افراد زندانی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و توسط چه کسانی و چرا؟ </p>
<p>11- آواره کردن صدها تن از اعضا و هواداران سازمان در گوشه و کنار دنیا و رها کردن زنان بدون سرپرست گاه با یک یا چند بچه، بدون کمترین کمک مالی در کشورهای مختلف و گرفتن پاسپورت های پناهندگی آنها در راستای کدام سیاست انسانی! و حقوق بشری! که شما آقای مسعود رجوی سنگ آن را به سینه می زنند، می باشد؟ </p>
<p>در دادگاهی که من برای تشکیل آن روز شماری می کنم، طبعاً چنین لیستی ارائه خواهد شد و شما باید پاسخگو باشید. </p>
<p>12 &#8211; سازمانی که در اپوزیسیون مرتکب چنین جنایاتی می شود آن هم در حق افراد درون سازمان خود، در فردای حاکمیت مفروض با مردم و مخالفین چه خواهد کرد؟ </p>
<p>ب: رابطه با عراق و رژیم صدام حسین </p>
<p>1 &#8211; بودجه باصطلاح ارتش آزادیبخش شما از کجا تهیه می شود؟ بهای توپ ها و تانک های اهدایی صدام حسین چگونه پرداخت می شود؟ آیا شرکت در سرکوب مردم کردستان عراق بازپرداخت بخشی از این بدهی نبوده؟ کارتن کارتن دینارهای نو عراقی که توسط مأمورین استخبارات عراق مستقیماً از مصرف الرافدین (بانک مرکزی عراق) به شما تحویل داده می شد، به دنبال کدام توافق و قرارداد پنهانی بود؟ </p>
<p>2 _ مسافرتهای محمود طریقت منفرد (یاسر مالی) به زوریخ و مراجعه وی به بانکهای سوئیس برای دریافت پول از حسابهای بانکی دولت عراق و واریز کردن آن پول به حساب خودش در سوئیس و سپس واریز مجدد این پول به حسابهای دیگر که تماماً جهت گم کردن رد و مسیر پول های دریافتی از صدام حسین بود، چرا هیچگاه برملا نشد؟ </p>
<p>ضمن آنکه شما در سخنرانی های رسمی و علنی بارها و بارها خطاب به هواداران بیچاره و از همه جا بی خبر می گفتید که بودجه سازمان از فلان منبع در داخل کشور یا توسط هواداران خارج کشور تهیه شده و در همان حال با کمال پررویی دیگران را به وابستگی متهم می کردید. </p>
<p>آیا برای یکبار هم که شده به هواداران بی اطلاع گفتید که همه تلاش شبانه روزی آنها برای بدست آوردن پول تحت عنوان &quot; مالی &#8211; اجتماعی &quot; حتی کفاف مخارج تشکیلات انجمن های هوادار در خارج از کشور را نمی دهد؟ </p>
<p>3 &#8211; دامنه همکاری های متقابل شما با رژیم صدام تا کجاست؟ و آیا ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی مجوزی است برای هر گونه همکاری علیه مردم بی دفاع و شهروندان ایرانی که صدام آنها را بمباران می کرد، است؟ </p>
<p>4 &#8211; سکوت شما در مقابل جنایات آشکار صدام حسین، نظیر فاجعه بمباران شیمیائی شهر حلبچه که در طی آن بیش از پنج هزار زن و مرد و پیر و جوان کرد کشته شدند، چه معنایی جز تأیید این اقدام دارد و آیا گفتن این که در امور داخلی عراق مداخله نمی کنیم می تواند سرپوشی بر وجدان بخواب رفته شما باشد؟ </p>
<p>5 &#8211; بعد از گذشت ماهها از اشغال کویت توسط عراق و بعد از کشتار و ویرانی عظیمی که به دنبال و به عنوان محصول این تجاوز صورت گرفت و در حالی که در گوشه و کنار جهان هر کسی موضع خویش را در رابطه با این تجاوز مشخص کرد، موضع سازمان که ادعای استقرار جامعه ای دموکراتیک! و بعد از آن جامعه بی طبقه توحیدی را دارد در قبال دیکتاتوری جنایتکار و ضد مردمی صدام حسین، که پس از شکست مفتضحانه در برابر غرب، به کشتار مردم عراق در جنوب و شمال و حتی بغداد می پردازد، چه بود؟ آیا نان مزدوری خوردن تا این حد آدم را بی حمیت می کند؟ </p>
<p>با جمهوری اسلامی دشمنی دارید، داشته باشید چرا در کشتار و سرکوب مردم کردستان فعالانه و مستقیم شرکت می کنید؟ آیا شعری که زمانی خوانده بودید: </p>
<p>یکدست جام باده و یکدست زلف یار </p>
<p>رقصی چنین میانه میدانم آرزوست </p>
<p>نباید این طور تفسیر کرد که یکدست در زلف صدام و دستی دیگر در جام باده خون مردم بیگناه کردستان عراق؟ </p>
<p>و آیا وقتی که هنگام اخراج از فرانسه به سوی بغداد و به زعم خودتان &quot;پرواز تاریخساز به جوار خاک میهن &quot;، گفته شد که می خواهید بروید &quot; تا آتش در کوهستانها برافرازید&quot; این آتش، آتشی که بر خانه و کاشانه این مردم به پاخاسته و بی گناه زدید و مانع سقوط صدام حسین توسط آنان شدید، نبود؟ </p>
<p>6 &#8211; در فاصله زمانی ای که من از زندان آزاد شدم تا آمدن به خارج از کشور به دلیل مسئله فردی که داشتم، شخصاً و مستقلاً با تعداد زیادی از آوارگان کرد عراقی که عمدتاً از طیفهای مختلف اجتماعی و عمدتاً بدون تعلق سیاسی و حزبی و گروهی اند صحبت و گفتگو کردم (در ارومیه و پیرانشهر)، همه گواهان از شرکت مستقیم و فعال افراد سازمان در سرکوب نهضت مردم کردستان عراق و کشتار مردم بی گناه حکایت می کردند. </p>
<p>عکس و نوار گفتگو با این افراد موجود است و در صورت تضمین مکفی خود این افراد می توانند در دادگاه مذکور شرکت کنند، الحق که خوب از خجالت سالها میهمان نوازی صدام حسین برآمدید. </p>
<p>ج: سیاست تهمت و افترا و جوسازی علیه همه اعم از فرد و گروه و سازمان و حزب از (اپوزیسیون) که با شما مخالفت داشته باشند. </p>
<p>در این رابطه: </p>
<p>بخش اطلاعات سازمان علاوه بر روش تخلیه تلفنی از داخل ایران به جاسوسی، کنترل و تعقیب و مراقبت از کدام یک از شخصیت ها، افراد، گروه ها و سازمان های اپوزیسیون مستقر در خارج از کشور پرداخته؟ </p>
<p>لیست کاملی از آنها در دادگاه مذکور ارائه خواهد شد، کنترل و سرقت نامه های پستی افراد و گروه های اپوزیسیون در خارج از کشور (از جمله فرانسه) توسط و با تأیید و دستور چه فرد یا افرادی صورت گرفته؟ </p>
<p>د: پنهان کاری در سیاست خارجی و برقراری روابط نامشروع </p>
<p>در راستای رسیدن به قدرت به هر وسیله و روش ممکن </p>
<p>1 &#8211; مکاتبات مخفی و طبقه بندی شده (4 ستاره) شما با سران حکومت آمریکا از جمله با گُری هارت و سناتور کندی که چند مورد آن در سطوح دفتر سیاسی و مرکزیت سابق مطرح شده،چه بود؟ و چرا به اطلاع سایر کادرها، هواداران و مهمتر از آن مردم ایران، نرسیده است؟ </p>
<p>ممکن است بخشی از قول و قرارهای گذاشته شده، با وساطت محسن رضائی (مسئول وقت سازمان در آمریکا) را برای اطلاع عموم برملا کنید، تا همگان از درجه ضد امپریالیستی رهبر مقاومت! مطلع شوند؟ </p>
<p>2 &#8211; چرا تاکنون حتی در درون سازمان هم گفته نشد که مقامات اسرائیلی از طریق دانشگاه عبری تل آویو و از طریق دفتر رادیو سازمان (آن موقع که من آنجا بودم) خواستار برقراری تماس و ارتباط با شما شده اند؟ </p>
<p>3 &#8211; چرا تا کنون روشن نساخته که در جریان تماس های به اصطلاح دیپلماتیک مسئولین سازمان چندین ملاقات با سناتورها و نمایندگان صهیونیست یا طرفدار اسرائیل داشته اید؟ </p>
<p>4 &#8211; چرا نمی گوئید که در جریان عقد و عروسی تان با خانم مریم عضدانلو، اعلیحضرت جلاله الملک الحسین الهاشمی چه هدیه خصوصی و گرانبهایی برای شما و عروس خانم فرستاد؟ آیا این ننگ نیست؟ </p>
<p>شاید هم جناب ملک حسین تحت تأثیر شعر و شعارهای شما متحول شده و خواسته بوده به صورت مالی -اجتماعی به رهبر مقاومت کمک کند! </p>
<p>و ای کاش این همه را انجام می دادید و آن قدر در بلندگوهای تبلیغاتی خود جهت تحمیق و عوامفریبی و فریب هواداران و حتی اعضا دم از استقلال نمی زدید و دیگران را تخطئه و مورد حمله قرار نمی دادید. </p>
<p>ه: پنهانکاری ضد دموکراتیک در درون تشکیلات </p>
<p>1 &#8211; ممکن است مختصری از سوابق بسیاری از افراد پیوسته به سازمان (بعد از سال 60) را که گاه افسران گارد شاهنشاهی، افسران کلاه سبز شرکت کننده در جنگ ظفار و حتی بنا به نوشته خودشان عضو ساواک (6)و یکی دو مورد نیز قاچاقچی مواد مخدر (7) بوده و به همین جهت نیز به زندان افتاده اند، توضیح دهید و بگویید به چه دلیل این گونه افراد را به عنوان اشخاص وجیه و صاحب سابقه به خورد هواداران بیچاره و بی خبر سازمان می دادید؟ </p>
<p>این که افرادی سلطنت طلب، طرفدار بختیار یا&#8230; باشند.البته مسئله ای است مربوط به خود آن افراد، اما این که شما از یک طرف در بلندگوهای تبلیغاتی به همه و از جمله سلطنت طلبان و سایر گروهها صبح تا شام حمله کنید، اما عناصری از آنها را که عمدتاً به خاطر منافع مادی روز به شما روی آورده اند و خودتان هم خوب می دانید، مبارز و مجاهد معرفی کنید، مسئله دیگری است. </p>
<p>طبیعی است که در دادگاه پیشنهادی لیست بلندی از سوابق این گونه افراد و نیز آنچه شما به دروغ از آنها ساخته اید مطرح خواهد شد. </p>
<p>تأکید مجدد بر این مسئله ضروری است که مسئول مستقیم این گونه عوامفریبی نه آنها که به هر حال عمدتاً در تلاش معاش بوده و هستند، بلکه سازمان و در رأس آن شخص شما هستند. </p>
<p>2- آیا ممکن است بفرمائید سوابق بسیاری از &quot; خواهران &quot; و &quot; برادران &quot; سازمانی که هم اکنون در رده های مسئول مشغول به کار هستند چه بوده و می باشد؟ آیا ممکن است برای هواداران بگویید که امثال بهزاد نظیری، نرگس شایسته، مژگان همایونفر، و تعدادی دیگر که شما آقای رجوی و ما و من (در بخش تبلیغات) آنها را رنگ کرده و به عنوان اسطوره های مقاومت در زندان معرفی کردیم، افراد نادم زندان که به مرخصی هم می رفته اند، بوده اند؟ </p>
<p>چگونه است که فی المثل در مقابل مصاحبه رادیو و تلویزیونی خواهر خود، منیره رجوی، علیه سازمان و علیه شخص شما و نیز به مرخصی رفتن ایشان سکوت اختیار می کنید.(8) </p>
<p>اما در مقابل موارد مشابه مربوط به افراد و گروه های دیگر شادمانه هو و جنجال راه می اندازید و در راستای منافع حقیر گروهی به سوء استفاده تبلیغاتی می پردازید؟ آیا فقط بستگان و نزدیکان شما مجاز به هر کاری هستند و دیگران نه؟ </p>
<p>چرا مشخص نکردید که علت قطع پای خانم مژگان همایونفر ناشی از یک تصادف کاملاً معمولی با کامیون در خیابان های تهران بوده و به همین دلیل نیز مدتی بعد از زندان آزاد شده و بطور علنی و آشکار از کشور خارج شده اند و شما از این موضوع علی القاعده در همان بدو ورود ایشان به خارج از کشور و مصاحبه هایی که رادیوی سازمان با ایشان انجام داد مطلع بوده اید. </p>
<p>و:مفهوم دموکراسی درون تشکیلات و معیار ارزش در درون سازمان چیست؟ </p>
<p>مشخص شما در قبال مقوله ای به نام &quot; دموکراسی &quot; چیست؟ ارتقاء و تنزل در درون سازمان بر اساس کدام معیار تعریف و شناخته شده دموکراتیک انجام می گیرد؟ </p>
<p>&#8211; چگونه است که افراد یک شَبه از بالاترین رده سازمانی، به پائین ترین رده سقوط می کنند و چه بسا چند روز و چند هفته بعد مجدداً ارتقاء می یابند؟ </p>
<p>&#8211; آیا در سازمان امکان اعتراض و انتقاد به شما و سیاست هایتان وجود دارد؟ </p>
<p>&#8211; بر سر افرادی که نه اعتراض، بلکه انتقاد کرده اند چه آمده و هم اکنون در کجا هستند؟ </p>
<p>&#8211; مگر بر فرض محال در فردای به حاکمیت رسیدن الگوی روابط اجتماعی شما در سطح ملی، روابط توحیدی!! درون تشکیلات نیست، در آن صورت نباید گفت که: وای اگر از پس امروز بود فردایی؟ </p>
<p>ز: بن بست استراتژیک و اصرار بر انحراف </p>
<p>1 &#8211; مسئول شکست های فاحش و پی در پی سازمان از خرداد 60 تا کنون کیست؟ مسئول ماجرای &quot; 5 مهر 60 &quot; که به کشته دادن صدها نفر از افراد سازمان انجامید و سپس بیشرمانه عنوان &quot; تست اجتماعی &quot; (9) بر آن گذاشته شد چه کسی است؟ </p>
<p>&quot;تست اجتماعی &quot;؟! با گوشت و پوست و خون افراد رده پائین سازمان؟ یا ولع دیوانه وار برای کسب قدرت، آن هم توسط کسی که در خارج و در کنار شومینه هیزمی و پیانوی اخوی محترم نشسته. اخوی که شهروند فرانسه است، یعنی تابعیت &quot;فرانسه&quot; را دارد و شخصاً فرد بی آزاری است اما در راستای جاه طلبی شخص شما به نمایندگی شوراهای ملی مقاومت &quot; ایران &quot; هم در آمده است.(10) </p>
<p>2 &#8211; سرنوشت سقوط کوتاه مدت کذایی به کجا انجامید؟ سقوط های میان مدت و بلند مدت بعدی چه شد؟ معطل و سرگرم کردن روز به روز چند هزار نیرو و قرار دادن بسیاری از نیروها در وضعیتی که نه راه پس دارند و نه راه پیش، هرز دادن انرژی و استعداد آنها از یک طرف و گاه بیگاه به کشتن دادنشان از طرف دیگر، به امید هیچ و پوچ به چه منظوری است؟ </p>
<p>آیا گذشت ده سال[باتوجه به تاریخ تحریر بیانیه] از مبارزه مسلحانه سازمان با تمام دعاوی راست و دروغ مربوط به آن که گاهی ستاد فرماندهی آن در حومه پاریس بود و اکنون از بغداد سر در آورده، برای اثبات بطلان کلی و نهایی این خط مشی و این که از امامزاده مسعود رجوی معجزه ای ساطع نمی شود، کافی نیست؟ </p>
<p>و تا کی باید همچون گوشه نشینان &quot; آلتونا &quot; در توهمات و ذهنیات خود ساخته اسیر بود و بر اشتباهات اصرار ورزید؟ و به چه بهایی؟ </p>
<p>************</p>
<p>همین جا اعلام می کنم که در دادگاه مفروض می توان هر گونه سؤال از این جانب را مطرح کرد، سؤالاتی که می تواند شامل موارد زیر باشد: </p>
<p>&#8211; نحوه دستگیری و چگونگی گذراندن دوران زندان </p>
<p>&#8211; چگونگی و چرائی آزاد شدن من </p>
<p>&#8211; چگونگی و نحوه آمدن من به خارج از کشور </p>
<p>همچنین مجموعه نظراتی که پس از گذشت بیست سال فعالیت در سازمان مجاهدین، که شامل سالها جنگ و نبرد با رژیم شاه و به زندان افتادن و در بعد از انقلاب رفتن با سازمان تا آخر خط آن و از جمله شرکت در عملیات فروغ که به نظر من آخرین عملیات نظامی سازمان است.(عناوینی نظیر مروارید و غیر آن پوشش بر جنایات اخیر سازمان است) </p>
<p>اما به عنوان خاتمه این بیانیه و برای این که هیچ چیز برای هم میهنانم در داخل و خارج کشور در پرده ابهام نماند مقدمتاً اعلام می کنم که: </p>
<p>1 &#8211; من معتقدم که خط مبارزه مسلحانه بطور اعم و خطی که سازمان در پیش گرفت بطور اخص، هیچگاه جواب نداشته و نخواهد داشت، چه به دلیل ناتوانی های استراتژیک این خط و چه به دلیل انحرافات و اعوجاجات بنیادین، و چه به دلیل وضعیت اجتماعی ایران و&#8230;. </p>
<p>مطمئن هستم که بسیاری از افراد، حتی افراد درون تشکیلات سازمان نیز به این نتیجه رسیده اند ولی چنان فضائی در درون تشکیلات و حتی در خارج کشور حاکم شده که کسی شهامت بیان آن را ندارد. </p>
<p>من مدتهاست که هر گونه مبارزه مسلحانه را مردود می شمارم و آن را جز وسیله ای برای تلف کردن نیرو از هر طرف که باشد، نمی دانم. ضمن آن که مجموعه شرایط بین المللی را نیز در همین راستا یعنی مفاهمه اجتماعی &quot; </span>Discours</span><span style=" &quot; می دانم نه نفی بنیادین. </p>
<p>2 &#8211; بر این باورم که تجربه اروپای شرقی و نیز وضعیت کشور شوراها که روزگاری مستقیم و غیر مستقیم کعبه آمال نسل ما بود، ضرورت حل معضلات اجتماعی از طریق دیالوگ که البته طرفین یعنی هم پوزیسیون و هم اپوزیسیون در قبال آن مسئول هستند را برای کشور ما و کشورهایی نظیر ما بیش از پیش مطرح می کند. </p>
<p>و اگر جوابی برای مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم ایران از یک طرف و مشکل آوارگان و پناهندگان سیاسی و غیر سیاسی ایران در خارج کشور، از طرف دیگر وجود داشته باشد، جز این نیست، غیر از آن هر چه باشد جز به هدر دادن نیروهای یک ملت نیست. </p>
<p>طبیعی است مبارزه و فعالیت سیاسی در راستای بهروزی و بهسازی و بهبود شرایط سیاسی &#8211; اجتماعی &#8211; فرهنگی و اقتصادی مردم ایران، در جوی از مفاهمه مشترک سیاسی امکان پذیر است. </p>
<p>3 &#8211; با خطوط سازمان مجاهدین به لحاظ تشکیلاتی، سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک مخالف بوده و هستم و به هیچ وجه خود را مجاهد نمی دانم به ویژه از نوعی که اکنون خدایگان رجوی بر آن حاکم است، گرچه زمانی گوشت و پوست خود را از مجاهدین و سازمان را از گوشت و پوست خود می دانستم و هنوز بعد از گذشت 16 سال آثار چنین دلبستگی بر بدنم موجود است. </p>
<p>4 &#8211; از آنجا که سازمان را به راه خطا و انحراف می دانم تا حد توان خود به افشای این خطوط می پردازم و در این راستا آماده هرگونه عکس العمل ایذائی و انتقامی از جانب سازمان اعم از سیاسی، به صورت فحاشی و لجن پراکنی و نظامی نظیر ترورخویش می باشم. </p>
<p>5 &#8211; اما علیرغم اینها، اعلام می کنم که من &quot; مخالف سیاسی &quot; سازمان هستم همچنان که در سال گذشته نیز فقط خط و خطوط سازمان را نقد کردم و در هیچ گونه ضربه نظامی زدن به سازمان از جانب هیچ کس حتی جمهوری اسلامی شرکت نداشتم و بعد از این نیز چنین خواهد بود. </p>
<p>یادآوری می کنم که در درون زندان نیز بر سر این موضوع و بر اصول انسانی استوار بودم، از جمله بعد از ترور دکتر کاظم رجوی مقاله ای نوشته و هر گونه ترور را بی فایده دانسته و محکوم کردم. </p>
<p>6 _ هم اکنون نیز بر این باورم که ترور و خشونت هیچ مسئله ای را حل نمی کند. </p>
<p>نه انفجارهای 7 تیر و 8 شهریور سال 60 و نه ترور کور تحت عنوان &quot;زدن سرانگشتان اختناق &quot; و نه ترور تیمهای اعزامی به تهران و شهرستان ها مشکلی از مشکلات سازمان را حل کرد و نه ترورهای نظیر ترور دکتر قاسملو و دکتر رجوی معضلی به نام اپوزیسیون را حل می کند. </p>
<p>آهنگ جهان کنونی که خود را برای ورود به قرن بیست و یکم آماده می کند، دیگر آهنگ خشونت کور و عصبیت های جاهلی از هر طرف که باشد، نیست. </p>
<p>همین جا و برای چندمین بار اعلام می کنم که اولاً من یک حزب اللهی نیستم، ثانیاً وضعیت کنونی ایران چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی آن چیزی که آرزو و خواسته من بوده و هست، نیست. </p>
<p>نابسامانی ها و نواقص و انتقادات بسیار وجود دارد، اما به نظر من مبارزه مسلحانه و ترور و خشونت نیز نه تنها چیزی را تغییر نخواهد داد و احیائی به وجود نخواهد آورد، بلکه شرایط را بسیار پیچیده تر خواهد ساخت و اتلاف نیروست از هر طرف. </p>
<p>آهنگ جهان و از همه مهمتر برای من به عنوان یک ایرانی، آهنگ میهن من ایران، می بایستی آهنگ بازسازی، نوسازی و آهنگ مفاهمه و دیالوگ و تحمل دیگران در چارچوب سرزمین واحد و آباد باشد و چنین باد. </p>
<p>سعید شاهسوندی </p>
<p>5شنبه 16/ خرداد /1370 </p>
<p>6 /ژوئن /1991 پاریس </p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>پی نوشت ها: </p>
<p>1- مقصود مهدی کتیرایی است، وی از افراد عملیاتی سازمان بود و تا مدار تشکیلاتی هیات اجرایی هم ارتفاء یافت، ولی مدت ها قبل از آن عملیات مسئله دار شده و تنزل رده یافته بود. </p>
<p>2- توضیح این که حدود پنج ماه بعد از دستگیری، یعنی حدود آذر ماه سال 67 من در تماس تلفنی بسیار هوشیارانه ای با همسرم در فرانسه، زنده بودن خودم را به اطلاع او می رسانم، همسر من این مکالمه را ضبط نمود (او مدتها بود که همراه تعدادی دیگر از روابط سازمانی جدا شده بودند) </p>
<p>همسر من موضوع تماس تلفنی و نیز ضبط صدای من را به این افراد می گوید، یکی از این افراد با نام مستعار &quot; قلی &quot; از اعتماد همسر من سوء استفاده نموده، نوار را بدون اطلاع و اجازه وی ربوده و چون دچار تردید در پیوستن مجدد به سازمان شده بود، این نوار را در اختیار مجاهدین می گذارد. </p>
<p>این همان نواری است که مسعود رجوی ادعا می کند از درون رژیم!! به دست آورده و همان نواری است که مدعی می شوند، تماس من با هسته های مقاومت در شیراز است!! هسته هایی که سال هاست دیگر وجود خارجی نداشتند، داستان خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند، می باشد. </p>
<p>3- دراین عملیات سرکوبگرانه تعدادی از اعضا و کادرهای سازمان نیز توسط مردم ومبارزان کرد عراقی کشته شدند. نادر افشار عضو سابق مرکزیت و هیات اجرائی سازمان و تنی چند از دیگر مسئولان سازمان از این جمله اند. </p>
<p>براستی مرگی دردناکتر از این نمیتواند وجود داشته باشد. کشته شدن در سرزمینی بیگانه، در راه منافع و مطامع دیکتاتوری بیگانه و دشمن منافع ملی مردم ایران و از همه دردناکتر کشته شدن بدست مردمی ستمدیده که برای آزادی و احقاق حقوق خود مبارزه می کنند..[ طبق تحقیقات و اطلاعات بعدی نادر افشار در جنوب عراق و در منطقه شیعه نشین کشته شده است و نه در مناطق کرد نشین] </p>
<p>4- درباره علت خودکشی مجتبی میرمیران که جوانی بود بسیار پرشور و با استعداد دو روایت وجود دارد. </p>
<p>یک روایت می گوید وی همراه با تعدادی از اعضای پخش روابط عربی سازمان به عربستان سعودی رفته بوده جهت همکاری اطلاعاتی با مقامات سعودی در ایام حج، نظیر شناسائی مأمورانی که رژیم جمهوری اسلامی تحت پوشش زائر به مراسم می فرستد. </p>
<p>در مراسم حج آن سال در اثر حادثه ای مشکوک و مبهم به عنوان شروع ماجرا تعداد زیادی از زائران عادی و بیگناه کشته می شوند، مجتبی که گویا اطلاعاتی از نقش سازمان در این ماجرا داشته و قبلاً نیز مسئله دار بوده، شدیداً دچار فشار عصبی و دپرسیون می شود و سرانجام به زندگی خود خاتمه می دهد. </p>
<p>روایت دیگر که خود من نیز شاهد مستقیم آن بوده ام منهای قسمت مربوط به عربستان، کلیه موارد به خصوص مسئله داری شدید و نیز فشارهای سازمانی را تا حد مسائل خانوادگی و زناشویی او تأیید می کند، مجموعه این فشارها او را به چنان نقطه یأس و انفجاری رساند که اقدام به خودکشی می کند. </p>
<p>جالب است که درباره علت این خودکشی به مأموران امنیتی بغداد گفته شد که او با همسرش اختلاف داشته و بدین جهت دست به خودکشی زده است. </p>
<p>بعد از این خودکشی سازمان کلیه افرادی را که از ماجرا با خبر بودند در جلسه ای با حضور محمد حیاتی (عضو هیات اجرایی سابق) جمع نمود و او ضمن حمله شدید به مجتبی اعلام این که عمل او خیانت است، از کلیه افراد مطلع از ماجرا می خواهد که از صحبت کردن در این باره حتی با همسرانشان خودداری کنند. </p>
<p>اخیرا اوراقی از یادداشتهای زنده یاد کمال رفعت صفائی که خود شاهد این ماجرا بوده منتشر شده که گویای بسیاری حقایق است. </p>
<p>5- فاجعه بار تر این که بعد از ضربات 19 بهمن 60 و متعاقب آن اردیبهشت 61 که در اصل از ناتوانی بنیادی استراتژی مبارزه مسلحانه سازمان ناشی می شد، تشکیلات نسبت به یکی از هواداران به نام حبیب روستا، مظنون شده و او را به خانه ای آورده، سپس دست و پایش را بسته و شدیداً شکنجه می کنند. </p>
<p>دردناک آن که حبیب فکر می کرده که ربایندگان و شکنجه کنندگان عوامل جمهوری اسلامی هستند، چرا که او هیچگاه تصور این که توسط برادران! سازمانی اش شکنجه می شود را هم نمی کرده بعداً هم هر چقدر اصرار و التماس می کند کسی باور نمی کند. </p>
<p>شکنجه کنندگان چون می خواسته اند مانع بیرون رفتن صدای حبیب شوند، دهان او را محکم می بندند، امری که شکنجه گران حکومتی اصلاً بدان نیاز ندارند، در یکی از جلسات ضرب و شتم حبیب دچار خفگی شده و می میرد. </p>
<p>به دستور تشکیلات جسد را در پتویی طناب پیچ نموده و در بیابان های اطراف لشکرک رها می کنند، حبیب روستا از فعالین تشکیلات در شیراز بود که به تهران آمده بود. </p>
<p>6- نشریه مجاهد شماره 245 مورخ اردیبهشت 1364 در صفحه 17 ذیل عنوان &quot; دو نامه از یک کارشناس پیشین اطلاعات (خارجی) رژیم &quot; دو نامه از این فرد را در جهت تأیید انقلاب ایدئولوژیک به چاپ رسانده. </p>
<p>مقدمه ای که نشریه مجاهد بر این دو نامه نوشته، به حدی کافی و گویاست، در این مقدمه چنین آمده: </p>
<p>&quot; نامه ای دریافت کردیم از هموطنی که در گذشته از کادرها و کارشناسان پیشین ساواما در قمست اطلاعات خارجی بوده و گویا از سالها قبل نیز در امور اطلاعات دست اندرکار بوده است &quot; </p>
<p>مقدمه مزبور می افزاید: &quot;&#8230; متن نامه ها حاکی از یک تکان بزرگ در قلب و روح نویسنده است که انشاء الله عمیق و واقعی و مبارک باشد.&quot; </p>
<p>7- یک نمونه، فردی بود به نام حاج جبار زارع که صرفاً دارای ربط خویشاوندی با یکی از شهدا سازمان بود، سازمان او را از اسپانیا به فرانسه آورد و با رنگ کردن وی به عنوان فردی سیاسی و شکنجه شده مدتها از وی سوژه تبلیغاتی ساخت. </p>
<p>طبق معمول هم بعد از مدتی استفاده رهایش کردند. </p>
<p>(8) بر اساس اطلاعیه سازمان مجاهدین، خانم منیره رجوی و همسرشان آقای اصغر ناظمی در اوائل مرداد سال 1361 دستگیر شدند، دو ماه بعد یعنی در خرداد 1362 دفتر مجاهدین خلق در پاریس طی اطلاعیه ای تحت عنوان &quot; فشار برای وادار ساختن زندانیان سیاسی به مصاحبه های تلویزیونی &quot; از جمله نوشت: </p>
<p>&quot; خانم منیره رجوی و گروهی دیگر از زندانیان سیاسی زندان های اوین و قزلحصار برای تن دادن به مصاحبه های تلویزیونی و بیان مطالبی علیه مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت تحت فشار قرار گرفته اند.&quot; </p>
<p>اطلاعیه مزبور سپس می افزاید: </p>
<p>&quot; در گذشته نیز مزدوران رژیم مادر 76 ساله مسعود رجوی را در تلویزیون شهر مشهد به مصاحبه تلویزیونی واداشتند.&quot; (نشریه مجاهد شماره 153، مورخ خرداد 1362) </p>
<p>این اطلاعیه البته زمانی منتشر شد که افراد نامبرده به مصاحبه های اجباری تن داده بودند و سازمان مجاهدین با مارک تبلیغاتی &quot; بر اساس گزارشات مؤثق دریافتی از درون رژیم &quot; می خواست اثرات منفی آن را در میان هواداران و اعضا خنثی کند. </p>
<p>مساله اما این نیست. چرا که واضح است که مصاحبه های رادیو تلویزیونی خواهر یا مادر آقای مسعود رجوی، همانند هر مصاحبه دیگر، تماما تحت فشار شکنجه های جسمانی و روانی انجام گرفته وبنابراین فاقد کمترین اعتبار می باشد.و از قضا می بایستی نه مصاحبه کنندگان بلکه آن سیستم سرکوبگری مورد حمله و محکومیت قرار گیرد که به چنین مصاحبه هائی نیاز دارد. </p>
<p>مسئله اما این است که رجوی سیاست یک بام و دو هوا دارد. </p>
<p>در مورد خویشاوندان خود (اعم از سببی و یا سیاسی) اطلاعیه صادر می کند که مصاحبه ها تحت فشار و به اجبار است، اما در مورد من انجام چنان مصاحبه هایی را که در شرایط صد برابر سخت تر از شرایط خواهر و یا مادر ایشان انجام گرفته، سند خیانت و جنایت دانسته و بریده روزنامه اش را در نشریات خود کلیشه می کنند. </p>
<p>روشی درست همانند روش بازجو های جمهوری اسلامی که اظهارات و عکس خواهر ایشان را هنگام مصاحبه اجباری در نشریات خود بچاپ رسانده اند. </p>
<p>نگاه کنید به فصل 3. سیاست یک بام و دوهوا </p>
<p>(9) مسعود رجوی از پاریس بر انجام تظاهرات مسلحانه علنی در خیابان های تهران اصرار می ورزید و می گفت که این تظاهرات باعث خواهد شد تا مردم به ما پیوسته و به نفع ما به خیابان ها ریخته و قیام مسلحانه آغاز شود. </p>
<p>امری که معکوس آن محقق شد، یعنی مردم وحشت زده به خانه های خود پناه برده و حتی یک مورد نیز به حمایت بر نخواستند، نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی نیز به قتل عام وسیع نیروهای منزوی از مردم و تظاهر کنندگان سازمانی پرداختند. </p>
<p>نکته مهم این که مسئولین اجرائی این تظاهرات (آن گونه که بعدها اعتراف کردند) در نیمه راه تظاهرات آن روز متوجه شکست و جواب نداشتن موضوع شده بودند، اما به دستور مسئولین بالاتر که مستقیماً از رجوی دستور می گرفتند آخرین نفرات تحت امر خود را نیز به قربانگاه فرستادند و بدین ترتیب تا آخر عمر با عذاب وجدان خواهند زیست. </p>
<p>مسعود رجوی اما نه تنها به این شکست فاحش اعتراف نکرد، بلکه بر خلاف اظهار اولیه خود مبنی بر پیروزی صد در صد گفت که این عمل یک &quot; تست اجتماعی &quot; بوده است. </p>
<p>(10) مقصود دکتر صالح رجوی است. فردی بدون کمترین سابقه مبارزاتی و حتی سابقه سیاسی، که تابعیت فرانسوی دارد و در جهت حفظ منافع آن کشور سوگند خورده و نه در جهت منافع مردم ایران </p>
<p>(11)داریوش گلبرگ، شهرام سیفی، محمد حسن بسیجی، فرهاد چاه بست، از افراد سازمان شرکت کننده در عملیات موسوم به فروغ، فردی به نام کریم&#8230; اهل ترکمن صحرا از سازمان فدائیان در زمره این افراد هستند، که خوشبختانه همگی زنده هستند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7182">بیانیه&#8221;به نام حقیقت&#8221; از آقای شاهسوندی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7182/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چهره‌ها و گفته‌ها &#8211; مصاحبه‌ با سعید شاهسوندی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/29/%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87%e2%80%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>واقعیت این است که براساس اطلاعات کاملا موثق و دقیق در هردو عملیات (آفتاب وچلچراغ) ابتدا، ارتش عراق با توپخانه سنگین ساعت‌های متمادی مناطق و مراکز تجمعی را که قرار است توسط ارتش آزادی‌بخش آقای رجوی مورد حمله قرار گیرد، مورد توپ‌ باران شدید قرار می‌دهد.  یکی از شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات به خود من چنین ‌گفت:"صحنه‌ای که می‌دیدم بارانی از آتش بودکه از سوی عراق به طرف قرارگاه‌های ارتش ایران می‌رفت و از آن طرف تک و توک توپی شلیک می‌شد."</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568">چهره‌ها و گفته‌ها &#8211; مصاحبه‌ با سعید شاهسوندی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style=" چهره&zwnj;ها و گفته&zwnj;ها، متن مصاحبه&zwnj;ی شماره&zwnj;ی 146 با حسین مهری</span><span  style="  </p>
<p><span style=" رادیو صدای ایران (آمریکا)</p>
<p><span style=" تاریخ گفت&zwnj;وگو:جمعه 28/دی/86</span><span  style="  </p>
<p><span style=" برابر با 2008/ژانویه/18</p>
<p><span style=" محورهای این گفت&zwnj;وگو</span>:</p>
<p><span  style=" 1</span><span style=" - افسران اطلاعات-عملیات عراقی ونقش آنان</span><span  style="  </p>
<p><span  style=" 2</span><span style=" - نقش توپخانه ارتش عراق در عملیات آفتاب و چلچراغ</p>
<p><span  style=" 3</span><span style=" - شلیک 400 به مثابه&quot;اقتدار&quot;ارتش آزادی بخش از زبان مهدی افتخاری</p>
<p><span  style=" 4</span><span style=" - یک محاسبه ساده! نظامی وسوالات ساده تر!! مربوط به آن</p>
<p><span  style=" 5</span><span style=" - شلیلک &quot;دهها هزار گلوله توپ&quot; در چند ساعت اول نبرد</p>
<p><span  style=" 6</span><span style=" - مصاحبه با اسرای جنگی و حقایق نهفته در لابلای ان</p>
<p><span  style=" 7</span><span style=" - غنایم جنگی و نحوه انتقال آنها به پشت جبهه</p>
<p><span  style=" 8</span><span style=" - پیروزی آسان چلچراغ دامی برای فرو غلطیدن در مسلخ فروغ</p>
<p><span  style=" 9</span><span style=" - پذیرش قطعنامه&zwnj;ی 598 توسط آیت&zwnj;الله خمینی وعکس&zwnj;العمل رجوی</p>
<p><span  style=" 10</span><span style=" - رجوی در وحشت از مرگ دست به خود کشی میز ند. البته خود کشی افراد سازمان</span>. </p>
<p><span  style=" 11</span><span style=" - نشست توجیهی جهت عملیات فروغ</span><span  style="  </p>
<p><span style=" مهری: دوستان عزیز برنامه&zwnj;ی چهره&zwnj;ها و گفته&zwnj;ها را می&zwnj;شنوید از رادیو صدای ایران، تا چند لحظه&zwnj;ی دیگر با آقای سعید شاهسوندی گفت&zwnj;وگو می&zwnj;کنیم</span>.</p>
<p><span style=" آقای شاهسوندی عزیز درود برشما</span>. </p>
<p><span style=" شاهسوندی: سلام و درود بر شما</span>. </p>
<p><span style=" مهری: آقای شاهسوندی، به نظر می&zwnj;رسد که شما یک مقداری ماجرای عملیات چلچراغ را کم گفتید</span>. </p>
<p><span style=" شاهسوندی: بله. به دلیل محدویت وقت در انتهای برنامه و این که هرچه زودتر وارد عملیات فروغ بشویم، مطالب را به اختصار گفتم</span>. </p>
<p><span style=" طی هفته گذشته شماری از دوستان و یارانی که در این عملیات شرکت داشتند نیزبا من تماس گرفتند و توضیحات تکمیلی دادند. ازدوستی که خود از نزدیک شاهد ماجرا بوده خواستم روی خط بیاید و توضیح بدهد. ایشان محدودیت&zwnj;هایی داشتند</span>. </p>
<p><span style=" مهری: یعنی از چه چیز واهمه دارند؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: وضعیت ایشان طوری است که ممکن است از جانب مجاهدین با مشکلاتی مواجه شوند</span>. </p>
<p><span style=" بنابراین من توضیحات ایشان را همراه با موارد تکمیلی بدین شرح بیان می&zwnj;کنم</span>. </p>
<p><span style=" 1- در دوتهاجم نظامی آفتاب و چلچراغ، افسران اطلاعات و عملیات عراقی نقش هماهنگ&zwnj;کننده بین ارتش آزادی&zwnj;بخش آقای رجوی و ارتش عراق را ایفا می&zwnj;کردندو در تماس مستمر با آقای رجوی بودند</span>. </p>
<p><span style=" 2- افسران عراقی هم چنین، به محل استقرار آقای رجوی درواقع در حاشیه قرارگاه اشرف، می&zwnj;آمدند</span><span  style="  </p>
<p><span style=" 3- این افسران، از درب دیگری غیرازدرب اصلی قرارگاه اشرف تردد می&zwnj;کردند. به نحوی که حتی افراد حفاظت قرارگاه هم متوجه ورود و خروج آنها نمی&zwnj;شدند</span>. </p>
<p><span style=" باید تاکید کنم که هیچ عملیاتی بدون اطلاع، اجازه وتوافق افسران اطلاعات و عملیات عراقی انجام نمی&zwnj;گرفت</span>. </p>
<p><span style=" 4- در همان ایام وبعدها شماری ازافراد وگروه&zwnj;های سیاسی(از جریان&zwnj;های مختلف) براساس اطلاعات یا حدس وگمان به مساله افسران عراقی اشاراتی داشتند. طرح این موضوع خشم مجاهدین رابشدت برانگیخت وحملات لفظی شدید مجاهدین به این گروهها راباعث شد</span>.</p>
<p><span style=" 5- واقعیت این بود که بدون تاییدافسران عراقی، به هیچ&zwnj; وجه عبور از خطوط مرزی ایران و عراق امکان&zwnj;پذیر نبود، چه رسد به عملیات نظامی</span>. </p>
<p><span style=" چنین حضور ودخالتی هم بلحاظ سیاسی وهم بلحاظ نظامی و عملیاتی برای عراقی&zwnj;ها امری منطقی بود</span>. </p>
<p><span style=" 6- هیچ دولت مستقری(در این مورددولت عراق) به نیروی نظامی دیگری اجازه نخواهد داد که بدون اطلاع و اجازه اقدام به عبور از مرزهای او و تهاجم نظامی علیه کشور همسایه کند</span>. </p>
<p><span style=" اعمال حاکمیت معنایی جز این ندارد. واضح است که وقتی کشور میزبان درگیر جنگ با کشور مقابل باشد چنین کنترلی به&zwnj;مراتب شدید تر می&zwnj;شود</span>.</p>
<p><span style=" 7- نقش افسران اطلاعات و عملیات عراقی تنها نظارت بر عملیات نبود، تایید کننده نهایی هم آنها بودند. تهاجم نظامی می&zwnj;بایستی با توافق آن&zwnj;ها و از طریق آن&zwnj;ها با هماهنگی با ستاد ارتش عراق صورت می&zwnj;گرفت</span>. </p>
<p><span style=" 8- موضوع مهم دیگر، حمایت و پشتیبانی عملی ارتش عراق از ارتش آزادی بخش بود. این کار نیز از طریق ارتباط مستقیم افسران عراقی با اتاق جنگ و ستاد عملیاتی مجاهدین امکانپذیر بود</span>.</p>
<p><span style=" در هرسه تهاجم نظامی آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان وضع بدین گونه بود</span>. </p>
<p><span style=" 9- در این سه رشته تهاجم نظامی، جنگ به صورت درگیری کلاسیک و جبهه&zwnj;ای است</span>. </p>
<p><span style=" می&zwnj;دانیم که معیار&zwnj;ها و ضوابط نظامی در نبرد&zwnj;های جبهه&zwnj;ای با نبرد&zwnj;های چریکی و یا عملیات کماندویی بسیار متفاوت است</span>. </p>
<p><span style=" ازجمله</span>:</p>
<p><span style=" در نبرد&zwnj;های جبهه&zwnj;ای، نتیجه نبرد را</p>
<p><span style=" الف. برتری تجهیزات</p>
<p><span style=" ب. برتری آتش&zwnj; تهیه وپشتیبانی</p>
<p><span style=" پ. شناسایی دقیق مراکز تجمع وخطوط دفاعی نیروهای دشمن</span><span  style="  </p>
<p><span style=" ت. و بالاخره تعدادو کمیت نیروهای درگیر تعیین می&zwnj;کند</p>
<p><span style=" تردیدی نیست که عامل &quot;شجاعت وروحیه رزمندگی&quot; در هر نبردی مهم است. چنین عاملی اما در عملیات چریکی وکماندویی و در عملیات جبهه&zwnj;ای تعریف و جایگاه متفاوتی دارد</span>. </p>
<p><span style=" درعملیات چریکی وکماندویی نقش &quot; فرد &quot; درصحنه بسیار بارز و تعیین کننده&zwnj;است. به همین دلیل شجاعت فردی گاه حرف اول و آخر را می&zwnj;زند</span>. </p>
<p><span style=" حال آن که در جنگ کلاسیک چنین نیست. درنبرد جبهه&zwnj;ای از نقش &quot;فرد&quot; به میزان قابل ملاحظه کاسته شده و در مقابل به نقش &quot;تجهیزات&quot; و&quot;شمارگان&quot; نیروی درگیر افزود می&zwnj;شود</span>.</p>
<p><span style=" به بیان دیگر، درنبرد&zwnj;های کلاسیک شجاعت فردی تحت تاثیر تجهیزات وتکنولوژی برتر نظامی، حجم آتش و بالاخره انبوهی(کَمّیت)نیرو&zwnj;های درگیر شونده نقشی جانبی و فرعی پیدا می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" 10- هم این گونه است تفاوت مفهوم &quot;غافلگیری&quot; در عملیات چریکی و کماندویی با عملیات جبهه&zwnj;ای</span>. </p>
<p><span style=" درعملیات چریکی دقیقه&zwnj;ها و گاه لحظه&zwnj;ها نقش بازی میکنند. غافلگیری هم استفاده بهینه از زمان&zwnj;های کوتاه است. حال آنکه درعملیات جبهه&zwnj;ای &quot;غافلگیری&quot; بدین معنی است که نیروی مقابل از قصد حمله به فلان نقطه چندین روز و یاچندین هفته قبل خبردار نشود ونتواند در کوتاه مدت با جابه&zwnj;جایی نیرو و بسیج متقابل بپردازد. وگرنه همین که توپ&zwnj;هاشلیک شوند عنصر &quot;غافلگیری&quot; از بین رفته&zwnj;است</span>.</p>
<p><span style=" پس از آن حجم آتش، تجهیزات برتر و نیروی کمّی بیشتر است که نقش بازی می&zwnj;کند، نه عنصر غافلگیری و نه شجاعت فردی</span>.</p>
<p><span style=" 11- </span><span >&nbsp;</span>&quot;</span><span style=" اقتدار&quot; رجوی و ارتش آزادی بخش</p>
<p><span style=" بعد از عملیات چلچراغ، مسعود رجوی فرماندهان ارتش آزادی بخش را جهتِ جمع بندی و بهره برداری سیاسی ـ تشکیلاتی از این پیروزی فراخوانده و نظر آن&zwnj;ها را می&zwnj;پرسد. از جمله افرادی که در این جلسه حضور دارند فردی است به نام &laquo;مهدی افتخاری&raquo;. مهدی افتخاری در سازمان با نام&zwnj;های مستعار فرمانده فتح&zwnj;الله وناصر شناخته می&zwnj;شود. او در سال 67از فرماندهان عالی&zwnj;رتبه ارتش ازادی بخش و در عملیات فروغ نیز از فرماندهان محور بود</span>. </p>
<p><span style=" رجوی از او در باره موقعیت و توان رزمی ارتش آزادی بخش می&zwnj;پرسد</span>. </p>
<p><span style=" مهدی افتخاری می&zwnj;گوید</span>: </p>
<p><span  style=" &laquo;</span><span style=" زمانی بود که مادرحسرت 4 عدد بمب فانوس بودیم اما اکنون اقتدار ما به جایی رسیده&zwnj;است که برای سازمان 400 توپ شلیک می&zwnj;شود</span>. &raquo; </p>
<p><span style=" (بمب فانوس، بمب&zwnj;های شیشه&zwnj;ای دست&zwnj;سازی بود که مجاهدین درکردستان در کنار جاده&zwnj;هاکار می&zwnj;گذاشتند)</p>
<p><span style=" البته او نمی&zwnj;گوید که 400 توپِ شلیک کننده برای سازمان و خدمه آن از کجا آمده&zwnj;اند</span>!!</p>
<p><span style=" راستش را بخواهیداحتیاجی هم به گفتن نبود. تمامی افراد شرکت کننده در آن جلسه به خوبی می&zwnj;دانستند که 400 توپ شلیک کننده، توپ&zwnj;های عراقی وخدمه آن نیز افراد ارتش عراق بوده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" آنها هم چنین به خوبی می&zwnj;دانستند که در عملیات چلچراغ علاوه بر توپ&zwnj;های دوربرد این کاتیوشاها و هلی&zwnj;کوپتر&zwnj;های عراقی بود که مواضع ارتش ایران راهدف قرار می&zwnj;داد</span>. </p>
<p><span style=" اجازه دهید با یک محاسبه ساده نظامی این مبحث را دنبال کنیم</p>
<p><span style=" یک محاسبه ساده! نظامی</span><span  style="  </p>
<p><span style=" و سوالات ساده تر!! مربوط به آن</p>
<p><span style=" الف. شمارگان یک &quot;تیپ رزمی&quot; درارتش آزادی بخش حداکثر 200 نفر و بطور متوسط 150 نفر است. تیپ&zwnj;های پشتیبانی و تدارکات شمارگان کمتری دارند(گاه تا 90 نفر</span>). </p>
<p><span style=" ب. اطلاعیه ارتش آزادی بخش از شرکت 22 تیپ رزمی و پشتیبانی در عملیات چلچراغ خبر می&zwnj;دهد. بنابراین شمارگان نیروهای ارتش آزادی بخش در این نبرد 3000 نفر وحداکثر 3300 نفر بوده&zwnj;است. شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات، بر رقم 3000 نفر تاکید می&zwnj;کنند</span>. </p>
<p><span style=" پ. درماده 8 اطلاعیه ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش درباره عملیات چلچلراغ، منتشره درنشریه مجاهدین(اتحادیه) چنین آمده&zwnj;است</span>:</p>
<p><span  style=" &quot;</span><span style=" در آتشباری گسترده و سنگین عملیات چلچراغ که تا ساعت&zwnj;ها دشمن زبون را زمین گیر کرده بود، دهها هزار گلوله توپ و خمپاره بر سروروی دشمن بارید</span>&quot;</p>
<p><span  style=" (</span><span style=" صفحه 14 نشریه، اتحادیه ویژه عملیات چلچلراغ، شماره142، تاریخ انتشار، جمعه 10 تیرماه1367</span>). </p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span style=" ت. اطلاعیه ستاد فرماندهی نیروی مقابل ارتش آزادی بخش را &quot;... 35 گردان و متحاوز از 16000 تن &quot; می&zwnj;داند</span>. </p>
<p><span style=" ث. همین اطلاعیه از&quot;کشته و زخمی شدن دست کم 8000 نفر واسارت 1500نفر&quot; خبر می&zwnj;دهد. یعنی 9500 نفر از 16000 نفر(نزدیک 60درصد) از نیروی مقابل کشته، زخمی و اسیر می&zwnj;شوند</span>. </p>
<p><span style=" ج. اطلاعیه ستاد فرماندهی رجوی نسبت به وضعیت 6500 نفر باقیمانده از نیروی ارتش یا سپاه سکوت می&zwnj;کند. چون کشته و زخمی و اسیر نشده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" چ. اطلاعیه ستاد فرماندهی در بند 4 مینویسد:دراین عملیات &quot; شهر مهران و کلیه ارتفاعات پیرامون آن همراه با کلیه بخش&zwnj;ها و روستا&zwnj;های اطراف درکمتر از 11 ساعت به تصرف درآمد. حال آنکه دوسال پیش در تیرماه 1365 سپاه پاسداران خمینی با وارد کردن 9 لشکر مرکب از 60 هزار نفر و طی 4 شبانه روز به تصرف این منطقه مبادرت ورزیده بود</span>. &quot;</p>
<p><span style=" ح. دراطلاعیه ستاد فرماندهی در بند 10آمده&zwnj;است که &quot; غنایم جنگی هنوز صورت برداری دقیق نشده. تخلیه کامل غنایم چندین روز طول می&zwnj;کشدو برای حمل غنایم به صد&zwnj;ها تریلی نیاز است</span>. &quot;</p>
<p><span style=" خ. در اطلاعیه ستاد فرماندهی آمده&zwnj;است که در این عملیات 67 رزمنده ارتش آزادی بخش کشته و 246 نفر زخمی شده&zwnj;اند. 7 نفر قبل از عملیات و 60 نفر در جریان شکستن خطوط دفاعی کشته شده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" د. و بالاخره اطلاعیه ستاد فرماندهی تاکید می&zwnj;کند که این عملیات مستقیما توسط &quot; فرمانده کل ارتش آزادی بخش، برادر مجاهد مسعود رجوی فرماندهی شد</span>.&quot;</p>
<p><span style=" واما اکنون سوالات ساده مربوطه</p>
<p><span style=" سوالاتی که آقای رجوی وستاد فرماندهی&zwnj;اش باید در مقابل آنها به مردم ایران پاسخ دهند</span>. </p>
<p><span style=" سوال 1. برای شلیک دهها هزار گلوله توپ و خمپاره در عرض 4 الی 5 ساعت اول نبرد به چه تعداد قبضه توپ نیاز است؟ ده؟ بیست؟ سی؟ صد؟ سیصد؟ چهار صد؟</span>!</p>
<p><span style=" سوال 2. این تعداد توپ و خمپاره را آقای رجوی از کجا و چگونه تهیه کرده&zwnj;است؟ از بازار آزاد؟از بازار سیاه؟ ویا از جای دیگر...؟</span><span  style="  </p>
<p><span style=" سوال 3. وزن و حجم چنین مهماتی (دهها هزار گلوله توپ و خمپاره)باتوجه به وزن هر گلوله توپ (حداقل 10 و گاه تا 20 کیلو)چقدر است؟</span><span  style="  </p>
<p><span style=" سوال4. با توجه به حداکثر ظرفیت هر تریلی در جاده&zwnj;های آسفالته و اتوبان&zwnj;های بین المللی(20 تن) برای حمل و نقل این میزان مهمات درمنطقه جنگی و کوهستانی چه تعدادتریلی لازم است؟</p>
<p><span style=" سوال 5. خدمه هر توپ دور زن درارتش آقای رجوی چند نفر است؟ در تنها عکسی که مجاهدین از دوزاویه به چاپ رسانده&zwnj;اند خدمه توپ را 7 نفر نشان می&zwnj;دهد</span>.</p>
<p><span style=" سوال 6. تعداد نفرات شرکت کننده درعملیات چند نفر بوده؟ و از این تعداد چند نفر به عنوان خدمه توپ و خمپاره انجام وظیفه کرده&zwnj;اند؟</p>
<p><span style=" همین جا، از یاران سابق و کنونی که در جریان عملیات بوده ویا در آن شرکت داشته&zwnj;اند و همین طور از افراد نظامی و کارشناس دعوت می&zwnj;کنم تا نظرات واطلاعاتِ تصحیحی و تکمیلی خود را برای من ارسال دارند</span>. </p>
<p><span style=" اما اکنون اجازه دهید پاسخ شماری ازپرسش&zwnj;های بالا رادر رسانه&zwnj;های خود مجاهدین جستجو کنیم</span>. </p>
<p><span style=" درهمان ایام، رادیو و تلویزیون مجاهدین(صدای مجاهد و سیمای مقاومت) با شماری از افسران ایرانی به اسارت گرفته شده مصاحبه می&zwnj;کند. متن مصاحبه&zwnj;ها در نشریه نیز چاپ شده&zwnj;است. هدف این مصاحبه&zwnj;ها قدرت نمایی است ولی پاسخ شماری ازپرسش&zwnj;های ما به&zwnj;روشنی در آن آمده&zwnj;است</span>. </p>
<p><span style=" توجه فرمایید</span>:</p>
<p><span style=" سرهنگ توپخانه علی اکبر غلامرضایی در پاسخ خبرنگار مجاهد می&zwnj;گوید: &quot;... عملیات با یک آتش تهیه&zwnj;ی بسیار بسیار قوی شروع شد... سپس عملیات تاکتیکی و تک صورت گرفت</span>&#8230; &quot;</p>
<p><span style=" سرگرد توپخانه شمس&zwnj;الله یاری(فرمانده پشتیبانی اطلاعات رزمی)بعد از تخمین در باره نیروی تهاجم کننده می&zwnj;گوید: &quot;... برای یک چنین تهاجم گسترده&zwnj;ای حدود 600 تانک نیاز است. از نظر توپخانه هم تقریبا به 360 توپ نیاز است. توپ&zwnj;هایی که با برد بلند باشند</span>&#8230;. &quot;</p>
<p><span style=" گویا فرمانده فتح&zwnj;الله (مهدی افتخاری)دارد صحبت می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" نشریه مجاهدین در مقدمه مصاحبه می&zwnj;نویسد</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo; </span><span style=" این فرماندهان که در مسائل نظامی خبره هستند، در مصاحبه&zwnj;های خود از ابعاد&quot; بسیار بسیار وسیع حمله&quot; و &quot;آتش تهیه بسیار بسیار قوی&quot; اظهار شگفتی و تحیر کرده&zwnj;اند</span>&raquo;</p>
<p><span style=" برای آتش تهیه بسیار بسیارقوی که بتواند درعرض 4 الی 5 ساعت دهها هزار گلوله شلیک کند همانطور که آمد به حدود 400 قبضه توپ دورزن با صد&zwnj;ها تن مهمات و بیش از 2800 نفر نیاز است. مشکل امااینجاست که کل تعداد نیرو&zwnj;های آقای رجوی 3000 تا 3300 نفر است</span>. </p>
<p><span style=" بنابراین تنها راه همانا بنا به گفته فرمانده فتح&zwnj;الله قبول &quot;اقتدار&quot; آقای رجوی است</span>. </p>
<p><span style=" البته به چه بهایی...؟</span>!</p>
<p><span style=" نقش توپخانه سنگین ارتش عراق</span><span  style="  </p>
<p><span style=" واقعیت این است که براساس اطلاعات کاملا موثق و دقیق در هردو عملیات (آفتاب وچلچراغ) ابتدا، ارتش عراق با توپخانه سنگین ساعت&zwnj;های متمادی مناطق و مراکز تجمعی را که قرار است توسط ارتش آزادی&zwnj;بخش آقای رجوی مورد حمله قرار گیرد، مورد توپ&zwnj; باران شدید قرار می&zwnj;دهد</span>. </p>
<p><span style=" یکی از شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات به خود من چنین &zwnj;گفت</span>:</p>
<p><span  style=" &quot;</span><span style=" صحنه&zwnj;ای که می&zwnj;دیدم بارانی از آتش بودکه از سوی عراق به طرف قرارگاه&zwnj;های ارتش ایران می&zwnj;رفت و از آن طرف تک و توک توپی شلیک می&zwnj;شد</span>. &quot; </p>
<p><span style=" به یادمی&zwnj;آورم که رفسنجانی درخاطرات ویادداشت&zwnj;های آن ایام می&zwnj;گوید: &laquo; ما دچار بحران&zwnj;های جدی در درون ارتش بودیم</span>&raquo;. </p>
<p><span style=" رفسنجانی می&zwnj;نویسد:&laquo;ما حتی از تهیه&zwnj;ی گلوله برای توپ&zwnj;های خودمان عاجز بودیم</span>. &quot;</p>
<p><span style=" و باز بیاد می&zwnj;آورم که در آن ایام بحران اقتصادی شدید، گربیان&zwnj;گیر جمهوری اسلامی بود و قیمت نفت به نازلترین حد</span>&#8230; </p>
<p><span style=" مهری&zwnj;: از تهیه&zwnj;ی بند کفش برای سربازان عاجز بودند</p>
<p><span style=" شاهسوندی: این را هم به گلوله توپ اضافه می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" گزارش شاهدان عینی عملیات چلچراغ تایید کننده این است که طرف ایرانی در شلیک و مصرف مهمات بسیار محتاط و دست بسته بود حال آنکه آتش&zwnj;بار سنگین عراقی بی وقفه در کار بود</span>.</p>
<p><span style=" تلخ آن که نیرو&zwnj;های ارتش رجوی بر روی دوش غولی بنام غول بغداد سوار بودند. غولی که از دهانه صدهاخمپاره سنگین و توپ دور بردش آتش زبانه می&zwnj;کشید</span>. </p>
<p><span style=" و تلخ تر آن که، افرادرجوی تنها نقش خط &zwnj;شکن را برعهده داشتند. خط &zwnj;شکنی در عملیاتی که توپ، تانک، تریلر، خمپاره، مهمات وتمامی تجهیزاتش عراقی بود و تنها گوشت و پوست چنین تئاتر خونین ی از آنِ فرزندان ایران</span>. </p>
<p><span style=" مهری: نقش خط&zwnj;شکن یعنی چه؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: در جنگ&zwnj;های کلاسیک هرنیروی مستقر در اطراف خود لایه&zwnj;های حفاظتی ترتیب می&zwnj;دهد. این لایه&zwnj;های حفاظتی بصورت میدان&zwnj;های مین، سنگر&zwnj;های دیده&zwnj;بانی، سنگر&zwnj;ها دفاعی تاکتیکی و بالاخره خطوط دفاعی اصلی است</span>. </p>
<p><span style=" نیروی مهاجمی که بتواند از میدان&zwnj;های مین و سنگر&zwnj;های دیده بانی و تاکتیکی عبور کند و سنگر&zwnj;های دفاعی اصلی را فروبریزد میتواند تا مرکز ستاد فرماندهی طرف مقابل نفوذ کرده و آنجا را تصرف کند. خط شکنی یعنی فرو ریختن سنگر&zwnj;های دفاعی اصلی نیروی مدافع</span>. </p>
<p><span style=" بمباران مستمر وبسیار بسیار شدید علاوه بر تلفاتی که ببار می&zwnj;آورد. سنگر&zwnj;های دفاعی را ویران و نیروی مدافع را کاملا زمین گیر می&zwnj;کند. در پی چنین بمبارانی است که نیروهای رزمی و در مواردی زرهی وارد عملیات می&zwnj;شوند</span>. </p>
<p><span style=" در این عملیات آتش &quot;بسیار بسیار قوی&quot;&zwnj; تهیه توسط توپخانه ارتش عراق و از فاصله دور تامین میشد ونیروهای مجاهد نقش خط شکن را داشتند. 60 نفر کشته نیز در همین قسمت بوده&zwnj;است</span>. </p>
<p><span style=" غنایم جنگی و نحوه انتقال آنها به پشت جبهه</p>
<p><span style=" در گفتگوی پیشین لیست غنایم جنگی را به نقل از اطلاعیه ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش آوردم. برای بهم پیوستگی موضوع آنرا اینجا تکرار می&zwnj;کنم</span>. </p>
<p><span style=" اطلاعیه ستاد مجاهدین غنایم چلچراغ را این&zwnj;گونه لیست می&zwnj;کند</span>:</p>
<p><span style=" تانک... 54 فروند</p>
<p><span style=" شامل: 38 تانک چیفتن، 14 تانک اسکورپیون، 2 تانک</span> T55</p>
<p><span style=" زرهپوش... 48 دستگاه</span><span  style="  </p>
<p><span style=" موشک&zwnj;انداز سام... هفت 43 دستگاه</p>
<p><span style=" سکوی موشک تاو... 1 دستگاه</p>
<p><span style=" موشک سام... هفت 63 عدد</p>
<p><span style=" موشک مالیوتکا... 22 عدد</p>
<p><span style=" موشک تاو... 11 عدد</p>
<p><span style=" موشک دراگون... 2 عدد</p>
<p><span style=" مینی کاتیوشا با خودرو... 18 دستگاه</p>
<p><span style=" انواع توپ... 69 قبضه، از جمله 13 قبضه هویتزر 155 میلیمتری و</span>&#8230; </p>
<p><span style=" توپ ضد هوایی... 18 قبضه</p>
<p><span style=" سیستم پدافند هوایی شلیکا همراه با رادار ونفر برزرهی حامل آن 3 دستگاه</p>
<p><span style=" تفنگ 106 میلمتری با خودروحامل... 25 دستگاه</p>
<p><span style=" انواع خمپاره&zwnj;انداز... 128 قبضه</p>
<p><span style=" موشک&zwnj;انداز آرپی جی... 252 قبضه</p>
<p><span style=" تفنگ کلاشینکف... 817 قبضه</p>
<p><span style=" تفنگ ژ3... 1582 قبضه</span><span  style="  </p>
<p><span style=" دوربین&zwnj;های دیده بانی شب بیش از 70 دستگاه</span><span  style="  </p>
<p><span style=" صدها دستگاه بی&zwnj;سیم مخابراتی</span><span  style="  </p>
<p><span  style=" 210 </span><span style=" دستگاه آمبولانس، کامیون، نفر نظامی، تریلر آیفا، مینی بوس، جیپ نظامی ولندکروز و لند رور وتراکتورو</span>.. </p>
<p><span style=" من تنها اقلام مهم از لیست اطلاعیه ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش را آوردم. لیست بلند تر از این است</span>. </p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span style=" حجم غنایم نظامی چنان است که ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش می&zwnj;نویسد: &laquo; تخلیه انبوه غنیمت&zwnj;های جنگی نیازمند صدها تریلر و چندین روز زمان ا ست. انتقال این غنایم خود در حکم یک رشته عملیات جداگانه و پر مخاطره بود</span>. &quot;</p>
<p><span style=" برای مشاهده تصاویر بیشتری از غنائم و اسرای عملیات چلچراغ که توسط نشریه مجاهدین منتشر شده میتوانید به قسمت &quot;گالری عکس وسند&quot; مراجعه کنید</span>.</p>
<p><span style=" پرواضح است که، نیرویی با توان عملیاتی 3000 نفر را توان جابه&zwnj;جایی این میزان تجهیزات نظامی آن هم در کوتاه مدت، و قبل از ضدحمله&zwnj;ی&zwnj; جمهوری اسلامی نیست</span>.</p>
<p><span style=" اطلاعات موثق حاکی است که این زحمت را نیز تریلر&zwnj;های غول پیکر مخصوص حمل تجهیزات نظامی و تانک (معروف به کمر شکن) متعلق به ارتش عراق متحمل شدند</span>.</p>
<p><span style=" البته بعد ازانتقال تجهیزات، &laquo;سیدالمحدثین&raquo; نمایندگان خبرگزاری&zwnj;ها را دعوت و مصاحبه پشت مصاحبه ترتیب می&zwnj;&zwnj;دهد و از غنایم و پیروزی&zwnj;های ارتش آزادی بخش سخن می&zwnj;گوید</span>. </p>
<p><span style=" پیروزی آسان چلچراغ؛</p>
<p><span style=" دامی برای فرو غلطیدن در مسلخ فروغ</p>
<p><span style=" پیروزی سرمست کننده چلچراغ باعث گردید تا آقای رجوی باردیگر از سوراخی مشابه دوبار گزیده شود</span>. </p>
<p><span style=" پیش از این گفته ام که در سال 1359 در دوران معروف به &quot; فاز سیاسی &quot; عِدّه و عُدّه مجاهدین چنان افزایش یافت که آقای رجوی گمان کرد &quot; سازمان پایگاه توده&zwnj;ای پیدا کرده&zwnj;است &quot;(تحلیل توده&zwnj;ای شدن سازمان). چنین توهمی ازجمله و بخصوص بر مبنای تیراژ نشریه مجاهد که به 450 هزار نسخه در روز رسیده بود استوار بود</span>. </p>
<p><span style=" نتیجه آن شد که ایشان پژواک صدای خود را صدای توده&zwnj;ها دانست و گمان برد میتواند با نیروی توده&zwnj;ای پشتیبان آیت&zwnj;الله خمینی مقابله کند. بنی صدر هم که اضافه شد توهم تکمیل گردید و کار تمام</span>. </p>
<p><span style=" براساس آن تحلیل رجوی سلسله مصاحبه&zwnj;هایی با نشریه مجاهد ترتیب داد و به اتخاذ مواضع صریح در مقابل آیت&zwnj;الله خمینی پرداخت. امری که به تشدید سوءظن&zwnj;ها و کشمکش&zwnj;هاو سرانجام 30 خرداد 60 وآغاز مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی انجامید</span>. </p>
<p><span style=" مبارزه مسلحانه&zwnj;ای که به گمان رجوی سه تا شش ماهه با پیروزی به پایان میرسید. (بر اساس همان توهم توده&zwnj;ای شدن سازمان). البته او خود یکماه بعد از آغاز مبارزه مسلحانه، فرار را بر قرار ترجیح داد ولی وعده&zwnj;های سه ماهه و شش ماهه ویکساله&zwnj;اش را هنوز و بعد از بیست و هفت سال هم چنان تکرار می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" بعد از عملیات آفتاب و بویژه بعد از چلچراغ نیز عینا همین توهم برای آقای رجوی پیش آمد، منتهی در ابعادی نظامی</span>. </p>
<p><span style=" او باردیگر پژواک صدای خویش را (تبلیغات در باره چلچلراغ ونیزتحلیل&zwnj;های بی پایه درباره پایان جنگ) شنیدودر رویای همیشگی فتح تهران و کسب قدرت فرو رفت</span>. </p>
<p><span style=" خودفریبی و سازمان فریبی در فضای فقدان روابط دمکراتیک جهت نقد و نظر نیز به کمک آمد وافراد سازمان را با سر به مسلخ فروغ فرستاد</span>.</p>
<p><span style=" لازم است دانسته شود که بعد از فتح! شهر خالی از سکنه و نظامی مهران در عملیات چلچراغ آقای رجوی طی مصاحبه&zwnj;ای چنین گفت</span>:</p>
<p><span  style=" &quot; </span><span style=" فتح مهران مقدمه فتح تهران است &quot; اومی&zwnj;افزاید: &quot; این پیروزی اثبات کرد که بعد از این، راه چندان دوری تا آن نقطه وجود ندارد</span>&quot;. </p>
<p><span style=" در چنان رویای قدرت پرستانه&zwnj;ای است که رجوی از&quot; تعادل قوای جدید&quot; بین نیروی ارتش آزادی بخش و جمهوری اسلامی سخن گفته و مدعی کرسی ایران در ملل متحد می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" در تشکیلات گوش بفرمان او نیز این شعار بر سرزبان&zwnj;ها می&zwnj;افتد</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo;</span><span style=" امروز مهران، فردا تهران</span>&raquo;</p>
<p><span style=" جالب آن &zwnj;که آقای مروین دایملی از نمایندگان مجلس امریکا و عضولابی مجاهدین در جشن&zwnj;های مجاهدین بمناسبت پیروزی چلچراغ شرکت می&zwnj;کند و با لهجه غلیظ آمریکایی می&zwnj;گوید</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo;Today Mehran, Tomarrow Tehran&raquo;</p>
<p><span style=" مجاهدینِ ضد امپریالیست سابق، فیلم اظهارات مروین دایملی را بدون کمترین عرق شرم بر پیشانی در مراسم گوناگون خود نشان می&zwnj;دهند و آنرا نشان از قوت و&quot; اقتدار&quot; خود می&zwnj;دانند</span>. </p>
<p><span style=" مهری: در مورد پذیرش قطعنامه که هفته پیش سخن گفتید عکس&zwnj;العمل سازمان مجاهدین خلق بعد از این &zwnj;که آیت&zwnj;الله خمینی قطعنامه را پذیرفت، چه بود؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: لازم است تاکید کنم، آنچه توسط آیت&zwnj;الله خمینی در 27 تیرماه 1367 طی بیانیه&zwnj;ای از رادیوی ایران پخش شد، اعلام آمادگی جمهوری اسلامی برای پذیرش قطعنامه 598 بود و نه اعلام آتش بس</span>. </p>
<p><span style=" اعلام پذیرش قطعنامه گام اولی است که درادامه و به کمک گروه&zwnj;های کارشناسی به آتش بس و بعد&zwnj;ها به انعقاد قرارد صلح می&zwnj;انجامد</span>. </p>
<p><span style=" آقای رجوی گرچه این تفاوت&zwnj;ها را بدرستی می&zwnj;داند، می&zwnj;گوید: &laquo;عملیات فروغ نشان داد که ما زاییده جنگ ایران و عراق نیستیم. چرا که اگر زاییده جنگ بودیم نمی&zwnj;بایست بعد از آتش بس اقدام به عملیات می&zwnj;کردیم</span>. &quot;</p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span style=" حال آن که عملیات فروغ بعد از پذیرش قطعنامه وقبل از برقراری آتش&zwnj;بس میان ایران و عراق است. تهاجم فروغ از قضا بنحو آشکاری نشان آن است که ارتش آزادی بخش آقای رجوی بشدت وابسته به ادامه جنگ بوده&zwnj;است</span>. </p>
<p><span style=" بعد از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، رجوی به دیدار صدام حسین میرود</span>. </p>
<p><span style=" صدام حسین به رجوی می&zwnj;گوید؛ طی یک هفته ویکبار می&zwnj;توانید حمله کنید بعد از آن تمام</span>. </p>
<p><span style=" بدین تریتب آقای رجوی متوهم از پیروزی چلچراغ و در وحشت از مرگ دست به خودکشی می&zwnj;زند. البته طبق معمول خودکشی وبه مسلخ فرستادن افراد سازمان</span>. </p>
<p><span style=" اما در قرارگاه&zwnj;های ارتش آزادی بخش، خبر پذیرش قطعنامه از سوی ایران، با ناباوری موضوع گفت&zwnj;وگو و گاه پچ و پچ میان افراد است. اعلام می&zwnj;شود که امشب و فردا شب نشست عمومی است. همان شب نشست مسئولین برگزار می&zwnj;شود و فردای آن روز، نشست عمومی است. در نشست عمومی خبر تایید می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" مهری: آن موقع شما پاریس بودید؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: بله. من در آن ایام در پاریس بودم و خبر رااز رادیو شنیدم</span>. </p>
<p><span style=" در نشست بغداد گفته می&zwnj;شود که علت پذیرش قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی این نیست که رژیم صلح طلب شده بلکه نشان احتضار وآخر عمر رژیم است</span>. </p>
<p><span style=" آقای رجوی سال&zwnj;ها دراذهان افراد سازمان فرو کرده بود که رژیم جز در شرایط نابودی کامل و احتضار حاضر به پذیرش صلح نیست</span>. </p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید که رژیم از همه سو زیر ضربه است. از جانب عراق از طرف سازمان و از سوی آمریکا</span>. </p>
<p><span style=" هواپیمای مسافربری ایران که توسط ناو نظامی آمریکایی در خلیج فارس مورد حمله قرار گرفت که خاطرتان هست</span>&#8230; </p>
<p><span style=" مهری: رزم ناو &laquo;وینسنت</span>&raquo;. </p>
<p><span style=" شاهسوندی: بله. ایرباس ایرانی با تمامی سرنشینان بی&zwnj;گناه آن کشته&zwnj; شدند و در افکار عمومی بین المللی و یا سازمان ملل، آب هم از آب تکان نخورد</span>. </p>
<p><span style=" این حادثه بمثابه یکی از شاخص&zwnj;های انزوای سیاسی ایران مورد توجه هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا قرار گرفت وهم او توانست آیت&zwnj;الله خمینی را متقاعد به پذیرش قطعنامه و پایان جنگ کند</span>. </p>
<p><span style=" در آن موقع وهنوز هم که هنوز است، رجوی با خود بزرگ&zwnj;ینی، پذیرش قطعنامه را به عملیات ارتش آزادی&zwnj;بخش نسبت</p>
<p><span style=" می&zwnj;دهد حال آنکه دلائل پذیرش قطعنامه بسیار مهمترازعملیات ارتش آزادی بخش بود</span>.</p>
<p><span style=" ناتوانی در مدیریت اقتصادی و نظامی جنگ در حد تامین مهمات مورد نیاز، خستگی نیروها و مردم، کاهش درآمد&zwnj;های نفتی، انزوای بین المللی ومواردی از این قبیل از جمله دلائلی هستند که در نامه&zwnj;هایی رد وبدل شده میان سران حکومت اسلامی در آن ایام مطرح است. در آن نامه&zwnj;ها ذکری از ارتش آزادی بخش آقای رجوی نیست</span>.</p>
<p><span style=" برگردیم به بغداد و قرارگاه اشرف ؛ رجوی آماده&zwnj;باش عمومی می&zwnj;دهد. کارهای روزانه تشکیلات و همین&zwnj;طور ساختمان&zwnj;سازی در اطراف قرارگاه اشرف همه تعطیل می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" در پایگاه دیگر سازمان، به نام &laquo;بدیع&zwnj;زادگان&raquo; هم همین وضعیت حاکم است. نشست&zwnj;های آن&zwnj;جا را جابرزاده انصاری با نام تشکیلاتی قاسم هدایت می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" اطلاعیه سازمان در مورد پذیرش قعطنامه واین که رژیم جز در شرایط استیصال کامل قادر به پذیرش صلح نیست، خوانده می&zwnj;شود و برای افراد توضیح داده می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" جلسه توجیهی عملیات فروغ</span><span  style="  </p>
<p><span style=" در پی تنها فرصتی که صدام حسین به رجوی می&zwnj;دهد او تصمیم به حمله می&zwnj;گیرد. حمله فروغ جاویدان</span>.</p>
<p><span style=" عصر روز جمعه 31/تیرماه 67 حدود ساعت 6 بعدازظهر به تیپ&zwnj;ها و قسمت&zwnj;های مختلف مستقر در قرارگاه اشرف و اردوگاه&zwnj;های دیگر اطلاع داده می&zwnj;شود که راس ساعت 8 برای شرکت در سالن بزرگ اجتماعات، آماده شوند. این گونه خبردادن یعنی شرکت مریم و مسعود رجوی در مراسم</span>. </p>
<p><span style=" حدود 2 ساعت طول می&zwnj;کشد تا تیپ&zwnj;ها آماده شوند. افراد ارتش آزادی بخش در مقابل درب اصلی سالن اجتماعات به صف آماده می&zwnj;شوند. در این موقع بازرسی بدنی شروع می&zwnj;شود</span>.</p>
<p><span style=" رزمنده&zwnj;گانی که قرار است یکی دو روز دیگر برای فتح تهران عازم شوند یکایک بدقت مورد بازرسی بدنی قرار می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" در سالن اجتماعات صندلی&zwnj;های زیادی به ردیف منظم چیده شده. سالن حدود 3000 نفر ظرفیت دارد. افراد تیپ&zwnj;ها به ترتیب وارد شده درمکان&zwnj;هایی که از قبل برایشان تعیین شده قرار می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" لازم است اشاره کنم 5 ردیف اول به فرماندهان اختصاص دارد. افراد عادی ارتش آزادی بخش از ردیف 5 ببعد جای می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" در گوشه وکنار سالن و نیز در جلوی سن افراد حفاظت پشت به آقای رجوی و رو به جمعیت ایستاده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" برنامه بازرسی بدنی و استقرار افراد در سالن سه ساعت به طول می&zwnj;انجامد. بدین تریتب در ساعت 11 شب برنامه تفتیش بدنی تمام شده و افراد ارتش در جاهای خود مستقر می&zwnj;شوند</span>. </p>
<p><span style=" حدود ساعت 11:30 مسعود و مریم رجوی از پشت سن واز در جانبی وارد سالن شده بالای سن و روبروی جمعیت قرار می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" جمعیت بلند می&zwnj;شود و برای مدتی طولانی شروع به شعار دادن می&zwnj;کند: &laquo; ایران رجوی، رجوی ایران</span> &raquo;. </p>
<p><span style=" مسعود و مریم برای جمعیت دست تکان می&zwnj;دهند</span>. </p>
<p><span style=" و جمعیت تکرار می&zwnj;کند: &laquo;ایران رجوی، رجوی ایران</span> &raquo;. </p>
<p><span style=" سپس شعار &laquo; ما همه سرباز تو ایم رجوی گوش به فرمان تو ایم رجوی &raquo; به گوش میرسد</p>
<p><span style=" و دیگربار شعار &laquo; ایران رجوی، رجوی ایران</span> &raquo;</p>
<p><span style=" بعد از دقایقی طولانی که شعارها به پایان می&zwnj;رسد رجوی با نام خدا و خلق قهرمان ایران آغاز سخن می&zwnj;کند. آیاتی از قرآن را &zwnj;خوانده و شرایط را با شرایط دوران پیامبر اسلام مقایسه می&zwnj;کند</span>.</p>
<p><span style=" نیم&zwnj; ساعتی نگذشته که یکدفعه صحبتش را قطع می&zwnj;کند. کمی در خود فرو میرود و در نیمه شب 31 تیرماه چنین می&zwnj;گوید</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo; </span><span style=" کاری بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم اول مهران بعداً تهران</span>&raquo;. </p>
<p><span style=" جمعیت دست زنان شعار می&zwnj;دهد: &laquo;امروز مهران، فردا تهران</span>&raquo; </p>
<p><span style=" دراین بین دو نفر از پشت صحنه یک نقشه بزرگ ایران را که روی پایه&zwnj;های چرخ&zwnj;دار گذاشته شده بودآورده رو به جمعیت ودر سمت چپ سن قرار می&zwnj;دهند</span>. </p>
<p><span style=" نصب نقشه که تمام می&zwnj;شود افراد ساکت می&zwnj;شوند. رجوی بلند شده جلوی نقشه ایران می&zwnj;رود و می&zwnj;گوید</span>: </p>
<p><span  style=" &laquo;</span><span style=" دیگر وقت آن رسیده&zwnj;است که به ایران برویم و عملیات بزرگی را که منجر به فتح تهران و سقوط خمینی می&zwnj;شود به انجام برسانیم</span>&raquo; </p>
<p><span style=" جمعیت هورا می&zwnj;&zwnj;کشد و دست می&zwnj;زند و شعار می&zwnj;دهد</span>. </p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید&zwnj;: &laquo;البته این دفعه دیگر احتیاجی به ماکت و کالک منطقه&zwnj;ای نداریم چون قرار است برویم تهران. اینست که گفتیم خود نقشه ایران را بیاورند</span> &raquo;. </p>
<p><span style=" و می&zwnj;افزاید: &quot; هدف روشن است، هدف فتح تهران است &quot; سپس از جای خود بلند شده با چوبدستی&zwnj;اش از سمت چپ نقشه قصر شیرین باختران و تهران را نشان می&zwnj;دهد</span>. </p>
<p><span style=" درهمان حال می&zwnj;افزاید: &quot; همانند شهاب باید برویم تهران، از لحظه&zwnj;ها، حتی کوچکترین لحظه&zwnj;ها باید استفاده کرد. هیچ لحظه&zwnj;ای را نباید از دست بدهیم. زیرا در این عملیات لحظه&zwnj;هاتعیین کننده و سرنوشت ساز هستند</span>. &quot;</p>
<p><span style=" او چنین ادامه می&zwnj;دهد: &laquo; در اسناد و مدارک به&zwnj;دست آمده در اوایل انقلاب ما متوجه شدیم که ارتش شوروی در یک طرح فرضی برای حمله به تهران از طریق شمال، سرعت 36 کیلومتر در روز را برای نیروهای خودش در نظر گرفته بود. امااین میزان سرعت برای کار ما کم است! من سرعت 60 کیلومتر در ساعت را می&zwnj;خواهم</span>.&raquo; </p>
<p><span style=" در این ایام مرز خسروی تا قصرشیرین وسرپل ذهاب در اختیار عراق است و هیچ&zwnj; نیروی نظامی ایرانی دراین مناطق حضور ندارد</span>. </p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید: &quot;عملیات باید در عرض 2 تا3 روز انجام شود. اگر با این سرعت پیش برویم، خمینی مهلت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد. زیرا اصلاً به فکرش هم نمی&zwnj;رسد ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم واحتمالاً هیچ عکس&zwnj;العمل مؤثری نخواهد داشت</span>. &quot;</p>
<p><span style=" و ادامه می&zwnj;دهد: &quot; پس از عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمع&zwnj;بندی پرداختیم که عملیات بعدی چه باشد. بررسی&zwnj;های زیادی کردیم. درعملیات مهران تا گرفتن ستاد لشکر جلو رفتیم و هیچ نیرویی جلوی راه ما نبود. بنابراین از آن&zwnj;جایی که همیشه به صورت تصاعدی حرکت کرده&zwnj;ایم. یعنی وسعت هر عملیات از عملیات قبلی بالاتر بوده&zwnj;است، بنابراین فکر کردیم عملیات بعدی هرچه که باشد باید حداقل یک مرکز استان را بگیریم</span>. &quot;</p>
<p><span style=" بعد می&zwnj;افزاید</span>: </p>
<p><span  style=" &quot; </span><span style=" در این صورت مگر ما دیوانه&zwnj;ایم که پس از گرفتن مرکز استان، آن را رها کنیم و برگردیم. یا باید آنجا بمانیم و منطقه را آزاد کنیم یا این&zwnj;که به طرف تهران حرکت &zwnj;کنیم. مادیدیم در مقایسه با کار قبلی (عملیات مهران) تسخیر مرکز استان کار خیلی کوچک و کمی است</span>. </p>
<p><span style=" آخر شما که دیگر بچه کوچک نیستید که بروید یک شهر را بگیرید. اگر بخواهید وسیع&zwnj;تر از عملیات قبلی عمل کنید هیچ راهی ندارید غیر از این&zwnj;که بروید به طرف تهران و تهران را فتح کنید</span>. &quot;</p>
<p><span style=" جمعیت به پا می&zwnj;خیزد و دست زنان فریاد می&zwnj;زند</span>:</p>
<p><span style=" رجوی ایران ایران رجوی</p>
<p><span style=" امروز مهران، فردا تهران</p>
<p><span style=" رجوی ایران، ایران رجوی</p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید: &quot; با عنایت به نام پیامبر اسلام، فروغ جاودان بشری، نام این عملیات را فروغ جاویدان گذاشته&zwnj;ایم</span> &quot; </p>
<p><span style=" جمعیت به جای دست زدن صلوات می&zwnj;فرستد</span>.</p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید: &quot; البته یکسری می&zwnj;گفتند برویم اهواز را بگیریم. یکسری می&zwnj;گفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم که باید از طریق کرمانشاه برویم زیرا؛</p>
<p><span style=" اولا: این مسیروضع و شرائطش نسبت به قبل مناسب تر و بهتر است و این بار خط شکنی نداریم. [در این ایام عراق قصر شیرین تا سرپل ذهاب را در اشغال دارد</span>]</p>
<p><span style=" ثانیا: نزدیکترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران کرمانشاه است. از آن به بعد هم براساس تقسیمات انجام شده تا 48 ساعت به تهران خواهیم رسید</span>. </p>
<p><span style=" باید بدانید که ما از قبل تصمیم به انجام عملیات بزرگ داشتیم اما پذیرش قطعنامه کار را ماتسریع کرد</span>&#8230; &quot; </p>
<p><span style=" سرانجام رجوی چنین می&zwnj;گوید: &quot; من مطمئن هسستم که پیروزیم و از هم اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می&zwnj;گویم</span>. &quot;</p>
<p><span style=" جمعیت شعار می&zwnj;دهد</span><span  style="  </p>
<p><span style=" ایران رجوی رجوی ایران و</p>
<p><span style=" ما همه سرباز تو&zwnj;ایم رجوی گوش به&zwnj;فرمان تو&zwnj;ایم رجوی</span><span  style="  </p>
<p><span style=" و دوباره</span><span  style="  </p>
<p><span style=" ایران رجوی رجوی ایران</p>
<p><span style=" ادامه صحبت&zwnj;های رجوی در نشست توجیهی در نوبت بعدی گفت&zwnj;وگو با آقای حسین مهری خواهد آمد</span>.</p>
<p><span style=" سایت شاهسوندی، بیست و هفتم می 2008</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568">چهره‌ها و گفته‌ها &#8211; مصاحبه‌ با سعید شاهسوندی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/06/%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d8%af-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتابی را که ملاحظه می‌نمایید. دفتر اول از خاطرات این جانب است تحت عنوان «گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران» به روایت سعید شاهسوندی این مجموعه به لحاظ تاریخی بیست و پنج سال از 1342 تا 1367 را مد نظر دارد. آغاز 1342 به اعتبار شورش معروف 15 خرداد است و نقشی که این شورش و سرکوب متعاقب آن در سیر تحولات ایران بازی می‌کند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497">اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style=" کتابی را که از این هفته قسمت اول آن&zwnj;را در سایت ملاحظه می&zwnj;نمایید. دفتر اول از خاطرات این جانب است تحت عنوان &laquo;گوشه&zwnj;هایی از تاریخ معاصر ایران&raquo; به روایت سعید شاهسوندی</p>
<p><span style=" این مجموعه به لحاظ تاریخی بیست و پنج سال از 1342 تا 1367 را مد نظر دارد. آغاز 1342 به اعتبار شورش معروف 15 خرداد است و نقشی که این شورش و سرکوب متعاقب آن در سیر تحولات ایران بازی می&zwnj;کند. می&zwnj;دانید که در پی این قیام خودانگیخته سرکوب تشدید شد، و میدان برای فعالیت&zwnj;های سیاسی به صورت احزاب علنی بسته. در همین زمان است که نیروهای سیاسی از نحله&zwnj;های مختلف به مبارزه مسلحانه و سرنگونی حکومت روی می&zwnj;آورند. از این&zwnj;رو نسل ما را، نسل 15 خرداد نیز می&zwnj;نامند، چرا که آگاهی&zwnj;های سیاسی مستقیم ما از این زمان است. تاسیس سازمان مجاهدین نیز تحت تاثیر این ماجرا و نیز تحولات بین&zwnj;المللی در شهریور 1344 است. عضویت من هم در این سازمان از اواخر سال 47 و اوایل 48 شروع می&zwnj;شود. طرحی که برای خاطرات ریخته بودم بر اساس تاریخ از 42 آغاز می&zwnj;شد. به تاسیس سازمان مجاهدین در 44 می&zwnj;انجامید و از زمان عضویت خودم در این سازمان ادامه پیدا می&zwnj;کرد</span>. </p>
<p><span style=" این زمان مسایلی نظیر ماهیت و محتوای مجاهدین از جنبه&zwnj;های گوناگون را شامل می&zwnj;شد. ضربه معروف شهریور 1350 و لو رفتن سازمان توسط ساواک و دستگیری قریب به اتفاق رهبران و مخفی شدن ما بقی کادرها از جمله خود من، سال&zwnj;های آغازین مبارزه مسلحانه و تجربیات آن دوران، تحولات و تغییر ایدئولوژی سازمان و کشتارهای درون گروهی، دستگیری من و ماجراهای زندان در سال های 54 تا 57 و بعد هم آزادی از زندان و فعالیت&zwnj;های مربوطه در سال&zwnj;های اولیه تاسیس جمهوری اسلامی تا 30 خرداد 60، بعد هم ماجراهای کردستان و رادیو مجاهد و سپس رفتن به اروپا و عراق... و انقلاب ایدئولوژیکی آقای مسعود رجوی و رفتن ایشان به عراق و نقشی که سازمان مجاهدین در نزدیکی با عراق بازی کرد و سرانجام مساله&zwnj;دار شدن و نوشته&zwnj;های اعتراضی که به رجوی نوشتم و پاسخ او و بالاخره ماجرای فروغ و شرکت من در آن و دوباره گرفتار غل و زنجیر و شلاق زندان شدن، تا خلاصی که خود ماجرای مفصل و شنیدنی دارد</span>.</p>
<p><span style=" این طرحی بود که در دست داشتم ولی حادثه&zwnj;ای خارج از تصمیم و اراده من این برنامه را به&zwnj;هم زد و آن این&zwnj;که آقای رجوی در پاسخ به نظرات انتقادی من سیاستِ کشیدن مار به&zwnj;جای نوشتن کلمه مار را در پیش گرفت</span>.</p>
<p><span style=" ایشان صِرفِ زنده&zwnj;بودن و نجات من از زندان جمهوری اسلامی را در بوق کرد تا نشان دهد که به قول ایشان من مزدور و دست نشانده و حتی بدتر، تیر خلاص زن و شکنجه&zwnj;گر جمهوری اسلامی هستم</span>.</p>
<p><span style=" البته در وانفسای آن سال&zwnj;ها تا حدی هم موفق شد</span>.</p>
<p><span style=" دفتری که در پیش روی دارید به لحاظ حوادث در واقع می&zwnj;بایستی به&zwnj;عنوان جلد پنجم و یا ششم مجموعه خاطرات این جانب باشد ولی ضرورت توهم زدایی و کنار زدنِ حداقل اندکی از ابرهای تیره و تار دروغ و تهمت و افترا باعث شد تا با ذکر مقدمه و موخره&zwnj;ای آن&zwnj;را به عنوان دفتر اول منتشر کنم</span>.</p>
<p><span style=" تاریخ انتشار این دفتر سپتامبر 1996 در آلمان است. به&zwnj;دلیل ناتوانی مالی و به منظور صرفه&zwnj;جویی، تمامی صفحات آن&zwnj;را در آن ایام خودم تایپ و صفحه&zwnj;بندی کردم. همین&zwnj;جا جادارد از کمک دوست عزیز علی رضوانی که در آن ایام در فرانکفورت ساکن بود و با راهنمایی او چاپخانه مناسبی برای چاپ کتاب پیداکردم تشکر کنم</span>.</p>
<p><span style=" شمارگان کتاب در چاپ اول 2000 نسخه بود که مدتی بعد تمامی نسخ آن به&zwnj;فروش رفت. و گرفتاری&zwnj;های روزمره زندگی اجازه بازنگری و تایپ مجدد آن&zwnj;را نداد. تا اینک&zwnj;ه اخیرا بعد از راه&zwnj;اندازی سایت مصمم به گذاشتن آن در سایت شدم</span>.</p>
<p><span style=" یادآوری این نکته نیز ضروری است که شماری از افراد و سایت&zwnj;ها قسمت&zwnj;های مختلفی از این کتاب را بدون اطلاع و گاه اجازه این جانب منتشر کردند. شماری از این جریان&zwnj;ها متاسفانه قسمت&zwnj;هایی از متن کتاب را که مطابق سلیقه و یا اعتقاد خودشان نبود به میل خود حذف کردند. این&zwnj;ها البته مانع از آن نمی&zwnj;شود که از کسانی که با نیت اطلاع رسانی مبادرت به نشر قسمت&zwnj;هایی از کتاب کردند تشکر نکنم</span>. </p>
<p><span style=" طبیعی است که اگر اکنون من این مطالب را می&zwnj;نوشتم به گونه&zwnj;ای دیگر می&zwnj;نوشتم هر چند که به اصول پایه&zwnj;ای نوشته کماکان وفادار و باورمندم. من این نوشته را همان&zwnj;طور که در سال&zwnj;های پیش بوده می&zwnj;آورم. هرجا توضیحی لازم بود در میان [ ] قرارداده&zwnj;ام</span>. </p>
<p><span style=" از این پس می&zwnj;توانید در منوی &laquo;اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من&raquo; به تدریج این جلد از کتاب خاطرات را مطالعه فرمایید</span>.</p>
<p><span style=" سعید شاهسوندی</p>
<p><span style=" اردیبهشت 87 برابر با مه 2008</span><span  style="  </p>
<p><span style=" هامبورگ</span>.</p>
<p><a href="https://st.nejatngo.org/file/Book_FA/Memory_Shahsavandi.pdf" class="postmvdl" target="_blank" rel="noopener">دانلود مقدمه‌ای‌ بر کتاب&#8221;اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من&#8221; </a><br /> <a href="https://st.nejatngo.org/file/Book_FA/Memory_Shahsavandi.pdf" class="postmvdl" target="_blank" rel="noopener">دانلود مقدمه‌ای‌ بر کتاب&#8221;اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من&#8221; </a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497">اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اخراج از فرانسه، تاسیس ارتش آزادی بخش در عراق و جدایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Nov 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق و جاسوسی به نفع بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نقش مجاهدین در تهاجم عراق به ایران]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/11/21/%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87%d8%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاهسوندی در آخرین بخش اظهارات خود پروسه جدایی اش از سازمان مجاهدین را مورد بازخوانی و تصریح کرد این امر در مقاطع مختلف و با مشاهده عملکرد سازمان در سرفصل های مختلف شکل گرفت و تشدید شد، اما بطور مشخص پس از وقوع انقلاب ایدئولوژیک و تماشای فیلم محاکمه علی زرکش مادی و عینی شد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836">اخراج از فرانسه، تاسیس ارتش آزادی بخش در عراق و جدایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="سعید شاهسوندی" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/shahsavandi-1.jpg" />یکصدوسی و ششمین قسمت گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو ایران به تاریخ 18 آبان ماه سال 1386 حول سه موضوع چگونگی و چرایی انتقال سازمان به عراق، تاسیس ارتش موسوم به آزادیبخش و چرایی جدایی شاهسوندی از سازمان مجاهدین متمرکز بود. شاهسوندی در پاسخ به دلایل انتقال سازمان به عراق ابتدا به توهم دولت فرانسه در خصوص توان و قابلیت های سازمان در محقق کردن وعده سرنگونی جمهوری اسلامی اشاره کرد. وی با اشاره به تراکم و حجم عملیات تروریستی سازمان در طی سال های 60 و 61 یادآور شد فرانسوی ها نیز درست مثل سازمان دچار این توهم بودند که جمهوری اسلامی در آینده نزدیک توسط مجاهدین سرنگون خواهد شد و آنها می توانند با مدارا منافع آینده خود را تضمین کنند. از طرفی سمت و سوی سیاست های دولت فرانسه در سطح بین المللی و حمایت های همه جانبه فرانسه از عراق یکی دیگر از دلایل حمایت فرانسه و دادن پناهندگی به مجاهدین بود. شاهسوندی با تاکید بر روند معکوس تحولات در ایران که به تثبیت جمهوری اسلامی از یک سو و ضعف و عقب نشینی مجاهدین منجر شد فرانسه به این نتیجه رسید در سیاست های کلان خود نسبت به حمایت صد درصدی از عراق و نیز مورد حمایت قرار دادن مجاهدین دست بردارد. وی همچنین به ایزوله شدن شورای ملی مقاومت در این رابطه اشاره کرد و در جمع بندی اینگونه نتیجه گیری کرد:</p>
<p>&quot;فشار دولت فرانسه از بیرون و شکست های مسعود رجوی در درون و مجموعه تلاقی این دو باعث می شود که آقای رجوی بداند در فرانسه دیگر جایی برای ماندن ندارد و این پارامتری است که پرواز رجوی به عراق را رقم می زند.&quot;</p>
<p>شاهسوندی در پاسخ به این سوال که چه میزان از نیروهای سازمان در فرانسه ماندگار شدند، به بخش های به اصطلاح رسانه ای و کسانی که مسئولیت ارتباط با اروپایی ها را داشتند اشاره و تاکید کرد به جز این افراد که معدود هم بودند بقیه روانه عراق شدند. شاهسوندی در خصوص رفتن مجاهدین به عراق ضمن توصیف کردن اهمیت این انتقال به مائده زمینی تاکید کرد:</p>
<p>&quot;حضور مجاهدین در عراق برای صدام یک مائده زمینی بود. در دست داشتن یک اپوزیسیون فعال با کشوری که با آن در حال جنگ است و اپوزیسیونی که خیلی جاها می تواند در زمینه های سیاسی، نظامی به درد صدام بخورد،&#8230; که متاسفانه در ادامه حضور مجاهدین در عراق همه این اهداف برآورده شد.&quot;</p>
<p>وی به اقدامات اولیه رجوی پس از ورود به خاک عراق و برای به اصطلاح دست پیش داشتن در مذاکرات با صدام اشاره و در این راستا به فرمان عملیات به هسته های داخل کشور و بدون سازماندهی و آمادگی توسط رجوی اشاره و گفت:</p>
<p>&quot;آقای رجوی در مرحله اول ورودشان به عراق کاری کرد که هیچ وقت از یادم نمی رود. در آن زمان ما هنوز در بعضی از نقاط ایران از جمله شمال نیروهایی داشتیم و به صورت تیم های عملیاتی عمل می کردند. رجوی برای اینکه در مذاکراتش با صدام دست پر داشته باشد در حالی که فضا و شرایط عملیاتی مهیا نبود دستور داد تیم های عملیاتی در ایران دست به ترور بزنند تا او بتواند از این برگ برنده به عنوان قدرت برای معامله با صدام استفاده کند. اما به دلیل عدم آمادگی این هسته ها تمامی هسته های مورد نظر به هنگام اجرای عملیات ضربه خوردند و متلاشی شدند.&quot;</p>
<p>شاهسوندی در مواجه با این سوال که آیا رجوی از اقدامات خود در فرانسه جمع بندی و گزارشی به نیروهای خود انجام داد یا خیر گفت: </p>
<p>&quot;در آن زمان در سازمان انقلاب ایدئولوژیک انجام شده بود تا کارهایی را که سایر جریانات سیاسی و احزاب معمول و متعارف نسبت به عملکرد خود و پاسخگویی به افرادشان انجام می دهند، او انجام ندهد. می شود گفت همه هدف انقلاب ایدئولوژیک در این خلاصه می شد، غیر قابل پاسخگو کردن رجوی به زمین و زمان و کادرهای سازمان و عملکردهای خودش.&quot;</p>
<p>وی در ادامه به تحلیل محتوایی تعین ناپذیری رجوی به پائین که از سوی مهدی ابریشم چی برای اولین بار مطرح شده بود، اشاره و تاکید کرد، معنی صریح این بود که رجوی تحت هیچ شرایطی نباید به پائین خود تعیین داشته باشد و در ازاء عملکردش به آنها پاسخ بدهد. او تنها به بالاتر از خود یعنی آسمان پاسخگو است. وی تاکید کرد در چنین شرایطی بیهوده خواهد بود اگر از رجوی توقع داشته باشیم درباره گذشته و نتایج ان گزارش و یا نقدی ارائه بدهد. شاهسوندی در ادامه به تاسیس ارتش آزادیبخش در سال 1366 اشاره و در خصوص ضرورت تغییر مشی مبارزه چریکی شهری به اهرم ارتش آزادی بخش به عنوان تازه ترین راه کار مجاهدین و رجوی در محقق کردن سرنگونی اشاره کرد. وی ضمن تبیین این تاکتیک ادامه داد، در تصور مجاهدین پاسخ به معضل سرنگونی تنها از طریق تاسیس این ارتش در مواجهه با ارتش ایران و القای این توهم بود که در توازن نیرویی میان مجاهدین و جمهوری اسلامی یک نفر ما برابر صدنفر از طرف آنهاست و به این ترتیب یک ارتش صدهزار نفری دشمن معادل یک ارتش هزار نفری از ما است که به تدریج و با فتح یک به یک شهرها امر سرنگونی محقق خواهد شد. وی در این رابطه به طرح شعارهای عوام فریبانه رجوی اشاره کرد و در خصوص مزدوری مجاهدین برای ارتش عراق گفت:</p>
<p>&quot;در شرایط جنگی وقتی اپوزیسیون یعنی رجوی می گوید ما علیه جنگ ایران و عراق وارد جنگ می شویم، معنی اش این است که او رویش نمی شود بگوید ما در کنار ارتش عراق و دشمن و در مقابل ایران وارد جنگ می شویم. به همین دلیل هم وقتی سخن از ارتش ایران می شود به تمامی با تعبیر پاسدار و بسیجی از انها یاد می کند تا به نوعی جنگ را کاملا متفاوت و غیر ملی تعریف کند. در چنین شرایطی کار کردن با همه توان و امکانات برای کشور متجاوز یعنی عراق گم می شود و قبح آن شکسته می شود.</p>
<p>شاهسوندی در آخرین بخش اظهارات خود پروسه جدایی اش از سازمان مجاهدین را مورد بازخوانی و تصریح کرد این امر در مقاطع مختلف و با مشاهده عملکرد سازمان در سرفصل های مختلف شکل گرفت و تشدید شد، اما بطور مشخص پس از وقوع انقلاب ایدئولوژیک و تماشای فیلم محاکمه علی زرکش مادی و عینی شد. وی همچنین با تاکید مجدد حول تصمیمات و اقداماتش در زمان وقوع انقلاب ایدئولوژیک بر این موضوع تاکید کرد که او در زمان وقوع انقلاب بخشی از ابهامات و تردیدهایش درباره رجوی رفع شده بود. اما پس از انتقال به عراق و مشاهده فیلم محاکمه زرکش و برخورد رجوی با او تصمیم به خروج از سازمان گرفته و با ارسال نامه ای به رجوی تصمیم خود را به اطلاع او رسانده است. او بخشی از نامه اش به رجوی را به این شرح قرائت کرد:</p>
<p>&quot;داستان ما بسان داستان آن دریانورد پیری می ماند که در جستجوی گنج حقیقت رنج هفت دریا را به خود خرید و در طوفانها و ناملایمات گوناگون سفر کرد. اما اکنون در پایان سال های طولانی نبرد و مبارزه احساس می کند به نقطه اول خود رسیده است در حالی که هیچ حقیقتی وجود ندارد.&quot;</p>
<p>شاهسوندی تاکید کرد رجوی پس از دریافت این نامه شخصا با او تماس می گیرد و با طرح حرف های کلیشه ای و از جمله تاکید بر روی خون شهدا و مسائلی از این دست تلاش دارد ضمن دلجویی مانع خروج او از سازمان بشود. شاهسوندی قرار است ضمن ادامه پروسه جدایی از سازمان، در ادامه سرفصل عملیات فروغ جاویدان و حضورش در این عملیات را تشریح کند.</p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836">اخراج از فرانسه، تاسیس ارتش آزادی بخش در عراق و جدایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5757</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5757?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Nov 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/11/05/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d9%8a%d9%88-%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%8a%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>این درست مصادف با زمانی است که معاون مسعود رجوی، علی زرکش، هم کمی پیش از من به اتهام خیانت محاکمه و محکوم به اعدام شده ولی با یک درجه تخفیف توسط مسعود رجوی بصورت زندانی نگهداری می‌شد. اطلاع یافتن من از این ماجرا آتش اعتراض من را شعله ور تر ساخت و من را جری تر کرد بر اینکه نظراتم را تند تر و حادتر بیان کنم چون علی رغم اختلافات شخصی که با مرحوم زرکش داشتم ولی حق را به او می‌دادم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5757">مصاحبه سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت اول</p>
<p><img decoding="async" height="234" alt="سعید شاهسوندی" width="170" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/shahsavandi-1.jpg" />خلاصه و محورهای این مصاحبه:</p>
<p>&middot; ماهیت شماری از جداشدگان وسرانجام آن&zwnj;ها</p>
<p>&middot; معرفی و شرح حال سعید از زبان خودش</p>
<p>&middot; نامه&zwnj;های سعید به رجوی و پاسخ رجوی به او</p>
<p>&middot; در باره تغییردیدگاه فلسفی و ارزشی سعید از جمله فلسفه شک و چراگفتن.</p>
<p>&middot; بحران درونی و فروریختن تمامی رویاها وآرزوها</p>
<p>&middot; چرادرعین مساله داری شماری از جداشدگان و ازجمله سعید به عملیات موسوم به فروغ جاویدان رفتند؟</p>
<p>&middot; نقش بسته بودن فضای تنفسی سیاسی در ایران و سرکوب مخالفین در پیوستن افراد به مجاهدین؟ سیکل معیوب؟</p>
<p>مصاحبه گر: آقای حسین مهری </p>
<p>تاریخ مصاحبه: 12 امرداد 1383برابر با دوم اوت 2004</p>
<p>حسین مهری:</p>
<p>شنوندگان گرامی؛ برنامه چهره&zwnj;ها و گفته&zwnj;ها را می&zwnj;شنوید از رادیو صدای ایران. بیش از 9 سال پیش بود که یک سلسله مصاحبه کردم با آقای سعید شاهسوندی عضو پیشین مرکزیت مجاهدین خلق که در حقیقت فراز و فرودها و تلاطم های فراوانی در زندگی خودش را تجربه کرده&zwnj;بود و زندان به زندان و شکنجه به شکنجه خودش را سرانجام رسانده بود به آلمان. این مجموعه مصاحبه&zwnj;ها با رادیو صدای ایران به نظرم تاریخچه&zwnj;ای است در باب رسم و راه و شیوه&zwnj;های مجاهدین خلق و مسعود رجوی. من به&zwnj; راستی همیشه با شادی با سعید شاهسوندی مصاحبه می&zwnj;کردم.او در مصاحبه بسیار مسلط بود به واژه&#8230; بسیار گرم و گیرا سخن می&zwnj;گفت و موضوع را بسیار خوب بررسی می&zwnj;کرد و خوب می&zwnj;شکافت. من به یاد دارم سه شب پیاپی در مصاحبه&zwnj;هایی که با او داشتم درباره شب&zwnj;ها و نیمه شب&zwnj;هایی که مسعود رجوی همه را جمع می&zwnj;کرد و درباره&zwnj;ی انقلاب ایدئولویک با آنها صحبت می&zwnj;کرد و همه را با سخنان خودش به هیجان&zwnj;های روحی وحشتناکی می&zwnj;کشاند، گریه&zwnj;ها غش&zwnj;ها ضعف&zwnj;ها، شاهسوندی، این&zwnj;ها را به قدری زیبا و در عین حال دل شکن بیان کرده&zwnj;بود که فکر می&zwnj;کنم یک زمانی آن&zwnj;ها را باید از نو شنید. اکنون خوشحالم که بار دیگر با او گفت&zwnj;وگو می&zwnj;کنم.</p>
<p>حسین مهری: جناب آقای شاهسوندی درود بر شما.</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>سلام و درود من هم برشما و شنوندگان عزیز</p>
<p>حسین مهری::صبح شما بخیر در هامبورگ</p>
<p>سعید شاهسوندی: خیلی متشکرم. شب شما هم بخیر</p>
<p>حسین مهری:</p>
<p>آقای شاهسوندی بفرمائید که در این سال&zwnj;ها حرف و سخن درباره&zwnj;ی شما کاهش پیدا کرد، چه شده&zwnj;بود؟</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>ضرب المثلی قدیمی می&zwnj;گوید؛ بی&zwnj;خبری خوش خبری. این شاید مصداق حال من هم بوده&zwnj;باشد. ولی نه. متأسفانه آنچه که مربوط است به آقایان مجاهدین و سازمان مسعود رجوی، هیچ&zwnj;وقت فراموش نکردند که گاه و بیگاه به هر مناسبت و یا بدون مناسبت، وقتی می&zwnj;خواهند به شماری از افراد، به حق و یا به ناحق و علی العموم به ناحق توهین و فحاشی کنند و تهمت بزنند، بنده را هم بی نصیب نگذاشتند. یادم می&zwnj;آید یک مورد آن ماجرای فردی بنام جمشید تفرشی بود.این آقا که به گمانم معرف حضور شما هم باشد. مدتی در مناسبات سازمان مجاهدین بود و سپس به دلائلی که به خودش مربوط می&zwnj;شود با آنها قطع رابطه می&zwnj;کند. او ابتدا به دانمارک و سپس به آلمان آمد. بسیار پرسروصدا و با ادعاهای بسیار بزرگ علیه مجاهدین. ایشان با من هم تماس گرفت و من بعد از چند تماس متوجه تو خالی و دروغ بودن دعاوی وی چه رابطه با خودش و چه در ضدیت با مجاهدین شدم. در شهر هامبورگ من به بسیاری از دوستان سیاسی هم گفتم که در صحت نظرات ایشان و گفته&zwnj;های این آقا یک مقداری باید بیشتر دقت بشود. من البته ابا داشتم از اینکه ایشان را مأمور رژیم جمهوری اسلامی و یا مأمور سازمان مجاهدین بدانم، ولی به دوستان تذکر می دادم که این آقا در مجموع آدم درستی نیست. این آقاچند نوبتی هم با یکی از برنامه گذاران رادیوی شما مصاحبه داشت.وی بعدها درجریان اختلافات و چاقوکشی&zwnj;های خانوادگی و اقدامات ناشایست دیگر در دانمارک در معرض اخراج از آن کشور قرارگرفت. از این رو به مسعود رجوی نامه می&zwnj;نویسد که من مامور جمهوری اسلامی بودم اما اکنون توبه کرده و قصد خدمت&zwnj;گذاری دارم، قصد او این بود تابا سیاسی کردن مجدد خود مانع دیپورت شدنش شود. مسئولان مجاهدین هم بدون رعایت کمترین پرنسیپ سیاسی با آغوش باز از وی استقبال کردند. این مربوط به سه چهار سال پیش است. به این ترتیب ایشان دوباره به دامان پر مهر و محبت آقای رجوی بازگشت. شرط قبولی توبه ایشان توسط مجاهدین و آقای رجوی هم که معلوم بود. گفتن هر آنچه مجاهدین می&zwnj;خواهند علیه مخالفین خود و از جمله این جانب بگویند، این باراز دهان جمشید تفریشی. او هم نامه&zwnj;هایی به سبک داستان&zwnj;های پلیسی نوشت که در نشریه مجاهد با بوق و کرنای مفصل چاپ شد و در آن گفت که مامور جمهوری اسلامی بوده، با سعید اسلامی تماس داشته و از او پول دریافت می&zwnj;کرده و سپس شماری از جداشدگان و شماری شخصیت&zwnj;های سیاسی منتقد مجاهدین را به عنوان مامور و جاسوس جمهوری اسلامی معرفی کرد. از جمله این جانب را. او البته بعد ها که مشکل اخراجش حل شد مجددا به مجاهدین پشت کرد ومجددا به فحاشی و حمله علیه آنها پرداخت و گفت که همه اظهاراتش کلک و&#8230; بوده است. اجازه بدهید در باره این فرد کمتر صحبت کنیم. یک مورد هم داستان آقای علی فراستی بوداگر خاطرتان باشد </p>
<p>حسین مهری:</p>
<p>بله؛ ایشان رفتند ایران رئیس جمهور بشوند.</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>بله،البته قبل از اینکه ایشان بروند ایران برای رئیس جمهورشدن،در آن سالها یک جنگ قلمی با بنده داشت. از جمله من را مار رژیم در آستین اپوزیسیون خارج کشور می دانست و به همه افراد حذر می داد که نسبت به من هوشیار باشند، چراکه بزعم ایشان من آمده بودم که تبیلغ رفتن به ایران را بکنم.ایشان حرفهای رجوی را تکرار می کرد،البته بعد از مدتی خود ایشان رفتند ایران که کاندیدای ریاست جمهوری بشوند و باقی قضایا که شما بهتر از من می دانید. از این نمونه ها که آقایان و خانم های مجاهدین بنده را با واسطه و یا بی واسطه بی نصیب نگذاشته اند زیاد است. </p>
<p>حسین مهری:</p>
<p>آقای شاهسوندی! برای شنوندگانی که طی این سالهای به ما پیوستند امکان دارد که فشرده ای از زندگی نامه سیاسی خودتان را بیان کنید؟</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>متولد 1329 در شیراز هستم در خانواده ای متوسط. در دانشگاه شیراز که آن زمان به اسم دانشگاه پهلوی بود، در رشته مهندسی و مدتی نیز در رشته تاریخ درس خواندم و در همان دانشکده هم بود که در سال 1348 به عضویت سازمان مجاهدین،شاخه شیراز که آن موقع به صورت تشکیلاتی کاملا مخفی اداره می شد در آمدم. تا سال 1350 در همان شهر بودم.در شهریور 1350 هنگام برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی سازمان مجاهدین با هجوم سراسری ساواک روبرو شد و چارت های تشکیلاتی زیادی لو رفت. از جمله اسم من و تعدادی از دوستان که در شاخه شیراز فعالیت میکردیم. تعدادی دستگیر شدند و من هم از آن زمان متواری شدم. 4 سال به صورت مخفی زندگی کردم در شهرهای اصفهان تهران،مشهد و جاهای مختلف به صورت مخفی به فعالیت ادامه دادم طبعا در این سالها در تیمهای عملیاتی سازمان هم شرکت داشتم از جمله با کسانی که خاطره آنها همیشه با من هست، زنده یاد کاظم ذوالانوار است که سالها بعد همراه با زنده یاد بیژن جزنی و یاران در &zwnj;تپه&zwnj;های اوین بدست مأموران ساواک تیر باران شد.کاظم مدتی مسئول تشکیلاتی من بود. با زنده یاد مجید شریف واقفی بودم.در ماجرای موسوم به تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین که به کشتار های درون سازمانی انجامید ؛ من همراه با مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی سه نفری بودیم که در مقابل جریان استالینیستی تقی شهرام و بهرام آرام مقاومت کردیم و بعنوان خائنین شماره 1 و 2 و 3 در نشریه های آن روز سازمان معرفی شدیم. خائنینی که حکمشان در دادگاههای خلقی اعدام بود. مجید شریف واقفی در روز 3 شنبه 16 اردیبهشت ساعت 3 بعد از ظهرپس از آُن که از هم خداحافظی کردیم تا فردا همدیگر را ببینیم در سر قرار نارفیقان ترور شد و جسدش را سوزاندند. مرتضی هم ساعت 8 همان شب مورد حمله قرار گرفت که زخمی و سپس توسط ساواک دستگیر شد،خائن شماره 3 من بودم که متوجه شدم و از دست نارفیقان فرار کردم ولی 10 روز بعد در 26 اردیبهشت 1354 به دست مأموران ساواک افتادم. طبق معمول شلاق و شکنجه و ضرب و شتم ها را تحمل کردم در دادگاه اول محکوم به اعدام و در دادگاه دوم به حبس ابد با 45 سال عامل مشدده محکوم شدم.در جریان انقلاب از زندان آزاد شدم 21 دی ماه1357. در مقابل درب زندان قصر،به عنوان نماینده اعلامیه زندانیان سیاسی مجاهد را خواندم و از همان&zwnj;جا نیز بلافاصله فعالیت سیاسی&zwnj;ام را با سازمان مجاهدین آغاز کردم. تا انقلاب شد. بعد از انقلاب به شیراز رفتم مسئولیت من راه اندازی شاخه استان فارس سازمان مجاهدین بود که آن موقع جنبش ملی مجاهدین خطابش می کردیم، بعدها کاندید سازمان برای مجلس خبرگان شدم. مدتی بعد کاندید مجاهدین برای مجلس اول که آن موقع مجلس شورای ملی نامیده می&zwnj;شد، شدم. از تعداد معدود افرادی از اپوزیسون بودم که به مرحله دوم رسیدم. به&zwnj; دنبال راه&zwnj;اندازی نشریه مجاهد از شماره اول تا آخرین شماره آن عضو تحریریه نشریه مجاهد بودم. درپی ماجرای 30 خردا 60 وشروع مبارزه مسلحانه، تیم اعزامی سازمان مجاهدین برای راه&zwnj;اندازی رادیو مجاهد در تاریخ هشتیم تیرماه 1360 عازم کردستان شد. من و4 نفر دیگر گروه بنیان&zwnj;گذار رادیو مجاهد بودیم، گویندگی رادیو، نوشتن تفسیرهای سیاسی و به لحاظ اطلاعات فنی که داشتم کار در قسمت فنی از جمله وظائف من بود. برای گزارش داخل و کردستان به مسعود رجوی و نیز تهیه فرستده&zwnj;های قوی&zwnj;تر رادیوئی چندین سفر از کردستان به پاریس رفتم. که یک&zwnj;بار آن با مرحوم دکتر صادق شرفکندی (کاک سعید)، معاون دکتر قاسم&zwnj;لو بود جهت پیوستن حزب دمکرات کردستان ایران به شورای ملی مقاومت. خاطرم هست روزهائی که باایشان در بغداد بودیم مصادف شد با 6 اکتبر 1981، روزی که انور سادات در مصر ترور شد. مرحوم شرافکندی نیز بعدها در رستوران میکونوس برلین توسط عوامل جمهوری اسلامی ترور شد. طی این سال&zwnj;ها در قسمتهای مختلف سازمان ولی بطور عمده در رادیو مجاهد کار گویندگی و نویسندگی و بعض کارهای فنی را انجام می&zwnj;دادم. تهیه فرستنده&zwnj;های رادیو مجاهد تا زمانی که از رادیو&zwnj;های بغداد پخش نمی&zwnj;شد و متعلق به خودمان بود تماما توسط من انجام گرفت در سال 1364 باز به دفعات بین پاریس و بغداد در رفت و آمد بودم. اعتراضات من از سال 1361 آغاز شد&zwnj;، زمانی که در کردستان بودم، از برخوردهای غیر دمکراتیک سازمان نسبت به حزب دمکرات و همین&zwnj;طور در درون روابط خودمان رنج می&zwnj;بردم و این&zwnj;ها را به صورت اعتراضات و گفتگوهای گاه و بیگاه با مسئولین محلی می&zwnj;گفتم ولی راه به جایی نمی برد. نارضایتی&zwnj;ها و اعتراضات من از نظر مسئولین تشکیلات خراب&zwnj;کاری در مناسبات تشکیلاتی بود و آنها این را نمی&zwnj;توانستند تحمل کنند. درنتیجه من را به ترکیه و سپس به پاریس اعزام کردند. سال های 62 و 63 با حفظ مواضع انتقادی در قسمت&zwnj;های تدارکات ویژه که بیشتر معطوف به تهیه دستگاه&zwnj;های رادیوئی و مخابراتی و ارتباطی بود فعال بودم. در ماجرای موسوم به انقلاب ایدئولوژیک در پایان سال 1363 و ابتدای 1364 تحت تاثیر فضای صمیمت کاذب و اولیه آن ماجرا مدتی اختلافات کمرنگ شد. در این زمان عنوان تشکیلاتی من عضو مرکزیت است. این وضعیت ادامه داشت تا سال 1365.همزمان با تحولات دموکراتیک درشوروی(موسوم به گلاسنوست و پروسترویکا) که من هم به هرحال از آن بیخبر نبودم ودر باره آن می&zwnj;خواندم. تحولات شوروی با توجه به زمینه&zwnj;های ذهنی و قبلی، برای من یک راه&zwnj;گشایی بود. در واقع آنچه که در سازمان ما می&zwnj;گذشت مینیاتور و کوچک شده&zwnj;ای از جریانات حزب کمونیست شوروی به خصوص استالینیزم حاکم بود. این ماجرا باعث تشدید مسئله ذهنی من شد. گفت&zwnj;وگوهای محفلی در درون سازمان، اعتراض&zwnj;های محدود تشکیلاتی و سرانجام، یافتن تعداد معدودی همفکران دیگر. البته در آن شرایط ارتباط و تماس با افراد در درون سازمان به دلیل نوع خاص روابط سازمانی اساسا ممکن نبود، بسا افرادی بودند در یک بخش، در اطاق&zwnj;های واحد و یا مجاور یک دیگر شب و روز کار می&zwnj;کردند و شب و روز یکدیگر را می&zwnj;دیدند اما امکان گفت&zwnj;وگوی دمکراتیک و تبادل نظربا یکدیگر را نداشتند. حتی زن&zwnj;ها از شوهر&zwnj;ها و شوهر&zwnj;ها از زن&zwnj;ها واهمه و ابا داشتند که نسبت به مشکلات سیاسی و تشکیلاتی با هم درددل کنند. با این همه در چنان فضائی من شروع به اعتراض کردم. اعتراضات من رفته رفته در سال 1365 به جائی رسید که دیگر من را در رادیو نمی&zwnj;توانستند تحمل کنند. کار به جایی رسید که برنامه&zwnj;های رادیو و ستاد تبلیغات که من روزانه درآن شرکت می&zwnj;کردم به دلیل حضور من بعضا مختل و فلج می&zwnj;شد. بارها به من گفتند که ما می&zwnj;خواهیم کار را پیش ببریم ولی سوالاتی که تو مطرح می&zwnj;کنی جلوی پیشرفت روزانه کار را می&zwnj;گیرد، این بود که با لطایف الحیل من را از بغداد به پاریس تبعید کردند به این دلیل می&zwnj;گویم تبعید که البته معلوم است که پاریس جای بسیار بهتری است از بغداد ولی از محل تأثیرگذاری تشکیلاتی من را دور کردند و به صورت منفرد در آوردند. این درست مصادف با زمانی است که معاون مسعود رجوی، علی زرکش، هم کمی پیش از من به اتهام خیانت محاکمه و محکوم به اعدام شده ولی با یک درجه تخفیف توسط مسعود رجوی بصورت زندانی نگهداری می&zwnj;شد. اطلاع یافتن من از این ماجرا آتش اعتراض من را شعله ور تر ساخت و من را جری تر کرد بر اینکه نظراتم را تند تر و حادتر بیان کنم چون علی رغم اختلافات شخصی که با مرحوم زرکش داشتم ولی حق را به او می&zwnj;دادم. سرانجام بعد از سال&zwnj;ها کشمکش درونی، و اعتراضات مقطعی در خرداد 1367بیانیه مفصل اعتراضی خود را خطاب به رجوی نوشته و به نماینده وقت او حسین مهدوی در پاریس تحویل دادم. در این ایام رجوی در بغداد است و من در پاریس. این اولین بیانیه&zwnj;ای است که در سازمان که به طور جدی مسعود را مورد خطاب قرار می&zwnj;دهد، دیکتاتوری در سازمان را مطرح می&zwnj;کند، ولایت فقیه شدن آقای مسعود رجوی را مطرح می&zwnj;کند. مسئله ارتباط با عراق را مطرح می&zwnj;کند. و&#8230; متن کامل این نامه در دفتر اول خاطرات من تحت عنوان &laquo;اسناد مکاتبات مسعود رجوی ومن&#8230;&raquo; آمده&zwnj;است. 48 ساعت بعد از تحویل دادن بیانیه، حسین مهدوی نماینده مسعود رجوی در پاریس و مسئول شورای ملی مقاومت تلفن زد به من که بیا پیامی برایت آمده&zwnj;است. معلوم شد که بیانیه به سرعت به بغداد ارسال و مسعود رجوی بلافاصله جواب داده. جواب مکتوب را آنجا حسین مهدوی به من داد. پاسخ 12 الی 13 صفحه&zwnj;ای رجوی نیز در دفتر اول خاطرات من عینا کلیشه شده آمده&zwnj;است. مسعود رجوی در پاسخ دادن عجولانه به من اهدافی را دنبال می&zwnj;کند</p>
<p>1:از برملا شدن بیانیه در بیرون از سازمان جلوگیری کند تامانع تأثیرآگاهی دهنده آن روی سایر افراد مسئله دارشود</p>
<p>2: باشناخت روانشناسی من و بااستفاده از رابطه عاطفی بین ماکه از سال 1355 در زندان اوین وجود داشت، تلاش می&zwnj;کند من را به بغداد بکشاند. </p>
<p>در سراسر نامه وی شمااین دو محور را خواهید دید. در آن نامه بیش از 5 بار دعوت می&zwnj;کند که من به بغداد بروم و حضوراً با خودش صحبت کنم و هرکجای سازمان را که خواستم ببینم با هر کسی که خواستم صحبت کنم. این تلاشی بود که من را به بغداد بکشاند. البته من پاسخ دوم را دادم و در آن زمان مشخص نتوانست موفق بشود ولی حادثه&zwnj;ای پیش آمد که این حادثه سرنوشت ساز بود و آن پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش بس بود توسط جمهوری اسلامی بود و آقای خمینی با سخنرانی معروف به نوشیدن جام زهر، قطعنامه را پذیرفت. فکر می&zwnj;کنم 27 تیرماه بود. من گرچه با بیانیه جدائی در واقع دیگر مجاهد نبودم اما به&zwnj;دلیل سال&zwnj;های طولانی عضویت (بیست سال) و اشتغال در بخش&zwnj;های سیاسی و تبلیغاتی سازمان همراه با تاثیرات عمیق عاطفی که یکشبه و در کوتاه مدت زدوده نمی&zwnj;شد، همانند سازمان مجاهدین با شرائط ویژه روبرو شدم. من دیگر اعتقادات ایدئولوژیکی مجاهدین را نداشتم. من حتی مجاهد به مفهوم تشکیلاتی&zwnj;اش هم نبودم یعنی عضو تشکیلات هم نبودم و این را رسما در آن بیانیه اعلام کرده&zwnj;بودم امادرعین حال خود را مبارز راه آزادی می&zwnj;دانستم. و این به خاطرآرمان&zwnj;هائی بود که به خاطر آن&zwnj;ها وارد سازمان مجاهدین شده&zwnj;بودم. من هنوز خود را مبارز می&zwnj;دانستم. شاید فرهنگ ماجراجوئی، چریکی، شهادت طلبی و از این قبیل هم بر من بی تاثیر نبود.علاوه بر یاد و تأثیر عاطفی دوستان و یارانی که طی این سال&zwnj;ها کشته شده&zwnj;بودند و نسبت به آنها احساس دین و مسئولیت می&zwnj;کردم. این را هم اضافه کنم که وجود فضای بسته و خفان&zwnj;آور در جمهوری اسلامی و ضرب و شتم و شکنجه وتیرباران در پیوستن به مجاهدین و ماندن با آنها بسیار موثر بود. یعنی سرکوب جمهوری اسلامی به استبداد درونی سازمان مسعود رجوی مدد می&zwnj;رساند. من این را &quot;سیکل معیوب&quot; نامیده&zwnj;ام.که در باره آن به تفصیل در جای دیگر صحبت خواهم کرد. شما با وضعیتی روبرو بودید که می&zwnj;دیدید هرچه هست همین هست که هست رجوی است و سازمان او و اگر کسی بخواهد مبارزه بکند در حول و حوش همین سازمان باید کار کند. </p>
<p>حسین مهری:</p>
<p>آیا این همان ایامی است که شما پیوستید به جنگ موسوم به فروغ جاویدان. </p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>بله.این آن مقطعی است که منِ از سازمان جداشده ولی هنوز تمام علائق را ترک نکرده و در یک حالت نوسانی قرار دارم. من از اندیشه و سبک کارسازمان مجاهدین جدا شده&zwnj;ام ولی اندیشه وسبک کار جدید هنوز در من جا نیفتاده&zwnj;است. به&zwnj;سوی اندیشه&zwnj;ی ملی دموکراتیک حرکت می&zwnj;کردم ولی تازه در ابتدای روند بودم نه در پایان و انجام آن. درموقعیت گذار و بینابینی بودم. در چنین حالتی تحولات شدید می&zwnj;توانست من را این&zwnj;طرف و آن&zwnj;طرف بکشاند. این تحول شدید پذیرش قطع&zwnj;نامه توسط جمهوری اسلامی بود. رجوی می&zwnj;گفت؛ جمهوری اسلامی در جنگ زنده&zwnj;است. من با این تحلیل مخالف بودم. من می&zwnj;گفتم این ما (سازمان مجاهدین) هستیم که در شکاف جنگ ایران و عراق زنده هستیم. من این نظر را به افراد بسیاری می&zwnj;گفتم. یادم هست آخرین بار درست در روزهای بعد از پذیرش قطعنامه، در پایگاه شورای ملی مقاومت موسوم به &quot;شکری&quot; این موضوع را به آقای مهدی سامع از جریان فدائی موسوم به پیرو برنامه هویت نیز گفتم. ما یکدیگررا از زندان در زمان شاه می&zwnj;شناختیم.</p>
<p><span >&nbsp;</span>حسین مهری:</p>
<p>ایشان هنوز هم در پایگاه مقاومت هستند یا نه؟ </p>
<p>بله ایشان سال&zwnj;های طولانی و تا هم&zwnj;اکنون، از کیسه پر فتوت! مجاهدین تامین مالی می&zwnj;شوند. ایشان رو کرد به من و نظر مرادر مورد پذیرش قطعنامه توسط جمهوری اسلامی پرسید. من دو دست خود را به صورت عدد 7 فارسی در آوردم و گفتم؛ شکافی بود که ما در آن میان زندگی می&zwnj;کردیم. دستهایم را بستم و گفتم، این شکاف بسته شد. این تحلیل من بود. بر اساس همین تحلیل هم عمل کردم. ممکن است شماری بر این باور باشند که سعید شاهسوندی با سازمان درگیر بود. خودش را کنار کشیده&zwnj;بود، ولی می&zwnj;بیند که سازمان دارد می&zwnj;رود حکومت رابگیرد. می&zwnj;گوید ای دل غافل، عقب نمانی از غافله که پست وزارت و وکالت در انتظار تو است. بعضی&zwnj;ها این&zwnj;گونه تحلیل می&zwnj;کنند که رفتن من در عملیات فروغ با آن شدت تضادهائی که من با سازمان داشتم در واقع بر این راستا بوده. قضیه اما درست برعکس بود. واقعیت این بود که من در آن&zwnj; زمان به نقطه صفر فلسفی رسیده بودم. کسی که تمام عمر مفید خویش را با رویای تحقق آزادی و عدالت؛ که در آرمان مجاهدین متبلور می&zwnj;دید؛ بسر برده اکنون در پایان راه به صفر اعتقادی رسیده بود. چرا که احساس می&zwnj;کردم رجوی راه را به بی&zwnj;راهه کشانده. من گرچه در جستجوی تازه و آغاز تجربه&zwnj;های جدید و سبک کارهای جدید بودم ولی شوک ناشی ازجدائی ازسازمان برایم بسیار سنگین و بزرگ بود. تمامی رویاهاوآرزوهایم را بر باد رفته می&zwnj;دیدم. آرزوهائی که برای بهروزی و خوشبختی مردم ایران داشتم. آرزوی عدالت، برادری، برابری و از همه مهم&zwnj;تر آزادی. همه را بر باد رفته می&zwnj;دیدم. گاه می&zwnj;شد که در خیابان&zwnj;های پاریس راه می&zwnj;رفتم و با صدای بلند به زبان فارسی با خودم حرف می&zwnj;زدم به نحوی که بعضی عابرین فکر می&zwnj;کردند دیوانه&zwnj;ام. بله! سازمان مجاهدین با تمامی سیستم&zwnj;های ارزشی&zwnj;اش برای من فرو ریخته بود. ارزش&zwnj;های جدید نیز به صورت شکل گرفته در من جایگزین نشده بود. شوک ناشی از پذیرش قطعنامه که بسیار هم غیر منتظره و غافلگیر کننده بود بر این همه مسائل و مشکلات درونی و بیرونی من اضافه شد. شما این بحران درون و بیرون وجود من را در آخرین نامه&zwnj;ای که برای رجوی نوشتم به روشنی می&zwnj;بینید. قبل از این که متن این نامه کوتاه را برایتان بخوانم، توضیحانی را نیز ضروری می&zwnj;دانم تا بعضی کلمات نوشته&zwnj;شده در این نامه بخوبی درک شود. نخست:من با مسعود رجوی قال و مقالی داشتیم بر این اساس که من می&zwnj;گفتم &quot;من چرا می&zwnj;گویم پس هستم. من شک می&zwnj;کنم پس هستم&quot; یعنی براین باور هستم که انسان با سؤالاتش ارزش&zwnj;گذری می&zwnj;شود. با میزان عمق و جدیت سئوالاتش. تکامل انسان را من از شک می&zwnj;دانم. می&zwnj;بایستی به هر چیزی شک کرد. از شک است که تحقیق و مطالعه و جستجوگری به عنوان محرک اولیه تکامل ذهن و اندیشه و حتی جسم انسان آغاز می&zwnj;شود. تا به شناختی مرحله&zwnj;ای برسد و آنگاه سئوالاتی دیگر و تحقیقی دیگر و همینطور&#8230; سیستم ایدئولوژیکی رجوی مانند هر سیستم ایدئولوژیک توتالیتر چه ازنوع اسلامی وچه نوع استالینی آن از یقین و قطعیت ایمانی آغاز می&zwnj;کند. در این سیستم&zwnj;ها همه سئوالات جواب&zwnj;های از پیش تعیین شده&zwnj;دارند. شک و چون و چرا وجود ندارد. گاه &quot;شک&quot; حتی مترادف &quot;ارتداد&quot; شناخته می&zwnj;شود. ارتداد سیاسی و یا مذهبی. تکلیف مرتدین هم که از پیش روشن است!! من می&zwnj;گفتم: &quot;من خطا می&zwnj;کنم پس هستم. من اشتباه می&zwnj;کنم پس هستم&quot; چرا که خطا و اشتباه در راه تحقیق و پرس جو و در یک کلام در امر شناخت امیر طبیعی دانسته ومی&zwnj;دانم و از خصوصیات انسان. تنها خدایان و یا نیمه خدایان هستند که خودرا از اشتباه منزه و بری می&zwnj;دانند!!! و این البته خود بزرگترین خطاست. مسعود رجوی اما می&zwnj;گفت: &quot;من مبارزه می&zwnj;کنم پس هستم&quot; معنای عمیق&zwnj;تراین نگاه این است &zwnj;که هر کسی که مبارزه نکند در واقع موجودیت انسانی ندارد ویا به تعبیر آن&zwnj;روزی، گوهر وجودی&zwnj;اش را درک نکرده.این گام اول بود که ظاهراً خیلی اشکال نداشت. گام بعدی این بود که مبارزه کدام است و مبارز کیست؟ مبارزه، آن هم تمامی مبارزه، خلاصه&zwnj; می&zwnj;شد در کارهائی که آقای مسعود رجوی و سازمان مطبوع اوانجام می&zwnj;داد. این کلیدی است که شما می&zwnj;توانید بفهمید که سازمان مجاهدین چراغیر از خودش کسی را برسمیت نمی&zwnj;شناسد و مخالفین خود رابا زشت&zwnj;ترین کلمات مخاطب قرار می&zwnj;دهد و اگر مخالفت&zwnj;ها علنی و جدی شد، می&zwnj;شوی خائن و مزدور جمهوری اسلامی. یعنی کسانی که گاه 10 الی 20 سال با سازمان کار و فعالیت کرده و توسط همین سازمان و همین آقای رجوی ستایش هم شده&zwnj;باشند، همین که مواضع انتقادی و یا اعتراضی می&zwnj;گیرند و جدا می&zwnj;شوند وبه خصوص اگر سکوت هم نکنند، امروز به فردا تبدیل به خائن و مزدور می&zwnj;شوند. این گونه افراد در نظام&zwnj;های گوناگون نام&zwnj;های گوناگون اما با محتوای مشابه دارند. دشمن خلق، نوکر جیره&zwnj;خوار امپریالیزم، دست&zwnj;نشانده امریکا، شیخ ساده لوح، خائن و مزدور رژیم، بریده مزدور و بالاخره شاگرد جلاد اوین. شماری از این عناوین است. البته، استثنا هم وجود دارد. استثنا این است که اگر جدا می&zwnj;شوید بدهکار و خطا کار جدا شوید، و صد البته ساکت و لال. آن&zwnj;وقت با شما کاری ندارند، سهل است امکانات نیز (بخصوص امکانات مالی) در اختیارتان می&zwnj;گذارند. شما را به هواداران و اعضا و یا مریدان و پیروان نشان می&zwnj;دهند و می&zwnj;گویند؛ ببینید! مبارزه سخت بود،مبارزه طولانی و پیچیده بود و او توان اندک داشت، نکشید و برید. یعنی تلاش می&zwnj;کنند از جنازه شما هم استفاده سیاسی کنند (نظیر کاری که با شماری از کادر&zwnj;های قدیمی و مسئول سازمان نظیر حسن.م، مهدی.ت و یا با علی زرکش کردند وبا خود من نیز می&zwnj;خواستند انجام دهند. در این&zwnj;باره در آینده بیشتر توضیح خواهم داد) دوم: در همان روزی که از قرارگاه اشرف در حال حرکت بودیم. من به یکی از افراد رادیو که با هم سال&zwnj;ها کار کرده&zwnj;بودیم (مهران صادق با نام تشکیلاتی هاشم رادیو) گفتم که اگر من کشته&zwnj;شدم در زندگی نامه&zwnj;ی من ننویسید سعید فرزند مسعود و مریم، اضافه کردم که حتی مجاهد هم ننویسید. گفت پس چه بنویسیم. گفتم بنویسید یک میلتیان و یک رزمنده راه آزادی بود. من آن ایام، در وجه سیاسی، خودم را این&zwnj;گونه تعریف می&zwnj;کردم. اما در وجه ایدئولوژیک واعتقادی می&zwnj;توانم بگویم که به نقطه صفر فلسفی رسیده بودم. سوم: توضیح این نکته نیز ضروری است که فرهنگ این نامه همانطور که در بالا آمد مربوط به اواخر دوران تفکر مجاهدی من است و متاثر از آن فرهنگ. من مدتهاست که با فرهنگ توهین و فحاشی اعم از سیاسی و غیرسیاسی آن خداحافظی کرده&zwnj;ام. بنابراین توهین و دشنام&zwnj;ها را نقطه&zwnj;چین کرده&zwnj;ام. حال بعد از این توضیحات نسبتا مفصل آخرین نامه به رجوی را که سه روز بعد از اعلام قبول قطعنامه توسط آیت الله خمینی و 5 روز قبل از عملیات موسوم به فروغ جاویدان نوشته شده&zwnj;است را می&zwnj;آورم: </p>
<p>&quot;مسعود سلام</p>
<p>انتخابات ویژه است انتخابهای متعددی در پیش رو نیست. فکر می&zwnj;کنم فرصت چندانی هم برای تصمیم&zwnj;گیری نداشته باشیم به چراهای آن هم در حال حاضر کار ندارم چراهای به جا شرایط سخت است طبق معمول همیشه در چنین شرایطی من را با سازمان و با خود ببر این نامه را من از پاریس نوشتم بدون اطلاع از جلسات داخل سازمانی ولی به هرحال ذهنیت سازمانی است زیرا من 20 سال در سازمان کار کردم اگر برنامه&zwnj;ای برای داخل رفتن در آمیزه نزدیک داشته باشید که فکر می&zwnj;کنم در شرایط کنونی بهترین کار ممکن است من با تمام توانایی&zwnj;هایم هستم هر کجا که مصلحت انقلاب مردم ایران در مقابل رژیم&zwnj;&#8230; ایجاب می&zwnj;کند به ویژه در صفوف نبود. که فکر می&zwnj;کنم در 40 سالگی هم هنوز بر آن مشتاق و توانا هستم. در شرایط استثنایی و ویژه کنونی کمک به سازمان و مقاومت برای سرنگونی دشمن&#8230;و خروج از تنگنا و گذر از سرپیچ خطرناک کنونی را وظیفه خود و هر انقلابی مبارز و دردمند و خواهان آزادی و عدالت اجتماعی می&zwnj;داند بعد از گذر از این سرپیچ و خروج مقاومت از تنگنایی که دشمن بر آن است بر ما تحمیل کند. اگر زنده ماندم. فرصت برای سؤال و اصرار بر پاسخ دادن به آنها هست&quot; </p>
<p>این آخرین سطر از نامه&zwnj;ی من است یعنی من با حفظ موضع و حتی حفظ انتقادات و اینکه اگر زنده ماندم فرصت برای سؤالات و اصرار بر پاسخ دادن به آنها را داشته باشم در این عملیات شرکت کردم. نه به طمع جاه ومقام.</p>
<p>حسین مهری:</p>
<p>با تشکر از شما سعید شاهسوندی گرامی از توضیحاتی که دادید و من می&zwnj;دانم که بسیار سخن&zwnj;های دیگر هم هست که باید گفته شود. من جمله در ارتباط با اینکه ماجرای کشتار سال 67 از کجا شروع شد آیا از عملیات فروغ جاویدان؟ و یا&#8230; که می&zwnj;ماند برای شرایط و گفت&zwnj;وگوهای دیگر.</p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5757">مصاحبه سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5757/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>متن کامل نامه رجوی به مهندس مهدی بازرگان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5666</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5666?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش ها و نظرها در رابطه با فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/14/%d9%85%d8%aa%d9%86-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>"سه روز بعد رجوی به بهانه پیام بازگشایی مدارس در اول مهر به تلویزیون مجاهدین رفت و ضمن خواندن نامه اش به بازرگان و توهین و فحاشی به او، اعلام کرد بازرگان به جمهوری اسلامی بازگشته است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5666">متن کامل نامه رجوی به مهندس مهدی بازرگان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت یکصد و سی و یکم گفتگوی رادیو صدای ایران با سعید شاهسوندی در ادامه مباحث مربوط به انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین بیشتر حول نامه مسعود رجوی به مهندس بازرگان و دلایل اقدام رجوی متمرکز بود. در ابتدای نشست پاسخ یکی از شنوندگان در خصوص سرهنگ مقربی و مسئله ارتباط او با پرونده محمدرضا سعادتی به توضیحات مبسوط شاهسوندی در بخش های پیشین گفتگوها حواله شد. در ادامه شاهسوندی به سفر اخیر مریم رجوی به پارلمان اروپا اشاره و درباره آن اظهار داشت: </p>
<p>&quot;مجاهدین بخشی از سیاست چماق و حلوای غرب در مقابله با جمهوری اسلامی هستند.&quot; </p>
<p>وی ضمن اظهار تاسف از دستاویز قرار گرفتن مجاهدین در این مجادلات تاکید کرد: </p>
<p>&quot;بسیار ناخوش و تاسف آور است که سازمان مجاهدین اینگونه آلت دست نئومحافظه کاران و جنگ افروزان امریکایی قرار بگیرد.&quot; </p>
<p>شاهسوندی همچنین به مخفی شدن مسعود رجوی پرداخت و دلیل عمده این اقدام را فرار او از پاسخ دادن به سوالات بی شماری دانست که اینک از سوی بسیاری مطرح می شود. وی در این باره تصریح کرد: </p>
<p>&quot;علت مخفی بودن رجوی هیچ چیزی نیست جز این که می گویند خانه نشینی بی بی از بی چادری است. و اینکه اساسا ایشان بیایند در صحنه و چه بگویند و کدام موضع اعلام شده خود را تکرار کند. کدام موضع را که در گذشته گفته این است و جز این نیست و امروز با شکست مواجه شده قبول کند و بپذیرد.&quot; </p>
<p>وی در خصوص آینده رجوی گفت: </p>
<p>&quot;باید بیاید و بپذیرد که ما در سیاست هایمان اشتباه کردیم که در آن موقع از مرتبه و منزلت امام مجاهدین که برای خودش ساخته، ساقط می شود.&quot; </p>
<p>وی در ادامه بار دیگر به نقش فعلی ایران در عرصه بین المللی اشاره و مجاهدین و رجوی را با احمد چلبی در عراق مقایسه و تاکید کرد، جایگاه مجاهدین در آینده و با هر فرضی چیزی فراتر از موقعیت چلبی ها نخواهد بود. شاهسوندی همانگونه که در نشست گذشته قول داده بود نامه رجوی به مهندس بازرگان و ملاقات با او را بازخوانی کرد. وی ضمن اشاره مجدد به اهدافی که رجوی دنبال می کرد، اضافه نمود: </p>
<p>&quot;بعد از وقوع انقلاب ایدئولوژیک و تثبیت مقام رهبری خاص الخاص، رجوی دنبال این می گشت که این موقعیت را در میان سایر جریانات غیر مجاهد هم تثبیت کند. در این راستا تحمل جریان میانه یعنی کسانی که نه جمهوری اسلامی و نه مجاهدین را قبول نداشتند برای رجوی سخت بود. رجوی بارها تاکید کرده بود میانه بازها به مراتب خطرناکتر از جمهوری اسلامی هستند. از این رو به دنبال گرفتن بهانه ای از بازرگان بود تا تکلیف او را در این میانه روشن کند.&quot; </p>
<p>وی در ادامه نامه رجوی به بازرگان را قرائت کرد. نظر به اهمیت نامه متن کامل پیاده شده آن را جهت اطلاع علاقمندان درج می نمائیم. </p>
<p>بسم الله الرحمن الرحیم </p>
<p>آقای مهندس مهدی بازرگان </p>
<p>فهرست شهداء را ملاحظه کردید، آیا شراکت در چنین رژیمی کافی نیست. فکر می کنم بخوبی می دانید که خمینی از قبل شراکت امثال شما و اینکه هنوز هم حاضر به بریدن از او نیستید تا کجا در ادامه کشتار دست بازتر پیدا می کند. آیا عاقبت آن همه سخن گفتن از آزادی و اسلام همین است. راستی چرا رژیم از سفر شما به خارجه متنفع است. برای آخرین بار از موضع نصیحت و خیرخواهی به شما می گویم و از شما می خواهم بیائید و در این سن و سال به حکم اختیار وجه مثبت و مردمی و تکاملی ذره بی انتهای وجود خود را نیز به اثبات رسانده و بخش تعیین ناشده باقی عمر را با نام نیک و دوری کامل العیار از رژیم به سر برید. مشخصا پیشنهاد می کنم دیگر به نزد خمینی و تحت سلطه او بازنگردید، سیاست تبعید و مهاجرت در پیش بگیرید، همه وسائل را هم بدون کمترین چشم داشت سیاسی برایتان تضمین می کنم. </p>
<p>به یاد داشته باشید که اگر تا دیروز می توانستید عذر و بهانه ای نزد خلق و خالق داشته باشید که تحت شرایط خفقان و کهولت سن درمانده و محذور بوده اید، حالا که به خارج آمده اید دیگر هیچ عذر و بهانه ای از شما پذیرفته نخواهد بود. بخصوص که من از سوی مجاهدین و از سوی خانواده شهداء اعلام می کنم که نزد خمینی و تحت حاکمیت او بر نگردید و باز هم در درون رژیم او که صدبار از رژیم شاه بدتر است دست او را بر جان و مال و&#8230; خلق الله باز نسازید. حفظ حرمت و تامین معیشت جنابعالی و هر تعداد از همراهان علی الداوم بر عهده ما خواهد بود. آقای بازرگان یادتان هست که 20 سال پیش مجاهدین از شما جدا شدند. ما بدخواه کسی نیستیم و به وظیفه تاریخی خود عمل می کنیم. </p>
<p>یک نکته آخری را هم می گویم و در می گذرم و دیدار را به قیامت حوالت می دهم، نکته ای که حقا همان شرط بلاغ است. فرصت بیرون آمدن از جمهوری اسلامی هر روز فراهم نمی شود. برای اینکه روزی افسوس نخورید که چرا امروز فرصت فرار از رژیم را از دست دادید. والسلام. مسعود رجوی 25 شهریورماه 1364. </p>
<p>شاهسوندی در ادامه با اشاره به جواب بازرگان و عصبانیت رجوی از این واکنش اضافه کرد: </p>
<p>&quot;سه روز بعد رجوی به بهانه پیام بازگشایی مدارس در اول مهر به تلویزیون مجاهدین رفت و ضمن خواندن نامه اش به بازرگان و توهین و فحاشی به او، اعلام کرد بازرگان به جمهوری اسلامی بازگشته است. </p>
<p>شاهسوندی سپس به ادامه مباحث مربوط به انقلاب ایدئولوژیک پرداخت و در پاسخ به این سوال که آیا اهداف انقلاب ایدئولوژیک تامین شده و اینکه این انقلاب ادامه دارد یا خیر گفت: </p>
<p>&quot;انقلاب ایدئولوژیک سریال دنباله داری است که انتها ندارد.&quot; </p>
<p>و در خصوص مکانیزم های آن تاکید کرد: </p>
<p>&quot;انقلاب ایدئولوژیک یک نوع تلاش برای خروج از بن بست بود. بن بستی که ناشی از مبارزه مسلحانه و خود مبارزه مسلحانه ناشی از تمامیت خواهی رجوی بود.&quot; </p>
<p>وی در توصیف سی خرداد ادامه داد: </p>
<p>&quot;سی خرداد یک حرکت کودکانه، نابخردانه و اشتباه استراتژِیکی بود. وقتی یک حرکت استراتژیکی اشتباه باشد، مطمئنا جواب نمی دهد و این به میل من و شما ارتباط ندارد.&quot; </p>
<p>وی درباره زمینه های انقلاب ایدئولوژیک گفت: </p>
<p>&quot;در زمستان سال 1363 اختلافات درون سازمانی سربرآورد و رجوی برای تصفیه و پاکسازی سازمان از رسوباتی که خودش لیبرالیستی و امثال اینها نام گذاشته بود انقلاب ایدئولوژیک را به راه انداخت.&quot; </p>
<p>وی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به موقعیت رجوی پس از انقلاب ایدئولوژیک به اسماء و نام های مشخص رجوی که مشخصا از اسامی پیامبران و امامان است اشاره کرد و گفت: </p>
<p>&quot;اسامی از قبیل موسی، عیسی، حسین، نوح، خضر اسامی بودند که اعضای سازمان در نامه های خود خطاب به رجوی ذکر می کردند. به روایتی او در پاکی مسیح را تداعی می کرد. در مظلومیت امام حسین را و در صلابت و استواری موسی و&#8230;&quot; </p>
<p>او همچنین به جلسات شبهای قدر ماه رمضان 1364 در پایگاه سعادتی قرارگاه اشرف اشاره کرد که طی آن محمد حیاتی نام مسعود و مریم را در متن دعاهای قرآن شب قدر پس از نام امامان شیعه قرار داده و طبق سنت شیعه که به امامان معصوم قسم یاد می کند، محمد حیاتی پس از سوگند به امام دوازدهم گفت: &quot;به مسعود و مریم&quot;. و بقیه هم بناگزیر آن را تکرار کردند. یعنی سوگند به مسعود و مریم را در ادامه سوگند به امامان شیعه وارد نمود. شاهسوندی با یادآوری اینکه هیچ متن و نوشته ای بدون نظر و رضایت و رویت رجوی در نشریه مجاهد چاپ و نشر پیدا نمی کرد تاکید کرد او بر تمام این القاب و اسامی که به او می دادند اشراف داشت و با رضایت و خواست خودش به چاپ در نشریه مجاهد می رسید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5666">متن کامل نامه رجوی به مهندس مهدی بازرگان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5666/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/14/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%8c-%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b3%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>استبداد و خفقان ناشی از آن ر ابطه نسل ما ؛ نسلی که در دهه پنجاه، بیست و سی ساله است را.با پیشینیانمان قطع کرد. در این انقطاع تاریخی ظاهرا حکومت برنده شده و هیچ نشان و دفتر و دستکی از نسل پیشین و تجربه و کار های آنان در دست ما نماند. جز به شمار بسیار نادر و در پستوی خانه ها و گاه خفته و یا پنهان شده در زیر خاک</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667">در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="سعید شاهسوندی از اعضای سابق فرقه مجاهدین" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/shahsavandi-1.jpg" />در میان سال ها و دهه هائی که می آیند و می روند، دهه ها و گاه سده هائی است که بخاطر مجموعه حوادثی که در آن اتفاق می افتاد، جایگاه ویژه و گاه یگانه دارد. وقوع حوادث بزرگ تاریخی نظیر کشف قاره ها، رسیدن پای بشر به فضا، جنگ و صلح های بزرگ، تحولات عظیم علمی صنعتی و بالاخره انقلاب های بزرگ از این شمارند. </p>
<p>من اما زاده پایان دهه 20 هستم. سال های پر تب وتاب بعد از جنگ دوم جهانی، سال های تقسیم کشور ها میان قدرت های پیروز. سال های سربرآوردن قدرت های ویرانگر اتمی و سال های آغازین جنگ سرد و تشدید جنگ های امپریالیستی. </p>
<p>و در ایران ؛ سال های بعد از فروپاشی استبداد بیست ساله، سال های حزب و حزب بازی، سال های روزنامه های نسبتا آزاد و انتخابات نسبتاآزاد وسر بر آوردن شور و شوق استقلال و آزادی&#8230; </p>
<p>سال های تب و تاب ملی شدن نفت و شیلات&#8230; با نقش آفرینی های بزرگ مرد تاریخ ایران ؛ محمد مصدق. </p>
<p>اینها همه در کودکی من اتفاق افتاد. </p>
<p>من اما تا ببالم و بزرگ شوم، جهان و ایران بسیار تغییر کرد. در پی کودتای 28 مرداد 32، سال های هیجان و آزادی های نسبی سیاسی از ایران رخت بر بست. سازمان اطلاعات و امنیت کشور شاهنشاهی (همان ساواک مخوف و البته منفور را می گویم) شکل گرفت و چوبه های دار و تیرباران و دخمه های شکنجه روئیدن آغاز کرد. شورش خود انگیخته و غیر سازماندهی شده 15 خرداد 1342 سرکوب شد. </p>
<p>نفس ها در سینه ها حبس شد، چرا که دیوار موش داشت و موش هم گوش. </p>
<p>شاه جوان و کم تجربه دوران مصدق با حذف مستمر کلیه مخاللفان درون و بیرون حکومتی خویش ضن توافق با قدرت های شرق و غرب میرفت تا جامه ی یک دیکتاتور بزرگ اما ضعیف و بیمار را بر تن کند. </p>
<p>در بیرون و روی صحنه همه چیز از پیروزی بزرگ او خبر میداد. و ظاهرا همه گوش بفرمان و مطیع شدند و مخالفت ها به پایان رسید. </p>
<p>در این ایام بازرگان میانسال اما دردمند و آگاه، بازرگان اصلاح طلب و رفرمیست، او که نه دست نشانده خارجی بود و نه نظامی و نه طرفدار مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز، او که مذهب و حتی خدا ی اش را نیز در آزادی و تقابل اندیشه و نه زور جستجو میکرد، گرفتار بند استبداد و تفرعن شد و کسی به آخرین گفته های او در دادگاه نظامی توجه نکرد. </p>
<p>استبداد و خفقان ناشی از آن ر ابطه نسل ما ؛ نسلی که در دهه پنجاه، بیست و سی ساله است را.با پیشینیانمان قطع کرد. در این انقطاع تاریخی ظاهرا حکومت برنده شده و هیچ نشان و دفتر و دستکی از نسل پیشین و تجربه و کار های آنان در دست ما نماند. جز به شمار بسیار نادر و در پستوی خانه ها و گاه خفته و یا پنهان شده در زیر خاک.. </p>
<p>وچه ثروت عظیم زیر خاکی است این تجربه ها. </p>
<p>گفتم که حکومت به ظاهر برنده شد. اما فقط به ظاهر. سرکوب ماهی ها را به عمق برد. </p>
<p>انقلاب سفید شاه را که خونین شده بود هیچ کس نه جدی گرفت و نه باور کرد. سلب اعتماد عمومی مردم از حاکمیت بزرگترین خسران و زیانی بود که سرکوب برای حاکمیت ببار آورد. </p>
<p>ما، دیدیم که بر بازرگان چه رفت. ما، خواندیم که مصدق در احمد آباد اسیر است. ما، دیدیم که دنیا در جنب و جوش عدالت و آزادی است. پس ذات عدالت خواه و آزادی خواه، همراه با شور و اشتیاق جوانی برای تغییر، بر متنی از تحولات جهانی و منطقه خاور میانه که زیستگاه سیاسی ما بود به تقابل با سکوت گورستانی که مطلوب حاکمیت بود آمد. </p>
<p>در فضای انقطاع تاریخی، در فضای خفقان و سرکوب که روز بروز شدت می گرفت، در فضای جنگ های تجاوزکارانه امپریالیستی علیه مردم ویتنام، کوبا، فلسطین و شمال و جنوب افریقا و در فضای تجاوزات مکرر امپریالیستی به کشور های خاور میانه و در فضای جنیش چریکی فلسطینی ها علیه اشغال و آوارگی ؛ نسل من، تولد سیاسی یافت. </p>
<p>نسلی که عدات خواه بود و آزادی طلب و البته هیچکدام را هم تجربه نکرده بود. و به همین دلیل تشخیص سره ازنا سره آنهم بدون معیار و محک تجربه برایش بسیار مشکل بود. نسلی که میخواست و می بایست همه چیز را از نو بسازد. چرا که چیزی برایش نگذاشته بودند. و این خطا و گناه بزرگ حاکمیت بود که گمان کرد با بستن دهان ها و دست ها میتواند بر اندیشه و ذهن نیز لجام بزند. </p>
<p>ذهن ما همانند هر انسان جویای حقیقیت، از قضا در فضای استبداد و خفقان شائق تر و تشنه تر شد. آتش در زیر خاکستر آغاز به گر کرفتن کرد. در بیرون اما فضا سرد بود و خاموش. بانگ جغدی هم نمی آمد به گوش. </p>
<p>آرش هائی می باید تا جان خویش در تیر کرده مر ز ایران زمین را حراست کنند&#8230;&#8230; </p>
<p>&#8230;&#8230;ماجرا ادامه دارد</span><span> </p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667">در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک نسل، یک تجربه، یک زندگی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5619</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5619?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Sep 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/09/30/%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b3%d9%84%d8%8c-%db%8c%da%a9-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87%d8%8c-%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>طی سال‌های 54ـ52 تحت مسئولیت زنده‌یاد مجاهد مجید شریف‌واقفی (عضو مرکزیت سازمان) و همراه با زنده‌یاد عبدالرضا منیری جاوید به فعالیت در"گروه الکترونیک" پرداختم. وظیفه گروه ما تهیه و ساخت دستگاه‌های شنود ساواک و دیگر ادارات رژیم نظیر نخست‌وزیری و دربار بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5619">یک نسل، یک تجربه، یک زندگی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>یک نسل، یک تجربه، یک زندگی</b><br />
<b><br />
سایت آقای سعید شاهسوندی افتتاح شد</b><br />
سایت شاهسوندی دات کام، بیست و نهم سپتامبر 2007</p>
<p>گفت‌وگو با سعید شاهسوندی</p>
<p>لطف‌الله میثمی ـ دی‌ماه 1384</p>
<p dir="rtl" align="center"><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/news-of/Shahsawandi-site.jpg" /></p>
<p>او، سعید شاهسوندی؛ از همرزمان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف، آن سوی خط در خارج از کشور و من این سوی خط در تهران، در دفتر نشریه&#8230;.<br />
سعید شاهسوندی نامی است آشنا برای فعالان عرصه‌های سیاسی ـ مبارزاتی دهه پنجاه‌وشصت؛ هر چند نسل جوان از زندگی پرفرازونشیب او آگاهی کمتری دارد.</p>
<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/news-of/shahsavand.jpg" />     <img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/news-of/shahsavand_(1).jpg" />     <img decoding="async" class="" src="https://st.nejatngo.org/Image/news-of/shahsavand_(2).jpg" width="160" height="197" border="0" /><br />
دوست داشتم چهره به چهره و از نزدیک با هم به بازخوانی گذشته‌ها برای امروز بنشینیم، اما به‌ناچار باید به گفت‌وگوی تلفنی بسنده کنیم. با این همه، امیدوارم در آینده‌ای نه چندان دور در دفتر نشریه میزبانش باشم. بنابر شرایط ویژه گفت‌وگو، ترجیح دادم بیشتر شنونده آن چیزی باشم که سعید در زمینه‌های شکل‌گیری سی‌خرداد 60 به آن می‌پردازد و گاهی برای بازشدن مطلب، پرسشی کوتاه را چاشنی سخن او کنم. طرح پرسش‌های بسیار دیگر را به فرصتی دیگر واگذار کردم&#8230;<br />
‌¢آقا سعید! پیش از ورود به موضوع گفت‌وگو، نقاط عطف زندگی پرفرازونشیبتان را برای خوانندگان نشریه بازگو کنید.<br />
£ اجازه می‌خواهم در آغاز یاد تمامی جان‌باختگان این سال‌ها را گرامی بدارم؛ زنان و مردان و یارانی که یادوخاطره هر کدامشان بخش فراموش‌ ناشدنی و به‌یادماندنی هرکدام از ماست. مائی که در قفای آنها زنده هستیم. این گرامیداشت البته نه بهمعنای تأیید و نه تکذیب تمامی آنچه که رفته است می‌باشد، بلکه به‌نظر من تلاشی است برای پیداکردن راه‌های جدید، سبک‌کار‌های جدید و جمع‌بندی‌‌های جدید از آنچه که طی آن سال‌ها گذشت. سال‌هائی که طی آن، خسارات جبران‌ناپذیری بر تمامی مردم (از هر دو سوی) و بر ایران زمین وارد آمد. ‌<br />
همچنین اجازه می‌خواهم که صحبتم را با ضرب‌المثلی از آندره مالرو، نویسنده فرانسوی، آغاز کنم که در طی این سال‌هابرای من یکی از زیباترین و انگیزاننده‌ترین بیان‌‌ها بوده است. او در کتاب خویش به‌نام ضد خاطرات روایتی بودایی را چنین نقل می‌کند: فیل خردمندترین جانوران است زیرا یگانه جانوری است که زندگی‌های پیشین خویش را به یاد می‌آورد. از این رو زمانی دراز آرام می‌ایستد و درباره گذشته‌اش می‌اندیشد. امیدوارم گفت‌وگویی که با هم آغاز کرده‌ایم در این راستا بوده باشد.<br />
و اما زندگی من، اگر ارزشی برای بازگوئی داشته باشد، شاید به‌خاطر فرازونشیب‌ها و حوادث آن باشد، فرازونشیب‌هایی‌که فکر می‌کنم مصداق و نمونه‌ای از زندگی نسل جوان سال‌های دهه چهل و پنجاه شمسی است.<br />
در فروردین 1329 در شیراز به دنیا آمدم. در سال 1347 وارد دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز، که آن‌موقع دانشگاه پهلوی نامیده می‌شد، شدم. یک‌سال بعد به‌عضویت تشکیلاتی مخفی که بعدها سازمان مجاهدین خلق نام گرفت درآمدم. در سال 1349 توسط زنده‌یاد مجاهد شهید فرهاد صفا، از مسئولین شاخه شیراز، کاندیدای اعزام به فلسطین جهت آموزش‌هایی که خود شما هم در جریان آن هستید شدم که به‌دنبال دستگیری عده‌ای از افراد سازمان در دوبی و هواپیماربایی و مسائل مربوط به آن این امر معوق ماند.<br />
در پی اولین یورش بزرگ ساواک به خانه‌های مخفی و پایگاه‌های سازمان در تهران و شهرستان‌ها، که به ضربه شهریور 50 معروف شد،موفق به فرارشده، زندگی مخفی را آغاز کردم.درکنار یارانی چون احمد رضائی و کاظم ذوالانوار که هر دو مسئولین مستقیم خود من بودند ضمن زندگی مخفی در تهران و شهرستان‌ها مسئولیت‌های مختلفی را برعهده داشتم؛ ازجمله حضور در بعضی عملیات مسلحانه آن سال‌ها.<br />
طی سال‌های 54ـ52 تحت مسئولیت زنده‌یاد مجاهد مجید شریف‌واقفی (عضو مرکزیت سازمان) و همراه با زنده‌یاد عبدالرضا منیری جاوید به فعالیت در گروه الکترونیک پرداختم. وظیفه گروه ما تهیه و ساخت دستگاه‌های شنود ساواک و دیگر ادارات رژیم نظیر نخست‌وزیری و دربار بود. تهیه بخش‌هائی از نشریه سیاسی داخلی سازمان، تهیه اخبار و ارسال آن به شکل میکرو فیلم به اروپا و نیز برای رادیو میهن‌پرستان و رادیو صدای روحانیت مبارز، مستقر در بغداد، از دیگر فعالیت‌های این دوره است.<br />
در پی بروز اختلافات ایدئولوژیک درون سازمان و تشدید آن در زمستان 53همراه با مجاهد مجید شریف‌واقفی و مجاهد مرتضی صمدیه‌لباف، هسته مقاومت در برابرجریان توتالیتر و سرکوبگر درون سازمانی را تشکیل داده و از این‌رو به خائن‌های شماره 2،1و3 ملقب شدیم. خائنین به خلق! که سزایشان اعدام انقلابی بود.<br />
در اردیبهشت 1354شریف واقفی به عنوان خائن شماره‌‌1، توسط نارفیقان غیاباً محکوم به اعدام شد. حکم اعدام‌ انقلابی! به‌ ناجوانمردانه‌ترین شکل، در یکی از کوچه‌های جنوب‌ تهران‌ (خیابان ادیب‌الممالک) در ساعت 3 بعدازظهر 16 فروردین، توسط کسی که مجید بارها او را از خطر مرگ نجات داده بود، به اجرا در آمد. عاملین و آمرین برای پوشاندن جنایت مسلم خود، جسد او را نیز سوزاندند. کمی پیش از آن، مجید در چهار راه مولوی با من قرار داشت. بعد از صحبت‌های جاری تشکیلاتی او به سوی سرنوشتی رفت که بعدها تمامی ایران از آن با خبرشد و در سوگش گریست.<br />
این آخرین دیدار من با کسی‌ بود که خاطره و یادش طی تمامی این سال‌ها و تا هم‌اکنون هنوز با من است. من آن صحنه را نه خواستم و نه توانستم که به فراموشی بسپارم.<br />
همان روزساعت 8 شب مرتضی صمدیه‌‌لباف، بی‌خبر از ماجرای شریف، سر قرار سازمانی دیگری با وحید افراخته حاضر شد. افراخته، مرتضی را به کوچه‌های فرعی کشاند و مورد سوء قصد مسلحانه قرار داد. مرتضی صمدیه زخمی از خنجر نارفیقان گرفتار چنگال ساواک شد تا در بهمن ماه همان سال و بعد از تحمل شکنجه‌های فراوان تحویل جوخه اعدام گردد.<br />
« خائن» دیگر من بودم که توانستم از چنگال نارفیقان فرار کنم. اما ده ‌روز بعد در فرار از دست اینان و در شرایط از بین رفتن بسیاری از امکانات در اثرضربات داخلی، به دام ساواک افتاده و دستگیر شدم.<br />
بدین‌سان اولین زخم خنجر رفیق بر پشت و بر گُرده‌های من فرود آمد.<br />
امان از این همه رهزن<br />
امان از جای صد دشنه میان چاک پیراهن<br />
سال 54 را میهمان زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری ـ که بعد از انقلاب بازداشتگاه توحید نامیده شد ـ بودم. اخیراً شنیده‌ام که این زندان و شکنجه‌گاه قدیمی به موزه تبدیل شده است و امیدوارم روزی تمامی این‌گونه زندان‌ها و بخصوص زندان اوین چنین سرنوشتی پیدا کنند.<br />
فروردین 1355 به زندان اوین منتقل شدم و بیشتر مدت حبسم را در آنجا گذراندم. در 21 دی ماه 1357 از زندان آزاد شدم. بیانیه زندانیان سیاسی آزاد شده توسط من قرائت شد و از درِ زندان قصر فعالیت سیاسی‌ را آغاز کردم. راه‌اندازی تشکیلات شیراز، شرکت در انتخابات مجلس اول از شیراز و بعد هم فعالیت در بخش‌های آموزش و نشریه مربوط به این دوران است.<br />
با شروع مبارزه مسلحانه در سی‌خرداد60 وتعطیل نشریه مجاهد؛ در هشتم تیرماه 1360، به‌‌منظور تأسیس رادیو مجاهد و تماس با حزب دموکرات کردستان ایران در ترکیبی چهارنفره به‌عنوان گروه موسس صدای مجاهد عازم کردستان شدیم. در گروه موسس رادیو؛ تهیه اخبار، نوشتن تفسیرهای سیاسی، گویندگی و نیز کمک در نصب و راه‌اندازی دستگاه‌های فرستنده و تهیه فرستنده‌‌های رادیویی قوی‌تر از وظایف من بود. به‌همین منظور در پائیز سال 60 از طریق کردستان ایران و عراق به فرانسه نزد رجوی رفتم. با هانی‌الحسن نماینده وقت سازمان آزادیبخش فلسطین در پاریس و بعد هم در بغداد ملاقات‌هایی داشتم. او قراربود فرستنده‌های اهدایی سازمان آزادیبخش فلسطین را تحویل من بدهد؛ در جریان تحویل، من متوجه شدم که فرستنده‌های رادیویی نه هدیه سازمان آزادیبخش فلسطین بلکه هدیه دولت عراق است. ضمناً فرستنده‌ها به لحاظ فنی مناسب کار ما نیز نبود و من از پذیرش آنها خودداری کردم.<br />
آذرماه 1361 درکردستان اولین نظرات انتقادی در من جوانه زد. جوهر این اعتراضات فقدان روابط دموکراتیک بود و باعث شد که من کردستان را ترک کنم. پس از توقفی طولانی در ترکیه که هدف آن خسته‌کردن من جهت بازگشت به تشکیلات بود به فرانسه رفتم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5619">یک نسل، یک تجربه، یک زندگی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5619/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
